“محمد بن عَبَدَۀ نیشابوری می‌گوید به امام صادق(علیه‌السلام) عرضه داشتم: همانا مردم از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) روایت می‌کنند که در شب ساعتی است که هیچ بندۀ مؤمنی در آن دعایی نمی‌کند مگر آنکه برایش اجابت می‌شود. امام فرمود: بله.

عرضه داشتم: فدایت گردم، آن چه ساعتی است؟

فرمود: مابین نیمه‌شب و یک‌سوم باقی‌مانده از آن.

عرضه داشتم: آیا آن شبی از شبهای معین است یا هر شب؟

امام فرمود: بلکه هر شب است.

 

 

 

أخبَرَنا المُفید عن محمّدِ بن ِ عُمَرَ الجـِعابیِّ عن ِ ابن ِ عُقدَهَ عن محمّدِ بن یوسُفَ عن محمّد بن زیادٍ عن أبی‌آیّوبَ الخَزّاز ِ عن محمّد بن ِ عَبَدَهَ النِّیشابوریِّ، قالَ: قُلتُ لِأبی‌عبدِاللهِ جعفر بن محمّد(علیهماالسلام) إنَّ النّاسَ یَروُونَ عَن ِ النَّبیِّ (صلی‌الله علیه و آله) أنَّ فی الَّیل ِ ساعَه ً  لایَدعُو فیها عَبدٌ مُؤمِنٌ بِدَعوَهٍ إلّا استُجیبَ لَهُ؟ قالَ: نَعَم.

قُلتُ: مَتی هیَ، جُعِلتُ فِداکَ؟ قالَ: ما بَینَ نِصفِ الَّیل ِ إلی الثُّلثِ الباقی مِنهُ. قُلتُ لَهُ: أهِیَ لَیلَهٌ مِنَ اللَّیالی مَعلُومَهٌ، أو کُلُّ لَیلَهٍ؟ قالَ: بَل کُلُّ لَیلَهٍ.”

 


[ترجمۀ امالی شیخ طوسی، مترجم: صادق حسن‌زاده، انتشارات اندیشۀ هادی، ج۱، ص۳۲۲، حدیث۲۴۵، (جلسۀ پنجم، حدیث۵۸)]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: دوشنبه، ۹ بهمن ، ۱۳۹۱

 

 

 

“… روایتی از یکی از امامان معصوم(ع) در کتاب «بحارالانوار» در باب «بدا» نقل شده است، ابوحمزۀ ثمالی چنین می‌گوید:

 

«به ابی‌جعفر(ع) عرض کردم که حضرت علی(ع) می‌فرموده است: «پس از هفتاد سال بلا، امّت اسلام به آسایش خواهد رسید» و اکنون هفتاد سال گذشته و ما روی آسایش را ندیده‌ایم، ابوجعفر(ع) فرمود: ای ثابت! خداوند مدّت این امر را هفتاد سال قرار داده بود ولی چون امام حسین(ع) کشته شد خشم خدا نسبت به مردم زمین بالا گرفت و آن را تا صد و چهل سال به تأخیر انداخت، و از آن‌جا که شما سخنان ما را افشا کردید و نقاب از چهرۀ اسرار ما برگرفتید خداوند این مدّت را نیز به تعویق انداخت و دیگر وقت مشخّصی را برای ما تعیین نکرد، خداوند آنچه را بخواهد محو می‌کند و آنچه را اراده کند پابرجا می‌گرداند و لوح محفوظ نزد اوست. ابوحمزه می‌گوید: همین سخن را به ابی‌عبدالله(ع) عرض کردم. فرمود: همین‌طور است.»

 

 

… از آن‌جا که افراد مکتبی در آن شرایط سخنان امام موسی‌بن جعفر(ع) را برای یکدیگر نقل می‌کردند، مسأله بدان‌جا رسید که اسرار جنبش فاش شد و خبر آن به حکومت رسید، حاکمیّت نیز گروهی از مکتبیها و امام(ع) را به زندان انداخت و پس از آن به قتل امام دست یازید.

 


روایت دیگری نیز دربارۀ زندگی امام موسی‌بن جعفر(ع) هست که چنین می‌گوید:

 

خداوند سبحان، موسی‌بن جعفر(ع) را بین دو امر مختار کرد: یکی آن که خطای افراد مکتبی را تحمّل کند و خود به زندان بیفتد و دیگر آن که مکتبیها خود بهای اشتباه خویش را بپردازند و در این صورت هفتاد هزار نفر از آنها پس از اندک مدّتی به قتل می‌رسیدند.

این هفتاد هزار نفر از عناصر مکتبی بودند که با شمشیر مقامات بنی‌العبّاس به قتل می‌رسیدند و این حادثۀ ناگواری بود. ولی امام خود را فدای پیروانش کرد و ما این عمل را نشانگر میزان محبّت امام نسبت به پیروان خود و جانبازی حضرت در راه خدا و پیروان خویش و ادامۀ رسالت ایشان تلقّی می‌کنیم…

 

وقتی از خلال این روایت به داستان زندگی حضرت نظر می‌افکنیم، ناگزیر تعظیم و تجلیل دربارۀ این امام همۀ وجود ما را در بر می‌گیرد، ولی می‌توان از دیدگاه دیگری نیز به زندگی امام موسی‌بن جعفر(ع) و داستان مذکور نگریست و دریافت که زندگی امام، حیاتی سیاسی بوده است و این امکان برای افراد مکتبی وجود داشته است که با شمشیر قیام کنند، ولی آنها بدین سبب به چنین عملی اقدام نکردند و آموزشهای خود را به اجرا در نیاوردند زیرا که موقعیّت، اقتضای به دست گرفتن حکومت را نداشت و باید نتایج و پیآمدهای افشای اسرار جنبش را تحمّل می‌کردند.

 

این بود گوشه‌هایی از زندگی امام موسی‌بن جعفر(ع)، جانشین پدرش امام صادق(ع).”

 


[امامان شیعه(ع) و جنبشهای مکتبی، علامه محمدتقی مدرسی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، صص۱۹۸-۲۰۰]

 

 

 

هم‌چون‌این:

انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل پنج‌م؛ امام حسن(سلام‌الله علیه) (۳)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۹ بهمن ، ۱۳۹۱

 

“در صحیفۀ امام رضا(علیه‌السلام) آمده است: از امام حسین(علیه‌السلام) روایت شده که فرمود: شخصی خدمت امام حسن(علیه‌السلام) آمد و عرض کرد: آیا اینکه مردم می‌گویند آدم(علیه‌السلام) دختر خود را برای پسر خود تزویج نمود، راست است؟

فرمود: هرگز؛ آدم(علیه‌السلام) دو پسر به نام‌های «شیث» و «عبدالله» داشت؛ خدا برای شیث، یک حوری بهشتی فرستاد و برای عبدالله، یک زن از جنّیان؛ اینان هر یک، فرزند آوردند؛ (سپس دختر عموها و پسر عموها با هم ازدواج نمودند)؛ پس (در میان بنی‌آدم) آنچه از خوشرویی و زیبایی است، از فرزندان آن حوری بهشتی است و آنچه از زشتی و بدنمایی است، از فرزندان آن جن است.

 

 

 

صحیفه الإمام الرّضا(علیه‌السلام) بإسناده إلی الأمام الحسین‌بن علی(علیهماالسلام)، قال: «جاءَ رَجُلٌ إلی الحسن‌بن علی(علیهماالسلام)، قالَ: حقّ ما یقول النّاس أنّ آدم زوّج هذه البنت من هذا الإبن؟

فقال: حاشالله، کان لآدم(علیه‌السلام) ابنان، و هما شیث و عبدالله، فأخرج الله لشیث حوراء من الجنّه، و أخرج لعبدالله إمرأه من الجنّ، فولد لهذا و ولد لذالک، فما کان من حسن و جمال فمن ولد الحوراء، و ما کان من قبح و بذاء فمن ولد الجنّیّه».”

 


فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه‌السلام)، گروه حدیث پژوهشکدۀ باقرالعلوم(علیه‌السلام)، نشر معروف، قم، ص۷۹۱، حدیث۷۶۷» به نقل از:

صحیفه الإمام الرضا(علیه‌السلام)، مؤسسه امام مهدی(عج)، قم، ص۲۷۷، حدیث۲۳ / مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری طبرسی، مؤسسۀ آل‌البیت، قم، ج۱۴، ص۳۶۳، حدیث۱۶۹۶۳]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: چهارشنبه، ۴ بهمن ، ۱۳۹۱

 

“… او نیز در جوانی آرزو داشت عمر خویش را در قم، کانون علم و اندیشه، سپری کند. دنیا و آخرت او قم بود و آمال و آرزوی او تحقیق و تحصیل.

خیال آسوده‌ای نداشت. بیماری پدر زجرش می‌داد و او مجبور بود هر از گاهی از قم به مشهد برود، روزهایی را با پدر همراهی کند و باز به قم برگردد.

بی‌تردید آنروزها، از دشوارترین دوران عمر او به شمار می‌آمدند. درس و بحث و تحقیق و تدریس، دل و دماغ می‌خواهد. خیال آسوده و فراغت بال می‌طلبد. رنج پیرمردی ۷۰ ساله که چشم امیدش به سوی اوست، رنجورش کرده بود. چشمی که می‌رفت برای همیشه نابینا شود. بایستی جای او باشید تا سنگینی مسئولیتی را که بر دوش خویش حس می‌کرد، شما نیز احساس کنید.

 

هرگاه فرصتی می‌جست، بلافاصله می‌آمد مشهد تا پدر را تر و خشک کند، نزد پزشکی ببرد و کار معالجه‌اش را دنبال کند. مونس تنهایی‌اش باشد و اگر فرصتی پیش آمد، قدری برای او کتاب بخواند و با او گپی بزند. معالجات در مشهد جواب نمی‌داد. پدر مطلقاً نمی‌دید و او بایستی دستش را می‌گرفت و راهش می‌برد…

 

نمی‌دانست چه کند. اگر می‌آمد مشهد، از همۀ آرزوهای خویش و آینده و سعادت خویش باز می‌ماند و اگر می‌ماند قم، فکر پدر لحظه‌ای راحتش نمی‌گذاشت.

تردید، خورۀ جان آدمی است. نمی‌دانم تاکنون در اوان جوانی به چنین مخمصه‌هایی برخورده‌اید؟ انسانی ایستاده بر سر دو راهی؛ بی‌هیچ نشانی و یا علامتی از درون و برون! آه، که چقدر دشورا است!

به جدّ خویش متوسل شد. نمی‌دانم… یک لحظه دستش را گرفتند، نمی‌دانم… فقط می‌دانم هر چه بود در آن عصر تابستانی مسیر او را بردند به خانۀ دوستی. دولت‌سرایی که مضطرب و نگران و مردّد در آن وارد شد، بشّاش و آسوده بیرون آمد!

سیدعلی برای او خیلی عزیز بود. شنیدن این جمله از او که «خیلی دلم گرفته و ناراحتم…» فشردش. دلش را به رنج آورد. حرف‌هایش را شنید، تأمل مختصری کرد و گفت: «شما بیا یک کاری بکن و برای خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان. خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند.»

 

تصمیم گرفت. دلش باز شد و ناگهان از این رو به آن رو شد. تبسمی که مدت‌ها بود از لب‌های او محو شده بود، دوباره به لب‌ها بازگشت و چشمانی که چندی بود از غصه به گودی نشسته بود، دوباره درخشید.

از قم دست کشید، به مشهد آمد و لحظه به لحظه دید که خدا چگونه دنیا و آخرت او را آنگونه که خود می‌خواهد رقم می‌زند.

نه انتها او دید که ما نیز دیدیم.

آن جوان برنا که روزی خود را سر در گریبان غم و اندوه فرو برده بود، امروز پایانِ شبِ سر به گریبانی ِ ماست!

… او را می‌شناسید؟!”

 


[می‌شکنم در شکن زلف یار، حسین سروقامت، دفتر نشر معارف، صص۱۲۴-۱۲۶]

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۴ بهمن ، ۱۳۹۱

 

“ارتش عراق برای نخستین بار و به صورت آزمایشی از سلاح‌های شیمیایی در ۱۳۵۹/۱۰/۲۳ در منطقۀ میمک استفاده کرد، اما استفادۀ وسیع از آن و به عنوان سلاحی بازدارنده، اولین بار در عملیات خیبر بود.

سکوت معنی‌دار سازمان ملل متحد موجب شد عراق جسارت استفاده از این سلاح را برخلاف کنوانسیون ۱۹۲۵ ژنو پیدا کند و به‌طور وسیع همچون سلاح‌های متعارف از آن استفاده کند؛ طوری که در طول جنگ، ارتش عراق قریب به ۲۵۲ بار از سلاح شیمیایی علیه رزمندگان و مردم غیر نظامی استفاده کرد.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص۱۳۷، پاورقی۱]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۴ بهمن ، ۱۳۹۱

 

فرح دیبا:

 

“… بعد از تظاهرات تازۀ اردیبهشت ماه در قم و تیر ماه در مشهد، به بهانۀ سوگواری شهدا، پادشاه تصمیم گرفت روند دادن آزادی‌ها را سریعتر نماید و در روز ۱۴ مرداد ماه ۱۳۵۷، به مناسبت جشن مشروطیت، برگزاری انتخابات آزاد را با شرکت همۀ گروه‌های سیاسی در بهار ۱۳۶۰ اعلام کرد.

اما این تصمیم پادشاه نوعی ضعف تلقی شد و رهبران انقلابی از این موضوع نهایت استفاده را کردند.

در ۲۰ مرداد ماه، تظاهرات جدیدی در شهر اصفهان برپا شد و حکومت نظامی اعلام گردید…”

 


[کهن دیارا؛ خاطرات فرح دیبا، نشر فرزاد، ص۲۷۲]

 

 

علامه علی دوانی:

 

“شاید یک ماه از  آزادی امام گذشته بود که روزی حاج سیدعبدالله مجتهدزاده (پسر بزرگ مرحوم آیت‌الله حاج میرسیدعلی بهبهانی) که از تهران به خانۀ ما آمده بود، گفت فردا برویم خانۀ آیت‌الله خمینی که عرض لازمی دارم.

فردا رفتیم خدمت امام. مجتهدزاده رفت کنار امام نشست و با اینکه جلسۀ عمومی بود، آهسته چیزی به امام گفت. شنیدم که امام فرمود: از طرف من تشکر کنید و بگویید هر وقت لازم شد خبر می‌دهم.

وقتی به خانه آمدیم پرسیدم موضوع چه بود، من این طور شنیدم؟ مجتهدزاده گفت: خیلی خصوصی است، پیش خودمان بماند. به آیت‌الله خمینی گفتم: تهران پیش تیمسار قرنی رئیس [سابق] رکن ۲ ارتش بودم و ایشان پیغام داد که به آقا بگویید هر فرمانی دارید امر کنید که من اجرا کنم، و ایشان هم گفتند تشکر کنید و بگویید اگر لازم شد خبر می‌دهم.”

 


[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۳، صص۳۲-۳۳]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۳ بهمن ، ۱۳۹۱

 

“پس از آزادسازی خرمشهر وارد دو دورۀ پر فراز و نشیبی از جنگ می‌شویم که دورۀ اول آن از عملیات رمضان در تیرماه سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ و عملیات بدر ادامه می‌یابد که دورۀ «عدم‌الفتح» است و حملات ایران برخلاف سال دوم جنگ به موفقیت کامل دست نمی‌یابد و دورۀ دوم آن، که دوران «پیروزی‌های نهایی» است (از سال ۱۳۶۴ تا ۱۶۶) از فتح فاو شروع می‌شود و تا کربلای ۸ ادامه می‌یابد.

 

عملیات رمضان، والفجر مقدماتی، خیبر، بدر و چند عملیات محدود دیگر که در این مقطع اتفاق می‌افتد، جزو دوران عدم‌الفتح به حساب می‌آیند. چون هر حمله‌ای که انجام می‌دادیم، حدود ۲۰ درصد موفق شدیم و حدود ۸۰ درصد ناموفق بودیم.

 

ادامهٔ مطلب

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، ۳ بهمن ، ۱۳۹۱

 

“… به نظر من، زید یا به تعبیر مورّخان «امام زید» مدّت زیادی مشغول طرح نقشه‌ای برای نهضت خود بود. ولی گروهی از مورّخان گمان می‌کنند که زید بدون برنامه و برمبنای انگیزه‌های شخصی و گذرا دست به انقلاب زده است. البته من این نظر را نمی‌پذیرم، زیرا هنگامی که به نظریۀ زید آگاهی پیدا می‌کنیم، درمی‌یابیم که وی با همۀ احزاب سیاسی که در آن زمان در میان امّت اسلامی موجود بوده است، ارتباط داشته است. او نیز با خوارج و معتزله و مرجئه در ارتباط بوده است و این ارتباطها بی‌معنا نیست…

ارتباط زید با احزاب و گروههای دیگر، پیوندی بوده که در جهت آموزش شیوۀ انقلاب که قبلاً تجربه شده بوده، صورت گرفته است. ولی بعضی عوامل، انسان را وامی‌دارد تا در اجرای نقشۀ خود بشتابد و قبل از حصول شرایط و مقتضیات، بدان عمل کند.

 

 

واقعه‌ای که ذکر می‌کنیم موجب شد زید در نهضت خود شتاب کند:

ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۳ بهمن ، ۱۳۹۱

 

“پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود:

خداوند عزتمند و والا می‌فرماید: ای فرزند آدم! چگونه با من به انصاف رفتار می‌کنی؟! با نعمت‌های خود به تو محبت می‌کنم و تو با گناهان با من بدرفتاری می‌کنی. نیکی من به سوی تو جاری است و بدی تو به سوی من بالا می‌آید. و همچنان فرشته‌ای بزرگوار هر روز از جانب تو با کرداری ناشایست به نزد من می‌آید. ای فرزند آدم! اگر صفات خود را از غیر خود می‌شنیدی و نمی‌دانستی که این صفات از آن کیست، به سرعت او را دشمن می‌داشتی.

 

 

 

وَ حَدَّثَنا المُفیدُ عَن عُمَرَ بن ِ مُحمّدٍ المَعروفِ بابن ِ الزِّیّاراتِ عن علی‌ِّبن ِ مَهرَوَیهِ القزوینیِّ عن داوُدَ بن ِ سُلَیمانَ عَن ِ الرّضا عن آبائِهِ(علیهم‌السلام) قالَ:

قالَ رسولُ‌الله (صلی‌الله علیه و آله) یَقولُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی یابنَ آدَم، ما تُنصِفُنی، اَتَحَبَّبُ إلیکَ بِالنِّعَم ِ وَ تَتَمَقَّتُ إلَیَّ بِالمَعاصی، خَیری إلیکَ مَنزولٌ وَ شَرُّکَ إلَیَّ صاعِدٌ، وَ لا یَزالُ مَلَکٌ کریمٌ یَأتینی عَنکَ فی کُلِّ یَوم ٍ بِعَمَل ٍ غَیر ِ صالِح ٍ، یابنَ آدم، لَو سَمِعتَ وَصفَکَ مِن غَیرِکَ وَ أنتَ لا تَدری مَن ِ المَوصُوفُ لَسارَعتَ إلی مَقتِهِ.”

 


[ترجمۀ امالی شیخ طوسی، مترجم: صادق حسن‌زاده، انتشارات اندیشۀ هادی، ج۱، ص۲۷۲، حدیث۱۹۷، (جلسۀ پنجم، حدیث۱۰)]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: سه شنبه، ۳ بهمن ، ۱۳۹۱

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »