فرح دیبا:

 

“… چند هفته بعد از آن [سفر ما به آمریکا] کارتر و همسرش در راه سفر خود به دهلی در تهران توقف کردند و شب سال نو ۱۹۷۸ را با ما گذراندند. این ابتکار عمل نشانه‌ای بود از تأثیر مثبتی که پادشاه بر رئیس جمهوری جدید آمریکا گذاشته بود. همسرم توجه یک رئیس جمهوری دموکرات را که به تازگی انتخاب شده بود، به فال نیک گرفت.

ما در دهم دی ماه ۱۳۵۶ کارتر و همسرش را در کاخ نیاوران به شام دعوت کردیم. هرگز اعتمادی را که پادشاه در شب سال ۱۹۷۸ نسبت به آینده ابراز کرد از یاد نمی‌برم. سالی که آبستن حوادثی بسیار غم‌انگیز بود. پادشاه گفت: «در سنت ما، نخستین میهمان سال پیام‌آور رویدادهای آینده است و هرچند سال نو ایرانیان با بهار آغاز می‌گردد، اما یقین دارم که حضور میهمان عالیقدری چون شما، آیندۀ درخشانی را برای ایران نوید می‌دهد.»

 

آنگاه جیمی کارتر از جای برخاست و این جملات ستایش‌آمیز را نسبت به پادشاه ایراد کرد که هیچ یک از رؤسای جمهوری آمریکا تا آن زمان، با چنین کلمات تحسین‌آمیزی دربارۀ شاه صحبت نکرده بودند. کارتر گفت:

«ایران تحت رهبری پادشاه، چون جزیرۀ ثباتی در میان یکی از پرآشوب‌ترین مناطق دنیا قرار دارد و این حاصل کوششی است که اعلیحضرت در راه پیشرفت ایران انجام می‌دهید و نیز عشق و علاقه‌ای که ملت نسبت به شما ابراز می‌کند.

در گردشی که در خیابانهای زیبای تهران در معیت پادشاه انجام دادیم، شاهد ابراز احساسات فراوان شهروندان ایرانی در دو سوی خیابانها بودیم. همچنین صدها و بلکه هزاران آمریکایی را دیدیم که برای دیدار رئیس جمهوریشان آمده بودند. آنها آمریکایی‌هایی بودند که در این مملکت پذیرفته شده و آن را چون خانۀ خود به حساب می‌آورند.

ملت شما و زمامداران دو مملکت، دلبستگی مشابهی در حفظ حقوق بشر دارند. هیچ کشور دیگری در جهان تا این اندازه در سازماندهی نظامی به خاطر امنیت متقابل با ما نزدیک نیست. هیچ کشور دیگری دربارۀ مسایل منطقه‌ای مورد توجه آمریکا تا این اندازه با ما به مشورت نمی‌پردازد. من با هیچ یک از رؤسای دولت‌ها خود را تا این اندازه نزدیک احساس نکرده و احساس حق‌شناسی نمی‌کنم.»”

 


[کهن دیارا؛ خاطرات فرح دیبا، نشر فرزاد، صص۲۶۴-۲۶۶]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) پادشاه قول دارد که در بهار ِ ۱۳۶۰ انتخاباتِ آزاد برگزار کند!

(+) به دیدار آیت‌الله خویی رفتیم

(+) “شریعتمداری در نگرانی‌های همسرم شریک بود”

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۱ فروردین ، ۱۳۹۲

 

“… دیدگاه مهندس بازرگان به اسلام، غرب‌زده است و تفکر او و سایر صاحب‌نظران نهضت آزادی ریشه در فرهنگ و تفکر غرب دارد. سخنان وی در تبیین مبانی و اصول اسلام، به‌گونه‌ای است که بازتاب آن در غرب و میان تحصیل‌کرده‌های غربی منفی نباشد. وی حتی اصول عقیدتی اسلام را به‌گونه‌ای که پسند غرب و غربی‌ها باشد، تفسیر و تأویل می‌کند.

مهم‌ترین اثر عقیدتی بازرگان «راه طی‌شده» است. در این کتاب می‌کوشد که بگوید غربی‌ها با علم و آگاهی همان راه انبیا را طی کرده‌اند. شهید آیت‌الله مطهری این نظریه را به‌طور مختصر در کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» نقد کرده است.

شهید آیت‌الله مطهری و علمای دیگر چندان مایل به نقد مواضع بازرگان نبودند، زیرا نمی‌خواستند در سلطه‌ی رژیم ضد مذهب شاه، این گونه روشنفکران مذهبی را تضعیف کنند، اما گهگاه در کتب خود به صورت اجمالی بعضی از دیدگاه‌های بازرگان را نقد نموده‌اند.”

 


[بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، دکتر اسدالله بادام‌چیام،  انتشارات اندیشه ناب، صص۶۵-۶۶]

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: چهارشنبه، ۲۱ فروردین ، ۱۳۹۲

 

 

محسن رضایی:

 

“… نظریه و شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» را حضرت امام(ره) در عملیات خیبر اعلام کردند. دلیل آن هم تردیدهایی بود که در مسئولان کشور به وجود آمده بود؛ که این عملیات‌ها فایده‌ای ندارد و جنگ طول کشیده است و آیا باید جنگید یا نه؟ و حتی در حوزه‌های علمیه برخی از آقایان تشکیک کرده بودند که آیا این افرادی که در جنگ کشته می‌شوند شهید هستند یا نه؟ و خلاصه موجی از ابهام‌ها و تردیدها و ناامیدی و یأس بر فضای جنگ حاکم شده بود که حضرت امام(ره) این صحبت را فرمودند که ما برای رفع فتنه از اسلام می‌جنگیم و جنگ ما جنگ عقیده و جنگ بین اسلام و کفر است و ما برای مبارزه با باطل می‌جنگیم و لذا این جنگ تا رفع فتنه از عالم ادامه خواهد داشت.

 

این نظریه در واقع پاسخی بود به کسانی که فکر می‌کردند اگر ایران نجنگد، صلح می‌شود و جنگ تمام می‌شود.

 

مدل نظری «جنگ جنگ تا یک پیروزی» آقای هاشمی رفسنجانی بعد از عملیات بیت‌المقدس مطرح شد و چون بعد از فتح خرمشهر اختلاف نظر برای ورود به خاک عراق وجود داشت، این شعار را مطرح کردند.

امام(ره) بعد از آزادی خرمشهر فرمودند: شما بر سر مرز بمانید و در همین مرز بجنگید، اما آقای هاشمی رفسنجانی و سیاسیون می‌گفتند که ما باید وارد خاک عراق شویم تا بتوانیم پشت میز مذاکره با دست پر صحبت کنیم. نظامیان هم این استدلال سیاسیون را قبول داشتند و می‌گفتند ما باید از مرز عبور کنیم و به پشت اروند برویم، چرا که اگر جنگ طول کشید پشت یک مانع طبیعی باشیم و نخواهیم برای یک عمر ارتش و سپاه سر مرز بمانند و بهتر است پشت یک مانع طبیعی که با نیروی کم قابل پدافند است توقف کنیم لذا اینکه نظامیان می‌گفتند باید از مرز عبور کنیم با این استدلال بود.

 

در حقیقت در ابتدا سیاسیون و نظامیان معتقد به ادامۀ جنگ برای رفتن به پشت اروند بودند. پس از آزادسازی خرمشهر در جلسۀ شورای عالی دفاع در محضر امام(ره) که آقایان حاج‌احمد خمینی، میرحسین موسوی، موسوی اردبیلی، ولایتی و مقام معظم رهبری -که رئیس‌جمهور بودند- حضور داشتند، آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که ما باید از مرزهای بین‌المللی عبور کنیم که اگر خواستیم جنگ را تمام کنیم یک چیزی در دست داشته باشیم که بتوان در میز مذاکره از آن استفاده کنیم.

آقای ظهیرنژاد هم استدلال کردند مرزهای جنوب قابل دفاع نیستند و باید به مانعی طبیعی مثل اروندرود تکیه کنیم و با تکیه بر آن بتوان دفاع کرد.

این دو استدلال ارائه و من و دیگر دوستان هم در بعد سیاسی و نظامی از آن دو حمایت کردیم؛ لذا عملاً راهبرد پس از آزادی خرمشهر راهبرد سیاسی شد؛ یعنی انجام یک عملیات نظامی بریا تحقق صلح، برای آنکه بتوان از طریق دیپلماسی جنگ را تمام کرد. به عبارت دیگر قرار شد عملیات نظامی به عنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی قرار گیرد. این راهبرد سیاسی بود. عملیات نظامی و جنگ هدف نبود، بلکه حمایت از سیاست خارجی برای تحقق صلح شرافتمندانه بود.

 

بعد از آنکه حضرت امام(ره) استدلال‌ها را شنید، اجازه دادند که به خاک عرق وارد شویم. آن موقعی که استدلال ایشان این بود که اگر از مرز عبور کردیم، دیگر باید تا یک نقطۀ معین جلو برویم یعنی مثلاً تا بغداد؛ لذا امام می‌گفتند یا نروید یا اگر رفتید باید تا آخر خط بروید و کار را تمام کنید، کاری که تا پایان جنگ ما نتوانستیم انجام دهیم.

آقای هاشمی رفسنجانی معتقد بود که اگر از مرز عبور کنیم و مثلاً بصره را بگیریم، آن وقت دست پری برای یک صلح شرافتمندانه خواهیم داشت. ولی پس از عملیات رمضان بین نظامیان و سیاسیون احتلاف نظر پدید آمد. نظامیان معتقد بودند که با یک عملیات صدام و حامیان او تسلیم خواسته‌ها و حقوق ایران نخواهند شد ولی آقای هاشمی می‌گفت با یک عملیات می‌توان از راه دیپلماتیک جنگ را خاتمه داد.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۱۳۸-۱۴۱]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه شنبه، ۲۰ فروردین ، ۱۳۹۲

 

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن اختری:

 

“… این یک رسمی است که در بین مراجع وجود دارد. همۀ مراجع بعد از مغرب و عشا یک ساعتی می‌نشینند و افرادی به آن جلسات می‌آیند. این‌ها مسأله‌ای را مطرح می‌کنند و گاهی روی آن بحث می‌کنند و مرجع نظر خودش را به عنوان نظر نهایی می‌گوید.

این مجالس را شورای استفتاء و شرکت‌کنندگان آن را اصحاب استفتاء می‌گویند. این گونه جلسات عمومی که فضلایی بزرگوار در آن جمع می‌شوند و در خانۀ اکثر مراجع تشکیل می‌شود، امام هم جلسۀ عمومی داشتند برای این‌که همه بتوانند به ایشان دسترسی داشته باشند.

آیت‌الله کریمی، آیت‌الله خاتم یزدی و آیت‌الله رضوانی همیشه در این جلسات امام شرکت می‌کردند…”

 


[خاطرات سال‌های نجف، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نشر عروج، ج۱، صص۳۹-۴۰]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۱۵ فروردین ، ۱۳۹۲

 

“… ائمه(علیهم‌السلام) لازم می‌دانستند دو چیز را به مردم بگویند. یکی اینکه بگویند، امام دارای این شرایط است، حاکم اسلامی دارای این خصوصیات است، این عصمت، این تقوا، این علم، این معنویت، این رفتار با مردم، این عمل در مقابل خدا، خصوصیات امام یعنی حاکم اسلامی را برای مردم بیان کنند، این یک؛ و دوم مشخص کنند که آن کسی که دارای این خصوصیات هست امروز کیست؟ که معرفی می‌کردند و خودشان را بیان می‌کردند، این هم یک کار بزرگ ائمه و می‌بینید که این یکی از مهمترین کارهای سیاسی و تبلیغات و تعلیمات سیاسی است.

 

اگر ائمه(علیهم‌السلام) غیر از این دو کاری که گفتم هیچ کار دیگری نداشتند، کافی بود که ما بگوییم زندگی ائمه از اول تا به آخر یک زندگی سیاسی است. آنجایی که تفسیر هم می‌گویند، بیان معارف اسلامی را هم می‌کنند در حقیقت یک عمل سیاسی انجام می‌دادند. آنجایی هم که دربارۀ خصوصیات امام حرف می‌زنند باز یک عمل سیاسی دارند انجام می‌دهند. یعنی ائمه، تعلیماتشان اگر در همین دو خصوصیت، دو عنوان و دو موضوعی که گفتم خلاصه هم می‌شد، باز ائمه زندگی‌شان یک زندگی سیاسی بود، اما به این هم اکتفا نمی‌کردند.

 

علاوۀ بر همۀ اینها، ائمه(علیهم‌السلام) حداقل از دوران امام حسن‌مجتبی به بعد یک حرکت زیرزمینی ِ همه‌جانبۀ سیاسی و انقلابی را به قصد قبضه کردن حکومت، شروع کرده بودند. هیچ شکی باقی نمی‌ماند برای کاوشگر زندگی ائمه که ائمه(علیهم‌السلام) این حرکت را داشتند. آنی که من عرض می‌کنم ناشناخته است، این نکتۀ قضیه است که متأسفانه در کتاب‌هایی که در زندگی ائمه نوشته شده، دربارۀ زندگی امام صادق، در زندگی امام موسی‌بن‌جعفر، در زندگی بسیاری از ائمۀ دیگر این نکته معرفی نشده است.

اینی که ائمه(علیهم‌السلام) یک حرکت سیاسی، تشکیلاتی وسیع و گسترده را انجام می‌دادند با اینکه این‌همه شواهد وجود دارد، این ناگفته مانده و ذکر نشده و مشکل عمدۀ فهم زندگی ائمه(علیهم‌السلام) است. حقیقت این است که ائمه این کار را شروع کردند. البته شواهد خیلی زیاد است.

 

.. پس این را به‌طور خلاصه همۀ برادران و خواهران بدانند که ائمه(علیهم‌السلام) همه‌شان به مجرّد اینکه بار امانت را تحویل می‌گرفتند، یکی از کارهایی که شروع می‌کردند یک مبارزۀ سیاسی بود، یک تلاش سیاسی بود برای گرفتن حکومت. این تلاش سیاسی مثل همۀ تلاش‌هایی است که آن کسانی که می‌خواهند یک نظامی را تشکیل بدهند، انجام می‌دهند و این کار را ائمه(علیهم‌السلام) هم می‌کردند.

 

 

تمام این نزاعی که شما در طول دوران زندگی ائمه(علیهم‌السلام) بین آنها و دستگاه‌های ظلم و جور مشاهده می‌کنید بر سر همین قضیه است. آنهایی که با ائمۀ ما مخالفت می‌کردند، آنها را مسموم می‌کردند، مقتول می‌کردند، زندان می‌انداختند، محاصره می‌کردند، دعوایشان بر سر داعیۀ حکومتِ ائمه(علیهم‌السلام) بود. اگر ائمه داعیۀ حکومت نداشتند ولو علوم اولین و آخرین را هم به خودشان نسبت می‌دادند، اگر بحث قدرت سیاسی نبود، داعیۀ قدرت سیاسی نبود، هیچ‌گونه تعرضی نسبت به آنها انجام نمی‌گرفت، لااقل به این شدت انجام نمی‌گرفت، اصلاً مسئله این است.

 

لذا شما می‌بینید در بین دعوت‌ها و تبلیغات ائمه(علیهم‌السلام) روی کلمۀ امامت و مسئلۀ امامت حساسیت بسیار بالایی است، یعنی وقتی امام صادق هم می‌خواهد ادعای حاکمیت اسلامی و قدرت سیاسی بکند می‌گوید: «أیّها النّاسُ إنّ رسولَ اللهِ کانَ الإمام» می‌گوید ای مردم -در اجتماع مردم در عرفات- می‌ایستد در میان مردم می‌گوید: «إنّ رسولَ اللهِ کانَ الإمام» امام جامعه، پیشوای جامعه، رهبر جامعه، حاکم بر جامعه رسول خدا بود، «ثُمّ کانَ عَلیُّ بنُ أبی طالبٍ ثُمّ الحسنُ ثُمّ الحُسَین» (الکافی، ج۴، ص۴۶۶) تا می‌رسد به خودش.

یعنی تمام بحث ائمه با مخالفینشان و بحث اصحابِ ائمه در مبارزاتشان، همین مسئلۀ حکومت و حاکمیت و ولایت مطلقه و عامۀ بر مسلمین و قدرت سیاسی بود؛ بر سر مقامات معنوی، آنها با ائمه دعوایی نداشتند.

 

خیلی از اوقات اتفاق می‌افتاد که کسانی در جامعۀ زمان خلفا، اهل زهد بودند و اهل علم بودند و معروف به تفسیر و به علم و به این چیزها، خلفا هم با آنها نه فقط معارضه‌ای نمی‌کردند بلکه حتی مخلص آنها بودند، اظهار ارادت نسبت به آنها می‌کردند، پیش آنها می‌رفتند، از آنها نصیحت می‌خواستند، چرا؟ چون آنها در مقابل خلفا داعیۀ سیاسی نداشتند واِلّا امثال حسن‌بَصری و ابن‌شُبرُمَه و عَمروبن‌عُبَید، این بزرگان از علمایی که مورد توجه و قبول خلفا بودند، اینها کسانی بودند که ادعای علم و ادعای زهد و ادعای معنویت و ادعای تفسیر و ادعای علوم پیغمبر و همۀ این ادعاها را هم اینها داشتند، اما نسبت به آنها هیچ‌گونه از طرف خلفا تعرضی نبود؛ چرا؟ چون داعیۀ قدرت سیاسی وجود نداشت.

دعوای ائمه(علیهم‌السلام)با خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس بر سر همین مسئلۀ امامت و ولایت، یعنی همین معنایی از امامت که ما امروز آن را به کار می‌بریم، [بوده].”

 

 


[انسان ۲۵۰ ساله؛ بیانات مقام معظم رهبری دربارۀ زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمۀ معصومین(علیهم‌السلام)، مؤسسۀ جهادی، مرکز صهبا، صص۲۲-۲۴]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل شانزده‌م؛ امام هادی(سلام‌الله علیه)

انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل پنج‌م؛ امام حسن(سلام‌الله علیه) (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: پنج شنبه، ۱۵ فروردین ، ۱۳۹۲

 

 

“… آقای حاج‌آقا حسین قنبری معروف به دکتر نباتی از شاگردان مرحوم سیدابوالحسن حافظیان شاگرد مرحوم آقاشیخ‌حسنعلی اصفهانی [نخودکی] نقل می‌کنند که مرحوم حافظیان به ایشان گفته بود:

«با استادم مرحوم شیخ‌حسنعلی، روزی در مشهد به دیدن مرحوم حاج‌شیخ‌عباس قمی رفتیم. در آن حال حاج‌شیخ‌عباس دعاهای حاشیۀ مفاتیح را می‌نوشت. استادم گفت: حاج‌شیخ! این دعاها احتیاج به اجازۀ استاد دارد و بدون اجازه اثر ندارد، شما که این دعاها را می‌نویسید وقتی مردم می‌خوانند و نتیجه نمی‌گیرند، از دعاهایی مثل دعای کمیل هم بی‌عقیده می‌شوند.»”

 


[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۳، ص۵۹۵]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ فروردین ، ۱۳۹۲

 

 

“… در یکی از سال‌ها رودخانۀ دجله طغیان کرد و سیلاب، قسمتی از ساختمان‌های کنار سد دجله را خراب کرد و تلفات جانی و مالی به بار آورد.

در همان ایام روزی در محضر مرحوم [علامه سیدهبهالدین] شهرستانی (+) از طغیان دجله و جریان آب و تلفات آن سخن به میان آمد. یک نفر در آن میان گفت: آری، تمام اینها از گناه و معصیت و نکبت اعمال ما سرچشمه گرفته است.

مرحوم شهرستانی گفت: آری، این بلا و سانحه از نکبت اعمال ما و بر اثر گناه ماست، اما کدام گناه؟ دروغ گفتن، غیبت کردن، نماز نخواندن، روزه نگرفتن؟ اینها همه گناه است و مسلماً تأثیر سوء و عاقبت بدی دارد. اما نه در اینجا! طغیان دجله و آمدن سیل چه مناسبتی با این گناهان دارد؟ گناه ما در اینجا این است که چرا قبلاً و به موقع سد را تعمیر نکردیم و آن را تبدیل ننمودیم و علاج واقعه را قبل از وقوع نکردیم و دست روی هم نهاده و بی‌خبر نشستیم تا سیل آمد و این صدمات را وارد ساخت… آری از گناه ماست، اما این نوع گناه!”

 


[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۳، صص۱۰۳-۱۰۴]


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ فروردین ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »