“امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) هرگز از عمق ِ خِرَدِ خود با مردم سخن نگفت.

و فرمود که رسول خدا فرموده است: ما گروه پیامبران دستور داریم که با مردم در خور ِ عقل‌شان سخن بگوییم.

 

 

 

جَماعَهٌ مِنْ أَصْحابِنا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عیسى، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ بْنِ فَضّالٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحابِنا، عَنْ أَبِی‌عَبْدِاللّهِ (علیه‌السلام) قَالَ:

مَا کَلّمَ رَسُولُ‌اللّهِ (صلی‌الله علیه و آله) الْعِبَادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ.

وَ قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ (صلی‌الله علیه و آله): إنّا مَعاشِرَ الْأَنْبیاءِ أُمِرْنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.”

 

 

[اصول کافی، ج۱، کتاب العقل و الجهل، روایت ۱۵]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

ژنرال رابرت هایزر:

 

“جمعه ۵ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ [۱۵ دی ماه ۱۳۵۷]

 

… سولیوان [سفیر امریکا در تهران] معتقد بود ارتش ایران به جایی رسیده است که توان انجام هیچ کاری را ندارد. به اعتقاد سولیوان، کار شاه تمام بود و باید هر چه زودتر ایران را ترک می‌کرد. به اعتقاد او بختیار هم نمی‌توانست دولت تشکیل دهد.

سولیوان در شرایط ایران زندگی کرده بود، اما برای من هم دشوار بود پیش‌بینی او را بپذیرم که بختیار شکست خواهد خورد. آن هم در شرایطی که هنوز سر کار نیامده بود.

 

من با اطلاع از تجارب و اراده‌ی قاطع سولیوان و اعتقادات شخصی او، به اختلاف نظر خود با او در جهت انجام وظیفه، پی بردم. برای من عجیب بود که با دستور رئیس‌جمهوری وارد ایران شدم که همه را وادار به حمایت از بختیار کنم، اما از نماینده‌ی رئیس‌جمهوری شنیدم که بختیار قبل از آغاز بازی، شکست خورده است. در حقیقت، سفیر معتقد بود که باید بختیار را حذف کنیم و مستقیماً به سراغ بازرگان برویم…”

 


 

[مأموریت در تهران؛ خاطرات ژنرال هایزر، ترجمۀ علی‌اکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات، ص۲۰]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

“… بالاخره موعد عمل رسید و رفتم اتاق عمل. همیشه در اتاق عمل سردم می‌شد، اما اولین بار بود که احساس کردم اتاق گرم است. سرپایی رفته بودم اتاق عمل و دیدم صورت یک نفر را داشتند بخیه می‌زدند. با این‌که رفتن به اتاق عمل برایم عادی شده بود اما دلهره داشتم. می‌دانستم برای ترمیم بینی و صورتم عمل خیلی سختی در پیش دارم.

 

واقعاً هم آن طور شد و من زجری در آن عمل کشیدم که نگو و نپرس. بدنم به داروهای بیهوشی حساس بود و سخت بیهوش می‌شدم. متأسفانه وسط عمل به هوش آمدم، و هر چه کردند دوباره بیهوش نشدم که نشدم!

دستمالی روی چشم‌هایم گذاشتند و به اجبار کارشان را ادامه دادند، صدای وسایل جراحی، صدای دکتر و کادر اتاق عمل در گوشم می‌پیچید. به من گفتند: خیلی آدم مقاومی هستی… من اصلاً تکان نمی‌خوردم. فقط ثانیه‌ها را می‌شمردم که تمام شود این عمل عذاب‌آور! فکر می‌کردم آدم صد بار ترکش و گلوله بخورد یک ذره از این عذاب را نمی‌فهمد.

آن شرایط حدود نیم ساعت طول کشید. از درد و اضطراب دیگر جانم به لب رسید، چنان زجری کشیدم انگار کفارۀ تمام گناهان کرده و نکرده را پس دادم… گوشتم را می‌بریدند و می‌دوختند… بالاخره تمام شد و مرا گذاشتند روی تخت دیگر. معلوم شد سه ساعت در اتاق عمل بوده‌ام. برعکس همۀ بیماران که وقتی از اتاق عمل می‌ایند درد و ناله‌شان شروع می‌شود من احساس می‌کردم راحت شده‌ام!

 

… در آن عمل قسمتی از پوست و گوشت بازو و پای مرا بریده و به صورتم چسبانده بودند. پایم بدجوری درد می‌کرد گاهی بیشتر از جراحت صورتم. می‌گفتند: «آدم خوش شانسی هستم که عملم خوب شده.» خیلی‌هاشان نمی‌دانستند تا آن روز چه مصیبت‌ها کشیده‌ام وگرنه نمی‌گفتند خوش شانسم!”

 


[نورالدین پسر ایران؛ خاطرات سیدنورالدین عافی، انتشارات سورۀ مهر، صص۳۳۵-۳۳۶ و ۹۳۳]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

نورالدین پسر ایران (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

دکتر غفاری: … قرآن و روایات یک وقت فقط دربارۀ امور محسوس و یا حداکثر احکام عملی سخن می‌گفتند، در اینجا نیاز به تعمق و تفکر نبود، سطح مورد نیاز تفکر و تعقل حداکثر در حد فهم تفسیری عبارات و ظواهر کلمات بود، ولی از ابتدای بحث متذکر شدیم که بنا بر اینست که نظام هستی یک نظام پیچیده و تو در توی عقلانی (به معنای وجودی عقل نه قوۀ مدرکه) است در این‌صورت ادراک این نظام نیازمند قوای ادراکی پیچیده و عقلانی و تدبر و تفکر عمیق است، این نظام عمیق معرفتی البته در قرآن کریم و فرمایشات ائمۀ معصومین خصوصاً در مضامین ادعیۀ مأثوره کاملاً به چشم می‌خورد و لکن فهم درست آن مانند فهم هر نظام دقیق علمی نیازمند تدبر و تعقل است.

این‌گونه تعقل‌ها و تدبرها در نظام هستی هرگاه به‌طور مستقل و سیستماتیک توسط بشر صورت بگیرد نام آن را اصطلاحاً فلسفه می‌گویند، و به‌طور طبیعی و بدیهی آشنایی انسان با هر نظام معرفتی به وی در ادراک مضامین آن سنخ دانش در هر جا که باشد کمک می‌کند و این اختصاص به دانش تعقلی راجع به وجود (که اصطلاحاً فلسفه نامیده می‌شود) ندارد.

 

شما اگر دانش زیست‌شناسی یا فیزیک یا نجوم یا ریاضی را هم در نظر بگیرید، همین‌طور است. مسلماً درقرآن کریم آیاتی هست که اشاره به بعضی دانش‌های طبیعی و تجربی دارد، اگرچه که تعداد آنها زیاد نباشد، ولی اگر کسی بخواهد مضامین این‌گونه آیات را به‌خوبی بفهمد هرچه بیشتر به علوم طبیعی مربوطه آشنایی داشته باشد به ظرائف این‌گونه آیات و یا روایات (مانند مضامینی که مثلاً در ابتدای دعای عرفۀ حضرت اباعبدالله علیه‌السلام راجع به آناتومی بدن انسان اشاره می‌فرمایند) بهتر پی می‌برد، به‌طوری که اگر قرآن کریم به‌طور جدی و در حد وسیع به این موضوعات پرداخته بود فهم درست این آیات در گرو تحصیل این قبیل علوم تجربی بود ولی چون حجم آنها کم است، این احساس نیاز چندان به نظر نمی‌آید، ولی در مورد دانش فلسفه، از آنجا که عمدۀ مقصود دین در حصول معرفت انسان به حقیقت هستی، خدا، حقیقت انسان، رابطۀ انسان و خدا، ارادۀ آزاد و تکلیف اخلاقی و مسائلی از این قبیل است که اینها همان موضوعات مورد بحث فلسفه در همۀ شعب آنست، لهذا آشنایی با نظام‌های فلسفی و تعقلی مستقل به انسان کمک قابل توجهی در فهم عمیق مطالب مطروحۀ توسط وحی الهی و ائمۀ اطهار می‌کند، و نداشتن همین دقت‌ها و ممارست‌های فکری است که از صدر اسلام تا کنون در عموم علمای اسلام از سنّی و شیعه موجب انحرافات فکری از روش‌های ظاهرگرایی اهل حدیث در اهل سنت گرفته تا اخباری‌گری در شیعه تا ظهور انواع و اقسام مکاتب فکری تفسیری و کلامی دیگر شده است. همۀ آنها نیز همین آیات و روایات یکسان را در اختیار دارند.

 

بنابراین توصیه‌ها و ارشاد حکم عقل بدیهی و اوّلی، به اینست که انسان مسلمان برای فهم عمیق‌تر و بهتر مضامین عقلی و عمیق موجود در کتاب الهی، با مضامین این مباحث در نظام‌های تعقلی بشر آشنایی داشته باشد و نظام فلسفی خاصی را پیشنهاد نمی‌کنیم؛ کدام فیلسوف مسلمان است که بگوید برای فهم قرآن و احادیث باید به سراغ «فیلسوفان یونان» برویم؟ فلسفه، ایرانی و رومی و غربی و شرقی نمی‌شناسد.

ملاک در فلسفه، عقل و منطق است. فلسفه، مانند هر علم دیگری، ناگهانی پدید نمی‌آید که کسی بتواند بگوید خودم فکر کردم و یک فلسفه ساختم. دانش فلسفه هم نتیجۀ تلاش ابناء آدم در سراسر جهان، از جمله یونان است. مگر می‌شود فیلسوفی ادعای تحقیق فلسفی کند و آثار بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان را نبیند. مهم این است که در تحقیق فلسفی خود، بنا بر استدلال فلسفی، آراء دیگران را بپذیرد یا رد کند، کاری که امثال فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا کرده‌اند…”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص۱۸۴-۱۸۶]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۳)، (۲(۱)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

“ضیاء صدقی: … آقای دکتر حائری یزدی، شما بعد از ۲۸ مرداد به سِمَت نماینده‌ی آیت‌الله بروجردی تشریف آوردید [به] آمریکا.

 

مهدی حائری یزدی: بله.

 

ضیاء صدقی: این وظایف نمایندگی آیت‌الله بروجردی در آمریکا چه بود؟

 

مهدی حائری یزدی: چیزی نبود جز این‌که ایشان می‌خواستند که یک فرد -به اصطلاح خودشان- باسوادی که بتواند پاسخ‌گوی سؤالات مذهبی دانشجویان باشد، در آمریکا باشد. و الّا هیچ مطلب دیگری نبود و نمی‌خواستند بنده کاری، ابتکاری بکنم و لذا کاری هم نمی‌کردم.

همین‌قدر شاید بتوانم عرض بکنم، همین انجمن اسلامی کانادا و آمریکا را که شاید الان هم باشد، بنده به وجود آوردم… انجمن آمریکا و کانادا را ما تشکیل دادیم با مخارج آیت‌الله بروجردی. بله. آقای قطب‌زاده هم نخست به اصطلاح سکرتر [منشی] ما بودند… صادق قطب‌زاده. یک آفیسی [دفتری] هم اجاره کرده بودیم در دوپانت سیرکل که پول اجاره‌اش را ما می‌دادیم. آقای صادق قطب‌زاده آن‌جا می‌رفت به عنوان سکرتری ما. نیابت ریاست آن‌جا را به عهده داشت. ما هم گاهی می‌رفتیم سری می‌زدیم… ولی بعد من احساس کردم که آقای قطب‌زاده، خدا رحمتش کند، البته مستحق کشتار نبود و لیکن مورد اعتماد من نبود آن وقت. وقتی به ایشان احساس عدم‌اعتماد کردم، ایشان را من بیرون کردم و تنها به خاطر این‌که ایشان را نمی‌خواستم نگه دارم، اصلاً خودم را کنار کشیدم. آن‌جا را هم اصلاً به کلی تعطیل کردم…

 

… آن آفیس را تعطیل کردم… در اثر این‌که احساس عدم‌اعتماد به عمل ایشان کرده بودم… این آفیس اسمش این بود که یک انتشارات مذهبی است. انتشاراتی در سطح اخلاق، در سطح نصایح مذهبی و گه‌گاهی پاسخ به پرسش‌های دینی می‌داد. ولی آقای قطب‌زاده پایش را از گلیم و چارچوب این جریان فراتر می‌گذاشت و پول از ما می‌گرفت و می‌رفت به عنوانی که مثلاً انتشارات ما را منتشر کند یا تبلیغاتی که در جهت منظور و هدف ماست انجام بدهد، کارهای خودش را انجام می‌داد. بنده هم که ایشان را اید [دستیار] خودم قرار دادم و به اصطلاح کمک یا جزو کمک‌کاران خودم قرار دادم و به عنوان سکرتری قبول کردم، آن هم در اثر توصیه‌ی مرحوم آقای بروجردی بود.

 

ضیاء صدقی: آقای بروجردی ایشان را می‌شناخت؟

 

مهدی حائری یزدی: اجازه بدهید. شخص ایشان را خیر. پدر [قطب‌زاده] شخصی بود به اسم حاجی قطب چوب‌فروش در تهران. چوب‌فروش بود و حاجی قطب از مقلدین مرحوم آقای بروجردی بود و گاهی می‌رفت خدمت ایشان از تهران به قم و با ایشان رابطه‌ی مذهبی داشت و مقلد ایشان بود. او از آقا خواهش کرده بود که [به] فلان‌کس که نماینده‌ی شما هستند در آمریکا توصیه بفرمایید که زیر بال [پسر] مرا هم که صادق قطب‌زاده است بگیرد. مرحوم آقای بروجردی هم به من نوشتند که آقای حاجی قطب یک همچنین فرزندی دارند آن‌جا، شما تا می‌توانید همکاری با او بکنید و ایشان را بپذیرید به همکاری. ما هم در این سطح نه بیش‌تر با او همکاری کردیم. ولی بعد دیدیم که نه، به درد ما نمی‌خورد. ولش کردیم… آقای قطب‌زاده ماشاءالله خیلی ارتباطات زیادی داشت. همه‌جوره، همه‌جوره که این ارتباطاتش خیلی در شأن ما نبود.”

 


 

[خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، نشر کتاب نادر، صص۳۸-۴۱]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

“از یکی از نویسندگان اسلامی پرسیدم: ائمه(ع) پس از امام حسین چه کردند؟ وی با صراحت پاسخ داد: همۀ ائمه پس از امام حسین دارای تمایلات غیرسیاسی بودند و هیچ یک از آنها پس از امام حسین(ع) در سیاست دخالت نمی‌کردند. ولی با مروری بر تاریخ کاملاً روشن می‌شود که ائمه از امام زین‌العابدین(ع) تا حضرت حجت(عج) در همۀ زمینه‌ها و مسائل سیاسی وارد می‌شده‌اند.

 

جنبش مکتبیها در زمان امام زین‌العابدین(ع) در همۀ زمینه‌ها و مسائل سیاسی وارد می‌شده‌اند. امام صادق(ع) توانست بر بخشهای وسیعی از ممالک اسلامی سیطره یابد و همچنان در روزگار سایر ائمه(ع) از توانایی زیادی برخوردار بود.

 

ائمه از زمان امام صادق(ع) بر قسمتهایی از سرزمین اسلامی حکومت می‌کردند. ایشان حکومت خود را از طریق والیان خویش بر قسمتهای مختلف اعمال می‌کردند، والیانی که از یاران ائمه به شمار می‌آمدند. برای مثال، والی اهواز(۱) را می‌توان از جملۀ ایشان دانست. وی به هر نحوی بود تشیّع خود را آشکار می‌نمود و مردم را به سوی امام صادق(ع) دعوت، و اوامر امام را اطاعت می‌کرد و اوامری که امام به وسیلۀ نامه ابلاغ می‌فرمود، به سازماندهی اداری و داوری و جز آن اختصاص داشت.

 

همان‌طور که حضرت علی(ع) سازماندهی اداری خود را برای مالک اشتر (والی مصر) ارسال می‌داشت، امام صادق(ع) نیز همین کار را با والی عباسیان در اهواز می‌کرد. اگرچه قبول این مسأله دشوار است ولی عباسیان به تنهایی قادر نبودند به حاکمیت خود ادامه دهند و در این زمان بسیار طبیعی بود که مکتبیها از دخالت در امور حکومت چشم نپوشند. برای مثال «ربیع» که وزیر دربار یا به اصطلاح آن روز «حاجب» منصور بود از دوستداران ائمه به شمار می‌رفت. روزی که منصور، امام صادق(ع) را احضار کرد امام خطاب به ربیع چنین فرمود: «ای ربیع! من از گرایش تو نسبت به ما اهل بیت آگاهم، پس بگذار دو رکعت نماز بخوانم و دعا کنم» ربیع گفت: «هر چه می‌خواهی بکن» ربیع پس از آن گریست و امام نیز دو رکعت نماز گزارد و سپس نزد منصور آمد. منصور شمشیری در زیر لبدِ خود پنهان کرده بود و هرگاه بحث او با امام شدت می‌گرفت دست خود را روی شمشیر می‌برد. در این هنگام ربیع پیش خود چنین گفت: «اگر منصور به من دستوری دهد از فرمان او سرپیچی خواهم کرد زیرا گمان می‌کنم به من دستور دهد شمشیر را بردارم و امام را به قتل برسانم. اگر مرا چنین دستوری دهد، خود منصور را به قتل خواهم رساند اگرچه به قیمت جان خود و فرزندانم تمام شود.»(۲)

 

چنین اشخاص یا افرادی مثل «ابراهیم‌بن جبله» وزیر دربار بوده‌اند و این مسأله ثابت می‌کند که افراد مکتبی توانسته بودند با نفوذ در دستگاههای دولتی در حکومت جایگاهی برای خود کسب کنند، ولی امور حکومتی در آن زمان چندان مرتب نبود و افراد مختلفی در آن به چشم می‌خوردند، مثلاً فرزند یکی از خلفا از دوستداران اهل بیت بود و یا یکی از فرزندان خلیفۀ اموی (یزید بن ولید بن یزید بن عبدالملک) از معتزله بود، وی علیه پدر خود شورید و پنج ماه بر ممالک اسلامی خلافت کرد، و به نمایندگی از طرف حزب معتزله روی کار آمده بود ولی امویان یک بار دیگر علیه یزید بن ولید قیام کردند و او را به قتل رساندند، معتزله هیچ کس را همپایۀ یزید نمی‌دانستند و معتقد بودند که وی در میان خلفای بنی‌امیه از عمر بن عبدالعزیز برتر است.

 

افراد مکتبی در خلال زندگی امام صادق(ع) و ائمۀ پس از ایشان، از طریق نفوذ کردن یا جز آن این امکان را یافته بودند تا بر کشور حکومت کنند.

بنی‌اشعث و فضل‌بن یحیی و خالد و فضل‌بن سهل و یعقوب‌بن داوود و پیش از اینها ابوسلمه و ربیع و پسرش فضل‌بن ربیع و پس از فضل‌بن ربیع، علی‌بن یقطین و فرزندانش و سلیمان‌بن جعفر را می‌توان از این قبیل دانست. همۀ اینها مسؤولیتهایی در حد وزارت داشتند. برخی از حاکمان شهرهای مختلف نظیر زیاد بن عبدالله کارگزار منصور در مدینه نیز از طرفداران اهل بیت بودند همچنان که پاره‌ای از فرماندهان لشگر مثل طاهر بن حسین خزاعی فرمانده ارتش مأمون که بغداد را برای وی فتح کرده و توانسته بود ارتش امین برادر مأمون را شکست دهد از هواداران ائمه به شمار می‌آمدند.

طرفداران ائمه همچنان تا زمان حضرت حجت(ع) موجود بودند و این مسأله ثابت می‌کند که ائمه(ع) به صورت کامل در سیاست دخالت می‌کرده‌اند.”

 


[امامان شیعه(ع) و جنبشهای مکتبی، علامه محمدتقی مدرسی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، صص۱۴۴-۱۴۶]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- والی، نویسندۀ یحیی‌بن خالد برمکی وزیر بود.

۲- بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۹۷

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) اختلاف اختلاف اختلاف

(+) مردم کوفه چه کسانی بودند؟

(+) آیا تناقضی در جنبش‌های مکتبی به چشم می‌خورد؟

(+) “زندگی امام [کاظم سلام‌الله علیه] حیاتی سیاسی بود و این امکان برای افراد مکتبی وجود داشت که با شمشیر قیام کنند، ولی آنها اقدام نکردند و جنبش فاش شد”

(+) زید بن علی (۴): ماجرای قیام زید بن علی (سلام‌الله علیهما)

(+) “ائمّه(سلام‌الله‌علیهم) به دلیل شرایط نمی‌خواستند مستقیماً در قیامهای مسلّحانۀ امّت شرکت کنند؛ امّا…”

(+) امام زین‌العابدین(سلام‌الله علیه) و تربیتِ نیروهای مکتبی


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 

“برلین کاملاً خاکستری بود؛ سفید و سیاه. و رنگ‌های دیگر از پس آن سرما برنمی‌آمد که خودی نشان دهد… در سکوت می‌راندم و می‌راندم. به کپه‌های برف که نگاه می‌کردم، تنم مورمور می‌شد. فکر می‌کردم سرما رفته توی استخوانم و دیگر با هیچ آتشی گرم نمی‌شود…”

 


[تماماً مخصوص، عباس معروفی، نشر گردون، برلین، صص۶-۷]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

از آن وصف‌ها(۱۱): پشتِ سر ِ خبرش می‌آمد

از آن وصف‌ها‌(۱۰): انگور مشروطه شراب شد

از آن وصف‌ها‌(۹): شخصیتِ مهندس یکان

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ اردیبهشت ، ۱۳۹۲

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!