با وجود اینکه احتمال لو رفتن عملیات کربلای ۴ وجود داشت، چرا این عملیات اجرا شد؟

 

محسن رضایی: انجام این عملیات خود نوعی تصمیم‌گیری در شرایط عدم اطمینان بود و با این شرط تصمیم به انجام عملیات کربلای ۴ گرفتیم که اگر در عمل متوجه شدیم که عملیات قابل ادامه تا حصول نتیجه نیست آن را متوقف می‌کنیم  تا راهی برای ادامۀ عملیات پیدا کنیم. در نهایت به این جمع‌بندی رسیدیم که تنها راه تدام عملیات، تأخیر چند روزۀ آن است؛ لذا کربلای ۴ را به عملیات گشتی-رزمی مبدل کردیم و نیروها را از خط تماس خارج کردیم.

 

عملیات گشتی-رزمی یک عملیات شناسایی با رزم عملیاتی است که برای کشف میزان آسیب‌پذیری و سنجش میزان غافل‌گیری دشمن صورت می‌گیرد. در این نوع عملیات هدف این است که درگیری ختصری با دشمن صورت گیرد تا اطلاعات به دست آمده از دشمن برای بررسی سریع به عقب مخابره شود.

اگر این درگیری نشان دهد که دشمن غافل‌گیر شده است، بلافاصله یگان‌های دیگر وارد عملیات می‌شوند ولی اگر این عملیات نشان دهد که عملیات لو رفته و یا نقطۀ آسیب‌پذیری فراوانی برای نیروهای خودی وجود دارد، نیروهای اصلی دیگر حمله نمی‌کنند و اگر معابری برای نفوذی در خطوط دشمن پدید آمد از همان جا عملیات ادامه می‌یابد؛ لذا عملیات کربلای ۴ در عمل تبدیل به عملیات شناسایی با رزم شد.”

 

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۱۸۶-۱۸۷]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- احمد وحیدی (مسئول وقت اطلاعات سپاه و وزیر کنونی دفاع) و فریدون وردی‌نژاد (معاون وقت اطلاعات سپاه و سفیر سابق ایران در چین)

۲- برادر داماد مرحوم آیت‌الله منتظری

۳- امریکا متعاقب بروز بحران ناشی از تجاوز رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان و مواجهه با پدیدۀ گروگانگیری، به‌رغم تمهیداتی که برای مهار بحران و آزادی گروگان‌ها انجام داد، به نتیجۀ روشنی نرسیدند. در همین شرایط در ۱۳۶۴/۳/۲۴ هواپیمای TWE امریکا نیز ربوده شد و این ماجرا تا ۸ تیر همان سال ادامه یافت. برخورداری ایران از امکان بالقوه در حل معضل هواپیماربایی، سرآغاز شکل‌گیری تمایل جدید امریکا به برقراری روابط پنهان با ایران بود تا با یافتن کانال‌های ارتباطی مطمئن، علاوه بر حل مسئلۀ گروگان‌ها در لبنان، آیندۀ روابط خود با ایران را نیز مشخص کند لذا بهای اولیه‌ای که امریکا مجبور به پرداخت آن شد، ارسال اسلحه به ایران بود.

 

 

 

هم‌چون‌این:

عملیات کربلای۴؛ (۱)

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۱۵ خرداد ، ۱۳۹۲

 

محسن رضایی:

 

“پس از ده ماه بسیج امکانات و مقدورات کشور و استفاده از تبلیغات گسترده و وسیع مبنی بر تعیین سرنوشت جنگ در شرایطی که منابع صنعتی و اقتصادی کشور هدف بمباران شدید و گستردۀ دشمن قرار داشت، اجرای عملیات کربلای ۴ با چهار قرارگاه نجف، قدس، کربلا و نوح در دستور کار قرار گرفت و چهار منطقۀ شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام‌الرصاص و جزیرۀ مینو برای تصرف شهر بصره و تهدید جادۀ صفوان-بصره انتخاب شد، به گونه‌ای که منتهی‌الیه جنوب این عملیات جزیرۀ مینو در آبادان و منتهی‌الیه شمالی این عملیات نیز منطقۀ آب گرفتۀ پنج ضلعی در شمال شلمچه بود.(۱)

 

 

این عملیات از طرفی عملیات فاو را تکمیل می‌کرد و از طرفی بصره را نیز در دسترس ما قرار می‌داد. درنتیجه می‌توانستیم در فاصلۀ نزدیکی با بصره قرار بگیریم که حدس می‌زدیم آثار بزرگی به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل توان عظیمی را فراهم کردیم و شاید به اندازۀ ۱/۵ برابر عملیات فاو، نیرو و تجهیزات آماده کردیم و همۀ مقدمات کار، از جمله احداث جاده تا تجهیز منطقه، استقرار توپخانه، شناسایی‌ها، طراحی و توجیه فرماندهان و غیره صورت گرفت.

 

نیروها باید با هماهنگی قرارگاه‌های مستقر در آبادان، خرمشهر و شلمچه حمله و از اروندرود عبور می‌کردند و به منطقۀ ابوالخصیب در ۱۲کیلومتری جنوب بصره می‌رسیدند و عده‌ای نیز از منطقۀ شمالی عبور کرده و خود را به کانال ماهی و کانال زوجی که آب اروند را به کانال ماهی می‌برد، می‌رساندند.

 

تا یک هفته قبل از عملیات بر اساس ارزیابی فرماندهان، غافل‌گیری در حدود ۸۰درصد بود اما از یک هفته به عملیات هر چه به شب عملیات نزدیک می‌شدیم، این رقم کاهش می‌یافت تا حدی که شب عملیات به حدود ۵۰درصد رسیده بود.(۲)

 

 

بنابراین تصمیم گرفتیم طوری عمل کنیم که اگر تا قبل از روشن شدن هوا متوجه لو رفتن عملیات شدیم، عملیات را متوقف کنیم اما هیچ فرمانده‌ای را از این برنامه‌ریزی آگاه نکردیم، چرا که باید با قاطعیت می‌جنگیدند و نباید تزلزلی در آن‌ها به وجود می‌آمد؛ لذا به جز برادر علی شمخانی که قائم‌مقام من بود، کسی خبردار نشد.

 

هنگامی که عملیات شروع شد، بعد از گذشت چند ساعت یقین پیدا کردیم که عملیات لو رفته است(۳) و با این شرایط دیگر غافل‌گیری معنا نداشت. بنابراین از نزدیکی‌های صبح به نیروها دستور داده شد که برای بازگشت خودشان را آماده سازند و نیروها تقریباً تا قبل‌ازظهر به عقب برگشتند اما بلافاصله متوجه شدیم که می‌توانیم همان جا عملیات موفقی را انجام دهیم مشروط به این که ارتش عراق از حالت آماده‌باش و هوشیاری خارج شود.

 

 

بر همین اساس، این عملیات را به یک عملیات فریب تبدیل کردیم و طوری وانمود کردیم که عملیات بزرگ سالانۀ ایران به پایان رسیده است. برای اینکه دشمن باور کند که این حرف درست است اولاً تبلیغات گسترده‌ای انجام دادیم که عملیات کربلای ۴ با موفقیت کامل همراه بوده است و ما تعدادی از دشمنان را اسیر گرفته‌ایم و این حمله برای ایران بسیار تعیین‌کننده و مهم بوده است و دوم اینکه نیروهایمان را به سمت اهواز عقب‌نشینی دادیم؛ یعنی حدود ۱۵۰کیلومتر از خط فاصله گرفتیم و در عین حال بلافاصله برای عملیات کربلای ۵ آماده شدیم.

 

در واقع، عملیات کربلای ۵ چیزی جز عملیات کربلای ۴ نیست؛ یعنی ۵۰درصد از منطقه‌ای را که در کربلای ۴ انتخاب کرده بودیم مورد نظر قرار دادیم و ۵۰درصد دیگر از منطقه را حذف کردیم و دوازده شبانه‌روز بعد از آن، عملیات کربلای ۵ را آغاز کردیم.

عملیات کربلای ۵ در واقع مرحلۀ دوم از یک عملیات بزرگ شد. و اگر نمی‌خواستیم دشمن را فریب دهیم، باید مثل عملیات‌های بیت‌المقدس، خیبر، بدر و والفجر مقدماتی اعلام می‌کردیم که عملیات دوم در واقع مرحلۀ دوم از عملیات قبل است؛ یعنی مرحلۀ اول، کربلای ۴ بوده و مرحلۀ دوم هم کربلای ۵ که هر کدام چندین مرحله داشت.

چون کربلای ۵ در هدف و مکان با کربلای ۴ مشترک است و پس از یک وقفۀ زمانی کوتاه با تغییراتی در مانور در نقاط آسیب‌پذیر به اجرا درآمد، در واقع با کمی تساهل می‌توانست مرحلۀ دوم کربلای ۴ عنوان شود. اما این مطلب را به هیچ عنوان بیان نکردیم و اعلام کردیم که عملیات به پایان رسیده است و بلافاصله عملیات کربلای ۵ طرح‌ریزی شد.”

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۱۷۴-۱۷۷ ]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

۱- منطقۀ عملیاتی کربلای ۴ دارای ارزش و ویژگی‌های مهم سیاسی و نظامی است و می‌توان آن را مهم‌ترین منطقۀ عملیاتی در جبهۀ جنوب دانست. مرکز این منطقه، نخلستان‌های اطراف اروندرود حدفاصل جزیرۀ بلجانیه تا بصره است که عرض آن ۴ تا ۵ کیلومتر است. زمین منطقۀ عملیاتی نیز با نهرها و کانال‌های کشاورزی برای پدافند موقعیت مناسبی دارد و جناحین منطقه نیز از شمال به آب‌گرفتگی شلمچه و کانال پرورش ماهی و از جنوب به خور زبیر و زمین‌های باتلاقی اطراف آن منتهی می‌شود و دشمن در آن قدرت پاتک ندارد.

 

۲- منطقۀ عملیاتی شلمچه و ابوالخصیب تحت حفاظت و ادارۀ عملیاتی دو تن از مجرب‌ترین و وفادارترین فرماندهان عراق یعنی ژنرال هشام فخری (فرمانده سپاه هفتم) و ژنرال ماهر عبدالرشید (فرمانده سپاه سوم) بود. در آستانۀ عملیات شواهد و قراین حاکی از آن بود که شرایط و واکنش‌های عراق در منطقه غیرعادی است. طی چند روز که به عملیات باقی مانده بود، بمباران و آتش توپخانۀ عراق افزایش می‌یافت. صبح روز سوم نیز اطراف پل فجر، نهر عرایض، سواحل کارون، اوایل جادۀ خرمشهر، حوالی آبادان و برخی نقاط دیگر بمباران شد.

 

۳- نیم ساعت پس از آنکه غواص‌ها به درون رودخانه رها شدند، برادر عزیز [محمدعلی] جعفری اطلاع داد دشمن نیروها را زیر آتش گرفته است اما این تحرک دشمن نیز مانند شب‌های گذشته عادی فرض شده؛ لذا دستور داده شد همه در ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه آماده باشند. اما ساعت ۲۱:۳۸ دقیقه لشکر ۱۴ امام حسین(ع) خبر داد که دشمن روی خط، منور زیادی انداخته و داخل رودخانه نیز به نیروها حمله کرده است. در ساعت ۲۲ فرمانده قرارگاه قدس اعلام کرد که لشکر ۳۱ عاشورا متوقف شده است و امکان استفاده از لشکر ۴۱ ثارالله نیز وجود ندارد… با این همه فرمانده سپاه اظهار می‌داشت شرایط حاد نیست، چرا که تحرک نداشتن دشمن در محورهای قرارگاه نوح، کربلا و نجف و نیز عادی بودن شرایط در آن محورها موجب تقویت این برداشت شده بود… به هر صورت حدود ساعت ۲۲:۰۸ دقیقه با خبرهای گوناگونی که رسید، فرماندهی پی برد که دشمن تک را کشف کرده است اما اوضاع به سختی قابل اداره بود… با این حال در ساعت ۲۲:۳۰ دقیقۀ سوم دی‌ماه ۱۳۶۵ رمز عملیات اعلام شد و یگان‌ها در همۀ محورها عملیات را آغاز کردند و این در شرایطی بود که این بار دشمن عملیات را آغاز کرده بود… در ساعت ۰۱:۰۰ بامداد رادیو عراق خبر حملۀ ایران را همراه با نقطه و محورهای آن اعلام کرد، موضوعی که در گذشته سابقه نداشت. این خبر احتمال هوشیاری و آگاهی دشمن را از حمله در ذهن فرماندهان بیشتر تقویت کرد.

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۱۵ خرداد ، ۱۳۹۲

 

“هلاکو و سایر اقوام مغول با این‌که بودایی و شمنی بودند، در مذهب خود تعصب به خرج نمی‌دادند. دوقوز خاتون، زن مسیحی هلاکو که بیش از همه مورد نظر و توجه او قرار داشت، سخت به مسیحیت پایبند بود.

از طرفی کیتوبوقا، فرمانده سپاه هلاکو که مسؤولیت انقراض اسماعیلیان و فتوحات شهرهای عراق و سوریه و لبنان را به عهده داشت، او نیز از عیسوی‌ها بود.

 

در این هنگام صلیبیان عیسوی که در جنگ‌های صلیبی نمی‌توانستند با مسلمانان بجنگند و مسیحیان منطقۀ ارمنستان که با مسلمانان میانۀ خوبی نداشتند، از حملۀ مغولان به ممالک اسلامی آگاه شدند. آن‌ها برای جلوگیری از حمله‌های مغولان به منطقۀ مسیحی‌نشین، و از پا درآوردن مسلمانان، با استفاده از گرایش دینی دوقوزخاتون و کیتوبوقا، آن‌ها را در تکمیل حمله به سایر مراکز اسلامی ازجمله براندازی خلافت عباسی تشویق و تحریک کردند…

 

… در مجموع یکی از عوامل مهم فروپاشی خلافت عباسی، همدستی و طرح مسیحی‌ها بود که توانسته بودند مغولان را در قصد اولیه‌شان محکم‌تر کنند. آن‌ها پس از براندازی عباسیان، امکانات تبلیغی گسترده‌ای را در بغداد به عیسویان دادند و به سفارش دوقوزخاتون کلیساهایی ساختند.

برخورداری مسیحیان از آزادی اجرای مراسم دینی در عصر مغولان و توسعۀ فضاهای مذهبی آنان، و تبدیل مساجد به کلیسا، این گمان را تقویت می‌کند که سفرهای سیّاحان اروپایی ازجمله خاندان «پولوی ونیزی» چون مافیو پولو، فیکو پولو و مارکو پولو به مغولستان، حاصل پیامی از سوی عیسویان شکست‌خورده از جنگ‌های صلیبی در تحریک مغولان جهت حملۀ بیشتر به جهان اسلام باشد…”

 


 

[مرجعیت و سیاست در عصر غیبت، علی‌نقی ذبیح‌زاده، انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ج۱، صص ۲۶۳-۲۶۴ و ۲۶۷-۲۶۸]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۵ خرداد ، ۱۳۹۲

 

“در تاریخ ۱۳۴۳/۳/۱۶ حضرت امام خمینی(ره) و مرحوم آیت‌الله‌العظمی نجفی مرعشی با هدف پیشگیری از تفرقه در صفوف روحانیت، با ایجاد هماهنگی‌های لازم به منزل آیت‌الله شریعتمداری رفته و در مورد چگونگی مبارزه، مذاکره نمودند. شریعتمداری با کلمات سنگین، امام را مورد حمله قرار داده و ایشان را به سیاسی‌کاری متهم می‌نماید.

گزارش ساواک پیرامون ملاقات مذکور چنین است:

 

«موضوع: ملاقات خمینی و نجفی با شریعتمداری، محرمانه

محل: قم، منزل شریعتمداری

منبع: ابهری [ابهری نام مستعار غلامرضا زنجانی، پیشکار آقای شریعتمداری بوده است]

تاریخ: ۴۳/۳/۱۹

 

مورخۀ ۴۳/۳/۱۶ که خمینی و نجفی در منزل شریعتمداری جلسه داشته‌اند، آقای خمینی گفته است چون شریعتمداری اعلامیۀ روز ۱۲ محرم را امضاء نکرده دولتی‌ها و روحانیون متوجه شده‌اند که بین روحانیون قم هماهنگی نیست و سبب لطمه به اسلام و روحانیت شده است.

شریعتمداری جواب داده شما نظرتان پیشرفت سیاست است یا دین؟ خمینی گفته است دین و شریعتمداری جواب داده «حالا که دولت به شما کاری ندارد و مخالفت روحانیت با دولت در مورد حقوق زنان و اصلاحات ارضی بوده که هیچ کدام از آنها به نتیجه نرسیده و در آتیه هم نخواهد رسید، چه لزومی دارد که شما اعلامیه بدهید و به دولت اسرائیل حمله کنید؟ شما می‌گویید با تمام دول اسلامی دست دوستی می‌دهید، آیا این مطلب از نظر روحانیت درست است؟ ما با سایر مسلمین اختلافاتی داریم و جماعت شیعه نمی‌تواند با سایر مسلمانان که با آنها اختلاف مذهب دارد دوستی کند، این حرف سیاسی است، حرف‌هایی از این قبیل حکومت مردم بر مردم و اتحاد مسلمانان جهان و حمله به اسرائیل مطالب دینی نیست و سیاسی است، فعلاً ایران در خاورمیانه وزنه‌ای است و مخالفت با دولت در حقیقت مخالفت با شاه مملکت است و این است هر اعلامیه‌ای که شما بدهید، لطمه می‌خورید و دین هم ضعیف می‌شود و سبب آن شما هستید. من می‌دانم اعلامیۀ ۱۲ محرم را دو نفر از بازار حضرتی نزد شما آوردند و تعهد کردند که آن را به امضای آقایان میلانی و قمی برسانند و شما نیز گفته‌اید شریعتمداری با من؛ و آنها از قم به مشهد رفتند و با تلفن گفتند دو نفر مریض حالشان خوب است، عمل کنید، کنایه از موافقت آنها بوده. اگر ملاقات شما با من برای اتخاذ تصمیم است به صراحت می‌گویم علمای دین منحصراً من و شما نیستیم همه باید اظهار نظر کنند و تصمیم بگیرند ولی اگر مقصود مراوده باشد که دیگران نگویند بین روحانیون اختلاف است، من حرفی ندارم.»

و بالاخره قرار شده در آتیه بدون مشورت با شریعتمداری اعلامیه‌ای منتشر نکنند. ضمناً آقای شریعتمداری با آقای میلانی تماس گرفته و آقای میلانی پیغام داده من در آتیه اعلامیه‌ای که به امضاء کلیۀ روحانیون طراز اول قم نرسیده امضا نخواهم کرد. و نیز پیغام داده یا من به قم خواهم آمد یا آقایان شریعتمداری و خمینی به قصد زیارت حضرت رضا به مشهد بیایند. ولی به نظر نمی‌رسد این مسافرت به هر صورت فعلاً عملی شود و نیز ۸۰% انتظار نمی‌رود فعلاً اعلامیه‌ای منتشر شود و گویا خبری که در این مورد به شهربانی کل رسیده است به وسیلۀ آقای شهیدی پیشکار آقای نجفی که با شهربانی کل ارتباط دارد بوده است.»

 

 

حضرت امام خمینی(ره) علی‌رغم اطلاع از مواضع سازشکارانۀ آقای شریعتمداری، برای اتمام حجت چندین نوبت با ایشان ملاقات و گفت‌وگو کردند تا وی را متوجه سازند. تا جایی که این گفت‌وگوها در مواردی به مشاجرۀ لفظی نیز کشیده شد. چنان که در تاریخ ۴۳/۸/۳ ساواک قم طی گزارشی به ساواک تهران می‌نویسد:

 

«به قرار اطلاع در جلسۀ شب گذشتۀ روحانیون، آقای شریعتمداری نیز شرکت داشته و در جلسۀ مزبور بین ایشان و خمینی مشاجرۀ لفظی شده و آقای شریعتمداری جلسه را ترک کرده و اظهار نموده دیگر شرکت نخواهد کرد.

اطلاع منبع دیگر حاکی است که شب گذشته، منبع، آقای شریعتمداری را در حدود ساعت ۲۰/۳۰ در کوچۀ منزل قاضی طباطبایی که جلسه در آنجا بوده، دیده است.

بدیعی»

 

 

… اقدامت آیت‌الله شریعتمداری فقط به مخالفت با امام ختم نمی‌شد، بلکه وی با هر یک از مراجع و علمایی که شیوه و عملکردش را نمی‌پسندید، مبارزه می‌نمود و با استفاده از نفوذ خود و حرف شنوی مقامات ساواک از او، سعی می‌کرد طرف مقابل را سرکوب و به تسلیم وادارد.

گزارش ساواک قم به مرکز حاکی از مخالفت و ضدیت آیت‌الله شریعتمداری با مرحوم آیت‌الله گلپایگانی است:

 

«از ساواک قم به ساواک مرکز، تاریخ ۴۸/۱۰/۲؛

طبق قرار قبلی در ساعت ۲۰ روز ۴۸/۹/۲۹ با آقای شریعتمداری ملاقات و نتیجۀ مذاکرات به شرح زیر به استحضار می‌رسد:

۱- نامبرده شمّه‌ای از ناراحتی‌های خود از مسائل و رفتار آقای گلپایگانی بیان داشته به این معنی که مشارالیه خود را در عموم مسائل فاعل مطلق دانسته و توقع دارد هر اقدامی بر خلاف تصمیمات دولت می‌نماید دیگران هم از او تبعیت کنند. و روی همین اصول پس از افتتاح سینما [در قم] به تنهایی برای درس حاضر نگردیده و روز بعد هم نماز [جماعت] نگزارد و انتظار داشت من هم به تأسی از او همین کار را بکنم و بعد که دید من اقدام نکردم، اشخاص دیگر را نزد من فرستاد و چون نتیجه نگرفت شخصاً به منزل شیخ مرتضی حائری رفته و از او خواسته که با من تماس حاصل کند که حتی برای یک روز هم شده در درس طلاب حاضر نشده و نماز [جماعت] نگزارم و با این حال موافقت نکردم.

۲- آقایشریعتمداری اظهار داشت بهترین راه برای تضعیف و شکست گلپایگانی مخالفت با نمایندگان فعال ایشان در شهرهای مختلف می‌باشد و تقاضا داشت به نحو مقتضی نسبت به تغییر محل آنان اقدام شود.»”

 


[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص۴۰-۴۴]

 

 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (٣)، (۲)، (۱)

 

 

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمود دعایی:

 

“… من بعد از ارتحال امام با حاج سید احمد آقا ملاقاتهایی داشتم. بعد از رحلت امام مسألۀ رهبری و جانشینی، یکی از رسالتهای بسیار برجسته و ارزشمندی بود که حاج احمد آقا به عهده داشت و به شایستگی این نقش را ایفاء می‌کرد. چرا که در آن زمان نسبت به مسألۀ جانشینی امام و مسألۀ رهبری، واکنشهایی ابراز می‌شد و حاج احمد آقا با بینش و عملکرد ویژه‌ای که داشت توانست جلوی بسیاری از واکنشها را بگیرد…

 

من خود شاهد بودم که یکی دو روزی بعد از رحلت امام، یعنی درست در زمانی که واکنشهایی و تشکیکی ابراز می‌شد، حاج احمد آقا در جماران قرآن آورد و دست روی قرآن گذاشت و گفت: به این قرآن قسم که نظر امام نسبت به اجتهاد آقای خامنه‌ای و شایستگی ایشان چنین است.

 

البته ایشان بعدش هم نشان داد که اگر به پدرش علاقه دارد به دلیل این است که به اسلام علاقه دارد و برای این است که رهبری اسلام و مرجعیت اسلام را قبول دارد. به همین دلیل نسبت به مرجعیت بعد از رحلت پدرش و مقام معظم رهبری به همان اندازه که به پدرش عشق می‌ورزید و ایمان و علاقه داشت و خدمت می‌کرد، به همان اندازه نسبت به آن مقام و موقعیت و جایگاه نیز اهتمام می‌ورزید و ابراز ارادت و علاقه و فداکاری می‌کرد و از هر کاری که از او بر می‌آمد دریغ نمی‌کرد.

البته این امر به دلیل پایبندی ایشان به مبانی آرمانی و عقیدتی بود. یعنی این گونه نبود که ایشان بگوید چون پدرم بود و من به او عشق می‌ورزیدم، در خدمتش بودم. الان چون پدرم نیست، بیگانه هستم.

اوج اعتقاد ایشان را می‌توان در تربیت فرزند و فرزندانی دید که وقتی بعد از رحلت ایشان مسألۀ تصدی تولیت آستان امام را مطرح می‌کنند، خیلی صادقانه نزد مقام معظم رهبری می‌رود و می‌گوید من تابع ولایت فقیه هستم و در صورتی موقعیت و مقامی که الان به من ارث رسیده می‌تواند شرعی و قانونی باشد که شما امضاء کنید. خوب، این ثمرۀ تربیت و به هر حال فضای فکری و فرهنگی خاصی است که چنین فردی در آن پرورش یافته است.

 

تا جایی که به یاد دارم حاج سید احمد آقا هرگز به کسانی که کوچکترین شکی نسبت به مقام معظم رهبری داشتند اجازه نمی‌داد تا در محضر او لب به سخن بگشایند. اگر هم مطلبی از سوی کسی جسته و گریخته می‌شنید با تلخی و قاطعیت آن را منع می‌کرد.”

 


[گوشه‌ای از خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمود دعایی، نشر عروج، صص۱۹۸-۱۹۹]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۴ خرداد ، ۱۳۹۲

 

“… تقیۀ مکتبیها در دوران امامت موسی‌بن جعفر(ع) به اوج خود رسیده بود و جز در زمان معاویه و پس از شهادت امام حسن(ع) و انتقال حکومت ظاهری به معاویه، مکتبیها چنین شرایط سختی را به خود ندیده بودند، شرایطی که می‌بایست در آن کمال تقیه رعایت می‌شد.

 

افراد مکتبی در زمان امام موسی‌بن جعفر(ع) نمی‌توانستند به صراحت نام امام را ببرند و برای مثال چنین می‌گفتند: «عبد صالح چنین گفته است.» عبد صالح از القاب امام موسی‌بن جعفر(ع) است، به همین سبب بیشتر روایاتی که از امام(ع) نقل می‌شود، با القابی همچون «عبد صالح»، «عالم» و نظایر آن همراه است.

افراد مکتبی هنگامی که سخنی از امام نقل می‌کردند، چنین می‌گفتند: «صابر گفته است»، «امین گفته است»، «زاهد گفته است» «ابو ابراهیم گفته است»، «رجل گفته است»، «راحل گفته است»، «ماضی گفته است». پس از شهادت امام موسی‌بن جعفر(ع) و التزام افراد مکتبی به تقیه، امام را «ماضی» یا «راحل» می‌نامیدند که این خود نشانگر طبیعت زندگی سیاسی و وحشت و اضطراب حاکم در زمان امام(ع) می‌باشد.”

 


[امامان شیعه(ع) و جنبشهای مکتبی، علامه محمدتقی مدرسی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ص۱۹۶]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ائمه (سلام‌الله علیهم) در سیاست دخالت می‌کرده‌اند

(+) اختلاف اختلاف اختلاف

(+) مردم کوفه چه کسانی بودند؟

(+) آیا تناقضی در جنبش‌های مکتبی به چشم می‌خورد؟

(+) “زندگی امام [کاظم سلام‌الله علیه] حیاتی سیاسی بود و این امکان برای افراد مکتبی وجود داشت که با شمشیر قیام کنند، ولی آنها اقدام نکردند و جنبش فاش شد”

(+) زید بن علی (۴): ماجرای قیام زید بن علی (سلام‌الله علیهما)

(+) “ائمّه(سلام‌الله‌علیهم) به دلیل شرایط نمی‌خواستند مستقیماً در قیامهای مسلّحانۀ امّت شرکت کنند؛ امّا…”

(+) امام زین‌العابدین(سلام‌الله علیه) و تربیتِ نیروهای مکتبی


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱۴ خرداد ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله محمد فاضل لنکرانی:


“آیت‌الله بروجردی گرچه در قم، بحث ولایت فقیه را مستقلاً مطرح نکردند، ولی نظر ایشان همانند امام، بر ولایت مطلقه برای فقیه بود.

شاهدم این است که ایشان به هنگام تأسیس مسجد اعظم، ناچار شدند حیاطی را که وضوخانۀ آستانه و در کنار آن بقعه‌هایی بود و در این بقعه‌ها، قبرهایی وجود داشت، خراب کنند و جزء صحن مسجد اعظم قرار دهند. ایشان وضوخانه و بقعه را خراب کردند (البته بدون این که اصل قبرها را از بین ببرند) و جزء مسجد اعظم قرار دادند.

کسی به ایشان اعتراض می‌کند که حیاط مربوط به آستانه است و بقعه‌ها مربوط به دیگران، شما به چه مجوزی آنها را تصرف کردید؟ ایشان لبخندی می‌زنند می‌فرمایند: «معلوم می‌شود این آقا هنوز ولایت فقیه، درست برایش جا نیفتاده است»!

معنای سخن ایشان این است که: فقیه، ولایت مطلقه دارد، کاری را که مصلحت ببیند، به حکم این ولایت انجام می‌دهد».”



[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۲، ص۳۴۳]




هم‌چون‌این:

آیت‌الله بروجردی و ولایت فقیه (۱)


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۱۴ خرداد ، ۱۳۹۲

 

“… پس از حملۀ دژخیمان شاه به مدرسۀ فیضیه و ضرب و شتم و قتل طلاب علوم دینی، در روز ۱۸ فروردین ۱۳۴۲ -یعنی ۱۶ روز پس از حادثۀ فیضیه- آیت‌الله شریعتمداری در ملاقاتی با رئیس شهربانی قم قول داد در آینده هیچ گونه فعالیتی علیه دولت انجام ندهد و امام خمینی(ره) را هم از مبارزه با رژیم باز دارد!

ریاست ساواک قم نتیجۀ توافق به عمل آمده را به مرکز چنین گزارش می‌نماید:

 

 

«ریاست ساواک تهران

 

در مذاکراتی که روز۴۲/۱/۱۸، آیت‌الله شریعتمداری با آقای رئیس شهربانی قم به عمل آمده است، شریعتمداری قول می‌دهد که در آینده هیچگونه فعالیت و تحریکاتی علیه دولت و لوایح ششگانه ننموده و اعلامیه‌ای هم به چاپ نرساند، ضمناً خمینی را هم راضی نماید که به همین نحو عمل نموده، دست از مبارزات و تحریکات خود بردارد. ولی اطلاع رسیده حاکی است که در تهران اعلامیه‌ای به امضاء شریعتمداری و خمینی تحت عنوان (تشکر و اظهار تأسف) چاپ و منتشر گردیده است، …بلافاصله آقای رئیس شهربانی قم [به] وسیلۀ تلفن با شریعتمداری تماس و اظهار می‌دارد مگر قرار بر این نبود که دیگر اعلامیه‌ای چاپ نکنید و اعمال خلافی انجام ندهید؟ شریعتمداری می‌گوید این اعلامیه‌ها مربوط به قبل از مذاکرات ما بوده (یعنی ۱۰ و ۱۱ ذیقعده) در ضمن آیت‌الله خمینی را هم نتوانستم راضی کنم و گفته است من دست از مبارزاتم نخواهم کشید.

 

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم، ح.بدیعی»

 

 

… به دنبال دستگیری حضرت امام خمینی(ره) در بامداد ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و قیام خونین مردم مسلمان، بار دیگر نقش بازدارندۀ آیت‌الله شریعتمداری جلوه‌گر می‌شود. وی ضمن آنکه سعی می‌کند خود را مخالف رژیم نشان دهد تا مورد اتهام و ایراد از طرف علما، طلاب و مردم قرار نگیرد، می‌کوشد مانع قیام بیشتر مردم مسلمان در نقاط مختلف کشور شود، لذا پیشنهادات عجیبی به مقامات ساواک می‌نماید. در این مورد، تلگراف ساواک قم به ساواک تهران چنین است:

 

«از قم به تهران، تاریخ ۴۲/۳/۱۵

 

آیت‌الله شریعتمداری به طور محرمانه پیشنهادات زیر را به ساواک نموده که یکی از آنها عملی شود: خانۀ وی [تحت] محاصره قرار گیرد و اجازۀ رفت و آمد [به مردم] داده نشود، به نام ملاقات با اعلیحضرت به تهران حرکت و چند روز مخفی شود، به مشهد یا حضرت عبدالعظیم تبعید شود.

ظاهراً دلیل پیشنهاد بالا را خلاصی خود از جوابگویی به مراجعین و رفع تکلیف وانمود می‌کند و می‌گوید در غیر این صورت مجبور به همدردی با خمینی خواهد بود، ولی در صورتی که با یکی از نظریات بالا موافقت نشود ممکن است عدۀ دیگری در قم و تهران و آذربایجان تحریک شوند و ئدامنۀ جنجال عمومیت پیدا کند. نظریه ابلاغ فرمایند.

بدیعی»

 

 

در سند دیگری از ساواک قم به تاریخ ۴۲/۳/۱۷ چنین آمده است:

 

«تلگراف ۲۲۵، مورخ ۴۲/۷/۱۷، خیلی محرمانه

«آیت‌الله شریعتمداری»؛

۱- بعدازظهر روز گذشته، نامبردۀ فوق تلفنی با تبریز صحبت، مخاطب اظهار داشته مردم قصد تظاهر[ات] داشتند، ولی ما از بیرون رفتن و تظاهرات جلوگیری کردیم تا از شما کسب دستور نماییم. شریعتمداری اظهار نموده من دو مطلب را به شما توصیه می‌کنم که باید طبق آن عمل شود:

الف) مردم را به آرامش دعوت کنید و از تظاهرات جداً خودداری شود چون از تظاهرات نتیجه‌ای گرفته نخواهد شد. در قم مردم تظاهرات نمودند ولی با قوای انتظامی روبرو شدند. آخر گلوله با جان مناسبت ندارد؛ پس باید از اجتماع و تظاهر جلوگیری نمایید.

ب) سعی کنید به اعلیحضرت معظم توهین و بی‌احترامی ننمایند. من از طرف خمینی خیلی ناراحت هستم. چند نفر از علماء دیگر را در شهرستان‌ها گرفته‌اند چون با شاهنشاه مخالفت کرده بودند. خواهش می‌کنم با شاهنشاه مخالفت نکنید و باعث ناراحتی او نشوید. من به خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن و بر خلاف دولت سیاست نزن [سیاست دولت حرف نزن] اما او گوش نداد تا به این روز افتاد. در ضمن طوماری هم به نفع من تهیه نمایید.

 

۲- نامه‌ای از عبدالرسول قائمی یکی از مجتهدین متنفذ آبادان برای کسب تکلیف [به] وسیلۀ شخصیبه نام رضوی برای شریعتمداری رسید که جواب آن به وسیلۀ همان قاصد شفاهاً پیغام گردید و مضمون آن بسیار خوب و به قرار زیر است:

شما کوشش نمایید هیچگونه تظاهراتی نشود و اجازه ندهید اخلالگر[ان] به نام دین تظاهر کنند و بی‌نظمی ایجاد نمایند و حتی‌المقدور مردم را به سکوت و آرامش دعوت نمایید. اخیراً خمینی بسیار تند رفت و با اعلیحضرت همایونی مخالفت نمود که رویه‌اش خلاف تمام علما بود و گوش هم به تذکرات ما نمی‌داد و من راجع به رفتن مدرسۀ فیضیه و سخنرانی در روز عاشورا تذکراتی به او دادم که گوش نکرد تا کار بدینجا رسید.

مجدداً  تأکید نمود که از اغتشاش و تظاهر جلوگیری نمایید. مغازه‌ها را باز کنند. چنانچه احتیاج به بستن دکاکین و بازارباشد، رمزاً اطلاع می‌دهم و قرار ما این باشد که همین نامه را مجدداً برای خودتان می‌فرستم دلیل بر بستن بازار است.

در خاتمه اضافه نمود طوماری هم بر له من تهیه نمایید.

مقرر فرمایند: در مورد بند ۲، ساواک خوزستان را نیز مطلع نمایند. این اطلاعات را آقای ابهری که آقای مولوی با ایشان آشنایی دارند، داد و قسمت مهمی از آن مورد تأیید قطعی ساواک قم می‌باشد. در صورت تصویب شفاهاً و از طرف تیمسار ریاست به شریعتمداری اعلام شود که این رویه موجب رضایت ایشان است تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید.

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم، ح.بدیعی»”

 


 

[حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص۳۴ و ۳۶-۳۸]

 

 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۲)، (۱)

 

 

“… یک عده‌ای اسلام را فقط مسئلۀ فردی دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند ..در حالی که نبی مکرم اسلام در آغاز هجرت، در اوّلی که توانست خود را از دشواری‌های مکه نجات دهد، اولین کاری که کرد، سیاست بود. بنای جامعۀ اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، تشکیل قشون اسلامی، نامۀ به سیاست‌مداران بزرگ عالم، ورود در عرصۀ سیاسی عظیم ِ بشریِ آن روز، سیاست است.

چطور می‌شود اسلام را از سیاست جدا کرد؟! چطور می‌شود سیاست را با دست هدایتی غیر از دست هدایت اسلام، معنا و تفسیر کرد و شکل داد؟! «الّذینَ جَعَلُوا القرآنَ عِضین»(حجر، ۹۱)؛ بعضی قرآن را تکه‌پاره می‌کنند. «یُؤمِنُ بِبَعض ِ الکتابِ وَ یَکفُرُ بِبَعض»(تحف‌العقول، ص۴۸۵)؛ به عبادت قرآن ایمان می‌آورند؛ اما به سیاست قرآن ایمان نمی‌آورند.

«لَقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ أنزلنا مَعَهُمُ الکتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط»(حدید، ۲۵). قسط چیست؟ قسط یعنی استقرار عدالت اجتماعی در جامعه. چه کسی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ تشکیل یک جامعۀ همراه با عدالت و قسط، یک کار سیاسی است؛ کار مدیران یک کشور است. این، هدف انبیاست. نه فقط پیغمبر ما، بلکه عیسی و موسی و ابراهیم و همۀ پیغمبران الهی برای سیاست و برای تشکیل نظام اسلامی آمدند.”



 

[انسان ۲۵۰ ساله؛ بیانات مقام معظم رهبری دربارۀ زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمۀ معصومین(علیهم‌السلام)، مؤسسۀ جهادی، مرکز صهبا، صص۳۱-۳۲]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) انسانِ ۲۵۰ ساله؛ مقدمه؛ ائمه(سلام‌الله علیهم) داعیۀ حکومت داشتند

(+) انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل شانزده‌م؛ امام هادی(سلام‌الله علیه)

انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل پنج‌م؛ امام حسن(سلام‌الله علیه) (۳)، (۲)، (۱)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 

 

دلِ بیدار،

            نشاط و تپش از غم دارد

 

 

 

غلام‌رضا قدسی میرزاجانی (قدسی‌نژاد)

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، ۱ خرداد ، ۱۳۹۲

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.