“در شرایطی که شریعتمداری با حمایت‌های آشکار و پنهان رژیم پهلوی خود را قدرتمند می‌یافت، مخالفت و ضدیت با امام خمینی در بیرون از مرزهای ایران را نیز دنبال می‌کرد.

در این مورد سندی بسیار گویا از ساواک مبنی بر دستور شریعتمداری در روزهای طوفانی انقلاب -سال ۵۷- برای جلوگیری از تظاهرات حجاج ایرانی در مراسم حج به طرفداری از امام(ره) در دست است. گزارش ساواک تبریز در تاریخ ۲/۸/۵۷ به ساواک مرکز در این‌باره چنین است:

 

«محمدعلی قاضی طباطبایی، روحانی افراطی و طرفدار خمینی ساکن تبریز، تعداد زیادی از روحانیون و اهالی تبریز را که عازم زیارت خانۀ خدا هستند راهنمایی و توجیه کرده است که در شهرهای عربستان سعودی علیه رژیم شاهنشاهی ایران و دولت تظاهرات انجام دهند.

مفاد خبر از طریق سایر همکاران تأیید شده ضمناً اضافه شده که آقای شریعتمداری به تعدادی از طرفداران خود آموزش داده که چنانچه از طرف طرفداران خمینی اقدامات تحریک‌آمیز به عمل آید، به نحو مقتضی نسبت به خنثی نمودن آن مبادرت نمایند، لذا پیش‌بینی می‌شود بین طرفداران دو مرجع مذکور، هنگام حج درگیری‌هایی به وجود آید.»”

 


[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص۹۲-۹۳» به نقل از: «آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی: پروندۀ آیت‌الله قاضی طباطبایی در ساواک، شمارۀ بازیابی ۱۰۰۷، ص۱۰۴»]


 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۶)، (۵)، (۴)، (٣)، (۲)، (۱)

 

 

“حوزۀ علمیۀ قم پس از ۱۵ خرداد، هم به دلیل تعطیلی سنتی در ماه‌های محرم و صفر و نیز فرارسیدن فصل تابستان، و همچنین سرکوب نهضت که اوج آن با دستگیری امام خمینی و انتقال ایشان به تهران آغاز گشت، در محاق سکوتی تحمیلی بسر می‌برد… سرکوب‌های دستگاه حکومتی ایجاب می‌کرد که طلاب مبارز، اقدامات خود را از چشم نیروهای امنیتی دور نگاه دارند. فعالیت‌های زیرزمینی در حال شکل‌گیری بود…

 

سید علی خامنه‌ای وقتی وارد قم شد، آنچه می‌دید تفاوتی فراوان با آنچه هنگام ترک قم دیده بود داشت. «سکوت و دلمردگی وقیحی در تمام فضای قم حکمفرما بود. علت هم این بود که بعد از قضایای ۱۵ خرداد… کسی که رعب طلبه‌ها را بشکند و به آنها یک امید بدهد در قم وجود نداشت… منتهی نشاط و جوانی طلاب دست‌اندرکار همه چیز را می‌پوشانید.»

 

خیلی زود با دوستان هم‌رأی خود تماس گرفت، مشورت کرد، پیشنهاد داد، تا نشست‌ها و جلسه‌هایی برگزار شود؛ دور هم جمع شوند، بگویند، بشنوند؛ کاری کنند بذر نهضتی که به دست استادشان کاشته شده، بی‌آب نماند.

کارگردانان یکی از این جلسه‌ها که با شرکت‌کنندگان زیادی تشکیل می‌شد آقایان خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، علی‌اصغر مروارید و مهدی ربانی املشی [شاید] بودند. «ما از فضلاء و طلاب و مدرسین دعوت کردیم… جمع بشوند راجع به این که چه باید بکنیم با هم بحث کنیم.»

شمار شرکت‌کنندگان گاه تا ۴۰ نفر می‌رسید. نخستین تجربه بود. افراد زیاد، آراء، پرسش‌ها و حرف‌های زیادی هم در پی داشت. گاه نشستی که سه ساعت زمان برده بود، عملاً بدون نتیجه‌گیری به پایان می‌رسید، اما کارگردانان جلسه را آموخته‌تر و ورزیده‌تر می‌کرد. این نخستین مشق‌های سازمان‌دهی و تشکیلات آقای خامنه‌ای و هم‌ردیفان فکری او بود.

 

جلسۀ دیگری که با افراد کمتری برگزار می‌گردید، مایه‌های تشکیلاتی داشت. چیزی شبیه به تأسیس یک حزب، که «منتهی شد به ایجاد یک تشکیلات. یک تشکیلاتی به وجود آوردیم، اساسنامه‌ای هم نوشتیم.»

تعداد اعضاء این نشست یازده نفر بود. معروف شد به جلسۀ یازده‌نفری. آقایان حسینعلی منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدعلی خامنه‌ای، سیدمحمد خامنه‌ای، محمدتقی مصباح یزدی، ابراهیم امینی نجف‌آبادی، احمد آذری قمی، علی قدوسی، مهدی حائری تهرانی و علی مشکینی اعضای آن بودند. «این جلسه به طور مستمر… تشکیل می‌شد در قم. توی منزل دوستان می‌نشستیم. خیلی با صمیمیت، با شور و هیجان بسیار، با امید خیلی زیاد… [تا] بتوانیم تشکلی درست کنیم؛ اول در سطح حوزه‌ها… بعد به تدریج در سطح امور جامعه.»

 

پوششی که برای این تشکیلات در نظر گرفتند تجدیدنظر در کتاب‌های درسی حوزۀ علمیه بود. آقای مصباح یزدی، منشی جلسه بود و صورت جلسه‌ها را می‌نوشت. برای این که موضوعات لو نرود، الفبایی را مبنای نگارش گزارش خود قرار داد و در واقع خطی اختراع کرد. «آقای مصباح تا آخرش هم الحمدلله گیر نیفتاد، از بس که ایشان آرام و با ملاحظه کار می‌کرد.»

اعضاء این جلسه حق عضویت پرداخت می‌کردند. گزارش‌های آن جلسۀ بزرگ‌تر در این نشست مطرح می‌شد، اما خبری از این جلسه به آن یکی داده نمی‌شد. این جلسه بعدها لو رفت و آن زمانی بود که ساواک در تفتیش خانۀ آقای آذری قمی به اساسنامۀ این جلسه دست پیدا کرد و از مفاد آن پی به اهمیت آن برد…

 

در کنار این دو، جلسۀ سومی هم راه افتاد که بنیان جامعۀ مدرسین امروز است. «ما جزو کسانی هستیم که در اولین نشست‌های جامعۀ مدرسین عضو بودیم، شرکت داشتیم. هم بنده بودم، هم به نظرم آقای هاشمی بود… آقایان [علی] مشکینی، ربانی شیرازی، [ناصر] مکارم و… یک عده مسن‌ترها هم شرکت می‌کردند.»

این جلسه‌ها، به ویژه تصمیماتی که در جلسۀ همگانی‌تر گرفته می‌شد و به اجرا درمی‌آمد، فضای حوزۀ علمیۀ قم را تغییر داد…”
 


 

[شرح اسم؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای (۱۳۵۷-۱۳۱۸)، هدایت‌الله بهبودی، مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص۱۵۵-۱۵۷]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) آیت‌الله شریعتمداری سعی می‌کرد رژیم پهلوی را از خود راضی نگه دارد

(+) شهیدمطهری می‌گفت: مراکز حساسی که اثر دارد را می‌بندند و دعای ندبۀ شیخ‌احمد کافی را رواج می‌دهند

(+) امامانِ جماعات را مقداری تحویل بگیرید

(+) دلایل ِ امام بر ردِ دارالتبلیغ را با شریعتمداری در میان گذاشتم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله احمد صابری همدانی:

 

“… استاد بزرگوارم مرحوم آیت‌الله العظمی [سیدمحمدرضا] گلپایگانی -که افتخار قریب به چهل سال شاگردی ایشان را دارم و در سال ۱۳۷۳ [قمری] درس ولایت فقیه ایشان را نوشته و به طور خصوصی هم با معظم‌له مراوده داشتم، بعد از آغاز قیام حضرت امام، توسط شخصی به ایشان پیغام داده بود که آیا در این حرکت به جایی هم دلگرمی دارید؟

مقصودشان این بود که آیا از سوی امام زمان(عج) به شما اشاره‌ای شده است، که امام پاسخ داده بود: «بله، دلگرمی دارم.»

 

البته نگرانی‌ها و دغدغه‌های روحانیت و بزرگانی همچون مرحوم آقای خوانساری و مرحوم آخوند [ملا علی همدانی] و مرحوم آقای گلپایگانی و احتیاطی که می‌کردند چندان هم بی‌حساب نبود، زیرا به چشم خود دیده بودند حرکت‌ها و قیام‌هایی که به نتیجه نرسیده و به شکست انجامیده بود.

بعد از بیست شهریور تا زمان نهضت حضرت امام، حدود هشت قیام و حرکت علیه رژیم صورت گرفت که به نتیجۀ مطلوب نرسید. حرکت کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها و افسران بازنشسته، اقدام بعضی از خاندان پهلوی و حرکت دکتر مصدق و مرحوم آقای کاشانی و فداییان اسلام، بخشی از این مبارزات و تحرکات ضد رژیم بود که ناکام ماند…”

 


[خاطرات آیت‌الله احمد صابری همدانی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۹]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله محمد مؤمن:


“بعد از خواندن منظومه، ابتدا قسمت الهیات شفا را نزد مرحوم علامه طباطبایی خواندم که البته تلمذ ما در نزد آن مرحوم نیز داستانی دارد. در سال اول که خدمت ایشان کتاب شفا را خواندیم، زمان مرحوم آیت‌الله آقای بروجردی بود.

مرحوم علامه قبل از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی -شاید در سال ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹- درس اسفار را شروع کردند که ما توفیق شرکت در آن را نداشتیم. در آن ایام بعضی از علمای نجف با خواندن فلسفه و تدریس آن مخالف بودند. ظاهراً مرحوم آقای بروجردی از علامه طباطبایی خواسته بودند که به همین اعتبار، درس فلسفه‌ی خود را تعطیل کنند که همین‌طور هم شد.

 

البته شخص مرحوم آیت‌الله بروجردی با فلسفه عنادی نداشتند و تنها به تبعیت از برخی علمای نجف، خواهان این تعطیلی شده بودند.

نقل می‌کردند و بنده هم شنیدم که یکی از علما و مراجع نجف به نام آقا سید ابراهیم مشهور به آقامیرزا اصطهبانی، فلسفه را تحریم کرده و حتی حوزه‌ی قم را مورد نکوهش تند قرار داده است که چرا در آن مبادرت به خواندن و تدریس فلسفه می‌شود…

 

به هر حال مرحوم علامه پس از تعطیلی درس فلسفه، تدریس الهیات شفا را شروع کردند و بنده به همراه حدود بیست تن دیگر در این درس شرکت می‌کردیم. از دوستانی که در این درس شرکت می‌کردند، می‌توانم به حضرات آیات: جوادی آملی، محفوظی، انصاری شیرازی و امینی اشاره کنم.

این درس دو سال به طول انجامید و کتاب شفا تا آخر الهیات به مدت دو سال خوانده شد. سال بعد از آن که مرحوم آیت‌الله بروجردی هم در قید حیات نبودند، مرحوم علامه تدریس اسفار را شروع کردند. حدود پنج سال در مسجد سلماسی درس فرمودند و بعد درس ایشان به مسجد فاطمیه منتقل شد…”

 

 

[خاطرات آیت‌الله محمد مؤمن، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۴۹-۵۱]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) خاطرات مرحوم دوانی از دروس فلسفۀ حوزه

(+) نامۀ برخی شاگردان علامه طباطبایی در حمایت از ایشان

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۹۲

 

 

محبِ صادق از جانان به‌جز جانان نمی‌خواهد

که حیف است از خدا چیزی تمنّا جز خدا کردن

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، ۹ مرداد ، ۱۳۹۲

 

“آنها که از درون نجوشیده‌اند، از بیرون پر خواهند شد.”

 

 


[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیله‌القدر، ص۲۴]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۹ مرداد ، ۱۳۹۲

 

دکتر سیدصادق طباطبایی:

 

“… بعد از دو – سه ماه به نجف رفتم (سال ۱۳۴۸)… البته در جلسۀ اول فرصت به گزارش‌هایی که فراهم کرده بودم، نرسید. از احوال پدرم پرسیدند. بعد من موضوع را به جوّ سیاسی نجف کشاندم.

گفتم شنیدم اینجا نسبت به اسرائیل خیلی مسئله را جدّی نمی‌گیرند.

ایشان گفتند: «بله، یکی از آقایان بعد از جنگ (منظور جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۴۲/۱۹۶۷ بود) آمد پهلوی من گفت چرا اینقدر جوش می‌زنید تازه اگر هم اسرائیل عراق را بگیرد به حوزۀ نجف که کاری ندارد!»”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج۱، ص۷۹]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) بازتاب سفر امام به پاریس، در نجف

(+) من با این جوّ نجف چه کنم

 

 

 

 

از هم‌این مجموعه‌کتاب:

(+) نظر امام موسی صدر دربارۀ جانشین ِ امام خمینی

(+) اعتراض علامه عسکری به بزرگ‌داشت دکتر شریعتی توسط امام موسی صدر

(+) امام خمینی گفتند حکومت اسلامی را به آقا موسی صدر می‌سپارم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۸ مرداد ، ۱۳۹۲

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »