همیلتون جردن:

 

“[یکشنبه، ۴ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۳ آبان ۱۳۵۸] …حدود ۴ و ۳۰ دقیقه‌ی بامداد تلفن اطاق من به صدا در آمد. یک دقیقه طول کشید تا توانستم به یاد بیاورم که در کجا هستم. در تاریکی به جستجوی تلفن پرداختم و با به صدا در آمدن شاید دهمین زنگ توانستم جواب بدهم.

صدایی در آن طرف خط گفت: «آقای جوردن، مأمور کشیک اطاق عملیات صحبت می‌کند. ما می‌خواستیم به اطلاع شما برسانیم که سفارت آمریکا در تهران زیر تاخت و تاز تظاهرکنندگان قرار گرفته است و به نظر می‌رسد که کارکنان آمریکایی به اسارت گرفته شده باشند.»

من گفتم: «خدای من، آیا به کسی صدمه‌ای نیز رسیده است؟ آیا کسی کشته شده است؟»

«آقای جوردن، تا آنجا که ما می‌دانیم، خیر، ولی در واقع اطلاعات کاملی در دست نداریم. ما شما را بعداً در جریان خواهیم گذاشت.»

پرسیدم که آیا رییس‌جمهور از این رویداد آگاه شده است؟ به من گفته شد که ونس وزیر امور خارجه قبلاً از مرکز عملیات در وزارت امور خارجه به وی اطلاع داده است.

 

در حالی که به آنچه هم‌اکنون شنیده بودم می‌اندیشیدم روی تخت دراز کشیدم. این می‌توانست به معنی جنگ با ایران باشد، و چه نمی‌توانست بر سر مبارزات انتخاباتی بیاورد؟

 

تلفن دوباره به صدا درآمد. این بار فیل وایز  دستیار شخصی رییس‌جمهور بود که پیوسته وی را همراهی می‌کرد. او از کمپ دیوید (Camp David) تلفن می‌کرد. پرسید که آیا من اخبار ایران را شنیده بودم. به او گفتم که چند لحظه‌ی پیش به من تلفن شد و هنوز وقت کافی برای فکر کردن درباره‌ی موضوع را نداشته‌ام…

وایز از من پرسید که آیا به نظر من رییس‌جهور باید با عجله به واشینگتن برگردد. من پیشنهاد کردم که او چند ساعتی صبر کند. من به او یادآوری نمودم که وقتی همین سفارتخانه در فوریه‌ی گذشته مورد تجاوز قرار گرفت، گروگانگیری نیز انجام شد ولی چند ساعت بعد پس از دخالت دولت ایران گروگانها آزاد شدند. به فیل گفتم این بار هم به همان صورت خاتمه خواهد یافت.

 

 

دوباره در ساعت ۶ و ۱۵ دقیقیه‌ی بامداد با تلفن دیگری از اطاق عملیات از خواب بیدار شدم. هیچ چیز در تهران تغییر نکرده بود. وزارت امور خارجه مستقیماً با کادر سفارتخانه و همچنین با بروس لینگن رییس هیأت که در زمان به تصرف درآمدن سفارت در وزارت امور خارجه‌ی ایران بود، تماس داشت. این واقعیت که ما می‌توانستیم به طور مستقیم با افرادی که زندانی شده بودند گفتگو کنیم به نظر من نشانه‌ی مثبتی محسوب می‌شد. من پیش خود اندیشیدم که برای حل تمام مشکلات زمان لازم است و دوباره برگشتم بخوابم.

 

صبح که بیدار شدم در امتداد جاده‌ی گل‌آلود باریکی که به موازات پیچ و خم ساحل شرقی کشیده شده بود به آرامی به قدم زدن پرداختم. سپس همگی با هم صبحانه خوردیم و من درباره‌ی تلفنهایی که شب گذشته شده بود توضیح دادم. همه‌ی افراد توافق داشتند که آنچه در تهران می‌گذشت به نظر بد می‌رسید و ایرانیها دیوانه بودند. آنها امید داشتند که افکار عمومی از نقاط ضعف برنامه‌ی کندی [رقیب انتخاباتی کارتر] منحرف نشود. من با اعتماد پیش‌بینی کردم که «پیش از فرارسیدن شب گروگانها آزاد خواهند شد.»

 

[دوشنبه، ۵ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۴ آبان ۱۳۵۸] … در ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه اعضای کادر ارشد که به دور میز بزرگی از چوب ماهون در اطاق روزولت می‌نشستند یک به یک به من گزارش می‌دادند… در ساعت ۱۰ صبح گروه کوچکی از ما، از جمله ماندیل معاون رییس‌جمهور، استو ایزنستات (Stu Eizenstat) مشاور امور داخلی، فرانک مور، جودی پاول، و من در دفتر بیضی با رییس‌جمهور ملاقات می‌کردیم تا نتایج نشستهای قبلی را دوباره بررسی کنیم و مطالبی را که وی در نظر داشت مورد بحث قرار دهیم.

 

در ملاقات امروز همه کاملاً از ناکامی تد کندی [در مصاحبه‌ی انتخاباتی‌اش] خرسند بودند. یک نفر گفت «وحشتناک بود» و نفر دیگر اعلام کرد «نابود کننده بود». ما همگی زیر لب خندیدیم.

پس از آن، موضوع گروگانها مطرح شد. من گفتم: «فراموش نکنید همین اتفاق در فوریه‌ی گذشته نیز روی داد. ما با سیاستمداران خود در سفارت، ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه، و مهدی بازرگان نخست‌وزیر در وزارت امور خارجه در تماس هستیم. به مجرد آن که دولت اعمال خود را هماهنگ نماید، آنها اتباع ما را آزاد خواهند کرد.»

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، صص ۴-۸]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

(+) ۹۱/۹/۱۶

(+) برگی از یک مجله: خانۀ اهریمنی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ شهریور ، ۱۳۹۲

 

 

عاشقی کز خون دل جام شرابش می‌دهند

چشم تر

             اشک روان

                            حال خرابش می‌دهند

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ شهریور ، ۱۳۹۲

 

 

گر به جنّت همنشین با ابلهان باید شدن

کاش دوزخ را خدا یکجا مقام من کند

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“… و أمّا مطلب‌ دیگر، عبارتی است‌ از حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ متوکّل‌ ابن‌ هرون‌ در این‌ باره‌، که‌ بعضی برای‌ عدم‌ جواز تشکیل‌ حکومت‌ إسلامی‌ در زمان‌ غیبت‌ بدان‌ تمسّک کرده‌اند.

 

متوکّل‌ بن‌ هرون‌ وقتی «صحیفۀ سجّادیّه‌» را از یحیی بن‌ زید گرفت‌ و به‌ مدینه‌ آورد و به‌ محضر حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ رسید، حضرت‌ از أحوال‌ یحیی سؤال‌ فرمود؛ او گفت‌: کشته‌ شد! حضرت‌ ناراحت‌ شدند؛ و بعد که‌ صحیفه‌ را خدمت‌ حضرت‌ صادق‌ گذاشت‌، حضرت‌ فرمودند:

ماخَرَجَ وَ لَایَخرُجُ مِنّا أَهلَ البَیتِ إلَی قیام ِ قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقّاً إلّا اصْطَلَمَتهُ البَلیّه؛ وَ کانَ قیامُهُ زیادَه ً فی مَکروهِنَا وَ شیعَتِنَا!(۱)

«خارج‌ نمی‌شود از ما أهل‌ البیت‌ تا قیام‌ قائم‌ أحدی‌، برای‌ اینکه‌ ظلمی‌ را از بین‌ ببرد یا حقّی‌ را حیات‌ ببخشد، مگر اینکه‌ بلیّات‌ و مصائب‌ و گرفتاریها وی‌ را خُرد می‌کند و از پا در آورده‌ می‌شکند؛ و قیام‌ او موجب‌ زیادی‌ در گرفتاری‌ها و ناراحتی‌های‌ ما و شیعیان‌ ما خواهد شد!»

 

 

ممکن‌ است‌ گفته‌ شود، عبارت‌: ماخَرَجَ وَ لایَخرُجُ مِنَّا أَهلَ البَیتِ إلی‌ قیام قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقًّا إلَّا اصْطَلَمَتهُ البَلِیَّهُ، إطلاق‌ دارد؛ هر قیامی‌ که‌ واقع‌ شود، نه‌ تنها ما را خوشحال‌ نمی‌کند، بلکه‌ موجب‌ زیادی‌ در کراهت‌ ما و موجب‌ زیادی‌ گرفتاری‌ شیعیان‌ ما خواهد بود.

در اینجا باید گفت‌: منظور حضرت‌ از این‌ عبارت‌، قیام‌ أفرادی‌ از أهل‌البیت‌ است‌ (همانطوری‌ که‌ در روایت‌ سابق‌ عرض‌ شد). لَایَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ  الْبَیْتِ، یعنی‌ هر کس‌ از ما أهل‌ البیت‌ بخواهد قیامی‌ کند که‌ نتیجه‌اش‌ همانند قیام‌ حضرت‌ مهدیّ باشد، و دنیا را از شرک‌ و ظلم‌ برهاند و پرچم‌ إسلام‌ را بر سراسر کرۀ زمین‌ به‌ اهتزاز در آورد، قطعاً شکست‌ خواهد خورد و قیامش‌ به‌ نتیجه‌ نخواهد رسید؛ زیرا قیام‌ حضرت‌ مهدیّ پس‌ از حصول‌ شرائط‌ و مُعِدّاتی‌ است‌ که‌ موجب‌ پیروزی‌ و به‌ نتیجه‌ رسیدن‌ آن‌ قیام‌ خواهد شد. پس‌ هر کس‌ قبل‌ از او به‌ این‌ کار دست‌ بزند شکست‌ خواهد خورد؛ چون‌ قیام‌، قیام‌ نوعی‌ نیست‌، قیام‌ شخصی‌ است‌. هر کدام‌ از ما أهل‌ البیت‌ دست‌ به‌ آن‌ قیام‌ بزند برای‌ اینکه‌ ظلمی‌ را از بین‌ ببرد یا حقّی‌ را إثبات‌ کند و حیات‌ بدهد، بلیّه‌ او را می‌گیرد؛ و قیام‌ او هم‌ موجب‌ ازدیاد در ناراحتی‌ ما خواهد شد. به‌ علّت‌ آنکه‌ قیام‌ می‌کند و دشمنان‌ او را از بین‌ می‌برند.

این‌ أفرادی‌ که‌ از بین‌ رفته‌اند که‌ از ما جدا نیستند! اینها فرزندان‌ ما، عموهای‌ ما، أقوام‌ ما، شیعیان‌ ما هستند. اینها در این‌ دنیا حیات‌ دارند، زن‌ و بچّه‌ دارند، اینها را می‌گیرند و به‌ زندان‌ می‌اندازند، شکنجه‌ها و عقوبت‌های‌ جان‌ فرسا می‌دهند و تمام‌ گرفتاریهای‌ آنها بر ما خواهد بود.

به‌ علاوه‌ همین‌ دشمنان‌، ما را در گرفتاری‌ قرار می‌دهند و به‌ أنواع‌ مصائب‌ و ابتلائات‌ مبتلا می‌کنند؛ جاسوس‌ می‌گذارند، نمی‌توانیم‌ نفس‌ بکشیم‌؛ برای‌ چه‌؟ برای‌ اینکه‌ کار از روی‌ دستور انجام‌ نگرفته‌ است‌؛ و قبل‌ از اینکه‌ آن‌ پرنده‌ بال‌ و پرش‌ محکم‌ شود خواسته‌ است‌ پرواز کند؛ و این‌ ربطی‌ به‌ ولایت‌ فقیه‌ ندارد!

 

 

کجا دارد که‌ در زمان‌ غیبت‌ مردم‌ نمی‌توانند از یک‌ فقیه‌ وارستۀ از خود گذشتۀ بخدا پیوسته‌ای‌ که‌ ارتباط‌ معنوی‌ با حضرت‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ داشته‌ باشد و در راه‌ و روش‌ آن‌ حضرت‌ باشد، تبعیّت‌ کنند؟! این‌ قیام‌ قیامی‌ مقابل‌ قیام‌ او نیست‌، بلکه‌ در راستای‌ قیام‌ اوست‌. مردم‌ برای‌ تشکیل‌ حکومت‌ احتیاج‌ به‌ رئیس‌ دارند؛ باید با رئیس‌ کار کنند. چگونه‌ می‌توان‌ قائل‌ شد که‌ او  حقّ جلوگیری‌ از ظلم‌ را ندارد، و حقّ ترویج‌ و إعلام‌ حقّی‌ را هم‌ ندارد و باید ساکت‌ بنشیند؟!

 

 

در اینجا یک‌ سؤال‌ مطرح‌ است‌ و آن‌ اینکه‌ در روایت‌ وارد است‌: مَاخَرَجَ وَ لَایَخْرُجُ، حضرت‌ می‌فرمایند: خارج‌ نشده‌ است‌ و خارج‌ نمی‌شود. اگر حضرت‌ می‌فرمود: لَایَخْرُجُ، از این‌ به‌ بعد کسی‌ خروج‌ نمی‌کند، ممکن‌ بود احتمال‌ این‌ مطلب‌ داده‌ شود که‌ در زمان‌ غیبت‌ حقّ دخالت‌ در این‌ اُمور بر عهدۀ فقیه‌ نیست‌؛ ولیکن‌ در اینجا مَاخَرَجَ هم‌ آمده‌ است‌. یعنی‌ از ما أهل‌ البیت‌ خارج‌ نشده‌اند مگر اینکه‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما بوده‌اند؛ مثل‌ محمّد و إبراهیم‌ (پسران‌ عبدالله‌ محض‌) که‌ اینها خروج‌ کردند و خروجشان‌ موجب‌ زیادی‌ در مکروه‌ ما و شیعیان‌ ما بوده‌ است‌؛ و مانند زید و یحیی‌ که‌ خروج‌ کردند و موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما شده‌اند؛ یعنی‌ ما را بیشتر گرفتار کرده‌ و شیعیان‌ ما را بیشتر مبتلا کرده‌اند.

سؤال‌ این‌ است‌: حضرت‌ که‌ می‌فرمایند: مَاخَرَجَ، مگر حضرت‌ سیّدالشّهداء علیه‌ السّلام‌ خروج‌ نکرد؟ آیا می‌توانیم‌ بگوئیم‌ خروج‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ و ناگواری‌ و کراهت‌ حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ و شیعیانشان‌ شده‌ است‌؟!

 

اینرا نمی‌توانیم‌ بگوئیم‌؛ چون‌ مصبِّ مَاخَرَجَ و لَایَخْرُجُ آن‌ قیام‌ به‌ حقّی‌ که‌ از نفس‌ إمام‌ معصوم‌ یا در راه‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ باشد نیست‌، بلکه‌ آن‌ خروجی‌ است‌ که‌ در مقابل‌ او باشد؛ و إلاّ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ خروج‌ کرده‌ است‌ و حضرت‌ باید بگوید: این‌ قیام‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما و شیعیان‌ ما شده‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ خروج‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ به‌ نصّ آن‌ حضرت‌ از ألزم‌ لوازم‌ و ضروریّات‌ بود. و اگر این‌ قیام‌ واقع‌ نمی‌شد نامی‌ از إسلام‌ نمانده‌ بود. این‌ قیام‌، شرف‌ و فضیلت‌ بود؛ بهجت‌ و مسرّت‌ بود؛ عنوان‌ کراهت‌ نبود. کسی‌ دربارۀ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ می‌تواند این‌ حرف‌  را بزند؟!

 

حالا شما بگوئید حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ خروج‌ کرد؛ بَلیّت‌ به‌ او إصابت‌ کرد و آن‌ حضرت‌ را شکست‌ داد؛ بسیار خوب‌، ولیکن‌ تنها که‌ إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیَّهُ نیست‌، بلکه‌ وَ کانَ قِیامُهُ زیادَهً فِی‌ مَکرُوهِنا وَ شیعَتِنا را هم‌ بدنبال‌ دارد؛ آیا می‌توان‌ آنرا بر قیام‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ تطبیق‌ داد و گفت‌: قیام‌ آن‌ حضرت‌ موجب‌ زیادی‌ ناگواری‌ و ناراحتی‌ و مشکلات‌ حضرت‌ صادق‌ و شیعیان‌ شده‌ است‌؟ آیا این‌ سخن‌ صحیح‌ است‌؟! 

 

بنابراین‌، مصبّ گفتار حضرت‌ صادق‌ اینجا نیست‌؛ مصبّ آنجائی‌ است‌ که‌ کسی‌ در مقابل‌ إمام‌ زمان‌ خروج‌ کرده‌ باشد، یا بعداً خروج‌ کند، نه‌ اینکه‌ در راه‌ إمام‌ زمان‌ قرار گیرد.

 

سیّد الشهّداء علیه‌ السّلام‌ خود إمام‌ زمان‌ بود؛ و قیامش‌ در راه‌ مخالفت‌ با إمام‌ زمان‌ نبود. این‌ قیام‌ علاوه‌ بر اینکه‌ موجب‌ زیادی‌ کراهت‌ آن‌ حضرت‌ و شیعیان‌ نشد، بلکه‌ موجب‌ سرافرازی‌ و افتخار آن‌ حضرت‌ شد.

از این‌ عبارت‌ استفاده‌ می‌کنیم‌ که‌: مراد حضرت‌ همان‌ قیامهائی‌ است‌ که‌ به‌ عنوان‌ مهدویّت‌ و یا غیر آن‌ صورت‌ می‌گیرد؛ و در راه‌ ولایت‌ و از خودگذشتگی‌ و به‌ کلّیّت‌ پیوستگی‌ و در ممشای‌ حضرت‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ نمی‌باشد…”

 

 


[ولایت فقیه در حکومت اسلام، آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، مؤسسۀ ترجمه و نشر دورۀ علوم و معارف اسلام، ج۴، درس سی و نهم، صص ۵۵-۵۸]

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱- شرح‌ صحیفۀ سجّادیّه‌، فیض‌ الإسلام‌، مقدّمه‌، ص‌۲۲

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) مَن قامَ بشرائطِ الحریه…

(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)

(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (۱)

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) ۹۰/۶/۱۴

(+) در مواجهه با روایاتِ تقیه‌ای

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

معصومه ابتکار:

 

“… در حالی که امریکایی‌ها با موفقیت بخش عظیمی از اسناد سری و فوق‌سری را نابود کرده بودند، هزاران سند سری و فوق‌سری در فایل‌ها یا گاوصندوق‌های ساختمان مرکزی دست‌نخورده باقی مانده بود. فایل‌ها را به راحتی باز کرده و به محتوای آنها دسترسی یافتیم. ولی گاوصندوق‌ها، با قفل‌های ترکیبی پیچیده و بزرگ داستان دیگری داشتند.

اوایل آذرماه موفق به یافتن قفل‌سازی شدیم که در باز کردن قفل‌های ترکیبی تخصص داشت. او برای اینکه رمز قفل‌ها را پیدا کند ساعت‌ها به صدای آنها گوش داد تا بالاخره توانست از هفت گاوصندوق، در سه تای آنها را باز کند. سپس با شرمندگی از ما عذرخواهی کرد و گفت که دربارۀ بقیۀ گاوصندوق‌ها نمی‌تواند کاری انجام دهد.

 

از آنجا که سه گاوصندوق باز شده حاوی اسناد بسیار حساسی بود، بیش از پیش مصمم شدیم به هر قیمت ممکن قفل باقی را نیز باز کنیم. ابتدا سعی کردیم مثل قفل‌ساز، با گوش دادن به صدای قفل‌ها رمز آنها را پیدا کنیم. همه سعی می‌کردند کمک کنند و مایل بودند فرصتی در این مورد به آنها داده شود. از سوزن و هر چیز دیگری که به فکرمان می‌رسید استفاده کردیم، ولی فایده نداشت. بالاخره یک دستگاه جوش، یک مته و یک ارۀ پرقدرت قرض گرفتیم. روز بعد برخی از دانشجویانی که با استفاده از این ابزار برای «مأموریت ناممکن» داوطلب شده بودند، آمدند.

به خاطر دارم که مرتباً بین ساختمان مرکزی و محوطه‌ای که «قفل‌شکن‌ها» در آنجا به شدت مشغول کار بودند، رفت و آمد و دربارۀ پیشرفت کار از آنها سؤال می‌کردم.

 

نُه ساعت بعد اولین گاوصندوق را باز کردند. با شنیدن فریاد الله‌اکبر آنها دریافتیم که موفق شده‌اند. با عجله بیرون دویدیم تا به آنها تبریک بگوییم. گاوصندوق‌های دیگر نیز هر یک بعد از یک روز کار دشوار و خسته‌کننده باز شدند و در کمتر از یک هفته، همۀ اسناد باقی‌مانده در دست ما بود.

 

پنج روز بعد به تکه‌کاغذی برخوردیم که اگر ده روز قبل پیدا کرده می‌شد ارزش زیادی داشت. برادر احمد که یکی از دانشجویان دانشگاه ملی بود در یکی از کشوهای زیرزمین آن را پیدا کرد. روی این کاغذ مشتی اعداد نوشته شده بود.

گفت: «به نظر می‌رسد نوعی رمز باشد.»

جواب دادم: «البته. ولی چه رمزی؟»

برادر احمد با خنده گفت: «قفل ترکیبی گاوصندوق‌ها.»

 

 

در حساس‌ترین اسناد برای اشاره به افراد مورد نظر از کلمات رمز یا کلمۀ «منبع» استفاده می‌شد. مأموران سیا یا کارمندان سیاسی با بسیاری از شخصیت‌های سیاسی که به نظر آنها لیبرال یا طرفدار غرب بودند قبلاً تماس گرفته تا بتوانند دربارۀ نقاط ضعف احتمالی یا کانال‌های نفوذ، اطلاعات محرمانه کسب کنند. برخی از این افراد به عنوان رهبران بالقوه مخالف شناسایی شده و می‌توانستند راه را برای سقوط آنچه به نظر آنها احزاب «رادیکال ضد امریکایی» بود هموار و شخصیت‌های معتدل‌تر را جایگزین آنها کنند.

 

وقتی حساس‌ترین اسناد، به‌ویژه اسنادی که با تحولات جاری و شخصیت‌های لیبرال ارتباط داشت مرتب و به فارسی خلاصه شد، برخی از برادران آنها را خدمت امام بردند. امام از ایشان خواستند هر چه پیدا شده، بدون ملاحظۀ اینکه دربارۀ چه کسی است، افشا شود و فرمودند خود به دقت اوضاع را دنبال می‌کنند.”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص۱۳۰-۱۳۲]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

دلیل همکاری محدود برخی مسئولان کشوری با جنگ چه بوده است؟ چرا در نامه‌ای که از طرف شما به حضرت امام(ره) نوشته شده، این مسائل مطرح نشده است؟

 

محسن رضایی: آن نامه را من برای آقای هاشمی نوشتم و عنوان آن نامه برای حضرت امام(ره) نیست و من در هیچ نامه‌ای تقاضای امکاناتی از ایشان نکرده‌ام. از سال ۱۳۶۲ به بعد، سپاه مسئلۀ امکانات را خیلی مطرح می‌کرد اما متأسفانه دوستان سیاسی مدام می‌گفتند سپاه می‌تواند بجنگد اما فقط به دنبال گرفتن امکانات از کشور است و می‌خواهند سپاه را گسترش بدهند و یک چنین فضایی ایجاد کرده بودند. به نحوی که ما آقای هاشمی رفسنجانی را برای اولین بار با فرماندهان روبه‌رو کردیم و تصمیم‌گیری را به ایشان سپردیم تا ایشان و سایرین کاملاً متوجه شوند که بحث کمبود امکانات و نیرو یک واقعیت در صحنۀ جنگ است.

 

اینکه فرماندهان مرتب مسئلۀ کمبود امکانات را مطرح می‌کنند نشان می‌دهد که برای جنگیدن امکانات می‌خواستیم اما آقایان می‌گفتند روز اول که شما خرمشهر را گرفتید این مقدار امکانات نداشتید اما اکنون می‌گویید برای گرفتن بصره امکانات چند برابر آزادی خرمشهر را می‌خواهیم. این مسئله نکتۀ مهمی را بیان می‌کند و آن اینکه برخی مسئولان اعتقادی به بسیج امکاناتی که به سقوط صدام منجر نداشتند.

 

یک‌بار هم آقای هاشمی رفسنجانی به صراحت گفت که شما می‌روید و بغداد را می‌گیرید ولی اگر امریکا بمب اتم زد، شما چه خواهید کرد؟ اگرچه این سؤال مهمی بود ولی طرح آن برای توجیه تصویب نکردن تقاضای فرماندهان سپاه در بسیج کشور در جنگ بود. پس معلوم می‌شود که برخی دولت‌مردان به شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «سقوط صدام» اعتقادی نداشتند، بلکه بر این عقیده بودند که این جنگ را نمی‌توانیم تا سقوط صدام ادامه دهیم و باید آن را با یک عملیات موفق تمام کنیم. اما مشکل این بود که ما هر عملیات موفقی که انجام می‌دادیم، باز هم جنگ تمام نمی‌شد. مثلاً فاو انجام شد اما جنگ تمام نشد. لذا راهبرد مسئولان سیاسی که ما بر اساس آن، برنامه‌ریزی و عملیات می‌کردیم موفق نبود.

 

بنابراین مسئولان سیاسی معتقد بودند که به نفع کشور و انقلاب است که با یک عملیات، جنگ تمام شود و اگر قرار است که جنگ با یک عملیات تمام شود، پس چرا همۀ کشور را بسیج کنیم. بلکه کمی امکانات از این طرف و آن طرف جمع می‌کنیم و به سپاه می‌دهیم تا آن یک عملیات را انجام دهد و جنگ با حداقل هزینه تمام شود.

بنابراین، منطق و هدفی در ذهن دولت‌مردان بود که موجب می‌شد منابع، بودجه و نیرو در حد معینی وارد جنگ شود که آن هم به منظور دلسوزی برای کشور بود اما واقعیت نشان داد که آن نوع دلسوزی، جنگ را شش سال به طول کشانید، در حالی که قرار بود حداکثر سه، چهار ماه بعد از فتح خرمشهر با یک عملیات جنگ تمام شود.

 

سؤال ما از برخی مسئولان سیاسی این است که اگر بعد از فتح خرمشهر کل کشور را وارد جنگ می‌کردید، آیا جنگ زودتر تمام نمی‌شد؟ ما اگر برای سقوط صدام برنامه‌ریزی می‌کردیم، شاید جنگ زودتر تمام می‌شد و پیروزی‌های آن نیز وسیع‌تر و گسترده‌تر بود. چون ما قوای بیشتری روی صحنه می‌آوردیم و موازنۀ قوا و برتری همواره به نفع ما بود؛ زیرا ما برای یک عملیات موفق می‌جنگیدیم اما صدام برای «جنگ جنگ تا پیروزی» می‌جنگید.

بنابراین استراتژی مسئولین نظام پس از فتح خرمشهر یک استراتژی نظامی تمام عیار نبود بلکه ماهیت آن استراتژی سیاسی بود و قائل به هزینه کردن کامل برای ادامۀ مقتدرانۀ جنگ نبودند و می‌خواستند نیروهای مسلح با حداقل امکانات و هزینه، منطقۀ مهمی از خاک عراق را برای پیش‌برد استراتژی سیاسی تصرف کنند؛ که حتی این هدف هم تناسبی با نیرو و امکانات به‌کارگیری شده توسط مسئولین نداشت.”

 


 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۲۰۶-۲۰۸]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) سهم هزینه‌های نظامی از کل هزینه‌های دولت در دوران جنگ

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

(+) جنگ جنگ تا؟

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

دکتر سیدصادق طباطبایی:

 

“در همان سفری که سال ۱۳۴۸ بود به مدت یک هفته ده روز به نجف رفته بودم، اواسط طرح بحث ولایت فقیه از سوی امام بود. پس از بازگشت به آلمان سمیناری داشتیم در شهر هانور که یک سمینار ایدئولوژیک بود. در آن سمینار آقای دکتر حبیبی هم آمده بودند. ایشان که از رفتن من به عراق مطلع بودند پرسید که آقا چطور بودند؟ گفتم پا توی یک کفش کرده‌اند که الّا و بلّا حکومت اسلامی! شوخی هم با کسی ندارد.

 

این تعبیری که من به کار بردم باعث شد هر موقع من و آقای حبیبی همدیگر را می‌دیدیم، ایشان می‌گفت: پا توی یک کفش کردید که الّا و بلّا حکومت اسلامی!

 

این موضوع را بیان کردم که به این شبهه پاسخ دهم که برخی معتقدند امام در آن مقطع زمانی در پی ایجاد حکومت نبودند. استنباط ما در همان ایام این بود که ایشان خواهان سرنگونی رژیم سلطنتی پهلوی هستند.”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج۱، ص۸۱]

 

 

 

از هم‌این مجموعه‌کتاب:

(+) امام موسی صدر و ماجرای ملاقات با شاه

(+) اسرائیل به حوزۀ نجف که کاری ندارد!

(+) نظر امام موسی صدر دربارۀ جانشین ِ امام خمینی

(+) اعتراض علامه عسکری به بزرگ‌داشت دکتر شریعتی توسط امام موسی صدر

(+) امام خمینی گفتند حکومت اسلامی را به آقا موسی صدر می‌سپارم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله علی احمدی میانجی:

 

“زمانی که آقای بروجردی ریاست داشت، قدرت در دست دکتر مصدق بود و رضاخان از ایران فرار کرده بود. شاه نیز ضعیف به نظر می‌رسید. ترس آقای بروجردی این بود که کشور به طرف حکومت کمونیستی سوق داده شود. در آن زمان  روحانیت علیه کمونیست‌ها خیلی تظاهرات می‌کردند و کتاب و مقاله و میتینگ و امثال آن داشتند. از طرفی شاه هم با وجود مفاسدی که در دربار او بود، حالت ضد کمونیستی پیدا کرده بود. حتی زمانی که در آذربایجان حکومت پیشه‌وری سقوط کرد و شاه به آذربایجان رفت، مردم آذربایجان به سبب این که شاه آنجا را از کمونیستی نجات داده، از او استقبال کردند. بزرگان علما نیز در آذربایجان با او ملاقات کردند و عکس نیز از آنها گرفته شده است. این کارها برای این نبود که مردم از شاه یا کارهای او خوششان می‌آمده یا طرفدار شاه بودند، این گونه نبود، گمان می‌کردند شاه آنها را از دست کمونیست‌ها و روس‌ها نجات داد.

 

در آن زمان بنده در قم بودم و عقیدۀ آنها را نداشتم. شاه به مدرسۀ طالبیه رفت. آنجا طلبه‌ها و آقایان علماء جمع بودند. طلبه‌ای برخاست و برای ورود شاه آیۀ نور خواند. عکس‌هایی از شاه در آن زمان، علیه بعضی علماء پخش شده، که آنها (مردم آذربایجان و علما) طرفدار شاه بودند. به عقیدۀ من در آن زمان هر کس به شاه احترام می‌گذاشت، فقط جنبۀ ضد کمونیستی و کمک به دین را داشت.

 

می‌گویند چرا آقای بروجردی علی‌رغم قدرت مذهبی، علیه شاه قیام نکرد. البته من جزء افرادی نبودم که با آقای بروجردی زیاد مأنوس باشم، یا چیزی از ایشان بشنوم. فقط می‌شنیدم که آقای بروجردی می‌فرماید: «مردم گمان می‌کنند من قدرت دارم، برعکس هیچ قدرتی ندارم.»

آقای بروجردی راست می‌گفت اگر ایشان علیه شاه قیام می‌کرد، می‌بایست شاه را از ایران بیرون کند و دست به دامن جبهۀ ملی شود، چرا که او نیرویی برای ادارۀ مملکت نداشت.

 

آقای بروجردی از سهم امام و وجوه شرعی کمک می‌گرفت و مدارس ملی تأسیس می‌کرد تا کسانی که به فرزندان خود علاقه داشتند و قصد داشتند آنها را متدین تربیت کنند، در آن مدارس تحصیل کنند، تا بچه‌های آنها متدین تربیت شوند. مدارس در تهران  همۀ شهرستان‌ها تأسیس شد؛ حتی در زمان آقای بروجردی من و علمای دیگر هم در میانه مدرسه‌ای را به نام مدرسۀ رضویه تأسیس کردیم…

… اگر آقای بروجردی در دوران ۱۸-۱۹ سال پیش از انقلاب آن بچه‌ها و جوانان را تربیت نمی‌کرد، انقلاب امام هم گرفتار اوضاع و احوال زمان مشروطیت می‌شد. طلبه‌ها یا غیر طلبه‌هایی که در زمان آقای بروجردی تربیت شدند، بعد از پیروزی انقلاب حکومت را در دست گرفتند و مملکت را اداره کردند، و امام توانست حکومتی تشکیل دهد.

موقعیت کشور در زمان آقای بروجردی طوری نبود که ایشان بتواند بر علیه شاه قیام کند، اگر چه آقای بروجردی در جلوگیری از تصویب قوانین ضد اسلامی نقش بسزایی داشته است…”

 


[خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۱۶۹-۱۷۰]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) که اگر مُردی برایت نماز بخواند!

(+) آقای هاشمی رفسنجانی در خطبۀ نماز جمعه گفته بود باید اموال پولدارها را گرفت و به بی‌پول‌ها داد

(+) می‌خواهم قصدم را خالص کنم تا اگر مرا گرفتند و کتک خوردم، به خاطر خدا باشد

(+) امام در مبارزه متمایز از سایر مراجع بودند

(+) علامه طباطبایی دوران اقامت خود در تبریز را خسران نامیده بود

(+) بحثی دربارۀ ولایت فقیه

(+) خاطرات آیت‌الله علی احمدی میانجی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی:

 

“کشورهای مستکبر و بلندپرواز که دشمنان دین خدا هستند، نه تنها عداوتشان با پدیدۀ انقلاب از بین نرفته بلکه تشدید هم شده است. آنها کوشش می‌کنند به هر قیمت ممکن، اساس اسلام را واژگون سازند و جمهوری اسلامی را از میان بردارند. اگر خدای ناخواسته به این هدف غیرمشروع و ناپاک خود دست یابند، تیره‌روزی مسلمانان دنیا عموماً و مسلمانان ایران خصوصاً شدت می‌گیرد و آنهمه ناملایماتی که در زمان رضاخان و پسرش به مردم وارد کردند، تشدید خواهد شد. باید مردم، آگاه و بیدار باشند و برای اینکه استقلال و آزادی خود را حفظ کنند و دوباره گرفتار بردگی سیاسی و فرهنگی استعمار نشوند، لازم است با اراده‌ای قطعی و مصمم، همیشه مهیای مبارزه و فداکاری باشند…

 

این مطلب را علی(ع) در چهارده قرن قبل ضمن سخنان خود دربارۀ آزادگی بیان فرموده و غفلت از انجام وظایف را موجب بازگشت مردم به ذلت دانسته است. او می‌فرماید: «من قام بشرائط الحریّه اهل للعتق و من قصر عن احکام الحریّه اعید الی الرّق.» [غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ص۶۶۱] کسی که با شرایط آزادگی قیام کند و وظیفۀ خود را به شایستگی انجام دهد، لایق آزادگی است و هر کس که از احکام آزادی [آزادگی] و انجام وظایف آن کوتاهی کند، دوباره به بردگی برمی‌گردد.

 

 


[خاطرات و مبارزات حجه‌الاسلام فلسفی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۴۲]

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“… در انتظار خبری که نمی‌آمد به تلفن چسبیده بودم.”

 


[بحران، همیلتون جوردن، اتشارات کتاب‌سرا، ص۳]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »