«شیخ کلینی» در کتابِ شریفِ «اصول کافی» [الکافی، دار الکتب الإسلامیه، ج‏۱، ص۳۶۸] روایتِ عجیبی از امام باقر(سلام‌الله علیه) نقل کرده؛ این روایت رو «علامۀ مجلسی» در «بحارالانوار» [انتشارات دار إحیاء التراث العربی، بیروت، جلد۴، ص۱۱۴؛ و نیـز: ج۵۲، ص۱۰۵‏]  به نقل از کتاب «الغیبه»ِ «شیخ طوسی» نقل کرده:

 

علیُ بنُ محمدٍ وَ محمدُ بنُ الحسن ِ عَن سَهل ِ بن ِ زیادٍ وَ محمدُ بنُ یحیى عَن أَحمدَ بن ِ محمدِ بن ِ عیسى جَمیعاً عَن ِ الحَسَن ِ بن ِ مَحبُوبٍ،

عَن أَبی حَمْزَهَ الثُّمالِیِّ قالَ سَمِعتُ أَبا جَعفَرٍ(ع) یَقُولُ:

یا ثَابِتُ! إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالَى قَد کانَ وَقَّتَ هَذا الْأَمرَ فِی السَّبْعینَ؛ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الحُسَیْنُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ، إشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ تَعالى عَلَى أَهْل ِ الْأَرْض ِ، فَأَخَّرَهُ إِلَى أَرْبَعِینَ وَ مِائَهٍ؛ فَحَدَّثْناکُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدیثَ فَکَشَفْتُم قِنَاعَ السَّتْر ِ  [قناع السِّر]  وَ لَمْ یَجْعَل ِ اللهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ وَقْتاً عِنْدَنا «وَ یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ».‏ قَالَ أَبُو حَمْزَهَ: فَحَدَّثْتُ بِذَلِکَ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع)؛ فَقَالَ: قَدْ کَانَ کَذَلِکَ.

 

“ابى حمزه ثمالى گوید: شنیدم امام باقر (ع) مى‌‏فرمود:

اى ثابت به راستى خدا تبارک و تعالى وقت این امر را در هفتاد گذاشته بود و چون حسین (ع) کشته شد خشم خدا تعالى بر اهل زمین سخت شد و آن را براى صد و چهل پس انداخت، ما براى شما باز گفتیم و شما فاش کردید حدیث را و پرده از راز برداشتید و خدا پس از آن وقتى به ما اعلام نکرده، «و خداست که هر چه را خواهد محو کند و هر چه را خواهد ثبت کند.»[سورۀ رعد، آیۀ ۳۹]

ابو حمزه گوید: همین را براى امام صادق (ع) باز گفتم. فرمود: همچنین بوده است.” [أصول الکافی؛ ترجمۀ محمدباقر کمره‌‏اى، انتشارات اسوه، قم، ج‏۳، ص۱۱]

 

 

 

در کتابِ شریفِ «تحف العقول» در بابِ «آن‌چه از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده» نیز روایتِ تأمل‌برانگیز ِ دیگری از امام صادق(سلام‌الله علیه) خطاب به «مؤمن ‌الطاق» [ابو جعفر، محمد بن على بن نعمان احول‏] نقل شده:

 

“… فَوَ اللهِ لَقَدْ قَرُبَ هَذَا الْأَمْرُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ فَأَذَعْتُمُوهُ فَأَخَّرَهُ الله‏” [تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، انتشارات جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، ص۳۱۰]

“… به خدا سوگند! این امر سه بار نزدیک شده بود ولى در اثر افشاگرى [پیش از موعد] شما، خداوند آن را به تأخیر انداخت.” [تحف العقول، ترجمۀ صادق حسن‌زاده‏، انتشارات آل علی علیه‌السلام‏، ص۵۵۷]

 

 

 

غالبِ ناقلین، شارحین و مترجمین ِ این کتب، از علامۀ مجلسی گرفته تا دیگران، در روایاتِ مذکور، منظور از «این امر» رو «تحقق حکومت امامان معصوم(سلام‌الله علیهم)»‏ اعلام کردند. به نظر می‌رسه اگه یاران و اصحابِ ائمه(سلام‌الله علیهم) با احتیاطِ بیش‌تری اقدام می‌کردند و اسرار ِ اقداماتِ ائمه(سلام‌الله علیهم) فاش نمی‌شد و تشکیلاتِ مخفی ِ مربوط به ایشان لو نمی‌رفت، اوضاع به سمتی پیش می‌رفت که با اقداماتِ مخفیانۀ ائمه، وضعیتِ جهانِ اسلام دگرگون می‌شد.

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

دکتر محمدجواد ظریف:

 

“…مشکل دیگر ما، انزوای بین‌المللی ایران بود. در دوران جنگ، ایران در سازمان ملل متحد به‌شدت منزوی شده بود. البته برخی افراد به‌طور خصوصی می‌گفتند ما دلمان با شماست. اما همان افراد حاضر نبودند در یکی از سالن‌ها یا راهروها به همراه ما چایی بنوشند.

ما در طول مذاکرات جنگ، تنها با چند نفر می‌توانستیم صحبت کنیم. دیگران یا علاقه‌ای نداشتند و یا می‌ترسیدند که با ما صحبت کنند. گروهی از آن‌ها دیپلمات‌های کشورهای عربی و گروهی دیگر دیپلمات‌های کشورهای غربی بودند.

 

خاطرم هست زمانی که راجع به قطعنامه‌ها مذاکره می‌شد، می‌خواستم در مورد بحث بمب شیمیایی با رئیس شورای امنیت ملاقات کنم. ایشان سفیر فرانسه بودند و به بنده گفتند که اجازه ندارم با شما صحبت کنم. به همین سادگی.

البته او سفیر کاردان و دیپلمات خوبی نبود، وگرنه این‌گونه عمل نمی‌کرد. در واقع می‌خواهم بگویم که انزوای ما تا این حد شدید بود. البته در مذاکرات مربوط به قطعنامۀ ۵۹۸، جوّ شورا کمی عوض شده بود. اما هنوز در طول این مذاکرات، مخصوصاً بعد از تصویب قطعنامه تا پذیرش آن توسط ایران، واقعاً تعداد بسیار محدودی با ما صحبت می‌کردند. آن‌طور که من به یاد دارم تنها یک دیپلمات روسی به نام آقای اسمیرنوف، یک دیپلمات چینی به نام آقای وانگ و یک خبرنگار عرب به نام آقای خلیلی مطر حاضر بودند با ما در سازمان ملل متحد صحبت کنند. اما دیگران ممکن بود فقط با ما احوالپرسی کنند…”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص۵۷-۵۸]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

همیلتون جردن:

 

“[سه‌شنبه، ۶ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۵ آبان ۱۳۵۸] … کاری که در دست ما بود حل کردن بحران (که اکنون به روز سوم رسیده بود) و خارج نمودن شهروندانمان از تهران بود. ما هنوز اطمینان نداشتیم که چند نفر زندانی بودند و یا این که کسی زخمی شده بود.

ونس [وزیر امور خارجه] چنین نتیجه‌گیری می‌کرد که صحبت آیت‌اله خمینی در تأیید اشغال سفارت و استعفای بازرگان نشانه‌های شومی بودند که راه رسیدن به یک راه حل سریع را نامعلوم‌تر می‌نمودند.

رییس‌جمهور پرسید: «اکنون که بازرگان رفته چه کسی برای ما باقی مانده که با او معامله کنیم؟»

ونس از بالای عینک مستقیماً به او نگاه کرد و گفت: «آیت‌اله خمینی».

کارتر به آرامی پاسخ داد: «متأسفانه من هم به همین نتیجه رسیده‌ام.»

 

سپس ونس پیشنهاد وارن کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه، مبنی بر فرستادن رمزی کلارک (Ramsey Clark) دادستان سابق را از طرف رییس‌جمهور به تهران بازگو نمود. کلارک گذشته‌ای حاکی از مخالفت آشکار با رژیم شاه داشت و حتی در سال ۱۹۷۹ که با آیت‌اله خمینی در پاریس ملاقات کرد حمایت خود را از انقلاب او اظهار داشته بود. او یکی از افراد انگشت‌شمار در ایالات متحده بود که آیت‌اله را می‌شناخت و شاید اعتباری نزد ایرانیان داشت.

 

رمزی کلارک؟ من آنچه را که می‌شنیدم باور نمی‌کردم. جودی [سخنگو و مشاور مطبوعاتی کاخ سفید] نگاهی به من کرد و چشمهایش را برگردانید و رییس‌جمهور نیز باید به همین فکر می‌بود. او به ونس گفت که نظر را می‌پذیرد ولی نگران کلارک است که سالهایش پس از خروج از دولت صرف رسیدگی به مشکلات بین‌المللی شده بود و اکثر اوقات به نظر می‌رسید که بیشتر مشکلات جهان را به گردن ایالات متحده می‌انداخت.

 

رییس‌جمهور سؤالی را که در ذهن من بود از ونس پرسید: «آیا می‌توان به کلارک اعتماد کرد که به عنوان نماینده‌ی شخصی من به تهران برود و به درستی موقعیت ملت ما را تشریح نماید؟ یا آن که احتمال دارد زمانی که وی به آنجا رسید مطالبی در همدردی با آیت‌اله خمینی بگوید، در مورد ما سازش نماید، و کشور ما را خجالت‌زده کند.»

ونس پاسخ داد اگرچه با بسیاری از نظرات کلارک مخالف است، ولی چون در گذشته با وی کار کرده، می‌داند که او مردی شرافتمند می‌باشد و می‌توان انتظار داشت که دستورات را به عنوان نماینده‌ی رییس‌جمهور اجرا کند. او پیشنهاد کرد ویلیام میلر عضو کمیته‌ی امنیتی سنا که فارسی صحبت می‌کرد و چند نفر از رهبران ایران را می‌شناخت نیز همراه کلارک به مأموریت فرستاده شود.

رییس‌جمهور گفت: «من نظر بهتری ندارم» و به ونس دستور داد با کلارک تماس بگیرد. در صورتی که واکنش کلارک مثبت می‌بود کارتر می‌خواست دستورات کتبی برای نمایندگیش آماده شود و پیش از عزیمت با آنها ملاقات نماید.

او به ونس متذکر شد: «بهتر است با ماجرای رمزی کلارک زیاد بازی نکنیم و آن را به مرحله‌ی اجرا بگذاریم. هر ساعتی که شهروندان ما زندانی باقی بمانند احتمال این که یک نفر صدمه ببیند و یا کشته شود، افزایش می‌یابد. هر زمان که بتوانید کلارک و میلر را به اینجا بیاورید من با آنها ملاقات خواهم کرد.»

 

… [چهارشنبه، ۷ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۶ آبان ۱۳۵۸] در طول شب این خبر را دریافت کردیم که به کلارک و میلر اجازه‌ی ورود به تهران داده نشده است. یک گزارش رادیویی بیان می‌کرد که از آنها در تهران نمی‌توانست حسن استقبال به عمل آید. طبق گزارش، یکی از گروگانگیرهای داخل محوطه پرسیده بود «آیا شما فکر می‌کنید که روح خدا با آن دو شیطان صفت ملاقات خواهد کرد؟»

رییس‌جمهور به دو نماینده دستور داد که به امید تغییر نظر ایران در ترکیه باقی بمانند، ولی بدبین بود. وقتی آنها رفتند من احساس تقریباً خوبی داشتم، سپس شروع به فکر کردن درباره‌ی این رویداد کردم. «اگر آیت‌اله خمینی بخواهد این وضع آشفته را سر و سامان بخشد، احتمال کمی وجود دارد که از آمریکاییان برای حل موضوع استفاده کند. او استفاده از سازمان آزادیبخش فلسطین را خواهد خواست یا راه دیگری برای خوار کردن کشور ما پیدا خواهد کرد. ما باید راههای بسیار زیاد دیگری را نیز آزمایش کنیم.»”

 

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، صص ۱۸-۱۹ و ۲۳-۲۴]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بحران(۳):  نگذارید از آن‌ها با عنوانِ «دانشجو» یاد کنند!

بحران(٢):  و سرانجام کارتر پذیرفت شاه به آمریکا بیاید

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

“شبث بن ربعى یربوعى کنیه‌‏اش ابو عبد القدوس بود و اذان گوى سجاح بود سپس اسلام آورد و سپس از آنانى بود که علیه عثمان قیام کرد و سپس از اصحاب على شد و سپس از خوارج شد و سپس توبه کرد و بعد در صحراى کربلا در صف قاتلان حسین علیه السلام بود سپس از آنانى بود که بخونخواهى حسین (ع) برخاستند و بهمراهى مختار بود و سپس رئیس شهربانى کوفه شد و سپس در کشتن مختار شرکت کرد و در حدود سال ۸۰ هجرى وفات نمود.”

 


[الخصال، محمد بن علی بن بابویه، ترجمۀ احمد فهری زنجانی، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، ج۱، ص۳۳۳]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

دکتر سیدصادق طباطبایی:

 

“… یک بار دیگر هم تعدادی عکس از امام گرفتم. آن زمان هنوز سید احمد آقا به نجف نیامده بود. این بار به دست و دلبازی دفعۀ قبل نبود و تعداد کمی عکس انداختم.

یادم می‌آید وقتی رفتم بالا به اتاق امام دیدم که کتاب افضل‌الجهاد نوشتۀ آقای حاج سید جوادی روی میز کوچک کنار جایگاه ایشان قرار داشت و در یک عکسی که انداختم این کتاب دیده می‌شود. کتاب شوهر آهو خانم نوشتۀ علی محمد افغانی هم در میان کتاب‌ها بود که خیلی برای من جالب بود که امام چه کتاب‌هایی را می‌خواند…”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج۱، صص۱۲۵-۱۲۶]

 

 

 

از هم‌این مجموعه‌کتاب:

(+) در همان مقطع هم پیگیر ایجاد حکومت اسلامی بودند

(+) امام موسی صدر و ماجرای ملاقات با شاه

(+) اسرائیل به حوزۀ نجف که کاری ندارد!

(+) نظر امام موسی صدر دربارۀ جانشین ِ امام خمینی

(+) اعتراض علامه عسکری به بزرگ‌داشت دکتر شریعتی توسط امام موسی صدر

(+) امام خمینی گفتند حکومت اسلامی را به آقا موسی صدر می‌سپارم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

 

پرتو ِ روی تو آتش به دلم زد وقتی

که به پیرامُن ِ شمع این‌همه پروانه نبود

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

“حتی عبادت‌ها مادام که عبودیت نباشند اثری ندارند.”




[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیله‌القدر، ص۷۷]




هم‌چون‌این:

از آن تلنگرها(۲): هم‌چون درختی بر سطح خاک

از آن تلنگرها (۱)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

معصومه ابتکار:

 

“…در یکی از شب‌های اواسط ماه آذر، وقتی یکی از فایل‌های تازه باز شده را بررسی می‌کردم، در ته یکی از کشوها به جعبه‌ای برخوردم. در داخل جعبه، چندین برگ کاغذ سفید با اندازۀ معمول وجود داشت، اما از آنجا که هر چیزی را با احتیاط و شک و تردید می‌نگریستم، از نزدیک آن را وارسی کردم. در یک طرف این جعبه حروف اختصاری SWC نوشته شده بود. به نظرم عجیب آمد که این کاغذهای معمولی را در چنین جعبه‌ای و در فایلی که قفل بود، نگه می‌داشتند. جعبه را سر جایش گذاشتم، ولی کاغذها و آن حروف اختصاری ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

 

چند هفته بعد دلیل این مسئله را فهمیدم. یکی از خواهرها که روی دسته‌ای از اسناد مربوط به اتحاد شوروی کار می‌کرد، یک صفحه دستورالعمل خیلی محرمانه برای استفاده از کاغذ مخصوصی که دارای جوهر نامرئی بود، به من نشان داد. بر اساس این دستورالعمل، با فشار قلم یا مداد و در مجاورت قرار دادن آن با آب یا حرارت می‌شد از کاغذها به این شکل استفاده کرد. او گفت که متأسفانه نمونۀ این کاغذها را نیافته تا آنها را ضمیمۀ سند کند.

سپس افزود: «اگر می‌توانستیم از این کاغذها پیدا کنیم، خیلی خوب می‌شد.»

به یاد حروف اختصاری روی جعبۀ کاغذهای داخل کشو افتادم و گفتم: «نمونه‌اش را داریم.»

بعدها در برنامۀ تلویزیونی هفتگی، طرز استفاده از این کاغذها به همراه سایر اسناد محرمانه نشان داده شد.

 

یک هفته بعد، به مورد مشابهی برخوردیم. یکی از دانشجویان دانشگاه شیراز هنگام جستجوی کشوهای میزی که ظاهراً استفاده‌ای از آن نمی‌شد یک کاست بسیار کوچک پیدا کرد. در هفته‌های بعد دانشجویان دانشگاه‌های دیگر را که به زبان انگلیسی مسلط بودند، به ویژه  دانشجویان دانشگاه شیراز را به دلیل همین تسلط به همکاری در بخش اسناد دعوت کرده بودیم.

 

ضبط صوت کوچک در اتاق وابستۀ نظامی امریکا در طبقۀ اول قرار داشت. خوشبختانه درست کار می‌کرد. در این نوار مردی با صدای یکنواخت حدود پانزده دقیقه دربارۀ یک دیگ بخار، دمای آن، ظرفیت آب، دریچۀ سوپاپ‌های بخار، و تعمیر و نگهداری آن صحبت می‌کرد.

هر یک از جملات به تنهایی معنا داشت. ولی وقتی همۀ جملات را در کنار هم قرار می‌دادیم بی‌معنا و بی‌ربط می‌نمود. بنظر می‌رسید این صدا پیام رمزی را می‌خواند که ممکن است دستورالعمل یک عملیات ویژه باشد. هرگز نتوانستیم این رمز را کشف کنیم.”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص۱۳۶-۱۳۷]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله سیدمحمدرضا گلپایگانی:

 

“… اسلام، دین و عقیده و عبادت و سیاست و حکومت و قانون و نظام و اقتصاد و اخلاق و برنامه‌های فکر و عمل است و راهنما بسوی ترقی و رشد و آگاهی و علم و عمل و پرهیزکاری است.

 

… مردم را به نظام امامت و ولایت فقیه که در جهاد با استضعاف و استعمار در تمام ادوار تاریخ اسلام عالیترین و مؤثرترین نقش را ایفاء کرده و در شکل و زمینه‌های مختلف با ستمگران مبارزه کرده و در برابر نظامهای خودکامه همیشه در کنار مستضعفان بوده است بیش از پیش متوجه سازند که یگانه نظام الهی است که مسلمان باید در هر کجا باشد تابعیت آنرا داشته باشد و نظامی است که از عصر رسالت تا کنون و الی الابد مستمر و جاودان و غیر منقطع بوده و خواهد بود و شیعه در هر عصر و زمان فقط این نظام را نظام حق و عدل می‌شناسد و این ملت ایران بود که در واقعۀ تنباکو تابعیت خود را از این نظام نشان داد و بدنیا اعلام کرد که تابع این نظام است و نظام حاکم را در قبال این نظام برسمیت نمی‌شناسد و در انقلابات دیگر و این انقلاب بی‌سابقه این اعتقاد به نظام امامت و ولایت فقیه بود که تمام اقشار را به انقلاب و جهاد وارد ساخت و فرمانهای مراجع تقلید را که مانند فرمان حضرت صاحب‌الامر علیه‌السلام واجب‌الاطاعه میدانند و مخالفت آنرا در حد شرک میشمارند اجراء کردند و اینهمه خسارتهای مالی و جانی را تحمل نمودند حتی اکثریت ارتش ایران باستثناء سرسپردگان و خودفروخته‌ها بر اساس همین ایمان و عقیده در همکاری و اطاعت از اوامر مافوق بیشتر، حداقل جازم نبودند و بسیاری از اطاعت سر باز زدند.

 

باید این نظام و تبعیت از آن و حکومت الهی به مردم بطور صحیح تفهیم شود تا انشاءالله نظام جدید تجلی این نظام گردد و همه بدانند که اسلامی بودن آن متوقف بر اتکاء آن به نظام امامت و ولایت فقیه دارد و قانون اساسی باید بر این اساس تدوین گردد…”

 


[نوری از ملکوت؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، مهدی لطفی، دفتر نشر برگزیده، صص ۳۸۲ و ۳۸۴-۳۸۵]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) فرازی از پیام آیت‌الله گلپایگانی دربارۀ پیش‌نویس قانون اساسی

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 

دکتر محمدجواد ظریف:

 

“… اولین قطعنامۀ شورای امنیت، یک هفته پس از جنگ ایران و عراق صادر شد. قطعنامه را در ۲۸ یا ۲۹ سپتامبر سال ۱۹۸۰ صادر کردند. نکتۀ جالب این بود که در آن حرفی از تجاوز و حمله به میان نیامده و حتی درخواست عقب‌نشینی نیز نشده بود.

این شورا تا زمان فتح خرمشهر سکوت اختیار کرد. پس از فتح این شهر، تصمیم گرفتند ایران را به‌عنوان یکی از طرفین جنگ به جلسه‌ای دعوت کنند. آقای رجایی خراسانی [سفیر وقت ایران در سازمان ملل] برای شرکت در این جلسه با من مشورت کردند. به این نتیجه رسیدیم که شورای امنیت را بایکوت کنیم و از آن‌ها بپرسیم که چرا بعد از آزادی سرزمینمان به این قضیه توجه کردند در حالی که قبل از آن در سکوت به‌سر می‌بردند.

 

البته دلیل دیگر ما برای بایکوت کردن شورای امنیت این بود که هنوز تصمیم مشخصی در داخل کشور گرفته نشده بود و ما نمی‌دانستیم چه جوابی باید به شورای امنیت بدهیم. در نهایت تصمیمی تاکتیکی گرفتیم و مسئولان داخل کشور نیز آن را پذیرفتند.

 

جالب این‌جاست که تا ۶ سال بعد این تصمیم تاکتیکی به‌عنوان استراتژی جمهوری اسلامی باقی ماند. ما شورای امنیت را تا زمان حملۀ امریکا به هواپیمای ایرباس، در تمام مسائل مربوط به ایران تحریم کرده بودیم. به‌طوری که آقای رجایی فقط برای بحث‌های مربوط به فلسطین یا افغانستان به شورای امنیت می‌رفتند

 

 

اندیشۀ تحریم شورای امنیت از کجا آمد؟ امروز در نقدهای سیاست خارجی گفته می‌شود که ایران در آن مقطع مناسبات خوب یا واقع‌بینانه‌ای با سازمان ملل متحد نداشت، یا این‌که اساساً جمهوری اسلامی یک دهه را در قهر با سازمان ملل متحد گذراند، نظر شما چیست؟

 

واقعیت این است که سازمان ملل متحد نیز به‌خصوص در قضیۀ جنگ، روابط خوبی با ایران نداشت. شما فرمودید که ایران نگرش واقع‌بینانه‌ای به شورای امنیت نداشته است. در شرایطی که با یکی از اعضای دائم شورای امنیت در تخاصم به‌سر می‌برید و به دلیل همین کدورت و سوءظن، دیپلمات‌هایش را به گروگان گرفته‌اید، همچنین یکی دیگر از اعضای دائم، خاک کشور همسایۀ شما (افغانستان) را اشغال کرده است، می‌توان گفت توقع همین رفتار از جمهوری اسلامی می‌رفت. از طرفی انگلیس و ایران روابط خوبی با یکدیگر نداشتند و فرانسه نیز با عراق رابطۀ استراتژیک برقرار کرده بود.

اما در هر صورت حتی از موضع حیثیت و حفظ ظاهر نیز شورای امنیت با ما بسیار بد برخورد کرد. برخورد این شورا با جنگ ایران و عراق، به‌ویژه درابتدای آن، یکی از تاریک‌ترین صفحات حیاتش به‌شمار می‌رود. حتی تا پایان جنگ نیز حاضر نشدند نام عراق را در مورد استفاده از سلاح شیمیایی به زبان بیاورند. اولین قطعنامه‌ای که عراق را در این مسئله محکوم کرده است، مربوط به بعد از پایان جنگ می‌شود. در واقع این امر نشان‌دهندۀ شناخت کاملاً نادرست شورای امنیت نسبت به ایران است.

از طرف دیگر باید این واقعیت را بپذیریم که در صحنۀ دیپلماسی چندجانبه، باید درست و عالمانه رفتار کرد. بعد از انقلاب، ما در این صحنه خوب عمل نکردیم. بعضی مواقع که فکر می‌کردیم فعال هستیم، در واقع کارها را به ضرر خودمان انجام می‌دادیم، مانند قضیۀ حق جواب‌ها که پیش‌تر به آن اشاره کردم. نکتۀ قابل توجه این است که ما چارۀ دیگری نداشتیم جز این‌که از طریق آزمون و خطا همه چیز را فرا بگیریم. آنچه که بنده و امثال بنده یاد گرفتیم، با هزینۀ بسیار زیادی به‌دست آمده است…

 

 

اندیشۀ تحریم سازمان ملل متحد از کجا به‌وجود آمد؟ وزارت خارجه یا دفتر نمایندگی ایران در نیویورک؟

 

دفتر نمایندگی ایران. چند روز پس از ورود بنده به نمایندگی، خبر فتح خرمشهر رسید. پس از آن خبردار شدیم که شورای امنیت می‌خواهد جلسه‌ای برگزار کند. جمهوری اسلامی موضعی اصولی داشت، این‌که چرا شورای امنیت پس از آزادسازی خرمشهر واکنش نشان داده است. از طرفی رفتن ما به شورای امنیت، مستلزم پاسخگویی ما بود، اما در آن زمان تهران تصمیم نداشت که آتش‌بس را بپذیرد. این تصمیم تنها یک موضع تاکتیکی بود، بنابراین الزاماً نمی‌بایست راهبرد کشور می‌شد.

مجموع این شرایط موجب شد تا ما در بحث شورای امنیت شرکت نکنیم. در آن زمان تصمیم انقلابی و تند به‌راحتی پذیرفته می‌شد. این موضع، از یک حرکت تاکتیکی به استراتژی نظام تبدیل شد تا روزی که ما رسماً قطعنامۀ ۵۹۸ را پذیرفتیم. در واقع نطفۀ اصلی این تصمیم، به‌وسیلۀ بنده و آقای رجایی در روزهای اول و ورودم به نمایندگی بسته شد.”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص ۳۶ و ۶۳-۶۵]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مهر ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »