گر سر ِ پرواز داری، با قفس الفت مگیر

ور که خواهی وصل جانان، از شکستِ تن مترس

 

 

 

 

هادی رنجی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۲

 

“دشمن در ابتدای جنگ حدود ۱۵۰۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین ایران را به اشغال درآورد اما طی هشت ماه حدود دو سوم آن آزاد شد و از ۵۰۰۰ کیلومتر مربع باقی مانده، دشمن از ۲۵۰۰ کیلومتر مربع آن عقب‌نشینی کرد و در نتیجه ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر از جمله مناطق فکه، ارتفاعات حمرین، نفت شهر، خسروی و ارتفاعات آق‌داغ و چاه‌ها نفتی سمیده و بیات همچنان در اشغال دشمن ماند.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص۲۱۳، پاورقی۱]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) چه مساحتی از ایران توسط ارتش عراق اشغال شد؟

(+) مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) جنگ جنگ تا؟

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“…کابوس سولیوان، در آسوان نیز شاه را رها نکرد. در آنجا او دریافت که دولت امریکا بر اساس نظر سفیرش در تهران، برای آن‌که رابطۀ سفارت امریکا در تهران را با حکومت آینده تیره نکند، از پذیرش شاه محترمانه طفره می‌رود. امریکائی‌ها برای آن‌که متفق خود سادات را هم نجات دهند، ملک‌حسن را آمادۀ قبول «محموله» کردند.

 

… سرانجام روز دوم بهمن سادات و همسرش، شاه را که هنوز امیدوار بود که به امریکا خواهد رفت در فرودگاه آسوان بدرقه کردند. او به‌سوی مغرب رفت. ملک‌حسن برایش دعوتنامه‌ای فرستاده بود. پادشاه مغرب برخلاف سادات که در این اواخر بهترین روابط شخصی را با شاه داشت، همیشه از طرف شاه مسخره می‌شد. شاه او و اعضای دولتش را «قرتی» می‌دانست و با اشاره به تأخیرهای ملک‌حسن در سر قرارها، او را فردی نامنظم می‌خواند.

خبر این انتقادها به گوش ملک‌حسن رسیده و او چند باری نزد احمدعلی بهرامی سفیر سابق ایران در مغرب که از دوستان شخصی‌اش بود، از ناسزاگوئی‌های شاه گله کرده بود.

 

 

در فرودگاه مغرب، ملک‌حسن حاضر بود ولی بدون فرش قرمز و تشریفات و گارد احترام. او به درخواست امریکا موافقت کرده بود که فقط برای چند روز میزبان شاه باشد، با این درخواست ملک‌حسن در عین‌حال می‌توانست به تعهدش در برابر پادشاهان و خانواده‌های سلطنتی سرنگون شده عمل کند. این تعهدی بود که شاه هم در زمان قدرت در خود احساس می‌کرد. وی علاوه بر پذیرائی دائمی از کنستانتین پادشاه سابق یونان، سیمئون پادشاه سابق بلغارستان، ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان، اومبرتو پادشاه سابق ایتالیا، پادشاه سابق آلبانی، رومانی و بسیاری از خانواده‌های سلطنتی سابق را به ترتیبی حمایت می‌کرد. و حالا خودش، به فاصلۀ یک هفته بعد از خروج از ایران در ردیف آنها قرار گرفته بود.”

 

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص۵۹-۶۱]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۲

 

“بذر گل را اگر در باغچه بکاری به گل می‌رسی.

البته همیشه این‌جور نیست که اگر کاشتی حتماً به گل دست پیدا کنی، بلکه یک طرفش قطعی است. اگر بخواهی به گل برسی حتماً باید بذر گل بکاری، اما اگر کاشتی شاید به گل برسی، شاید نه. شاید سیل بیاید و همه‌ی بذرها را با خود برد. شاید همین که خواست به گل بنشیند، آفتی از راه برسد و… پس انسان همیشه ترس از دست دادن گل را دارد.

 

در مسائل عبادی هم همین‌طور است. اگر کسی بخواهد به گل تقوا دست پیدا کند باید بندگی کند. اما اگر بندگی کرد، حتماً معلوم نیست به تقوا دست پیدا کند. شاید مبتلا به غرور شود، یا شاید بین راه تقوا و پرهیزکاری کم بیاورد و بازگردد.

 

«کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد

به عزم میکده اکنون سرِ سفر دارد»

 

خیلی‌ها بوده‌اند که اولِ راه بسیار بندگی کرده‌اند، اما فرجام و سرانجام خوشی پیدا نکردند. پس بر داشته‌های معنوی خود تکیه نباید کرد.

 

«تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»

 

تنها و تنها باید به خداوند تکیه داشت و همیشه باید دلهره داشت و دلمشغول و نگران بود تا لحظه‌ی پایان.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) هیچ‌گاه نفرمود: «فُزتُ» یعنی بردم و برنده شدم، جز لحظه‌ی آخر. چون لحظه‌ی آخر معلوم می‌شود چه کسی برنده است و چه کسی بازنده.

 

از این‌رو قرآن که دعوت به بندگی می‌کند، در آخر می‌فرماید:

لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ

بندگی کنید، شاید به تقوا دست یابید.”

 

 


[مثل حبه‌های قند، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص۷۰-۷۱]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) مثل زغال آتشین

(+) مثل جاده

(+) مثل لوبیای خام

(+) مثل یک شاخه گل

(+) بیتی از امام و پاسخ شیخ‌عبدالکریم حائری

(+) مثل عکس

(+) مثل کهنه‌کارها

(+) مثل چترباز

(+) مثل برف

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۲

 

“هر چه انقلاب مردم شدت بیشتری می‌گرفت، حکومت شاه درمانده‌تر از قبل، به هر چیزی آویزان می‌شد تا از شدت فشار و اعتراضات مردم کم کند. روز پنج‌شنبه ۳۰ آذر ماه [۱۳۵۷]، در بین مردم شایعه‌ای پخش شد که نقل‌کنندگان آن بیشتر طرفداران شاه بودند. شب که رفتیم خانه‌ی عزیز، علی‌آقا همان‌طور که چایی داخل نعلبکی را هورت می‌کشید، نگاه معنی‌داری کرد و رو به پدرم گفت: «کور خونده‌ان… چهار تا آخوند فکر می‌کنن می‌تونن شاه رو وَردارن… اینا همه‌شو کُمونیستن… همون توده‌ای‌ها هستند که حالا با لباس آخوندی اومده‌ان… اینا اصلاً دین ندارن… بهم خبر دادن… از بالا گفته‌ان…»

 

«از بالا گفته‌ان» تکیه‌کلام همیشگی علی‌آقا بود. وقتی که این را می‌گفت، ما بچه‌ها به سقف نگاه می‌کردیم و دنبال آن بالایی می‌گشتیم که اخبار را به علی‌آقا می‌گفت. علی‌آقا ادامه داد: «از بالا بهم گفته‌ان که… دیشب خود امام رضا اومده به خواب شاه… خُب بایدم بیاد به خوابش. باید بیاد دیدنش… باباش که رضا بود، خودشم که ممدرضاس… پسراشم همه‌شون رضا…»

 

ماجرای خواب شاه را از بچه‌ها شنیده بودم، ولی تعریف آن از زبان علی‌آقا، مزّه‌ی دیگری داشت. علی‌آقا شمرده‌شمرده حرف می‌زد و به چشمان همه نگاه می‌کرد تا تأیید حرف‌هایش را ببیند، ادامه داد: «امام رضا اومده بهش گفته… پسرم محمدرضا، ناراحت نباش… تو تنها پادشاه شیعه‌ی دنیا هستی… خودم محافظتت می‌کنم.» پدرم در جواب علی‌آقا با بی‌تفاوتی گفت: «خُب خوابه دیگه… همه خواب می‌بینن… شاه هم مثل مردم دیگه آدمه… اونم خواب می‌بینه…» از قیافه‌ی گرفته‌ی علی‌آقا معلوم بود که بدجوری خورده توی ذوقش. حداقل انتظار تأیید ظاهری داشت.

 

شایعه‌ی خواب دیدن شاه، بین مردم به جوک خنده‌داری تبدیل شده بود. مردم به تمسخر می‌گفتند: شنیده‌ای بازم امام رضا اومده به خواب شاه؟”

 

 


[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، ص۵۷]

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۲

 

“می‌گویم «ماشین من»… چیزی که مالک اول و آخرش بودی… اولین سفر زمینی طولانی‌ات تا شیراز را با او راندی، سینه‌کش تپه‌ها را با او بالا رفتی، تا لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل با تو آمده، از خریدهای هفتگی و رساندن دوست و آشنا بعد از هر مهمانی بگذری، در کاروان عروسی رفیقت بوق زده و باعث رونق عصرهای دلگیر جمعه‌ات شده است…”

 

 

[همشهری داستان، ش۲۹، آبان ۹۲، ص۷۴-۷۵، روایت (۳): جامپ‌کات، نوشتۀ سپینود ناجیان]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۲۸ دی ، ۱۳۹۲

 

“شیخ «مفید» -رضی‌الله‌عنه- در جایی هلاکت یکی از دشمنان خدا را در روزی یادآور شده و گفته است که روزه‌ی این روز برای سپاسگزاری از خدا در برابر این انعام و انتقام الهی، مستحب است.

هم‌او -رحمه‌الله- در ضمن اعمال روز ۱۴ ربیع‌الاول آورده است: «در روز ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۴ هـ.ق، ملحد ملعون «یزید بن معاویه» -که خداوند او و تمام کسانی که در مصایبی که او بر خاندان رسول وارد کرد و راه آن را گشود، با او موافقت نموده و از آن خشنود گردیده و او را در برابر کردارش سرزنش نکردند، لعنت کند- به هلاکت رسید.»

بنابراین، شایسته است انسان این روز را به عنوان سپاسگزاری از خداوند برای نابودی پیشوای ستم و خیانت [تجاوز]، روزه بدارد و این روز، روز پرداخت صدقه و کوشش در ستایش و سپاسگزاری از خداوند است.”(۱)

 

 

 

“أقول: کان شیخنا المفید رضی الله عنه قد جعل هلاک بعض أعداء الله جل جلاله فی یوم من الأیام یقتضی استحباب‏ الصیام شکرا لله جل جلاله على ذلک الإنعام و الانتقام و قد ذکر رحمه الله فی الیوم الرابع عشر ما هذا لفظه الرابع عشر منه سنه أربع و ستین کان هلاک الملحد الملعون یزید بن معاویه لعنه الله و لعن من طرق له ما أتاه إلى عتره رسوله و مهد له و رضیه منه و مالاه علیه أقول فهذا الیوم الرابع عشر حقیق بالصیام شکرا على هلاک إمام الظلم و العدوان [و العذر] و یوم الصدقات و المبالغه فی الحمد و الشکر.”(۲)

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- ترجمۀ کامل اقبال‌الاعمال، سید بن طاووس، ترجمۀ محمد روحی، انتشارات سماء قلم، قم، ج۲، صص۶۴۷-۶۴۸

۲- إقبال‌الأعمال، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، ط القدیمه، دار الکتب السلامیه، تهران، ج۲، صص۶۰۰-۶۰۱

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۴ دی ، ۱۳۹۲

 

“… ابن زیاد در ابتدا قتل امام را بعنوان مژدۀ مسرت‌بخش انتشار میداد  و به حکام گزارش میداد بطوریکه سعد بن اشدق، حاکم حجاز، در ضمن سخنرانی در مسجد مدینه کنار مرقد پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) چنین گفت: من میل نداشتم اینطور پیش‌آمدی واقع شود و مایل بودم مثل همیشه که حسین (علیه‌السلام) بدی میکرد و ما از وی چشم‌پوشی میکردیم این بار هم از خطای او بگذریم. و لکن کیف نضع بمن سل سیفه یرید قتلنا الا ان ندفعه عن انفسنا. یعنی با کسیکه شمشیر کشیده و میخواهد ما را بکشد چه کنیم چاره‌ای نیست باید او را از خود دفع کنیم و بکشیم.”

 

[«شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستان‌آبادی، انتشارات کلینی، صص۶۷-۶۸» به نقل از: «بحارالانوار، ط قدیم، ج۱۰، ص۲۲۲»]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) قرار بود اسرای کربلا را از دم تیغ بگذرانند

(+) عبیدالله‌بن زیاد از مادرش هم ملامت شنید

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۲

 

“در روایات معتبر و فراوانی از طریق سنی و شیعه آمده است که حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به اذن خداوند احکامی را تشریع فرموده است از قبیل اضافۀ یک رکعت در نماز مغرب و دو رکعت در نمازهای چهار رکعتی و از قبیل تخصیص زکات به ۹ چیز و موارد دیگر و اینها نشانگر مشرّع بودن ایشان است.”*

 

 

 

[اهل بیت کلید مشکلها، دکتر محمد تیجانی، ترجمۀ سیدمحمدجواد مُهری، بنیاد معارف اسلامی، قم، ص۶۴، پاورقی۴]

 

 

(*): این پاورقی از مترجم است؛ و نه مؤلف.

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۱۲ دی ، ۱۳۹۲

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی:

 

“… یک عبارتی است که از یکی از علماست، دربارۀ بازجویی و اقرار ِ در زندان، که این [مبحث] را قبلاً بحث کرده بودم ولی فرمایش این بزرگوار نکته‌ای دارد که توضیح می‌دهم…

 یکی از بزرگان، این‌جور که در روزنامه‌ها نوشتند، ایشان فرمودند: «اقرار و اعترافِ کسی که در زندان است اعتبار ندارد، و اگر قاضی صرفاً به استناد آن قضاوت کند و حکمی دهد، آن قاضی از اهلیت و صلاحیت قضاوت ساقط می‌شود. همچنین اگر شخصی تهدید شود، اقرار ِ او اثر ندارد.» (+)

در عبارت این بزرگوار سه مطلب است: یکی این‌که اقراری که بر اثر تهدید باشد اثر ندارد. دوم این‌که اقراری که در زندان باشد اثر ندارد. سوم این‌که اگر قاضی به استنادِ اقرار ِ در زندان، حکم صادر کند، قاضی از صلاحیتِ قضاوت ساقط می‌شود.

 

 

این مطلب که اگر کسی تهدید شود، اقرارش اثر ندارد، این مطلبِ کاملاً درستی است؛ یعنی کسی را تهدید بکنند و بر اثر تهدید، او اقرار بکند، این اقرار نافذ نیست. هم «حدیثِ رَفع» که می‌فرماید: «رُفِعَ ما اُکرهوا علیه» و «رُفِعَ مَا اضطُرّوا اِلَیه»؛ این‌جور موارد که در حدیثِ رفع وجود دارد دلیل ِ این مسأله است و نیازی به بحث ندارد.

 

 

… و اما این‌که «اقرار در زندان اعتبار ندارد»؛ الان هم که تقریباً –البته همین‌جوری می‌گویم و خیلی مستند به جایی نیست، ولی- شاید ۹۰درصد از حکم‌هایی که قضات صادر می‌کنند مستند است به اقرار در زندان؛ یعنی طرف را می‌گیرند می‌برند زندان، بعد آن‌جا تازه پرونده تشکیل می‌شود و می‌برند دادگاه. ایشان فرموده اقرار ِ کسی که در زندان است اعتبار ندارد، دلیل‌شان هم این است: حدیثِ معروفی هست از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «لا حَدََّ علَى مُعتَرِفٍ بَعْدَ بَلَاءٍ، إِنَّهُ مَنْ قَیََّدْتَ أَوْ حَبَسْتَ أَوْ تَهَدَّدْتَ فَلا إِقرارَ لَهُ»، «حد نیست بر کسی که اعتراف می‌کند بعد از این‌که گیر افتاد. کسی که شما دستگیرش بکنید یا زندانش بکنید یا تهدیدش کنید، اگر هم اقرار بکند اقرارش اعتبار ندارد.» [بحارالانوار، جلد ۴۰، صفحۀ ۲۷۷]

می‌بینید که «بحارالانوار» این حدیث را در باب فضائل امیرالمؤمنین آورده است، و نه در باب حدود و قضاوت و این‌ها!

این حدیث در «کشف‌الغُمّه»ی «محقق اربلی» هم هست؛ «مناقب»ِ «خوارزمی» این حدیث را دارد؛ و همین‌طور «مُسند»ِ «زید بن علی‌بن الحسین»؛ «ارشاد»ِ «شیخ مفید» هم این حدیث را دارد. این از آدرس ِ حدیث.

 

ولکن این حدیث، دلالتی بر این مدعایی که آن بزرگوار فرموده، ندارد. به چند جهت؛ اولاً این جملۀ آخری که فرمود که «إنّه مَن قَیََّدتَ أَو حَبَستَ»، «هر کسی را که دست و پایش را بستید یا زندانش کردید»، «فلا إقرارَ له»، «اقرار برای او نیست»، این جمله فقط در «مسند زید بن علی‌بن الحسین»، صفحۀ ۲۹۹، آمده؛ کتاب‌های دیگر که حدیث را نقل کردند این جمله را ندارند. یعنی در «بحارالانوار» این جملۀ آخر را ندارد. «کشف‌الغمه» هم این را ندارد. «ارشاد»ِ «شیخ مفید» هم ندارد.

پس اولاً خودِ حدیث، این جملۀ آخر را طبق برخی نقل‌ها ندارد، برخی دارد.

 

 

ثانیاً این‌که «وسائل الشیعه» این حدیث را نقل کرده؛ و لکن، اولاً حدیث در «وسائل الشیعه» در «باب سرقت» است؛ عبارت «وسائل الشیعه» طوری است که معنی‌اش این است: اگر کسی سرقت بکند، اگر در زندان باشد اقرارش اعتبار دارد، اگر تهدیدِ به زندان بشود، اقرارش اعتبار ندارد.

 

«إنَّ عَلیاً علیه‌السلام کانَ یقولِ: لا قطعَ علی أحدٍ یُخَوَّفُ مِن ضربٍ و لا قیدٍ و لا سِجن ٍ»[وسائل الشیعه، جلد ۲۸، صفحۀ ۲۶۱]، لا قطع علی أحدٍ یُخَوّف، این‌جور که «وسائل الشیعه» نقل کرده معنی‌اش این است که اگر کسی را تهدید به زندان بکنند، بگویند یا اعتراف می‌کنی یا می‌بریمت زندان، این‌جا اقرار اعتبار ندارد، اما اگر یک کسی در زندان هست، حالا در زندان که هست اقرار کرد، این را دلیل نداریم بر این‌که بگوییم اقرارش نافذ نیست. یعی این‌طور که حدیث در «وسائل الشیعه» است درست است که تهدید را دارد می‌فرماید، یعنی کسی را تهدیدش بکنند به زدن، یا تهدیدش بکنند به زندان، اما این‌جور که این بزرگوار فرموده این است که کسی در زندان باشد و اعتراف کند، به این هیچ‌کس تهدید نمی‌گوید…

و البته باید از این بگذریم که این احادیث مشکل سندی دارند… اصلاً اعتبار سندی ندارند…

 

 

 

… و اما آن مطلب که فرمود «قاضی‌ای که بر اساس اقرار ِ در زندان قضاوت بکند، این قاضی دیگر اهلیت قضاوت ندارد» این هم خیلی حرف عجیبی است. اولاً آن قاضی که معلوم نیست مقلّد شما باشد که بگویید از اهلیت قضاوت ساقط می‌شود؛ شاید خودِ آن قاضی مجتهد باشد و می‌داند که این فتوای شما مستند است به یک حدیثی که اعتبار ندارد. شما طبق یک حدیثی که ضعیف‌السند است این فتوا را دادید، لازم نیست که آن قاضی طبق این نظر شما بخواهد عمل بکند.

 

پس اولاً اگر که قاضی طبق اقرار در زندان قضاوت بکند، فاسق نمی‌شود؛ بر فرض که آن قاضی مقلد شما باشد، اگر یک قاضی مقلد شما بود، و طبق اقرار در زندان قضاوت کرد، شما می‌گویید که دیگر قاضی نیست و اهلیت قضاوت ندارد؟! جوابش این است که شاید آن قاضی اشتباه کرد، این فتوای شما هم که در هیچ کتابی نیست، فقط ایشان سر ِ درس، یک‌بار این مطلب را فرموده، در روزنامه‌ها هم نوشتند، شاید آن قاضی خبر ندارد، قاضی سهواً خطئاً چنین حکمی صادر کرد که مستند بود به اقرار در زندان، برای چه این قاضی فاسق بشود؟! معصوم که نیست!”

 

 

 

[درس خارج فقه استاد عابدی، مبحث ولایت فقیه، جلسۀ ۷۲، ۱۳۹۲/۳/۷]

 

 

 

 

و نیـز: (+)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، ۱۱ دی ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »