“… برای یک پدر میان پسر و خدای بالای سر، یکی یا هر دو را برگزیدن و در عین حال نلغزیدن، کار آسانی نیست و دردناکی این گزینش را پدران مؤمن و کار افتاده بیش از دیگران با پوست و استخوان، لمس کرده‌اند…”

 

 


[طلسم سنگ، سیدحسن حسینی، سورۀ مهر، ص۱۱۷]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) فرزدق‌وار می‌لنگد کمیتم

 

 

 

از هم‌این شاعر:

(+) فستیـوال خنجـر

(+) ای ازلی‌مرد علی جان علی

(+) حیران از این تغافل خویشم که زادِ راه -گاهِ سفر شده‌ست- و فراهم نمی‌کنم

(+) معرفی کتاب: نوشداروی طرح ژنریک

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۲۱ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“…دکتر علی امینی که نخست‌وزیر شده بود و به روش سنتی قدیمی‌ها، هم‌چنان که اتابک و مستوفی و مصدق، با علما راه می‌رفت؛ هر شب جمعه‌ای به بهانۀ زیارت و دیدار از مقبرۀ مادرش و قوام‌السلطنه (عموی همسرش) به قم می‌رفت. صبح به دیدار مراجع ثلاثه آقایان گلپایگانی، شریعتمداری و نجفی مرعشی و ظهر در خانۀ ابوالفضل تولیت -نایب‌التولیۀ آستان حضرت معصومه- بازدید.

در یکی از این دیدارها، به‌دلالت اهل علم که شریف‌العلما، رابط نخست‌وزیر با روحانیت خبرش را به دکتر امینی داد، نخست‌وزیر به خانۀ «حاج‌آقا روح‌الله» هم رفت که می‌گفتند داعیۀ مقام ندارد و نزد طلبه‌ها بسیار محبوب است.

 

صبح شنبۀ آن هفته، امینی در کاخ به شاه گفت «شما با این سید مشکل خواهید داشت. او یک روز زندان کم دارد. اگر بدهید کار تمام است». شاه که دل خوشی از این نخست‌وزیر اشرافزاده نداشت، این حرف را شنید ولی گوش نکرد و مجبور شد ۱۷ سال بعد با شرمساری به او اعتراف کند که خطا کرده است.

 

دو سال پس از روزی که امینی آن نصیحت را به شاه کرده بود، روز ۱۵ خرداد ۴۲ حکومت با مسلسل بستن مردم و اعلام حکومت نظامی، مجبور شد نماینده‌ای به زندان بفرستد و به «آیت‌الله» پیشنهاد سازش بدهد که مقبول نیفتاد…”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص۱۴۲]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) گزارشی از فعالیت‌های بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۱ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“… از نیمۀ سال ۵۸ زندگی در تبعید، آهسته‌آهسته رنگ دلخواه او [بختیار] را گرفت. دستگاه درهم و بی‌سازمان سیاست خارجی کارتر که در اثر نابسامانی، بازی را در ایران باخته بود، با گروگان‌گیری و سقوط کابینۀ میانه‌روها در ایران دریافت که تیم وزارت خارجه قابل اعتماد نیست و تحلیل‌هایش دست‌کم در مورد حوادث ایران غلط از کار درآمده، پس به‌سوی تیم شورای امنیت ملی که برژینسکی رئیس آن از ابتدا معتقد به دل‌بستن به میانه‌روها نبود، روی آورد.

 

تیم تندرو برژینسکی معتقد به شدت عمل بود و می‌خواست شکست امریکا را در انقلاب جبران کند، پس تدارک کمک به نظامیان فراری رژیم شاه دیده شد. و بخشی از این کمک‌ها نیز برای سامان‌دادن اپوزیسیون فعال در اختیار بختیار قرار گرفت.

دولت امریکا، مثل همیشه این نوع کمک‌ها را بیشتر از خزانۀ دوستانش پرداخت. عربستان سعودی و کویت، به اشارۀ واشنگتن مقرری‌های ثابت برای بختیار -و بعداً دکتر امینی و دیگران- برقرار کردند. با این کمک‌ها بختیار توانست «نهضت مقاومت» را شکلی دهد، دفتری در پاریس برپا دارد و ایستگاهی رادیوئی راه اندازد، روزنامه و مجلاتی منتشر کند.

 

کودتای نوژه، اولین نتیجۀ این تحولات بود. با کشف آن معلوم شد نظامیان در صورت موفقیت قصد ایجاد حکومت سوسیالیستی دمکراسی -برنامۀ بختیار- را داشته‌اند. بختیار در مصاحبه‌ای اعلام داشت که از کودتای نوژه خبر داشته و از کشف و شکست آن اظهار تأسف کرد. یک هفته‌ای بعد گروهی با عنوان «پاسداران اسلام» در حمله به محل سکونت بختیار طرح ترور او را به اجرا گذاشتند، چند نفر کشته شدند ولی بختیار جان سالم به‌در برد. او در مصاحبه‌ای و هم در جریان دادگاه عاملان دستگیر شدۀ این ترور ادعا کرد که این افراد از تهران برای کشتن او فرستاده شده بودند.

 

 

اقدام نظامی برای آزاد کردن گروگان‌های امریکائی که بنا به طراحی برژینسکی صورت پذیرفت، بار دیگر نام بختیار را در اروپا بر سر زبانها انداخت. با شکست طرح طبس، ونس از وزارت خارجه استعفا داد و شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری محرز شد. حالا دیگر بختیار توسط پلیس و یک گروه کارآگاه خصوصی محافظت می‌شد و عملاً «آلترناتیو» جمهوری اسلامی به‌نظر می‌آمد.

 

در میان کسانی که برای تماس با او می‌رفتند، پائیز ۱۳۵۹ سر و کلۀسفیر عراق هم پیدا شد. حاصل ملاقات با او، ماجرائی بود که پس از حملۀ ارتش عراق به ایران لو رفت. وقتی خبر حملۀ نظامی عراق به ایران در جهان پیچید، خبرنگار بی‌بی‌سی (رادیو لندن) کوشید تا از دفتر بختیار در پاریس خبرهای بیشتری به‌دست آورد، معلوم شد بختیار در سفر است. کنجکاوی‌های بعدی نشان داد که از دو روز قبل از حملۀ صدام حسین، هواپیمائی در فرودگاه اورلی منتظر بختیار بوده است. گفته شد این هواپیما در اجارۀ دولت عراق بود و می‌بایست پس از فتح خوزستان توسط ارتش عراق، بختیار را به اهواز منتقل کند تا در آنجا حکومت آزاد ایران را تشکیل دهد -که لابد از روی حکومت ویشی طراحی شده بود- اما این طرح نیز شکست خورد. مقاومت دلیرانۀ مردم ایران در آبادان که به نیروهای عراق اجازه ندادند جلوتر از خرمشهر بیاید، نقشۀ «حکومت آزاد» را باطل کرد. با فاش شدن این ماجرا، صدمه‌ای جدی به حیثیت بختیار وارد آمد که گرچه در سالهای بعد کوشید با انتقاد از دولت عراق و حمله به مجاهدین -که با عراق دشمن پیمان بستند- حیثیت خود را نجات دهد ولی به نوشتۀ یکی از رهبران سابق جبهۀ ملی «او دیگر نمی‌توانست ادعا کند که راه مصدق را طی می‌کند. حالا دیگر علاوه بر مذهبیون، جناح‌های ملی هم با او مخالف بودند، درحالی که سلطنت‌طلبان تندرو از ابتدا او را خائن می‌دانستند.»

 

 

اما از دیدگاه دولتهای غربی و وسایل ارتباط جمعی اروپا، حتی پس از آن که بنی‌صدر، احمد مدنی، گروه‌های چپ و مجاهدین هم از ایران خارج شدند، باز بختیار، به دلایل بسیار، راه حل بهتری بود. و هنوز سهم اصلی از بودجه‌های سری به او می‌رسید…”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص۱۳۳-۱۳۵]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۱ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“… دو روزپس از رفتن شاه از ایران، موقع غروب مردمی که می‌رفتند تا قبل از ساعت منع عبور و مرور خود را به خانه‌هایشان برسانند در سر چهارراههای خیابانهای مرکزی شهر با زنان معروفه‌ای برخوردند که بدون اصراری برای پنهان نگهداشتن سر و ظاهر خود یک برگ کاغذ تایپ‌شده را به داخل ماشین‌ها می‌انداختند.

 

دو سه قدم آن‌طرف‌تر، این اوراق در مرسدس‌های شناخته‌شدۀ ساواک دسته شده بود و به این توزیع‌کنندگان ناشی که در روزهای انقلاب، به‌علت آتش‌گرفتن کاباره‌ها و بسته‌شدن کافه‌ها بیکار شده بودند، داده می‌شد.

 

متن اعلامیه این بود «حضرت آیت‌الله العظمی شیرازی شب پیش حضرت پیغمبر(ص) را به خواب دیده‌اند که می‌فرمودند ایرانی‌ها چقدر این محمدرضا را آزار می‌دهند و اذیت می‌کنند و این موافق با رضای ما نیست».

 

بعد از سالهای سال، دستگاه محافظت از سلطنت می‌کوشید تا از نام «محمدرضا» استفاده‌ای ببرد. درحالی که سالها بود که کسی او را جز «اعلیحضرت» و «شاهنشاه آریامهر» خطاب نمی‌کرد.”

 


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص۱۴۶]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

“… رودابه قیافه‌ی آدم‌های مشتاق شنیدن را گرفت، نه که دلش می‌خواست داستان را بشنود، به این‌خاطر که متوجه تغییر حالت مهندس شد. او به زبان بی‌زبانی از رودابه خواست بنشیند و گوش بدهد…”

 

[به هادس خوش آمدید، بلقیس سلیمانی، نشر چشمه، ص۱۵]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

حمید داودآبادی:

 

“چند روزی بود که عده‌ای از طرفداران رژیم به بهانه‌ی دفاع از قانون اساسی در خیابان‌های تهران تظاهرات می‌کردند. این حرکت‌ها خیلی انفعالی و بی‌اثر بود، چون این‌گونه تظاهرات، فقط در یکی دو نقطه‌ی تهران به‌ صورت محدود و با حفاظت کامل گارد جاویدان برگزار می‌شد.

بعد از تظاهرات طرفداران قانون اساسی در روز چهارشنبه چهارم بهمن [۱۳۵۷] در استادیوم امجدیه و فردایش در میدان بهارستان، تلویزیون صحنه‌هایی از حمله‌ی عده‌ای را نشان داد که تیپ ظاهری‌شان به آدم‌های لاط و اراذل می‌خورد و با قمه و چاقو به آنها حمله می‌کردند. پدرم با دیدن این تصاویر گفت: «همه‌ی اینا کار ساواک و خودِ بختیاره… این‌جوری می‌خوان مردم رو بدنام کنن.»

خیلی دوست داشتم حداقل برای تماشای تظاهرات آنها بروم، ولی به دلیل درگیری شدیدی که همواره بین مردم از یک سو و شاه‌دوست‌ها با حمایت ارتش از سوی دیگر پیش می‌آمد، پدرم اجازه‌ی رفتن نمی‌داد. در تصاویری که تلویزیون از آنها با عنوان «تعداد زیادی از طرفداران قانون اساسی پخش کرد، در جواب شعار مردم که می‌گفتند: «این است شعار ملی… خدا، قرآن، خمینی» آنها شعار می‌دادند: «این است شعار ملت… خدا، قرآن، محمد». با وجودی که تصاویری از شاه و تمثال حضرت محمد(ص) در دست‌شان بود، ولی منظورشان از محمد، همان شاه بود. شعار آنها تکرار شعار حکومت پهلوی بود که به عنوان دستورالعمل جان‌نثاری می‌نوشتند: «خدا، شاه، میهن»

 

وقتی تلویزیون تصویر زنانی را که گریه‌کنان و جیغ‌زنان فریاد می‌زدند: بختیار… بختیار… سنگرتو نگه‌دار…» مردم که برای‌شان بسیار خنده‌دار و مسخره بود، در جواب آنها کاریکاتورهایی از بختیار می‌کشیدند که کنار منقل و وافور تریاک‌کشی نشسته و پشت مُتَکّا سنگر گرفته است. شعارهای جالبی هم می‌ساختند:

– این است شعار بختیار… منقل و وافور رو بیار

– بختیار، بختیار، منقلت رو نگه‌دار”

 

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص۷۳-۷۴]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

مسعود بهنود:

 

“… لحظه‌ها به‌سرعت می‌گذشت و بختیار در عین حال امیدوار به تظاهرات طرفداران قانون اساسی بود که قرار بود در تهران برپا شود. از یک هفتۀ پیش بر سر این تظاهرات با این و آن گفت و گو شده بود.

ارتشیان می‌گفتند این فرصتی است تا وفاداری خود را به شاه و رژیم سلطنتی به‌نمایش بگذارند ولی گروه کثیری را عقیده بر این بود که شاه قابل دفاع نیست و باید در تظاهرات خواستار استعفای شاه و تعیین ولیعهد به پادشاهی شویم. عدۀ دیگری نظر بر فرح به‌عنوان نایب‌السلطنه داشتند. بختیار توانست این جمع را با یکدیگر هماهنگ کند و سرانجام به همه بقبولاند که تظاهرات به‌طرفداری از قانون اساسی باشد، با تصاویری از حضرت علی(ع) و دکتر مصدق.”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص۱۲۵]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود

 


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

 

“… روایاتی که بیانگر ناکامی و موفق نشدن قیامهای پیش از قیام مهدی علیه السلام است؛ این دسته از روایات، در ضمن، اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی. زیرا قیامی که بدون ثمر باشد، از دیدگاه عقل و عقلا ناپسند است.

 

امام سجاد می فرماید: «والله ما یخرج احد منا قبل خروج القائم، الا مثله کمثل فرخ طار من و کره قبل ان یستوی جناحاه فاخذه الصبیان.»(۱) «به خدا سوگند، هیچ یک از ما، پیش از قیام قائم خروج نمی‌کند، مگر این که مثل او، مانند جوجه‌‎ای است که پیش از محکم شدنِ بالهایش از آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه کودکان او را گرفته و با او به بازی می‌پردازند.»

 

«ما خرج و ما یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمته البلیه و کان قیامه زیاده فی مکروهنا و شیعتنا.»(۲) «هیچ کس از خاندان ما، تا قیام قائم، برای دفع ستم و یا زنده کردن حق خروج نکرده و نمی‌کند، مگر این که باعث افزایش گرفتاری ما و شیعیان ما می‌گردد.»

 

[مخالفین ِ قیام پیش از ظهور] از این دو روایت نتیجه گرفته‌اند که قیام برای تشکیل حکومت اسلامی، نه تنها بی نتیجه است، که گرفتاری و ناراحتی اهل بیت علیه السلام را نیز در پی دارد. بنابراین، باید از تشکیل حکومت اسلامی، پیش از قیام مهدی علیه السلام چشم پوشید. استناد به دو روایت بالا و مانند آن از جهاتی باطل است:

 

این دو روایت، در صدد این نیستند که اصل جواز قیام را رد کنند، بلکه پیروزی [مطلق] را نفی می‌کنند. زیرا اگر نفی جواز کنند، قیام امام حسین علیه السلام را در برابر یزید و همچنین قیام زید بن علی و حسین بن علی شهید فخ و… را محکوم کرده‌اند، با این که بدون تردید، این قیامها مورد تأیید ائمه علیهم السلام بوده است.

 

عدم پیروزی قیام، دلیل بر نفی تکلیف به قیام نیست. مثلاً در جنگ صفین، شایع شد که معاویه مرده است. این خبر باعث شادی مردم شد. امام علی علیه السلام در مقابل شادی مردم فرمود: «و الذی نفسی بیده لن یهلک حتی تجتمع علیه الامه، قالوا: فبم تقاتله؟ قال: التمس العذر فیما بینی و بین الله تعالی.»(۳) «سوگند به آن خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، معاویه هلاک نمی شود، تا مردم بر او هماهنگ شوند. از آن حضرت سؤ ال کردند: بنابراین، پس چرا با او می جنگید، امام فرمود: می خواهم بین خود و خدایم عذر داشته باشم.»

 

به روایت دیگر، مردی از شام به کوفه آمد و از مرگ معاویه خبر داد. علی علیه السلام به او فرمود: «انت شهدت موته؟ قال: نعم و حثوت علیه، قال: انه کاذب، قیل: و ما یدریک یا امیرالمؤمنین انه کاذب؟ قال: انه لا یموت حتی یعمل کذا و کذا -اعمال عملها فی سلطانه- فقیل له: فلم تقاتله و انت تعلم هذا، قال: للحجه.»(۴) «فرمود: آیا تو بر مرگ معاویه شاهد بودی؟ گفت: بله، من خود خاک بر قبر او ریختم. علی علیه السلام فرمود: این مرد دروغگوست. گفته شد: ای امیرمؤمنان از کجا می‌دانی که این شخص دروغ می‌گوید؟ علی علیه السلام فرمود: معاویه نمی‌میرد تا این گونه و آن گونه عمل کند. و اعمالی که او در مدت حکومت خود انجام می‌دهد یادآوری کرد.

به آن حضرت گفته شد: بنابراین، چرا با او می‌جنگی؟ علی علیه السلام فرمود: برای اتمام حجت و انجام وظیفه با او می‌جنگم.»

 

این روایات، بیانگر این معنی هستند که انسان مسلمان، باید به تکلیف خود عمل کند و نباید انتظار داشته باشد حتماً به نتیجۀ مطلوب برسد. در هر برهه‌ای از زمان، با مطالعه و دقت همه جانبه، آنچه را وظیفه خود می‌بیند، بدون توجیه گری و راحت طلبی انجام دهد. حال، یا به نتیجه مطلوب می‌رسد، یا نمی‌رسد. در هر صورت تکلیف خود را انجام داده است. و باید با ستمگران ستیزید و به داد مظلوم رسید و برای از بین بردن ستم و حکام ستمگر و بر پا داشتن عدل و داد و حکومت اسلامی، تلاش ورزید، هر چند به آن نتیجه‌ای که از این اقدامات انتظار هست، نرسید.

 

امکان دارد مقصود از جملۀ «منّا اهل البیت» و «احد منّا» تنها ائمۀ معصومین علیه السلام باشند؛ زیرا شیعیان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند و ایشان با توجه به شرایط حاکم بر آن زمان، می‌خواستند با اخبار غیبی آنان را قانع کنند که هر کس از ما پیش از قیام قائم خروج کند، به علت نبود امکانات لازم، پیروز نخواهد شد و مصلحت اقتضا می‌کند که خروج مسلحانه نداشته باشند… اگر بگوییم این روایات در صدد نهی از قیام و مبارزه با ستم و فسادند، با آیات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و همچنین با سیرۀ ائمۀ معصومین ناسازگارند، از این روی، باید به دور افکنده شوند…”

 

 

 

[مجلۀ حوزه، شمارۀ ۷۰-۷۱، مهر و آبان – آذر و دی ۱۳۷۴، مقالۀ «حکومت اسلامی در عصر انتظار»، نوشتۀ حجت‌الاسلام و المسلمین محمدصادق مزینانی]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- «وسائل الشیعه»، ج ۱۱: ۳۶؛ «مستدرک الوسائل»، ج ۱۱: ۳۷٫

۲- «صحیفه سجادیه»، با ترجمه و تفسیر الهی قمشه‌ای، مقدمه: ۱۲، انتشارات اسلامی.

۳- «بحارالانوار»، ج ۴۱: ۲۹۸٫

۴- «همان مدرک»: ۳۰۴٫

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

علمای شیعه دربارۀ روایاتی نظیر «کلُّ رایهٍ…» چه می‌گویند؟ (۱)

برخی روایاتِ نافیِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)، (۱)

(+) لایَخرُجُ را گیرم قبول کنیم؛ مَاخَرَجَ را چه می‌کنید؟!

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

“… عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص هر کدام یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد…”

 


[دموکراسی یا دموقراضه، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص۱۳۴]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

 

در کوی وفا چاره به‌جز دادنِ جان نیست

یعنی که مجو در طلبش راهِ سلامت

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.