مسعود بهنود:

 

“… پرواز انقلاب روز ۱۲ بهمن در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست. در این هواپیما چند تنی بودند که عنوان اولین رئیس جمهوری ایران را مناسب خود می‌دانستند. با خروج دکتر شایگان از صف نامزدان اولین ریاست جمهوری ایران نگاه‌ها به سه تن از کسانی بود که در نوفل‌لوشاتو، در کنار رهبر انقلاب، خود را از طریق رسانه‌های جهانی، در چشم‌ها نشانده بودند.

 

مثلثی که مثلث نبود و اگر بود متساوی‌الاضلاع نبود و هر یک از اضلاع آن سازی می‌زدند. اعضای این مثلث بزودی، در تهران در معرض نگاه‌های کنجکاو و تیزی قرار گرفتند که بعضی از آنها این سه تن را فرصت‌طلبانی می‌دیدند که بی تحمل زندان و شکنجه آمده بودند تا خوشه‌چین انقلاب باشند.

از دیدگاه بعضی دیگر، دکتر ابراهیم یزدی، صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی‌صدر، سه تنی بودند که با توجه به خالی بودن صحنه، سالخوردگی چهره‌های ملی عضو نهضت ملی و بی میلی روحانیت به حضور در فعالیت‌های اجرائی، می‌توانستند در شغل‌های کلیدی بنشینند. عامل دیگر که این سه تن را در برابر نگاه‌ها قرار می‌داد این بود که آنها تنها اعضای شناخته‌شدۀ شورای انقلابی بودند که پس از خروج شاه از کشور، به دستور آیت‌الله خمینی تشکیل شد…

 

 

ادامهٔ مطلب

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ اسفند ، ۱۳۹۲

 

“… با آغاز رخدادهاى سیاسى در نیمۀ دوم سال ۱۳۵۶ آیت‌الله‌العظمى روحانى به صورت صریح وارد میدان مبارزه با رژیم پهلوى شد… ایشان با نگارش کتاب نظام حکومت در اسلام در سال ۱۳۵۵ ش اعتقاد خود را به دولت اسلامى به ریاست فقها یا به عبارتى تشکیل حکومت اسلامى تحت رهبرى ولى فقیه نشان داده بود. این کتاب تا دى ماه ۵۷ سه بار در تیراژهاى بسیار بالا به چاپ رسید…

 

تاریخ تألیف این کتاب، بر حسب آنچه در پایان کتاب آمده، سال ۱۳۹۶ قمرى است که برابر با سال ۱۳۵۵ شمسى یعنى دو سال پیش از پیروزى انقلاب اسلامى است. چاپ سوم این کتاب در دى ماه ۱۳۵۷ در تیراژ ده هزار نسخه صورت گرفته و جمعاً در قطع قعى ۱۳۶ صفحه مى باشد. لازم به یادآورى است که ایشان مباحث مربوط به حکومت اسلامى را در مجلد چهارم منهاج الفقاهه (ص ۲۸۰ به بعد) و همچنین جلد ۱۸ از موسوعۀ فقهى‌شان با عنوان فقه‌الصادق آورده‌اند.

 

مبناى نظرى کتاب نظام حکومت در اسلام، اعتقاد به ولایت فقیه به معناى داشتن رهبرى سیاسى و تسلط بر امورى است که در اصطلاح روز به آن حکومت و دولت گفته مى‌شود. کتاب حاضر فقهى نوشته شده اما متن فارسى آن به گونه‌اى تنظیم شده است تا چندان دشوار نباشد. کتاب بسیار کوتاه و مختصر و عمومى است، اما به لحاظ تاریخى به عنوان یک متن مهمى که در شرایطى بسیار حساس نوشته شده، از آن یاد شده است.

 

 

  ادامهٔ مطلب

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ اسفند ، ۱۳۹۲

 

“عبدالرحمن بن ملجم مرادی معروف به «ابن ملجم» از قبیلۀ مراد است. وی در آخر کار قاتل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) گردید و در زمرۀ اشقی الاولین و الآخرین قرار گرفت. لذا آوردن شرح حال او در ردیف اصحاب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بس مشکل و نابه‌جاست اما از آن جا که او ابتدا یکی از شیعیان و سپاهیان حضرت علی(علیه‌السلام) در صفین بود بر این اساس شرح حالش را در این جا می‌آوریم تا خوانندگان ضمن عبرت از سوء عاقبت چنین افرادی، با سوابق او نیز آشنا شوند.

 

 

پس از قتل عثمان و بیعت مردم با علی(علیه‌السلام) امام نامه‌ای به حبیب بن منتجب حاکم یکی از مناطق یمن نوشت و ضمن دعوت از او خواست تا از مردم برای آن حضرت بیعت بگیرد و ده نفر از افراد ممتاز و برجسته و مورد اعتماد را نزد او بفرستد تا با آن حضرت باشند.

 

حبیب با دیدن نامه بسیار شادمان شد و مردم نیز با کمال رغبت به دست حبیب با امیر مؤمنان بیعت کردند. حبیب ده نفر را انتخاب کرد که ابن ملجم یکی از آنها بود.

او وقتی به مدینه رسید از میان جمع برخاست و ضمن تبریک خلافت به امام علی(علیه‌السلام) گفت: السلام علیک ایها الامام العادل و البدر التمام…؛ سلام بر تو ای امام عادل، ای ماه تمام، ای شیر شجاع میدان نبرد، درود خدا بر تو که تو را از تمام مردم افضل قرار داد، درود و صلوات خدا بر تو و بر آل تو… ای علی، شهادت می‌دهم که تو به حق و صدق امیرالمؤمنینی، و همانا تو وصی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خلیفۀ بعد از او و وارث علم او هستی. ای علی، خدا لعنت کند کسی که حقت را انکار و مقامت را باور نکند، تو صبح کردی در حالی که امیر و معتمد اسلام و دیانتی، هر آینه عدالت تو جهان را پر کرده و باران پی در پی و ابرهای رحمت و رأفتت بر همگان برکت آورده است.

 

در این موقع امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به صورت ابن ملجم نگاهی خاص انداخت و به جمع گروه هم توجهی کرد و همه را به خود نزدیک کرد و در کنار خود نشاند. بعد نامۀ حبیب بن منتجب را به امام دادند. حضرت نامه را ملاحظه فرمود و بسیار مسرور شد و دستور داد به هر کدام از آنها هدیه‌ای از لباس و غیره دادند.

باز ابن ملجم برخاست و چند بیت شعر خواند و گفت: یا علی، هر جا می‌خواهی ما را بفرست و خواهی دید که ما با تمام قوا و مردان شجاع و باهوش در اجرای فرمانت هستیم.

امیرالمؤمنین کلام و خطابۀ او را نیکو شمرد و پرسید: «اسم تو چیست؟»

گفت: اسم من عبدالرحمن است.

فرمود: «پسر کیستی؟»

گفت: پسر ملجم.

فرمود: «آیا از طایفۀ مرادی هستی؟»

پاسخ داد: آری.

حضرت فرمود: «إنا لله و إنا الیه راجعون.، و لا حول و لا قوه إلا بالله العی العظیم». امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پس از این گفت و گو مرتب دست بر دست زد و کلمۀ استرجاع را تکرار نمود و باز پرسید: راستی تو از مرادی هستی؟

گفت: آری.

این‌ جا بود که حضرت این شعر را خواند:

أُرید حیاتَه و یُرید قَتلی          عُذیرُک مِن خَلیلک مِن مُرادی

– من قصد زندگانی او دارم ولی او قصد کشتن مرا، چه کسی عذرخواه این دوست مرادی است.

 

 

اصبغ بن نباته می‌گوید(۱): این هیئت با حضرت بیعت کردند از جمله ابن ملجم، اما حضرت برای بار دوم و سوم ابن ملجم را احضار کرد و از او خواست به بیعت خود بماند و عهدشکنی نکند و او هم پذیرفت.

با این که ابن ملجم با امیرمؤمنان(علیه‌السلام) بیعت کرد، ولی امام همواره او را قاتل خود می‌خواند، تا این که روزی ابن ملجم عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین اگر چنین شناختی از من دارید، مرا بکشید تا چنین واقعه‌ای پیش نیاید. امام(علیه‌السلام) در پاسخ او فرمود: «إنّه لا یحلّ ذلک أن أقتل رجلاً قبل أن یفعل بی شیئاً؛ هرگز قتل کسی که هنوز آسیبی به من نرسانده، جایز نیست».(۲)

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، صص۷۱۶-۷۱۸]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- ابوطفیل همین حدیث را به اختصار و کمی تفاوت نقل کرده است. ر.ک: مقاتل الطالبیین، ص۱۸؛ شرح ابن ابی‌الحدید، ج۴، ص۱۱۴٫

۲- منهاج البراعه، میرزا حبیب‌الله هاشمی خوئی، ج۵، ص۱۲۷٫

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبدالرحمن بن مسیب فزازی

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعه‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۰ اسفند ، ۱۳۹۲

 

معصومه ابتکار:

 

“…تکان‌دهنده‌ترین اسناد دربارۀ گروهی سیاسی به نام فرقان بود. فرقان گروه کوچکی متشکل از نوجوانانی بود که حتی از ابتدایی‌ترین شناخت دربارۀ اسلام بی‌بهره بودند، چه رسد به بینش لازم دربارۀ مسایل معاصر.

رهبران این گروه به اعضا آموخته بود که قتل شخصیت‌های مذهبی موقعیت آنها را بهبود می‌بخشد. با همین تفکر دو تن از رهبران برجستۀ مذهبی، آیت‌الله مرتضی مطهری و آیت‌الله مفتح توسط آنها به شهادت رسیدند.

مردم معتقد بودند گروه فرقان را عناصر خارجی حمایت و هدایت می‌کنند. اسنادی که در سفارت به دست آمد درستی گمان مردم را ثابت کرد. این اسناد نشان می‌داد امریکا از طریق اشخاص ثالث با گروه فرقان تماس گرفته بود.

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، ص۱۴۶]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۰ اسفند ، ۱۳۹۲

 

“… نعوذبالله خود خدا هم که همه مخلوقات را از خودش درآورده(۱) …”

 


[دموکراسی یا دموقراضه، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص۱۷۳]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- تفسیر غیر ادبی آیه: و نفخته فیه من روحی.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن اصطلاح‌ها(۴): تجددمالی

از آن اصطلاح‌ها (۳): ابدی کردن

از آن اصطلاح‌ها(۲): خستگی از تن و روح تکاندن

از آن اصطلاح‌ها(۱): سگ به دهان بستن

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱۰ اسفند ، ۱۳۹۲

 

 

آقای دکتر شما سعی کردید در زمان جنگ تحمیلی صدای مظلومیت جمهوری اسلامی ایران را به گوش دنیا برسانید. در این ایام بهترین و بدترین رفتار کشورها از جهت دفاع از منافع ایران را چطور دسته‌بندی می‌کنید؟

 

 

دکتر محمدجواد ظریف: بهترین و بدترین وجود نداشت. می‌توانم بگویم که تمام کشورها بد برخورد کردند. ما شورای امنیت را به دلیل فضای کاملاً ضد ایرانی‌اش بعد از فتح خرمشهر تحریم کردیم. قبل از فتح خرمشهر تمام کشورها امیدوار بودند که جمهوری اسلامی سقوط کند و به همین دلیل شورای امنیت دو سال سکوت کرد. فقط شش روز بعد از شروع جنگ، یعنی در ۶ مهر ۱۳۵۹ قطعنامۀ ۴۷۹ را مطرح کرد که در آن حتی درخواست عقب‌نشینی و خروج نیروهای عراق از ایران را هم نکرده بودند.

 

 

چرا این‌طور بود؟

 

 

به‌خاطر شرایط آن دوره. هم گروگان‌گیری اتفاق افتاده بود و هم وضعیت ایران در سطح بین‌المللی بسیار نامعلوم بود. من در مطالعاتی که انجام دادم متوجه شدم که آقای مک‌هنری، سفیر امریکا در سازمان ملل متحد، در مذاکرات غیر رسمی در زمان تصویب قطعنامۀ ۴۷۹ گفته بود که منطقۀ اشغال‌شده توسط عراق، منطقۀ مورد منازعه است و باید صبر کنیم تا تکلیف آن در مذاکره معلوم شود. بنابراین حتی یک درخواست کلیشه‌ای مبنی بر آتش‌بس طرفین و عقب‌نشینی آن‌ها به مرزهای بین‌المللی در قطعنامۀ ۴۷۹ وجود نداشت.

 

بعد از فتح خرمشهر، به‌خاطر احتمال ورود ایران به خاک عراق، در قطعنامۀ جدید تقاضای عقب‌نشینی طرفین به مرزهای شناخته‌شدۀ بین‌المللی مطرح شد.

جمهوری اسلامی ایران شورای امنیت را تحریم کرد، نه به این خاطر که کشور جنگ‌طلبی بود، بلکه حقیقتاً به این دلیل که فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت. البته ما تلاش می‌کردیم تا حدودی حضورمان را در شورای امنیت حفظ کنیم. متأسفانه رفتار عراق موجب می‌شد که حضور ما بیش‌تر مربوط به بحث سلاح‌های شیمیایی، جنگ شهرها و بحث حمله به نفتکش‌ها شود.

 

در آن مقطع هیئت‌های متعددی را از طریق دبیرخانۀ سازمان ملل متحد به ایران اعزام کردیم. اولین هیئت بعد از آزادسازی خرمشهر اعزام شد. ما به سازمان ملل متحد اعلام کردیم که عراقی‌ها هنگام خروج از خرمشهر، شهر را ویران کرده‌اند. این ادعای بزرگی بود. پس از آن سازمان ملل متحد هیئتی را برای بررسی به خرمشهر اعزام کرد. در گزارش آن‌ها آمده بود که شهر با وسایل مهندسی تخریب شده است؛ یعنی تخریب شهر ناشی از جنگ نبوده، بلکه آن را با برنامه‌ریزی قبلی به این صورت درآورده‌اند. در واقع این اولین گزارش مثبت دبیرخانه دربارۀ ایران بود…”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص۵۹-۶۱]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، ۱۰ اسفند ، ۱۳۹۲

 

 

دانۀ تسبیح ما را حالتی هرگز نداد

بعد از این در پای خم انگور باید دانه کرد

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: شنبه، ۱۰ اسفند ، ۱۳۹۲

 

 

کِی می‌رسی به حلقۀ رندانِ پاک‌باز

تا نشکنی ز سنگِ ملامت سبوی خویش

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۲

 

“قرآن کریم برای تصویر کسانی که در راه شیطان قدم برمی‌دارند، برای اینکه مجسم و ملموس کند که خوشی‌های این‌ها ناپایدار است و سرانجام گرفتار سوء عاقبت و بدعاقبتی می‌شوند، تمثیل خیلی زیبایی را بیان می‌کند.

تمام حرف قرآن هم در آن تمثیل، همین نیم بیت حافظ است:

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

یعنی خوشی‌های دنیا کوتاه و موقت است.

 

قرآن می‌گوید: فرض کن در شبی تار و تاریک و ظلمانی یک کسی برای اینکه از سردی نجات پیدا کند و برای اینکه از تاریکی خلاص شود و بتواند پیرامون خود را خوب ببیند و راه خود را پیدا کند، هیمه‌ای و هیزمی را روشن می‌کند. اما همین‌که روشن شد و خواست از گرمای آن بهره‌ای ببرد و از نور و فروغ و پرتو آن اطراف خود را ببیند، یک‌مرتبه تندباد و طوفانی از راه دور درمی‌رسد و آن شعله را خاموش می‌کند.

 

این دقیقاً داستان و ماجرای کسی است که در راه شیطان قدم برمی‌دارد. یعنی ابتدا به شعله‌ای و گرمایی دست پیدا می‌کند، اطرافش موقتاً روشن می‌شود، اجاقش هم موقتاً گرم می‌شود، اما همه‌ی این‌ها مقطعی و موقّت است. یک‌باره همه‌ی خوشی‌های او به ناخوشی بدل می‌شود.

 

«که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست

که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست»

 

واضح است که پایان کار چیزی جز ندامت و حسرت نیست.

 

مَثَلُهُم کَمَثَل ِ الَّذِی استَوقَدَ ناراً

داستان این جماعت داستان کسی است که آتش را با هیزم برافروزد؛

فَلَمّا أضاءَت ما حَولَهُ

همین که پیرامون خود را روشن کرد،

ذَهَبَ اللهُ بِنورهِم

خداوند آن نور و روشنایی را می‌برد.

وَ تَرَکَهُم فی ظُلُماتٍ لایُبصِرُون [بقره، ۱۷]

و آن‌ها را در تاریکی‌ها رها می‌کند؛ در تاریکی شب، تاریکی دود هیزم‌ها؛ تاریکی ِ بعد از نور که شدیدتر است؛ تاریکی‌ای که هیچ چیز دیده نمی‌شود…”

 

 


[مثل حبه‌های قند، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص۶۰-۶۱]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) مثل بذر

(+) مثل زغال آتشین

(+) مثل جاده

(+) مثل لوبیای خام

(+) مثل یک شاخه گل

(+) بیتی از امام و پاسخ شیخ‌عبدالکریم حائری

(+) مثل عکس

(+) مثل کهنه‌کارها

(+) مثل چترباز

(+) مثل برف

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۲

 

 

در خور ِ خرّمی ِ هر دو جهان  دانی کیست؟

آنکه از دستِ غمت خاطر ِ محزون دارد

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »