دکتر موسی نجفی:

 

“مشروطه را می‌توان به دو گونه دید:

 

اول: به عنوان یک نهضت اصلاح‌گری دینی در سلسه نهضت‌های شیعه، که پانزده سال بعد از قیام تحریم تنباکو به وقوع پیوسته است و در مسیر حرکت تمدن و تفکر و رشد اسلامی قرار دارد.

نسبت قیام مشروطه به قیام تنباکو مانند نسبت انقلاب اسلامی به واقعۀ پانزده خرداد ۱۳۴۲ است. فاصلۀ آن نیز تقریبا یک اندازه است. پس اگر به این قیام در قالب یک نهضت احیاگری شیعه بنگریم، بحث خاصی می‌شود که می‌توان گفت موج حرکت شیعه بعد از تحریم تنباکوست.

 

دوم: به عنوان یک نهضت جدید عصر تجدد در راستای مفاهیم جدید غرب که معمولا در کتاب‌های تاریخی دهه‌های قبل از انقلاب بدین‌صورت مطرح است؛ یعنی مشروطه در یک موج اندیشۀ نوگرایی، مدرنیسم و فرار از سنت بررسی می‌شود و پدیدآورندگان آن را روشنفکران یا آخوندهای روشنفکر می‌دانند. بیشتر کتاب‌های تاریخی بر همین شیوه است و این به دلیل شکست اندیشۀ دینی و کنار رفتن علما از صحنۀ حاکمیت سیاسی ایران بوده است. بنابراین اکثر تحلیل‌ها در قالب دوم بیان می‌شود، ولی امروز نمی‌توان به روایت‌های دوم زیاد تکیه کرد، زیرا اگر آن روایت دوم صحیح بود، اصولا چرا انقلاب مشروطه به وجود آمد؟ روشنفکرها که زبان مردم را بلد نبودند تا آنان را برای نهضتی جدید رهبری نمایند و این مطلب با مراجعه به آثارشان مشخص می‌گردد.(۱)

 

 

فضای نادرستی که روشنفکران از زمان آغاز مشروطه ترسیم می‌کنند و فضایی را که در مورد جریانات و وقایع زمان آغاز نهضت مشروطه به تصویر می‌نمایند، دارای شاخصه‌های اساسی ذیل می‌باشد:

– حاکمیت استبداد شدید.

– عقب‌ماندگی ایران دورۀ قاجار.

– پادشاه ناتوانی به نام مظفرالدین شاه.

– صدر اعظمی خشن به نام عین‌الدوله.

– دو روحانی آزادی‌خواه به نام‌های سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی.

– یک روحانی مستبد به نام شیخ فضل‌الله نوری.

– چند آخوند نمای مترقی عضو انجمن‌های سری مثل سید جمال واعظ اصفهانی و ملک‌المتکلمین.

– شماری روزنامه‌نگار جوان پرنشاط، مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل.

– مردمی که از ظلم خسته شده‌اند.

 

این تصویر، درست مانند تصویری است که نمونه‌برداری از انقلاب فرانسه است و در آن آخوند و استبداد در یک سو هستند و در دیگر سو روشنفکرها و مردمی که به ستوه آمده‌اند قرار دارند. روشنفکرها هم با مردم ارتباط نزدیکی دارند. تجار هم مثل تحلیلی که در مورد انقلاب فرانسه دارند، بورژوازی ملی هستند. تجار هم طرف روشنفکرها هستند و هم طرف علما.

بیشتر کتاب‌های تاریخی ما همین‌گونه است. نوشته‌هایی را که در سالگرد مشروطه در روزنامه‌های چند سال اخیر می‌بینیم نیز همین گونه‌اند و در واقع تکرار مکررات است، هرچند امروز پیچیده‌تر تحلیل می‌کنند. نویسندگان سابق یک مقدار ساده‌تر می‌گفتند و دروغ گفتنشان مشخص‌تر بود، اما امروزی‌ها سخن ِ دروغ آن‌ها را مبنا قرار داده و مادۀ تاریخی کرده‌اند و با مخلوط کردن آن دروغ‌ها با نظریه‌های جدید جامعه‌شناسی و اندیشۀ سیاسی و … سخن ِ آمیخته با تحریف را پیچیده‌تر و قشنگتر مطرح می‌نمایند…

 

… به نظر ما، مشروطه نمونۀ ناقصی از انقلاب اسلامی است که به وسیلۀ روحانیت ایجاد شده و دارای ماهیتی اسلامی است ولی در همان سال‌های اولیه روحانیت هم کنار رفتند و هم کنار گذاشته شدند؛ در نتیجه نهضت از هدف اصلیش به دور ماند و تغییر ماهیت داد…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۷۶-۸۰]

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱- بنگرید به: ۱٫ «تاریخ مشروطۀ ایرانی» احمد کسروی (۲ جلد) ۲٫ «حیات یحیی» میرزا یحیی دولت‌آبادی (رئیس فرقۀ ازلیه) ۳٫ «تاریخ مشروطۀ ایران» سناتور ملک‌زاده (۷ جلد) ۴٫ «تاریخ مشروطه» مجدالاسلام کرمانی ۵٫ «تشیّع و مشروطه» دکتر عبدالله حائری ۶٫ «ایدئولوژی نهضت مشروطه» و «مقدمۀ فکری نهضت مشروطه» دکتر فریدون آدمیت.


 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۳)، (۲)،  (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“«فقط می‌رفتم. شاید می‌گریختم. از خبری که شنیده بودم و باور نداشتم. تاوان روح آزرده‌ام را پاهای خسته‌ام می‌داد. از صبح تا نزدیک نیمه‌شب تمام تهران را زیر پا گذراندم.»”

 

 


[دیلماج،حمیدرضا شاه‌آبادی، نشر افق، ص۴۹]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

“… و اگر جای پدر، مادر بود، حتماً بغضم را به صدای بلند می‌شکستم که احتیاج داشتم. این تنها راه خروج بغض است و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود. نباید جلو گریۀ خود را بگیریم. گریه هم مثل عطسه است که خروجش از بدن اهمیت دارد و کافی است با یک ببخشید مشکل عطسه را در حضور دیگری حل کنیم و این مشکل را در مورد گریه هم می‌توانیم به همان صورت حل کنیم و مطمئن باشیم که اگر عطسه همدلی برنمی‌انگیزد، اما گریه برمی‌انگیزد…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص۱۰۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

از آن وصف‌ها(۲۱): حماسه‌ای که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

محسن رضایی:

 

“… اولین دلیلی که برای ورود به عراق وجود داشت، این بود که ایران در جنوب به مرز رسیده بود اما در خیلی از مناطق دیگر به مرز نرسیده بود و ۲۵۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین‌های ما هنوز در اختیار دشمن بود.(۱)

خیلی‌ها آزادی خرمشهر را به معنای این تصور کردند که ما بعد از آزادی خرمشهر در همه‌جا به مرز رسیدیم، در حالی که هزاران کیلومتر مربع و بعضی از شهرهای ما مثل نفت شهر -که یک نقطۀ نفتی مهم بود- در اختیار دشمن بود و آزاد نشده بود. ما باید می‌جنگیدیم، باید ادامه می‌دادیم تا بتوانیم سرزمین‌های اشغالی را آزاد کنیم.

 

 

از طرفی نیز رسیدن به مرز در خرمشهر، به معنای موازنۀ دفاعی بین ما و عراق نبود. دلیل آن هم سیاست‌های استعماری بعد از جنگ جهانی اول و دوم بود که مرز را در خوزستان به نحوی تعیین کرده بودند که همیشه عراقی‌ها فاصله‌شان با خرمشهر ۵۰۰ متر است، اما فاصلۀ ما با بصره، مهم‌ترین شهر جنوبی عراق که معادل خرمشهر و آبادان است، بیش از ۲۰ کیلومتر است.

بنابراین وقتی ما و عراق در مرزهای خود باشیم، آن‌ها با یک خمپارۀ ۶۰ هم می‌توانستند از آن سوی اروندرود خرمشهر را نا امن کنند اما ما با توپ‌های برد بلند هم نمی‌توانستیم بصره را هدف قرار دهیم.

این موازنۀ پدافندی، درست نبود. مَثَل ما، مانند کسی است که پای دامنۀ کوه، با خود قله فاصلۀ کمی دارد، اما آن کسی که روی قله است با یک سنگ کوچک هم می‌تواند مرتب او را اذیت کند و اصلاً لازم نیست سلاح خاصی به کار گیرد؛ لذا ما در خرمشهر به مرز رسیده بودیم اما دشمن در برخی مناطق روی ارتفاعات بود و ما پای این دامنه بودیم.

 

 

مسئلۀ دیگر که از همه مهم‌تر است، این بود که اصلاً پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. همۀ کسانی که ادعا می‌کنند بعد از آزادی خرمشهر، ایران پیشنهاد صلح را رد کرده، آگاهانه یا ناآگاهانه دروغ می‌گویند. تا پنج سال بعد -یعنی قطعنامۀ ۵۹۸- هیچ پیشنهاد صلحی به ایران داده نشد. قطعنامۀ ۵۹۸ اولین [و آخرین] قطعنامه‌ای است که رنگ و بوی صلح دارد. چرا؟ زیرا تا آن موقع تنها چیزی که به ایران پیشنهاد می‌دادند آتش‌بس بود.

 

آتش‌بس و صلح در حقوق بین‌الملل کاملاً تعریف مشخصی دارد و با هم متفاوت است. آنچه تا پیش از قطعنامۀ ۵۹۸ به ایران پیشنهاد شده بود، آتش‌بس بود، نه صلح؛ و آتش‌بس ممکن است یگ جنگ را بیست سال طولانی کند. مثل آتش‌بسی که بین سوریه و رژیم صهیونیستی برقرار شد. الآن پنجاه سال است که این دو با هم آتش‌بس دارند، ولی در این مدت سه بار بین آن‌ها جنگ در گرفته است. آخرین جنگی که بین اسرائیل و سوریه واقع شد، آن‌چنان بود که همۀ دمشق توسط هواپیماهای رژیم صهیونیستی کوبیده شد.

 

این‌ها می‌خواستند بعد از آزادی خرمشهر، جنگ چهل سال دیگر بین ما و عراق طول بکشد و دست ما را بین سنگ آتش‌بس نگه دارند. پس این به نفع ما نبود و جنگ باید زودتر تمام می‌شد. بنابراین جنگ بعد از آزادی خرمشهر برای برقراری صلح ادامه یافت. جنگ بعد از خرمشهر جنگ برای صلح بود. البته این در حداقل مطالبات قرار داشت. امام(ره) و فرماندهان و رزمندگان به بیش از این فکر می‌کردند، اما در حداقل و کف پیروزی ما، رسیدن به صلح شرافتمندانه قرار گرفته بود و سیاسیون هم همین را از ما می‌خواستند و ما همیشه در همین چارچوب عمل می‌کردیم.

هر چند آرزوی ما سقوط صدام بود اما هیچ‌گاه دولت و مسئولان برای سقوط صدام برنامه‌ریزی نکرده بودند. چرا؟ چون ما نمی‌توانستیم بدون ارادۀ ملی در این خصوص برنامه‌ریزی کنیم. ما فرماندهان جنگ بودیم و بر اساس طرح‌هایی که تصویب می‌شد، عملیات‌ها را سازماندهی می‌کردیم.”

 

 

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص۲۱۳-۲۱۵]

 

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- دشمن در ابتدای جنگ حدود ۱۵۰۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین ایران را به اشغال درآورد اما طی هشت ماه حدود دو سوم آن آزاد شد و از ۵۰۰۰ کیلومتر مربع باقی مانده، دشمن از ۲۵۰۰ کیلومتر مربع آن عقب‌نشینی کرد و درنتیجه ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر از جمله مناطق فکه، ارتفاعات حمرین، نفت شهر، خسروی و ارتفاعات آق‌داغ و چاه‌های نفتی سمیده و بیات همچنان در اشغال دشمن ماند.

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) اشاره‌ای به نامه‌هایی که نوشته شد

(+) پس از شکست در این دو حمله بود که صدام قطعنامۀ ۵۹۸ را پذیرفت

(+) مساحتی که اشغال شد، مساحتی که اشغال ماند

(+) انتقادهای محسن رضایی به مسؤولین ِ سیاسی ِ جنگ

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) عنایت خداوند در عملیات مرصاد

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

عملیات کربلای۴؛ (۲) و (۱)

ماجرای مک‌فارلین (۲) و (۱)

(+) برخی اختلافات سپاه و ارتش

(+) جنگ جنگ تا؟

(+) قریب به ۲۵۲ بار از سلاح شیمیایی علیه رزمندگان و مردم غیر نظامی استفاده کرد

(+) دورانِ عدم‌الفتح

(+) فرمان‌ده‌های سپاه

(+) پیش‌روی در خاک عراق، جزو اهداف عملیات بیت‌المقدس بود

مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) اولین عملیات‌های ایران به ره‌بری بنی‌صدر

(+) ما همۀ سرزمین‌هایی را که ایران با زور تصرف کرده بود، دوباره پس گرفتیم!

مسألۀ پایان جنگ(۱): این طور نیست که پایان جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر مطرح شده باشد

جمهوری اسلامی و حزب دموکرات کردستان (۲) و (۱)

(+) بی‌کفایتی دولتِ موقت دربارۀ قراردادهای تسلیحاتی ایران

(+) تجاوزهای ثبت‌شدۀ عراق، پیش از جنگ تحمیلی

(+) ستاد جنگ‌های نامنظم

(+) بسیج ِ بنی‌صدر!

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

(+) پیش‌روی با استفاده از قاچاق‌چی‌های عرب

(+) پیش‌روی با استفاده از مُقَنی‌های یزدی

کودتای شبکۀ نقاب (۲) و (۱)

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی:

 

“… و اما در میان شیعیان اختلاف است که در عصر غیبت امام مهدی (عجل‌ الله‌ فرجه) آیا نماز جمعه واجب است یا خیر. فقها منقسم شدند بین کسی که قائل به وجوبش در هر زمان است و بین کسی که معتقد است واجب نمی‌شود جز با شرایطش و از شرایطش این است که حاکمی عادل آن را برگزار نماید.

لازم به گفتن است که قبل از تشیّعم از آقای خالصی که در حرم امام موسی کاظم (علیه‌السلام) در بغداد (کاظمین) نماز جمعه را برگزار می‌کرد، خوشم می‌آمد و گاهی از نجف یا کربلا به بغداد می‌رفتم که در نماز جمعه شرکت کنم. و تعجب می‌کردم از شجاعت آقای خالصی که هیچ اعتنایی نمی‌کرد به انتقاد برخی علما که نماز جمعه را واجب نمی‌دانستند، و با بهترین وجهی آن را برگزار می‌نمود. من در آن دوران که سال ۱۹۶۸ میلادی بود، مردم زیادی را میدیدم که با او اقامۀ نماز جمعه می‌کردند.(۱) …”

 


[اهل‌بیت(علیهم‌السلام) کلید مشکلها، دکتر سیدمحمد تیجانی تونسی، ترجمۀ سیدمحمدجواد مُهری، بنیاد معارف اسلامی، قم، ص۲۰۰]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- لازم به تذکر است که برخی علمای گذشته و معاصر نماز جمعه را واجب دانسته و برگزار می‌کردند، از جمله مرحوم آیه‌الله العظمی اراکی بود که بیش از پنجاه سال پیش در شهر قم اقامۀ نماز جمعه می‌کردند. و در همان زمان‌ها در گوشه و کنار ایران برخی مجتهدین، نماز جمعه را برگزار می‌نمودند. (مترجم)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی:

 

“… غالباً می‌بینیم که رفقا پی یک آمپولِ «خوب شدن» می‌گردند [و می‌پرسند] که فلانی! می‌شود آمپولی بزنیم یک ساعته خوب بشویم. جواب مخلصتان این است که خیر؛ چنین چیزی وجود ندارد. فقط در پروسه و جریان می‌شود خوب شد و گاهی حرکت و جریان کند است.

مطرح کرده‌اند که مسلمان اقلیمی، اسلامش اختیاری نیست و تحت تأثیر شرایط محیطی مسلمان است. بله، شما می‌دانید به همین دلیل یکی از وظایف هر دختر و پسر مسلمان در سن بلوغ این است که اسلام اقلیمی و اسلام خانوادگی را به اسلام شناختی و انتخابی تبدیل کند…”

 


[سه گونه اسلام، شهید آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی، نشر بقعه، ص۳۹]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 

 

بعد از خوندنِ «به هادس خوش آمدید» باید بگم «بلقیس سلیمانی» خوب قصه تعریف می‌کنه. راغب شدم به رمان‌های دیگه‌شم نگاهی بندازم؛ هر چند پایانِ این کتاب که با خودکشی ِ شخصیتِ اصلی تموم می‌شه، کام‌مو تلخ کرد.

نمی‌دونستم «هادس» یعنی چی؛ وسطای رمان رسیده بودم و هنوز سر در نیاورده بودم که اسم ِ کتاب چه معنایی داره. علی‌رغم ِ میل‌م به فهمیدنِ معنای اسم ِ رمان از متن ِ کتاب، تو نت گشتی زدم و معنای نامربوط‌شو فهمیدم؛ و ناخواسته خوندم که آخر ِ داستان چی می‌شه. خیلی تو ذوق‌م خورد. نسبت به خوندنِ بقیه‌شم بی‌میل شدم؛ اما وقتی دوباره کتابو دست گرفتم، قصه‌گویی ِ نویسنده باز منو به دنبال خودش کشوند؛ تا پایان.

نویسنده -شاید از روی قصد و به‌منظور ِ گذر از تیغ ِ ممیزی- صحنۀ خودکشی رو درست از آب در نیاورده؛ جوری که مثلاً به تصادف هم بی‌شباهت نیست.

تصور می‌کنم می‌تونم نویسنده رو درک کنم و با چون‌این پایانی -خودکشی- برای چون‌آن شخصیت و موقعیتی با او هم‌راه باشم. به نظرم نویسنده قصد داشته جامعه رو به درکِ موقعیتِ امثالِ «رودابه» واداره؛ درکی که به تغییر ِ رفتار  بیَنجامه.

 

«نشر چشمه» سعی کرده این رمان رو یه جورایی ضدِ جنگ و ضدِ انقلابِ معرفی کنه (+). لابد براش نون داره این‌ریختی فیگور بگیره. اما به نظر من، رطب و یابس بافته؛ موضوع ِ این رمان، بکارت تو جامعۀ ماست.

 

***

 

رنگِ کتاب که قرمز ِ جیغه؛ اسم ِ رمان هم که «هات»؛ اما بعد، می‌فهمیم «هات» در کردیِ ایلامی یعنی «آمد»!! پشتِ جلد هم گفت‌وگویی از متن ِ قصه نوشته شده که مخاطب فکر می‌کنه لابد قصه قدری هم به خدایی ِ خدا و توحید و این حرف‌ها خواهد پرداخت؛ اما این‌طور نیست.

به‌هرحال، این‌ریخت انتخابِ اسمی غلط‌انداز و کاملاً بی‌ارتباط با متن ِ رمان، و کلاً این رویه، روش مناسبی برای جذب مخاطب نیست. مطرح کردنِ اصطلاح ِ مبهم و من‌درآورده‌ای چون «رمان فراگاه» نیـز هم.

 

به نظرم «هات» یه رمان معمولی و متوسطه؛ که درک نمی‌کنم -اگه روال بر این منواله- چه اصراری‌یه قسمت‌های بعدی هم داشته باشه. یه جاهایی از قصه، گیرهایی داره؛ مثلاً قصه قدری هم به مبارزۀ «سپهبد تیمور بختیار» و تشکیلات‌ش تو عراق علیه رژیم ِ پهلوی می‌پردازه؛ حالا «دخیل» -قهرمانِ رمان- جذبِ این تشکیلات شده؛ اما به یه معلم تو یه روستای پرت برمی‌خوره که ناگفته‌های بسیاری از حتا ارتباطاتِ خصوصی و اندرونی ِ زنده‌گی ِ سپهبد، مطرح می‌کنه و پتۀ شعارهای وطن‌پرستانه‌شو به آب می‌ده. این‌جور قصه نوشتن درست نیست که گره بر گره بزنی و وقتِ گره‌گشایی، کسی از غیب سر برآره و اسرار برملا کنه.

قصه، قدری هم به مبارزۀ گروهِ عرفات، البته تو دورۀ بی‌خاصیتی‌ش می‌پردازه که بدک نبود.

از لحاظِ فرم، «هات» یه چیزی داشت خوش‌م اومد؛ به نظرم روایتِ قصه، خوب به گذشته می‌رفت و برمی‌گشت. هرچند فکر می‌کنم هضم ِ این قالب، اون هم این‌طور بدونِ فاصله‌گذاری و نشانه‌گذاری، واسه کسانی که به رمان خوندن عادت ندارن، قدری سخت باشه.

 

دربارۀ پایا‌ن‌شم، درسته که جنگه و پر از حادثه‌های ناگهانی، اما به نظرم مطرح کردنِ بی‌مقدمۀ آخر ِ داستان -روی مین رفتن ِ دخیل و احتمالاً جان‌باز شد‌ن‌ش که تو قسمتِ بعدیِ رمان معلوم می‌شه- مخاطبِ عمومی رو پس می‌زنه.

 

***

 

از «مأمور سیگاری خدا» خوش‌م نیومد. اول، تصور می‌کردم تاکسی‌نگاری‌های نویسنده شاید نمونه‌هایی جالب و خاص داشته باشه که کم‌تر برخورده باشیم؛ داستان‌واره‌های کوتاهی که بشه یه سکانس ِ قابل ِ توجه ازش درآورد؛ اما بعد از خوندن‌ش به نظرم خیلی‌خیلی معمولی و روزمره اومد. گوش ِ من یکی پُره از این‌جور حرفا که تو تاکسی و اتوبوس و مترو و صفِ نون و… زده می‌شه.

چنگی به دل نزد.

 

 

 

 

هم‌چو‌ن‌این:

بر حاشیۀ چند کتاب (۱)

 

موضوع: دربـارۀ یک/چند کتاب
تاريخ: پنج شنبه، ۲۵ اردیبهشت ، ۱۳۹۳

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.