سؤال:

در باب ولایت فقیه و مجتهد اولاً: نظر و رأی مبارک چیست؟

آیا ولایت عامّه التوسط بین الولایه المطلقه المعبّر عنها بولایه أولی بأنفُس، و الدرجه النازله که ولایت در امور حسبیّه باشد قائل هستید، یا همان ولایت درامور مخصوصه حسبیّه را که بعضی فرموده‌اند: قدر متیقّن از ادلّه است(۱)، عقیده دارید؟

ثانیاً: در هر صورت مستدعی است اجمالاً اشاره به ادلّه منظور فرموده تا مستفیض شویم، و نیز وجوهی از اشکالات را که ذیلاً معروض داشته بیان فرمایید.

 

 

۱- عمده دلیل پا برجا روایت متقنه‌ای که به نظر می رسد و می توان دلیل بر ولایت عامّه و مطلقه که عبارهِ اُخری از حکومت است دانست، یکی حدیث أبی‌خدیجه(۲) و دیگر مقبوله عمر بن حنظله است(۳).

و امّا روایت ابی خدیجه از دو جهت محل اشکال است؛ هم از راه سند، زیرا-علی ما قال ارباب الرجال(۴)– این مرد دو سه حالت داشته مدتی از خطّابیّه بوده(۵)، معلوم نیست این حدیث فی أیّ الأحوال صدر عنه، و هم از جهت دلالت؛ لأنّه مشتمل علی قوله علیه السلام: «إنّی جعلته قاضیاً» و لفظ حکومت ندارد تا بتوان ولایت از آن در آورد.

و امّا المقبوله؛ گرچه از حیث دلالت شاید تمام باشد لاشتماله علی لفظ «الحاکم» و مصطلح از آن کسی است که ینفذ الاُمور السیاسیه و یتصدّی انتظام البلد وغیرهما من الاُمور العامّه، ولی از راه سند، این روایت مورد اشکال است؛ زیرا در سلسله رُوات آن، داود بن حصین می‌باشد که در ایشان حرف بسیار است و قد ضعّفه الشیخ و جمع آخر من الأجلّاء(۶).

 

۲- و اما اخبار دیگر که به آن‌ها تمسک کرده‌اند برای اثبات ولایت عامّه از قبیل: «علماء امّتی کأنبیاء بنی اسرائیل»(۷)، یا قوله علیه‌السلام: «مجاری الاُمور بید العلماء»(۸)، و قوله علیه‌السلام فی التوقیع: «و أمّا الحوادث الواقعه، فارجعوا إلی رواه أحادیثنا، فإنّهم حجّتی علیکم وأنا حجّه الله علیهم»(۹)، الخ و غیر ذلک(۱۰).

این احادیث بر حسب دلالت گرچه چنین به نظر می‌رسد که تمام باشند، ولی از جهت سند مثل این که أسوء حالاً از روایات سابقه هستند، مع ذلک علمای اَعلام مانند: شیخ انصاری قدس سره به طریق آن‌ها عنایتی نفرموده و دقت نکرده‌اند، بلکه منکرین ولایت عامّه در دلالت آن‌ها مناقشه فرموده‌اند و روی احتمالات این دسته اخبار را رد کرده‌اند(۱۱) چنان چه قائلین به ولایت منهم صاحب «الجواهر» استدلال به آن‌ها کرده و ابداً بررسی اسناد نفرموده‌اند، کما فی باب الأمر بالمعروف من «الجواهر» و غیره(۱۲)، از این جاست که اشکال دیگری پیدا می‌شود.

 

۳- و آن این که آیا بنای اصحاب بر آن است روایاتی که در کتب اربعه و جوامع عظام ضبط شده، إذا لم تکن من النوادر، مطلقاً به آن‌ها ترتیب اثر داده و قواعد درایتی اصول را نسبت به این قبیل روایات اعمال نمی‌فرمایند کما شاع فی بعض الألسن؟(۱۳)

و هم می‌بینیم در مواردی فقهاء در عامّین من وجه از اوّل معامله تعارض فرموده و آن مرجّحات و قواعد که در اصول تفصیل داده، در فقه به کار نمی‌بندند، چنان‌چه ملاحظه می‌فرمایید نسبت به روایت ابی‌خدیجه و مقبوله نیز هیچ رعایت سند نفرموده‌اند، و در باب قضاء و غیره به آن‌ها استدلال کرده، و إن کان فی المقبوله إشکال آخر از جهت آن که ذیل آن ظاهر در شبهات حکمیّه است و مربوط به قضا نیست.

و إن قیل: این اخبار چون مورد استناد قدما- رضوان الله علیهم- بوده، لذا شهرت جبر سند آن‌ها را نموده.

عرض می‌کنیم: این هم یکی از اشکالات ما است.

 

۴- اولاً: فتوای قدما را در این باب درست به دست نیاوردیم سوای ما نشیر إلیه.

و ثانیاً: استناد ایشان به روایات مذکوره هیچ معلوم نگردیده تا شهرت جابره محقّق گردد، بلی؛ نزد متأخّرین، ولایت عامّه مشهور است، زیرا در «لمعه» فی باب الأمر بالمعروف می‌فرماید: یجوز للفقهاء حال الغیبه إقامه الحدود(۱۴)، الخ.

و محقّق خوانساری قدس سره تصریح فرموده که مشهور و معروف عند الأصحاب این است که: إنّ الفقهاء نوّاب الإمام علیه‌السلام(۱۵)، بلکه من المحقّق الثانی قدس سره إنّه ادّعی الإجماع علی ذلک(۱۶)، و امّا آن چه از فتاوای قدما به نظر رسیده در «مراسم» و «وسیله» و «غنیه» فرموده‌اند: فوّضوا علیه‌السلام فی زمان الغیبه إقامه الحدود إلی الفقهاء(۱۷).

 

۵- مضافاً إلی ما ذکر، ولایه عامّه و مطلقۀ فقیه و مجتهد چنین می‌نماید که اصل مسلّم و ارتکازی اصحاب بوده است، زیرا ما ابواب فقهیّه را سیر می‌کنیم و می‌بینیم به‌طور عموم فقها و مجتهدین را حاکم و مرجع امور می‌دانند، امّا درابواب معاملات، من جمله از اولیای عقد را حاکم می‌شمرند سوای باب النکاح علی اختلاف فیه.

و إن أمکن أن یقال: این قسمت از شئون تصرّف در اموال صغار و قاصرین است که از امور حسبیّه می‌باشد، ولی در مسأله مجهول المالک که همه گفته‌اند: و فی اللقطه أنّ بعضهم بایستی رجوع به حاکم شرع نماید، و هم چنین در باب حَجر و فَلس عموماً حاکم را همه کاره دانسته‌اند، کذلک فی باب الرهن و غیره، و هکذا فی المرأه المفقود زوجها نیز امر او را با حاکم فرموده‌اند کما وردت الروایات فیها أیضاً(۱۸)، و غیر ذلک من الموارد کما یظهر للمتتبّع، که خلاصه این طور فهمیده می‌شود که: مرجعیّت و نفوذ امر مجتهدین تنها در امور حسبیّه نیست.

 

۶- این روایات مشهوره دیگر که «السلطان» أو «الحاکم ولیّ من لا ولیّ له»(۱۹)، و دیگر «الحاکم ولیّ الممتنع»(۲۰)، و هم چنین «الحاکم ولیّ الغائب»(۲۱) باشند، سند آن‌ها در دست نیست، آیا در جوامع عظام در چه محلّی ضبط گشته، که اگر این اخبار اعتبارشان ثابت گردد نیز دلیل حکومت عامّه، و یا لااقل مؤیّد می‌شوند؟

مستدعی است حکم اصل مسأله را مرقوم و هم لطفاً جواب اشکالات را مجملاً بیان فرمایید، متّع الله المسلمین ببقائکم.

 

 

 

 

پاسخ معظم‌له بدین شرح است:

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یکی از امور مقرّره در اسلام حکومت است به اجماع علماء الاسلام، بل الضروره من الدین و حاکم را وظایفی است معیّنه از اجرای حدود و حفظ ثغور و نظم امور و اقامۀ عدل و اخذ حقوق مستحقّین از ممتنعین از اداء، و حَجر بر اشخاصی که بسط ید آن‌ها بر مالشان موجب تلف مال خود آن‌ها یا تضییع حقوق دیگران است، و حفظ اموال کسانی که صالح برای حفظ آن‌ها نیستند، و فصل خصومات و غیر این‌ها از اموری که تصدّی آن‌ها درجمیع ملل شأن رئیس است، و ثبوت این وظائف هم برای حاکمِ مسلمین و منصوب از قِبَل سلطانِ اسلام محل اتّفاق فریقین است.

عامّه در کتاب الإمامه و خاصّه در کتاب القضاء متعرّض بسیاری از این وظایف شده‌اند، و عمل خلفا و حکّام هم بر آن بوده، و بسیاری از اخبار هم در موارد کثیره متعرّض آن‌ها شده اند بر وجهی که مفروغ عنه بودن آن‌ها معلوم می‌شود.

مثلاً: حفص بن غیاث از أبی عبد الله علیه‌السلام سؤال کرد: من یقیم الحدود، السلطان أو القاضی؟ فقال علیه‌السلام: «إقامه الحدود بید(۲۲) من إلیه الحکم»(۲۳).

و سعد بن اسماعیل اشعری از حضرت رضا -سلام الله علیه- سؤال نمود: کسی مرده و اموالی از او مانده و صغار دارد، آیا می‌شود بدون تولّی قاضی از اموال او چیزی خرید یا نه؟(۲۴) إلی آخر الحدیث.

و امیر المؤمنین -سلام الله علیه- به شریح فرمودند: «اشخاصی که امتناع از ادای حقوق و دیون مردم می‌کنند آن‌ها را حبس کن و حق مردم را بگیر»(۲۵).

و ناهیک(۲۶) فی ذلک عهد امیر المؤمنین علیه السلام إلی مالک بن الحارث الأشتر النخعی حین ولّاه مصر(۲۷)، إلی غیر هذه من الروایات(۲۸).

 

پس ثبوت این مناصب برای من إلیه الحکم معلوم است، و عباراتی که نقل فرموده‌اید -که فقها در باب رهن و لقطه و نکاح و سایر ابواب رجوع به حاکم را ذکر کرده‌اند- مفاد این‌ها ثبوت بیان مناصب سیاسیّه است برای هر کس که بر حسب احکام اسلام سیاست و حکومت به او مفوّض است.

و لذا عامّه و خاصّه در این ابواب همه ذکر مرجعیّت حاکم را نموده‌اند، و نیز عبارت:«الحاکم ولیّ الممتنع»(۲۹) و «السلطان ولیّ من لا ولیّ له»(۳۰) -که ظاهراً تعبیر فقهاست، نه حدیث- مربوط به همان باب است که محل تسالم فریقین است و مربوط به عموم ولایت فقیه که استدلال به آن‌ها برای این مطلب فرموده‌اید نیست.

 

و منشأ این اختلاف که مخصوص شیعه است و فقه عامّه را در آن نصیبی نیست، این است که پس از آن که بر حسب اصول مذهب شیعه امامت و سلطنت عظمی مخصوص اشخاص معیّنه است که منصوب از قِبَل خداوند جلّ شأنه می‌باشند، و کسانی که از قِبَل آن‌ها دارای وظایف سیاسیّه باشند، و اتّفاق بر آن که منصوب از قِبَل آن‌ها فقهای شیعه امامیّه باشند نه غیر، آیا نصب فرمودن ائمّه علیهم‌السلام آن‌ها را، در تمام مناسب سیاسیّه بوده، یا فقط مخصوص به قضاوت است؟ مورد اختلاف است، و اخبار مذکوره و عبارت مرقومه، اجنبی از این مسأله مخصوصۀ به فقه شیعه است.

بلی؛ فقط چیزی که می‌شود برای عموم ولایت استدلال به آن کرد همانا روایت عمر بن حنظله و اشباه آن است که حاکی‌اند از نصب ائمّه علیهم‌السلام علما را، پس محتاجیم به این که همان روایت را از حیث سند و دلالت تصحیح کنیم، پس می‌گوییم:

نظر به این که امور سیاسیّه مورد احتیاج و ابتلای عامّۀ مردم است، و عامّه که در آن زمان غلبۀ تامّه داشتند، در این امور به سلاطین زمان خود و منصوبین از قِبَل آن‌ها -از حکّام و قضات و غیرهم- مراجعه می‌کردند و رفع احتیاج آن‌ها می‌شد، و امامیّه که بر حسب اصول مذهب برای آن‌ها سلطنت و حکومتی قایل نبودند، البته در این مسائل عام البلوی رجوع به ائمّۀ طاهرین -سلام الله علیهم- نموده و استفتاء کرده‌اند، که ما در موارد احتیاج به چه نحو عمل کنیم.

و جواب این مطلب هم البته از آن‌ها صادر شده و به واسطۀ عموم بلوی، علمای امامیّه از طبقۀ چهارم و پنجم و مِن بعد آن‌ها ضبط این فتوی را نموده‌اند، و ابلاغ به عوام هم در همان زمان کرده‌اند، و مورد عمل آن‌ها هم واقع شده و نمی‌توانیم باور کنیم که این همه فقهاء از اصحاب امامین صادقین و من بعد آن‌ها که حملۀ فقه ائمّه علیهم‌السلام بوده‌اند، استعلاج این معنی را از ائمّه عصر خود نکرده باشند، و فقط عمر بن حنظله که بر حسب استقصای روایات، احادیث زیادی نقل نکرده فقط متفطّن این معنی شده باشد، و در مقام علاج و چاره‌جویی بر آمده، البته این معنی را بزرگان فقهای اصحاب نیز سؤال کرده‌اند.

 

نهایت امر، از آن جایی که جوامع اولیۀ حدیث که کتب زیادی بوده از دست رفته و جوامع متأخره هم استقصای احادیث آن‌ها را نکرده‌اند، موجب شده که بر حسب تصادف برای ما این چند روایت باقیمانده و مسنداً به ما رسیده.

 

و نیز عمر بن حنظله هم که کتابی داشته راوی کتاب او منحصر به داود بن الحصین نبوده و منشأ این انحصار همان است که ذکر شد، و کثیری از طبقۀ خاصّه از عمر بن حنظله روایت نموده‌اند، و داود بن الحصین را فقط شیخ -علیه الرحمه- که چندان مضطلع(۳۱) به فنّ رجال نبوده‌اند، او را رمی به وقف کرده‌اند(۳۲).

و این معنی را نجاشی که تصنیف کتابش متأخر از تصنیف کتاب شیخ بوده و کتاب شیخ نزد او حاضر بوده و تبحّر او در رجال به مراتب بیشتر از شیخ بوده، متعرّض آن در ترجمۀ حالات داود نشده و او را توثیق کرده(۳۳) که بر فرض ثبوت آن، خبر موثّق است، و با اشتهار حکم از حیث فتوی بین قدما و متأخرین از حجّیت ساقط نمی‌شود.

 

 

و اما این که مرقوم داشته‌اید، که از قدما غیر از «مراسم» و «وسیله» و «غنیه» در جای دیگر این فتوی را نیافته‌اید، چنین نیست، بلکه مفید -علیه الرحمه- در «مقنعه» و شیخ أبی‌الصلاح در «کافی» متعرّض این مطلب شده‌اند، بلکه شیخ ابی‌الصلاح استدلال به حدیث عمر بن حنظله و غیر آن در «کافی» نموده است، بلکه از «نهایه» شیخ هم این فتوی مستفاد می‌شود(۳۴)، نهایت آن که استفاده از آن محتاج به مقدمه‌ای است که مجال ذکر آن نیست.

قال المفید فی «المقنعه»: و أمّا إقامه الحدود فهو إلی سلطان الإسلام و هم أئمّه الهدی من آل محمّد صلی الله علیه و آله أو من نصبوه لذلک من الاُمراء و الحکّام، و قد فوضّوا النظر فیه إلی فقهاء شیعتهم مع الإمکان -إلی أن قال:- و للفقهاء من شیعه آل محمّد علیهم السلام أن یجمعوا بإخوانهم فی الصلوات الخمس و صلوات الأعیاد و الاستسقاء و الخسوف و الکسوف إذا تمکّنوا من ذلک و أمنوا فیه من معرّه أهل الفساد و لهم أن یقضوا بینهم بالحقّ، و یصلحوإ بین المختلفین فی الأعادی عند عدم البیّنات، و یفعلوا جمیع ما جعل إلی القُضات فی الإسلام؛ لأنّ الأئمّه علیهم السلام قد فوضّوا إلیهم ذلک عند تمکنّهم منه بما ثبت عنهم فیه من الأخبار، و صحّ به النقل عند أهل المعرفه من الآثار(۳۵)، إلی آخر ما قال، فراجع!

 

و قال الشیخ أبو الصلاح فی «الکافی» فی فصل عقده فی أواخر کتاب القضاء لبیان من بیده تنفیذ الأحکام فقال: فی أدلّه تنفیذ الأحکام الشرعیّه و الحکم بمقتضی التعبّد فیها من فروض الأئمّه علیهم السلام المختصّه بهم دون من عداهم ممّن لم یؤهّلوا لذلک، فإن تعذّر تنفیذها بهم و بالمأهول لها من قبلهم لأحد الأسباب، لم یجز لغیر شیعتهم تولّی ذلک و لا التحاکم إلیه و لا التوصّل بحکمه إلی الحقّ و لا تقلیده الحکم مع الاختیار و لا لمن لم تتکامل له شروط النائب من الإمام علیه السلام فی الحکم من شیعته و هی: العلم بالحقّ المردّد إلیه، و التمکّن من إمضائه علی وجهه، و اجتماع العقل و الرأی، و صحّه الحکم و البصیره بالوضع، و ظهور العداله و الورع و التدیّن بالحکم، و القوّه علی القیام به و وضعه مواضعه -إلی أن قال:- فمن تکاملت له هذه الشروط فقد اُذن له من تقلّد الحکم و إن کان مقلّده ظالماً متغلّبا ً و علیه متی عرض لذلک أن یتولّاه -لکون هذه الولایه أمراً بمعروف و نهیاً عن منکر- تعیّن فرضهما بالتعریض للولایه علیه و إن کان فی الظاهر من قبل التغلّب فهو نائب عن ولی الأمر علیه السلام فی الحکم، و مأهول له؛ لثبوت الإذن منه و آبائه علیهم السلام لمن کان بصفته فی ذلک -إلی أن قال:- و إخوانه فی الدین مأمورون بالتحاکم و حمل حقوق الأموال إلیه و التمکین من أنفسهم بحدّ أو تأدیب تعیّن علیه، لا یحلّ لهم الرغبه عنه إلّا الخروج عن حکمه -إلی أن قال:- و قد تظافر الروایات عن الصادقین علیهما السلام بمعنی ما ذکرنا، فروی عن أبی عبدالله علیه السلام أنّه قال: أیّما رجل کان بینه و بین أخ له معادات فی حقّ فدعاه إلی رجل من إخوانه لیحکم بینه و بینه فأبی إلّا أن یرافعه إلی هؤلاء، کان بمنزله الّذین قال الله عزّ و جلّ: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ»(۳۶) الآیه.

و عنه -صلوات الله علیه- : «إیّاکم أن یخاصم بعضکم بعضاً إلی أهل الجور، و لکن انظروا إلی رجل منکم یعلم شیئاً من قضایانا فاجعلوه بینکم، فإنّی قد جعلته علیکم قاضیاً فتحاکموا إلیه»(۳۷).
روی عمر بن حنظله قال: سألت أبا عبد اللَّه علیه السلام عن رجلین من أصحابنا یکون بینهما منازعه فی دین أو میراث، ثمّ ذکر الحدیث إلی قوله علیه السلام: «و هو فی حدّ الشرک بالله»(۳۸) انتهی ما أردنا نقله من کلامه.”

 

 

 

[استفتائات آیت‌الله‌العظمی بروجردی، چاپ مؤسسۀ آیت‌الله‌العظمی بروجردی، جلد دوم، صص۴۷۱-۴۸۲، سؤال ۱۹]

 

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

۱) مکاسب شیخ انصاری:۳/ ۵۵۳ و ۵۵۷ و ۵۵۸، تنبیه الامّه و تنزیه الملّه میرزا نائینی:۷۶، مکاسب و بیع میرزا نائینی:۲/ ۳۴۱ و ۳۴۲٫

۲) کافی:۷/ ۴۱۲ حدیث ۴، وسائل الشیعه:۲۷/۱۳ حدیث ۳۳۰۸۳

۳) کافی:۷/ ۴۱۲ حدیث ۵، وسائل الشیعه:۲۷/ ۱۳ حدیث ۳۳۰۸۲

۴) رجال کشّی:۳۰۱ رقم ۲۰۱، مجمع الرجال قهپایی:۳/ ۹۴ و ۹۵

۵) خطّابیه گروهی بودند منسوب به ابو خطّاب محمّد بن ابی زینب اجدع اسدی، این فرقه عقائدخاصّی داشتند از قبیل این که: محارم را حلال می دانستند، و عقیده‌ای به تکلیف نداشتند، و امامت موسی بن جعفر و فرزندانش علیهم‌السلام را قبول نداشتند، برای آگاهی بیشتر ملاحظه شود به دعائم الاسلام:۱/۵۱-۵۴، خاتمه مستدرک الوسائل:۵/ ۴۲۹، تلخیص البیان فی ذکر فِرَق أهل الأدیان:۱۱۸- ۱۱۶

۶) رجال شیخ طوسی: ۳۴۹ رقم ۵، قال فیه: واقفی، رجال علّامه: ۲۲۱ رقم ۱، کشف الرموز: ۱/ ۴۷۷ مسالک الأفهام:۱۳/۳۳۵

۷) أوائل المقالات شیخ مفید: ۱۷۸، بحار الانوار: ۲/ ۲۲حدیث ۶۷

۸) تحف العقول: ۱۶۹، بحار الانوار: ۱۰۰/ ۸۰، و در این مصادر چنین آمده: مجاری الاُمور و الأحکام علی أیدی العلماء.

۹) کمال الدین: ۴۸۴، وسائل الشیعه:۲۷/ ۱۴۰ حدیث ۳۳۴۲۴

۱۰) وسائل الشیعه: ۲۷/ ۱۳۶ باب ۱۱ از ابواب صفات قاضی

۱۱) ملاحظه شود به: مکاسب شیخ انصاری:۳/ ۵۵۳، حاشیه المکاسب آخوند خراسانی:۹۴، بلغه الفقیه سیّد محمّد بحر العلوم:۳/ ۲۳۰

۱۲) جواهر الکلام: ۲۱/۳۹۴-۳۹۷ و ۴۰/۳۱-۳۴

۱۳) ملاحظه شود به روضه المتّقین:۱/ ۳۰، لوامع صاحبقرانی:۱/ ۱۰۵، روضات الجنّات:۶/ ۱۰۷ و ۱۰۸

۱۴) لمعه دمشقیّه: ۴۶

۱۵) حواشی شرح اللمعه: ۳۲۰

۱۶) رسائل محقّق کرکی:۱/ ۱۴۲

۱۷) المراسم: ۲۶۱، الوسیله إلی نیل الفضیله: ۲۰۹، غنیه النزوع: ۱/ ۴۳۶

۱۸) وسائل الشیعه:۲۲/ ۱۵۶ باب ۲۳ از ابواب اقسام طلاق

۱۹) مسند احمد بن حنبل:۱/ ۲۵۰ و ۶/ ۱۶۶، سنن ابن ماجه:۱/ ۶۰۵ حدیث ۱۸۷۹ و ذیل حدیث ۱۸۸۰

۲۰) لم نعثر علیه فی المصادر الحدیثیّه، وقال الشیح محمّد حسین الإصفهانی فی «حاشیهالمکاسب: ۳۹۶/۲»: أمّا الممتنع، فالمعروف فیه و إن کان «الحاکم ولیّ الممتنع» إلّا أنّه لیس هذا خبراً عن المعصوم لیؤخذ بمقتضاه، ویقال بسرایه الحکم إلی الغائب؛ لحصول الامتناع القهری، بل الوارد عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنّه قال لشریح القاضی المنصوب من قبله: «اُنظر إلی أهل المعل و المطل و دفع حقوق الناس من أهل المقدره و الیسار ممّن یدلی بأموال المسلمین إلی الحکّام، فخذ للناس بحقوقهم منهم، و بع فیها العقار و الدیار، فإنّی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول:مطل المسلم الموسر ظلم للمسلمین «الکافی: ۴۱۲/۷ الحدیث ۱، وسائل الشیعه:۱۸/ ۳۴۳ الحدیث ۲۳۸۰۹»

۲۱) لم نعثر علیه فی الجوامع الحدیثیّه

۲۲) فی المصادر: «إلی ید» بدل «بید»

۲۳) تهذیب الأحکام:۶/ ۳۱۴ حدیث ۸۷۱، وسائل الشیعه:۲۷/ ۳۰۰ حدیث ۳۳۷۹۴

۲۴) کافی: ۷/ ۶۷ حدیث ۱، وسائل الشیعه: ۱۷/ ۳۶۲و ۳۶۳ حدیث ۲۲۷۵۵

۲۵) کافی:۷/ ۴۱۲ حدیث ۱، وسائل الشیعه: ۲۷/ ۲۱۱ حدیث ۳۳۶۱۸، در مصادر مذکور اشاره به حبس نشده، ولی در حدیث اصبغ بن نباته دارد که آن حضرت بدهکار را حبس می‌کرد، مراجعه شود به: تهذیب الأحکام: ۶/ ۲۳۲حدیث ۵۶۸، وسائل الشیعه: ۲۷/ ۲۴۷ حدیث ۳۳۶۹۳

۲۶) فی «المجمع» [۴۲۶/۱] فی مادّه «نهی»: و أنهیت الأمر إلی الحاکم أعلمته به، و ناهیک بزید فارساً کلمه تعجّب و استعظام «منه قدس سره»

۲۷) نهج البلاغه: نامه ۵۳

۲۸) وسائل الشیعه:۲۷/ ۱۳۶باب ۱۱ از ابواب صفات قاضی

۲۹) مسالک الأفهام:۴/ ۴۳، جواهر الکلام: ۴۰/ ۱۳۵

۳۰) حدائق ناضره: ۲۳/ ۲۳۹٫ سنن ابی داود: ۲/ ۲۲۹حدیث ۲۰۸۳، سنن ابن ماجه: ۱/۶۰۵ حدیث ۱۸۷۹، سنن دارمی: ۲/۱۳۷

۳۱) فی «المجمع» [۳۶۶/۴]: و اضطلع بهذا الأمر أی قدر علیه، «منه قدس سره»

۳۲) رجال شیخ طوسی: ۳۴۹ رقم ۵

۳۳) رجال نجاشی: ۱۵۹ رقم ۳۲۱

۳۴) مُقنعه شیخ مفید: ۸۱۰، کافی فی الفقه: ۴۲۵- ۴۲۱، نهایه شیخ طوسی: ۳۰۱

۳۵) المقنعه: ۸۱۰ و ۸۱۱

۳۶) النساء (۶۰):۴، الکافی:۷/ ۴۱۱ الحدیث ۲، تهذیب الأحکام: ۶/۲۲۰ الحدیث ۵۱۹، وسائل الشیعه:۲۷/ ۱۲ الحدیث ۳۳۰۸۰

۳۷) تهذیب الأحکام: ۶/۲۱۹ الحدیث ۵۱۶، وسائل الشیعه: ۲۷/ ۱۳ الحدیث ۳۳۰۸۳

۳۸) الکافی:۱/ ۶۷ الحدیث ۱۰ و ۷/ ۴۱۲ الحدیث ۵، وسائل الشیعه: ۲۷/ ۱۳۶ الحدیث ۳۳۴۱۶، الکافی فی الفقه: ۴۲۵-۴۲۱

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله بروجردی و ولایت فقیه (۲)، (۱)

(+) مراد از لفظِ حاکم در روایتِ ابن‌حنظله، رهبر سیاسی و زمامدار می‌باشد

(+) آیت‌الله بروجردی از فرجام دخالت استادان‌شان در نهضت مشروطه متأثر بودند

(+) می‌ترسم…

(+) آقای بروجردی می‌گفت من قدرتی ندارم

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

دکتر موسی نجفی:

 

“کلیدهایی در تاریخ ایران وجود دارد که به انسان می‌فهماند طرف مقابل بی‌طرف است یا این که غرض‌های خاصی دارد. باید در تاریخ ایران کار کرد تا متوجه این مطلب شد. غرض‌ها در جاهای به‌خصوصی بروز می‌کند، مثل امروز که اگر بخواهید غرض را بیابید باید در لابه‌لای شعارها و ادعاها جستجو کنید؛ مثلا امروزه عده‌ای می‌گویند: مردم باید مشارکت داشته باشند. می‌گوییم حرف بدی نیست ولی آن‌ها بحث و خط سیاسی خاص خود را با یک جملۀ دیگر نشان می‌دهند که روشن می‌شود منظور چیز دیگری است و آن این که مثلا طرف مقابل اهل استبداد است و آزادی را نمی‌خواهد.

در مسائل تاریخی نیز همین‌گونه است. مثلا در یکی-دو قرن اخیر گروه‌ها و شخصیت‌هایی داریم که وقتی روی آن‌ها دست می‌گذارند، آدم می‌فهمد که این‌ها درصدد تحمیل مسئلۀ خاصی هستند، یا جریاناتی در تاریخ است که روشنفکران نمی‌توانند از آن بگذرند؛ مثل «بابیه» که وقتی انسانی مسلمان، تاریخ را نگاه می‌کند نمی‌تواند از آن بگذرد و یک جریان منفی برای ماست؛ اما کسی که نگاه روشنفکری دارد، بابیه برایش جذاب است؛ مثلا ادوارد براون در کتاب «یکسال در میان ایرانیان» نگاهی مثبت به مذهب بابیه دارد.

 

در اصل، عناصر غربی با بابیه احساس همدردی می‌کنند. روشنفکران نیز با بابیه خوب هستند، چرا که بابیه کلیۀ صفات روشنفکری ایران را دارد، ظاهرا انقلابی و ضد ظلمند، با روحانیت ضدند، منحرفند، یک دین نو آورده‌اند و …  حتی امروز هم بحث بابی‌ها و ازلی‌ها برای روشنفکران ما جذاب است.

 

 

به نظر می‌آید که خراب کردن علمای بزرگ شیعه در تاریخ ایران -به‌ وسیلۀ برخی مورخان مشکوک- یک قسمتش از خطّ بابیهاست؛ مثلا یحیی دولت‌آبادی، رئیس فرقۀ «ازلیه» و نویسندۀ کتاب «حیات یحیی» است که از نگاه امثال او می‌توان بسیاری از حب و بغض‌های تاریخی خاصی را فهمید. مثلا او با مدرس بد است و در کتاب خود به وی نسبت‌های نادرست می‌دهد؛ یعنی نقاط قوت تاریخ علمای ما را این‌گونه تحریف و منفی می‌نماید. در اصل، خواندن این کتاب به ما خط می‌دهد؛ مثل رادیوهای بیگانه که اگر از کسی تعریف کنند باید به او شک کرد و به هر کس که بیشتر اهانت نمایند باید فهمید که این فرد حتما خصوصیات مثبت و بارزی دارد.

 

امثال کسروی در جاهایی خودشان را نگه می‌دارند ولی دولت‌آبادی نمی‌تواند چون ازلی و منحرف است؛ هم خودش و هم پدرش علی‌محمد دولت‌آبادی. البته هر دو هم ظاهرا معمم هستند، ولی هر دو بابی و مشکوکند؛ وقتی کتاب حیات یحیی را ورق می‌زنیم هر نوع انحرافی در این آدم جمع است و جالب این جاست که کتاب همین فرد هنوز هم جزء منابع و مأخذ رشته‌های تاریخ، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی دانشگاه‌های ماست. هشتاد-نود سال است که به این کتاب و امثال آن ارجاع داده‌اند.

 

مثلا مرحوم عبدالهادی حائری (مولف کتاب تشیع و مشروطیت) که کتاب‌هایش برای روشنفکران حرف اول را می‌زند و آخر هر فصلی مثلا صدها مأخذ می‌آورد، در نقاط حساس تاریخی، مأخذهایش از کتاب‌های افرادی است که شایستگی ندارند؛ مانند همین دولت‌آبادی. مرحوم حائری آن‌جا که می‌خواهد حساسترین نکات را به روحانیت نسبت دهد، از برخی منابع مشکوک مثل دولت‌آبادی مأخذ می‌آورد. در حالی که او مأخذ معتبری نیست.

این مثل این است که شما هشتاد نود سال دیگر در یک مسئلۀ جناحی سرمقالۀ یک روزنامۀ جناح مقابل را به عنوان مأخذ بیان کنید. البته فرقی که در مسائل تاریخی با جریانات امروزی موجود است این است که امروز هر مطلبی که نوشته شود، ضد آن هم منتشر می‌شود. اما کتاب‌های تاریخی که با تحریف واقعیت‌ها نوشته شده‌اند همین‌طور روی هم و یکسویه مانده‌اند و به خاطر این که جوابی برای آن‌ها داده نشده است، در طول زمان دائما به آن‌ها ارجاع داده شده است و به صورت مأخذ تاریخی درآمده‌اند. از این رو پاک کردنشان هم بسیار مشکل است.

انسان باید تمام این کتاب‌ها را دور بزند تا تاریخ را بفهمد؛ چرا که این‌ها صد سال اخیر را کاملا به نفع خودشان طراحی و تصویر کرده‌اند. در تاریخی که این‌ها نوشته‌اند، خدمت خیانت است و خیانت خدمت.

از آن‌جا که در آن برهه جریان دین شکست خورد آن‌ها هر کاری خواستند کردند. نظریات جدید دانشگاهی، بحث‌های بین رشته‌ای، جامعه‌شناسی سیاسی جدید، بحث احزاب و اندیشه‌های سیاسی و … هم به آن‌ها کمک کرده است تا ادعاهایشان را پیچیده‌تر و البته شیک‌تر و با ظاهری علمی و آراسته بیان نمایند.

 

 

ما باید اول سراغ منابع برویم و آن‌ها را نقد کنیم، یعنی سندیت کتاب‌های اولیه که معمولا هشتاد-نود درصد مأخذ را تشکیل می‌دهند، مورد نقد قرار دهیم. بعد ما هم در تاریخ قویتر کار کنیم، می‌توانیم سند حتی چاپ کنیم. آن هنگام درخواهیم یافت که این‌ها چقدر در کتاب‌هایشان دروغ دارند و چقدر در مورد خودشان غلو کرده و می‌کنند.

 

در حقیقت آن‌چه به عنوان مادۀ تحلیل در بسیاری از کتاب‌ها نقل می‌شود، نه سند خطی معتبر است و نه نویسندگان آن کتاب‌ها انسان‌های سالم و سلیمی هستند. بنابراین در مطالعات تاریخی باید تلاش کرد که به اسناد درجه اول دست یافت و کتاب‌های کاملا شناخته شده را خواند. البته این کار دقت بسیار می‌طلبد زیرا اگر انسان مهارت کافی نداشته باشد با خواندن آثار آنان ناخودآگاه بی‌ادبی‌ها، بی‌تربیتی‌ها، و آنگاه دید سکولار به نحوی ظریف به وی منتقل می‌شود.

 

 

دولت‌آبادی یکی از حلقه‌های خوبی است که با شناخت او می‌توان به وضعیتی که اشاره شد بیشتر پی برد. در دولت‌آبادی هر چه صفت بد که تصور شود وجود دارد، بابی است، وابسته به بیگانه است، آخوندِ منحرف است، از لباس آخوندی درآمده، دخترش جزء اولین خانم‌های بی‌حجاب ایران است، خودش جزء منادیان و مبلغان رضاخان است، با بیشتر علمای بزرگ هم به طور کامل بد است. با این وصف چنین شخصی از هر کسی که تعریف کند باید به او شک کرد؛ یعنی اگر او بگوید فلانی، آدم ِ آزادی‌خواه بزرگی بود باید به فرد مورد اشاره شک کرد، حتما عیبی داشته است که ما هنوز نفهمیده‌ایم، چون دولت‌آبادی در کتابش به کسی رحم نمی‌کند. وی شیخ فضل‌الله نوری، مدرس، علامۀ مجلسی، سید کاظم یزدی، آقانجفی اصفهانی و … همه را کوبیده است.

 

تحلیل او در مورد قیام تنباکو جالب است، می‌گوید: «در این قیام میرزای شیرازی در روحانیت بذری را پاشید که حاصل آن یگانگی دیانت و سیاست است و معلوم نیست کسی بتواند این دو را از هم جدا کند».

 

وقتی می‌بینیم چنین فردی مثلا در خصوص قیام تنباکو این گونه حساسیت نشان داده است می‌فهمیم که قیام تنباکو بسیار مهم است. با کمی دقت متوجه می‌شویم که این حساسیت عمدتا به دلیل این است که رهبری قیام تنباکو فقط با روحانیت بوده است و روشنفکران در آن نقشی ندارند؛ لذا همیشه سعی می‌کنند با بها دادن به نقش تجار، نقش روحانیت را کم‌رنگ جلوه دهند.

 

 

دولت‌آبادی از اشخاصی است که جریان‌شناسی و شناختش کاملا بجاست و به شما سر نخ می‌دهد، اما نکات تأمل‌برانگیزی نیز در نوشته‌های او و امثال او وجود دارد؛ مثلا این‌ها از سید جمال‌الدین اسدآبادی تعریف می‌کنند.

البته یک مقدار عجیب است؛ چرا باید یک بابی منحرف آزادی‌خواه غرب‌گرا از سید این‌گونه تعریف کند؟ این‌جا باید تأمل کرد. البته سید آدم بزرگی است اما در مورد اندیشه‌هایش حرف داریم و باید تأمل کنیم. دولت‌آبادی از هیچ‌کس بی‌دلیل تعریف نمی‌کند مثل برخی از جریانات امروز که با روحانیت به هیچ وجه سازگاری ندارند ولی در مواقعی از بعضی علما شروع به تعریف و تمجید می‌کنند، چرا که زهری در حرف‌های این علما و شخصیت‌ها هست که برای این جریانات سودمند است، شاید هم می‌خواهند جریان و خط را کمی پیچیده و ملون کنند…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۸۰-۸۵]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

مریض ِ شوق، کی اندیشۀ دوا دارد

شهیدِ عشق، کجا فکر خون‌بها دارد

 

من و صراحی ِ می بعد از این و نغمۀ نی

که هم‌نشینی صافی‌دلان صفا دارد

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: سه شنبه، ۲۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

از گوش سپردن به قطعۀ «دل به دل» از آلبوم «نه فرشته‌ام نه شیطان» لذت بردم.

یه تنظیم ِ خوب، و البته با صدای «همایون شجریان».

 

اگه دوستان تا حالا نشنیده باشن‌ش از این‌جا می‌تونن دریافت‌ش کنن؛ و نیز این‌جا:

 

دل سپرده‌ام من به روی تو / در دل من است آرزوی تو

 

 

 

موضوع: برای جناب گوش
تاريخ: یکشنبه، ۲۵ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

 

“در دیدار حضرت آیت‌الله اراکی دبیرکل محترم مجمع تقریب مذاهب اسلامی با حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید (دام ظله) که روز جمعه دوم خرداد ماه ۹۳ صورت پذیرفت(+،+)، مرجع عظیم‌الشأن عالم تشیع ضمن سخنانی به نکات مهمی در عرصۀ تقریب مذاهب اشاره فرمودند که این فرمایشات از سوی دبیرکل محترم مجمع تقریب به عنوان منشور تقریب مطرح گردید.

 

 

 

در ابتدای این دیدار آیت‌الله‌ اراکی پس از تشکر از عنایت ویژۀ حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید به ایشان و ارائۀ گزارشی از برنامه‌ها و فعالیت‌های مجمع تقریب فرمودند:

 

«سیاست ما در تقریب تمرکز بر روی مسائلی است که ما می‏‌توانیم با مشارکت اهل تسنن انجام دهیم. مثل برگزاری جشن میلاد پیامبر اعظم(ص) تا افراطیون را منزوی کنیم چون سنی‌ها این جشن‌‏ها را برخلاف افراطیون بدعت نمی‏‌دانند. ما بر این، جشن میلاد حضرت صدیقۀ کبری سلام‌ الله علیها را نیز اضافه کردیم تا با مشارکت سنی‏‌ها مراسم میلاد حضرت زهرا در مناطق سنی‌نشین برپا شود.

همچینن ترویج و تقویت مراسمات عاشورائی در میان اهل سنت، و ترویج عاشورا البته به نحوی که با معتقدات آنها هم منافاتی نداشته باشد، برپایی مراسم شعرخوانی در رثای اباعبدالله و ترویج شعرخوانی و مصیبت‌خوانی برای اباعبدالله و برگزاری مراسم مصیبت سیدالشهداء در ایام عاشورا از دیگر برنامه‌هایی است که در پیش داریم.

به عقیدۀ ما باید مراسم مذهبی و ضد تکفیری مشترک بین شیعه و سنی را ترویج کنیم، بعضی از شبکه‏‌ها که در تمام دنیا پخش می‏‌شوند در جهت تفرقه‌افکنی و ایجاد کینه و دشمنی بین شیعه و سنی تلاش می‌کنند. برخی از این ماهواره‌ها کاری ندارند جز سب خلفاء و توهین به مقدسات بعضی از مذاهب اسلامی.»

 

 

 

آیت‌الله‌العظمی وحید: «اولاً واقعا فقاهت در این گونه جریان‌ها از بین رفته، این کارها موجب اراقۀ دماء محترمه است، و دستور خود ائمه بر خلاف این است. سب، لعن علنی جایز نیست.

اولاً لعن علنی ممنوع است، واقعاً دستورات دین بر همین امر تأکید دارند، ثانیاً در روایت معتبره آمده است: «صلوا فی مساجدهم»، علاوه بر این، عیادت کنید مرضای آنها را، تشییع کنید جنازه‌های آنها را.

 

در روایات است: «کونوا لنا زیناً و لا تکونوا علینا شینا». در این روایات دو مطلب آمده یکی نفی و دیگری اثبات. نفی این است که نباید با اتباع مذاهب دیگر دشمنی کرد، نباید به مقدسات آنها توهین نمود، لعن و سبّ بزرگان آنها جایز نیست؛ زیرا موجب دور کردن آنها از اهل بیت و معارف آنها می‏‌شود. در روایت می‌فرماید: «لاتکونوا علینا شیناً»، این جهت نفی قضیه است، اما جهت اثبات این است که فرمود: «کونوا لنا زیناً» و فرمودند در نمازهای جماعت آنها شرکت کنید، به آنها محبت کنید، از مرضای آنها عیادت کنید، سخنان و معارف مارا برای آنها بیان کنید. و عمده این است که برای ترویج معارف اهل بیت(ع) راه را ما بلد نیستیم، راه عبارت است از راه اثباتی.

مثلاً نهج‌البلاغه غوغا است، اگر فهمیده شود و خوب تبیین شود، و فقه شیعه مثل مکاسب و جواهر در تمام کتب عامه آیا نظیرش وجود دارد؟! اگر این‏ها ترویج شود خود اهل سنت لامحاله فطرت دارند و آن فطرت معقول نیست حقیقت را انکار کند.

 

خلاصه جهات اثباتی را باید تقویت کرد. قدمای اصحاب ما چه بودند، علامه حلی را نگاه کنید، حالاتشان را کتبشان را مناظراتشان را ببینید، و دیگران. خلاصه راه، راه اعتدال است در این مسئله.

 

این بُعدی که الآن سعودی پیدا کرده در ترویج وهابیت و تکفیری‏‌ها، این تکفیری‌ها با آن وضعشان موجب دور کردن مردم از اسلام و دین خدا هستند، این‏‌ها را باید بفهمند. دین اسلام دین رحمت است، رسول اسلام، رسول رحمت است. آن‏ها دیدند رحمت این دین را. این دین، و آن رفتار پیغمبر و امیرالمؤمنین جایی برای این حرکت‏‌های تکفیری و این تندی‏‌ها باقی نمی‌گذارد.

نص روایت است که امیرالمؤمنین دیدند در بازار پیرمردی گدایی می‌کند، فرمودند او کیست، به ایشان گفتند پیرمردی مسیحی است. بعد نگران شدند که در مملکتی که من حکومت می‌کنم چطور گدا پیدا شده! و فرمود: «استعملتموه شاباً و ترکتموه شیخا!». همانجا دستور دادند از بیت المال برای آن مسیحی گدا شهریه قرار بدهند. و آن کلام، حضرت وقتی فهمیدند خلخال از پای دختر یهودی کشیدند آرزوی مرگ می‏‌کرد!

 

انگلیسی‏‌ها دیدند که رحمت اسلام و آن اخلاق و رفتار پیامبر و ائمۀ اسلام مردم را به اسلام جذب می‏‌کند، این محمد ابن عبدالوهاب را ساختند و پرداختند. وقتی اسلام را به آن گونه‏‌ای که وهابیون و تکفیری‏‌ها نشان می‏‌دهند که همه‏‌اش قتل و دشمنی و کینه و عداوت است و وقتی آن سربریدن‏‌ها و قساوت‏‌ها و آدم‏کشی‏‌ها را به نام اسلام نشان می‏‌دهند دیگر جایی برای قرآن و پیغمبر و امیرالمؤمنین نمی‌گذارد!

 

از آن طرف در مقابل قرآن، انجیل را این چنین مطرح کردند که می‏‌گوید اگر یک طرف سیلی زدند آن طرف دیگر را هم نگه دار! این‏گونه مردم را نسبت به اسلام بدبین می‌کنند. بلایی است این وهابیت که مصنوع انگلیسی‌ها است.

 

رحمت خود پیامبر اکرم، عنایات او نسبت به غیر، واقعاً بهت‌انگیز است. سنگش می‌زدند، خاکستر روی سر مبارک حضرت می‌ریختند. به جای نفرین دعایشان می‌کرد: «اللهم اهد قومی»، در حقشان دعا می‏‌کردند و هدایت برای آنها طلب می‏‌کردند. و آنها را منتسب می‌فرمود به خودش، که این‌ها قوم من‏‌اند و بعد هم برایشان عذر می‌آورد که «فإنهم لا یعلمون». این غوغاست!

وقتی هم مکه را فتح کردند، با آن همه مصائبی که کشیده بودند و شعب ابیطالب چشیده بودند، تا وارد شدند همه می‌لرزیدند نگاه کردند و فرمودند: «لا تثریب علیکم الیوم، اذهبوا فأنتم الطلقاء».

خدا می‌فرماید: «و ما أرسلناک إلا رحمه للعالمین»- و این دین دین ِ رحمت است و این پیغمبر، پیغمبر رحمت است.

 

اگر ما به قرآن عمل می‏‌کردیم وضع مسلمین امروز اینچنین نبود. خدا موسی را می‏‌فرستد و نُه آیه به او می‏‌دهد، آن طرف کیست؟ فرعون. بیان چیست؟ «فقولا له قولاً لیّنا». این راه، راهِ این دین است. آن وقت ما با درشتی می‏ خواهیم وارد شویم؟! این خلاف قرآن است. قرآن می گوید «و قولوا للنّاس حسنا». دینی که می‌فرماید «للناس حسناً» آنوقت للمسلم سوءا؟؟

 

خلاصه متأسفانه فقهی نمانده، این رفتارها و فتواهای خلاف قرآن و رفتار رسول خدا و اهل‏‌بیت او نشانۀ فقدان فقاهت است. امیرالمؤمنین می‏ فرمایند: «الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّه».

 

خداوند در قرآن می فرماید: «ولا یجرمنّکم شنئان قومٍ علی ألّا تعدلوا، اعدلوا هو أقرب للتقوی».

 

استفتائی از ما شد، که این‏ها می‏‌گویند شیعه کافر است، و خون شیعه را حلال می‌دانند، باید با آنها چه کنیم؟

در پاسخ گفتیم، کسی که شهادتین را بگوید، نفس تلفظ به این دو کلمه، هم موجب حفظ خون و هم حفظ مال است. این وظیفۀ هر مسلمانی است که اگر یک وجب به مملکت سنی‏‌ها در دنیا تعدی بشود از سوی کفار، وظیفۀ همۀ شیعه در قم است که باید دفاع کند و نگذارد آن نقطه مورد حمله کفار واقع شود. باید با آنها چنین بود اگرچه با شما چنان می‏ کنند. «ولا یجرمنکم شنئان قومٍ علی ألّا تعدلوا، أعدلوا هو أقرب للتقوی».

 

علمای عامه خیلی تقدیر نوشتند و این سندی شد. اولاً عمده جهت اثباتی است، اما این موجب نمی‏‌شود معارف مذهب را کتمان کنیم، از آن طرف معارف مذهب باید عرضه شود: رسالۀ حقوق امام زین‌العابدین(ع)، نامۀ امیرالمؤمنین به مالک اشتر، خطبۀ حضرت در تقوا، همچنین آن وصیّت بسیار مهم حضرت امام موسی کاظم به هشام دربارۀ جایگاه عقل، این‏ها باید به وسیلۀ شماها منتشر شود البته بدون تعصب و تحکّم. بالاخره عقل هست، فطرت هم هست و این قوت معارف قطعاً تأثیر گذار است.

 

خلاصه باید کلمات أئمه رواج داده شود، و این کار هم از «شما» بر می‏‌آید، هدف هم همین است، آن معارف حقۀ امیرالمؤمنین انسان را منقلب می‌کند. این‏ها را نباید پشت ابر پنهان گذاشت، از آن طرف آن اعمال بلا اشکال از محرمات قطعی شرعی است. علاوه بر آن انجام کاری که احتمال بدهیم خون شیعه‏‌ای را که در مکانی در اقلیت زندگی می‌کند به خطر می‏‌اندازد، از محرمات قطعی است و تمام اعمال را به باد می‏‌دهد. اصل در احتیاط در دماء است، نه احتیاط اصولی، بلکه احتیاط فقهی که بینهما بعد المشرقین.

 

انشاءالله این راه طی شود که هم معارف شیعه منتشر شود از طریق متون اخلاق، و هم فقه فقهای مذهب مقایسه شوند با فقه فقهای عامه که بهت‌انگیز است.»

 

 

 

آیت الله اراکی: «برنامۀ دیگری که مجمع در صدد آن است، شناسائی و تشکّل سادات شیعه و اهل سنت است.»

 

 

 

آیت‌الله‌العظمی وحید: «آن خیلی مهم است. این کار را ترک نکنید، که این قضیه بسیار حائز اهمیت است. چون خود این سیادت اگر فهمیده شود از اسباب تقویت و ترویج دین است. اولاً شبه اعجاز است این وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، دو سه کلمه بعد از آن می‌فرمایند: «ابلغ اولادی منی السلام إلی یوم القیامه». این کاشف از عطف حضرت به اولادشان است. هم سادات و هم اولادی که از سوی مادر منتسب هستند بلا اشکال به حکم کتاب و سنت این‏ها هم اولادند. منتهی در رسیدن خمس بین سید مرتضی و بقیه اختلاف هست که موضوع در خمس، هاشمی است و این در اولاد منتسب از مادر صدق نمی‏‌کند.

اگر این کار بشود خیلی ارزشمند است، نشر معارف و تقریب هم همین است، تقریب این نیست که از حقائق مذهب دست برداریم، آن تبعید است. تقریب مذاهب در معارفش حقوقش و احکامش از همین راه است. انشاءالله با این همت شما و با کمک خدا این امر محقق می‌شود.»”

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

“… برای بستن این دکان‌های زرق و فریب، هیچ عمل کارگرتر از آن نیست که ما نیز متاع اصیل را عرضه کنیم و برای تیزشامگان و جست‌و‌جوگران که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند، کالای مشکین و عطرآگین فرهنگ خود را به عرصۀ نمایش نهیم…”

 

 


[نهاد ناآرام جهان، عبدالکریم سروش، مؤسسۀ فرهنگی صراط، ص۲]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

از آن وصف‌ها(۲۲): فلفل ِ استدلال!

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، ۱۷ خرداد ، ۱۳۹۳

 

 

۱- «دکتر محمدجواد ظریف» تو کتابِ «آقای سفیر» پس از گوشه‌کنایه زدن به حمایتِ برخی معاونین ِ وزارتِ خارجه از «ناطق نوری» تو انتخابات، حرفای خوبی زده:

“… در وزارت خارجه، حزبی بودن ممنوع است… به اعتقاد من این‌که وزارت خارجه منافع ملی را در نظر داشته باشد، بسیار خوب است. ضرر حزبی‌شدن وزارت خارجه بسیار بیش‌تر از نفعش خواهد بود و می‌بایست همیشه غیرحزبی بماند…”

 

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص۱۲۲-۱۲۳]

 

 

 

۲- بهمن ِ چن سال پیش، بی‌بی‌سی ِ انگلیسی با پخش ِ سه قسمت مستند به استقبالِ سی‌ُمین سالِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی ِ ایران رفت: «مستندِ ایران و غرب».

قسمتِ اول: «Iran & the West: The Man Who Changed the World»؛

قسمتِ دوم: «Iran & the West: The Pariah State»؛

قسمت سوم: «Iran & the West: Nuclear Confrontation».

تقریباً همۀ فصل ِ هسته‌ایِ مستندِ «من روحانی هستم»(+) برگرفته از قسمتِ سوم ِ اون مستندِ بی‌بی‌سی‌یه. تو بخشی از این مستند، «دکتر ظریف» رو در حالِ مذاکرۀ خصوصی و لابی با «دکتر البرادعی» نشون می‌ده و گفت‌وگویی از این دو نفر رو پخش می‌کنه.

 


این گفت‌وگو تو دقیقۀ ۲۹:۰۰ تا ۲۹:۵۳ از مستندِ «Iran & the West: Nuclear Confrontation» و ۵۰:۴۰ تا ۵۱:۲۰ از مستندِ «من روحانی هستم» پخش شده. مذاکره‌کنندۀ ایرانی -دکتر ظریف- برای گرفتن ِ امتیاز، این‌طوری درخواست می‌کنه:

“بسیاری از کاندیداهای ریاست جمهوری [ایران] از شکست مذاکرات ما سود می‌برند. [رقبا] موفقیتی در این گفت‌وگوها نمی‌بینند. و در ضمن آن‌ها آدم‌های با نفوذی هستند. اعتبار اروپایی‌ها و مذاکره‌کننده‌های ایرانی، هر دو، در ایران از دست رفته است. این فقط مشکل اعتماد به آن‌ طرف [اروپایی‌ها] نیست، این مشکل اعتماد به جبهۀ ما هم هست، اعتبار ِ خودِ ما در خانه [زیر سؤال رفته]…”

 

 

 

۳- آقای ظریف! شماها نباید جناحی مذاکره کنید! شماها باید ملی مذاکره کنید! …آقای ظریف! شماها باید نگران باشید ملتِ ایران نبازد، نه این‌که نگران باشید طیفِ سیاسی ِ خاتمی و روحانی و… انتخابات را ببازد.

البته با توجه به مواضع ِ متفاوت و اخیر ِ آقای رییس‌جمهور(+) و حرفای اخیر ِ مذاکره‌کنندۀ ارشدِ تیم ِ هسته‌ایِ ایران(+) به نظر می‌رسه آن ظریف که جناحی لابی می‌کرد رفته است!

با این‌همه، هنوز به آقای ظریف می‌شه گفت: اگه تحتِ فشار بودن‌تون از طرفِ رقبای سیاسی -تو اون دوره- شما رو به تقاضای امتیاز از البرادعی کِشوند، پس حالا هم نباید از ابراز ِ دل‌واپسی‌ها گلایه‌مند باشید.

 

 

موضوع: تحلیلی - انتقادی
تاريخ: یکشنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۳

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »