“۱- قرارداد دارسی؛ رضا پهلوی با افزودن ۳۲ سال استعمار به مدت بهره‌برداری از ثروت‌های ایران، روی شاهان قاجار را سفید کرد… از جمله ماموریت‌های مهم رضاخان تمدید قرارداد دارسی به مدتی طولانی‌تر از زمان پیشین بود، چرا که در همان ایام انگلستان احساس می‌کرد که در معادلات سیاسی آن روزگان رقبایی برای بهره‌برداری از منابع نفتی ایران پیدا شده است و این احساس بود که نهایتا منجر به انحلال نظام قاجار و روی کار آمدن فردی به نام رضاخان توسط استعمار انگلستان شد.

 

در این زمینه خاطرات «حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی» (از مشاوران مخصوص رضاخان و عضو هیئت هشت نفری مشاوران) خواندنی است. ایشان در جلد چهارم کتاب حیات یحیی، دربارۀ ماموریت نفتی رضاخان در صفحۀ ۳۲۸ همین کتاب چنین می‌نگارد:

«انگلیسی‌ها چند مطلوب از دولت ایران می‌خواهند از جمله تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب، معروف به امتیاز دارسی. رضاخان در این مورد خاص (قرارداد نفت) نقش خود را به خوبی ایفا می‌‌کند. بدین صورت که ابتدا برای جلب اطمینان مردم و ساختن چهرۀ ملی از خود نزد افکار عمومی، قرارداد دارسی را ملغی اعلام کرده و سپس در سال ۱۹۳۳ به دستیاری تقی‌زاده (یکی از رهبران روشنفکر مشروطیت و از جمله عوامل انحراف نهضت مشروطیت) قرارداد نفتی جدید معروف به قرارداد ۱۹۳۳ را با انگلستان امضا می‌کند و با این کار بزرگترین ضربۀ ممکن را به منافع ملت ایران وارد می‌سازد. همان‌گونه که در قرارداد دارسی آمده بود، انحصار بهره‌برداری از نفت ایران تا سال ۱۹۶۱ در اختیار دولت انگلستان بود و بعد از انقضای مدت اعتبار قرارداد، مطابق فصل چهارم قرارداد «تمام اسباب و ابنیه و ادوات موجودۀ شرکت به جهت استخراج و انتفاع معادن متعلق به دولت علیه خواهد بود و شرکت نفت انگلیس حق هیچ‌گونه غرامت از این بابت نخواهد داشت.»

رضاخان میرپنج با افزودن ۳۲ سال به مدت بهره‌برداری استعمار و ایادی بیگانه از ثروت‌های خدادادی این سرزمین، روی شاهان قاجار را سفید کرد و تحسین بیگانگان را برانگیخت.

 

 

۲- پیمان سعدآباد؛ سعدآباد، قرارداد یک طرفۀ واگذاری خاک ایران.

سال ۱۳۱۶ در زمان رضا پهلوی، یکی از بدترین قراردادها به نام پیمان سعدآباد بسته شد. بر اساس این پیمان که با سه کشور اطراف یعنی عراق، ترکیه و افغانستان بسته شد، همه‌اش واگذاری خاک ایران بوده و یک مورد هم پیدا نمی‌شود که وقتی یک تکه از سرزمین ما به آن طرف رفته، یک تکه از سرزمین آنها هم به طرف ما آمده باشد؛ یعنی مبادله‌ای بین دو طرف انجام شود.

اما در پیمان سعدآباد همه‌اش واگذاری از طرف ایران بوده است؛ یعنی بخش مهمی از آرارات که جزئی از ایران بود، به آتاترک واگذار شد. بخشی از ایران به افغانستان واگذار شد و بخشی از مرز ایران که همین اروندرود باشد که بعدا بر سر آن بین ایران و عراق جنگ شد، در زمان رضا پهلوی، همه‌اش به عراق واگذار شد.

اروندرود که در زمان میرزا تقی خان، خط منصّف (به تعبیر امروز خط‌القعر) مرز قرار داده شده بود، در زمان رضا پهلوی، کل آن بر اساس پیمان سعدآباد به عراق واگذار شد.

 

در هر سه کشور، وابستگی به انگلیس وجود داشت. در ترکیه، «مصطفی کمال پاشا» و در افغانستان «امان‌الله خان» و در عراق «فیصل» همین وابستگی را داشتند و هر سه، یک سیاست را اجرا می‌کردند. در واقع آخرین قدمی که در این دوره پیش از جنگ جهانی دوم برداشته شد، امضای این قرارداد بود که وزرای امور خارجۀ چهر کشور در کاخ سعدآباد آن را امضاء کردند و اتحادی برای حفظ یکدیگر فراهم ساختند…

 

پیمان سعدآباد، هم از لحاظ مادی و هم از نظر سیاسی به زیان دولت ایران و به نفع کشورهای ترکیه، افغانستان و عراق بوده است زیرا قسمتی از ارتفاعات آرارات که دارای موقعیت سوق‌الجیشی مهمی بوده به ترکیه واگذار گردید. در تعیین خط مرزی ایران و عراق نیز رضاشاه منابع نفتی غرب ایران و نصف شط‌العرب را که طبق اصول و مقررات بین‌المللی که خط تالوک است، به عراق واگذار نمود تا از بابت عبور کشتی‌های نفتکش از آبادان، ایران مبالغ هنگفتی به دولت عراق تحت‌الحمایۀ انگلیس بپردازد.

 

پس از امضای پیمان سعدآباد، رضا پهلوی طی نطقی که به مناسبت افتتاح دورۀ ۱۱ مجلس شورای ملی ایراد کرد، اظهار داشت:

«پیمان سعدآباد در مشرق زمین بی‌سابقه بوده و در این هنگام که امور عالم مشوش است، مدد بزرگی به بقای صلح جهانی خواهد بود.»

 

باید به تحلیل این مسئله پرداخت که این چه نوع سیاست خارجی بود؟ چرا با فشار دولت دیگری قرارداد امضاء شد؟ قراردادی که با فشار دیگران امضاء شد چه تضمینی در آن وجود دارد که منافع ملی را در نظر گرفته باشد؟ همۀ این‌ها بیانگر بی‌سیاستی دستگاه دیپلماسی خارجی رضا پهلوی بوده است…”

 

 

 

[فصل‌نامۀ شهر قانون، شمارۀ ۱۲، زمستان ۱۳۹۳، صص۹۴-۹۵، «بررسی دو مورد از قراردادهای پهلوی اول»]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۳۰ دی ، ۱۳۹۳

 

احسان طبری:

 

“… گواهی ناصر صارمی، از ارادتمندان روزبه و عضو شعبۀ اطلاعات و رانندۀ هیئت اجرائیه نیز جالب بود. موافق اظهار او، وقتی او به کیانوری شکایت جمعی از افسران را که بعد از کودتای ۲۸ مرداد بی‌پناهگاه مانده بودند نقل کرد و کمک طلبید، کیانوری گفت: هر قدر از این افسران [توده‌ای] بیشتر گرفتار شوند، بهتر است، چون وقتی زیاد گرفتار شوند خطر اعدام کردن آنها کمتر خواهد بود!

این اظهار نظر را البته کیانوری تأیید نکرد، ولی دلیلی نبود که صارمی برخلاف حقیقت گفته باشد.”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، ص۱۶۷]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۳): این است انترناسیونالیسم در عمل!

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۳۰ دی ، ۱۳۹۳

 

“خانم مرادیان: من می‌خواستم بگویم که بر فرض این که تمام مباحثی را که خانم خالقی در مورد فلسفه و اهمیت حجاب در جامعه فرمودند، کاملاً درست و صحیح باشند و ما می‌پذیریم که رعایت حجاب برای زنان کارکردهای مثبت بسیار زیادی را برای آنان همراه خواهد داشت. حال سؤال بنده این است که اگر کسی نخواهد این فوائد حجاب نصیب او شود چه کار باید بکند؟ چرا در جوامع اسلامی حجاب یک ضرورت اجتماعی و اجباری است؟ مگر در قرآن نیامده است که «لا اکراه فی الدین» یعنی هیچ اجباری در دین نیست؟ پس آیا وقتی که در دین که یک مقولۀ اعم از حجاب است اجباری وجود ندارد، چرا در یک مقولۀ خاص که حجاب باشد اجبار وجود دارد؟ حکومت که نباید مردم را به زور از فوائد حجاب بهره‌مند سازد! شما حجاب را اختیاری کنید، هر کسی که دلش خواست از مواهب و فوائد حجاب بهره‌مند شود، آن را رعایت کرده و هر کسی هم که نخواست آن را رعایت نکند. اجباری کردن حجاب دیگر چرا؟ جالب این جاست که حکومت اسلامی حتی زنان غیر مسلمان را نیز وادار به رعایت حجاب می‌کند! این دیگر به نظرم خیلی زور دارد!

 

***

 

تشویق تعدادی از حضار به نشانۀ تأیید این نظر بلند می‌شود.

 

***

 

خانم خالقی: شما در این سؤال یک مغالطه صورت داده‌اید که باید ابتدا در مورد آن توضیح بدهم. آیه‌ای را که شما به آن اشاره کردید، بیانگر این نکته است که در پذیرش دین (حال هر دینی که می‌خواهد باشد) هیچ اجباری وجود ندارد و انسان مختار است که دین را بپذیرد یا نپذیرد. اما در صورت پذیرفتن هر دینی، انسان موظف به رعایت الزامات آن نیز می‌باشد.

برایتان با ذکر مثالی منظورم را روشن‌تر بیان می‌کنم. فرض کنید که شما قرار است در یک گروه، شرکت یا هر سازمان دیگری استخدام شوید. واضح است که در ابتدا اختیار با شماست که هر سازمانی را که متناسب با ویژگی‌ها و روحیات خود می‌بینید، برای استخدام شدن انتخاب کرده و حتی می‌توانید هیچ کدام‌شان را انتخاب نکنید. اما به محض این که شما یکی از آنها را انتخاب کرده و عضو آن شدید، دیگر باید به الزامات آن تن بدهید و این طور نیست که بگوئید من عضو فلان اداره می‌شوم اما هیچ کدام از مقرراتش را اجرا نمی‌کنم!

 

در مورد دین هم همین طور است. شما در ابتدا نه تنها مختار هستید بلکه علاً وظیفه دارید که هر دینی را که یقین به بهتر بودن و تکامل آن دارید را انتخاب کنید. ولی اگر یکی را انتخاب کردید از آن به بعد موظف هستید که به احکام آن پایبند باشید. لذا آیۀ «لا اکراه فی الدین» صرفاً مربوط به کلیت پذیرش دین است که مختار به پذیرش آن هستید. اما این دلیل نمی‌شود که «لا اکراه فی الدین» توجیهی برای «لا اکراه فی الصلاه» ،  «لا اکراه فی الصیام» ، «لا اکراه فی الحجاب» و سایر احکام دینی بشود. لذا حجاب که یکی از احکام اسلام است در صورت پذیرفتن اسلام بر فرد مسلمان واجب می‌شود.

 

اما در مورد این که فرمودید چرا حکومت اسلامی به زور می‌خواهد زنان را از فوائد و کارکردهای مثبت حجاب بهره‌مند سازد، و حتی زنان غیر مسلمان را نیز ملزم به رعایت حجاب می‌کند، باید خدمت شما عرض کنم که حجاب فقط کارکردهای فردی ندارد و همان طور که در بحث ابتدائی خودم مطرح کردم، حجاب دارای کارکردهای جمعی و اجتماعی نیز هست که یکی از آنها جلوگیری از فساد و بی‌بند و باری در جامعه می‌باشد. ضامن اصلی و مسئول اول جلوگیری از بروز فساد در جامعه نیز حکومت است.

مثالی می‌زنم تا بهتر بتوانم بحثم را منتقل کنم. فرض کنید در یک جامعه‌ای بیماری وبا شایع شده است و روز به روز از مردم قربانی می‌گیرد. آیا چه کسی مسئول حفظ جان مردم در مقابل این بیماری می‌باشد؟ خود تک تک افراد؟ خانواده؟ دوستان؟ مسلم است که مسئول اصلی مبارزه با این بیماری، نهاد حکومت است و باید به هر ترتیبی که شده جلوی ورود و گسترش این بیماری را بگیرد.

حال در مورد فساد نیز همین مثال را تصور کنید. آیا برای مقابله با بروز و گسترش فساد در جامعه، حکومت مسئولیتی ندارد؟ مسلم است که به همان ترتیبی که واکسینه کردن جامعه در مقابل بیماری‌ها وظیفۀ دولت است، جلوگیری از فاسد شدن جامعه نیز وظیفۀ حکومت است.

 

حال در جامعۀ اسلامی نیز این قائده صادق است. یعنی در شریعت اسلام، جلوگیری کردن از بروز فساد در جامعه اصالت دارد و حکومت اسلامی با هر تدبیری که شده است باید جلوی این امر را بگیرد. لذا تفاوتی ندارد که فساد و بی‌بند و باری از طریق عدم رعایت حجاب توسط زنان مسلمان وارد جامعل اسلامی می‌شود یا از طریق زنان غیر مسلمان. چیزی که مهم است این است که باید جلوی فساد گرفته شود. برای این منظور زنان غیر مسلمانی که خواهان زندگی در جامعۀ اسلامی هستند لازم است برای تعامل با دیگر مسلمانان جامعه، بدن خود را بپوشانند تا باعث تحریک آنان نشوند. در ضمن، واضح است که همان زنان غیر مسلمانی که در جامعۀ اسلامی ملزم به رعایت حجاب هستند در صورت خروج از دایرۀ حکومت اسلامی، دیگر حجاب برای آنان الزامی نخواهد داشت و می‌توانند از قوائد بدحجابی بهره‌مند شوند!!

 

***

 

صدای تشویق حضار بلند می‌شود…

 

***

 

خانم خالقی: ضمن این که این امر چندان هم عجیب و غریب نیست که یک کشور به دلیل حفظ منافع ملی و هویت فرهنگی و اعتقادی خود با هر چیزی که آنها را به خطر بیاندازد مقابله کند. مگر نمونۀ این موارد در جوامع غیر مسلمان کم است؟ آیا مگر با حجاب زنان مسلمان در جوامع غربی مقابله نمی‌شود؟ همان طور که در جوامع غربی همچون فرانسه، حجاب زنان منافع و هویت فرهنگی آنان را تهدید می‌کند و آنان را مجبور به مقابله با حجاب کرده است، در جامعۀ اسلامی نیز بی‌حجابی زنان تهدید کنندۀ هویت فرهنگی و مذهبی جامعه است و باید با آن مقابله شود.

 

 

خانم سعیدی: خب اگر از نظر شما ماهیت این دو اقدام یکسان است و الزام به عدم رعایت حجاب در کشورهای غربی با ازام به رعایت حجاب در جامعۀ اسلامی فرقی ندارد، چرا شما به این اقدامات دولت فرانسه مبنی بر منع ورود زنان با حجاب به دانشگاه اعتراض می‌کنید؟ چرا وضع قوانین منع حجاب در کشورهای غربی را محکوم می‌کنید؟

 

 

خانم خالقی: بحث اصلاً بر سر این نیست که تفاوتی بین اجبار بی‌حجابی و اجبار به رعایت حجاب وجود دارد یا نه. قطعاً این درست است که افراد مطابق با اعتقادات و باورهای خود رفتار می‌کنند. علت اصلی اعتراض ما به این رفتار در کشورهای غربی این است که آنهایی که دم از آزادی و لیبرالیسم می‌زنند چرا در عمل به شعارهای خود پایبند نیستند؟ ما در کشورمان به هیچ عنوان ادعای این را نداریم که لیبرالیسم و آزادی مطلق حاکم است و هر کسی حق دارد هر طور که می‌خواهد زندگی کند، لباس بپوشد، حرف بزند، رفتار کند، بنویسد و یا هر عمل دیگری را که می‌خواهد انجام دهد. ما چنین ادعائی نداریم. ما صریحاً گفته‌ایم که در نظام اسلامی افراد موظف‌اند در چارچوب احکام شرع و حاکم شرع و قوانین جامعۀ اسلامی رفتار کنند و به هیچ وجه سرپیچی از این احکام در جامعۀ اسلامی پذیرفتنی نخواهد بود. این اعتقاد ماست و همیشه هم آن را بیان کرده‌ایم.

اما کشورهای غربی که ادعای آزادی افراد در زمینه‌های مختلف از جمله پوشش را دارند، چرا برای پوشش یک زن مسلمان مانع ایجاد می‌کنند؟ آیا این یک دروغ بزرگ نیست که ادعا می‌کنند در کشورهایشان آزادی وجود دارد؟ آیا کشورهائی که با شعار گسترش آزادی و دموکراسی به خود اجازۀ نقض حریم کشورهای دیگر را می‌دهند چرا در کشورهای خودشان با آزادی زنان مسلمان مقابله می‌شود؟ علت اعتراض ما این نیست که بگوییم فقط ما حق داریم اعتقادها و ارزش‌های‌مان را در جامعۀ خود اعمال کنیم و دیگران این حق را ندارند. بلکه اعتراض ما به این علت است که به دیگرانی که محو شعارهای دروغ و ظاهر زیبانما اما پوشالی غرب شده‌اند بگوییم آن قدرها هم که فکر می‌کنند در غرب خبری نیست! اعتراض ما به این علت است که به ناآگاهان و افراد بی‌اطلاع از ماهیت اصلی تمدن غرب بفهمانیم که تبلیغات غربی‌ها دربارۀ مهد آزادی بودن، دروغی بیش نیست و آنها بر مبنای منافع خود حتی ارزش‌های انسانی را نیز زیر سؤال می‌برند…”

 

 

 


 

[از گشت ارشاد تا چادر المیرا (چون و چراهای حجاب)، ابوالفضل اقبالی، دفتر نشر معارف، صص۴۵-۵۰]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“…به نظر می‌رسد به دو روش می‌توان چرایی تحول اندیشۀ سیاسی حضرت امام را توضیح داد؛ یکی به طریق طبقه‌بندی محتوای اندیشۀ سیاسی اسلام؛ به بیان دیگر، استفاده از روش «گفتمان سازی» در حوزۀ اندیشۀ سیاسی و دوم، از طریق فهم مکانیزم «اجتهاد» در مکتب شیعه و فضای حاکم بر استنباط احکام اسلامی.

 

طبق روش «گفتمان سازی» تمامی محتوای اندیشۀ سیاسی اسلام را که توسط متفکران مسلمان ارائه شده است، می‌توان در سه گفتمان قرار داد: گفتمان تغلّب، گفتمان اصلاح و گفتمان انقلاب.

تمامی اندیشه‌هایی که درصدد توجیه نظام‌های سیاسی استبدادی بوده‌اند و برای آن‌ها مشروعیت‌سازی می‌کرده‌اند، تحت عنوان گفتمان تغلّب قرار می‌گیرند. آن دسته اندیشه‌ها که درصدد بهبود بخشیدن به اوضاع سیاسی و اجتماعی از طریق مسالمت‌آمیز و تدریجی بوده‌اند، ذیل عنوان گفتمان اصلاح قرار می‌گیرند. اما اندیشه‌هایی که سودای تعویض نظام سیاسی داشته‌اند، سازندۀ گفتمان انقلاب می‌باشند.

 

طبق این روش، اندیشۀ سیاسی امام مرکب از گفتمان اصلاح و انقلاب است. به عبارت دیگر، در اندیشۀ سیاسی ایشان دو دستۀ متفاوت قابل شناسایی است: بخشی که ذیل گفتمان اصلاح قرار می‌گیرد؛ مانند نظریۀ اول و دومی که در کشف‌الاسرار آمده و مبتنی بر تقاضای اجرای احکام اسلامی و بیانگر مصالحه با سلطنت است، مشابه آنچه «آیت‌الله نائینی» در باب مشروطه پذیرفته بود و با اصل «قدر مقدور» و «دفع افسد به فاسد» قابل توجیه و توضیح است. اما بخش‌های دیگری نیز از قبیل نظریۀ سومی که در همان کشف‌الاسرار آمده و نیز آنچه بعداً با عنوان «ولایت فقیه» در کتاب‌البیع مطرح شد، در ردیف اندیشه‌های انقلابی امام قرار می‌گیرد.

در واقع، اندیشۀ اصلاحی، گفتمانی است که پیش از این نیز در میان متفکران شیعی رواج داشته، مانند آنچه در اندیشۀ «محقق سبزواری» و «آیت‌الله نائینی» می‌توان دید.(۱) اما باید اذعان داشت که بخش انقلابی، پایۀ اندیشۀ امام خمینی بوده است. در حقیقت، تحول اندیشۀ امام، حرکت اندیشۀ وی در میان این دو گفتمان است. گفتمان انقلاب زمانی که خلأ قدرت و بحران مشروعیت توسط حضرت امام احساس شد، به طور جدی مطرح گشت. در واقع، نظریۀ ولایت فقیه برای برطرف کردن بحران مشروعیت و خلأ قدرتی که پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و به دنبال آن، قضیۀ کاپیتولاسیون و تبعید امام در سال ۱۳۴۳ ایجاد شده بود، مطرح گشت.

 

 

روش دوم توضیح تحول در اندیشۀ سیاسی امام، توضیح فضایی است که فقها در آن فضا به ارائۀ نظریات و فتاوای خویش می‌پردازند. قبل از توضیح این روش، توجه به این نکته لازم است که محتوای اسلام از دو دسته مسائل تشکیل شده است. دسته‌ای که ثابت است و از آن با عنوان اصول ثابت یاد می‌کنیم و مسائلی که متغیرند و در پناه آن اصول ثابت، متناسب با شرایط زمانی و مکانی مختلف جعل می‌شوند. مثلاً قاعده و اصل «لا ضرر و ضرار فی الاسلام» به فقیه اجازه می‌دهد بگوید روزه درصورتی که برای شخص ضرر داشته باشد، نه تنها از حالت وجوب می‌افتد، بلکه حرام هم می‌شود و یا اصل «قدر مقدور» به فقیه اجازه می‌دهد مثلاً دربارۀ نماز بگوید ایستاده بخوانید؛ اگر نمی‌توانید تکیه بدهید و بخوانید و اگر این کار را هم نمی‌توانید بکنید، نشسته بخوانید و خلاصه به هر طریقی که برای شما مقدور است، این عبادت را انجام دهید.

در بحث نظام سیاسی نیز اصول خاصی حاکم است. بر طبق این اصول هرقدر که بتوانیم در جهت کاهش ظلم و افزایش عدالت قدم برداریم، به همان میزان مکلفیم. بنابراین، تمامی آنچه در اندیشۀ حضرت امام آمده است، همچون پذیرش سلطنت مشروطه، نظارت فقها و ولایت فقیه، موجه و قابل توضیح است. سلطنت مشروطه و حتی سلطنت عادله که حداقلی از ضرورت نظام سیاسی است در یک سو قرار می‌گیرد و در طرف دیگر، نظام سیاسی الاهی‌ای که معصوم یا نایب عام معصوم، یعنی فقیه جامع‌الشرایط در رأس آن باشد و این حداکثر چیزی است که از نظر آرمانی می‌توان برقرار کرد. نمی‌توان گفت بخشی از این طیف در آغاز فعالیت امام مطرح شده بود و بخش دیگر، در پایان یا اواخر عمر حضرت امام، بلکه تمامی آن در کشف‌الاسرار، مطابق آنچه پیش از این آمد، بیان شده است.

 

اندیشۀ سیاسی موفق، اندیشه‌ای است که ضمن انعطاف، دارای اصول ثابتی نیز باشد. همان‌گونه که در ابتدا گفته شد، اندیشۀ سیاسی دارای سه رکن تعیین اهداف معقول، تعیین و انتخاب ابزارهای لازم برای رسیدن به اهداف و منطقی بودن این ابزارهاست. در شرایطی که امکان ساقط کردن نظام سیاسی وجود ندارد، اندیشمند عاقل برای سقوط آن اتلاف وقت نمی‌کند، بلکه در اصلاح آن می‌کوشد. اگر فضا و شرایط برای سقوط حکومت مناسب باشد نیز برای اصلاح آن وقت تلف نمی‌کند، بلکه در سرنگونی آن می‌کوشد. این دقیقاً همان چیزی است که حضرت امام(قدس‌سره) در سیرۀ عملی خویش آن را به نمایش گذاشت…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۸۷-۹۰]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- برای مطالعۀ اندیشۀ «محقق سبزواری» ر.ک. به: اندیشۀ سیاسی محقق سبزواری، نجف لک‌زایی، بوستان کتاب قم، و برای مطالعۀ اندیشۀ سیاسی آیت‌الله نائینی ر.ک. به: تنبیه الامه و تنزیه المله، با مقدمه و پاورقی آیت‌الله سیدمحمود طالقانی.

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) (۱)، (۲)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

 

هرچه می‌خورم باده، هرچه می‌کنم مستی

باز ای غم ِ جانکاه باز در دلم هستی

این جوانی ِ ما بود، تا چه زاید از پیری

این بلندیِ ما بود، خاک بر سر ِ پستی


 

 

 

 

عماد خراسانی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

 

مسعود سفیری: آیا در طی سال‌هایی که جنابعالی در ریاست جمهوری کشور بودید تماس‌های دیپلماتیک بین مقامات دو کشور [ایران و امریکا] برقرار بود یا این پیغام‌ها را یک کشور ثالثی می‌آورد؟ مثلاً در مورد گروگان‌های امریکایی در لبنان.

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی: ما مواضع خود را در مصاحبه‌ها می‌گفتیم. احتیاجی به پیغام و روابط دیپلماتیک نبود، اما در مورد گروگان‌های آمریکایی در لبنان، تورگوت اوزال از ترکیه، دبیر کل سازمان ملل متحد آقای خاویر پرز دکوئیار و نخست‌وزیر ژاپن با ما صحبت کردند که شما از نفوذ خودتان در لبنان استفاده کنید و مشکل گروگان‌های آمریکا را حل کنید، و وعده هم دادند که اگر این کار انجام شود آمریکا اقدامات بزرگی به نفع ایران خواهد کرد.

ما خیلی زحمت کشیدیم تا توانستیم گروگانگیرها را قانع و این مسئله را حل کنیم. این کار آسانی نبود. پیدا کردن گروگانگیرها و یافتن راهی برای مذاکره با آنان طولانی و سخت بود. حزب‌الله لبنان در این راه به ما کمک کرد. ولی به محض اینکه قضیه تمام شد آمریکا به جای اینکه به آن وعده‌هایی که داده بود عمل کند طلبکار هم شد. پیام‌های آمریکا معمولاً از طریق سفارت سوییس، که حافظ منافع آمریکا در ایران است، می‌رسید.

 

مسعود سفیری: در قضیۀ مک فارلین، جنابعالی به یک چهرۀ بین‌المللی تبدیل شده بودید، طرف مقابل مک فارلین بود، طرف ایرانی هاشمی رفسنجانی، که در خبرها به‌عنوان مرد شمارۀ ۲ ایران یاد می‌شد و آن حادثه را ایران‌گیت نامگذاری کردند. مک فارلین چگونه به ایران آمد و چه کسانی در این چند ساعتی که مک فارلین در تهران بود، با او مذاکره کردند؟ چگونه این حادثه به اطلاع رهبر انقلاب رسید؟ چگونه به این صورت، یک کشور یا یک دولت ممکن است تصمیم‌گیری کند و پاسخ بدهد و بعد هنوز سایۀ این اتفاق نه به‌عنوان یک نوع رابطۀ همکاری یا آغاز بازنگری در روابط کشور، بلکه به‌عنوان سایۀ منفی در روابط دو کشور وجود داشته باشد؟

 

هاشمی رفسنجانی: من آن موقع مصاحبه کردم و جزییات را گفتم.

 

مسعود سفیری: شما در مورد مک فارلین با ایرانی‌ها مصاحبه نکردید.

 

هاشمی رفسنجانی: چرا مصاحبه کردم.

 

مسعود سفیری: من اگر اشتباه نکنم شما یکبار با مایک والاس مصاحبه کردید.

 

هاشمی رفسنجانی: یک مصاحبۀ عمومی انجام دادم و در آن مصاحبه، انجیل ارسالی آقای ریگان را به خبرنگاران نشان دادم. حتماً آن مصاحبه را ببینید. الان جزییات سفر مک فارلین دقیقاً یادم نیست. به دستور امام یک سخنرانی هم در مقابل مجلس انجام دادم، در همان روزی که قضیۀ مک فارلین در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد.

 

مسعود سفیری: معمولاً لبنانی‌ها در قضایای ایران پیشتاز بودند.

 

هاشمی رفسنجانی: این خبر را از ایران داده بودند.

 

مسعود سفیری: بعدها گفته شد که این خبر توسط گروه سیدمهدی هاشمی در اختیار لبنانی‌ها گذاشته شد.

 

هاشمی رفسنجانی: حالا من نمی‌خواهم آن بحث را باز کنم. قضیۀ مک فارلین به این صورت پیش آمد که ما گاهی بعضی از سلاح‌های مورد نیاز را از بازار سیاه و به قیمت گران‌‎تری می‌خریدیم. دلال‌هایی مدعی شدند که آمریکایی‌ها حاضرند اینها را به مقدار زیاد و به قیمت کارخانه به ایران بفروشند.

 

مسعود سفیری: شما در آن زمان فرمانده جنگ بودید؟

 

هاشمی رفسنجانی: بله، من فرماندۀ جنگ بودم. این وسایل توسط مأموران ما خریداری می‌شد. وزارت دفاع و وزارت سپاه مسئول خریدها بودند. چند محموله هم خریده بودند. در مقابلش هم ما برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان تلاش می‌کردیم. پیغام دادند چرا خرده خرده، بیایید یکجا و انبوه عمل کنیم. گویا یکی از رابط‌های آنها یک ایرانی به نام قربانی‌فر بود. رابطین آمریکا مدعی بودند که شخص رئیس جمهور و رئیس مجلس آمریکا پشتیبان این معامله هستند. اما در ایران عده‌ای از مأموران ما طبق روال طبیعی با آنها معامله می‌کردند.

 

مسعود سفیری: ولی زیر نظر شما کار می‌کردند؟

 

هاشمی رفسنجانی: من هم مطلع بودم. در مواردی که معاملات این‌گونه حساسیت سیاسی داشت با امام مطرح می‌کردیم و در جلسۀ سران قوه تصمیم‌گیری‌های لازم را می‌گرفتیم.

وقتی صحبت خرید کلی مطرح شد، قضیۀ مک فارلین پیش آمد. البته به ما نگفتند که مک فارلین می‌آید، گفته بودند دو سه نفر می‌آیند که اختیارات دارند، اسم دیگری هم داده بودند و گذرنامه‌های عوضی گرفته بودند.

 

مسعود سفیری: گذرنامۀ ایرلندی.

 

هاشمی رفسنجانی: بله. به فرودگاه که رسیدند ما فهمیدیم که مک فارلین هم در میان آنان است. یک نظر این بود که آنان را به کشور راه ندهیم و از فرودگاه برگردند. نظر دیگر این بود که چون برخلاف قانون وارد کشور شده‌اند، بازداشت شوند. چند ساعتی در فرودگاه معطل شدند. سرانجام با مشورت‌هایی که انجام شد در یکی از هتل‌ها مستقر شدند و دو سه نفر از مدیران ما با آنان صحبت کردند. جزییات را می‌توانید در سخنرانی و مصاحبۀ من که در همان تاریخ انجام شده، ببینید.

 

مسعود سفیری: نمی‌خواهید اسم ببرید؟

 

هاشمی رفسنجانی: شاید خودشان راضی نباشند.

 

مسعود سفیری: فکر نمی‌کنم بالاتر از تشخیص شما، تشخیصی وجود داشته باشد.

 

هاشمی رفسنجانی: اگر آنان راضی نباشند اخلاقاً درست نیست که من اسم ببرم. اگر علاقمند بودند خودشان می‌گویند.

آمریکایی‌ها در همین مورد نیز خلاف قرار عمل کرده بودند، یعنی موشک‌ها و لامپ‌های رادار که آورده بودند کمتر از مقدار توافق شده با طرف‌های ایرانی بود. علاوه بر این، مقداری موشک هاگ آورده بودند که آرم اسرائیل داشت، که نپذیرفتیم و قیمت محموله‌ها را هم گران‌تر حساب کرده بودند. البته ما محاسبه کردیم و مبالغ اضافی را نپرداختیم. مذاکراتشان در اینجا شکست خورد. آنان اصرار داشتند که اول همۀ گروگان‌ها آزاد شوند و پس از آن کارشان را ادامه بدهند. پذیرفتن این تقاضا برای ما مشکل بود، چون گروگان‌ها دست ما نبودند و ما قدرتی نداشتیم. باید می‌رفتیم تلاش می‌کردیم. باید یک موردی را پیدا می‌کردیم و پس از مذاکرات طولانی و اقدامات زیاد، آزاد می‌شدند. به هر حال مذاکرات به نتیجه نرسید و آنان رفتند. ضمناً معلوم شد یک اسرائیلی هم همراهشان است که این هم تخلف محسوب می‌شد. بعد که قضیه در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد امام فرمودند: همه چیز را به مردم بگویید تا به حال محرمانه بود ولی حالا باید مردم حقیقت را بدانند و دنیا هم بداند قضیه چه بوده است. همان روز در مقابل مجلس سخنرانی کردم، آن سخنرانی را ببینید.

 

مسعود سفیری: بله، حتماً.

 

هاشمی رفسنجانی: من در آن سخنرانی جزییات و حقایق را همانگونه که بود گفتم و بعد هم یک مصاحبۀ مطبوعاتی گذاشتم. آمریکایی‌ها در مخمصه افتادند و برای رئیس جمهوری آمریکا مسئلۀ افتضاحی شد، چون می‌گفتند به ایران سلاح نمی‌فرشند، که فروختند، در مورد گروگان‌ها می‌گفتند مذاکره نمی‌کنند، که کردند. این مسئله بعضی از سیاست‌های آنان را به هم زده بود، به‌علاوه از این پول به مخالفان دولت نیکاراگوا داده بودند که تخلف دیگری بود و این موضوع در آمریکا تبدیل به اصطلاح «ایران‌گیت» شد. حزب مخالف هم از این مسئله برای فشار به رئیس جمهوری استفاده کرد. آنان برای پیگیری موضوع کمیسیون تشکیل دادند، کمیسیون گزارش خود را ارائه داد اما هدف اصلی کمیسیون این بود که مسئله را به نحوی ختم کند.

وقتی کمیسیون گزارش خود را منتشر کرد، در گزارش آنها مواردی نادرست دیده می‌شد لذا یادداشت‌هایی در ایران تهیه شد و حقایق موضوع در آن مطرح کردید، که در حال حاضر به صورت یک کتاب بزرگ چاپ شده موجود است. منظورم این است که آنجا هم آمریکا حسن نیت نشان نداد. یک جریانی شروع شده بود که گروگان‌های آمریکایی آزاد می‌شدند و ما هم مقداری اسلحه گرفتیم، و در دفاع از ملت، کشور و انقلاب از آنها استفاده کردیم. به نظر من این مقطع تاریخی با تمام جزییاتش یک دورۀ افتخارآمیزی است، منتها ما نخواستیم بهره‌برداری سیاسی کنیم، یا از این موضوع استفاده‌های داخلی کنیم، فقط در آن حدی که لازم بود مردم مطلع شوند گفتیم.

 

 

 

 


[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص۶۱-۶۵]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر

(+) امام خمینی که فرمود استعفای آقایانِ نهضتی و ملی را می‌پذیرد، جا خوردند

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در پیش‌نویس قانون اساسی که ما در شورای انقلاب تصویب کردیم، موضوع ولایت فقیه نبود. مجلس خبرگان میانۀ کار به موضوع ولایت فقیه رسید. وقتی این بحث را مطرح کردند، آقایان نهضتی‌ها و جبهۀ ملی (آن موقع افرادی از جبهۀ ملی هم در شورای انقلاب و دولت بودند) مخالفت کردند، گفتند ما استعفا می‌دهیم. رفتند قم (امام در آن مقطع قم بودند) که استعفا بدهند، امام گفتند استعفا را می‌پذیریم، شلوغ نکنید.

آنان شاید فکر می‌کردند که امام نمی‌توانند دولتی تشکیل بدهند. وقتی امام محکم گفتند استعفا را می‌پذیریم، آنان جا خوردند و طرحشان به هم خورد.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص ۴۸-۴۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر


 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، ۲۹ دی ، ۱۳۹۳

 
 

۲۵ مهر ۹۵

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!