“خیلی خوب است که آدم در زمان حال زندگی بکند ولی بهتر این است که بداند آینده‌ای هم هست. یک خرده وسیع‌تر ببینیم، بهتر است.”

 

 

 

[نشریۀ راه، ش۶۱، فروردین۹۴، «آوینی؛ بنیان‌گذار جریان فکری»، نوشتۀ مینو فرشچی، ص۹۳]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۵): اسمش را اتفاق می‌گذاریم اما…

از آن استدلال‌ها(۴): از اقتضائاتِ زندگی ِ زمینی‌ست

از آن استدلال‌ها(۳): بدان که باید تابع دلیل بود

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۷ فروردین ، ۱۳۹۴

 

“حیرت کردن از زندگی و جهان هستی در اوایل دهۀ هفتاد میلادی، از لحاظ سیاسی، کار درست و مؤثری نبود. بسیاری از چپ‌گرایان عقیده داشتند که اشاره به معما بودن جهان یک حرکت غیرانقلابی است. مهم درک دنیا نبود، بلکه تغییر آن بود…”

 

 

 

[قصری در پیرنه، یاستین گوردر، ترجمۀ مهرداد بازیاری، انتشارات هرمس، ص۳۸]

 

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ فروردین ، ۱۳۹۴

 

 

سیدعزت‌الله ضرغامی:

 

“به نظر من، شخصیت آقای پورنجاتی را باید مستقلا بررسی کرد. پورنجاتی یک اصلاح‌طلب اصیل نیست؛ پورنجاتی یک شخصیت اطلاعاتی بود که با آقای ری‌شهری کار می‌کرد. زمانی‌که ما در وزارت ارشاد بودیم، در بازدیدی که به همراه آقای لاریجانی از سازمان حج و زیارت داشتیم، جلسه‌ای با آقای ری‌شهری برگزار کردیم. این جلسه بین آقای ری‌شهری، آقای لاریجانی، بنده و آقای پورنجاتی بود. این نخستین برخورد من با آقای پورنجاتی بود و فکر می‌کنم آقای لاریجانی هم اولین جلسه‌ای بود که ایشان را شناخت.

برداشت من به‌عنوان فردی که به آقای لاریجانی نزدیک بودم، این بود که در آن جلسه آقای لاریجانی از آقای پورنجاتی خوشش آمد و مدتی بعد از ایشان دعوت کرد که به معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد بیاید. آقای پورنجاتی هم پذیرفت، معاون مطبوعاتی شد و همکاری خود با آقای لاریجانی را آغاز کرد.

 

وقتی آقای لاریجانی به سازمان صداوسیما رفتند، ایشان هم معاون سیما، قائم‌مقام رئیس در امور سیما و یکی از افراد نزدیک به آقای لاریجانی شد. بنابراین، آقای پورنجاتی هرگز یک فرد اصلا‌ح‌طلب نبود، نمی‌دانم اما به نظرم خوب است که مرکزی در کشور باشد که فرآیند دگردیسی کسانی را که یک‌شبه تغییر موضع می‌دهند، بررسی و تحلیل کند.

 

 

ما هم در فتنه چنین افرادی را داشتیم و هم قبل از فتنه، نمونه‌هایی داشتیم که فردی از اصولگرایی تند، به اصلاح‌طلبی تند تغییر گرایش داد. این مسائل قابل بررسی است و نتایج خوبی از درون آنها بیرون می‌آید؛ می‌توان از این طریق مسائل سیاسی کشور را آسیب‌شناسی کرد. بنابراین، طبیعی بود که وقتی آقای پورنجاتی دگردیسی پیدا کرد، تندتر از سایر اصلاح‌طلبان علیه اصولگرایان به میدان بیاید. از این‌رو، من نمی‌توانم روی نگاه آقای پورنجاتی به‌عنوان یک نگاه اصیل حساب باز کنم و از اصلاح‌طلبان اصیل صحبت می‌کنم.

 

مثلا آقای مجید انصاری در مجلس ششم ضمن اینکه خط‌و‌ربط و موضع خود را حفظ می‌کرد و انتقادات خودش را داشت، در جاهایی که احساس می‌کرد یک بحث حق و قانونی در میان است، در مقابل تندروی‌های مشارکت می‌ایستاد. بد نیست در اینجا خاطره‌ای نقل کنم. در آن دوره، جریانی بر‌خلاف قانون ایجاد شد که رهبری آن با همین آقای پورنجاتی بود و قصد داشتند مبلغ بیست و سه میلیارد تومان بودجه صدا‌و‌سیما را کاهش دهند. البته این کار را هم انجام دادند چراکه اکثریت در اختیار آنها بود. بنای این کار، در کمیسیون فرهنگی گذاشته شد که ریاست آن برعهده آقای پورنجاتی بود اما شورای نگهبان آن را رد کرد و بودجه صدا‌و‌سیما به وضعیت عادی بازگشت. در یکی از جلسات کمیسیون تلفیق در آن دوره، مرحوم آقای بورقانی حضور پیدا کرده بود. ما با ایشان خیلی رفاقت داشتیم اما آنها قصد داشتند یک کار تشکیلاتی انجام دهند و با حمایت آقای پورنجاتی این کار را انجام می‌دادند؛ حتی می‌آمدند، نامه می‌گرفتند، می‌بردند و کارهای فراوانی انجام دادند. بار نخست که این اقدام پیگیری شد، ما اجازه ندادیم رای بیاورد و فضای کمیسیون را به فضای منطقی بودجه‌ای تغییر دادیم. اما بعد، بار دیگر اینها پیگیری کردند و کاری را که می‌خواستند انجام دادند. من خاطرم هست که در آن دوره مجلس سه‌شیفته کار می‌کرد و بررسی بودجه، به جلسه شب موکول شده بود. آقای بورقانی هر قدر تلاش کرده بود که این مساله تصویب شود و این بودجه را حذف کند آقای مجید انصاری به‌عنوان رئیس کمیسیون اجازه نداده و این موضوع رای نیاورده بود. اینها به‌قدری ناراحت شده بودند که وقتی آقای بورقانی به راهرو آمد، در حالی‌که سیگار می‌کشید با ما سلام و علیک کرد و گویی فراموش کرده بود که دعوا بر سر ماست، با الفاظ بد و آنچنانی، خطاب به من می‌گفت که من حالش را می‌گیرم. من فلان و بهمان می‌کنم (کلمات غیربهداشتی). اینها را به من می‌گفت که مثلا من هم بگویم که عجب آدم بدی است. آقای بورقانی واقعا انسان صاف و ساده‌ای بود.

مجید انصاری با اینکه یک اصلاح‌طلب اصیل است در مقابل آنها ایستاد اما آقای پورنجاتی یک اصلاح‌طلب اصیل نیست؛ یعنی او باید قاعدتا از آنها بیشتر می‌نواخت و باید بیشتر نشان می‌داد که بگوید ما هستیم. در آن دوره ماجرای تحقیق و تفحص از مجلس ششم هم پیش آمد که خود موضوع مفصلی است…

 

 

تحصن یک اقدام عملی علیه نظام، ولایت و رهبری محسوب می‌شد و اینها جمع شدند و قسم خوردند. من در ردیف جلو نشسته بودم و آقای موهبتی معاون پارلمانی فعلی وزارت بهداشت و از معاونین فعال پارلمانی در آن دوره در کنار من نشسته بود…

آقای موهبتی به من گفت که فلانی! حواست باشد که خیلی چهره‌ات حالت خنده به خودش نگیرد که بهانه به دست اینها بدهی؛ چراکه آنها چهره‌های‌شان بسیار عصبی بود و ابروان‌شان را درهم کشیده بودند. جالب اینجا بود که از همه جدی‌تر، آقای پورنجاتی بود و جلوتر از بقیه، برای نظام خط و نشان می‌کشید! شما در دستگاه اطلاعاتی بودید، در بیت رهبری بودید و با ارتباطاتی که داشتید و اعتمادی که به‌ شما کردند، جایگاه‌ها و مسئولیت‌هایی داشتید.

 

در قصه فتنه وقتی ما به برخی از آقایان می‌گفتیم که بیایید و صحبت کنید و با بهانه‌های آنها مواجه می‌شدیم، می‌گفتیم شما که همه چیزتان را از نظام دارید. شما دنیایی فکر می‌کنید، وگرنه تکلیف نظام روشن است؛ یک خداست، یک رسول خداست، یک امامت است، یک ولایت‌فقیه است و یک رهبری، مگر شکی در این دارید؟! شما که همه چیزتان را از ولایت و رهبری دارید، چرا حسابگری می‌کنید که چه زمانی و چگونه حرف بزنیم؟ متاسفانه آقای پورنجاتی یکی از این افراد بود. به نظر من، چنین کاری بر اثر نادانی و تندروی بود.

البته بخشی از اصلاح‌طلبان با اینها همراهی و همکاری نکردند و بخش دیگری هم که بودند، بعدها این حرکت را نقد کردند، در واقع این حرکت، حرکت کور بیخودی بود که بگویند ما مجلس را تعطیل می‌کنیم تا نظام به فلان حرف ما توجه کند. من فکر می‌کنم ضربه‌هایی که تندروها به اصلاح‌طلبان زدند، دیگران نزدند. شاید بتوانیم این مساله را در خصوص جناح مقابل اصلاح‌طلبان هم بگوییم – و حتی در مورد همه بگوییم – اما در خصوص اصلاح‌طلبان این مساله بسیار واضح و روشن است…”

 

 

 

[هفته‌نامۀ مثلث، ش۲۵۶، ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، گفت‌وگو با عزت‌الله ضرغامی، صص۷۶-۷۸]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ فروردین ، ۱۳۹۴

 

“نظام مدرنیته کاملا نظام یافته است و مبارزه با آن اقتضائات خاص خود را دارد و براى این مهم باید مجهز شد. چه بسا در این بین امت اسلام رشد فروان کند. تشکیل نظام مدرنیته از زمان سوفسطائیان تا امروز طول کشیده. در این فضا اگر آنها را قبول نکنى عقب مانده تلقى مى‌شوى.

 

حتما روش مبارزه شیخ فضل الله نورى را به یاد دارید ایشان گفتند مشروطه شرعى تا پایه چوبه اعدام هم پاى حرفش هم ایستادند. با دلى آرام رفتند و در شب قبل هم خواب دیده بودند بعد از شهادت مهمان پیامبرند…

اما امام (ره) از نهضت مشروطه درس گرفتند و مبارزه‌اى نرم را آغاز کردند از نمونه‌هاى آن مى‌توان به روند نوشته شدن قانون اساسى اشاره کرد که در نسخه اولیه هیچ اشاره‌اى به ولى فقیه نشده بود. بعد انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسى ترتیب داده شد که امام با کلیدواژه به اسلام‌شناس راى دهید مردم را هدایت کرد و… تا در نهایت قانون اساسى امروزى نوشته شد. همینطور امام گفتند جمهورى اسلامى درصورتى که مى‌توانستند ولایت مطلقه فقیه و حکومت اسلامى را مطرح کنند. یا امام مى‌توانستند جمهورى اسلامى را به رفراندوم نگذارد.

 

مقام معظم رهبرى در امتداد راه امام با درنظر داشتن درس‌هاى تاریخى و نقش خود به عنوان ولى فقیه، ظاهرا به توانایى ما مردم ایمان کامل دارد و لذا از ما خواسته‌اند تا فراتر از «طلسم مدرنیته»، نظام‌سازى کنیم. و ان‌شاءالله اگر جوانان عزیز در گوشه و کنار با نیت خالص به فعالیت ها ادامه دهند، نور اسلام بر نقاط عالم خواهد تابید…

 

اما مسئله روش مبارزه با استکبار است که هرچه به جلو مى‌رویم به حول و قوه الهى تکمیل مى‌شود و باید ترسید از روزى که ما امت عقب‌گرد داشته باشیم.”

 

 

 

نظری‌ست که خانم Rezvan Asami  نوشته؛ این‌جا.

 

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ فروردین ، ۱۳۹۴

 

پرفسور گری کارل (محمد) لگنهاوزن:

 

“بنده چندین‌بار در جلسات گفت‌وگوی ادیان بوده‌ام. هر کسی حرف خودش را می‌زند و گوش نمی‌دهد که دیگران چه می‌گویند. بعد هم با یکدیگر دست می‌دهند که بله، ما شما را دوست داریم و شما ما را دوست دارید و خلاصه آبکی!”

 

 

[مجلۀ عصر اندیشه، ش۶، فروردین ۱۳۹۴، ص۷۱]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۵ فروردین ، ۱۳۹۴

 

دکتر احمد توکلی:

 

“من همیشه گفته‌ام آقای خاتمی به نخبگان احترام کرد و محبوب نخبگان شد. آقای احمدی‌نژاد به تودۀ مردم احترام کرد محبوب تودۀ مردم شد، البته من به‌عنوان یک سیاستمدار ایراداتی به احمدی‌نژاد دارم که مردم نمی‌دانند یا اگر هم می‌دانند همه‌شان حرف مرا نمی‌پذیرند چون آن اکرام خیلی تاثیر دارد. آقای احمدی‌نژاد تمام مویرگ‌های اقتصادی جامعه را باز کرد، منابع عمومی را تا اقصی نقاط کشور برد و هر جایی که می‌بینیم آجر روی آجر گذاشت، البته معنی‌اش این نیست که همۀ این کارها درست بود. ضمن آنکه زیاد هم حرف می‌زد. حرف‌هایش هم عوام‌فهم بود. موفق‌تر از آقای روحانی و حتی موفق‌تر از آقای هاشمی در ایجاد پیوند بین خود و مخاطبین بود.”

 

 

 

[هفته‌نامۀ مثلث، ش۲۵۶، ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، گفت‌وگو با دکتر احمد توکلی، ص۹۵]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) خیلی از اصولگراها دیگر حاضر نیستند با احمدی‌نژاد باشند

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۴ فروردین ، ۱۳۹۴

 

“فلسطینی‌ها یک دسته نیستند و نظراتشان نسبت به ایران متفاوت است، بیشترشان به خاطر عرب‌گرایی نگاه مثبتی به ایران ندارند، سکولارهایشان و آنهایی که در اسرائیل هضم شده‌اند دشمن جمهوری اسلامی‌اند، تکلیف سلفی‌های تندرویشان هم مشخص است، همین‌ها به ایرانی‌ها نسبت صفوی می‌دهند. طیفی از فلسطینی‌های طرفدار مقاومت نگاه مثبتی به ایران دارند، البته بنده شخصا بهشان اعتماد چندانی ندارم، رگ عرب‌گرایی‌شان قوی‌ است و بعد از بهار عربی هم به سوریه و ایران بد کردند.

 

با این همه؛ مسئله فلسطین اساسا مسئله فلسطینی‌ها نیست، که اصلا چنین کشوری وجود تاریخی نداشته، مسئله قدس است، اگر اسرائیل همه فلسطینی‌ها را هم بکشد باز هم باید قدس را پس بدهد. در شرایط حاضر جز خود فلسطینی‌ها هیچ کشور و قدرت دیگری توان دخالت در موضوع قدس را ندارد. فلسطین را همین عرب‌گرایی اول تبدیل به مسئله عرب‌ها کرد و بعد از کمپ دیوید رسما مسئله خود فلسطینی‌ها شد، اما ایران مسئله فلسطین را اسلامی می‌داند. با همین منطق کمک‌هایش را برای آزادی قدس و اتمام اشغالگری اسرائیل ادامه می‌دهد.

 

اگر گرایش اسلامی نداشته باشید طبیعتا نمی‌توانید حمایت ایران از فلسطین را ببپذیرید. غرب‌گراها خیلی راحت موجودیت اسرائیل را قبول کرده‌اند، هر چقدر هم که اسرائیل متجاوز و نژادپرست و خطرناک (مسلح به سلاح اتمی) باشد باز هم توجیهش می‌کنند، شعار حقوق بشر و دمکراسی‌شان هم کشک است. اما جمهوری اسلامی نمی‌تواند چنین سرطانی را به رسمیت بشناسد، با ماهیتش در تناقض است. عرب‌ها چون مسئله‌شان عربی است شاید بتوانند، اما ایران نمی‌تواند.”

 

 

 

این مطلب رو آقای دانشطلب تو نظراتِ این‌جا توضیح داده. این‌جا هم نقل کردم‌ش.

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: دوشنبه، ۲۴ فروردین ، ۱۳۹۴

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… اساسی‌ترین امر اهم، که حضرت امام(قدس‌سره) تقدیم آن را بر سایر امور پیوسته یادآوری می‌فرمودند، حفظ نظام اسلامی در پرتو حفظ وحدت تمامی اقشار جامعه بوده است:

 

«دعوت به وحدت از اهم اموری است که امروز در جامعۀ ما لازم است و تا قشرهای این ملت وحدت نداشته باشند، همفکر نباشند، هم‌عقیده نباشند، و با هم آن راهی که صراط مستقیم است اتخاذ نکنند، با هم آن راه را [طی نکنند] به مقصد نخواهند رسید.»(۱)

«امروز ما از روزهای قبل بیش‌تر احتیاج به همبستگی داریم […] و این یک تکلیف الاهی است برای همه که اهم تکلیف‌هایی است که خداوند دارد؛ یعنی، حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر -ولو امام عصر باشد- اهمیتش بیش‌تر است؛ برای این‌که امام عصر هم خودش را فدا می‌کند برای اسلام»(۲)

«مسألۀ حفظ جمهوری اسلامی در این عصر و با وضعی که در دنیا مشاهده می‌شود و با این نشانه‌گیری‌هایی که از چپ و راست و دور و نزدیک نسبت به این مولود شریف می‌شود، از اهم واجبات عقلی و شرعی است که هیچ چیز با آن مزاحمت نمی‌کند»(۳)

«از اهم فرایض است حفظ اسلام، یعنی حفظ اسلام از حفظ احکام اسلام بالاتر است.»(۴)

 

حضرت امام در پاسخ به نامۀ آیت‌الله گلپایگانی، که از انجام برخی امور خلاف شرع در قوۀ قضائیه شکایت داشته است، وی را به اصل تقدیم امور اهم بر مهم توجه داده‌اند:

«عین مرقوم محترم را برای جناب حجت‌الاسلام آقای اردبیلی فرستادم. لابد ایشان مطالبی را که از سراسر کشور مربوط به این نحو امور است عرض می‌کنند. لکن اینحانب به جنابعالی اطمینان می‌دهم […] امثال ایشان هیچ‌گاه میل ندارند برخلاف احکام عمل کنند، لکن مسائلی را در جامعه اطلاع دارند که اینجانب و جنابعالی اطلاع نداریم و در ترجیح فساد بر فساد دیگر و اهم بر مهم، ولو با برداشت خودشان از مشکلات جامعه [عمل می‌کنند].»(۵)

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۱۳۸-۱۳۹]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- صحیفۀ نور، ج۱۳، ص۳۹۹

۲- همان، ج۱۵، ص۳۶۵

۳- همان، ج۱۹، ص۱۵۳

۴- همان، ج۲۰، ص۸۰

۵- همان، ج۱۷، ص۵۰۸


 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) (۱)، (۲)، (۳)، (۴)


 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۴ فروردین ، ۱۳۹۴

 

از حال بهم زن بودن فمینیسم که حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؛

یک دختر جوان را کت و شلوار بپوشانیم؛ کراوات زرد برایش ببندیم؛ مجبورش کنیم موهایش را برای اینکه مزاحم کار نباشد، بالای سرش جمع کند؛ وادارش کنیم تا بین دو مرد عضله‌ای که در حال مبارزه هستند، بالا و پایین برود؛ قانونی وضع کنیم که مجبور باشد دستش را به بدن مردهایی که از شدت تحرک، کاملا خیس از عرق است بکشد… هورا، ما موفق شدیم تا حق تاریخی پایمال شده زنان توسط مردان را از آنان پس بگیریم.

 

حدودا هفت سال است که به طور جدی پیگری دعاوی فمینیست‌های راستین هستم؛ کسانی که حقیقتا باور کرده‌اند که جنبش احیای حقوق زنان قرار است آنان را در جایگاهی که شایسته است، قرار دهد. در طی این مدت، هزاران مطلب بلند و کوتاه در حمایت از فمینیسم از شادی صدر و هستی لقایی و فاطمه صادقی و فرناز سیفی و فاطمه شمس و غیره خوانده‌ام و نهایتا به این نتیجه رسیدم که پاراگراف بالا «دقیقا» و «عینا» مقصود این افراد از «تساوی حقوق زن و مرد» است.

 

باور ندارید؟ سری به صفحات این افراد در شبکه‌های اجتماعی بزنید و حجم بالای شوق و شعف آنان از حضور یک داور مونث در مسابقات جهانی کشتی را نظاره کنید.”

 

 

نوشتۀ آقای مهدی خانعلی‌زاده؛ دربارۀ داور ِ فینالِ کشتی ِ ۸۶کیلوگرم؛ این‌جا. در ضمن، جملۀ تیتر هم از فرمایشاتِ ایشان است.

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: دوشنبه، ۲۴ فروردین ، ۱۳۹۴

 

احسان طبری:

 

“… در این دوران، چنانکه گفتیم، بحث بر سر آن بود که آیا دکتر مصدق متعلق به بوژوازی کمپرادور است یا بورژوازی ملی؟ قاسمی پاسخ می‌داد که دولت جبهۀ ملی نمایندۀ جناح آمریکائی بورژوازی کمپرادور (یا بورژوازی دلال) است که هیچ فرقی با شاه، رزم‌آرا، هژیر، ساعد، صدر و حکیمی ندارد. مخالفین می‌گفتند: دولت مصدق نمایندۀ بوژوازی ملی است. منظور از بورژوازی ملی آن قسمت از سرمایه‌داران متوسط و کوچک بود که با بازار سرمایه‌داری و حفظ آن از دستبرد امپریالیسم علاقه‌مند و استقلال‌طلب بودند.

قاسمی می‌گفت: «دولت مصدق از بورژوازی لیبرال منشأ گرفته و شبیه حزب «کادت» در روسیه است و نقش او گمراه کردن و فریفتن مردم است و لنین مبارزۀ برای بی‌اثر کردن آنها را در جامعه، توصیه می‌کرد و استالین معتقد بود که «کادت» نیروی سومی است که بین تزاریزم و مردم قرار گرفته و در واقع هدف اساسی او مبارزه با پرولتاریاست زیرا این نیرو در واقع نه علیه تزاریسم، بلکه علیه پرولتاریاست. فلج کردن نیروی سوم، کادت (یا دکتر مصدق) هدف اساسی حزب توده، یعنی حزب طبقۀ کارگر ایران است.

 

ملاحظه می‌کنید با چه احتجاج دور و درازی دربارۀ احکام مارکسیستی و با چه سفسطه‌های تئوری‌بافانه وضع کشور را بغرنج می‌کردند. شعار ملی کردن صنایع نفت از طریق سفسطه‌های تئوریک به راه دوری می‌رفت و لاجرم به هیچ مبدل می‌شد موضوع زندۀ روز از میان می‌رفت و ساخته‌های ذهنی جای آن را می‌گرفت.

 

پلنوم چهارم ماهیت دولت مصدق را بورژوازی ملی معین کرد و پس از پلنوم چهارم یعنی پس از سال ۱۳۳۶ ثناخوانی از مصدق و بورژوازی ملی و ملی‌گرائی آغاز شد. این هم یک سفسطۀ تئوریک و بی‌پایه بود…

 

 

قضیۀ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مطلب دیگری بود که مورد دقت پلنوم قرار گرفت. این سؤال مطرح بود که چگونه حزب [توده] با داشتن ۶۰۰ عضو سازمان افسری در مقابل تظاهرات اوباش، بی‌عمل باقی ماند و با وجود شعارهای گرم و داغ پیش از کودتا، که وعدۀ واکنشهای بسیار جدی علیه هر کودتائی می‌داد، کوچکترین تکانی به نشان نداد.

 

روشن شد که در ابتدا یکی از اعضاء هیئت اجرائیه در ایران، مهندس علوی، پس از اطلاع از تظاهرات اوباش، پیشنهاد کرد که همۀ کارگران را برای دفاع از حکومت مصدق به کوچه‌ها دعوت کنیم. ولی کیانوری توصیه کرد که بدون اطلاع مصدق این عمل صحیح نیست و قرار شد از مصدق بپرسند. کیانوری با تلفن با مصدق تماس گرفت. مصدق اطمینان داد که دولت بر وضع مسلط است و حزب بهتر است کاری نکند.

با این خبر چهار ساعت گرانبها را تلف کردند. دو ِ بعد از ظهر، که غوغای کودتا بلند شد، و صدای توپ وخیم بودن وضع را نشان داد، بار دیگر به مصدق تلفن شد. مصدق گفت هر اقدامی که می‌خواهید بکنید، دولت تسلطی بر اوضاع ندارد. در این موقع کوشش شد افراد رابط با حوزه‌ها را برای تجهیز افراد حزبی پیدا کنند، افراد رابط را نیافتند. زیرا بخشنامۀ روز ۲۶ مرداد رهبری [حزب توده] دستور می‌داد که افراد از تظاهر خودداری ورزند.

 

آیا این داستان درست است؟ در مورد سراسر اجزاء این داستان سؤالات مختلفی مطرح است که تا امروز حل نشده است. اکنون که اسناد فراوان رو شده، معلوم می‌شود که مصدق از کودتا مطلع بوده است. فرضیه‌ای وجود دارد که شوروی نیز از جریان کودتا مطلع بوده و با آن نوعی موافقت داشته است و عمل بازدارنده از طرف کیانوری و هیئت اجرائیه ناشی از این جریان است.

 

می‌گویند، وقتی هفتاد نفر از سازمان نظامی حزب توده محکوم به اعدام شدند، سیدضیاء نزد شاه وساطت کرد و تیربارانها پس از بیست و نه نفر متوقف شد و این نتیجۀ موافقتهائی بود که شده بود.

به هر جهت تردیدی نیست که در اینجا فاجعۀ بزرگی است که بار دیگر دست ابرقدرتها در آن حس می‌شود. قطعنامۀ پلنوم چهارم در این موضوع سطحی است و قضایا را افشاء نکرده است…”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص۱۷۰-۱۷۱]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۴): کیانوری این‌ریختی مدیریتِ بحران می‌کرد!

کژراهه (۳): این است انترناسیونالیسم در عمل!

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، ۲۴ فروردین ، ۱۳۹۴

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • »