آیت‌الله محمدصادق خلخالی:


«…زمانی که امام دستور فرار سربازان از پادگان‌ها را صادر کرده بود، اولین مخالف این دستور، آقای [آیت‌الله سیدکاظم] شریعتمداری بود که علناً می‌گفت: این کار خطر دارد. قبلاً آقای نجفی در قم به من گفته بود که آقای شریعتمداری می‌گوید: روس‌ها آمده‌اند و قسمتی از آستارا را گرفته‌اند و باید این موضوع را به امام بگویید که فرار سربازان بی‌فایده است و جلوی روس‌ها را باز می‌گذارد. بعضی دیگر نیز چنین عقیده داشتند. آن‌ها غافل بودند از این که ارتش شاه جلوی روس را نگرفته است؛ بلکه ملاحظات سیاسی است که به آن‌ها اجازۀ ورود به خاک ایران را نمی‌دهد. یکی از آقایان می‌گفت: اعتصابات سراسری مردم را خسته می‌کند. آقای خمینی چه علم و اطلاعاتی دارد که ما نداریم. ایشان باید دلایل خود را مبنی بر این که اعتصابات سراسری منتج به نتیجه می‌گردد، توضیح دهد.


ناصر مقدم، رئیس ساواک ایران، در محاکمات خود گفت: دو شب مانده به خروج شاه از ایران، من به قم رفتم و آیت‌الله شریعتمداری را به تهران آوردم و ایشان در کاخ نیاوران با شاه ملاقات کرد. در این جلسۀ ملاقات، جعفر شریف‌امامی و چند نفر دیگر هم بودند. آن‌ها تصمیم گرفتند که شاه از ایران خارج شود و پس از سه ماه، آقای شریعتمداری زمینه را برای بازگشت شاه آماده نماید. آن‌ها می‌خواستند دوباره نقشۀ  ٢٨ مرداد را در ایران پیاده کنند. عین جریانی را که ناصر مقدم به آن اعتراف کرده بود، و در نامه‌های سازمان امنیت (ساواک) که به امضای خود او رسیده بود، مشاهده می‌کنیم…



…این آقا در هر زمان مناسب و تا آنجا که قدرت داشت از ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران مضایقه نمی‌کرد. همۀ کارهای او پس از انقلاب، علیه انقلاب و خانۀ او محل توطئۀ ضد انقلاب از هر گروه بود. کودتاگرانی که در تدارک کودتا بودند با بیت آقای شریعتمداری تماس مستقیم داشتند و حسن شریعتمداری [فرزند آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری] فعالیت وسیعی علیه انقلاب در داخل و خارج به عمل می‌آورد.

امام خمینی نوار سخنان کودتاچیان را شنیده بود. آن‌ها بنا داشتند پس از تخریب خانۀ امام و جماران و به شهادت رساندن امام، از بیانات شریعتمداری که از رادیو پخش می‌شد، استفاده و مردم را به آرامش دعوت نمایند. کودتاچیان تصریح می‌کردند: ما به هنگام شب، به منزل آقای شریعتمداری رفتیم و ایشان به ما گفتند که وضع قابل تحمل نیست!

حتی نوار گریه و اشک تمساح او را در سراسر ایران پخش کرده بودند تا نشان دهند که او بی‌اندازه از وضع موجود ناراحت است. آقای شریعتمداری با تمام توان خود کوشید تا در آذربایجان و به ویژه در اطراف تبریز، شورش راه بیاندازند. او در این راه، پول زیادی خرج کرد؛ ولی نتوانست کمترین تحرکی ایجاد نماید؛ زیرا دیگر از چشم مردم افتاده بود. صدام نامۀ تشکرآمیزی برای او نوشته و از او تقدیر کرده بود…»




(خاطرات آیت‌الله خلخالی، نشر سایه، صص٢٩٨-٣٠٠)