«در زمان رضاخان قلدر که برنامه‌ریزی کرده بود که چادر و روسری را از سر بانوان بردارد و آنها را همانند غرب برهنه کند و قانون منع عمامه و لباس روحانی برای طلاب و روحانیون صادر کرد و نهایتاً روضه‌خوانی امام حسین(ع) را ممنوع کرد و با زور و قتل و حیله‌گری تمام اهداف شوم خود را پیاده کرد… «حاج‌آقا نورالله» به هیج وجه حاضر نبود که در مقابل رضاخان کوتاه بیاید. زیرا قدرت سیاسی و اجتماعی داشت؛ از لحاظ اقتصادی هم مشکلی نداشت و مورد تأیید حوزۀ قم و نجف هم بود و حتی از لحاظ نظامی هم دارای هزاران فرد مسلح در ایل بختیاری بود.


به همین خاطر رضاخان به وحشت افتاده بود و از طرفی «آیت‌الله میرزا صادق‌آقا مجتهد تبریزی» همراه علمای آذربایجان تا چند روز دیگر به جمع علمای مهاجر قم می‌پیوستند و قدرت نهضت «حاج‌آقا نورالله» بیشتر می‌شد. لذا رژیم پهلوی تصمیم گرفت که رهبر نهضت را مخفیانه به شهادت برساند و به فرماندار قم دستور داد که به وسیلۀ «دکتر احمدی» مشهور به «شفاءالدوله» به بهانۀ معالجه، رهبر نهضت را با آمپول آلوده از پای درآورد. «حاج‌آقا نورالله» که سابقۀ سوء قصد توسط عمال رضاخانی را داشت و به هر جریانی سوء ظن داشت، از برخورد عجولانۀ «دکتر احمدی» مشکوک بود و اظهار می‌کرد که یک سرماخوردگی است و نیازی به آمپول نیست؛ ولی پزشک به زدن آمپول اصرار داشت و حاج آقا با بعضی از افراد نزدیک خود دربارۀ «دکتر احمدی» تحقیق مختصری هم می‌کند. آنها هم از ماجرای پشت پرده خبر نداشتند و به مداوا رضایت دادند…


…با اینکه «حاج‌آقا نورالله» پشت دربار را به خاک رسانده و شاه در برابر نامۀ تقاضاهای علمای مهاجر، تسلیم شده بود، ولی با تزریق آمپول آلوده به بدن «حاج‌آقا نورالله» مریضی ایشان شدت پیدا کرد.

رژیم پهلوی برای اینکه خون‌شویی کند و علما و مردم از شهید شدن «حاج‌آقا نورالله» و آمپول آلوده مطلع نشوند یا لااقل مشکوک نباشند، دو پزشک به نام «دکتر امیر اعلم» و «دکتر لقمان» از طرف دربار و «علیم‌الدوله» از طرف شهربانی به قم حرکت کردند. در بین راه، ماشین «علیم‌الدوله» چپ می‌شود و با مدتی تأخیر، پزشکان از تهران به قم می‌رسند و معاینه می‌کنند. به فکر آنها می‌رسد پزشک قبلی، «دکتر احمدی» را حاضر کنند و از دارویی که به آیت‌الله تزریق کرده است مطلع شوند و بعد درمان را شروع کنند؛ ولی «دکتر احمدی» را نتوانستند پیدا بکنند.


و صبح اول رجب ١٣۴٩ که یکصد و پنج روز از مهاجرت به قم می‌گذشت، «حاج‌آقا نورالله» به شهادت رسید و عزاداری مفصلی شد و جسد را به نجف بردند و در مقبرۀ جدش «آیت‌الله کاشف‌الغطاء» دفن کردند. و علما به اوطان خود برگشتند…»




(«امام خمینی و جنبشهای صد سال اخیر، علی فلاح‌زاده ابرقوئی، نشر هدی، صص٢٩-٣١» به نقل از: «اندیشۀ سیاسی و تاریخ نهضت بیدارگرانۀ حاج‌آقا نورالله اصفهانی، موسی نجفی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، صص ٣۶٨ و ۴٢۶-۴٢٩»)