«بازرگان هیچ وقت امید نداشت که ورق برگردد و رژیم سرنگون شود. همیشه به امام می‌گفت: «شما بیایید یک دولت آشتی تشکیل دهید و ما یک انتخابات آزاد برگزار کنیم و نمایندگانمان را به مجلس بفرستیم و کم‌کم نظام را از دست شاه درآوریم». به نظر آنها امکان نداشت نظام بالکل عوض شود و شاه از سلطنت کناره‌گیری کند.

یادم نمی‌رود در فرانسه سرانگشت خود را روی زمین گذاشت و خطاب به امام گفت: «آقا! ایران سه رکن دارد، شاه، آمریکا و ارتش. شاه که رفتنی نیست، آمریکا و ارتش هم که پشت‌به‌پشت هم حامی سلطنت هستند پس هیچ کاری نمی‌توان کرد.»

ولی جواب امام یک جمله بیشتر نبود: «شاه باید برود!»»



حاشیه‌های مهم‌تر از متن، علی الفت‌پور، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص١۴١» به نقل از: «برداشت‌هایی از سیرۀ امام خمینی، ج٢، غلامعلی رجایی، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص٢٣٣»]