آیت‌الله مهدوی کنی: …ویژگی دیگر خط امام، اصل ولایت فقیه است. خیلی‌ها می‌گویند در پیش‌نویس قانون اساسی، اصل ولایت فقیه نبود و بعد مطرح شد، در حالی که ‌امام، در نجف درس ولایت فقیه می‌دادند و در آنجا در کتاب بیع، بحث ولایت فقیه را مطرح کردند و کتاب حکومت اسلامی هم محصول درس‌های ایشان در نجف است. این کتاب به ایران هم آمد و در همان وقت افراد زیادی به خاطر چاپ و پخش آن دستگیر شدند و به زندان رفتند.



یادآور: موضوع ولایت فقیه حتی در کشف‌الاسرار هم بود که مربوط به دهۀ ٢٠ است!


آیت‌الله مهدوی کنی: در آنجا هم اشاراتی هست، ولی در کتاب حکومت اسلامی بر این نکته تکیه کردند که ولایت فقیه، همان ولایت پیامبر (ص) است و همان اختیاراتی را که پیامبر (ص) و ائمه‌ (ع) دارند، ‌ولی فقیه هم دارد. اصل ولایت فقیه و بعد ولایت مطلقۀ فقیه برایشان از اصول اساسی بود.


تفاوت و تمایز بارز امام با دیگر فقها در دو چیز است. همۀ فقها ولایت فقیه را قبول دارند؛ اختلاف نظر در محدودۀ اختیارات فقیه است و الاّ هیچ فقیه شیعه‌ای نیست که ولایت فقیه را قبول نداشته باشد؛ چون نمی‌شود تشیّع را بدون ولایت فقیه تصور کرد. کسی که خمس می‌گیرد و بین سادات و فقرا پخش می‌کند، از بابت ولایتش می‌گیرد، چون خمس متعلق به‌امام است.

البته بعضی‌ها خمس می‌گیرند، ولی کار امام را نمی‌کنند! {می‌خندد}  اگر خمس می‌گیری باید کار امامی هم بکنی، چون خمس مال امام است. به هر حال، اصل ولایت فقیه مورد قبول همۀ فقها بود، فقط فرق امام با آنها این بود که ایشان معتقد بود ولایت فقیه به مسائل حکومتی هم توسعه پیدا می‌کند و آنها چنین اعتقادی نداشتند. گذشته از این، فرق امام با فقهائی که ولایت فقیه را در حیطۀ حکومت هم قبول داشتند، از جمله مرحوم کاشف‌الغطاء، مرحوم نراقی، مرحوم میرزای قمی و مرحوم نائینی این بود که آنها در مقام اجرا، جرئت ورود به عرصۀ حکومت را نداشتند و فقط فتوای آن را می‌دادند. اگر به آنها می‌گفتند بیائید مملکت را اداره کنید، می‌گفتند ما نمی‌توانیم. هنر امام علاوه بر فتوا این بود که وارد این عرصه شد…



یادآور: در یک دهۀ اخیر برخی برای «بد جاانداختن» موضوع ولایت فقیه در ذهن جوان‌ها، کلمۀ «ولایت مطلقۀ فقیه» را به معنای بی‌ملاک و بی‌ضابطه عمل کردن به کار می‌برند، یعنی چنین القا می‌کنند که ولی فقیه، بر هر اساسی و به هر شکلی، برای‌ هر تصمیمی که بگیرد، محّق است و هیچ ضابطه و ملاکی هم در کار او نیست. این مغالطه‌ای است که بسیاری به آن متشبّت می‌شوند. تفسیر خود را از این مطلب بیان بفرمایید.


آیت‌الله مهدوی کنی: قبلاً اصطلاحی که در فقه معمول بود، ولایت عامه بود. بعد از انقلاب، کلمۀ مطلقه مطرح و پس از مدتی هم در جریان بازنگری قانونی شد. در کلمات فقهای ما دو نوع ولایت یعنی ولایت عامه و ولایت خاصه دیده می‌شود. ولایت خاصه همانی بود که برخی از فقها می‌گفتند و برای ایتام، برای اموال مجهول‌‌المالک، برای موقوفات و موارد خاص بود که ولیّ فقیه می‌تواند در این گونه مسائل، دخالت و اعمال ولایت کند.

ولایت عامه این است که ولی فقیه می‌تواند در تمام اموری که مربوط به ادارۀ یک کشور است، دخالت کند. ولایت عامه یا مطلقه به این معنی نیست که فقیه در آن بالا نشسته و بی ملاک و مبنا، هر چه بخواهد دستور می‌دهد. این چیزی است که نه فقها گفته‌اند و نه ‌امام این گونه عمل می‌کرد. ولی فقیه مورد نظر ما در رأس هرم نظام قرار دارد که بدنه‌ای دارد و قوای سه گانه با هدایت و زیر ایشان کار می‌کنند.


در زمان ما مجلس هست و سه قوۀ تفکیک شده وجود دارند و فعلاً به لحاظ عرف حکومتداری هم ‌بهترین شکل است، امام این را پذیرفتند و ولایت را از طریق این قوا اِعمال می‌کردند، یعنی نمی‌گفتند که مجلس! تو حرف بیهوده‌ای می‌زنی و هرچه من می‌گویم درست است. یادم هست وقتی برای مسئله‌ای نزد امام می‌رفتیم، می‌فرمود: «بروید ببینید مجلس چه می‌گوید».

تفاوتی که ولایت مطلقه یا غیرمطلقه دارد، این است که در مواقع حساس و بزنگاه‌ها، فقیه اِعمال ولایت می‌کند، چنانچه در تمام دنیا هم هست، یعنی در برخی از موارد، رؤسای جمهور کشورها، مثلاً رأی مجلس را وتو و یا حتی مجلس را منحل می‌کنند؛ برای اینکه در مواقع حساس، باید فصل‌الخطاب و قدرتی وجود داشته باشد که نهایتاً ‌به اختلافات پایان بدهد.


موقعی که در دولت بودیم و خدمت امام می‌رفتیم، همیشه ایشان می‌فرمود بروید مشورت کنید و از کارشناس‌ها بپرسید و اگر بعد از انجام همۀ کارها به جایی نمی‌رسیدیم، آن وقت ایشان دخالت می‌کرد. پس معنای اِعمال ولایت مطلقه این است که ولی امر در همه‌امور دخالت می‌کند، منتهی از طریق قوای سه گانه یا نهادهای دیگر، نه اینکه همه را کنار بگذارد و هرچه را که خودش به نظرش می‌رسد، اِعمال کند. حتی نهادها هم در اِعمال ولایت مؤثر هستند. مثلاً‌ حتی در محدودۀ اختیارات نهادی مثل کمیتۀ ‌امداد هم نمی‌شود گفت چون مسئول یک کار محدود و خیریه است، حاکم می‌تواند هر کاری دلش می‌خواهد در آن حیطه انجام بدهد، بلکه باز ارجاع می‌دهد به آنهایی که در زمینۀ کارهای امدادی فعال هستند و به آنها رهنمود می‌دهد که برنامه داشته باشید و از روی آن کار کنید نه اینکه من بگویم این قدر پول بدهید به فلان جا! این طور نیست، بنابراین ولایت مطلقه معنایش یک ولایت رها و بی‌ در و پیکر و بی‌برنامه نیست که بعضی‌ها سوء استفاده کنند و یا بعضی‌ها آن را مورد حمله قرار بدهند. ولایت از طریق ابزارهایش اِعمال می‌شود.



یادآور: دستاویز بعضی از اینها همان فتاویی است که ‌امام در یکی دو سال آخر فرمودند که حکومت از این جهت که از احکام اولیه است، مقدم بر بسیاری از احکام فرعی مثل نماز و روزه است و می‌تواند اینها را تعطیل کند که البته این هم تفسیر معقول دارد، منتهی آنها سوء تعبیر می‌کنند.


آیت‌الله مهدوی کنی: خب، بالاخره این همان «وتو»ای است که در همه جای دنیا هست و همان طور که یک رئیس جمهور به هنگام ضرورت می‌تواند احکام دیگر را «وتو» کند، یک ولی فقیه هم می‌تواند. خدا حج را واجب کرده، ولی ‌وقتی حکومت عربستان برخورد کذایی کرد، امام گفتند امسال نباید به حج بروید و از روی مصلحت، به طور موقت، اعمال حج را به آینده موکول کردند، اما حج را تعطیل نکردند. چنین کاری را نه فقیه می‌تواند بکند نه می‌کند، ولی وقتی مصلحت اهمّی پیش می‌آید، فقیه ناگزیر می‌شود دخالت کند. چنین مسائلی را با قانون نمی‌شود حل کرد. اگر قانون باشد، باید در مجلس بگویند که به حج نروید و نمایندگان و شورای نگهبان خواهند گفت خلاف شرع است. همین اِعمال ولایت را هم باز امام بردند به مجمع تشخیص مصلحت نظام که بازوی اِعمال ولایت است و هنگامی که بین مجلس و شورای نگهبان اختلافی روی می‌دهد، مجمع تشخیص مصلحت تصمیم می‌گیرد. این همان اِعمال ولایت است که به صورت قانونی هم درآمده است…





[+ گفت‌وگوی ماه‌نامۀ «یادآور» با «آیت‌الله مهدوی کنی»، شمارۀ ١، خرداد ١٣٨٧]