ای ازلی‌مرد برای ابد

بی تو زمین سرد، برای ابد


نام قدیمت ز لب حادثه

نعره برآورد برای ابد


پلک تو شد باز و به روی دلم

پنجره گسترد برای ابد


هر گل سرخی که جدا از تو رُست

زرد شود زرد، برای ابد


غیر دلت لشکر اندوه را

کیست هماورد برای ابد؟


یار تو عیّار، ز روز ازل

خصم تو نامرد، برای ابد


چشم تو در عین تحیّر شکفت

آینه پرورد برای ابد


دست تو از روز ازل زد رقم

بهر دلم درد، برای ابد


مست شد از بادۀ روشنگرت

این دل شبگرد، برای ابد


صبح ازل مهر تو در من گرفت

شعله‌ورم کرد برای ابد



سیدحسن حسینی