آیت‌الله سیدحسین موسوی تبریزی:


“… این اخلاق و سعۀ صدر و مدیریت آقای بهشتی بود که توانست مدیریت قوۀ قضائیه را به خوبی سامان بدهد. شما می‌دانید که آن روز قوۀ قضائیه دو طیف بیشتر نبود؛ یک طیف آن باقی‌ماندۀ قوۀ قضائیۀ زمان شاه بود که به یک اصول و نظمی عادت کرده بودند و قانون‌گذار هم بودند. من معتقدم اکثر آن‌ها هم سالم بودند، هم‌آن وقت معتقد بودم، ولی اکثرشان آن روحیه‌ای که بیایند در رابطه با مسائل انقلاب کسی را محاکمه کنند، نداشتند؛ یا آمادگی چنین کاری را نداشتند. نیروهای انقلاب هم به آن‌ها به حق یا ناحق اطمینان نداشتند. در واقع، ما دو قوۀ قضائیه داشتیم، دادگاه‌های انقلاب و دادگاه‌های عمومی.

طبیعی بود که هرج و مرج‌هایی در این بخش از قوۀ قضائیه، یعنی دادگاه انقلاب پیش می‌آمد. چون قانون را گاهی نمی‌دانستند، یا قانون منضبطی اصلاً نبود و این به‌عهدۀ حاکم شرع گذاشته شده بود که استنباط کند از احکام شرعی. قاضی‌ها خودشان بر اساس شرع عمل می‌کردند و با برداشتی که از احکام اسلام داشتند، حکم می‌دادند. یک مجرم در یک محکمه ۶سال زندان می‌گرفت، و در محکمۀ دیگر ۲۰سال و در یک اتاق دیگر شاید ۶ماه. این‌ها از مشکلات اوایل پیروزی انقلاب بود.


شهید بهشتی با این‌که فرصت کمی داشت، حدود دو سال و نیم در رأس قضا بودند، ولی تا حدود زیادی در منضبط کردن قوۀ قضائیه نقش داشتند. همین که گاهی سمینارها می‌گذاشتند و توضیحاتی می‌دادند و نظرات خودشان را می‌گفتند و دوستان می‌آمدند نظر خود را می‌گفتند، این یک نوع هماهنگی ایجاد می‌کرد. آن سال‌ها هم بالاخره مشکلات زیاد بود، حالا علاوه بر این‌که دادگاه‌های انقلاب مشکل داشتند با ضدانقلاب‌های سابق، در کردستان مشکل داشتیم، آذربایجان مشکل داشتیم، ترکمن صحرا بود، خلق عرب در خوزستان بود، در بلوچستان مشکل داشتیم. همه‌جا مشکلات بود. علاوه بر آن، جریان آقای بنی‌صدر و خلع ریاست جمهوری، دوباره مشکلاتی ایجاد کرد، اما در عین‌حال آن نظمی که آقای بهشتی می‌داد، باعث می‌شد دستگاه قضایی از کار نیفتد.”




[مصاحبه با ماه‌نامۀ نسیم بیداری، شمارۀ ۲۱، آبان ۱۳۹۰، ص۱۲۰]