آیت‌الله علی‌اکبر مسعودی:


“من از چند سال پیش از فوت آیت‌الله بروجردی در خدمت امام بودم و با تمام وجود به ایشان احساس تعلق خاطر می‌کردم. وقتی که آیت‌الله بروجردی فوت کردند، امام(ره) بسیار ناراحت شدند اما نه‌تنها در تشییع  جنازۀ مرحوم  بروجردی شرکت نکردند، بلکه مجلس ترحیمی هم برای ایشان برگزار نکردند. عده‌ای از آقایان و شاگردان حضرت امام(ره) از ایشان علت این کار را پرسیدند و در ضمن به حضرت امام(ره) اصرار می‌کردند که حتماً مجلس ختمی را ترتیب دهد. اما ایشان تنها یک جمله فرمودند: «من فکر می‌کنم که شاید آمدن من به تشییع جنازه و مجلس فاتحه باعث تشتت در صف طلبه‌ها شود. ممکن است عده‌ای هم به دنبال بیایند. و من همین اندازه پراکندگی را هم نمی‌خواهم. نمی‌خواهم تشتتی باشد. باید آقایان همه در یک صف واحد باشند.»


یکی از فضلا به امام(س) گفتند: «شاید از نیامدن شما به تشییع جنازه و برگزار نکردن مجلس ختمی برای ایشان این‌طور استنباط شود که شما با آقای بروجردی مخالفید.» حضرت امام فرمودند: «به جدم قسم هنوز کسی را سراغ ندارم که مانند من، آیت‌الله بروجردی را دوست داشته باشد. ولی به خاطر اینکه سر سوزنی اختلاف، انتزاع شود، من شرکت نمی‌کنم.»


بالاخره بعضی از آقایان گفتند: «در ضمن این امکان هم وجود دارد که مردم فکر کنند که شما موافق برگزاری مجالس ترحیم و عزاداری برای آیت‌الله بروجردی نیستید. و همین امر هم ممکن است باعث تشتت و اختلاف بشود.» حضرت امام(ره) فرمودند: «حال که ممکن است این معنا انتزاع شود و بگویند این جور؛ مانعی ندارد.»


به این ترتیب، آقایان طلبه‌ها و فضلا دور هم جمع شدند و به مناسبت رحلت مرحوم آیت‌الله بروجردی از طرف حضرت امام خمینی، قدس سره، مجلس برگزار کردند. آقای فلسفی هم برای موعظه به منبر رفتند. قبل از اینکه آقای فلسفی به منبر بروند، حضرت امام(ره) به ایشان فرمودند: «اسم من را در منبر نیاور.» اما آقای فلسفی گفتند: «شما وظیفه‌ای دارید، من هم وظیفه‌ای دارم.» و به این ترتیب، بر روی منبر از ایشان تجلیل بسیار کردند.”



[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۱۴۴-۱۴۵]




در این باره:

آیت‌الله بروجردی و امام خمینی (۱)