آیت‌الله محمد واعظ‌زادۀ خراسانی:


“امام و عده‌ای از طلبه‌های جوان تأکید داشتند که مدرسۀ فیضیه باید نظم و ترتیبی پیدا کند و امام عده‌ای را از طرف آیت‌الله بروجردی تعیین کنن که حوزه طبق نظر آنها اداره شود و دیگر خود ایشان مستقیماً دخالت نکنند. آن عده همه انقلابی بودند و می‌خواستند حوزه نظمی پیدا کند و ضمناً اهداف انقلابی هم داشتند.

آیت‌الله بروجردی اول موافقت کرد و نوشته‌ای هم داد. بعد پشیمان شد و نوشته را پس گرفت. از همان تاریخ، عده‌ای که در رأس آنها امام بود، آن رابطۀ گرمی را که قبلاً با ایشان داشتند از دست دادند و بر سر همین مسئله، قدری رابطه‌شان با آیت‌الله بروجردی سرد شد.


مسئلۀ  دیگری که تدریجاً زمزمه‌اش بلند شد، قضیۀ فداییان اسلام بود که در تهران و قم مشغول فعالیت بودند و خیلی صریح و روشن با شاه و دستگاه مبارزه می‌کردند و مرکز فعالیتشان قم و مدرسۀ فیضیه بود.

بعد از نماز آیت‌الله خوانساری (که خود او هم همفکر آقای کاشانی بود و جزو مبارزان) آنها می‌ایستادند و سخنرانی می‌کردند و به نظر می‌رسید آیت‌الله خوانساری هم با آنها موافقتی دارد. مرحوم آیت‌الله بروجردی موضع نرم و ملایمی داشت و آنها را موعظه می‌کرد که: «این کارها با وضع و موضع ما منافات دارد و حوزه را تعطیل می‌کند.» ایشان نظرات خاصی داشت.

من همان موقع احساس می‌کردم با اینکه اسمی از امام نیست، ایشان و عده‌ای از سران حوزه و مدرسان، با فداییان اسلام موافقند و دلشان می‌خواهد فکر آنها پیشرفت و رشد کند. طلبه‌های جوان هم نوعاً با آنها همفکر بودند. برای اینکه آن فکر انقلابی بود و طلبه‌های جوان و مرحوم نواب صفوی و همفکرهایش هم که موضع آیت‌الله بروجردی را می‌دانستند، علناً چیزی نمی‌گفتند ولی شاید همین مسئله هم باعث یک نوع رنجش از آقای بروجردی بود که باعث آن سردی روابط شد که قبلاً ذکر کردم.”



[پابه‌پای آفتاب، امیررضا ستوده، نشر پنجره، ج۴، صص۳۰۵-۳۰۶]



در این باره:

آیت‌الله بروجردی و امام خمینی (۴)، (۳)، (۲)، (۱)