آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای:


“… بیت‌الغزل کار امام، ایجاد حکومت اسلامى بود. اگر فرض کنیم چنین انقلابى بدون شعار حکومت به راه مى‌افتاد -‌به عنوان اصلاحات و همان کارهایى که در تأسیس عدالتخانه و تشکیلات مشروطیت شد‌- بلاشک کار امام، یک دهم کار الان اهمیت نداشت؛ چون بالاخره آن خاندان مى‌رفتند و جناح و جریانى از متدیّنین -‌که قاعدتاً منتخبان امام، متدیّنین بودند‌- روى کار مى‌آمدند؛ اما آن کار چیزى بود، این کار یک چیز دیگر است.

اهمیت کار امام این بود که مسألۀ حاکمیت اسلام را مطرح کردند. حکومت اسلامى به معناى حکومت مسلمین نیست؛ به معناى حکومت اسلام است، و الا اگر فقط حکومت مسلمین باشد، حد اکثرش این است که مسلمانى در رأس کار مى‌آید و رفتار شخصى او، رفتار خوبى خواهد بود. احیاناً نمى‌گذارد در ظواهر جامعه هم فسق و فجورى صورت گیرد؛ اما نظام کشور و ادارۀ زندگى بر اساس اسلام نخواهد بود؛ سلایق و فرهنگها و عادات و کج‌فهمیهاى گوناگون تأثیر مى‌گذارند. چیزى که جامعۀ اسلامى را مصونیت مى‌بخشد، «حکومت اسلامى» است؛ یعنى حاکمیت اسلام. هنر بزرگ امام این بوده است که حاکمیت اسلام را در این‌جا مطرح کردند.


ساختار خاص ایشان هم براى حاکمیت اسلام، «ولایت فقیه» بود. انصافاً ولایت فقیه مبناى بسیار مستحکمى دارد. بنده این‌طور تصور مى‌کنم که موضوع ولایت فقیه، ولو مقدارى در توسعه و تضییقش تفاوتى بین علما وجود داشته باشد، جزو واضحات فقه اسلام است. انسان وقتى نگاه مى‌کند، از قدیم‌الایام تا کنون، اگر کسانى این قضیه را مطرح نکردند یا با سردى با آن برخورد کردند، به خاطر این بوده است که فکر کردند چیزى را که شدنى نیست، چرا مطرح کنند؛ و الا وقتى انسان به کتابها و حرفهاى فقها نگاه مى‌کند، مى‌بیند هیچ کس از آنها نیست که اصلاً حاکمیت غیر حکم اسلامى را قبول داشته باشد.

انسان این را در ابواب مختلف فقهى مشاهده مى‌کند. این جزو مسلّمات است. مثلاً تعبیرات مرحوم صاحبِ جواهر راجع به ولایت فقیه نشان مى‌دهد که از نظر او این قضیه جزو واضحات است؛ البته نه در باب ولایت بر صغار، بلکه در باب جهاد و ابواب مهم دیگر که نشان مى‌دهد ایشان دایرۀ ولایت را با همان توسعه مى‌بیند و این مسأله را جزو واضحات فقه اسلامى مى‌داند. مرحوم «نراقى» و امثال او در این خصوص تصریح و بحث کردند و من نمى‌خواهم اینها را عرض کنم؛ آنهایى را که بحث نکردند، عرض مى‌کنم. غرض؛ این فکر پایۀ محکمى دارد و امام این را مطرح کردند.


من خواهش مى‌کنم آقایان در این کنگره، بخصوص شما فضلاى جوان که فکر فعال و پویا و زنده‌اى دارید، با توجه به نکته‌اى که بعداً خواهم گفت -‌که قضیه را ظریفتر و حساستر مى‌کند‌- توجه کنید حکومت اسلامى‌اى که امام گفته‌اند و شما مى‌خواهید آن را تثبیت و تسجیل و تبیین و توجیه کنید، من حیث لانرید به حکومت غیراسلامى تبدیل نشود. چیزى که امروز در چالشهاى فکرى بین ما و مخالفان ما در سطح دنیا مطرح است، همین نکته است. اگر کسى اسم مسلمان داشته باشد و در جایى هم حکومت کند، آنها مخالفتى نمى‌کنند؛ اما چیزى که براى آنها مهم است، این است که دین، متولّى ادارۀ جامعه شود؛ یعنى حرف جدیدى در دنیا زده شود. بنابراین به این نکته خیلى باید توجّه کنید که حکومت اسلامى و ولایت فقیهى که امام آوردند و ابتکار و مطرح کردند به همان معناى حکومت اسلامى است؛ یعنى حکومت اسلام، حکومت دین و حکومت شریعت، به همین معنا فهمیده شود.


ممکن است فقهاو فضلاى ما تلاش کنند و فقهى را که در اختیار ماست و ضعفها و کمبودهاى فراوانى هم دارد، پالایش کنند. این بحث دیگرى است؛ این کار را بکنند؛ اما چیزى‌که باید مطرح باشد – و نظر امام قطعاً این بود – این است که گسترۀ فضاى جامعه، با شریعت و فقه و احکام و عمل اسلامى پُر شود. ایشان غیر از این را در هیچ موردى قبول نداشتند.

من یک وقت دربارۀ ولایت فقیه با ایشان صحبت مى‌کردم؛ گفتم قبل از انقلاب، ما با بعضى از فضلا و دوستان بحث داشتیم؛ بعضیها مى‌گفتند اسلام شیوۀ خاصى در باب اقتصاد ندارد. هر شیوه‌اى که بتواند آرمانهاى اسلامى -‌مثلاً عدالت‌- را تأمین کند، اسلامى است؛ ولى عقیدۀ ما این بود که نه، اسلام خطوطى معیّن کرده و شیوه‌اى بنا نهاده و چارچوبى براى اقتصاد اسلامى درست کرده و این چارچوب باید تبعیّت شود. ایشان گفتند: بله، این درست است. من نمى‌خواهم به این قضیه استناد کنم که این حرف درست است؛ مى‌خواهم استناد کنم که نظر امام این بود؛ یعنى ایشان به کمتر از این اصلاً قانع نمى‌شدند. آن‌جایى هم که بحث سر ِ احکام ثانوى بود، ایشان به عنوان یک حکم اسلامى و فقهى بر آن تأکید مى‌کردند. ایشان تا آخر هم همین‌طور بودند. در خصوص غنا -‌موسیقى‌- ایشان حرف جدیدى مطرح کردند. مبناى فقهى ایشان این‌طور بود. براى این قضیه، ایشان استناد فقهى داشتند. البته چیزى‌که در کتاب مکاسب گفتند، در جهاتى با این تفاوت دارد؛ اما براساس مبناى فقهى مى‌گفتند؛ بر اساس ضرورت و مصلحت و پسند دنیا نبود. البته ممکن است کسى با کلیات و جزئیاتِ این نظر موافقت نداشته باشد؛ خیلى خوب، نظر خودش است؛ لیکن نظر امام تحریف نشود. شما باید خیلى مراقبت کنید که نظر امام واقعاً به گونه‌اى درآید که در کلمات و کتابها و حرفها و منش ایشان معلوم است. این نکتۀ خیلى مهم است و به نظر من یک مسؤولیت تاریخى و امانتى بردوش شماست.



نکته دوم این است که اساس حکومت اسلامى یک حرف نو در دنیا بود. واقعاً در این قضیه، انقلاب نوآورى‌اى کرد که حریفها مات شدند. این به‌هیچ‌وجه شبیه بعضى چیزهایى که بعداً تشبیه مى‌کردند، نبود؛ اصلاً شباهتى با نظایر خودش نداشت. چیزى که در قانون اساسى و در کلمات امام و در عرف انقلاب به عنوان حکومت ولایت فقیه مطرح است، یک حرف کاملاً نو در دنیاست. البته ممکن است گفته شود «ولایت فقیه» یک تعبیر عربى و آخوندى و طلبگى و کتابى است؛ در حالى‌که این مفهوم، بسیار نو و جدید است و معناى آن این است که ما در رأس حکومت کسى را قرار دهیم که مى‌دانیم تخلّف نخواهد کرد. این چیز خیلى مهمى است. شما الان مى‌بینید گرفتاریهاى دنیا از کجاست. ما مى‌خواهیم کسى را در رأس حکومت بگذاریم که مى‌دانیم تخلّف نمى‌کند. ممکن است ما اشتباه کرده باشیم و او تخلّف کند. از هر وقت فهمیدیم تخلّف کرده، مى‌فهمیم حضور او در این منصب بجا نیست؛ خودش و مردم هم این را قبول دارند. این نکتۀ خیلى بدیعى در مبناى حکومت در دنیاست.

البته جنجال کردند و گفتند این فکر، قدیمى و ارتجاعى است. در همان زمانى که انقلاب پیروز شد، شاید بیش از دهها حکومتِ کودتایى در دنیا بود که افسرى با چکمه و تفنگ آمده بود و حکومت را براى خودش گرفته بود؛ اما همه آن حکومتها مقبول و به رسمیت شناخته شده بودند و کسى با آنها حرفى نداشت؛ ولى با این حکومت و با امام و با این حرکت عظیم حرف داشتند! علّت این است که حرف نویى در دنیا زده شد که قدرت هماوردى با معیارها و فرهنگ سیاسى رایج دنیا را داشت.


…انقلاب حرف نویى زد و آن، حکومت اسلامى بود. این حرف نو، همیشه هم نو نمى‌ماند؛ این را ما باید قبول کنیم. ممکن است از اول نقصهایى داشته باشد؛ ممکن است در خلال، دچار ضعفها و نقصها و کج‌فهمیهایى شود؛ در این تردیدى نیست. فکرهاى صحیح و قوى باید به‌طور دائم کار کنند و این حرف نو را در جهت خود تکمیل نمایند و بدون این‌که به پایه آن ضربه‌اى بزنند و اساس آن را نفى کنند، نواقص آن را به‌طور مرتب برطرف سازند؛ یعنى بلاشک نوآورى لازم است. چیزى که ظرافت کار شما را مضاعف مى‌کند و قبلاً به آن اشاره کردم، این است که باید توجه کرد در این نوآوریها، تلقین‌پذیرى از فرهنگ بیگانه -‌همان فرهنگى که درصدد سلطه است‌- نقش نداشته باشد.

امروز خرجهایى مى‌شود براى این‌که تفکر حکومت غربى -‌به معناى اروپایى آن‌- در دنیا جهانگیر و همه‌گیر شود. دروغ مى‌گویند؛ با فیلم و تبلیغات و روشهاى گوناگون، چیزهایى را که حقیقت نیست، براى بزرگنمایى و زیبانمایى و ظاهرسازى، به عنوان حقیقت در دنیا منعکس مى‌کنند تا افکار را جذب کنند. مؤثرترین کارى که مراکز قدرت اقتصادى و سیاسى مى‌توانند بکنند، همین است. اینها در ذهنهاى ما هم منعکس مى‌شود؛ ولى ما باید توجه کنیم تأثیرپذیرى نداشته باشیم.


اولِ انقلاب، کلمات دمکراسى و دمکراتیک و امثال آن، در زبان همه خیلى تکرار مى‌شد. حاج احمدآقا پیغام آورد که امام مى‌گویند این کلمات را نگویید. قبل از آمدن امام گاهى گفته شده بود «جمهورى دمکراتیک اسلامى»؛ اما امام روى همان «جمهورى اسلامى» تأکید داشتند. شاید بعضیها تعجب مى‌کردند که کلمۀ دمکراتیک این‌قدر حساسیت ندارد؛ ولى این حساسیت، درست و بجا بود؛ به خاطر این‌که نفس کلمۀ بیگانه با خودش یک بار فرهنگى مى‌آورد؛ نشان‌دهندۀ یک احساس است و آن احساس در انسان به تدریج تقویت مى‌شود. باید توجه کنید گرته‌برداریهایى که از فرهنگ و دمکراسى غربى و لیبرالیسم مى‌شود، به این‌جا راه پیدا نکند. ممکن است در باطن و ذات ولایت فقیه چیزهایى از این قبیل وجود داشته باشد؛ خیلى خوب، اگر دارد، ما آن را درآوریم و کشف و تنقیح و اصلاح کنیم؛ اما چیزى از بیرون القاء و تحمیل نشود. به سیرۀ خلافت و حکومت اسلامى در زندگى پیغمبر و امیرالمؤمنین و در بخشهاى قابل قبول این حکومت نگاه کنیم؛ آن را بفهمیم و بر اساس آن کار کنیم.


البته امروز خوشبختانه در قم گروهى جوانانِ فاضل هستند که روى مسائل فکر مى‌کنند؛ منتها باید توجّه کنیم که خلوص و بى‌شائبگى این فکر – که نو و تازه است – از بین نرود. فریب نخوریم که خیال کنیم خودمان فکر مى‌کنیم، در حالى که در واقع این فکر ما نباشد؛ فکر بیگانه‌اى باشد که در ذهن و دل و معلومات ما فعل و انفعال درست مى‌کند و به صورت یک چیز بیرون مى‌آید. به مبانى و مدارک و منابع اسلامى تکیه و این فکر تکمیل گردد، بالندگى پیدا کند و به زبانهاى مختلف گفته شود.

امروز -‌همان‌طور که ایشان [آیت‌الله محمدهادی معرفت] اشاره کردند‌- متأسفانه شبهه‌هایى مطرح مى‌شود که از لحاظ محیط و محفل طلبگى هیچ اهمیتى ندارد؛ یعنى در عالم طلبگى، این شبهه‌ها راحت قابل حل است؛ منتها چون تحت اصطلاح روشنفکرى بیان مى‌گردد، خیال مى‌شود شبهۀ مهمى است. بنابراین ممکن است در ذهن کسانى اثر بگذارد. اینها را باید با زبان و منطق و روحیۀ قوى پاسخ داد.

به نظر من از جمله عناصرى که در این‌جا لازم است، روحیۀ قوى است. مبادا در مقابل تهاجمهایى که مى‌شود و حرفهایى که مطرح مى‌گردد، ضعف روحیه پیدا کنید. در درجۀ اول، این مهم است. خیال نکنید چند سالى گذشته و ضعفهاى حکومت اسلامى آشکار شده و نمى‌شود کارى کرد؛ نه، قضیه این‌طورى نیست. ما هنوز اول راه قرار داریم؛ امروز کارهاى فراوان و عظیم و قدمهاى بلند در انتظار ماست. واقعاً دنیاى اسلام به رهبرى احتیاج دارد؛ آن رهبرى را هم این ملت باید بکند. قرآن مى‌فرماید: «لتکونوا شهداء على النّاس»(سورۀ بقره، آیۀ ۱۴۸). بنده همیشه در ذهنم بود که این امت چگونه مى‌تواند شهید و گواه باشد -‌شهید، یعنى نمونه و الگو‌- بعد در قضایاى گوناگونِ خودمان دیدم اتفاقاً اگر بخواهیم امتها و ملتها را هدایت کنیم، یک ملت باید بتواند الگو باشد…”




[+ بیانات آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با هیأت علمی کنگرۀ امام خمینی(رحمه‌الله علیه)، ۱۳۷۸/۱۱/۴]