” …  – پرنده‌ای که بال پرواز ندارد یا به پای خودش یا همّتش، بند و زنجیر دارد، از انهدام قفس، استقبال نمی‌کند. چرا که ناتوانی‌اش به چشم می‌آید و درماندگی‌اش آشکار می‌شود.

تا وقتی که میله‌های قفس هست، هر کس می‌تواند ادّعا کند که اهل پروازهای بلند است. تا وقتی که میله‌های قفس هست، بندهای مرئی و نامرئی، خواسته و نخواسته و دانسته و ندانستۀ آدم‌ها، مغفول یا مکتوم یا مستتر می‌ماند؛ حتّی برای خودشان.

و ناگهان با لحن شبیه توبیخ و محاکمه از من می‌پرسد:

– وقتی که تشنه نیستیم، چه لزومی دارد که فریاد العطش سر بدهیم!؟ این چه منّتی است که بر سر آب می‌گذاریم!؟ …”



[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، صص۷۳-۷۴]