“… چه مصیبت و درد و عذابی از این ألیم‌تر و جانسوزتر که [پس از مرگ] تا چشم برزخی‌ات را باز می‌کنند، ببینی که همیان سفرت خالی است و اعمالت، خوب‌هایش، قابل ارائه و پذیرش نیست، چه رسد به آنچه گناه و لغزش و زشتی است.

همۀ این‌ها در همان بدو ورود برملا می‌شود و خودش را به رخ می‌کشد و کمر انسان را می‌شکند. این همان چیزی است که ترازوی عدالت حضرت حق، نشان می‌دهد. و مطلقاً قابل تردید و تشکیک نیست.


اما بعد از این یک لحظه و آن که به‌قدر یک عمر، بر انسان می‌گذرد، ترازوی عدالت حضرت حق برچیده شد و دست و بازوی فضل و کرامت او دیده شد. و من به چشم دیدم و به حق‌الیقین رسیدم که اگر حضرت حق، جلّ و علا، اعمال بندگان را با ترازوی عدالتش بسنجد، احدی جان سالم به‌در نمی‌برد. اما وقتی معیار عدل و عدالت جای خود را به مکیال فضل و کرامت بخشید، اوضاع دگرگون شد و همه‌چیز از اساس تغییر کرد. و من دیدم همان خدایی که سخت‌گیرترین است در موضع عدالت، کریم‌ترین و بخشنده‌ترین است در موضع عفو و رحمت. همۀ آنچه را که کرده بودم و برده بودم، به کرمش پذیرفت و برای هر مثقال و ذره‌اش و برای هر سطر و کلمه‌اش، پاداشی کریمانه مرحمت فرمود.


وقتی که درخواست همۀ انبیاء و اولیاء، پیوسته از خدا این است که: «ما را با قواعد فضل و کرامتت بسنج، نه با ترازوی عدل و عدالتت» ما بندگان بی‌برگ و نوا چه می‌توانیم کرد، جز این‌که دائماً از دام عدل خدا به دامان مهر او پناه ببریم و حرفی از کرده‌ها و ناکرده‌های خویش به میان نیاوریم.”




[کمی دیرتر، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، صص۲۶۵-۲۶۷]