علی‌محمد بشارتی:


“علی‌رغم آن‌که مرحوم آیت‌الله طالقانی خدمت زیادی به انقلاب کردند، می‌دانستیم که فرزندش سیدمجتبی خلاف کرده و مرتکب قتل شده است و باید مجازات شود. من به عنوان مسئول اطلاعات و تحقیقات سپاه، این مطلب را به‌صورت مکتوب خدمت آقای غرضی، مسئول عملیات سپاه اطلاع دادم و از ایشان خواستم که سیدمجتبی طالقانی را دستگیر کنیم. آقای غرضی با این اقدام موافقت کرد و بالاخره او را دستگیر کردیم. این اقدام همانند بمبی در سراسر کشور منفجر شد و به یک بحران داخلی تبدیل گردید. بسیاری، حتی شورای انقلاب، واکنش نشان دادند و گفتند عاملان این اقدام باید محاکمه شوند.

آیت‌الله طالقانی هم به نشانۀ اعتراض به کرج رفتند و متعاقباً آقای غرضی دستگیر شد. او را از سپاه بردند و پس از سه روز آزاد کردند. هنگام غروب بود که غرضی را پس از آزادی دیدم و در خصوص آن‌چه که در بازداشت بر سرش آمده بود سئوال کردم. او پاسخ داد که کل جریان توأم با بی‌حرمتی و توهین بود. همان موقع سوار بلیزر معروف، که با آن امام خمینی را از فرودگاه به بهشت‌زهرا آوردند، شدیم و به قم رفتیم تا خدمت امام خمینی مشرّف شویم. من و آقایان غرضی و رفیق‌دوست در این سفر با هم بودیم. بعد از این‌که به قم رسیدیم، شب به زیارت رفتیم و سپس استراحت کردیم و صبح خدمت امام خمینی مشرّف شدیم.

من که سخنگوی آن‌ها بودم، به امام خمینی عرض کردم بنده به عنوان مسئول اطلاعات و تحقیقات، سیدمجتبی طالقانی را دستگیر کردم و الان تسلیم هستم و امر، امر جناب‌عالی است و حکم جناب‌عالی مطاع است؛ اگر خطا کردیم شما بفرمایید که هر برخورد و کاری می‌خواهند با ما بکنند. هیچ کس حرف نزد. مرحوم حاج‌احمدآقا هم حضور داشت. امام خمینی فرمودند بروید به کارتان ادامه دهید؛ هیچ‌کس نباید در کار شما دخالت کند؛ حتی اگر این احمد هم خطا کرد بگیرید و محاکمه‌اش کنید. امام خمینی این را نیز فرمودند که تلاش کنید با آقای طالقانی ملاقات کنید و علت دستگیری فرزند ایشان را شرح دهید. ما بلند شدیم و با نهایت سربلندی و سرافرازی آمدیم. رانندگی بلیزر را آقای رفیق‌دوست بر عهده داشت.


ما آمدیم و کارمان را دنبال کردیم. در پی آن بودیم که به نوعی دستگیری سیدمجتبی طالقانی را توجیه کنیم. جالب این است که ما با روزنامه‌ی اطلاعات مصاحبه کردیم، ولی مصاحبه‌ی ما در روزنامه چاپ نشد. چند روز بعد همین روزنامه نوشت که سیدمجتبی را یکی از مقامات بلندپایه‌ی سپاه دستگیر کرده است، اما اسم ما را ننوشت.


نخستین حرکتی که در حمایت از ما صورت گرفت، از سوی انجمن اسلامی پزشکان بود. مرحوم شهید دکتر لواسانی، مرحوم دکتر غرضی، آقای دکتر ولایتی و چند نفر دیگر که در آن انجمن بودند به ما زنگ زدند تا به انجمن برویم و در خصوص این قضیه برای آن‌ها توضیح دهیم. ما هم دعوت آن‌ها را پذیرفته و به انجمن رفتیم. آن‌جا قضیه را توضیح دادیم و گفتیم آقای طالقانی تاج سر ما است، ولی پسرش قاتل است و اگر بنا است که قاتل دستگیر نشود پس چرا انقلاب کردیم؟ و اگر بنا است که دستگیر بشوند، نباید تفاوتی بین فرزند آیت‌الله طالقانی و دیگران باشد.

مرحوم شهید لواسانی پس از آن‌که صحبت‌های ما تمام شد حدود بیست دقیقه در حمایت از ما سخنرانی کرد. آقای ولایتی گفت: «چطور می‌توانیم به شما کمک کنیم؟» گفتم: «ما انتظار کمک از شما نداریم و تنها نقطه‌ی اتکای ما خداست؛ انگیزه‌ی ما از آمدن به انجمن تنها این بوده است که توضیح دهیم تا شما بدانید انگیزه‌ی ما از دستگیری آقای سیدمحتبی طالقانی چه بوده است.»


این مسائل جایی ثبت نشده و شاید این اولین باری باشد که گفته می‌شود دستگیر کننده‌ی آقای مجتبی طالقانی ما بودیم. چون ما به وظایف خویش عمل می‌کردیم و با اعتقاد کامل کارمان را انجام می‌دادیم و آن همه بحران، تنقید و تهدید را تحمل می‌کردیم. رهبر انقلاب نیز بر مشروعیت کارهای ما صحّه گذاشته بودند و بدین‌سان ما با کمال شهامت به پیش می‌رفتیم.

از سوی دیگر، ما می‌بایست برای دل‌جویی از آیت‌الله طالقانی تلاش می‌کردیم، زیرا امام خمینی فرموده بودند که او را راضی کنیم تا از کرج برگردد. ابتدا آقای رفیق‌دوست برای رفتن خدمت آیت‌الله طالقانی تلاش کرد. من نیز به این منظور با واسطه، تلاش‌هایی انجام دادم؛ اما آیت‌الله طالقانی تا آخرین روزهای حیاتشان ما را به حضور نپذیرفتند. ایشان گفته بودند که اعضای شورای مرکزی سپاه، به غیر از غرضی و بشارتی، می‌توانند با وی ملاقات کنند. ما هم مراتب را محضر حضرت امام خمینی اطلاع دادیم و ایشان فرمودند مسأله‌ای نیست. شما نمی‌خواهد برای ملاقات با ایشان اصرار کنید. با این اوصاف، آقای طالقانی برگشتند و آقای سیدمجتبی هم آزاد شد.

این یکی از خاطرات تلخ و در عین حال شیرین اوایل انقلاب بود و از آن‌جا که ما به‌صورت مستقیم و بی‌واسطه با حضرت امام خمینی در ارتباط بودیم، این حادثه بر ما تأثیر منفی نگذاشت.”



[عبور از شط شب؛ خاطرات علی‌محمد بشارتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۲۲۹-۲۳۱]



مرتبط:

(+) امام گفتند اسلام و انقلاب از همه چیز مهم‌تر است

(+) وقتی پسر آیت‌الله طالقانی مارکسیست شد