“امیر کویت در پایان سپتامبر ۱۹۸۹ از بغداد دیدار کرد. این دیدار کاملاً دوستانه بود. صدام از این فرصت استفاده کرد تا به منظور تقدیر از موضعی که کویت در طول جنگ عراق با ایران اتخاذ کرد، بالاترین نشان عراقی را به دست خودش به امیر کویت اعطا کند.

امیر کویت هم از موقعیت حضورش در بغداد استفاده کرد تا به بررسی موضوع مرزها و بدهی عراق به آن کشور بپردازد. وقتی این موضوعات مطرح شد، صدام به شیوه‌های مختلف طفره رفت و قضیۀ فلسطین را پیش کشید و گفت: «ما خون دادیم تا شما بر سر قدرت باقی بمانید، ایران در این جنگ شما را مورد هدف قرار داده بود!»


امیر کویت به خاطر آرام کردن اوضاع سعی می‌کند لطیفه‌هایی تعریف کند، صدام هم در مقابل این لطیفه‌ها خنده‌های معناداری سر می‌دهد. سرانجام زمان خداحافظی فرا می‌رسد. در میان راه تا فرودگاه، صدام همراه با امیر کویت در یک اتومبیل می‌نشیند. در همین اثنا صدام به امیر کویت می‌گوید: «ما می‌خواهیم یک خط لولۀ نفتی از طریق خاک شما به عربستان بکشیم، در صورتی که شما موافقت کنید، در طول مسیر این خط لوله در خاک شما  مدرسه، خانه، بیمارستان و تفریحگاه بسازیم.» امیر کویت این خواسته را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من با این پیشنهاد موافق نیستم، زیرا این کار مانند اشغال سرزمین دیگران است، قبول دارید یا نه؟» صدام سکوت می‌کند و مدتی این وضعیت ادامه می‌یابد. بعد با چشمانی از حدقه بیرون آمده هر چند لحظه نگاه غضب‌آلودی به مهمانش می‌اندازد. این حالت او از چشم‌ها و رنگ گلگون چهره‌اش پیدا بود.


هنگامی که اتومبیل به فرودگاه رسید، هر دو نفر از آن پیاده شدند. امیر کویت به صدام گفت: «دیدار شما با خانواده از کویت، باعث سرور ما خواهد شد. مردم کویت مشتاق دیدار شما هستند.» صدام به او جوابی داد که این جواب تا زمانی که تانک‌های عراقی به قصر امیر کویت رسیدند، مبهم باقی ماند! در آن هنگام بود که این معما برای امیر حل شد و ابهام از بین رفت. او گفت: «حالا فهمیدم که منظور آن ملعون از شیوۀ خاص چه بوده است!» صدام در جواب امیر کویت گفته بود: «سلام مرا به مردم کویت برسان. به زودی به دیدار آن‌ها خواهم آمد، اما به شیوۀ خاص خودم!»”




[اشغال و مدال، سرهنگ صبار اللامی و سروان ستار سعد، سورۀ مهر، صص۴۴-۴۵]