علامه علی دوانی:


“در اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۸ وارد [حوزۀ علمیۀ] قم شدم. در همان موقع یا یکی دو ماه بعد، مسئۀ روز حوزه، «ایجاد اصلاحات در حوزه» بود. می‌گفتند: «هیئت مصلحین حوزه» مشغول اقداماتی هستند تا به امر آیت‌الله بروجردی، نظمی و سر و صورتی به حوزه بدهند و جلساتی دارند و مذاکره می‌کنند.

موضوع این بود که شنیدم چند بار امام خمینی -که آن روز چهرۀ درخشان و مایۀ امید حوزۀ علمی قم وشاخص‌ترین استاد بزرگ حوزه بودند- از آیت‌الله بروجردی دعوت نمودند به قم بیایند و سرپرستی حوزه را با تنی چند از علمای همفکر خود -که خواهان اصلاح و تحولات جدید در حوزۀ علمی قم بودند- به عهده بگیرند و از مرحوم آیت‌الله بروجردی تقاضا نمودند ترتیبی دهند تا هماهنگ با سیر زمان، تحولاتی در تمام شئون حوزه به وجود آید.


برای این کار، هیئت مصلحین -متشکل از امام و دیگر علما و مدرسین- تعیین و بنا شد یک روز بروند منزل آیت‌الله بروجردی و آخرین حرف خود را بگویند. آن موقع سرپرست فیضیه، حاج‌میرزا عبدالحسین صاحب‌الداری بود که طلاب از وی دل خوشی نداشتند. اطرافیان آقای بروجردی و از جمله حاج‌احمد خادمی و آقای سیدمرتضی برقعی واعظ  از وی دفاع می‌کردند و سعی داشتند طوری نشود که او معزول گردد.


روزی به خانۀ آیت‌الله فقید رفته بودم. دیدم این آقایان با سایر اطرافیان، «هیئت مصلحین حوزه» را مسخره می‌کنند که اینها می‌خواهند چه کنند؟ و صاحب‌الداری تقلا می‌کرد عزل نشود و همچنان بر سر کار بماند. از مرحوم حاج‌آقاعبدالله آل آقا تهرانی شنیدم که بناست با اقدامات حاج‌آقا روح‌الله خمینی و آقایان طرفدار ایشان (هیئت مصلحین)، او سرپرست حوزه شود.

حاج‌آقاعبدالله آل آقا از دوستان صمیمی امام خمینی بود و در آن موقع سرپرستی بیمارستان سهامیۀ قم را که تعلق به طلاب حوزه داشت، عهده‌دار بود. او که عموزادۀ همسر من بود، مردی نیک‌نفس و خیرخواه و مورد احترام همۀ علمای حوزه و شخص آیت‌الله بروجردی بود و چنانکه گفتم خانوادۀ او از ارحام آیت‌الله فقید بود، زیرا استاد کل وحید بهبهانی شاگرد آقاسیدمحمد طباطبائی بروجردی (جد پنجم آیت‌الله بروجردی)، و شوهر تنها دختر او بوده است، و از اینجا خاندان آل آقا  عمه‌زاده‌های آیت‌الله بروجردی می‌باشند.



می‌گفتند خود آیت‌الله بروجردی سعی زیادی دارد که اصلاحاتی در حوزه به وجود بیاید و تمام امور آن منظم شود، ولی مشکل اینجا بود که اطرافیان وحشت داشتند مبادا حدود کارهای آنها به خطر بیفتد و لذا کارشکنی می‌کردند.

یک روز شنیدم کار تمام شده و حاج‌ آقا روح‌الله خمینی دستخطی از آقا گرفته است که از فردا حاج‌آقاعبدالله آل آقا سرپرست فیضیه و امور حوزه باشد و زیر نظر هیئت مصلحین کار کند. از جملۀ افراد هیئت مصلحین که نام می‌بردند: حاج‌ آقا روح‌الله خمینی، حاج‌ سید احمد زنجانی، شیخ‌ابوالقاسم اصفهانی، حاج آقا مرتضی حائری (فرزند حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزۀ علمیه)، حاج‌ آقاباقر طباطبایی سلطانی، حاج سید محمود روحانی، سید زین‌العابدین کاشانی و آقا ریحان‌الله گلپایگانی بودند.

[از جمله فضلایی که خیلی سعی در انجام اصلاحات داشت شهید مطهری بود.]


در بین این آقایان بیش از همه امام خمینی شور و هیجان داشت. درست به یاد دارم ما طلابِ آن روز، عجیب شاد بودیم که از فردا همه چیز عوض می‌شود و حوزه سر و سامانی پیدا می‌کند، حاج آقا روح‌الله خمینی سرانجام کار خود را کرد و شخصی مناسب را انتخاب نمود و آقا او را مأمور اصلاح حوزه کرده است. وای با کمال تعجب فردا شنیدیم آیت‌الله فقید، حاج‌آقاعبدالله را خواسته و نوشته را گرفته و پاره کرده است.

چنان حالت یأسدر حوزه پدید آمده بود که حد نداشت. جبهۀ اطرافیان، خوشحال و خندان و طرفداران اصلاحات، افسرده و خمود. باز شنیدیم جلسه‌ای در منزل آیت‌الله فقید بوده و آقای خمینی با آیت‌الله بروجردی برخورد سختی داشته‌اند و به صورت قهر از هم جدا شده‌اند.


موضوع را از مرحوم حاج‌آقاعبدالله آل آقا پرسیدم. از بزرگواری که داشت اول نمی‌خواست چیزی بگوید ولی با اصرار من که از منسوبین او بودم، گفت:

«موضوع این است که پس از مذاکراتی به اتفاق آقای حاج آقا روح‌الله خمینی و آقا ریحان‌الله گلپایگانی و آقا مرتضی حائری رفتیم خانۀ آقا و مرا به عنوان سرپرست حوزه و ریاست فیضیه تعیین کردند و بر اساس آن نوشته‌ای گرفتیم. آقا حدود اختیارات مرا تعیین و طی نوشته‌ای امضاء و مهر کردند و به من دادند، ولی فردا صبح زود که تازه نماز صبح را تمام کرده بودم مشهدی‌ابوالقاسم (خادم آقا) آمد و گفت: آقا فرموده‌اند نوشته را بدهید، همین طور مشغول کار باشید.

من هم نوشته را دادم، پس از آن رفتم و موضوع را به آقای حاج آقا روح‌الله خمینی گفتم. به اتفاق ایشان و آقای حائری رفتیم منزل آقای بروجردی.

آقا از اندرون آمدند بیرونی. حاج آقا روح‌‎الله گفت: آقا این همه هیئت مصلحین تشکیل جلسه دادند و مذاکره نمودند و کار کردند تا ما توانستیم این نوشته را بگیریم و همه خوشحال بودیم که کار به نتیجه رسیده است، چه شد که نوشته را از حاج‌آقاعبدالله پس گرفتید؟

آقا فرمودند: چیزهایی به من گفته‌اند که ترسیدم نکند با امضا و مُهر من بد طوری از کار درآید، همین طور هم می‌شود کار کرد. حاج آقا روح‌الله گفت: نه، حتماً باید با نوشته باشد. آقا فرمودند: لزومی ندارد. حاج آقا روح‌الله گفت: تا نوشته نباشد حاج‌آقاعبدالله کار نمی‌کند. اطرافیان دخالت کردند، و آقا فرمودند: از کجا بدانیم که می‌خواهید اصلاح کنید؟ آقا مرتضی حائری با عصبانیت می‌گوید: آقا! یعنی ما مفسد هستیم؟ پدر من حوزه‌ای به آن خوبی تشکیل داد و حال ما مفسد هستیم؟ این را گفت و عمامه‌اش را به زمین زد. با دخالت یکی از اطرافیان، حاج آقا روح‌الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشت به دیوار زد که شکست. آقای بروجردی بلند شد به اندرون رفت، ما هم برخاستیم و از خانه خارج شدیم».


آن روزها هر چند نفری در مدرسۀ فیضیه دور هم جمع می‌شدند و از آن پیشامدِ سوء صحبت می‌کردند. می‌گفتند: اطرافیان نمی‌گذارند، آقا را می‌ترسانند. گفته‌اند اینها قصد دیگری دارند و تحت این پوشش می‌خواهند اختیارات شما را کم کنند و در حقیقت مسلوب‌الاختیار نمایند و معلوم نیست چه بشود! از این راه آقا را دچار وسوسه کرده‌اند و ایشان هم می‌ترسند نکند زیر کاسه نیم‌کاسه‌ای باشد!



به دنبال شکست طرح اصلاح حوزه و برخورد حاد امام خمینی و آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری با آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله حائری چندی بعد به مشهد مقدس مهاجرت کرد. صورت ظاهر عنوان زیارت داشت، ولی فصل زیارت نبود. رفته‌رفته همه متوجه شدند که ایشان قهر کرده‌اند و بنا ندارند به قم بازگردند، و می‌گفتند کار به جایی رسیده که پسر بزرگ مؤسس حوزۀ علمیۀ قم از آن شهر برود، و رفتنش هم صورت قهر داشته باشد.

آیت‌الله بروجردی که این را شنیدند، نمی‌دانم چه کسی را فرستادند مشهد و از آن مرحوم استمالت کردند و ایشان را به قم برگردانیدند، ولی آمد و رفت ایشان به خانۀ آیت‌الله فقید به واسطۀ همین ماجرا کم شد و جز در موارد ضروری یا شرکت در مجلس روضه -که آن هم کم بود- آمد و رفتی نداشت. در عین حال هم آیت‌الله فقید و هم ایشان احترام یکدیگر را در حد خود داشتند.


بعد از این ماجرا امام خمینی هم لب فرو بست و کناره‌گیری انتخاب کرد. اگر درسی می‌گفت در خانه بود و اگر در جایی مجلسی بود کمتر شرکت می‌کرد. در بیرون هم کمتر کسی ایشان را می‌دید. به عبارت دیگر آن‌همه شور و احساسا یکباره فروکش کرد.”




[مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج۱۳، صص۱۸-۲۲]




هم‌چون‌این:

آیت‌الله بروجردی و امام خمینی (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)