مرا راه گلو‌ ای بغض غم، وا می‌کنی یا نه؟

برایم چاره‌ای جز گریه پیدا می‌کنی یا نه؟


ببین سوز درونم از خطوط چهره‌ام پیداست

تو هم در چهره‌ام غم را تماشا می‌کنی یا نه؟


دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خوانَد

نمی‌دانم تو هم یاد دل ما می‌کنی یا نه؟


فشردم بار‌ها زنگ در می‌خانه‌ی چشمت

که آیا بین عشاقت مرا جا می‌کنی یا نه


تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی

ندانم کنج این ویرانه مأوا می‌کنی یا نه


گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی

برای دیدن گل عزم صحرا می‌کنی یا نه؟


چنان امروز زیبا‌تر ز دیروزی، که گیجم من

تو خود را اینچنین هر روز زیبا می‌کنی یا نه


میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب

تو هم مانند من با خویش دعوا می‌کنی یا نه؟



احسان تاجی