“عبدالله فرزندعمرو بن نعمان کواء که به ابن کواء معروف است، او مردی عالم و پارسا و از شیعیان و مخلصین یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود؛ اما سرانجام شیطان عقل او را ربود و به خوارج پیوست و رهبری آن گروه جاهل و نادان را عهده‌دار شد و با امام علی(علیه‌السلام) جنگید و مورد لعن و نفرین ابدی قرار گرفت.(۱)

 

ابن کواء از جمله کسانی بود که در زمان خلافت عثمان، بدعت‌ها و ناروایی‌های او و کارگزارانش را برنتافت، و لب به اعتراض گشود و با مالک اشتر و ثابت بن قیس همدانی و کمیل بن زیاد و زید بن صوحان و صعصعه بن صوحان و عمرو بن حمق خزاعی و… در شهر کوفه قیام کردند و بر اعمال زشت و نابجای سعید بن عاص شوریدند و اجازه ندادند که او بر خواسته‌های ناحق خود جامۀ عمل بپوشاند، لذا همگی آنها به دستور عثمان از کوفه به شام تبعید شدند و چون در شام هم به خلاف‌کاری‌های معاویه تاختند، معاویه نیز آنان را تحمیل نکرد و به دستور عثمان به کوفه بازگردانده شدند، و آنها مجدداً بر استاندار کوفه و کج‌روی‌های او اعتراض کردند، باز به حمص تبعید شدند.(۲)

بدین ترتیب ابن کواء در زمرۀ مردان مبارز و شورشیان بر ضد خلافت عثمان درآمد و مورد توجه قرار گرفت.

 

 

ابن کواء پس از قتل عثمان با امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بیعت کرد و در زمرۀ یاران باوفای آن حضرت قرار گرفت و در جنگ صفین شرکت نمود و در سپاه آن حضرت، امام(علیه‌السلام) را یاری کرد. امام مع الأسف پس از داستان غم‌بار پیمان حکمیت و متارکۀ جنگ در صفین، ابن کواء و گروه خوارج به بهانۀ مخالفت با حکمیت که خود، آن را بر حضرت تحمیل کرده بودند، از سپاه امام(علیه‌السلام) کنار کشیدند و موقعی که لشکر عراق به کوفه وارد شد، این گروه وارد شهر کوفه نشدند و در نخیله ماندند و دو نفر از سران خوارج به نام‌های حرقوص بن زهیر سعدی و زرعه بن برج طائی را نزد حضرت فرستادند و از حضرت خواستند توبه کند و حکمیت را باطل اعلام نماید و مجدداً به جنگ با معاویه به صفین بازگردد.

 

و حرقوص به حضرت چنین گفت: که از گناه خود (یعنی از امضای پیمان حکمیت) توبه کن و ما را برای جنگ با معاویه بفرست.

امام(علیه‌السلام) در پاسخ او فرمود: «من شما را از حکمیت نهی کردم ولی نپذیرفتید، اکنون آیا آن را گناه می‌دانید؟ گرچه موضوع حکمیت گناه نیست، ولی نموداری از عجز رأی و ضعف تدبیر است، و من شما را نهی کردم (و شما مخالفت کردید و حال می‌خواهید آن را باطل اعلام کنید!)».

در این جا زرعه برخاست و گفت: به خدا سوگند اگر از این که مردم را به حکمیت گماشتی توبه نکنی تو را قطعاً خواهم کشت و با این کار رضایت و خشنودی خدا را می‌طلبم!

امام(علیه‌السلام) به او فرمود:«بؤساً لک ما أشقاک! کأنّیبک قتیلاً تَسفی علیک الریاح؛ ننگ و روسیاهی برای تو باد که چقدر بدبختی، گویا تو را می‌بینم که به قتل رسیده‌ای و بادها بر جسدت می‌ورزد».(۳) امام(علیه‌السلام) با این خبر غیبی از آیندۀ تاریک زرعه خبر داد و هلاکت او را یادآور شد.

 

 

ابن کواء نخستین کسی بود که فرماندهی این گروه نادان را عهده‌دار شد و با این کار فاجعۀ بزرگی در اسلام به وجود آورد و نتیجۀ آن شهادت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و قوت گرفتن حکومت معاویه و هلاکت و نابودی خود و گروه خوارج بود.

ابن ابی الحدید از ابو هلال عسکری نقل می‌کند که گفت: نخستین کسی که خوارج را فرماندهی کرد و از سپاه امیرالمؤنین(علیه‌السلام) فاصله گرفت، ابن کواء بود. سپس برای عبدالله بن وهب راسبی که مردی سخنور و خطیب بود، بیعت گرفتند و او را به عنوان فرمانده خود تعیین کردند.(۴)

 

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، صص۷۸۹-۷۹۱]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱- رجال طوسی، ص۵۰، ش۶۹؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۲۰۴٫

۲- شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۱۳۴٫

۳- همان، ص۲۶۸٫

۴- همان، ص۲۷۱٫

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) پاسخ‌های تأمل‌برانگیز عقیل‌بن ابی‌طالب به معاویه‌بن ابی‌سفیان

(+) عقیل و صراحت در جواب به معاویه

(+) عبدالرحمن بن ملجم مرادی

(+) عبدالرحمن بن مسیب فزازی

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعه‌بن حارث‌بن عبدالمطلب