روزی این حنجره آوازی داشت

به افق پنجرۀ بازی داشت


قفس سینه اگر می‌شد باز

مرغ این غمکده پروازی داشت


شب همه شب به نوا، سر می‌کرد

روز با زمزمه آغازی داشت


نغمه در نغمه غزل می‌پرداخت

پرده در پردۀ دل‌سازی داشت


دم که می‌زد ز نیستان می‌زد

نای و نی در گرۀ رازی داشت


شاخه در شاخه هم‌آغوش نسیم

چون شباویز، شب‌آوازی داشت


غصه با جام جهان‌بین می‌گفت

قصه با مست سراندازی داشت


مرغک من شده خاموش -ای کاش-

این سرانجام، سرآغازی داشت


                                        عباس کی‌منش (مشفق کاشانی)