دکتر سیدصادق طباطبایی:

 

“… یک بار دیگر هم تعدادی عکس از امام گرفتم. آن زمان هنوز سید احمد آقا به نجف نیامده بود. این بار به دست و دلبازی دفعۀ قبل نبود و تعداد کمی عکس انداختم.

یادم می‌آید وقتی رفتم بالا به اتاق امام دیدم که کتاب افضل‌الجهاد نوشتۀ آقای حاج سید جوادی روی میز کوچک کنار جایگاه ایشان قرار داشت و در یک عکسی که انداختم این کتاب دیده می‌شود. کتاب شوهر آهو خانم نوشتۀ علی محمد افغانی هم در میان کتاب‌ها بود که خیلی برای من جالب بود که امام چه کتاب‌هایی را می‌خواند…”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج1، صص125-126]

 

 

 

از هم‌این مجموعه‌کتاب:

(+) در همان مقطع هم پیگیر ایجاد حکومت اسلامی بودند

(+) امام موسی صدر و ماجرای ملاقات با شاه

(+) اسرائیل به حوزۀ نجف که کاری ندارد!

(+) نظر امام موسی صدر دربارۀ جانشین ِ امام خمینی

(+) اعتراض علامه عسکری به بزرگ‌داشت دکتر شریعتی توسط امام موسی صدر

(+) امام خمینی گفتند حکومت اسلامی را به آقا موسی صدر می‌سپارم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

پرتو ِ روی تو آتش به دلم زد وقتی

که به پیرامُن ِ شمع این‌همه پروانه نبود

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“حتی عبادت‌ها مادام که عبودیت نباشند اثری ندارند.”




[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیلة‌القدر، ص77]




هم‌چون‌این:

از آن تلنگرها(۲): هم‌چون درختی بر سطح خاک

از آن تلنگرها (۱)


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

معصومه ابتکار:

 

“…در یکی از شب‌های اواسط ماه آذر، وقتی یکی از فایل‌های تازه باز شده را بررسی می‌کردم، در ته یکی از کشوها به جعبه‌ای برخوردم. در داخل جعبه، چندین برگ کاغذ سفید با اندازۀ معمول وجود داشت، اما از آنجا که هر چیزی را با احتیاط و شک و تردید می‌نگریستم، از نزدیک آن را وارسی کردم. در یک طرف این جعبه حروف اختصاری SWC نوشته شده بود. به نظرم عجیب آمد که این کاغذهای معمولی را در چنین جعبه‌ای و در فایلی که قفل بود، نگه می‌داشتند. جعبه را سر جایش گذاشتم، ولی کاغذها و آن حروف اختصاری ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

 

چند هفته بعد دلیل این مسئله را فهمیدم. یکی از خواهرها که روی دسته‌ای از اسناد مربوط به اتحاد شوروی کار می‌کرد، یک صفحه دستورالعمل خیلی محرمانه برای استفاده از کاغذ مخصوصی که دارای جوهر نامرئی بود، به من نشان داد. بر اساس این دستورالعمل، با فشار قلم یا مداد و در مجاورت قرار دادن آن با آب یا حرارت می‌شد از کاغذها به این شکل استفاده کرد. او گفت که متأسفانه نمونۀ این کاغذها را نیافته تا آنها را ضمیمۀ سند کند.

سپس افزود: «اگر می‌توانستیم از این کاغذها پیدا کنیم، خیلی خوب می‌شد.»

به یاد حروف اختصاری روی جعبۀ کاغذهای داخل کشو افتادم و گفتم: «نمونه‌اش را داریم.»

بعدها در برنامۀ تلویزیونی هفتگی، طرز استفاده از این کاغذها به همراه سایر اسناد محرمانه نشان داده شد.

 

یک هفته بعد، به مورد مشابهی برخوردیم. یکی از دانشجویان دانشگاه شیراز هنگام جستجوی کشوهای میزی که ظاهراً استفاده‌ای از آن نمی‌شد یک کاست بسیار کوچک پیدا کرد. در هفته‌های بعد دانشجویان دانشگاه‌های دیگر را که به زبان انگلیسی مسلط بودند، به ویژه  دانشجویان دانشگاه شیراز را به دلیل همین تسلط به همکاری در بخش اسناد دعوت کرده بودیم.

 

ضبط صوت کوچک در اتاق وابستۀ نظامی امریکا در طبقۀ اول قرار داشت. خوشبختانه درست کار می‌کرد. در این نوار مردی با صدای یکنواخت حدود پانزده دقیقه دربارۀ یک دیگ بخار، دمای آن، ظرفیت آب، دریچۀ سوپاپ‌های بخار، و تعمیر و نگهداری آن صحبت می‌کرد.

هر یک از جملات به تنهایی معنا داشت. ولی وقتی همۀ جملات را در کنار هم قرار می‌دادیم بی‌معنا و بی‌ربط می‌نمود. بنظر می‌رسید این صدا پیام رمزی را می‌خواند که ممکن است دستورالعمل یک عملیات ویژه باشد. هرگز نتوانستیم این رمز را کشف کنیم.”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص136-137]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله سیدمحمدرضا گلپایگانی:

 

“… اسلام، دین و عقیده و عبادت و سیاست و حکومت و قانون و نظام و اقتصاد و اخلاق و برنامه‌های فکر و عمل است و راهنما بسوی ترقی و رشد و آگاهی و علم و عمل و پرهیزکاری است.

 

… مردم را به نظام امامت و ولایت فقیه که در جهاد با استضعاف و استعمار در تمام ادوار تاریخ اسلام عالیترین و مؤثرترین نقش را ایفاء کرده و در شکل و زمینه‌های مختلف با ستمگران مبارزه کرده و در برابر نظامهای خودکامه همیشه در کنار مستضعفان بوده است بیش از پیش متوجه سازند که یگانه نظام الهی است که مسلمان باید در هر کجا باشد تابعیت آنرا داشته باشد و نظامی است که از عصر رسالت تا کنون و الی الابد مستمر و جاودان و غیر منقطع بوده و خواهد بود و شیعه در هر عصر و زمان فقط این نظام را نظام حق و عدل می‌شناسد و این ملت ایران بود که در واقعۀ تنباکو تابعیت خود را از این نظام نشان داد و بدنیا اعلام کرد که تابع این نظام است و نظام حاکم را در قبال این نظام برسمیت نمی‌شناسد و در انقلابات دیگر و این انقلاب بی‌سابقه این اعتقاد به نظام امامت و ولایت فقیه بود که تمام اقشار را به انقلاب و جهاد وارد ساخت و فرمانهای مراجع تقلید را که مانند فرمان حضرت صاحب‌الامر علیه‌السلام واجب‌الاطاعه میدانند و مخالفت آنرا در حد شرک میشمارند اجراء کردند و اینهمه خسارتهای مالی و جانی را تحمل نمودند حتی اکثریت ارتش ایران باستثناء سرسپردگان و خودفروخته‌ها بر اساس همین ایمان و عقیده در همکاری و اطاعت از اوامر مافوق بیشتر، حداقل جازم نبودند و بسیاری از اطاعت سر باز زدند.

 

باید این نظام و تبعیت از آن و حکومت الهی به مردم بطور صحیح تفهیم شود تا انشاءالله نظام جدید تجلی این نظام گردد و همه بدانند که اسلامی بودن آن متوقف بر اتکاء آن به نظام امامت و ولایت فقیه دارد و قانون اساسی باید بر این اساس تدوین گردد…”

 


[نوری از ملکوت؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، مهدی لطفی، دفتر نشر برگزیده، صص 382 و 384-385]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) فرازی از پیام آیت‌الله گلپایگانی دربارۀ پیش‌نویس قانون اساسی

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر محمدجواد ظریف:

 

“… اولین قطعنامۀ شورای امنیت، یک هفته پس از جنگ ایران و عراق صادر شد. قطعنامه را در 28 یا 29 سپتامبر سال 1980 صادر کردند. نکتۀ جالب این بود که در آن حرفی از تجاوز و حمله به میان نیامده و حتی درخواست عقب‌نشینی نیز نشده بود.

این شورا تا زمان فتح خرمشهر سکوت اختیار کرد. پس از فتح این شهر، تصمیم گرفتند ایران را به‌عنوان یکی از طرفین جنگ به جلسه‌ای دعوت کنند. آقای رجایی خراسانی [سفیر وقت ایران در سازمان ملل] برای شرکت در این جلسه با من مشورت کردند. به این نتیجه رسیدیم که شورای امنیت را بایکوت کنیم و از آن‌ها بپرسیم که چرا بعد از آزادی سرزمینمان به این قضیه توجه کردند در حالی که قبل از آن در سکوت به‌سر می‌بردند.

 

البته دلیل دیگر ما برای بایکوت کردن شورای امنیت این بود که هنوز تصمیم مشخصی در داخل کشور گرفته نشده بود و ما نمی‌دانستیم چه جوابی باید به شورای امنیت بدهیم. در نهایت تصمیمی تاکتیکی گرفتیم و مسئولان داخل کشور نیز آن را پذیرفتند.

 

جالب این‌جاست که تا 6 سال بعد این تصمیم تاکتیکی به‌عنوان استراتژی جمهوری اسلامی باقی ماند. ما شورای امنیت را تا زمان حملۀ امریکا به هواپیمای ایرباس، در تمام مسائل مربوط به ایران تحریم کرده بودیم. به‌طوری که آقای رجایی فقط برای بحث‌های مربوط به فلسطین یا افغانستان به شورای امنیت می‌رفتند

 

 

اندیشۀ تحریم شورای امنیت از کجا آمد؟ امروز در نقدهای سیاست خارجی گفته می‌شود که ایران در آن مقطع مناسبات خوب یا واقع‌بینانه‌ای با سازمان ملل متحد نداشت، یا این‌که اساساً جمهوری اسلامی یک دهه را در قهر با سازمان ملل متحد گذراند، نظر شما چیست؟

 

واقعیت این است که سازمان ملل متحد نیز به‌خصوص در قضیۀ جنگ، روابط خوبی با ایران نداشت. شما فرمودید که ایران نگرش واقع‌بینانه‌ای به شورای امنیت نداشته است. در شرایطی که با یکی از اعضای دائم شورای امنیت در تخاصم به‌سر می‌برید و به دلیل همین کدورت و سوءظن، دیپلمات‌هایش را به گروگان گرفته‌اید، همچنین یکی دیگر از اعضای دائم، خاک کشور همسایۀ شما (افغانستان) را اشغال کرده است، می‌توان گفت توقع همین رفتار از جمهوری اسلامی می‌رفت. از طرفی انگلیس و ایران روابط خوبی با یکدیگر نداشتند و فرانسه نیز با عراق رابطۀ استراتژیک برقرار کرده بود.

اما در هر صورت حتی از موضع حیثیت و حفظ ظاهر نیز شورای امنیت با ما بسیار بد برخورد کرد. برخورد این شورا با جنگ ایران و عراق، به‌ویژه درابتدای آن، یکی از تاریک‌ترین صفحات حیاتش به‌شمار می‌رود. حتی تا پایان جنگ نیز حاضر نشدند نام عراق را در مورد استفاده از سلاح شیمیایی به زبان بیاورند. اولین قطعنامه‌ای که عراق را در این مسئله محکوم کرده است، مربوط به بعد از پایان جنگ می‌شود. در واقع این امر نشان‌دهندۀ شناخت کاملاً نادرست شورای امنیت نسبت به ایران است.

از طرف دیگر باید این واقعیت را بپذیریم که در صحنۀ دیپلماسی چندجانبه، باید درست و عالمانه رفتار کرد. بعد از انقلاب، ما در این صحنه خوب عمل نکردیم. بعضی مواقع که فکر می‌کردیم فعال هستیم، در واقع کارها را به ضرر خودمان انجام می‌دادیم، مانند قضیۀ حق جواب‌ها که پیش‌تر به آن اشاره کردم. نکتۀ قابل توجه این است که ما چارۀ دیگری نداشتیم جز این‌که از طریق آزمون و خطا همه چیز را فرا بگیریم. آنچه که بنده و امثال بنده یاد گرفتیم، با هزینۀ بسیار زیادی به‌دست آمده است…

 

 

اندیشۀ تحریم سازمان ملل متحد از کجا به‌وجود آمد؟ وزارت خارجه یا دفتر نمایندگی ایران در نیویورک؟

 

دفتر نمایندگی ایران. چند روز پس از ورود بنده به نمایندگی، خبر فتح خرمشهر رسید. پس از آن خبردار شدیم که شورای امنیت می‌خواهد جلسه‌ای برگزار کند. جمهوری اسلامی موضعی اصولی داشت، این‌که چرا شورای امنیت پس از آزادسازی خرمشهر واکنش نشان داده است. از طرفی رفتن ما به شورای امنیت، مستلزم پاسخگویی ما بود، اما در آن زمان تهران تصمیم نداشت که آتش‌بس را بپذیرد. این تصمیم تنها یک موضع تاکتیکی بود، بنابراین الزاماً نمی‌بایست راهبرد کشور می‌شد.

مجموع این شرایط موجب شد تا ما در بحث شورای امنیت شرکت نکنیم. در آن زمان تصمیم انقلابی و تند به‌راحتی پذیرفته می‌شد. این موضع، از یک حرکت تاکتیکی به استراتژی نظام تبدیل شد تا روزی که ما رسماً قطعنامۀ 598 را پذیرفتیم. در واقع نطفۀ اصلی این تصمیم، به‌وسیلۀ بنده و آقای رجایی در روزهای اول و ورودم به نمایندگی بسته شد.”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص 36 و 63-65]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

همیلتون جردن:

 

“[سه‌شنبه، 6 نوامبر 1979، 15 آبان 1358] …رییس‌جمهور برای صرف صبحانه‌ی معمول با رییس کنگره بلند شد تا جلسه را ترک نماید. در کنار در لحظه‌ای مکث نمود و گفت: «راستی سای [وزیر امور خارجه] و جودی [سخنگو و مشاور مطبوعاتی کاخ سفید]، من از این که آن … که شهروندان ما را نگاه داشته‌اند «دانشجو» نامیده می‌شوند خسته شده‌ام. جودی شما و هادینگ [سخنگوی وزارت امور خارجه] بنشینید و ببینید آنها را چه باید بنامیم. ولی آنها را باید تروریست، گروگانگیر یا چیزی که ماهیت واقعی آنها را بازگو نماید، نامید.»

جودی پاسخ داد: «بله قربان» و به مجرد آن که رییس‌جمهور در را پشت سر خود بست به کنایه گفت: «آدمکشهای اسلامی چطور است؟»”

 

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، ص 19]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بحران(٢):  و سرانجام کارتر پذیرفت شاه به آمریکا بیاید

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، 4 مهر ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

 

تویی آن آیتِ رحمت که نتوان کرد تفسیرش

منم آن مایۀ حسرت که نتوان داد تغییرش

سر ِ معماری ار داری بیا ای خواجۀ مُنعم

که من ویرانه‌ای دارم که ویرانم ز تعمیرش

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“گرچه شهید [«شیخ زین‌الدین بن علی» معروف به «شهیدِ ثانی»] در دورۀ صفویان وارد ایرن نشد و با آنان همکاری سیاسی نداشت، در این باره می‌گوید:

 

«باید توجه داشت صرف پیروی از سلاطین و ورود در کادر آن‌ها به هر صورتی نمی‌تواند منشأ نکوهش و خرده‌گیری بر دانشمندانی باشد که به سلاطین و اهل دنیا پیوستند؛ بلکه این نکوهش و انتقاد متوجه دانشمندانی است که پیوستن به پادشاهان و ابنای دنیا را زمینه و وسیله‌ای قرار دهند تا در سایۀ آن به مناصب و مقامات عالی دنیوی و تفوق و برتری بر همگنان و کسب جاه و منزلت و دنیا و ریاست و امثال آن‌ها نائل گردند.

اگر هدف از پیوستن به سلطان و اهل دنیا چنین باشد که از این رهگذر، نظام و سازمان زندگی همنوعان خود را پایدار نگهدارند و هستۀ مرکزی دین و آیین الاهی اسلام را در پایۀ رفیعی قرار دهد و بدعت‌گذاران را قلع و قمع کند و امکاناتی برای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به وجود آورد، اعمال او با چنین هدف‌های والایی، از پر ارزش‌ترین کردارها و رفتارهای او محسوب می‌شود.

اگر دانشمندی با چنین اهداف الاهی و انسانی به سلطان و ابنای دنیا بپیوندد، نه تنها کار ناروایی را مرتکب نشده است، بلکه این کار او به عنوان عملی سرشار از فضیلت و شایسته‌ترین رفتار به شمار می‌آید.»

 

 

 

… مرحوم شهید ثانی در ادامه می‌فرماید:

 

«با توجه به مطالبی که گفته شد (و این‌که اگر عالمان به قصد خدمت به شیعیان و اجرای دستورهای دین وارد دستگاه ظلمه شوند دارای پاداش نیکویی است) می‌توان میان روایاتی که ورود عالمان به دستگاه طاغوتی را نکوهش نموده و آن دسته از روایاتی را که ورود را جایز شمردند بدین وسیله جمع کرد.

به همین دلیل، عملکرد یک دسته از بزرگان شیعه چون علی بن یقطین و عبدالله نجاشی و سفیر سوم امام عصر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- ابوالقاسم پسر روح و محمد بن اسماعیل بزیع و نوح بن دراج و بقیۀ اصحاب ائمه و عملکرد فقیهانی چون دو سید بزرگوار علم الهدی و سید رضی و کار حکومتی پدرشان (طاهر) و خواجه نصیرالدین طوسی و علامۀ حلی (در دستگاه مغولان) و بقیۀ عالمان دینی را موجّه خواند.

 

محمد بن اسماعیل بن بزیع که مؤثق و صادق است، از امام رضا(علیه‌السلام) نقل کرد که فرمود: برای خدای تعالی در دستگاه ستمگران کسانی هستند که خداوند به وسیلۀ آنان برهان حق را آشکار و نورانی کند و به آن‌ها در بلاد تمکّن داد تا (گرفتاری) اولیای خود را به وسیلۀ آن‌ها بر طرف و با آنان خداوند، کارها و مشکلات مسلمانان را اصلاح سازد؛ چون او پناهگاه مؤمنان از زیان است، و نزد او نیازمندان از شیعیان پناه برده، خداوند به وسیلۀ آن‌ها ترس مؤمن را در دارالظلمه از بین می‌برد. آن‌ها حقیقتاً مؤمن هستند. آن‌ها اُمنای خداوند در زمین هستند. آن‌ها نور خدای تعالی میان رعایاشان در روز قیامت هستند، و نور آن‌ها برای اهل آسمان می‌درخشد؛ چنان که ستارگان برای اهل زمین درخشش دارند. آن‌ها کسانی هستند که نور قیامت از نور آن‌ها است و با نورشان قیامت روشن می‌شود.

آن‌ها به خدا قسم برای بهشت آفریده شدند و بهشت نیز برای آن‌ها خلق شد؛ پس گوارا باد بر آن‌ها! هر کس از شما که بخواهد می‌تواند به همۀ این مقام‌ها برسد.

 

[ابن بزیع] گفت پرسیدم: چگونه جانم بقربانت؟

امام فرمود: پس با آن‌ها باش و خشنود ساز ما را با ادخال سرور بر (قلب) مؤمنان از شیعیان. پس ای محمد [ابن بزیع] با آن‌ها باش.”

 


[مرجعیت و سیاست در عصر غیبت، علی‌نقی ذبیح‌زاده، انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ج۱، صص 334-336]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) سیدِ رضی و آرزوی تشکیل حکومت اسلامی

(+) در مواجهه با روایاتِ تقیه‌ای

(+) اشاره‌ای به نقش مسیحیان در تحریکِ مغول علیه ممالک اسلامی

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله علی احمدی میانجی:

 

“نکتۀ اول اینکه گفته بودند آقای خویی لشکر عراق را دعا کرده است. اما آقای خویی این مسأله را تکذیب نموده و گفته‌اند: «من زمانی که لشکر عراق برای جنگ با اسرائیل رفته بود، دعایشان کردم، اما در جنگ با ایران دعایشان نکردم.» البته این بیانات آقای خویی به صورت کتبی در نزد من موجود می‌باشد.

 

نکتۀ دوم اینکه آقای خوئی گفته بودند: «امام خمینی، سهم امام را برای جنگ قبول نمی‌کند.» اما خود آقای خوئی قبول می‌کرد. بعضی‌ها که از نزد آقای خوئی آمده بودند می‌گفتند: آقای خوئی گفته است که: «مخالفت با آقای خمینی جایز نیست» و یا «حرام است.»

 

به هر حال این قضیه‌ای بود که مخالفان شروع کردند و می‌خواستند که چنین اختلافاتی باشد. آقای خوئی از هر دو طرف ضربه خورد. بعضی‌ها هم که از نجف آمده بودند حرف‌هایی را از آقای خوئی نقل می‌کردند که باعث بیشتر شدن آتش اختلاف می‌گشت. خود من واقعاً نمی‌توانم بگویم که آقای خوئی با انقلاب بد بوده است.

 

آقای خوئی رفتن فرح به نزد ایشان و دادن انگشتری را تکذیب کرده بودند. البته قصد داشتم مطلب دیگری را در این زمینه بیان کنم، اما متأسفانه فراموش کرده‌ام. بعضی از این حزب‌اللهی‌ها بودند که در این گونه مسائل، به اختلافات دامن می‌زدند و آتش آن را بیشتر می‌کردند.”

 


[خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص308-309]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) امام صحبت کردن دربارۀ ملاقات آیت‌الله خویی با فرح را در آن شرایط، حرام اعلام کردند

(+) این حرف‌ها خطاب به کی‌ست؟

(+) به دیدار آیت‌الله خویی رفتیم

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) آقای بروجردی می‌گفت من قدرتی ندارم

(+) که اگر مُردی برایت نماز بخواند!

(+) آقای هاشمی رفسنجانی در خطبۀ نماز جمعه گفته بود باید اموال پولدارها را گرفت و به بی‌پول‌ها داد

(+) می‌خواهم قصدم را خالص کنم تا اگر مرا گرفتند و کتک خوردم، به خاطر خدا باشد

(+) امام در مبارزه متمایز از سایر مراجع بودند

(+) علامه طباطبایی دوران اقامت خود در تبریز را خسران نامیده بود

(+) بحثی دربارۀ ولایت فقیه

(+) خاطرات آیت‌الله علی احمدی میانجی

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی:

 

“… چند سال پیش واعظ فهمیده و دانایی می‌گفت در وقتی که زیارت عتبات آزاد بود، من در نجف بودم. روزی سه چهار نفر از منبری‌های محترم تهران را دیدم که با هم جایی می‌روند. پرسیدم کجا می‌روید؟ گفتند: «امروز آیت‌الله خویی ما را به نهار دعوت کرده است. نهار دوستانه‌ای به عنوان سه چهار نفر منبری ترتیب داده‌اند، تو هم بیا».

او می‌گفت مرا هم بردند و پنج نفر شدیم. مرا به آیت‌الله خویی معرفی کردند. در آن مجلس از آقای مطهری که آن موقع برای زیارت به نجف آمده بود (سال 1356 شمسی)، سخن به میان آمد.

در همان اوقات نیز امام خمینی در نجف بودند. شاید آقای مطهری همان موقع یک روز به منزل آقای خویی رفته بود و از فرصت استفاده کرده و چند سؤال کرده بود.

آن واعظ -که الآن هم زنده است- می‌گفت آن روز که در حضور آیت‌الله خویی از آقای مطهری سخن به میان آ»د، ایشان گفت: «مطهری بحر مواجی است». این بالاترین عبارتی است که از مرد بزرگی مانند آیت‌الله خویی دربارۀ مرحوم مطهری گفته شده است.”

 

 


[خاطرات و مبارزات حجة‌الاسلام فلسفی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص437-438]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) چون مطهری اهل فلسفه بود در ختم پدرش شرکت نکردند

(+) مَن قامَ بشرائطِ الحریة…

(+) خاطرۀ مرحوم فلسفی از پیغام امام خمینی به آیت‌الله شریعتمداری

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“آنها که خود را نکاشته‌اند و ریشه‌ها را از خاک بیرون برده‌اند، قراری نخواهند داشت.”

 

 


[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیلة‌القدر، ص33]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن تلنگرها (۱)

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

ویژه‌نامۀ ایران: این آرزوها و شعار فتح بغداد و کربلا و حرکت به سوی قدس «راه قدس از کربلا می‌گذرد» آیا مبتنی بر واقعیت بود یا آنکه تنها آرمان‌طلبی بیش نبود؟

 

جواد منصوری: البته خیلی از افراد از سال 62 قاطعانه می‌‌گفتند جهان اجازه نخواهد داد حکومت صدام به دست ایران ساقط شود؛ قذافی در ملاقات خود با مسئولین کشور ما صراحتاً با بیان مطلب فوق گفت: می‌دانید که من با صدام روابط خوبی ندارم اما امکان ندارد که عرب‌ها بگذارند یک عرب توسط غیرعرب ساقط شود.

 

 

ویژه‌نامۀ ایران: آیا مسئولین ما به این کدها توجه نداشتند؟

 

جواد منصوری: باید این موارد را از خودشان بپرسید اما اینها این حرف‌ها را شوخی یا مبالغه‌آمیز می‌دانستند. احساسات عرب‌ها در حمایت از هم‌نژادهای خود بسیار جدی است و ما در سال 63 تلاش کردیم با تهیۀ پیش‌نویس قطعنامه‌ای موجب اخراج اسرائیل از سازمان ملل شویم و جالب آن که دولت‌های عربی تأکید کردند ما به این قطعنامه رأی نخواهیم داد چرا که این مسئله‌ای عربی است و نباید با نام ایران گره بخورد.”

 

 


[ویژنامۀ سال‌روز پذیرش قطعنامۀ 598 روزنامۀ ایران، 27 تیر 1389، ص22]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله سیدمحمدرضا گلپایگانی:

 

“ملت مسلمان و مجاهد ایران

فداکاری‌ها و نهضت اسلامی تاریخی شما و خونهائی که در راه خدا نثار کردید و زحمات و خساراتی که متحمل شدید صفحۀ بسیار درخشان و افتخارآمیزی در تاریخ اسلام گشود که دنیا را به اسلام و به انقلاب اسلامی متوجه ساخت و اشعۀ تابناک آن روشنی‌بخش دلهای عموم مسلمانان گردید.

 

رژیم طاغوتی و ضد اسلامی سقوط کرد و جمهوری اسلامی با رفراندوم طبیعی آزاد و بی‌پیرایه اعلام گشت. اکنون هم متن پیش‌نویس قانون اساسی در معرض افکار و نظرخواهی گذارده شده است که باید نارسائیهای آن مرتفع و تطبیق آن با ضوابط اسلامی کامل گردد. لازم به تذکر است بعد از آنکه دین و نظام حکومتی ما اسلام و به عنوان جمهوری اسلامی است هر گونه قانون که با اسلام مخالفت داشته باشد با آن تناقض دارد…

 

اینجانب از الان ابلاغ می‌کنم اگر قانون اساسی به طور کامل طبق قوانین شرع تدوین نشود و مسألۀ اتکاء حکومت به نظام امامت و ولایت فقیه در آن روشن نشود، حکومت بر اساس آن طاغوتی و ظالمانه خواهد بود. باید به عنایت این انقلاب، نظام حاکم، به نظام امامت متکی و به منبع آن متصل گردد تا قوا همه در یک مسیر واقع شود و همه برای ترقی و سعادت و خیر جامعه و اعلاء کلمة‌الله و برقراری عدل اسلام و شکوفائی استعداد افراد و استقرار جامعۀ توحیدی اسلام و رفع استضعاف و استکبار بسیج شود…

 

24 رجب المرجب 99  مطابق 29/3/1358 شمسی

محمدرضا الموسوی الگلپایگانی”

 


[نوری از ملکوت؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، مهدی لطفی، دفتر نشر برگزیده، صص 363-366]

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی:

 

“… وقتی پدر آقای مطهری فوت شد و برایش در مسجد مدرسۀ مروی مجلس فاتحه گذاشت، از من دعوت کرد که منبر بروم و من هم رفتم. اما نظر به این که او اهل فلسفه بود و بعضی‌ها در این خصوص با وی میانه‌ای نداشتند، تعداد روحانیون در مجلس بسیار کم بود، و همین امر او را متأثر کرده بود.”

 

 


[خاطرات و مبارزات حجة‌الاسلام فلسفی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص437]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) مَن قامَ بشرائطِ الحریة…

(+) خاطرۀ مرحوم فلسفی از پیغام امام خمینی به آیت‌الله شریعتمداری

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

همیلتون جردن:

 

“[سه‌شنبه، 6 نوامبر 1979، 15 آبان 1358] … فریتز ماندیل معاون رییس‌جمهور، هارولد براون وزیر دفاع، زبیگنیو برژژنسکی مشاور امنیت ملی، جودی پاول مشاور مطبوعاتی، سایروس ونس وزیر امور خارجه، گاری سیک، و دیوید نیو سام از وزارت امور خارجه تا آن لحظه گرد هم آمده بودند و انتظار ورود رییس‌جمهور را می‌کشیدند…

 

رأس ساعت 8 بامداد، رییس‌جمهور در حالی که با چابکی گام بر می‌داشت و کتابچه‌ی یادداشتی همراه با یک دسته تلکس در دست داشت وارد اطاق شد. او پیش از آن که در صندلی خود بنشیند حرفی نزد. سپس همانطور که به طرف ونس که بلافاصله در سمت چپ او نشسته بود، بر می‌گشت، درخواست گزارشی در ارتباط با گروگانها را نمود.

 

هارولد براون یادداشت شتابزده‌ای را روی کتابچه‌ی یادداشت خود نوشت و آن را به طرف من در طول میز حرکت داد: «من منتظرم که رییس‌جمهور بگوید من به شما گفته بودم اینطور می‌شود.»

من هم همین انتظار را داشتم، زیرا کمتر از سه هفته پیش در صبحانه‌ی بررسی سیاست خارجی در همین اطاق و با همین افراد، کارتر با بی‌میلی تصمیم گرفت که به شاه سابق ایران اجازه‌ی ورود به ایالات متحده را برای درمانهای پزشکی بدهد.

 

در این اطاق طی سال گذشته بارها درباره‌ی شاه گفتگو کرده بودیم. تا نوامبر 1978 [آبان 1357] این نکته که حکومت شاه نمی‌توانست پا بر جا بماند روشن شده بود و این امر رییس‌جمهور را با یک بلاتکلیفی واقعی روبه‌رو می‌کرد. ایران نفت غرب صنعتی را فراهم می‌آورد و روسیه‌ی شوروی را از خلیج فارس و کشورهای نفت‌خیز جدا می‌ساخت. ایالات متحده منافع عظیمی در حفظ ثبات و استقلال ایران[!] داشت. اکنون آن ثبات توسط یک مذهبی … هفتاد و نه ساله، آیت‌اله خمینی، که در پاریس رهبری گروه مخالف شاه را بر عهده داشت به خطر افتاده بود.

 

شاه مسلماً حمایت مردم خود را از دست داده بود، ولی رییس‌جمهور امیدوار بود که جبهه‌ای از مخالفان میانه‌رو بتواند تشکیل شود.

البته مادام که شاه به این امید نادرست که شاید به گونه‌ای معجزه‌آسا توسط ایالات متحده نجات می‌یافت، در ایران باقی می‌ماند، حضورش در ایران موجب تجمع نیروهای آیت‌اله خمینی می‌شد و در جهت خلاف احتمال روی کار آمدن یک گروه میانه‌رو عمل می‌کرد.

بالاخره، در اوایل ژانویه‌ی 1979 [دی 1357] در نتیجه‌ی گفتگو با سولیوان سفیر آمریکا در ایران، شاه تصمیم به ترک ایران و مسافرت به ایالات متحه گرفت.

دوستان نزدیک آمریکایی شاه از جمله نلسون راکفلر (Nelson Rockefeller) دست اندر کار یافتن محل سکونتی مناسب شاه و خانواده‌اش شدند. سانی لندز (Sunny lands) خانه‌ی مجلل والتر اننرگ (Walter Annenberg) سیاستمدار و تاجر معروف در کالیفرنیا برای شاه آماده شد.

 

در این زمان بود که سادات رییس‌جمهور مصر تلفنی از شاه دعوت کرد تا از مصر یعنی جایی که وی با تشریفات کامل استقبال می‌شد، دیدار نماید. شاه که با این دعوت خرسند شده بود، احساس می‌کرد نمی‌تواند آن را رد کند و دیدار خود از ایالات متحده را به تعویق انداخت. از آن گذشته، او در واقع نمی‌خواست به دشمنان خود این رضایت را بدهد که وی را در حال فرار به آمریکا ببینند، چون تأییدی بر این اتهام بود که او «عروسک ایالات متحده» است.

همچنین، درباریان شاه، به ویژه اردشیر زاهدی سفیر ایران در آمریکا وی را قانع نموده بودند که آیت‌اله خمینی احتمالاً با سرعت سرنگون خواهد شد و بنابراین وی باید نزدیک به ایران اقامت گزیند تا آن که بتواند همانطور که در سال 1953 [1332] با کمک فعالانه‌ی سیا به قدرت برگشت، با سرعت به ایران بازگردد.

 

شاه افسرده و تلخکام در ابتدا به مصر و سپس به مراکش رفت. وی اغلب اوقات خود را صرف گوش دادن به گزارشهای خبری تهران از رادیوی موج کوتاه خود می‌کرد. هرج و مرج گسترده و کاهش شدید تولید نفت اوضاع را چنان می‌نمود که گویی روزهای آیت‌اله خمینی آنقدر کوتاه بود که بتوان شمارش کرد.

اگرچه دولت آیت‌اله خمینی دچار تزلزل شد ولی سقوط نکرد. تا فوریه شاه دوباره علاقه به بازگشت به ایالات متحده را به دست آورده، آماده‌ی درخواست رسمی شد.

 

در این زمان، نظر دستگاه تغییر کرده بود. نه رییس‌جمهور کارتر و نه ونس وزیر امور خارجه نمی‌خواستند که او بیاید. آیت‌اله خمینی با موفقیت به تهران بازگشته بود و به وضوح از حمایت مردم ایران برخوردار بود. خوب یا بد، دولت  آیت‌اله خمینی یکی از واقعیتهای زندگی محسوب می‌شد و ایالات متحده اکنون منافعی در برقراری رابطه با دولت جدید داشت.

احتمال رسیدن به این هدف نسبتاً خوب بود. از مهدی بازرگان یکی از مخالفان همیشگی شاه که مردی تحصیل‌کرده و غیر روحانی بود درخواست شده بود که تا اتمام بررسیهای شورای انقلاب در ارتباط با چگونگی برقراری جمهوری اسلامی در سمت نخست‌وزیری باقی بماند. انتخاب بازرگان امیدوار کننده بود. آیت‌اله خمینی به فردی با سابقه‌ی دولتی و سیاسی برای اداره‌ی امور دولت روی آورده بود. شاید آیت‌اله خمینی عملی را که در پاریس گفته بود انجام می‌داد، یعنی پس از تشکیل جمهوری اسلامی به شهر مذهبی قم باز می‌گشت و به رهبری دینی پیروانش قناعت می‌نمود.

 

مسلماً مسایل بسیار زیادی باید میان ایران و ایالات متحده حل می‌شد. روابط نمی‌توانست مانند گذشته باقی بماند، ولی به طور حتم به نفع ایالات متحده بود که در برقراری روابط بکوشد، و همانگونه که ونس وزیر امور خارجه به رییس‌جمهور گفته بود هر شانسی که در برقراری مجدد روابط با حکومت جدید ایران وجود داشت، بدون تردید با آمدن شاه به ایالات متحده از میان می‌رفت. برای طرفداران آیت‌اله خمینی بازگشت شاه جوان ربع قرن پیش از این با کمک سیا روزی تاریک در تاریخ ایران محسوب می‌شد: ملت مسلمان تحت استثمار غرب خدانشناس درآمده بودند.

 

با این وجود، برژژنسکی با جدیت برای کسب اجازه‌ی ورود شاه به ایالات متحده بحث می‌کرد. او می‌گفت «احتمال کمی وجود دارد ما بتوانیم تا زمانی که مسایل روشن نشده، با ایران رابطه‌ای برقرار کنیم. ولی این ضعف است که به شاه اجازه‌ی ورود به ایالات متحده برای زندگی را ندهیم. اگر ما به شاه برکنار شده پشت کنیم، به جهانیان نشان داده‌ایم که ایالات متحده دوست روزهای خوشی است.»

 

رییس‌جمهور و ونس وزیر امور خارجه موضوع را متفاوت می‌دیدند. رییس‌جمهور چنین استدلال می‌کرد: «مادام که کشوری وجود دارد که شاه می‌تواند در آنجا با امنیت و راحتی زندگی کند عاقلانه نیست که وی را به اینجا بیاوریم و احتمال هر قدر کمی را هم که برای بازسازی رابطه با ایران وجود دارد نابود کنیم. تمام مطلب در انتخاب میان ترجیح شاه برای گزینش محل زندگی و منافع کشور ما خلاصه می‌شود.»

 

ولی کارتر نمی‌خواست شاه را خجالت‌زده کند یا درخواست وی را رد نماید. بنابراین به ونس دستور داد که نماینده‌ای مناسب را محرمانه نزد شاه به مراکش بفرستد تا مشکل را شرح دهد. نماینده نمی‌بایست به شاه بگوید که نیاید، ولی می‌بایست به او به طور غیر مستقیم قویاً توصیه کند که اکنون زمان مناسبی برای چنین درخواستی نیست. دیوید نیوسام معاون وزارت امور خارجه با دیوید راکفلر و هنری کیسینجر (Henry Kissinger) وزیر سابق امور خارجه که هر دو از دوستان نزدیک شاه بودند و به سادگی می‌توانستند پیام رییس‌جمهور را به وی برسانند، تماس گرفت.

راکفلر از درخواست نیوسام خشمگین شده بود و حاضر به انجام آن نبود. وی اعتقاد داشت که ایالات متحده پناهگاهی ایمن را به شاه مدیون بود. کیسینجر نیز از این که از وی خواسته شده بود نماینده برای ابراز نظری باشد که خودش آن را قبول نداشت رنجیده خاطر گردید. در این مرحله یک کارگزار سابق سیا که در ایران کار می‌کرد و شاه را می‌شناخت به کار گرفته شد.

 

شاه که مردی مغرور بود به پیام گوش داد و با درشتی گفت: «من هیچ تمایلی به رفتن به جایی که از من حسن استقبال نمی‌کنند ندارم.» وی اضافه کرد: «من از دوستان واقعی‌ام رییس‌جمهور سادات و سلطان حسن متشکرم.»

ولی حتی حسن پادشاه مراکش نیز به شاه پشت کرد و این نکته را، هر قدر مؤدبانه، آشکار ساخت که زمان نقل مکان فرا رسیده است. مسافرتهای طولانی و پرماجرای شاه ادامه یافت. وی با کمک دیوید راکفلر به باهاما نقل مکان نمود. ولی زیر فشار بدون دلیل انگلیسیها دولت باهاما به او اطلاع داد که باید آنجا را ترک نماید.

پس از دخالت مستقیم هنری کیسینجر و گفتگوی وی با لوپز پورتیلو (Lopez Portillo) رییس‌جمهور مکزیک، به شاه اجازه داده شد که با ویزای توریستی به آن کشور برود. وی توانست زندگی آسوده‌ای در کویرناواکا (Cuernavaca) داشته باشد.

 

دوستان شاه هنوز از آوردن وی به این کشور کاملاً نا امید نشده بودند. دلیل آنها ساده بود: چگونه ایالات متحده می‌توانست به یک متفق خوب و قابل اعتماد پشت نماید؟ اگر از شاه پس از سالهای دراز پشتیبانی مداوم، در این کشور حسن استقبال نکنیم، به سایر دوستان و متفقین خود در سراسر جهان چه می‌توانیم بگوییم؟

در طول بهار و تابستان، کیسینجر و راکفلر این نکته را در تلفنهای مکرر خود به وزارت امور خارجه و کاخ سفید یادآوری نمودند. کیسینجر آشکارا انزجار خود را از شکست دستگاه در فراهم آوردن پناهگاهی برای شاه به دوستان سیاسی و روزنامه‌نویسان ابراز می‌داشت. او می‌گفت: «با مردی که سه و هفت سال دوست ایالات متحده بوده نباید مانند یهودی سرگردان که نمی‌توانست مکانی برای رفتن بیابد رفتار کرد.»

به این دلیل هرچند گاه یک بار در اثر تلفنی از طرف راکفلر یا کیسینجر یا یادداشتی از طرف جان مک‌کلوی (John McCloy) یکی از دوستان ونس که دفتر وکالتش رسیدگی به امور حقوقی شاه را بر عهده داشت، موضوع، بیشتر از طرف زبیگ، در صبحانه‌های روز جمعه‌ی ما مطرح می‌شد، و گه گاه رییس‌جمهور علاقه‌ی بیشتر ایالات متحده را در برقراری ارتباط با دولت جدید ایران خاطر نشان می‌کرد.

 

بعدها این اتهام زده شد که کیسینجر و راکفلر رییس‌جمهور را وادار به دادن اجازه‌ی ورود به شاه نموده بودند. این واقعیت نداشت. رییس‌جمهور عمیقاً در مقابل فشار ایستادگی می‌کرد و اگر فشار اثری هم می‌داشت این اثر منفی بود.

زمانی که در 19 اکتبر ونس وزیر امور خارجه این موضوع را مطرح ساخت، مسأله چیز دیگری بود. ژوزف رید (Joseph Reed) یکی از اعضای اصلی دفتر راکفلر در ششم اکتبر به دیوید نیوسام تلفن کرد و به وی اطلاع داد که شاه به شدت بیمار بود و احتمالاً به معالجه در ایالات متحده نیاز داشت. نیوسام موافقت کرد که این مطلب را به اطلاع مقامات برساند ولی به رید خبر داد که دلایل بسیار زیادی از نظر پزشکی باید وجود داشته باشد تا دولت ایالات متحده بتواند به وی اجازه‌ی ورود بدهد.

ده روز بعد رید این مطلب را آشکار ساخت که شاه مدت هفت سال به صورت محرمانه برای سرطان تحت معالجه قرار گرفته بود و وضعش در مکزیک وخیم می‌نمود. وی تحت نظر دکتر بنیامین کین (Benjamin Kean) یک آسیب‌شناس معروف نیویورک که از طرف دفتر دیوید راکفلر به وی معرفی شده بود قرار داشت.

دکتر کین اصرار می‌ورزید که شاه به ایالات متحده آورده شود زیرا او به درمانهای پزشکی از نوعی که فقط در ایالات متحده وجود داشت نیازمند بود. در این زمان ونس به اطلاع رییس‌جمهور رسانید که شاه به طور رسمی درخواست ورود به ایالات متحده برای درمانهای پزشکی را می‌نماید. برای اولین بار ونس نظر خود را تغییر داد و گفت: «به عنوان یک اصل» در شرایط کنونی نظر وی این بود که به دلیل «اصل بشر دوستی» باید به شاه اجازه‌ی ورود به ایالات متحده داده شود.

 

رییس‌جمهور به تنهایی بر ضد ورود شاه به ایالات متحده استدلال کرد. وی یک بار دیگر قضاوت پزشکی را مورد سؤال قرار داد و حفظ منافع ایالات متحده را مطرح کرد.

من عواقب سیاسی را یادآوری کردم: «آقای رییس‌جمهور اگر شاه در مکزیک فوت نماید آیا می‌توانید مانوری را که کیسینجر انجام خواهد داد به تصور بیاورید؟ او خواهد گفت که در وهله‌ی اول شما عامل سقوط شاه بودید و اینک هم او را کشته‌اید.»

رییس‌جمهور نگاهی غضب‌آلود به من نمود. و گفت: «گور پدر هنری کیسینجر، من رییس‌جمهور این کشور هستم.»

نظر به این که زبیگ و ونس، این بار مشترکاً به «اصل بشر دوستی» چسبیده بودند، مباحثه ادامه یافت. واضح بود رییس‌جمهور از این که علیه تمام مشاورین خود و علیه «اصل» بحث کند، کلافه شده بود.

 

بالاخره به ونس دستور داد که شرایط و نیازهای پزشکی شاه را دوباره بررسی کند و از سفارت آمریکا در تهران پرسش نماید که واکنش دولت ایران در مقابل دادن اجازه‌ی ورود به شاه برای انجام درمانهای پزشکی چه خواهد بود. همچنین بپرسد که آیا آنها امنیت سفارتخانه‌ی ما را تضمین خواهند نمود؟ ونس گفت که بلافاصله تلکس خواهد کرد.

کارتر حرف آخرش را زد: «اگر آنها به سفارتخانه‌ی ما تجاوز کنند و شهروندان ما را به گروگان بگیرند، شما آقایان چه پیشنهادی به من خواهید نمود؟»

 

وقتی در بعد از ظهر 22 اکتبر پس از صحبت در کتابخانه‌ی اهدایی کندی، رییس‌جمهور به کمپ دیوید مراجعت نمود، وزارت امور خارجه جواب ایران را دریافت کرده بود. بروس لینگن سیاستمدار ارشد آمریکا در ایران و هنری پرشت یکی از مقامات وزارت امور خارجه که از ایران دیدار می‌کرد با بازرگان نخست‌وزیر و ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه ملاقات کرده بودند. آنها به شدت با حضور شاه در ایالات متحده مخالفت نموده، ولی قول داده بودند همانگونه که در فوریه‌ی 1979 [بهمن 1357] عمل کردند، سفارت آمریکا را محافظت نمایند.

رییس‌جمهور به ونس دستور داد که مقدمات ورود شاه به ایالات متحده را فراهم آورد.”

 

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، صص 13-18]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 3 مهر ، 1392
پیام‌ها (2 پیام)

 

همیلتون جردن:

 

“[یکشنبه، 4 نوامبر 1979، 13 آبان 1358] …حدود 4 و 30 دقیقه‌ی بامداد تلفن اطاق من به صدا در آمد. یک دقیقه طول کشید تا توانستم به یاد بیاورم که در کجا هستم. در تاریکی به جستجوی تلفن پرداختم و با به صدا در آمدن شاید دهمین زنگ توانستم جواب بدهم.

صدایی در آن طرف خط گفت: «آقای جوردن، مأمور کشیک اطاق عملیات صحبت می‌کند. ما می‌خواستیم به اطلاع شما برسانیم که سفارت آمریکا در تهران زیر تاخت و تاز تظاهرکنندگان قرار گرفته است و به نظر می‌رسد که کارکنان آمریکایی به اسارت گرفته شده باشند.»

من گفتم: «خدای من، آیا به کسی صدمه‌ای نیز رسیده است؟ آیا کسی کشته شده است؟»

«آقای جوردن، تا آنجا که ما می‌دانیم، خیر، ولی در واقع اطلاعات کاملی در دست نداریم. ما شما را بعداً در جریان خواهیم گذاشت.»

پرسیدم که آیا رییس‌جمهور از این رویداد آگاه شده است؟ به من گفته شد که ونس وزیر امور خارجه قبلاً از مرکز عملیات در وزارت امور خارجه به وی اطلاع داده است.

 

در حالی که به آنچه هم‌اکنون شنیده بودم می‌اندیشیدم روی تخت دراز کشیدم. این می‌توانست به معنی جنگ با ایران باشد، و چه نمی‌توانست بر سر مبارزات انتخاباتی بیاورد؟

 

تلفن دوباره به صدا درآمد. این بار فیل وایز  دستیار شخصی رییس‌جمهور بود که پیوسته وی را همراهی می‌کرد. او از کمپ دیوید (Camp David) تلفن می‌کرد. پرسید که آیا من اخبار ایران را شنیده بودم. به او گفتم که چند لحظه‌ی پیش به من تلفن شد و هنوز وقت کافی برای فکر کردن درباره‌ی موضوع را نداشته‌ام…

وایز از من پرسید که آیا به نظر من رییس‌جهور باید با عجله به واشینگتن برگردد. من پیشنهاد کردم که او چند ساعتی صبر کند. من به او یادآوری نمودم که وقتی همین سفارتخانه در فوریه‌ی گذشته مورد تجاوز قرار گرفت، گروگانگیری نیز انجام شد ولی چند ساعت بعد پس از دخالت دولت ایران گروگانها آزاد شدند. به فیل گفتم این بار هم به همان صورت خاتمه خواهد یافت.

 

 

دوباره در ساعت 6 و 15 دقیقیه‌ی بامداد با تلفن دیگری از اطاق عملیات از خواب بیدار شدم. هیچ چیز در تهران تغییر نکرده بود. وزارت امور خارجه مستقیماً با کادر سفارتخانه و همچنین با بروس لینگن رییس هیأت که در زمان به تصرف درآمدن سفارت در وزارت امور خارجه‌ی ایران بود، تماس داشت. این واقعیت که ما می‌توانستیم به طور مستقیم با افرادی که زندانی شده بودند گفتگو کنیم به نظر من نشانه‌ی مثبتی محسوب می‌شد. من پیش خود اندیشیدم که برای حل تمام مشکلات زمان لازم است و دوباره برگشتم بخوابم.

 

صبح که بیدار شدم در امتداد جاده‌ی گل‌آلود باریکی که به موازات پیچ و خم ساحل شرقی کشیده شده بود به آرامی به قدم زدن پرداختم. سپس همگی با هم صبحانه خوردیم و من درباره‌ی تلفنهایی که شب گذشته شده بود توضیح دادم. همه‌ی افراد توافق داشتند که آنچه در تهران می‌گذشت به نظر بد می‌رسید و ایرانیها دیوانه بودند. آنها امید داشتند که افکار عمومی از نقاط ضعف برنامه‌ی کندی [رقیب انتخاباتی کارتر] منحرف نشود. من با اعتماد پیش‌بینی کردم که «پیش از فرارسیدن شب گروگانها آزاد خواهند شد.»

 

[دوشنبه، 5 نوامبر 1979، 14 آبان 1358] … در ساعت 8 و 30 دقیقه اعضای کادر ارشد که به دور میز بزرگی از چوب ماهون در اطاق روزولت می‌نشستند یک به یک به من گزارش می‌دادند… در ساعت 10 صبح گروه کوچکی از ما، از جمله ماندیل معاون رییس‌جمهور، استو ایزنستات (Stu Eizenstat) مشاور امور داخلی، فرانک مور، جودی پاول، و من در دفتر بیضی با رییس‌جمهور ملاقات می‌کردیم تا نتایج نشستهای قبلی را دوباره بررسی کنیم و مطالبی را که وی در نظر داشت مورد بحث قرار دهیم.

 

در ملاقات امروز همه کاملاً از ناکامی تد کندی [در مصاحبه‌ی انتخاباتی‌اش] خرسند بودند. یک نفر گفت «وحشتناک بود» و نفر دیگر اعلام کرد «نابود کننده بود». ما همگی زیر لب خندیدیم.

پس از آن، موضوع گروگانها مطرح شد. من گفتم: «فراموش نکنید همین اتفاق در فوریه‌ی گذشته نیز روی داد. ما با سیاستمداران خود در سفارت، ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه، و مهدی بازرگان نخست‌وزیر در وزارت امور خارجه در تماس هستیم. به مجرد آن که دولت اعمال خود را هماهنگ نماید، آنها اتباع ما را آزاد خواهند کرد.»

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، صص 4-8]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

(+) ۹۱/۹/۱۶

(+) برگی از یک مجله: خانۀ اهریمنی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 26 شهریور ، 1392
پیام‌ها (2 پیام)

 

 

عاشقی کز خون دل جام شرابش می‌دهند

چشم تر

             اشک روان

                            حال خرابش می‌دهند

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: سه شنبه، 26 شهریور ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

گر به جنّت همنشین با ابلهان باید شدن

کاش دوزخ را خدا یکجا مقام من کند

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: سه شنبه، 26 شهریور ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… و أمّا مطلب‌ دیگر، عبارتی است‌ از حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ متوکّل‌ ابن‌ هرون‌ در این‌ باره‌، که‌ بعضی برای‌ عدم‌ جواز تشکیل‌ حکومت‌ إسلامی‌ در زمان‌ غیبت‌ بدان‌ تمسّک کرده‌اند.

 

متوکّل‌ بن‌ هرون‌ وقتی «صحیفۀ سجّادیّه‌» را از یحیی بن‌ زید گرفت‌ و به‌ مدینه‌ آورد و به‌ محضر حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ رسید، حضرت‌ از أحوال‌ یحیی سؤال‌ فرمود؛ او گفت‌: کشته‌ شد! حضرت‌ ناراحت‌ شدند؛ و بعد که‌ صحیفه‌ را خدمت‌ حضرت‌ صادق‌ گذاشت‌، حضرت‌ فرمودند:

ماخَرَجَ وَ لَایَخرُجُ مِنّا أَهلَ البَیتِ إلَی قیام ِ قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقّاً إلّا اصْطَلَمَتهُ البَلیّة؛ وَ کانَ قیامُهُ زیادَة ً فی مَکروهِنَا وَ شیعَتِنَا!(1)

«خارج‌ نمی‌شود از ما أهل‌ البیت‌ تا قیام‌ قائم‌ أحدی‌، برای‌ اینکه‌ ظلمی‌ را از بین‌ ببرد یا حقّی‌ را حیات‌ ببخشد، مگر اینکه‌ بلیّات‌ و مصائب‌ و گرفتاریها وی‌ را خُرد می‌کند و از پا در آورده‌ می‌شکند؛ و قیام‌ او موجب‌ زیادی‌ در گرفتاری‌ها و ناراحتی‌های‌ ما و شیعیان‌ ما خواهد شد!»

 

 

ممکن‌ است‌ گفته‌ شود، عبارت‌: ماخَرَجَ وَ لایَخرُجُ مِنَّا أَهلَ البَیتِ إلی‌ قیام قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقًّا إلَّا اصْطَلَمَتهُ البَلِیَّةُ، إطلاق‌ دارد؛ هر قیامی‌ که‌ واقع‌ شود، نه‌ تنها ما را خوشحال‌ نمی‌کند، بلکه‌ موجب‌ زیادی‌ در کراهت‌ ما و موجب‌ زیادی‌ گرفتاری‌ شیعیان‌ ما خواهد بود.

در اینجا باید گفت‌: منظور حضرت‌ از این‌ عبارت‌، قیام‌ أفرادی‌ از أهل‌البیت‌ است‌ (همانطوری‌ که‌ در روایت‌ سابق‌ عرض‌ شد). لَایَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ  الْبَیْتِ، یعنی‌ هر کس‌ از ما أهل‌ البیت‌ بخواهد قیامی‌ کند که‌ نتیجه‌اش‌ همانند قیام‌ حضرت‌ مهدیّ باشد، و دنیا را از شرک‌ و ظلم‌ برهاند و پرچم‌ إسلام‌ را بر سراسر کرۀ زمین‌ به‌ اهتزاز در آورد، قطعاً شکست‌ خواهد خورد و قیامش‌ به‌ نتیجه‌ نخواهد رسید؛ زیرا قیام‌ حضرت‌ مهدیّ پس‌ از حصول‌ شرائط‌ و مُعِدّاتی‌ است‌ که‌ موجب‌ پیروزی‌ و به‌ نتیجه‌ رسیدن‌ آن‌ قیام‌ خواهد شد. پس‌ هر کس‌ قبل‌ از او به‌ این‌ کار دست‌ بزند شکست‌ خواهد خورد؛ چون‌ قیام‌، قیام‌ نوعی‌ نیست‌، قیام‌ شخصی‌ است‌. هر کدام‌ از ما أهل‌ البیت‌ دست‌ به‌ آن‌ قیام‌ بزند برای‌ اینکه‌ ظلمی‌ را از بین‌ ببرد یا حقّی‌ را إثبات‌ کند و حیات‌ بدهد، بلیّه‌ او را می‌گیرد؛ و قیام‌ او هم‌ موجب‌ ازدیاد در ناراحتی‌ ما خواهد شد. به‌ علّت‌ آنکه‌ قیام‌ می‌کند و دشمنان‌ او را از بین‌ می‌برند.

این‌ أفرادی‌ که‌ از بین‌ رفته‌اند که‌ از ما جدا نیستند! اینها فرزندان‌ ما، عموهای‌ ما، أقوام‌ ما، شیعیان‌ ما هستند. اینها در این‌ دنیا حیات‌ دارند، زن‌ و بچّه‌ دارند، اینها را می‌گیرند و به‌ زندان‌ می‌اندازند، شکنجه‌ها و عقوبت‌های‌ جان‌ فرسا می‌دهند و تمام‌ گرفتاریهای‌ آنها بر ما خواهد بود.

به‌ علاوه‌ همین‌ دشمنان‌، ما را در گرفتاری‌ قرار می‌دهند و به‌ أنواع‌ مصائب‌ و ابتلائات‌ مبتلا می‌کنند؛ جاسوس‌ می‌گذارند، نمی‌توانیم‌ نفس‌ بکشیم‌؛ برای‌ چه‌؟ برای‌ اینکه‌ کار از روی‌ دستور انجام‌ نگرفته‌ است‌؛ و قبل‌ از اینکه‌ آن‌ پرنده‌ بال‌ و پرش‌ محکم‌ شود خواسته‌ است‌ پرواز کند؛ و این‌ ربطی‌ به‌ ولایت‌ فقیه‌ ندارد!

 

 

کجا دارد که‌ در زمان‌ غیبت‌ مردم‌ نمی‌توانند از یک‌ فقیه‌ وارستۀ از خود گذشتۀ بخدا پیوسته‌ای‌ که‌ ارتباط‌ معنوی‌ با حضرت‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ داشته‌ باشد و در راه‌ و روش‌ آن‌ حضرت‌ باشد، تبعیّت‌ کنند؟! این‌ قیام‌ قیامی‌ مقابل‌ قیام‌ او نیست‌، بلکه‌ در راستای‌ قیام‌ اوست‌. مردم‌ برای‌ تشکیل‌ حکومت‌ احتیاج‌ به‌ رئیس‌ دارند؛ باید با رئیس‌ کار کنند. چگونه‌ می‌توان‌ قائل‌ شد که‌ او  حقّ جلوگیری‌ از ظلم‌ را ندارد، و حقّ ترویج‌ و إعلام‌ حقّی‌ را هم‌ ندارد و باید ساکت‌ بنشیند؟!

 

 

در اینجا یک‌ سؤال‌ مطرح‌ است‌ و آن‌ اینکه‌ در روایت‌ وارد است‌: مَاخَرَجَ وَ لَایَخْرُجُ، حضرت‌ می‌فرمایند: خارج‌ نشده‌ است‌ و خارج‌ نمی‌شود. اگر حضرت‌ می‌فرمود: لَایَخْرُجُ، از این‌ به‌ بعد کسی‌ خروج‌ نمی‌کند، ممکن‌ بود احتمال‌ این‌ مطلب‌ داده‌ شود که‌ در زمان‌ غیبت‌ حقّ دخالت‌ در این‌ اُمور بر عهدۀ فقیه‌ نیست‌؛ ولیکن‌ در اینجا مَاخَرَجَ هم‌ آمده‌ است‌. یعنی‌ از ما أهل‌ البیت‌ خارج‌ نشده‌اند مگر اینکه‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما بوده‌اند؛ مثل‌ محمّد و إبراهیم‌ (پسران‌ عبدالله‌ محض‌) که‌ اینها خروج‌ کردند و خروجشان‌ موجب‌ زیادی‌ در مکروه‌ ما و شیعیان‌ ما بوده‌ است‌؛ و مانند زید و یحیی‌ که‌ خروج‌ کردند و موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما شده‌اند؛ یعنی‌ ما را بیشتر گرفتار کرده‌ و شیعیان‌ ما را بیشتر مبتلا کرده‌اند.

سؤال‌ این‌ است‌: حضرت‌ که‌ می‌فرمایند: مَاخَرَجَ، مگر حضرت‌ سیّدالشّهداء علیه‌ السّلام‌ خروج‌ نکرد؟ آیا می‌توانیم‌ بگوئیم‌ خروج‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ و ناگواری‌ و کراهت‌ حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ و شیعیانشان‌ شده‌ است‌؟!

 

اینرا نمی‌توانیم‌ بگوئیم‌؛ چون‌ مصبِّ مَاخَرَجَ و لَایَخْرُجُ آن‌ قیام‌ به‌ حقّی‌ که‌ از نفس‌ إمام‌ معصوم‌ یا در راه‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ باشد نیست‌، بلکه‌ آن‌ خروجی‌ است‌ که‌ در مقابل‌ او باشد؛ و إلاّ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ خروج‌ کرده‌ است‌ و حضرت‌ باید بگوید: این‌ قیام‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما و شیعیان‌ ما شده‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ خروج‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ به‌ نصّ آن‌ حضرت‌ از ألزم‌ لوازم‌ و ضروریّات‌ بود. و اگر این‌ قیام‌ واقع‌ نمی‌شد نامی‌ از إسلام‌ نمانده‌ بود. این‌ قیام‌، شرف‌ و فضیلت‌ بود؛ بهجت‌ و مسرّت‌ بود؛ عنوان‌ کراهت‌ نبود. کسی‌ دربارۀ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ می‌تواند این‌ حرف‌  را بزند؟!

 

حالا شما بگوئید حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ خروج‌ کرد؛ بَلیّت‌ به‌ او إصابت‌ کرد و آن‌ حضرت‌ را شکست‌ داد؛ بسیار خوب‌، ولیکن‌ تنها که‌ إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیَّةُ نیست‌، بلکه‌ وَ کانَ قِیامُهُ زیادَةً فِی‌ مَکرُوهِنا وَ شیعَتِنا را هم‌ بدنبال‌ دارد؛ آیا می‌توان‌ آنرا بر قیام‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ تطبیق‌ داد و گفت‌: قیام‌ آن‌ حضرت‌ موجب‌ زیادی‌ ناگواری‌ و ناراحتی‌ و مشکلات‌ حضرت‌ صادق‌ و شیعیان‌ شده‌ است‌؟ آیا این‌ سخن‌ صحیح‌ است‌؟! 

 

بنابراین‌، مصبّ گفتار حضرت‌ صادق‌ اینجا نیست‌؛ مصبّ آنجائی‌ است‌ که‌ کسی‌ در مقابل‌ إمام‌ زمان‌ خروج‌ کرده‌ باشد، یا بعداً خروج‌ کند، نه‌ اینکه‌ در راه‌ إمام‌ زمان‌ قرار گیرد.

 

سیّد الشهّداء علیه‌ السّلام‌ خود إمام‌ زمان‌ بود؛ و قیامش‌ در راه‌ مخالفت‌ با إمام‌ زمان‌ نبود. این‌ قیام‌ علاوه‌ بر اینکه‌ موجب‌ زیادی‌ کراهت‌ آن‌ حضرت‌ و شیعیان‌ نشد، بلکه‌ موجب‌ سرافرازی‌ و افتخار آن‌ حضرت‌ شد.

از این‌ عبارت‌ استفاده‌ می‌کنیم‌ که‌: مراد حضرت‌ همان‌ قیامهائی‌ است‌ که‌ به‌ عنوان‌ مهدویّت‌ و یا غیر آن‌ صورت‌ می‌گیرد؛ و در راه‌ ولایت‌ و از خودگذشتگی‌ و به‌ کلّیّت‌ پیوستگی‌ و در ممشای‌ حضرت‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ نمی‌باشد…”

 

 


[ولایت فقیه در حکومت اسلام، آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، مؤسسۀ ترجمه و نشر دورۀ علوم و معارف اسلام، ج4، درس سی و نهم، صص 55-58]

 

 

 

پی‌نوشت‌:

1- شرح‌ صحیفۀ سجّادیّه‌، فیض‌ الإسلام‌، مقدّمه‌، ص‌22

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) مَن قامَ بشرائطِ الحریة…

(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)

(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (۱)

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) ۹۰/۶/۱۴

(+) در مواجهه با روایاتِ تقیه‌ای

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

معصومه ابتکار:

 

“… در حالی که امریکایی‌ها با موفقیت بخش عظیمی از اسناد سری و فوق‌سری را نابود کرده بودند، هزاران سند سری و فوق‌سری در فایل‌ها یا گاوصندوق‌های ساختمان مرکزی دست‌نخورده باقی مانده بود. فایل‌ها را به راحتی باز کرده و به محتوای آنها دسترسی یافتیم. ولی گاوصندوق‌ها، با قفل‌های ترکیبی پیچیده و بزرگ داستان دیگری داشتند.

اوایل آذرماه موفق به یافتن قفل‌سازی شدیم که در باز کردن قفل‌های ترکیبی تخصص داشت. او برای اینکه رمز قفل‌ها را پیدا کند ساعت‌ها به صدای آنها گوش داد تا بالاخره توانست از هفت گاوصندوق، در سه تای آنها را باز کند. سپس با شرمندگی از ما عذرخواهی کرد و گفت که دربارۀ بقیۀ گاوصندوق‌ها نمی‌تواند کاری انجام دهد.

 

از آنجا که سه گاوصندوق باز شده حاوی اسناد بسیار حساسی بود، بیش از پیش مصمم شدیم به هر قیمت ممکن قفل باقی را نیز باز کنیم. ابتدا سعی کردیم مثل قفل‌ساز، با گوش دادن به صدای قفل‌ها رمز آنها را پیدا کنیم. همه سعی می‌کردند کمک کنند و مایل بودند فرصتی در این مورد به آنها داده شود. از سوزن و هر چیز دیگری که به فکرمان می‌رسید استفاده کردیم، ولی فایده نداشت. بالاخره یک دستگاه جوش، یک مته و یک ارۀ پرقدرت قرض گرفتیم. روز بعد برخی از دانشجویانی که با استفاده از این ابزار برای «مأموریت ناممکن» داوطلب شده بودند، آمدند.

به خاطر دارم که مرتباً بین ساختمان مرکزی و محوطه‌ای که «قفل‌شکن‌ها» در آنجا به شدت مشغول کار بودند، رفت و آمد و دربارۀ پیشرفت کار از آنها سؤال می‌کردم.

 

نُه ساعت بعد اولین گاوصندوق را باز کردند. با شنیدن فریاد الله‌اکبر آنها دریافتیم که موفق شده‌اند. با عجله بیرون دویدیم تا به آنها تبریک بگوییم. گاوصندوق‌های دیگر نیز هر یک بعد از یک روز کار دشوار و خسته‌کننده باز شدند و در کمتر از یک هفته، همۀ اسناد باقی‌مانده در دست ما بود.

 

پنج روز بعد به تکه‌کاغذی برخوردیم که اگر ده روز قبل پیدا کرده می‌شد ارزش زیادی داشت. برادر احمد که یکی از دانشجویان دانشگاه ملی بود در یکی از کشوهای زیرزمین آن را پیدا کرد. روی این کاغذ مشتی اعداد نوشته شده بود.

گفت: «به نظر می‌رسد نوعی رمز باشد.»

جواب دادم: «البته. ولی چه رمزی؟»

برادر احمد با خنده گفت: «قفل ترکیبی گاوصندوق‌ها.»

 

 

در حساس‌ترین اسناد برای اشاره به افراد مورد نظر از کلمات رمز یا کلمۀ «منبع» استفاده می‌شد. مأموران سیا یا کارمندان سیاسی با بسیاری از شخصیت‌های سیاسی که به نظر آنها لیبرال یا طرفدار غرب بودند قبلاً تماس گرفته تا بتوانند دربارۀ نقاط ضعف احتمالی یا کانال‌های نفوذ، اطلاعات محرمانه کسب کنند. برخی از این افراد به عنوان رهبران بالقوه مخالف شناسایی شده و می‌توانستند راه را برای سقوط آنچه به نظر آنها احزاب «رادیکال ضد امریکایی» بود هموار و شخصیت‌های معتدل‌تر را جایگزین آنها کنند.

 

وقتی حساس‌ترین اسناد، به‌ویژه اسنادی که با تحولات جاری و شخصیت‌های لیبرال ارتباط داشت مرتب و به فارسی خلاصه شد، برخی از برادران آنها را خدمت امام بردند. امام از ایشان خواستند هر چه پیدا شده، بدون ملاحظۀ اینکه دربارۀ چه کسی است، افشا شود و فرمودند خود به دقت اوضاع را دنبال می‌کنند.”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص130-132]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392
پیام‌ها (2 پیام)

 

دلیل همکاری محدود برخی مسئولان کشوری با جنگ چه بوده است؟ چرا در نامه‌ای که از طرف شما به حضرت امام(ره) نوشته شده، این مسائل مطرح نشده است؟

 

محسن رضایی: آن نامه را من برای آقای هاشمی نوشتم و عنوان آن نامه برای حضرت امام(ره) نیست و من در هیچ نامه‌ای تقاضای امکاناتی از ایشان نکرده‌ام. از سال 1362 به بعد، سپاه مسئلۀ امکانات را خیلی مطرح می‌کرد اما متأسفانه دوستان سیاسی مدام می‌گفتند سپاه می‌تواند بجنگد اما فقط به دنبال گرفتن امکانات از کشور است و می‌خواهند سپاه را گسترش بدهند و یک چنین فضایی ایجاد کرده بودند. به نحوی که ما آقای هاشمی رفسنجانی را برای اولین بار با فرماندهان روبه‌رو کردیم و تصمیم‌گیری را به ایشان سپردیم تا ایشان و سایرین کاملاً متوجه شوند که بحث کمبود امکانات و نیرو یک واقعیت در صحنۀ جنگ است.

 

اینکه فرماندهان مرتب مسئلۀ کمبود امکانات را مطرح می‌کنند نشان می‌دهد که برای جنگیدن امکانات می‌خواستیم اما آقایان می‌گفتند روز اول که شما خرمشهر را گرفتید این مقدار امکانات نداشتید اما اکنون می‌گویید برای گرفتن بصره امکانات چند برابر آزادی خرمشهر را می‌خواهیم. این مسئله نکتۀ مهمی را بیان می‌کند و آن اینکه برخی مسئولان اعتقادی به بسیج امکاناتی که به سقوط صدام منجر نداشتند.

 

یک‌بار هم آقای هاشمی رفسنجانی به صراحت گفت که شما می‌روید و بغداد را می‌گیرید ولی اگر امریکا بمب اتم زد، شما چه خواهید کرد؟ اگرچه این سؤال مهمی بود ولی طرح آن برای توجیه تصویب نکردن تقاضای فرماندهان سپاه در بسیج کشور در جنگ بود. پس معلوم می‌شود که برخی دولت‌مردان به شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «سقوط صدام» اعتقادی نداشتند، بلکه بر این عقیده بودند که این جنگ را نمی‌توانیم تا سقوط صدام ادامه دهیم و باید آن را با یک عملیات موفق تمام کنیم. اما مشکل این بود که ما هر عملیات موفقی که انجام می‌دادیم، باز هم جنگ تمام نمی‌شد. مثلاً فاو انجام شد اما جنگ تمام نشد. لذا راهبرد مسئولان سیاسی که ما بر اساس آن، برنامه‌ریزی و عملیات می‌کردیم موفق نبود.

 

بنابراین مسئولان سیاسی معتقد بودند که به نفع کشور و انقلاب است که با یک عملیات، جنگ تمام شود و اگر قرار است که جنگ با یک عملیات تمام شود، پس چرا همۀ کشور را بسیج کنیم. بلکه کمی امکانات از این طرف و آن طرف جمع می‌کنیم و به سپاه می‌دهیم تا آن یک عملیات را انجام دهد و جنگ با حداقل هزینه تمام شود.

بنابراین، منطق و هدفی در ذهن دولت‌مردان بود که موجب می‌شد منابع، بودجه و نیرو در حد معینی وارد جنگ شود که آن هم به منظور دلسوزی برای کشور بود اما واقعیت نشان داد که آن نوع دلسوزی، جنگ را شش سال به طول کشانید، در حالی که قرار بود حداکثر سه، چهار ماه بعد از فتح خرمشهر با یک عملیات جنگ تمام شود.

 

سؤال ما از برخی مسئولان سیاسی این است که اگر بعد از فتح خرمشهر کل کشور را وارد جنگ می‌کردید، آیا جنگ زودتر تمام نمی‌شد؟ ما اگر برای سقوط صدام برنامه‌ریزی می‌کردیم، شاید جنگ زودتر تمام می‌شد و پیروزی‌های آن نیز وسیع‌تر و گسترده‌تر بود. چون ما قوای بیشتری روی صحنه می‌آوردیم و موازنۀ قوا و برتری همواره به نفع ما بود؛ زیرا ما برای یک عملیات موفق می‌جنگیدیم اما صدام برای «جنگ جنگ تا پیروزی» می‌جنگید.

بنابراین استراتژی مسئولین نظام پس از فتح خرمشهر یک استراتژی نظامی تمام عیار نبود بلکه ماهیت آن استراتژی سیاسی بود و قائل به هزینه کردن کامل برای ادامۀ مقتدرانۀ جنگ نبودند و می‌خواستند نیروهای مسلح با حداقل امکانات و هزینه، منطقۀ مهمی از خاک عراق را برای پیش‌برد استراتژی سیاسی تصرف کنند؛ که حتی این هدف هم تناسبی با نیرو و امکانات به‌کارگیری شده توسط مسئولین نداشت.”

 


 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص206-208]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) هزینه‌های ارزی جنگ تحمیلی

(+) سهم هزینه‌های نظامی از کل هزینه‌های دولت در دوران جنگ

(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم

(+) جنگ جنگ تا؟

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر سیدصادق طباطبایی:

 

“در همان سفری که سال 1348 بود به مدت یک هفته ده روز به نجف رفته بودم، اواسط طرح بحث ولایت فقیه از سوی امام بود. پس از بازگشت به آلمان سمیناری داشتیم در شهر هانور که یک سمینار ایدئولوژیک بود. در آن سمینار آقای دکتر حبیبی هم آمده بودند. ایشان که از رفتن من به عراق مطلع بودند پرسید که آقا چطور بودند؟ گفتم پا توی یک کفش کرده‌اند که الّا و بلّا حکومت اسلامی! شوخی هم با کسی ندارد.

 

این تعبیری که من به کار بردم باعث شد هر موقع من و آقای حبیبی همدیگر را می‌دیدیم، ایشان می‌گفت: پا توی یک کفش کردید که الّا و بلّا حکومت اسلامی!

 

این موضوع را بیان کردم که به این شبهه پاسخ دهم که برخی معتقدند امام در آن مقطع زمانی در پی ایجاد حکومت نبودند. استنباط ما در همان ایام این بود که ایشان خواهان سرنگونی رژیم سلطنتی پهلوی هستند.”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج1، ص81]

 

 

 

از هم‌این مجموعه‌کتاب:

(+) امام موسی صدر و ماجرای ملاقات با شاه

(+) اسرائیل به حوزۀ نجف که کاری ندارد!

(+) نظر امام موسی صدر دربارۀ جانشین ِ امام خمینی

(+) اعتراض علامه عسکری به بزرگ‌داشت دکتر شریعتی توسط امام موسی صدر

(+) امام خمینی گفتند حکومت اسلامی را به آقا موسی صدر می‌سپارم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

آیت‌الله علی احمدی میانجی:

 

“زمانی که آقای بروجردی ریاست داشت، قدرت در دست دکتر مصدق بود و رضاخان از ایران فرار کرده بود. شاه نیز ضعیف به نظر می‌رسید. ترس آقای بروجردی این بود که کشور به طرف حکومت کمونیستی سوق داده شود. در آن زمان  روحانیت علیه کمونیست‌ها خیلی تظاهرات می‌کردند و کتاب و مقاله و میتینگ و امثال آن داشتند. از طرفی شاه هم با وجود مفاسدی که در دربار او بود، حالت ضد کمونیستی پیدا کرده بود. حتی زمانی که در آذربایجان حکومت پیشه‌وری سقوط کرد و شاه به آذربایجان رفت، مردم آذربایجان به سبب این که شاه آنجا را از کمونیستی نجات داده، از او استقبال کردند. بزرگان علما نیز در آذربایجان با او ملاقات کردند و عکس نیز از آنها گرفته شده است. این کارها برای این نبود که مردم از شاه یا کارهای او خوششان می‌آمده یا طرفدار شاه بودند، این گونه نبود، گمان می‌کردند شاه آنها را از دست کمونیست‌ها و روس‌ها نجات داد.

 

در آن زمان بنده در قم بودم و عقیدۀ آنها را نداشتم. شاه به مدرسۀ طالبیه رفت. آنجا طلبه‌ها و آقایان علماء جمع بودند. طلبه‌ای برخاست و برای ورود شاه آیۀ نور خواند. عکس‌هایی از شاه در آن زمان، علیه بعضی علماء پخش شده، که آنها (مردم آذربایجان و علما) طرفدار شاه بودند. به عقیدۀ من در آن زمان هر کس به شاه احترام می‌گذاشت، فقط جنبۀ ضد کمونیستی و کمک به دین را داشت.

 

می‌گویند چرا آقای بروجردی علی‌رغم قدرت مذهبی، علیه شاه قیام نکرد. البته من جزء افرادی نبودم که با آقای بروجردی زیاد مأنوس باشم، یا چیزی از ایشان بشنوم. فقط می‌شنیدم که آقای بروجردی می‌فرماید: «مردم گمان می‌کنند من قدرت دارم، برعکس هیچ قدرتی ندارم.»

آقای بروجردی راست می‌گفت اگر ایشان علیه شاه قیام می‌کرد، می‌بایست شاه را از ایران بیرون کند و دست به دامن جبهۀ ملی شود، چرا که او نیرویی برای ادارۀ مملکت نداشت.

 

آقای بروجردی از سهم امام و وجوه شرعی کمک می‌گرفت و مدارس ملی تأسیس می‌کرد تا کسانی که به فرزندان خود علاقه داشتند و قصد داشتند آنها را متدین تربیت کنند، در آن مدارس تحصیل کنند، تا بچه‌های آنها متدین تربیت شوند. مدارس در تهران  همۀ شهرستان‌ها تأسیس شد؛ حتی در زمان آقای بروجردی من و علمای دیگر هم در میانه مدرسه‌ای را به نام مدرسۀ رضویه تأسیس کردیم…

… اگر آقای بروجردی در دوران 18-19 سال پیش از انقلاب آن بچه‌ها و جوانان را تربیت نمی‌کرد، انقلاب امام هم گرفتار اوضاع و احوال زمان مشروطیت می‌شد. طلبه‌ها یا غیر طلبه‌هایی که در زمان آقای بروجردی تربیت شدند، بعد از پیروزی انقلاب حکومت را در دست گرفتند و مملکت را اداره کردند، و امام توانست حکومتی تشکیل دهد.

موقعیت کشور در زمان آقای بروجردی طوری نبود که ایشان بتواند بر علیه شاه قیام کند، اگر چه آقای بروجردی در جلوگیری از تصویب قوانین ضد اسلامی نقش بسزایی داشته است…”

 


[خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص169-170]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) که اگر مُردی برایت نماز بخواند!

(+) آقای هاشمی رفسنجانی در خطبۀ نماز جمعه گفته بود باید اموال پولدارها را گرفت و به بی‌پول‌ها داد

(+) می‌خواهم قصدم را خالص کنم تا اگر مرا گرفتند و کتک خوردم، به خاطر خدا باشد

(+) امام در مبارزه متمایز از سایر مراجع بودند

(+) علامه طباطبایی دوران اقامت خود در تبریز را خسران نامیده بود

(+) بحثی دربارۀ ولایت فقیه

(+) خاطرات آیت‌الله علی احمدی میانجی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی:

 

“کشورهای مستکبر و بلندپرواز که دشمنان دین خدا هستند، نه تنها عداوتشان با پدیدۀ انقلاب از بین نرفته بلکه تشدید هم شده است. آنها کوشش می‌کنند به هر قیمت ممکن، اساس اسلام را واژگون سازند و جمهوری اسلامی را از میان بردارند. اگر خدای ناخواسته به این هدف غیرمشروع و ناپاک خود دست یابند، تیره‌روزی مسلمانان دنیا عموماً و مسلمانان ایران خصوصاً شدت می‌گیرد و آنهمه ناملایماتی که در زمان رضاخان و پسرش به مردم وارد کردند، تشدید خواهد شد. باید مردم، آگاه و بیدار باشند و برای اینکه استقلال و آزادی خود را حفظ کنند و دوباره گرفتار بردگی سیاسی و فرهنگی استعمار نشوند، لازم است با اراده‌ای قطعی و مصمم، همیشه مهیای مبارزه و فداکاری باشند…

 

این مطلب را علی(ع) در چهارده قرن قبل ضمن سخنان خود دربارۀ آزادگی بیان فرموده و غفلت از انجام وظایف را موجب بازگشت مردم به ذلت دانسته است. او می‌فرماید: «من قام بشرائط الحریّة اهل للعتق و من قصر عن احکام الحریّة اعید الی الرّق.» [غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ص661] کسی که با شرایط آزادگی قیام کند و وظیفۀ خود را به شایستگی انجام دهد، لایق آزادگی است و هر کس که از احکام آزادی [آزادگی] و انجام وظایف آن کوتاهی کند، دوباره به بردگی برمی‌گردد.

 

 


[خاطرات و مبارزات حجة‌الاسلام فلسفی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص442]

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392
پیام‌ها (3 پیام)

 

“… در انتظار خبری که نمی‌آمد به تلفن چسبیده بودم.”

 


[بحران، همیلتون جوردن، اتشارات کتاب‌سرا، ص3]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

از آن وصف‌ها(۱۲): پسربچه‌ای که می‌دود، درونِ هر مردی زندگی می‌کند

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: دوشنبه، 25 شهریور ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

“… دسته سوم از روایاتى که براى مشروع نبودن تلاش در راه ایجاد حکومت اسلامى در دورۀ غیبت، بدانها استناد کرده‌اند روایاتى هستند که به سکوت و سکون، فرا مى‌خوانند و از مشارکت در هر قیام و مبارزه‌اى، پیش از تحقق نشانه‌هاى ظهور، باز مى‌دارند.

 

امام صادق علیه‌السلام مى‌فرماید: «یا سدیر الزم بیتک و کن حلسا من احلاسه و اسکن ما سکن اللیل و النهار، فاذا بلغک ان السفیانى قد خرج فارحل الینا.»(1) «اى سدیر! در خانه بنشین و به زندگى بچسب. آرامش داشته باش تا آن هنگام که شب و روز آرام هستند، اما هنگامى که خبر رسید که سفیانى خروج کرده به سوى ما بیا، اگر چه با پاى پیاده باشد.»

 

یا مى‌فرماید: «خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحة و السفیانى و الخسف و قتل نفس الزکیه و الیمانى. فقلت: جعلت فداک، ان خرج احد من اهل بیتک قبل هذه العلامات، انخرج معه؟ قال: لا…»(2) «پنج نشانه پیش از قیام قائم وجود دارد: صیحه و نداى آسمانى، خروج سفیانى و فرو رفتن (لشگر سفیانى در سرزمینى به نام بیداء) کشته شدن نفس زکیه، خروج یمانى. عمر بن حنظله مى‌گوید: از آن حضرت سؤال کردم اگر شخصى از خاندان شما پیش از این نشانه‌ها قیام کند، آیا ما نیز با او قیام و خروج کنیم؟ آن حضرت فرمود: نه.»

 

در حدیثى دیگر امام باقر علیه‌السلام به جابر فرمود: «الزم الارض و لا تحرک یدا و لا رجلا حتى ترى علامات اذکرها لک – و ما اراک تدرکها – اختلاف بنى فلان، و مناد ینادى من السماء و یجیئکم الصوت من ناحیة دمشق…»(3) «اى جابر! آرامش خود را حفظ کن و دست پایت را حرکت نده تا نشانه‌هایى که برایت مى‌گویم ببینى (هر چند گمان نمى‌کنم تا آن زمان زنده باشى) اختلاف بنى فلان و ندا دهنده‌اى که از آسمان ندا مى‌دهد و صدایى که از سوى دمشق بلند خواهد شد.»

 

 

[از طرفِ مدعیانِ باطل‌بودنِ قیام پیش از ظهور] گفته شده که مقتضاى این روایات منحصر به سدیر، عمر بن حنظله و جابر نیست، بلکه بر همه واجب است که تا خروج سفیانى و دیگر نشانه‌ها و بالاخره تا قیام قائم (عجل الله فرجه) سکوت کنند و از قیام و خروج خوددارى کنند.

 

پاسخ: الغاى خصوصیت و تعمیم حکم به همۀ افراد، در همۀ زمانها متوقف است بر این که ما علم داشته باشیم به این که شخص ِ خاص و یا موردِ خاصى مورد نظر امام نبوده است.

در روایات بالا نه تنها چنین علمى نداریم که خلاف آن براى ما ثابت است. از باب نمونه به ویژگیهاى سدیر و حالات او اشاره مى‌کنیم:

 

با نگاهى به تاریخ و دیگر روایات مى‌یابیم که سدیر، فردى بوده که همواره احساساتش بر عقلش غلبه داشته است و او مى‌پنداشته قیام و اقدام براى تشکیل حکومت اسلامى، براى امام علیه‌السلام وجود دارد و به همین دلیل، همواره منتظر قیام و خروج آن حضرت بوده است. حضرت در بیان فوق، نبودِ امکانِ قیام و تشکیل حکومت ظاهرى را به ایشان گوشزد کرده است و به وى و افرادى مانند وى، که تحت تأثیر احساسات غلط قرار گرفته‌اند. سفارش مى‌کند: بهتر است که در خانه بنشینند…

… سدیر و دیگر دوستان او، به خاطر آگاه نبودن از اهداف و مقاصد ابومسلم، پنداشته بودند که وى براى بازگرداندن خلافت به امام علیه‌السلام قیام کرده است، غافل از این که ابومسلم، گر چه به ظاهر مردم را به اطاعت فردى از بنى هاشم فرا مى‌خواند. ولى از سوى ابراهیم عباسى به سامان دادن خراسان گماشته شده بود و پس از کشته شدن ابراهیم، مردم را به خلافت برادرش، عبدالله سفاح، دعوت مى‌کرد.

 

در هر صورت، با توجه به مطالب بالا و دیگر مطالبى که دربارۀ سدیر و خصوصیات او آمده است، ما نمى‌توانیم از روایتى که او را ملزم مى‌کند در خانه بنشیند، الغاى خصوصیت کنیم و بگوییم: وظائف همه، حتى در عصر غیبت سکوت و خانه‌نشینى است.

افزون بر این، آیا با این روایت مى‌توان از همۀ آیات و روایات و همچنین حکم عقل که بر وجوب امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا و مبارزه با حاکمان ستم، دلالت دارند، دست برداشت.

 

 

روایت حنظله نیز همانند روایت سدیر، دربارۀ قضیه خاصى است. گواه بر این، این‌که امام علیه‌السلام، عمر بن حنظله و افراد دیگرى همانند وى را، از خروج با یکى از سادات اهل‌بیت نهى کرده است. یعنى فردِ مشخصى مطرح بوده و امام از همراهى با او نهى کرده است. ذیل ِ روایت دلالت دارد که آن شخص، ادعاى مهدویت داشته و امام علیه‌السلام با ذکر نشانه‌هاى ظهور، ادعاى آن شخص را رد کرده و یادآور شده که هر کس از اهل‌بیت، پیش از این نشانه‌ها قیام کند، آن قائم موعود، نیست.

این حدیث و مانند آن، در واقع مى‌خواهند جلو سوء استفادۀ برخى از سادات علوى را که به عنوان مهدى موعود قیام مى‌کردند و به افرادى مانند: سدیر و عمر بن حنظه و جابر و… بفهمانند که فریب اینان را نخورند.

 

با توجه به آنچه آوردیم، پاسخ روایت جابر و همچنین روایات دیگرى که در «مستدرک الوسائل» آمده از قبیل: روایت چهارم، پنجم، هفتم و هشتم باب دوازدهم(4)، روشن شد.”

 


[چشم به راه مهدی، جمعی از نویسندگان مجلۀ حوزه، بوستان کتاب قم، بخش اول: نقد و بررسی ممنوعیت قیام در عصر غیبت]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- وسائل الشیعه، ج 11 / 36.

2- همان مدرک / 37.

3- همان مدرک / 41؛ مستدرک الوسائل، ج 11 / 38.

4- مستدرک الوسائل، ج 11 / 35-37.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) برخی روایاتِ نافیِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (۱)

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) ۹۰/۶/۱۴

(+) در مواجهه با روایاتِ تقیه‌ای

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 18 شهریور ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)
برچسب‌ها:

 

معصومه ابتکار:

 

“پس از اینکه شورای مرکزی برنامۀ تنظیم و مرتب‌سازی اسناد را تأیید کرد، وظایف و مسئولیت‌های خاص هر یک از اعضا مشخص شد. هر گروه از دانشجویان مسئولیت کار مشخصی برا بر عهده داشت که تهیۀ فهرست کامل و طبقه‌بندی اسناد تا ترجمه یا خلاصه کردن آنها را در بر می‌گرفت.

 

برنامه‌ای که در سفارت مورد استفاده قرار می‌گرفت اسناد را به «دسترسی رسمی محدود»،«محرمانه»، «سری»، «فقط برای رؤیت» و «فوق سری» تقسیم‌بندی می‌کرد. در چند ساعت نخست اشغال، امریکایی‌ها توانسته بودند بیشتر اسناد فوق سری و برخی اسناد سری را نابود کنند. با مطالعۀ سایر اسناد به این نتیجه رسیدیم که آنها می‌تواند حاوی نکات مهمی دربارۀ افرادی از درون خود انقلاب باشد.

به‌زودی دریافتیم این افراد – که برخی از آنها سمت‌های بسیار بالایی داشتند – ممکن است در تضعیف نهضت انقلابی ما تلاش کرده باشند. نهضتی که ما قویاً خود را جزئی از آن می‌دانستیم.

 

هر روز بعد از ظهر، من و چند نفر از دانشجویان بین چهار تا شش ساعت را صرف خلاصه‌برداری اسناد می‌کردیم. پس از اتمام کار، گروه دیگری از دانشجویان این خلاصه‌ها را بررسی و مهم‌ترین آنها را برای ترجمۀ کامل و فوری انخاب می‌کردند. از میان این اسنادی را که واقعاً اهمیت داشتند از طریق تلویزیون به اطلاع همگان می‌رساندیم.

 

برخیاز اعضای دولت موقت که در این اسناد از آنها نام برده شده بود به شدت اعتراض می‌کردند. آنها ضمن انکار هر گونه تماس یا همسویی با دولت امریکا، بر حسن نیت خود تأکید داشتند. اما به نظر می‌رسید این اسناد خلاف آن را اثبات می‌کند. مدارک روشن و مکرری از ملاقات‌های مخفیانه و جلسات توجیهی گروگان‌های ما با افراد صاحب نفوذ در دولت، از جمله برخی از مقامات بسیار بلندپایه در دست بود.

سازمان سیا آشکارا بر این باور بود که در صورت نفوذ به موقع در رده‌های عالی می‌تواند هر انقلاب یا نهاد سیاسی را کنترل کند. این سازمان در پی آن بود که این کار را به ویژه در ایران انجام دهد. هر چه باشد سازمان سیا در این زمینه تجربه‌ای طولانی داشت.

 

اسناد سفارت فرمولی تغییرناپذیر را برملا می‌کرد. دو طرف برای گپی غیررسمی در یک میهمانی چای شرکت می‌کردند. طرف ایرانی در برابر غرب احساس حقارت نشان می‌داد و تمایل خود -یا دولتش- را برای استفاده از حمایت‌های امریکا اعلام می‌کرد. آنگاه ابعاد ضد امپریالیستی و دینی انقلاب را مورد انتقاد قرار داده تا اعتماد طرف امریکایی را جلب کند. در این فرایند، آنها میزان شگفت‌انگیزی از اطلاعات بسیار محرمانه و اطلاعات فردی در مورد شخصیت‌های سیاسی اصلی و حتی گاه دربارۀ خود امام را رد و بدل می‌کردند. اسناد معمولاً شامل توصیف روانکاوانۀ منبع، از جمله گرایش‌ها و ویژگی‌های فردی وی نیز می‌شد.

 

یکی از اسنادی که مرا بسیار شگفت‌زده کرد، شرح ملاقات یکی از مأموران سیاسی سفارت با یکی از مقامات وزارت امور خارجۀ ایران بود. این سند سری به توصیف اقامتگاه امام خمینی در قم از زبان مقام ایرانی طرفدار امریکا اختصاص داشت. در آن همه چیز بود: درهای ورودی، پنجره‌ها، اتاق‌ها و حتی درهای پشتی. به موجب این سند، اطلاعات ارائه شده برای سرویس‌های مربوطۀ امریکایی اهمیتی حیاتی داشت.

 

سیا به‌هیچ‌وجه نمی‌خواست این سرمایه‌های حیاتی و ارزشمند را از دست بدهد. اتفاقی نبود که این مدارک بسیار محرمانه و حساس، اهداف اولیۀ فرایند نابودسازی اسناد بودند. برای این کار از دو دستگاه پودرساز استفاده می‌شد که یکی در دفتر رئیس پایگاه سیا در تهران و دیگری در مرکز مخابرات سفارت قرار داشت. حاصل کار این دو دستگاه، دو بشکۀ بیش از 200 لیتری اسناد پودر شده بود. ولی یکی از دستگاه‌ها درست کار نکرده و امریکایی‌ها مجبور شده بودند برای از بین بردن سایر اسناد از دستگاه کاغذ خردکن استفاده کنند.

 

اسنادی که بعدها کشف شد نشان داد با ظهور انقلاب در ایران، ویلیام سولیوان سفیر امریکا، استراتژی کاهش اسناد مکتوب در تهران را تدوین کرده بود. بسیاری از اقلام اصلی به امریکا ارسال و بسیاری دیگر بی‌درنگ نابود شدند. با وجود این و اگرچه تنها پرونده‌های فوری و یا در جریان، در سفارت نگهداری می‌شد، تعداد آنها بسیار زیاد بود.”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص127-130]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 16 شهریور ، 1392
پیام‌ها (2 پیام)

 

آیت‌الله محمد مؤمن:


“در ایامی که امام به حالت تبعید در ترکیه به سر می‌بردند، بنده می‌خواستم به عراق سفر کنم. موضوع را خدمت آقای حائری عرض کردم. ایشان فرمودند:

«پیامی برای آقای حکیم دارم که می‌خواهم از طریق شما ارسال کنم. پیام این است که آقای صدر (حاج آقا موسی صدر منظورشان بود) فعلاً لبنان نیست و ایشان در عراق به سر می‌برد. شما این مطلب را به ایشان بگو و اگر ایشان نبودند، به آقای شیخ نصرالله خلخالی بگو که به آقای حکیم بگوید که: آقای خمینی در صف مراجع هستند و تبعید ایشان توهین به مرجعیت محسوب می‌شود. شما از نفوذی که داریدآ استفاده کنید؛ بلکه ایشان از تبعید خلاص شوند.

 

بنده به عراق رفتم و در آنجا آقای حاج آقا موسی صدر را نیافتم. ظاهراً به آقای شیخ نصرالله گفتم. بقیه‌اش را به خاطر ندارم که به کجا انجامید؛ ولی آنچه مسلم است، این است که مرحوم حاج آقا مرتضی حائری در طیف مبارزه بودند؛ منتها از اینکه مبارزه به حدی برسد که به خونریزی منتهی شود، خیلی وحشت داشتند؛ گویی مبارزه را تا مرحله‌ای که به کشتار و شهادت افراد نینجامد، پیگیری می‌کردند…

 

مرحوم حائری انگار این مشی را صد در صد قبول نداشتند و گویی بیشتر به این سمت و سو متمایل بودند که مبارزه از راه‌های قانونی پیش برود و مثلاً ما همت کنیم که نمایندگانی که در مجلس حضور می‌یابند، افراد صالحی باشند. امام این گونه نبودند و حق هم با امام بود.”

 

 

[خاطرات آیت‌الله محمد مؤمن، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص88-90]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) علامه پس از دو سال وقفه، تدریس فلسفه را ادامه دادند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، 15 شهریور ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

 

فریاد که در رهگذر آدم خاکی

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، 10 شهریور ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)