امید ناامید!

 

🔹«ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ ام‍روزی‍ن‌ ع‍ل‍وم‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی؛‌ ن‍گ‍رش‍ی‌ چ‍ن‍د ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌» عنوان کتابی است درباره درک تفاوت‌های میان فرهنگ‌های مختلف. با طرح این سوالات که: آیا می‌توان دیگرانی را که در فرهنگی متفاوت با ما زندگی می‌کنند شناخت و درک کرد؟ این شناخت چگونه بدست می‌آید؟ آیا برای شناخت دیگران باید دقیقا شبیه آنها بشویم؟ آیا فرضمان این باشد که دیگران عقلانی هستند یا غیرعقلانی؟ آیا می‌توانیم دیگران را بر اساس عقاید و سنت‌ها و باورهایشان غیرعقلانی بدانیم؟ آیا فهم ما از دیگران باید طبق ضوابط و ملاک‌های خودمان باشد یا آنها؟

شاید در دنیای مدرن با وجود جنگها و اختلافات و البته با رشد گسترده دنیای ارتباطات که هر حرف و سخن و نوشته و فیلمی فورا در همه جا پخش می‌شود، توجه به این جهان چندفرهنگی، اهمیت و ضرورت دوچندانی داشته باشد. چرا که اگر قایل به این تنوعات نباشیم، قطعا در فهم و درک رفتار دیگران و چگونگی تعامل با آنها به مشکل برمی‌خوریم. معنای این حرف البته قبول هر عقیده و رفتاری نیست؛ ما حتی برای نقد و رد یک عقیده هم ابتدا باید شناخت درستی از آن داشته باشیم. آن هم نه صرفا برداشت خودمان از آن عقیده، بلکه شناختی دقیق و درست که اگر اینچنین نباشد، قطعا در نقدهایمان دچار اشتباه می‌شویم (اگر به دروغ و تهمت نرسیم!)

امروز دیگر نمی‌توان مثل چند قرن پیش، در روستا و سرزمین خود بنشینیم و با خیال راحت درباره همه آدمهای روی کره زمین قضاوت یک سویه داشته باشیم. در زمان قدیم این اطمینان وجود داشت که صدا و حرف ما به گوش دیگران نمی‌رسد. اگرهم می‌رسید اصلا قابل مقایسه با زمانه حاضر نبود. حالا به مدد رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، چیزی از کسی پنهان نمی‌ماند. (هرچند گسترش رسانه‌ها منجر به رشد حقیقت نشده و متاسفانه دروغ‌ها و شایعات، فرصت بهتر و بیشتری برای انتشار پیدا کرده‌اند)

طبعا در چنین شرایطی، عقل سلیم می‌گوید که در نوشتن مطالب، مخصوصا مطالبی که با عقاید دیگران سروکار دارد بیشتر دقت کنیم. سابقا کتابهایی در رد فلان عقیده مذهبی نوشته می‌شد که نهایتا به دست مبلغان همان مذهب می‌رسید و آنها هم کتابهایی را در دفاع از خود یا رد طرف مقابل می‌نوشتند اما حالا مطالبی (عمدتا سطحی و ژورنالیستی آنهم با نگاه سیاسی) نوشته و منتشر می‌شوند و به دست همه حامیان و پیروان فرق می‌رسند. آیا در روزگاری که انواع گسل‌های اجتماعی و شکاف‌های قومی و قومیتی ما را تهدید می‌کند و دشمنان ما هم منتظر هر فرصتی هستند، این عاقلانه است که خود ما هم بر این آتش بدمیم؟ انگار نه انگار که عاقبت دود آن به چشم همه می‌رود و تر و خشک با هم می‌سوزیم.

🔹ادعایی ندارم. سعی کرده‌ام منصفانه بنویسم صرفا از سر دلسوزی برای ایران، انقلاب و مردم؛ و خدا شاهد است که به هیچ فرقه‌ای گرایش ندارم. تنها و تنها نگرانی برای آینده این کشور باعث شد که بنویسم و هنوز هم بر سر حرفم هستم که اکثر مطالبی که این چند روز از سوی رسانه‌های مختلف مخصوصا از سوی جریان اصولگرا نوشته شد، غیرمنصفانه، غیرواقعی و کاملا مغایر با مساله مهم وحدت و امنیت ملی است. در خوشبینانه‌ترین حالت، راست و دروغ را با هم قاطی و برای جمع کردن سریعتر یک بحران، در دنیای مجازی منتشر کردند. فیلم فلان فرقه را به اسم بهمان فرقه منتشر و رفتارهای عجیب فرقه‌ای خاص را به فرقه‌ای دیگر منتسب می‌کنند. به بهانه یک جنایت غیرقابل توجیه، کلیت یک جریان را با بدترین تعابیر اهانت‌آمیز زیرسوال می‌برند. به بهانه محکومیت همان فرقه، همه فرق مذهبی شیعه و سنی را مسخره می‌کنند و اصلا حواسشان نیست که در گوشه و کنار این مملکت، آدمهایی زندگی می‌کنند که با توجه به محرومیت‌های اقتصادی و برخی حساسیت‌های مذهبی، آماده هرگونه نافرمانی و اعتراض هستند.

تناقضات عجیبی داریم. رسانه‌های حوزوی و انقلابی دقیقا همین حالا از فرق صوفیه آفریقایی حمایت می‌کنند اما از فرق مذهبی داخل کشور نفرت دارند. در اکثر موارد، سطح سواد و شناخت این رسانه‌ها آنقدر ضعیف است که برای رد یک فرقه شیعی، تصاویر یک فرقه سنی را منتشر می‌کنند! کمترین اثر و نتیجه این جعل و دروغگویی آشکار، ناامیدی همه و نارضایتی پیروان طریقت‌های اهل سنت کشور است که خودشان تحت فشار وهابیت و سلفیت هستند. درباره ریشه‌های بحران هم همه حقیقت را نمی‌گویند. کسی به سالها فشار و سرکوب و تخریب حسینیه‌ها اشاره نمی‌کند و لااقل یک سوزن به خودش نمی‌زند که شاید آن برخوردارهای سلبی باعث حوادث اخیر شده باشد.

تجربه‌ام در دنیای رسانه کم نیست. لااقل بیست سالی هست که به طور حرفه‌ای در این فضا نفس می‌کشم. کودک خردسالی نیستم که با تشر و تهدید کسی خسته شوم. اما حالا اعتراف می‌کنم که خسته‌ام و کاملا ناامید از اصلاح امور. چون هیچ نقطه امیدی که لااقل نشان دهد می‌خواهیم درک بهتری برای حل مسائل داشته باشیم، نمی‌بینم.

 

 

 

 

[منبع: کانال آهستان]

موضوع: از دیگران
تاريخ: پنجشنبه، ۳ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر احمدتوکلی:

 

“… خدم و حشم داشتن، محتشم شدن را هم به‌دنبال دارد. کم هستند افرادی که خدم و حشم داشته باشند اما محتشم نشوند. به‌همین دلیل، روحیه بتدریج تغییر می‌کند و تجمل‌گرایی و اشرافیت اداری حاکم می‌شود.

من اولین‌باری که اتاق بزرگ دیدم در سال ۱۳۵۱ بود؛ به‌دلایلی از سربازی فرار کردم و بعد از زندان آزاد شده بودم، بعد به هنگ ژاندارمری رفتم. تیمسار زندیه فرمانده آنجا بود که خیلی متنفّذ بود و با شاه به شکار می‌رفت. من اولین‌بار اتاق بزرگ را آنجا دیدم. الآن اتاق سردارهای خوب سپاه که در مقابل دولتی‌ها عقب‌مانده‌تر هستند، از آن خیلی تجملی‌تر است. تازه عرض کردم که دفاتر بعضی از فرماندهان سپاه، از دفاتر دولتی ساده‌تر است؛ بالاخره عکس رفیق‌های شهیدشان را روی دیوار زدند و رویشان نمی‌شود هر کاری بکنند.”

 

 

[دوماهنامهٔ گفتمان الگو، شمارهٔ ۱۱، آبان ۱۳۹۵، گفت‌وگو با دکتر احمد توکلی: نه سکولار هستیم نه دین‌مدار، ص ۴۸]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

گرچه‌ از گونهٔ ژانر وحشت بود ولی فیلم‌نامه‌ای ادیبانه و شاعرانه داشت. قصه‌شم لوس و بی‌معنی بود.

 

 

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“مدفنش را که نگاه می‌کردم، حس کردم دریافته‌ام یادش در درونم کجا خانه کرده است، زیر قلبم، زیر پردهٔ دیافراگم، خودم آنجا حبسش کرده بودم، آخرین خاطره‌ای را که از او در یادم مانده بود، از آن روز تابستانی در اوت ۱۹۸۵، آنقدر سرکوب کرده بودم که به گوی کوچک سنگینی از درد بدل شده بود.”

 

[کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمهٔ رویا رضوانی، نشر گمان، چاپ دوم، ۱۳۹۲، ص ۳۷]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۳۰): تنها دارایی‌شان شعور بود

از آن وصف‌ها(۲۹): «آه کامیون» و «وصله‌ پینۀ آسفالت»

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۶ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

فیلم Before I Go To Sleep  رو دیدم. باید بگم حالم بد شد. احساس می‌کنم هومن سیدی با فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» سرم کلاه گذاشته. از ایده‌ش‌خوشم اومده بود.

قبلاً تصور می‌کردم یه جور اقتباس از فیلم Memento بوده باشه؛ اما حالا که Before I Go To Sleep رو دیدم، این حجم از کپی‌کاری حال‌مو بد کرده.

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: پنجشنبه، ۲۶ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

کارل ریموند پوپر:

 

“در همهٔ نظمهای اجتماعی که از آنها آگاهی داریم، بی‌عدالتی، سرکوبی، فقر و درماندگی وجود داشته است. دموکراسیهای غربی ما نیز از این حیث استثناهائی نیستند. لکن نزد ما با این بیماری مبارزه می‌شود. من معتقدم که در دموکراسی غربی ما بی‌عدالتی و سرکوبی، فقر و درماندگی از هر جامعهٔ دیگری که می‌شناسیم، کمتر است.
نظمهای اجتماعی دموکراتیک و غربی ما، هنوز بسیار ناکاملند و نیاز به بهبود دارند. لکن بهتر از همهٔ آنهائی هستند که تاکنون وجود داشته‌اند. بهبود بخشیدن جنبهٔ فوری دارد. اما شاید خطرناکترین اندیشهٔ سیاسی آرزوی کامل کردن و خوشبخت ساختن انسان است. کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است.”

 

 

[انقلاب یا اصلاح، Revolution oder Reform، گفتگو با هربرت مارکوزه و کارل ر. پوپر، ترجمهٔ هوشنگ وزیری، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم، مهرماه ۱۳۶۱، تهران، صص ۵و۶]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۲ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

ماجرای آقای موسی‌صدر و انقلاب؛ بخش اول:
🔻دوست رژیم شاه و یارِ دیرهنگام انقلاب

صحبتهای اخیر جلال‌الدین فارسی و واکنش برخی مثل آقای زائری یا داماد آقای صدر حاشیه‌هایی در فضای مجازی ایجاد کرد. خیلی‌ها نخوانده و ندانسته یا از سر احساسات موضع‌گیری کردند.

🔹حقیقت این است که به خاطر انتساب حزب‌الله لبنان به مرحوم صدر، مساله «نسبت آقای صدر و نهضت امام» در تاریخ مغفول و مسکوت مانده است. برای ریشه‌یابی این مساله باید به سالهای قبل از انقلاب برگشت. یکی از مهمترین جریانات مبارزان ایرانی ضدشاه که با خارج ارتباط داشتند، تشکیلات محمد منتظری با مرکزیت سوریه بود که رابطه بسیار خوبی با فلسطینی‌ها و به طور خاص الفتح، عرفات و قذافی داشتند. علی جنتی، جلال‌الدین فارسی و شهید محمدصالح الحسینی از شاخص‌ترین چهره‌های این تشکیلات هستند. یک جریان ضعیف ایرانیان نیز در لبنان حول محور آقای موسی صدر جمع بودند که شهیدچمران و قطب‌زاده از مهمترین افرادش هستند.

🔹آقای صدر در لبنان محور فعالیتهای خود را «وحدت لبنان و بهبود اوضاع جامعه شیعی آن» قرار داده بود و مساله فلسطین در اولویت دوم قرار داشت.به همین خاطر بود که برای تامین هزینه‌های مالی فعالیت خود، با سران خیلی از کشورها نشست و برخاست داشت؛ از کشورهای حاشیه خلیج‌فارس گرفته تا اردن و رژیم شاه. طبیعتا تعامل او با سران کشورهای عربی که آن زمان در جبهه خائنان آرمان فلسطین قرار داشتند خوشایند فلسطینیها و تعاملش با رژیم شاه نیز خوشایند ایرانیان مرتبط با فلسطینی‌ها نبود.

🔹آقای صدر بواسطه دغدغه لبنانی‌اش، در جبهه‌بندیهای داخلی ایران تا اواسط دهه پنجاه در زمره افراد همسو با رژیم شاه دسته‌بندی می‌شود.وقتی امام خمینی در فروردین سال ۱۳۴۳ اولین پیام حج خود خطاب به مسلمانان جهان را توسط آیت‌الله سلطانی طباطبایی برای آقای صدر فرستاد تا به عربی ترجمه و میان حجاج پخش شود، او این کار را مصلحت ندانست و از انجام این امر ممانعت کرد.

🔹آقای صدر همچنین در سال ۵۰ به درخواست آیت الله شریعتمداری به ایران آمده و به ملاقات شاه می‌رود و درخواست آزادی برخی مبارزین توسط او مورد موافقت شاه قرار می گیرد. این درحالی است که امام خمینی هرگونه همکاری و تعامل با رژیم را نفی می‌‌کردند. یکی دیگر از اهداف این سفر، کسب حمایت مالی رژیم شاه برای طرح دانشگاه شیعیان در لبنان است. او برای این هدف با هویدا هم دیدار می‌کند. بولتن سری ساواک بخشی از سخنان او در این ملاقات را اینگونه نقل کرده است: «من همیشه به کشورم و رژیم سلطنتی آن –که شاهنشاه در واقع غیر از رهبری ایران در نقش تنها رهبر شیعیان جهان قرار دارند- عشق ورزیده‌ام و خواسته‌ام با تمام امکاناتم در اختیار کشورم باشم، ولی متاسفانه از جانب کشورم به این هدف من توجه نشده است و گاهی هم اتفاق افتاده است که به علت بروز سوءتفاهم که نتیجه دخالتهای بعضی از مامورین پایین و گزارشهای غلط آنان بوده کدورتهایی به وجود آمده. من اصولا خودم را بی‌نیاز از آن میدانم که برای تبرئه خود دفاع کنم، زیرا من که عاشق کشورم هستم انتظار دارم دولت بداند که هرگز از طریق راه راست خارج نخواهم شد و با دشمنان کشورم همکاری نخواهم داشت. تقاضای من اکنون این است که شما با ما رابطه نزدیکتر و مستقیم برقرار کنید و ما هم با تمام امکانات خود در اختیار شما هستیم.» امام موسی صدر به روایت اسناد ساواک، ج ۱، ص ۳۲۱

🔹او متاثر از این نگاه سیاسی، در جریانات روحانیت ایران هم به آیت‌الله شریعتمداری نزدیک است. سخنرانی معروف او درباره تشکیلات هم در مراسم افتتاحیه دارالتبلیغ شریعتمداری است. پس از آن که آقای صدر با رژیم شاه به اختلاف می‌خورد، فاز حمایتی‌اش از نهضت مبارزه امام پررنگ‌تر می‌شود که مهمترین بروزش، مقاله «نداءالانبیاء» در لوموند است. رژیم شاه هم متقابلا حمایتش از سیدحسن شیرازی به عنوان رقیب آقای صدر را افزایش می‌دهد.

 

 

 

 

ماجرای آقای موسی‌صدر و انقلاب؛ بخش دوم:
🔻امام‌صدرپرستان، چالش اولیه امام و انقلاب

🔹مرداد ماه ۱۳۵۷، آقای صدر در سفر دوره ای خود به کشورهای عربی – اسلامی جهت جلوگیری از تجاوزات اسرائیل به جنوب لبنان در کشور الجزایر به سر می‌برد. دعوت بدون هماهنگی قبلی‌اش به لیبی به سفر او به لیبی و نهایتا ناپدید شدنش می‌انجامد. دولت لیبی ناشیانه سعی کرد خود را از این اتهام تبرئه کند، ولی پاسخهای رسمی وغیر رسمی‌اش حتی بیانیه رسمی‌اش در سپتامبر ۱۹۷۸ پر از موارد ضد و نقیض بود.

🔹انکار نکردنی است که آن زمان این اقدام، مورد خوشایند جناح نزدیک به فلسطین بود و آنها هم به تبعیت از قذافی می‌گفتند آقای صدر پس از لیبی به ایتالیا رفته و آنجا احتمالا توسط موساد ربوده شده است. آنها که تا دیروز او را به طور تلویحی به سازش با اسرائیل و خیانت به آرمان فلسطین متهم می‌کردند، میگفتند ربودن او کار امپریالیسم و صهیونیسم بین المللیاست و با هدف اختلاف‌افکنی بین نیروهای ضد اسرائیلی آن را به گردن قذافی انداخته است. تحلیل دوستداران آقای صدر هم که تحلیل غالب و واقعی بود میگفت این اقدام، کار خود قذافی است و ریشه در اختلافات چندسال گذشته آنها دارد و قذافی با این کار در واقع رقیبش را از صحنه خارج کرده است.

🔹با پیروزی انقلاب دو اتفاق می‌افتد. اول روی کارآمدن دولت موقت که افرادی مثل قطب‌زاده، چمران و صادق طباطبایی که شیفته آقای صدر و دشمن خونی قذافی هستند در آن حضور دارند. دوم اینکه ایران رسما به جبهه ضدامریکا و ضد اسرائیلی می پیوندد که یکی از چهره های برجسته آن قذافی است.

🔹در نتیجه، همان مرزبندیهای سالها قبل لبنانی-فلسطینی به داخل منتقل می‌شود. طیف محمد منتظری و دوستانش در راستای وحدت هرچه بیشتر ایرانِ انقلابی و لیبی به عنوان دو دولت ضدامپریالیستی تلاش می‌کنند. طیف نهضت آزادی و دولت موقت هم با مطرح‌کردن قضیه امام‌صدر مانع بهبود روابط ایران و لیبی شده و حتی برای بازگشایی سفارت آن درایران کارشکنی میکند. آنها معتقد بودند تا مشخص نشدن قضیه امام‌صدر، ایران نباید با لیبی ارتباط داشته باشد. این در حالی بود که آن زمان کشورهای همسو با انقلاب اسلامی محدود به سوریه، لیبی و کره شمالی بود.

🔹جلود، نخست‌وزیر لیبی، پس از عرفات دومین نفری است که اسفند ۵۷ به ایران می‌آید. سفر چند روزه او، اوج تنش و درگیریهای دو طیف مخالفان و موافقان لیبی است. امام در این سفر پیام مفصل و تمجیدآمیزی خطاب به قذافی صادر میکنند که طبیعتا به مذاق دوستان ایرانی آقای صدر خوش نمی‌آید. سفر دیگر او اردیبهشت ۵۸ است. امام در دیدار با او مساله سرنوشت آقای صدر را مطرح کرده و پس از توضیحات جلود می‌گویند «مقصود من این نبود که به شما یا به دولت شما تهمت بزنم. مقصود من این بود که شما قدرت دارید که در این ممالکی که نزدیک شماست و ایشان رفته‏اند در آنجا ـ به قول شماـ در آنجا فعالیت بکنید و این معما را برای ما حل کنید. ما هیچ‏گاه به برادران خودمان تهمت نمی‏زنیم و خلاف اسلام نمی‏کنیم لکن از شما می‏خواهیم حل‏این قضیه را، به[دلیل]اینکه شما قدرت این را دارید که این مسئله را حل کنید و از دولتهایی که ایشان رفته ‏اند آنجا یک طور تحقیقاتی بکنید و ما مطلع بشویم.» هیات پیگیری سرنوشت آقای صدر هم که با فشار دولت موقتی‌ها به راه افتاده، پس از فشارهای جریان آیت‌الله منتظری با دستور امام فعالیتش را متوقف می‌کند.

🔹واقعیت آن است که امام‌خمینی در این میان، نه به تندی جریان محمد منتظری حامی و شیفته قذافی بود که لخواهد چنان ایران ولیبی را به هم پیوند زند که قابل تفکیک نباشند و نه مثل دوستداران آقای صدر معتقد به به گره‌زدن روابط ایران و لیبی به سرنوشت آقای صدر بود.

🔹امام آنطورکه مد نظر طیف نهضت آزادی و دولت موقت و شیفتگان آقای صدر بود به خاطر یک مسأله، روابط با لیبی را قطع نکرد و قذافی را جنایتکار ننامید؛ بلکه روابط با لیبی به نحوی مطلوب به عنوان یک دولت انقلابی و ضدآمریکایی برقرار و خصوصا در دوران جنگ بخش مهمی از تسلیحات ایران از طریق قذافی تامین شد.

 

 

 

ماجرای آقای موسی‌صدر و انقلاب؛ بخش سوم:
🔻موج‌سواری تکراری روی اشتباهات تکراری/ آیا جلال‌الدین فارسی حرف جدیدی زده است؟

🔹حقیقت آن است «افراط در سخن و عمل» ویژگی همیشگی جریان مبارزین ایرانی همسو با فلسطینیها بوده است. جلال‌الدین فارسی مواضع غلط و غیرقابل دفاع کمی ندارد، همانطور که شهید محمد منتظری اینگونه بود. اما طرف مقابل هم در کارنامه خود اشتباهات بعضا غیرقابل گذشتی دارد. با مروری بر تاریخ شاید به جرات بتوان گفت دولت موقت به دشمن‌شناسی وارونه مبتلا شده بود و به همین خاطر آنقدر که به لیبی آلرژی و حساسیت داشت، به آمریکا حساسیت نداشت! چرا که در روزهایی که سفارت امریکا مشغول فعالیت بود، دولت موقت مانع بازگشایی سفارت لیبی بود. برخی شیفتگان آقای صدر علنا در ایام سفر جلود مطرح کردند که ما باید جلود را گروگان بگیریم تا در مقابلش قذافی امام‌صدر را آزاد کند!

🔹واقعیت آن است که به خاطر غالب شدن جریان شیفتگان آقای صدر در چنددهه اخیر، این مساله تاریخی رنگ و بوی سیاسی یافته و برخی واقعیتهای تاریخی درباره ایشان تحریف شده است. صدالبته که بی‌شک بخشی از موفقیت عملیات رسانه‌ای و روانی این جریان، مدیون تندرویهای جریان مقابل و سخنان تند افرادی مثل جلال‌الدین فارسی است.

🔹«قذافی‌گرایی افراطی» و لیبی‌محوری درسیاست خارجی بی‌شک تزی مردود است، اما هم سیره سیاسی امام و هم رهبر انقلاب ثابت کرده «صدرگرایی افراطی» و لبنان‌زدگی هم مردود است. درست است که ربوده‌شدن آقای صدر، منطقه و لبنان را از نعمتی محروم ساخت، اما این مساله هیچگاه نباید سایر سیاستهای کلان ایران را تحت تاثیر قرار دهد، کما اینکه با تدابیر امام و پس از آن آیت‌الله خامنه‌ای تحت تاثیر قرار نداده است.

🔹طبیعتا هیج عقل سلیمی نمی‌پذیرد انقلاب نوپای ضدامریکایی در سالهای دهه شصت، خود را از داشتن هم‌پیمانی مثل قذافی محروم کند. روابط کنترل‌شده با او، بهترین راه حل است. اتفاقی که در عمل هم افتاد. اینکه به خاطر مساله آقای صدر، ایران خود را از یک هم‌پیمان مهم محروم کند همانقدر اشتباه بود که به خاطر اشتراک ایران و لیبی بخواهیم آن دو را به آغوش هم بیندازیم.

🔹نتیجه اینکه، اتفاق جدیدی نیفتاده و جلال‌الدین فارسی هم حرف جدیدی نزده است. طبق معمول یک موضع تند غیرقابل دفاع، دارد با موج‌سواری طرف مقابل داغ می‌شود. این موج‌سواریها در دهه های مختلف از مراکز مختلف قدرت سربر می‌آورد؛ ابتدای انقلاب از بیت امام، در دهه هفتاد و هشتاد از دولت اصلاحات و وزارت خارجه، در دهه‌ای از شورای عالی امنیت ملی!

❗️راستی یک سوال؛ حکومت قذافی سقوط کرد و قذافی کشته شد، چرا شیفتگان و خویشاوندان آقای صدر زیربار شهادت او نمی‌روند؟ چرا هنوز ادعا می‌کنند ایشان زنده است؟

 

 

 

[منبع: کانال پیام شهید]

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، ۲۱ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، ۲۱ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

نامه‌ای اداری می‌نویسم تا در لایه‌های مدیریتی سازمان قِل بخورد. آن‌چه پرهیز می‌کنم و نمی‌نویسم مهم‌تر است.

 

موضوع: سرگیجه‌های یک دیوانه
تاريخ: یکشنبه، ۲۶ آذر ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: یکشنبه، ۲۶ آذر ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.