یه فیلم ارزون‌قیمتِ چرک که همه‌ش توی ماشین گذشت.

 

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: چهارشنبه، ۱۶ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

برای دغدغه‌های رخشان بنی‌اعتماد احترام قائل هستم؛ ولی از فیلماش خوش‌م نمی‌آد. با هم‌سرم برای دیدنِ زیر سقف دودی هم‌راه شدم؛ و البته از هم‌صحبتی و هم‌راهی‌ش لذت بردم؛ اما از فیلم نه. بدبختی‌های جامعه رو که خودمون داریم روزمره می‌بینیم؛ دیگه دیدن‌ش فیلم نمی‌خواد!

 

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: چهارشنبه، ۱۶ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“هر مادری در بلغارستان می‌تواند بگوید کمونیسم کِی و کجا شکست خورد. از شکست برنامه‌ریزی اقتصادی (و عواقب آن مثل کمبود غذا و شیر) گرفته تا کمبود مسکن، تا کمبود مهد کودک و کودکستان، تا کمبود لباس، پوشک، یا کاغذ توالت. آنجایی که کمونیسم واقعاً شکست خورد، در حیطهٔ ادارهٔ امور پیش‌پاافتادهٔ زندگی روزمره بود، نه در حیطهٔ ایدئولوژیک.

 

 

[کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمهٔ رویا رضوانی، نشر گمان، چاپ دوم، ۱۳۹۲، ص ۵۰]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۸ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: دوشنبه، ۷ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“- عجیب‌ترین چیزی که در ایران دیدی، چی بود؟ از چیزایی بگو که انتظارشون رو نداشتی.

– مربای هویج.

جا خندید: «واقعاً؟»

– جدی می‌گم. کی از سبزیجات، مربا درست می‌کنه؟ این همه‌چی رو نشون می‌ده. انقلاب، مسئلهٔ گروگان‌ها… همه‌چی رو.”

 

 

 

[مسجد پروانه: سفر دختری آمریکایی به عشق و مسلمانی، جی.ویلو ویلسون، ترجمهٔ محسن بدره، نشر آرما، چاپ دوم، ۱۳۹۴، ص ۱۹۱]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) برخی زنان مسیحی در مصر برای طلاق‌گرفتن مسلمان می‌شوند!

(+) پس بینواها برا چی روزه می‌گیرن؟

(+) رزق

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۵ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

امید ناامید!

 

🔹«ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ ام‍روزی‍ن‌ ع‍ل‍وم‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی؛‌ ن‍گ‍رش‍ی‌ چ‍ن‍د ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌» عنوان کتابی است درباره درک تفاوت‌های میان فرهنگ‌های مختلف. با طرح این سوالات که: آیا می‌توان دیگرانی را که در فرهنگی متفاوت با ما زندگی می‌کنند شناخت و درک کرد؟ این شناخت چگونه بدست می‌آید؟ آیا برای شناخت دیگران باید دقیقا شبیه آنها بشویم؟ آیا فرضمان این باشد که دیگران عقلانی هستند یا غیرعقلانی؟ آیا می‌توانیم دیگران را بر اساس عقاید و سنت‌ها و باورهایشان غیرعقلانی بدانیم؟ آیا فهم ما از دیگران باید طبق ضوابط و ملاک‌های خودمان باشد یا آنها؟

شاید در دنیای مدرن با وجود جنگها و اختلافات و البته با رشد گسترده دنیای ارتباطات که هر حرف و سخن و نوشته و فیلمی فورا در همه جا پخش می‌شود، توجه به این جهان چندفرهنگی، اهمیت و ضرورت دوچندانی داشته باشد. چرا که اگر قایل به این تنوعات نباشیم، قطعا در فهم و درک رفتار دیگران و چگونگی تعامل با آنها به مشکل برمی‌خوریم. معنای این حرف البته قبول هر عقیده و رفتاری نیست؛ ما حتی برای نقد و رد یک عقیده هم ابتدا باید شناخت درستی از آن داشته باشیم. آن هم نه صرفا برداشت خودمان از آن عقیده، بلکه شناختی دقیق و درست که اگر اینچنین نباشد، قطعا در نقدهایمان دچار اشتباه می‌شویم (اگر به دروغ و تهمت نرسیم!)

امروز دیگر نمی‌توان مثل چند قرن پیش، در روستا و سرزمین خود بنشینیم و با خیال راحت درباره همه آدمهای روی کره زمین قضاوت یک سویه داشته باشیم. در زمان قدیم این اطمینان وجود داشت که صدا و حرف ما به گوش دیگران نمی‌رسد. اگرهم می‌رسید اصلا قابل مقایسه با زمانه حاضر نبود. حالا به مدد رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، چیزی از کسی پنهان نمی‌ماند. (هرچند گسترش رسانه‌ها منجر به رشد حقیقت نشده و متاسفانه دروغ‌ها و شایعات، فرصت بهتر و بیشتری برای انتشار پیدا کرده‌اند)

طبعا در چنین شرایطی، عقل سلیم می‌گوید که در نوشتن مطالب، مخصوصا مطالبی که با عقاید دیگران سروکار دارد بیشتر دقت کنیم. سابقا کتابهایی در رد فلان عقیده مذهبی نوشته می‌شد که نهایتا به دست مبلغان همان مذهب می‌رسید و آنها هم کتابهایی را در دفاع از خود یا رد طرف مقابل می‌نوشتند اما حالا مطالبی (عمدتا سطحی و ژورنالیستی آنهم با نگاه سیاسی) نوشته و منتشر می‌شوند و به دست همه حامیان و پیروان فرق می‌رسند. آیا در روزگاری که انواع گسل‌های اجتماعی و شکاف‌های قومی و قومیتی ما را تهدید می‌کند و دشمنان ما هم منتظر هر فرصتی هستند، این عاقلانه است که خود ما هم بر این آتش بدمیم؟ انگار نه انگار که عاقبت دود آن به چشم همه می‌رود و تر و خشک با هم می‌سوزیم.

🔹ادعایی ندارم. سعی کرده‌ام منصفانه بنویسم صرفا از سر دلسوزی برای ایران، انقلاب و مردم؛ و خدا شاهد است که به هیچ فرقه‌ای گرایش ندارم. تنها و تنها نگرانی برای آینده این کشور باعث شد که بنویسم و هنوز هم بر سر حرفم هستم که اکثر مطالبی که این چند روز از سوی رسانه‌های مختلف مخصوصا از سوی جریان اصولگرا نوشته شد، غیرمنصفانه، غیرواقعی و کاملا مغایر با مساله مهم وحدت و امنیت ملی است. در خوشبینانه‌ترین حالت، راست و دروغ را با هم قاطی و برای جمع کردن سریعتر یک بحران، در دنیای مجازی منتشر کردند. فیلم فلان فرقه را به اسم بهمان فرقه منتشر و رفتارهای عجیب فرقه‌ای خاص را به فرقه‌ای دیگر منتسب می‌کنند. به بهانه یک جنایت غیرقابل توجیه، کلیت یک جریان را با بدترین تعابیر اهانت‌آمیز زیرسوال می‌برند. به بهانه محکومیت همان فرقه، همه فرق مذهبی شیعه و سنی را مسخره می‌کنند و اصلا حواسشان نیست که در گوشه و کنار این مملکت، آدمهایی زندگی می‌کنند که با توجه به محرومیت‌های اقتصادی و برخی حساسیت‌های مذهبی، آماده هرگونه نافرمانی و اعتراض هستند.

تناقضات عجیبی داریم. رسانه‌های حوزوی و انقلابی دقیقا همین حالا از فرق صوفیه آفریقایی حمایت می‌کنند اما از فرق مذهبی داخل کشور نفرت دارند. در اکثر موارد، سطح سواد و شناخت این رسانه‌ها آنقدر ضعیف است که برای رد یک فرقه شیعی، تصاویر یک فرقه سنی را منتشر می‌کنند! کمترین اثر و نتیجه این جعل و دروغگویی آشکار، ناامیدی همه و نارضایتی پیروان طریقت‌های اهل سنت کشور است که خودشان تحت فشار وهابیت و سلفیت هستند. درباره ریشه‌های بحران هم همه حقیقت را نمی‌گویند. کسی به سالها فشار و سرکوب و تخریب حسینیه‌ها اشاره نمی‌کند و لااقل یک سوزن به خودش نمی‌زند که شاید آن برخوردارهای سلبی باعث حوادث اخیر شده باشد.

تجربه‌ام در دنیای رسانه کم نیست. لااقل بیست سالی هست که به طور حرفه‌ای در این فضا نفس می‌کشم. کودک خردسالی نیستم که با تشر و تهدید کسی خسته شوم. اما حالا اعتراف می‌کنم که خسته‌ام و کاملا ناامید از اصلاح امور. چون هیچ نقطه امیدی که لااقل نشان دهد می‌خواهیم درک بهتری برای حل مسائل داشته باشیم، نمی‌بینم.

 

 

 

 

[منبع: کانال آهستان]

موضوع: از دیگران
تاريخ: پنجشنبه، ۳ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر احمدتوکلی:

 

“… خدم و حشم داشتن، محتشم شدن را هم به‌دنبال دارد. کم هستند افرادی که خدم و حشم داشته باشند اما محتشم نشوند. به‌همین دلیل، روحیه بتدریج تغییر می‌کند و تجمل‌گرایی و اشرافیت اداری حاکم می‌شود.

من اولین‌باری که اتاق بزرگ دیدم در سال ۱۳۵۱ بود؛ به‌دلایلی از سربازی فرار کردم و بعد از زندان آزاد شده بودم، بعد به هنگ ژاندارمری رفتم. تیمسار زندیه فرمانده آنجا بود که خیلی متنفّذ بود و با شاه به شکار می‌رفت. من اولین‌بار اتاق بزرگ را آنجا دیدم. الآن اتاق سردارهای خوب سپاه که در مقابل دولتی‌ها عقب‌مانده‌تر هستند، از آن خیلی تجملی‌تر است. تازه عرض کردم که دفاتر بعضی از فرماندهان سپاه، از دفاتر دولتی ساده‌تر است؛ بالاخره عکس رفیق‌های شهیدشان را روی دیوار زدند و رویشان نمی‌شود هر کاری بکنند.”

 

 

[دوماهنامهٔ گفتمان الگو، شمارهٔ ۱۱، آبان ۱۳۹۵، گفت‌وگو با دکتر احمد توکلی: نه سکولار هستیم نه دین‌مدار، ص ۴۸]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۱ اسفند ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

گرچه‌ از گونهٔ ژانر وحشت بود ولی فیلم‌نامه‌ای ادیبانه و شاعرانه داشت. قصه‌شم لوس و بی‌معنی بود.

 

 

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“مدفنش را که نگاه می‌کردم، حس کردم دریافته‌ام یادش در درونم کجا خانه کرده است، زیر قلبم، زیر پردهٔ دیافراگم، خودم آنجا حبسش کرده بودم، آخرین خاطره‌ای را که از او در یادم مانده بود، از آن روز تابستانی در اوت ۱۹۸۵، آنقدر سرکوب کرده بودم که به گوی کوچک سنگینی از درد بدل شده بود.”

 

[کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمهٔ رویا رضوانی، نشر گمان، چاپ دوم، ۱۳۹۲، ص ۳۷]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۳۰): تنها دارایی‌شان شعور بود

از آن وصف‌ها(۲۹): «آه کامیون» و «وصله‌ پینۀ آسفالت»

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۲۶ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

فیلم Before I Go To Sleep  رو دیدم. باید بگم حالم بد شد. احساس می‌کنم هومن سیدی با فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» سرم کلاه گذاشته. از ایده‌ش‌خوشم اومده بود.

قبلاً تصور می‌کردم یه جور اقتباس از فیلم Memento بوده باشه؛ اما حالا که Before I Go To Sleep رو دیدم، این حجم از کپی‌کاری حال‌مو بد کرده.

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: پنجشنبه، ۲۶ بهمن ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.