احسان طبری:

 

“… گواهی ناصر صارمی، از ارادتمندان روزبه و عضو شعبۀ اطلاعات و رانندۀ هیئت اجرائیه نیز جالب بود. موافق اظهار او، وقتی او به کیانوری شکایت جمعی از افسران را که بعد از کودتای 28 مرداد بی‌پناهگاه مانده بودند نقل کرد و کمک طلبید، کیانوری گفت: هر قدر از این افسران [توده‌ای] بیشتر گرفتار شوند، بهتر است، چون وقتی زیاد گرفتار شوند خطر اعدام کردن آنها کمتر خواهد بود!

این اظهار نظر را البته کیانوری تأیید نکرد، ولی دلیلی نبود که صارمی برخلاف حقیقت گفته باشد.”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، ص167]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۳): این است انترناسیونالیسم در عمل!

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 30 دی ، 1393
پیام‌ها (یک پیام)

 

“خانم مرادیان: من می‌خواستم بگویم که بر فرض این که تمام مباحثی را که خانم خالقی در مورد فلسفه و اهمیت حجاب در جامعه فرمودند، کاملاً درست و صحیح باشند و ما می‌پذیریم که رعایت حجاب برای زنان کارکردهای مثبت بسیار زیادی را برای آنان همراه خواهد داشت. حال سؤال بنده این است که اگر کسی نخواهد این فوائد حجاب نصیب او شود چه کار باید بکند؟ چرا در جوامع اسلامی حجاب یک ضرورت اجتماعی و اجباری است؟ مگر در قرآن نیامده است که «لا اکراه فی الدین» یعنی هیچ اجباری در دین نیست؟ پس آیا وقتی که در دین که یک مقولۀ اعم از حجاب است اجباری وجود ندارد، چرا در یک مقولۀ خاص که حجاب باشد اجبار وجود دارد؟ حکومت که نباید مردم را به زور از فوائد حجاب بهره‌مند سازد! شما حجاب را اختیاری کنید، هر کسی که دلش خواست از مواهب و فوائد حجاب بهره‌مند شود، آن را رعایت کرده و هر کسی هم که نخواست آن را رعایت نکند. اجباری کردن حجاب دیگر چرا؟ جالب این جاست که حکومت اسلامی حتی زنان غیر مسلمان را نیز وادار به رعایت حجاب می‌کند! این دیگر به نظرم خیلی زور دارد!

 

***

 

تشویق تعدادی از حضار به نشانۀ تأیید این نظر بلند می‌شود.

 

***

 

خانم خالقی: شما در این سؤال یک مغالطه صورت داده‌اید که باید ابتدا در مورد آن توضیح بدهم. آیه‌ای را که شما به آن اشاره کردید، بیانگر این نکته است که در پذیرش دین (حال هر دینی که می‌خواهد باشد) هیچ اجباری وجود ندارد و انسان مختار است که دین را بپذیرد یا نپذیرد. اما در صورت پذیرفتن هر دینی، انسان موظف به رعایت الزامات آن نیز می‌باشد.

برایتان با ذکر مثالی منظورم را روشن‌تر بیان می‌کنم. فرض کنید که شما قرار است در یک گروه، شرکت یا هر سازمان دیگری استخدام شوید. واضح است که در ابتدا اختیار با شماست که هر سازمانی را که متناسب با ویژگی‌ها و روحیات خود می‌بینید، برای استخدام شدن انتخاب کرده و حتی می‌توانید هیچ کدام‌شان را انتخاب نکنید. اما به محض این که شما یکی از آنها را انتخاب کرده و عضو آن شدید، دیگر باید به الزامات آن تن بدهید و این طور نیست که بگوئید من عضو فلان اداره می‌شوم اما هیچ کدام از مقرراتش را اجرا نمی‌کنم!

 

در مورد دین هم همین طور است. شما در ابتدا نه تنها مختار هستید بلکه علاً وظیفه دارید که هر دینی را که یقین به بهتر بودن و تکامل آن دارید را انتخاب کنید. ولی اگر یکی را انتخاب کردید از آن به بعد موظف هستید که به احکام آن پایبند باشید. لذا آیۀ «لا اکراه فی الدین» صرفاً مربوط به کلیت پذیرش دین است که مختار به پذیرش آن هستید. اما این دلیل نمی‌شود که «لا اکراه فی الدین» توجیهی برای «لا اکراه فی الصلاة» ،  «لا اکراه فی الصیام» ، «لا اکراه فی الحجاب» و سایر احکام دینی بشود. لذا حجاب که یکی از احکام اسلام است در صورت پذیرفتن اسلام بر فرد مسلمان واجب می‌شود.

 

اما در مورد این که فرمودید چرا حکومت اسلامی به زور می‌خواهد زنان را از فوائد و کارکردهای مثبت حجاب بهره‌مند سازد، و حتی زنان غیر مسلمان را نیز ملزم به رعایت حجاب می‌کند، باید خدمت شما عرض کنم که حجاب فقط کارکردهای فردی ندارد و همان طور که در بحث ابتدائی خودم مطرح کردم، حجاب دارای کارکردهای جمعی و اجتماعی نیز هست که یکی از آنها جلوگیری از فساد و بی‌بند و باری در جامعه می‌باشد. ضامن اصلی و مسئول اول جلوگیری از بروز فساد در جامعه نیز حکومت است.

مثالی می‌زنم تا بهتر بتوانم بحثم را منتقل کنم. فرض کنید در یک جامعه‌ای بیماری وبا شایع شده است و روز به روز از مردم قربانی می‌گیرد. آیا چه کسی مسئول حفظ جان مردم در مقابل این بیماری می‌باشد؟ خود تک تک افراد؟ خانواده؟ دوستان؟ مسلم است که مسئول اصلی مبارزه با این بیماری، نهاد حکومت است و باید به هر ترتیبی که شده جلوی ورود و گسترش این بیماری را بگیرد.

حال در مورد فساد نیز همین مثال را تصور کنید. آیا برای مقابله با بروز و گسترش فساد در جامعه، حکومت مسئولیتی ندارد؟ مسلم است که به همان ترتیبی که واکسینه کردن جامعه در مقابل بیماری‌ها وظیفۀ دولت است، جلوگیری از فاسد شدن جامعه نیز وظیفۀ حکومت است.

 

حال در جامعۀ اسلامی نیز این قائده صادق است. یعنی در شریعت اسلام، جلوگیری کردن از بروز فساد در جامعه اصالت دارد و حکومت اسلامی با هر تدبیری که شده است باید جلوی این امر را بگیرد. لذا تفاوتی ندارد که فساد و بی‌بند و باری از طریق عدم رعایت حجاب توسط زنان مسلمان وارد جامعل اسلامی می‌شود یا از طریق زنان غیر مسلمان. چیزی که مهم است این است که باید جلوی فساد گرفته شود. برای این منظور زنان غیر مسلمانی که خواهان زندگی در جامعۀ اسلامی هستند لازم است برای تعامل با دیگر مسلمانان جامعه، بدن خود را بپوشانند تا باعث تحریک آنان نشوند. در ضمن، واضح است که همان زنان غیر مسلمانی که در جامعۀ اسلامی ملزم به رعایت حجاب هستند در صورت خروج از دایرۀ حکومت اسلامی، دیگر حجاب برای آنان الزامی نخواهد داشت و می‌توانند از قوائد بدحجابی بهره‌مند شوند!!

 

***

 

صدای تشویق حضار بلند می‌شود…

 

***

 

خانم خالقی: ضمن این که این امر چندان هم عجیب و غریب نیست که یک کشور به دلیل حفظ منافع ملی و هویت فرهنگی و اعتقادی خود با هر چیزی که آنها را به خطر بیاندازد مقابله کند. مگر نمونۀ این موارد در جوامع غیر مسلمان کم است؟ آیا مگر با حجاب زنان مسلمان در جوامع غربی مقابله نمی‌شود؟ همان طور که در جوامع غربی همچون فرانسه، حجاب زنان منافع و هویت فرهنگی آنان را تهدید می‌کند و آنان را مجبور به مقابله با حجاب کرده است، در جامعۀ اسلامی نیز بی‌حجابی زنان تهدید کنندۀ هویت فرهنگی و مذهبی جامعه است و باید با آن مقابله شود.

 

 

خانم سعیدی: خب اگر از نظر شما ماهیت این دو اقدام یکسان است و الزام به عدم رعایت حجاب در کشورهای غربی با ازام به رعایت حجاب در جامعۀ اسلامی فرقی ندارد، چرا شما به این اقدامات دولت فرانسه مبنی بر منع ورود زنان با حجاب به دانشگاه اعتراض می‌کنید؟ چرا وضع قوانین منع حجاب در کشورهای غربی را محکوم می‌کنید؟

 

 

خانم خالقی: بحث اصلاً بر سر این نیست که تفاوتی بین اجبار بی‌حجابی و اجبار به رعایت حجاب وجود دارد یا نه. قطعاً این درست است که افراد مطابق با اعتقادات و باورهای خود رفتار می‌کنند. علت اصلی اعتراض ما به این رفتار در کشورهای غربی این است که آنهایی که دم از آزادی و لیبرالیسم می‌زنند چرا در عمل به شعارهای خود پایبند نیستند؟ ما در کشورمان به هیچ عنوان ادعای این را نداریم که لیبرالیسم و آزادی مطلق حاکم است و هر کسی حق دارد هر طور که می‌خواهد زندگی کند، لباس بپوشد، حرف بزند، رفتار کند، بنویسد و یا هر عمل دیگری را که می‌خواهد انجام دهد. ما چنین ادعائی نداریم. ما صریحاً گفته‌ایم که در نظام اسلامی افراد موظف‌اند در چارچوب احکام شرع و حاکم شرع و قوانین جامعۀ اسلامی رفتار کنند و به هیچ وجه سرپیچی از این احکام در جامعۀ اسلامی پذیرفتنی نخواهد بود. این اعتقاد ماست و همیشه هم آن را بیان کرده‌ایم.

اما کشورهای غربی که ادعای آزادی افراد در زمینه‌های مختلف از جمله پوشش را دارند، چرا برای پوشش یک زن مسلمان مانع ایجاد می‌کنند؟ آیا این یک دروغ بزرگ نیست که ادعا می‌کنند در کشورهایشان آزادی وجود دارد؟ آیا کشورهائی که با شعار گسترش آزادی و دموکراسی به خود اجازۀ نقض حریم کشورهای دیگر را می‌دهند چرا در کشورهای خودشان با آزادی زنان مسلمان مقابله می‌شود؟ علت اعتراض ما این نیست که بگوییم فقط ما حق داریم اعتقادها و ارزش‌های‌مان را در جامعۀ خود اعمال کنیم و دیگران این حق را ندارند. بلکه اعتراض ما به این علت است که به دیگرانی که محو شعارهای دروغ و ظاهر زیبانما اما پوشالی غرب شده‌اند بگوییم آن قدرها هم که فکر می‌کنند در غرب خبری نیست! اعتراض ما به این علت است که به ناآگاهان و افراد بی‌اطلاع از ماهیت اصلی تمدن غرب بفهمانیم که تبلیغات غربی‌ها دربارۀ مهد آزادی بودن، دروغی بیش نیست و آنها بر مبنای منافع خود حتی ارزش‌های انسانی را نیز زیر سؤال می‌برند…”

 

 

 


 

[از گشت ارشاد تا چادر المیرا (چون و چراهای حجاب)، ابوالفضل اقبالی، دفتر نشر معارف، صص45-50]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“…به نظر می‌رسد به دو روش می‌توان چرایی تحول اندیشۀ سیاسی حضرت امام را توضیح داد؛ یکی به طریق طبقه‌بندی محتوای اندیشۀ سیاسی اسلام؛ به بیان دیگر، استفاده از روش «گفتمان سازی» در حوزۀ اندیشۀ سیاسی و دوم، از طریق فهم مکانیزم «اجتهاد» در مکتب شیعه و فضای حاکم بر استنباط احکام اسلامی.

 

طبق روش «گفتمان سازی» تمامی محتوای اندیشۀ سیاسی اسلام را که توسط متفکران مسلمان ارائه شده است، می‌توان در سه گفتمان قرار داد: گفتمان تغلّب، گفتمان اصلاح و گفتمان انقلاب.

تمامی اندیشه‌هایی که درصدد توجیه نظام‌های سیاسی استبدادی بوده‌اند و برای آن‌ها مشروعیت‌سازی می‌کرده‌اند، تحت عنوان گفتمان تغلّب قرار می‌گیرند. آن دسته اندیشه‌ها که درصدد بهبود بخشیدن به اوضاع سیاسی و اجتماعی از طریق مسالمت‌آمیز و تدریجی بوده‌اند، ذیل عنوان گفتمان اصلاح قرار می‌گیرند. اما اندیشه‌هایی که سودای تعویض نظام سیاسی داشته‌اند، سازندۀ گفتمان انقلاب می‌باشند.

 

طبق این روش، اندیشۀ سیاسی امام مرکب از گفتمان اصلاح و انقلاب است. به عبارت دیگر، در اندیشۀ سیاسی ایشان دو دستۀ متفاوت قابل شناسایی است: بخشی که ذیل گفتمان اصلاح قرار می‌گیرد؛ مانند نظریۀ اول و دومی که در کشف‌الاسرار آمده و مبتنی بر تقاضای اجرای احکام اسلامی و بیانگر مصالحه با سلطنت است، مشابه آنچه «آیت‌الله نائینی» در باب مشروطه پذیرفته بود و با اصل «قدر مقدور» و «دفع افسد به فاسد» قابل توجیه و توضیح است. اما بخش‌های دیگری نیز از قبیل نظریۀ سومی که در همان کشف‌الاسرار آمده و نیز آنچه بعداً با عنوان «ولایت فقیه» در کتاب‌البیع مطرح شد، در ردیف اندیشه‌های انقلابی امام قرار می‌گیرد.

در واقع، اندیشۀ اصلاحی، گفتمانی است که پیش از این نیز در میان متفکران شیعی رواج داشته، مانند آنچه در اندیشۀ «محقق سبزواری» و «آیت‌الله نائینی» می‌توان دید.(۱) اما باید اذعان داشت که بخش انقلابی، پایۀ اندیشۀ امام خمینی بوده است. در حقیقت، تحول اندیشۀ امام، حرکت اندیشۀ وی در میان این دو گفتمان است. گفتمان انقلاب زمانی که خلأ قدرت و بحران مشروعیت توسط حضرت امام احساس شد، به طور جدی مطرح گشت. در واقع، نظریۀ ولایت فقیه برای برطرف کردن بحران مشروعیت و خلأ قدرتی که پس از قیام 15 خرداد 1342 و به دنبال آن، قضیۀ کاپیتولاسیون و تبعید امام در سال 1343 ایجاد شده بود، مطرح گشت.

 

 

روش دوم توضیح تحول در اندیشۀ سیاسی امام، توضیح فضایی است که فقها در آن فضا به ارائۀ نظریات و فتاوای خویش می‌پردازند. قبل از توضیح این روش، توجه به این نکته لازم است که محتوای اسلام از دو دسته مسائل تشکیل شده است. دسته‌ای که ثابت است و از آن با عنوان اصول ثابت یاد می‌کنیم و مسائلی که متغیرند و در پناه آن اصول ثابت، متناسب با شرایط زمانی و مکانی مختلف جعل می‌شوند. مثلاً قاعده و اصل «لا ضرر و ضرار فی الاسلام» به فقیه اجازه می‌دهد بگوید روزه درصورتی که برای شخص ضرر داشته باشد، نه تنها از حالت وجوب می‌افتد، بلکه حرام هم می‌شود و یا اصل «قدر مقدور» به فقیه اجازه می‌دهد مثلاً دربارۀ نماز بگوید ایستاده بخوانید؛ اگر نمی‌توانید تکیه بدهید و بخوانید و اگر این کار را هم نمی‌توانید بکنید، نشسته بخوانید و خلاصه به هر طریقی که برای شما مقدور است، این عبادت را انجام دهید.

در بحث نظام سیاسی نیز اصول خاصی حاکم است. بر طبق این اصول هرقدر که بتوانیم در جهت کاهش ظلم و افزایش عدالت قدم برداریم، به همان میزان مکلفیم. بنابراین، تمامی آنچه در اندیشۀ حضرت امام آمده است، همچون پذیرش سلطنت مشروطه، نظارت فقها و ولایت فقیه، موجه و قابل توضیح است. سلطنت مشروطه و حتی سلطنت عادله که حداقلی از ضرورت نظام سیاسی است در یک سو قرار می‌گیرد و در طرف دیگر، نظام سیاسی الاهی‌ای که معصوم یا نایب عام معصوم، یعنی فقیه جامع‌الشرایط در رأس آن باشد و این حداکثر چیزی است که از نظر آرمانی می‌توان برقرار کرد. نمی‌توان گفت بخشی از این طیف در آغاز فعالیت امام مطرح شده بود و بخش دیگر، در پایان یا اواخر عمر حضرت امام، بلکه تمامی آن در کشف‌الاسرار، مطابق آنچه پیش از این آمد، بیان شده است.

 

اندیشۀ سیاسی موفق، اندیشه‌ای است که ضمن انعطاف، دارای اصول ثابتی نیز باشد. همان‌گونه که در ابتدا گفته شد، اندیشۀ سیاسی دارای سه رکن تعیین اهداف معقول، تعیین و انتخاب ابزارهای لازم برای رسیدن به اهداف و منطقی بودن این ابزارهاست. در شرایطی که امکان ساقط کردن نظام سیاسی وجود ندارد، اندیشمند عاقل برای سقوط آن اتلاف وقت نمی‌کند، بلکه در اصلاح آن می‌کوشد. اگر فضا و شرایط برای سقوط حکومت مناسب باشد نیز برای اصلاح آن وقت تلف نمی‌کند، بلکه در سرنگونی آن می‌کوشد. این دقیقاً همان چیزی است که حضرت امام(قدس‌سره) در سیرۀ عملی خویش آن را به نمایش گذاشت…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص87-90]

 

 

 

پی‌نوشت:

1- برای مطالعۀ اندیشۀ «محقق سبزواری» ر.ک. به: اندیشۀ سیاسی محقق سبزواری، نجف لک‌زایی، بوستان کتاب قم، و برای مطالعۀ اندیشۀ سیاسی آیت‌الله نائینی ر.ک. به: تنبیه الامة و تنزیه الملة، با مقدمه و پاورقی آیت‌الله سیدمحمود طالقانی.

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رحمة‌الله‌علیه) (۱)، (۲)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (یک پیام)

 

 

هرچه می‌خورم باده، هرچه می‌کنم مستی

باز ای غم ِ جانکاه باز در دلم هستی

این جوانی ِ ما بود، تا چه زاید از پیری

این بلندیِ ما بود، خاک بر سر ِ پستی


 

 

 

 

عماد خراسانی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

مسعود سفیری: آیا در طی سال‌هایی که جنابعالی در ریاست جمهوری کشور بودید تماس‌های دیپلماتیک بین مقامات دو کشور [ایران و امریکا] برقرار بود یا این پیغام‌ها را یک کشور ثالثی می‌آورد؟ مثلاً در مورد گروگان‌های امریکایی در لبنان.

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی: ما مواضع خود را در مصاحبه‌ها می‌گفتیم. احتیاجی به پیغام و روابط دیپلماتیک نبود، اما در مورد گروگان‌های آمریکایی در لبنان، تورگوت اوزال از ترکیه، دبیر کل سازمان ملل متحد آقای خاویر پرز دکوئیار و نخست‌وزیر ژاپن با ما صحبت کردند که شما از نفوذ خودتان در لبنان استفاده کنید و مشکل گروگان‌های آمریکا را حل کنید، و وعده هم دادند که اگر این کار انجام شود آمریکا اقدامات بزرگی به نفع ایران خواهد کرد.

ما خیلی زحمت کشیدیم تا توانستیم گروگانگیرها را قانع و این مسئله را حل کنیم. این کار آسانی نبود. پیدا کردن گروگانگیرها و یافتن راهی برای مذاکره با آنان طولانی و سخت بود. حزب‌الله لبنان در این راه به ما کمک کرد. ولی به محض اینکه قضیه تمام شد آمریکا به جای اینکه به آن وعده‌هایی که داده بود عمل کند طلبکار هم شد. پیام‌های آمریکا معمولاً از طریق سفارت سوییس، که حافظ منافع آمریکا در ایران است، می‌رسید.

 

مسعود سفیری: در قضیۀ مک فارلین، جنابعالی به یک چهرۀ بین‌المللی تبدیل شده بودید، طرف مقابل مک فارلین بود، طرف ایرانی هاشمی رفسنجانی، که در خبرها به‌عنوان مرد شمارۀ 2 ایران یاد می‌شد و آن حادثه را ایران‌گیت نامگذاری کردند. مک فارلین چگونه به ایران آمد و چه کسانی در این چند ساعتی که مک فارلین در تهران بود، با او مذاکره کردند؟ چگونه این حادثه به اطلاع رهبر انقلاب رسید؟ چگونه به این صورت، یک کشور یا یک دولت ممکن است تصمیم‌گیری کند و پاسخ بدهد و بعد هنوز سایۀ این اتفاق نه به‌عنوان یک نوع رابطۀ همکاری یا آغاز بازنگری در روابط کشور، بلکه به‌عنوان سایۀ منفی در روابط دو کشور وجود داشته باشد؟

 

هاشمی رفسنجانی: من آن موقع مصاحبه کردم و جزییات را گفتم.

 

مسعود سفیری: شما در مورد مک فارلین با ایرانی‌ها مصاحبه نکردید.

 

هاشمی رفسنجانی: چرا مصاحبه کردم.

 

مسعود سفیری: من اگر اشتباه نکنم شما یکبار با مایک والاس مصاحبه کردید.

 

هاشمی رفسنجانی: یک مصاحبۀ عمومی انجام دادم و در آن مصاحبه، انجیل ارسالی آقای ریگان را به خبرنگاران نشان دادم. حتماً آن مصاحبه را ببینید. الان جزییات سفر مک فارلین دقیقاً یادم نیست. به دستور امام یک سخنرانی هم در مقابل مجلس انجام دادم، در همان روزی که قضیۀ مک فارلین در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد.

 

مسعود سفیری: معمولاً لبنانی‌ها در قضایای ایران پیشتاز بودند.

 

هاشمی رفسنجانی: این خبر را از ایران داده بودند.

 

مسعود سفیری: بعدها گفته شد که این خبر توسط گروه سیدمهدی هاشمی در اختیار لبنانی‌ها گذاشته شد.

 

هاشمی رفسنجانی: حالا من نمی‌خواهم آن بحث را باز کنم. قضیۀ مک فارلین به این صورت پیش آمد که ما گاهی بعضی از سلاح‌های مورد نیاز را از بازار سیاه و به قیمت گران‌‎تری می‌خریدیم. دلال‌هایی مدعی شدند که آمریکایی‌ها حاضرند اینها را به مقدار زیاد و به قیمت کارخانه به ایران بفروشند.

 

مسعود سفیری: شما در آن زمان فرمانده جنگ بودید؟

 

هاشمی رفسنجانی: بله، من فرماندۀ جنگ بودم. این وسایل توسط مأموران ما خریداری می‌شد. وزارت دفاع و وزارت سپاه مسئول خریدها بودند. چند محموله هم خریده بودند. در مقابلش هم ما برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان تلاش می‌کردیم. پیغام دادند چرا خرده خرده، بیایید یکجا و انبوه عمل کنیم. گویا یکی از رابط‌های آنها یک ایرانی به نام قربانی‌فر بود. رابطین آمریکا مدعی بودند که شخص رئیس جمهور و رئیس مجلس آمریکا پشتیبان این معامله هستند. اما در ایران عده‌ای از مأموران ما طبق روال طبیعی با آنها معامله می‌کردند.

 

مسعود سفیری: ولی زیر نظر شما کار می‌کردند؟

 

هاشمی رفسنجانی: من هم مطلع بودم. در مواردی که معاملات این‌گونه حساسیت سیاسی داشت با امام مطرح می‌کردیم و در جلسۀ سران قوه تصمیم‌گیری‌های لازم را می‌گرفتیم.

وقتی صحبت خرید کلی مطرح شد، قضیۀ مک فارلین پیش آمد. البته به ما نگفتند که مک فارلین می‌آید، گفته بودند دو سه نفر می‌آیند که اختیارات دارند، اسم دیگری هم داده بودند و گذرنامه‌های عوضی گرفته بودند.

 

مسعود سفیری: گذرنامۀ ایرلندی.

 

هاشمی رفسنجانی: بله. به فرودگاه که رسیدند ما فهمیدیم که مک فارلین هم در میان آنان است. یک نظر این بود که آنان را به کشور راه ندهیم و از فرودگاه برگردند. نظر دیگر این بود که چون برخلاف قانون وارد کشور شده‌اند، بازداشت شوند. چند ساعتی در فرودگاه معطل شدند. سرانجام با مشورت‌هایی که انجام شد در یکی از هتل‌ها مستقر شدند و دو سه نفر از مدیران ما با آنان صحبت کردند. جزییات را می‌توانید در سخنرانی و مصاحبۀ من که در همان تاریخ انجام شده، ببینید.

 

مسعود سفیری: نمی‌خواهید اسم ببرید؟

 

هاشمی رفسنجانی: شاید خودشان راضی نباشند.

 

مسعود سفیری: فکر نمی‌کنم بالاتر از تشخیص شما، تشخیصی وجود داشته باشد.

 

هاشمی رفسنجانی: اگر آنان راضی نباشند اخلاقاً درست نیست که من اسم ببرم. اگر علاقمند بودند خودشان می‌گویند.

آمریکایی‌ها در همین مورد نیز خلاف قرار عمل کرده بودند، یعنی موشک‌ها و لامپ‌های رادار که آورده بودند کمتر از مقدار توافق شده با طرف‌های ایرانی بود. علاوه بر این، مقداری موشک هاگ آورده بودند که آرم اسرائیل داشت، که نپذیرفتیم و قیمت محموله‌ها را هم گران‌تر حساب کرده بودند. البته ما محاسبه کردیم و مبالغ اضافی را نپرداختیم. مذاکراتشان در اینجا شکست خورد. آنان اصرار داشتند که اول همۀ گروگان‌ها آزاد شوند و پس از آن کارشان را ادامه بدهند. پذیرفتن این تقاضا برای ما مشکل بود، چون گروگان‌ها دست ما نبودند و ما قدرتی نداشتیم. باید می‌رفتیم تلاش می‌کردیم. باید یک موردی را پیدا می‌کردیم و پس از مذاکرات طولانی و اقدامات زیاد، آزاد می‌شدند. به هر حال مذاکرات به نتیجه نرسید و آنان رفتند. ضمناً معلوم شد یک اسرائیلی هم همراهشان است که این هم تخلف محسوب می‌شد. بعد که قضیه در مجلۀ الشراع لبنان منتشر شد امام فرمودند: همه چیز را به مردم بگویید تا به حال محرمانه بود ولی حالا باید مردم حقیقت را بدانند و دنیا هم بداند قضیه چه بوده است. همان روز در مقابل مجلس سخنرانی کردم، آن سخنرانی را ببینید.

 

مسعود سفیری: بله، حتماً.

 

هاشمی رفسنجانی: من در آن سخنرانی جزییات و حقایق را همانگونه که بود گفتم و بعد هم یک مصاحبۀ مطبوعاتی گذاشتم. آمریکایی‌ها در مخمصه افتادند و برای رئیس جمهوری آمریکا مسئلۀ افتضاحی شد، چون می‌گفتند به ایران سلاح نمی‌فرشند، که فروختند، در مورد گروگان‌ها می‌گفتند مذاکره نمی‌کنند، که کردند. این مسئله بعضی از سیاست‌های آنان را به هم زده بود، به‌علاوه از این پول به مخالفان دولت نیکاراگوا داده بودند که تخلف دیگری بود و این موضوع در آمریکا تبدیل به اصطلاح «ایران‌گیت» شد. حزب مخالف هم از این مسئله برای فشار به رئیس جمهوری استفاده کرد. آنان برای پیگیری موضوع کمیسیون تشکیل دادند، کمیسیون گزارش خود را ارائه داد اما هدف اصلی کمیسیون این بود که مسئله را به نحوی ختم کند.

وقتی کمیسیون گزارش خود را منتشر کرد، در گزارش آنها مواردی نادرست دیده می‌شد لذا یادداشت‌هایی در ایران تهیه شد و حقایق موضوع در آن مطرح کردید، که در حال حاضر به صورت یک کتاب بزرگ چاپ شده موجود است. منظورم این است که آنجا هم آمریکا حسن نیت نشان نداد. یک جریانی شروع شده بود که گروگان‌های آمریکایی آزاد می‌شدند و ما هم مقداری اسلحه گرفتیم، و در دفاع از ملت، کشور و انقلاب از آنها استفاده کردیم. به نظر من این مقطع تاریخی با تمام جزییاتش یک دورۀ افتخارآمیزی است، منتها ما نخواستیم بهره‌برداری سیاسی کنیم، یا از این موضوع استفاده‌های داخلی کنیم، فقط در آن حدی که لازم بود مردم مطلع شوند گفتیم.

 

 

 

 


[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص61-65]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر

(+) امام خمینی که فرمود استعفای آقایانِ نهضتی و ملی را می‌پذیرد، جا خوردند

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در پیش‌نویس قانون اساسی که ما در شورای انقلاب تصویب کردیم، موضوع ولایت فقیه نبود. مجلس خبرگان میانۀ کار به موضوع ولایت فقیه رسید. وقتی این بحث را مطرح کردند، آقایان نهضتی‌ها و جبهۀ ملی (آن موقع افرادی از جبهۀ ملی هم در شورای انقلاب و دولت بودند) مخالفت کردند، گفتند ما استعفا می‌دهیم. رفتند قم (امام در آن مقطع قم بودند) که استعفا بدهند، امام گفتند استعفا را می‌پذیریم، شلوغ نکنید.

آنان شاید فکر می‌کردند که امام نمی‌توانند دولتی تشکیل بدهند. وقتی امام محکم گفتند استعفا را می‌پذیریم، آنان جا خوردند و طرحشان به هم خورد.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 48-49]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر


 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در اعضای شورای انقلاب هم گاهی بر سر مسائل دیگر هم اختلاف بود. مثلاً در مورد حضور بنی‌صدر [در شورای انقلاب] ما [روحانیون شورای انقلاب] موافق بودیم ولی نهضت آزادی‌ها با او مخالف بودند. بعد که به‌عنوان رئیس جمهور انتخاب شد اوضاع بر عکس شد…”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 47-48]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن این روزگار نیست!
 

 

 

 

 

عماد خراسانی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، 28 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله میرزا عبدالکریم حق‌شناس:

 

“… کسی رفت پیش یکی از بزرگان و گفت: می‌خواهم سیر تکاملی بکنم، گفت: باید ترک امیال نفسانی و ترک دنیا بکنی و از اینجا تا پروردگار دو قدم است.

بعد وقتی رفت پیش بزرگی دیگر، آن بزرگ فرمود: خیر، از اینجا تا پروردگار دو قدم نیست؛ بلکه یک قدم است. به یک قدم بگو: الله پروردگار من است، بعد استقامت کن و همین یک قدم کافی است.

فرمود: «یا موسی دع نفسک فتعال» خود را رها کن و بیا پیش من.”

 

 

 


 

[ز مُلک تا ملکوت؛ متن سخنان اخلاقی مرحوم آیت‌الله حق‌شناس تهرانی، انتشارات شمیم یاس ولایت، دفتر اول، ص75]

 

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: شنبه، 27 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

معصومه ابتکار:

 

“… چند هفته بعد، لانۀ جاسوسی را به مجموعه‌ای از سالن‌های سخنرانی تبدیل کردیم. این‌طور به نظر می‌رسید در آنجا علاوه بر وظایف روزمرۀ خود و حتی مهم‌تر از این وظایف، برگزاری کلاس‌هایی بود که هر بعد از ظهر تشکیل می‌شد و سخنرانان آنان را خود انتخاب و دعوت می‌کردیم…

حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها مجموعه‌سخنرانی‌هایی را دربارۀ تحلیل خط امام و مسائل معاصر ارائه کرد. این فرصتی برای ما بود تا هوش و ذکاوت استاد و تسلط وی را بر شیوه‌های متعدد کاربرد مذهب در زندگی امروز بشر دریابیم. بشری تشنۀ بهبود و پیشرفت در دوران جدید و نیازمند ارائۀ راه‌حل‌ها برای مقابله با مشکلات جدید.

… یکی دیگر از کلاس‌ها، درس اخلاف حجت‌الاسلام حائری شیرازی بود که بعدها امام‌جمعۀ شهر شیراز شد. سخنرانی‌های او بر ابعاد سرشت انسان و اینکه چگونه هر فردی باید خویشتن را از بند امیال و هوس‌های نفسانی برهاند، متمرکز بود.

تحلیل سیاسی و روابط بین‌الملل موضوع مجموعۀ دیگری بود که گروهی از متخصصان دانشگاه‌ها ارائه می‌دادند.

 

پس از کلاس‌های حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها، پرطرفدارترین کلاس‌ها شاید کلاس درس دانشجویی به نام سعید حجاریان بود. حجاریان حتی در زمان دانشجویی، توانایی شگرفی برای تحلیل و پیش‌بینی رخدادها داشت. سخنرانی‌های وی بسیار پرطرفدار و یکی از نقاط قوت برنامه‌های درسی ما بود…”

 

 

 

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص277-279]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۹): بازیابی ِ اسنادِ رشته‌شده

تسخیر(۸): مروری بر پروندۀ SD LURE

تسخیر(۷): جاسوس نبودند جاسوس بودند

تسخیر(۶): اسنادِ لانۀ جاسوسی نشان می‌داد گروه فرقان با امریکایی‌ها در تماس بود

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 27 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… امام پنج نفر را انتخاب کرده بودند که عبارت بودند از:

1) شهید مطهری 2) شهید بهشتی 3) آقای موسوی اردبیلی 4) شهید باهنر 5) بنده. بعد با آقای مهدوی کنی نیز صحبت شد و به امام اطلاع داده شد و ایشان نیز به جمع ما اضافه شدند. بدین‌ترتیب هستۀ شورای انقلاب یگ گروه شش نفری شدند. بعدها از روحانیون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله خامنه‌ای نیز به این جمع اضافه شدند. به‌تدریج آقای مهندس بازرگان، دکتر سحابی و عده‌ای دیگر از شخصیت‌ها، که امام نیز قبلاً می‌شناختند، با پیشنهاد ما و نظر نهایی امام به شورای انقلاب پیوستند ولی هستۀ اولیۀ شورای انقلاب پنج نفر بودند…

 

… در شورای انقلاب ما دربارۀ دولت، وزرا، رابطۀ شورای انقلاب با دولت بحث داشتیم. اینها بحث‌های آن روز ما و مسائل جاری انقلاب بود. الان به نظرم نمی‌رسد در آن مذاکرات کسی مخالف دولت آقای بازرگان بوده باشد.

به نظرم همه قبول کرده بودیم که ایشان باشند. ما پیشنهاد دادیم. امام اول ملاحظاتی داشتند از جمله گفتند اینها حزبی‌اند، و چون ایشان نمی‌خواستند حزب را تأیید کنند، حکم را به فرد دادند. لذا در حکمشان هم آوردند که من به عنوان حزب حکم نمی‌دهم، به عنوان یک فرد حکم می‌دهم.

در انتخاب مهندس بازرگان با مشکلی برخورد نکردیم الان موردی به خاطرم نیست. ما پیشنهاد دادیم، امام حکم دادند. البته ملاحظۀ مهم دیگری هم در انتخاب مهندس بازرگان بود و آن رابطۀ ایشان و بختیار است که تصور می‌شد از حاد شدن مسائل و درگیری‌های خونین جلوگیری خواهد کرد و انتقال قدرت را آسان می‌کند. بالاخره جبهۀ ملی و نهضت آزادی و اعضای آنان با هم روابط و سوابقی داشتند.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 35 و 38-39]

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: پنجشنبه، 25 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“… هنگامی که خبر لشکر کشی عمرو عاص به کشور مصر به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) رسید، مردم را به مسجد فراخواند و آنان را از این خبر آگاه نمود و به یاری محمد بن ابوبکر -حاکم مصر- فراخواند.

 

فردای آن روز امام(علیه‌السلام) در محلی به نام «جرعه» منتظر مردم برای رفتن به مصر شد، اما تعداد نفرات به صد نفر هم نرسید. حضرت چون با بی‌میلی مردم به جنگ روبرو شد، شب‌هنگام در حالی که سخت نگران و افسرده بود، مردم کوفه را سرزنش کرد و از این که از فرامین او پیروی نمی‌کنند گلایه نمود.

پس از سخنان دردمندانۀ حضرت(علیه‌السلام) مالک‌بن کعب برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین، مردم را با من گسیل فرمای که جای درنگ نیست و اجر و ثواب جز در کارهای سخت و ناخوش داده نمی‌شود. سپس خطاب به مردم گفت: از خدا بترسید و دعوت امام خود را پاسخ دهید و او را یاری نمایید و با دشمن خود جنگ کنید. سپس عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین، ما به سوی ایشان می‌رویم.

 

مالک با اطاعت بی‌چون و چرا از فرمان امام(علیه‌السلام) مرهمی بر دل دردمند آن حضرت گذاشت و او را شاد نمود و حضرت بلافاصله به سعد (آزادکردۀ خود) فرمود: «جار بزن و به مردم بگو، همراه مالک‌بن کعب به مصر بروید».

 

از آن‌جا که سفر مصر سخت و دارای حوادث پیش‌بینی نشده‌ای بود، مردم کم‌تر اعلام حمایت کردند، لذا یک ماه طول کشید و حدود هزار نفر زیر پرچم کعب جمع شدند و آن گاه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «حرکت کنید، شما چگونه‌اید، به خدا سوگند گمان نمی‌کنم پیش از آن که کار آنان از دست بشود به آنان برسید».

 

مالک‌بن کعب با دو هزرا نیرو به جانب مصر حرکت کردند ولی هنوز پنج شب از حرکت آنان نگذشته بود که «حجاج بن عزیۀ انصاری» که همراه محمد بن ابی‌بکر بود، از مصر آمد و به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) خبر داد که عمرو عاص مصر را فتح کرد و محمد بن ابی‌بکر را به شهادت رساند.(1) لذا مالک بدون نتیجه به کوفه بازگشت.”

 

 

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج2، صص1076-1077]

 

 

 

پی‌نوشت‌‌:

1- ر.ک: شرح ابن ابی‌الحدید، نشر دارالکتب الاسلامیة، قم، ج6، ص89-90؛ تاریخ طبری، نشر دارالتراث، بیروت، ج5، ص106-108

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبید بن عبد کندی و تفسیری از دو آیۀ سورۀ نمل

(+) عبدالله بن کوّاء

(+) پاسخ‌های تأمل‌برانگیز عقیل‌بن ابی‌طالب به معاویة‌بن ابی‌سفیان

(+) عقیل و صراحت در جواب به معاویه

(+) عبدالرحمن بن ملجم مرادی

(+) عبدالرحمن بن مسیب فزازی

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعة‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، 25 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“«مناحیم جلعاد» از مرگ حتمی نجات یافت، گروه او که از 8 سرباز تشکیل شده بود، بکلّی از بین رفته بودند و تنها او زنده مانده بود، امّا سؤال این‌جاست که چه کسی با آنها جنگید و نابودشان ساخت؟

کانال دهم تلویزیون اسرائیل در برنامۀ «بازگشت از جبهه» پاسخ این سؤال را به ما می‌دهد:

 

 

مجری برنامه: مناحیم! ظاهراً تو مطلب عجیبی را مطرح کرده بود، سپس به بازجویی رفتی و اتهام تو این بود که مدعی دیوانگی هستی و در صورت بروز جنگی دیگر حاضر نیستی دوباره به میدان جنگ برگردی.

مناحیم: اصلاً این‌طور نیست! من قسم می‌خورم که آنچه را دیدم واقعیت بوده و زادۀ تخیل و تصوّر من نبود، و اگر افراد دیگر گروه ما زنده بودند، به شما واقعیت را می‌گفتند.

مجری برنامه: امّا به هر ترتیب این اخبار و مطالبی که تو ذکر کردی،موجب ترس و وحشت در میان بقیۀ سربازان شده است!

مناحیم: مگر می‌شود چنین منظره‌ای را ببینی، و بعد به دیگر سربازان نگویی و آنها را از این واقعیت باخبر نکنی!

مجری برنامه: خوب، بگو دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟

 

مناحیم: ما داخل یکی از مقرهای خود، در «بنت جبیل» بودیم، که یک خانۀ قدیمی بود و ما فکر می‌کردیم که این خانه تحت پوشش و حمایت توپخانه و هواپیماهای خودی است، بخصوص این‌که نیروهای ما در همه جا حضور داشتند، ناگهان از هر طرف گلوله‌باران شدیم، لذا از آن خانه پا به فرار گذاشتیم، چون فکر می‌کردیم گروه بزرگی از حزب‌الله ما را در کمین خود قرار داده‌اند، اما وقتی از خانه خارج شدیم مسلسلی را در هوا معلق دیدیم که با آتش سنگین ما را به رگبار می‌بندد، تا آن‌جا که همۀ افراد گروه را از پای درآورد، امّا مرا رها کرد و نکشت، در حالی که بخوبی می‌توانست مرا هدف قرار دهد و مثل بقیه از پای درآورد، امّا چنین نکرد!

مجری برنامه: منظورت مسلسل، به تنهایی این کار را کرد؟!

مناحیم: بله، باور کن که واقعیت دارد.

 

البته «لیفی آلون» افسر احتیاط ارتش اسرائیل، و دوستش «دیوید ازمون» نیز چیزهای عجیب و غریبی را دیده بودند.

 

مجری برنامه: لیفی! تو در میدان نبرد چه دیدی؟

لیفی: جهنم بود، آتش از هر طرف بر ما می‌بارید. ما اطلاع داشتیم که دشمن در برابر ماست و سربازان ما پشت سرمان هستند، لذا توقع داشتیم از طرف جلو به سوی ما آتش بگشایند، در حالی که آتش از پشت سر به ما شلیک می‌شد، نفهمیدم چگونه؟

مجری برنامه: ممکن است نیروهای حزب‌الله از پشت سر نیز شما را احاطه کرده بودند؟

لیفی: نه، من مطمئن هستم که سربازان ما پشت سر ما بودند، به فرض که آنها ما را احاطه کرده بودند، شما بگویید چگونه آتش از آسمان هم بر سرمان می‌ریخت؟!

 

در این‌جا مجری برنامه ساکت می‌شود، و رو به «دیوید» می‌کند.

 

مجری برنامه: دیوید! آیا تو حرفهای «مناحیم» و «لیفی» را باور می‌کنی؟

دیوید: حتماً، البته من نمی‌دانم که حزب‌الله چه چیزی را برای ما آماده کرده بود که این چنین با همه چیز و از هر طرف با ما می‌جنگید!

مجری برنامه: بسیار خوب، بقیۀ افراد یگان شما چه شدند؟

دیوید:

ما داشتیم نزدیک یکی از روستاهای دشمن پیشروی می‌کردیم، من قسم می‌خورم که یکی از درختها بر ما آتش می‌گشود، ما هم ناچار شدیم بر درخت آتش بگشاییم، و درخت نیز در مقابل، پاسخ آتش ما را می‌داد!

مجری برنامه: آیا پشت آن درخت کسی پنهان نشده بود؟

دیوید: نه، ابداً، مطلقاً کسی نبود.

 

 

لازم به ذکر است که «مناحیم جلعاد» و «لیفی آلون» و «دیوید ازمون» جزء همان 300 سرباز اسرائیلی بودند که برای معالجه به خارج اعزام شدند.”

 

 

 


 

[معجزات و کرامات نبرد «الوعد الصادق»، ماجد ناصر الزبیدی، ترجمۀ: محمدرضا میرزاجان، مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، صص 58-60]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

معجزات و کرامات نبرد الوعد الصادق (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 24 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

ما عاشقیم و خوش‌تر از این کار، کار نیست

یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست

 

 

 

 

عماد خراسانی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 24 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… تاریخ مبارزات سیاسی امام نشان می‌دهد که ایشان از آغاز مبارزات، شعار نفی سلطنت نداده‌اند، بلکه در ابتدا تقاضای ایشان انجام برخی اصلاحات در نظام سیاسی و فرهنگی جامعه و جلوگیری از تخلفات شرعی و قانونی بوده است.

مثلاً امام در نامه‌ای به «محمدرضا پهلوی» گوشزد می‌کند که: «به اسدالله علم در این بدعتی که می‌خواهد به اسم انجمن‌های ایالتی و ولایتی انجام دهد تذکر دادم و مفاسدش را گوشزد کردم، اما توجه نکرد». و سپس ادامه می‌دهد:

 

«این جانب به حکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می‌کنم به این که اطمینان نفرمایید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه‌زادی می‌خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده، به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن ملیت و سلطنت است با تصویب‌نامۀ خائنانه و غلط از اعتبار بیندازند تا نقشه‌های شوم دشمنان اسلام و ملت را عملی کنند. انتظار ملت مسلمان آن است که با امر اکید، آقای علم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن کریم نموده است، استغفار نماید و الا ناگزیرم در نامۀ سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم. از خداوند تعالی استقلال ممالک اسلامی و حفظ آن را از آشوب، مسألت می‌نمایم.»(۱)

 

روشن است که رفتار سیاسی حضرت امام در جریان لایحۀ انجمن‌های ایالتی و ولایتی در چارچوب دولت مشروطه و نظارت عالیۀ علما، قابل تفسیر است. چنان‌که رفتار سیاسی حضرت امام در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی در بیش‌تر موارد قبل از انقلاب، در چارچوب نظریۀ ولایت فقیه و حاکمیت فقها قابل تفسیر است…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص77-78]

 

 

 

پی‌نوشت:

1- بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(قدس‌سره)، سیدحمید روحانی، انتشارات راه امام، ص156-157

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه) (۱)


 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، 23 دی ، 1393
پیام‌ها (یک پیام)

 

علی‌اکبر رائفی‌پور:

 

“… این آقایونی که می‌رن حج تمتع، روز عید قربان چی‌کار می‌کنن؟ گوسفند قربونی می‌کنن. روز عید قربانو کی گفته اون روز، عیدِ قربانه؟ عربستان سعودی گفته دیگه! ملک‌عبدالله تأیید کرده. عبدالعزیز آلِ شیخ تأیید کرده. می‌گی: خب آقا! شاید عید قربان، اینا شروع‌شون غلط بوده‌ها، ماهِ قمری‌شون، شاید فردا عید باشه. می‌گه: نه! حکومت گفته، این‌جا ما باید تابع باشیم.

بعد، توی مملکتِ شیعه، سر ِ عیدِ فطر چه داستانی پیش می‌آد!؟

 

اینا طبیعی نیست برادرم؛ نیست! وهابی اون‌جا بگه باید پذیرفت، این‌جا عالِم ِ شیعی، حاکم ِ شیعی، که ده‌ها گروهِ استهلال می‌فرسته این‌طرف اون‌طرف… !؟  وهابی بگه می‌شه!؟

 

 

می‌رن مکه پشتِ سر ِ کی نماز می‌خونن؟ …یه وهابی! درسته؟! …برید حرم ِ امام‌حسین ببینید چن تا نمازه! برید ببینید دیگه! این‌جا چی می‌شه؟! این‌جا نباید خوند!  «ید الله مع الجماعة»اینا بذار کنار!! «و لا تنازعوا فتفشلوا» بذار کنار!!! …”

 

 

 

[سخن‌رانی علی‌اکبر رائفی‌پور با عنوانِ «اسلام آمریکایی، تشیع انگلیسی»، شهرستان زرند، 14 آذر 93]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 23 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی:

 

“… اسرائیل یک کشور ِ لاییکه و حکومتی هم که تو اسرائیل وجود داره، این حکومت، حکومتِ دینی ِ یهود نیست. علتشم اینه که تو اسرائیل 3 فرقۀ یهودی هست؛ یهودی‌ها 4 فرقه‌اند، تو اسرائیل 3 فرقه وجود داره: زِلوت‌ها و راسِنی‌ها و فِریسیَن‌ها. این 3 فرقه الان تو اسرائیل وجود دارند و اختلافات‌شون به‌قدری زیاده که اگر دولت اسرائیل بخواد طبق یکی از این فرقه‌ها عمل بکنه، اون فرقه‌های دیگه شورش می‌کنند. و لذا ناچاراً این حکومتی که غاصبانه این‌جا درست شده، حکومتِ لاییکه؛ حکومتِ غیر دینی ِ یهوده…”

 

 

 
[درس خارج فقه حجت‌الاسلام و المسلمین احمد عابدی، مبحث ولایت فقیه، جلسۀ 3، 91/9/14 ،  دقیقۀ 17 و 47ثانیه تـا دقیقۀ 18 و 50ثانیه]

بخشی از متن ِ پیاده‌شدۀ این جلسه در این‌جا نقل شده.

 

 

 

 

 

از هم‌این سلسله‌جلسات:

(+) ره‌بریِ آیت‌الله خویی در انتفاضۀ شعبانیه اِعمالِ ولایتِ مطلقه بوده است

(+) نقدی بر فتوای آیت‌الله وحید خراسانی دربارۀ اقرار در زندان

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 23 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر محمدصادق کوشکی:

 

“یکی از نکات جالبی که در فضای جنگ قابل توجه بود، طیف و تنوعی بود که رزمندگان داشتند. برای مثال، اکثریت غالب در یگانی که من مدتی در آن حضور داشتم، نیروهای بسیجی بودند. در آنجا فردی را داشتیم از اهالی شهرستان نورآباد، که از هموطنان لُر زبان ما بود. ایشان کشاورز بود و سوادی هم نداشت، اما در سن بیشتر از 50 سال، به‌عنوان آرپی‌جی‌زن به جبهه آمده بود و البته جزو ماهرترین تیراندازان یگان ما بود.

 

فرد دیگری داشتیم که تحصیلاتش را در کانادا نیمه‌تمام گذاشته و بدون اطلاع خانواده‌اش به ایران بازگشته بود. او مستقیما به جبهه آمده بود و وقتی می‌پرسیدیم چرا به خانواده‌ات خبر نمی‌دهی، می‌گفت اگر مادرم بفهمد تحصیلم را نیمه‌کاره گذاشته و به جبهه آمده‌ام ، مرا می‌کُشد. گرچه این جمله را به شوخی می‌گفت ولی واقعیت پشت آن را نشان می‌داد که خانواده‌اش راضی به انجام چنین کاری نبودند و وی بر اساس اعتقادات و باورهای شخصی‌اش به منطقه آمده و می‌جنگد. نکتۀ جالب این بود که علی‌رغم دلتنگی، از ترس این‌که دیگر اجازۀ بازگشت به جبهه را به او ندهند، از منطقه خارج نمی‌شد و حتی به خانواده‌اش هم سر نمی‌زد.

 

یک افسر ستادی نیروی هوایی هم در یگان ما بود. او به دلیل شرایط کاری‌اش، اجازۀ حضور در جبهه و منطقۀ عملیاتی را نداشت. بنابراین مرخصی‌های خود را جمع کرده بود و در دوران مرخصی، به‌عنوان نیروی بسیجی و داوطلب به منطقه آمده بود و در آنجا خدمت می‌کرد.

یک ارتشی بازنشسته هم داشتیم که بعد از دوران خدمتش و در حالی که بازنشسته شده بود و می‌توانست در کنار خانوادۀ خود بماند، به‌عنوان یک بسیجی به منطقه آمده بود. او رانندگی آمبولانس را بر عهده گرفته بود.

 

ما در یگان‌مان فردی را داشتیم که از ارادتمندان دکتر شریعتی بود و کتاب کویر را همیشه به‌همراه خود داشت. این کتاب همچون خشاب و قمقمه، جزء لاینفک وسایل این رزمنده بود. جالب این‌که این شخص، طلبه هم بود. از آن‌طرف، رزمندۀ دیگری را داشتیم که تصویر مطلوبی از دکتر شریعتی در ذهن نداشت و صددرصد موضع انتقادی نسبت به ایشان داشت. زمانی که منطقه آرام بود و در شرایط عملیاتی قرار نداشتیم، این دو فرد پیرامون عقاید و مباحث فکری، بحث و جدل می‌کردند، اما به‌محض شروع عملیات، علی‌رغم اختلاف عقیده، همچون دو برادر، وظایف خود را در قبال یکدیگر انجام می‌دادند.

 

 

زمانی که ما این طیف‌بندی‌ها را نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که دفاع را انسان‌های متنوعی که نقطۀ مشترکشان احساس تکلیف بود، مقدس کردند. زیبایی دفاع مقدس همین برادری‌ها و وحدت عمل‌ها در عین اختلاف سلیقه‌ها بود و اگر دلتنگی و نوستالژی‌ای نسبت به دفاع مقدس در بین رزمندگان و بچه‌های جنگ وجود دارد، علتش رفتار‌های انسانی بود که در عین اختلاف نظر، در میان افراد جاری و ساری بود”

 

 

 


 

[ماه‌نامۀ نسیم بیداری، شمارۀ 52، مهر 93، ص 73]

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… شما آقای بهزاد نبوی را در نظر بگیرید، آقای نبوی از اول انقلاب نقش مشکوکی در نظام ایفا کرده است. از ماجرای مذاکرات الجزایر گرفته تا انفجار دفتر نخست‌وزیری تا اتفاقات مجلس ششم، همیشه شما رد ایشان را می‌بینید. این حداقل به ما می‌گوید که باید به ایشان مشکوک باشیم که چرا همیشه در بحرانی‌ترین شرایط نظام، نقش ایشان پررنگ است و اینکه چرا برخی از مسئولین در سال‌های قبل به ایشان اطمینان کرده و مسئولیت داده‌اند هم جای سؤال جدی دارد…”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ 222، 6 دی 1393، ص40]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) شاید به هشدارها توجهی نشده بود

(+) آقازداۀ شهید بهشتی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… بعد از انتخابات، ما ستاد یکی از کاندیداها را گرفتیم که در آن ستاد یکی از شبکه‌های معاند ماهواره‌ای هم دفتر داشت و برنامه پخش می‌کرد. وقتی که ستاد را گرفتیم دفترچه‌ای در این ستاد پیدا شد که در آن تمام برنامه‌های بعد از انتخابات مو به مو نوشته شده بود. مثلا اینکه آن کاندیدای مورد نظر در فلان ساعت برنامۀ مصاحبه بگذارد و خود را پیروز انتخابات معرفی کند. اینکه چه کارهایی انجام دهند، همه در آن دفترچه آمده بود. مسئول نگارش آن دفترچه هم فرزند یکی از مسئولین ارشد نظام بوده است که در اوایل انقلاب توسط منافقین در انفجار هفتم تیر 1360 به شهادت رسیده بودند.

این‌ها برنامه‌ریزی شده بود و افراد چه با اطلاع و چه بی‌اطلاع در این سناریو ایفای نقش می‌کردند. این‌ها اتفاقاتی بود که افتاده بود اما متاسفانه بخشی از جامعه این را نمی‌دانست و در آن مقطع زمانی برایش باورپذیر نبود.”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ 222، 6 دی 1393، صص39-40]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) شاید به هشدارها توجهی نشده بود

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

احسان طبری:

 

“… حزب توده یک حزب کمونیست بود و کمونیسم بظاهر یک نهضت «بین‌المللی» است، یعنی تأمین «همبستگی درونی» همۀ سازمانهای کمونیستی با یکدیگر و «یکسان کردن روش آنها در قبال روش سرمایه‌داری بین‌المللی» دعوی آنهاست. از آنجا که حزب کمونیست اتحاد شوروی، نخستین حزبی است که انقلاب کرده و اولین دولت سوسیالیستی را در جهان بوجود آورده و قویترین نیروی نظامی و اقتصادی را در اختیار دارد، لذا همبستگی بخصوص با این حزب مضمون اصلی انترناسیونالیسم اصیل است و بعد از آنکه عدۀ زیادی از احزاب دولتی و غیردولتی کمونیستی صریحاً مخالفت خود را با اصل یک‌مرکزی (Monocentrism) تصریح کردند، شوروی، بدون انصراف از فکر اصلی خود، در ظاهر روش نرمتری در پیش گرفت. نمونۀ حزب توده نشان می‌دهد که این نرمش ظاهری است و حزب کمونیست شوروی، حزب یا کمونیستی را که راه اطاعت طی نکند تحمل نمی‌نماید.

 

جهان‌گرائی (انترناسیونالیسم) را حزب توده در اسناد ایدئولوژیک خود با سوویتیسم (شوروی‌پرستی) یکی می‌دانست و می‌گفت هر عمل ضد شوروی یک عمل ضد کمونیستی است و در اثر طولانی شدن اقامت رهبری حزب در کشورهای سوسیالیستی، تکرار این فرمول عادی شده بود.

 

حزب توده مرگ استالین را ماتم تلقی کرد و ما رهبران حزب مقیم مسکو دو بار در کنار جنازۀ استالین به پاس ایستادیم. آن موقع حزب روزنامه‌ای در خارج از کشور نداشت تا احساسات جریحه‌دار رهبری [حزب توده] را افشاء کند. ولی در ایران حزبیها در سوگواری مرگ استالین غلو کردند و گروه بزرگی به سفارت شوروی برای امضاء دفتر سوگواری مراجعه نمودند.

به محض اینکه خروشچف دبیرکل حزب کمونیست شوروی شد، ورق برگشت و انتقاد «کیش شخصیت استالین» شروع شد. رهبری حزب با شدت تمام، احترام سابق نسبت به استالین را فراموش کرد و به انتقاد کیش شخصیت استالین پرداخت.

 

 

در پلنوم چهارم، مسئلۀ معروف به گروه ضد حزبی (مرکب از مولوتف، مالنکوف، گاگانویچ، بولگانین، شپیلف) مطرح شد. رهبری با آسودگی وجدان سندی در محکوم کردن آنان تنظیم نمود و کوچکترین تردیدی را در اتهاماتی که به آنها وارد شده بود، روا نداشت.

در پلنوم هفتم، مسئلۀ انور خوجه و تقبیح او بمیان آمد. در اینجا نیز محکومیت انور خوجه به آسانی انجام گرفت و قاسمی را که به تقبیح انور خوجه رأی نداد در پلنوم نهم از هیئت اجرائیه اخراج کردند.

در تمام این جریانات، گفتار و کردار خروشچف مورد تأیید و تحسین حزب بود. در سال 1964 خروشچف از کار برکنار شد. حزب مدیحۀ خروشچف را قطع کرد و طرد او را تأیید نمود. تضاد رفتار رهبری در این زمینه بقدری روشن بود که مورد انتقاد قرار گرفت. جواب توجیه‌آمیز همۀ این کارها را «انترناسیونالیسم» و انطباق آن با سوویتیسم یا شوروی‌گرائی می‌داد.

 

در اختلاف بین شوروی و چین، حزب توده صددرصد طرفدار شوروی بود و بمحض آشکار شدن اختلافات، اقدام به احضار ایرانیانی که در چند سال پیش از این، آنها را به پکن اعزام کرده بود، نمود. از این نوع تغییر روش و لحن در سابق نیز در مطبوعات حزب توده مرسوم بود، مانند دشنام‌گویی به تیتو که بعدها به سکوت یا تأیید او منجر شد، یا دشنام‌گویی به مصدق که به مدح او تبدیل گردید. این روش شوروی‌گرائی به آنجا کشید که دادن اسلحه از طرف شوروی به رژیم شاه رسماً مورد حمایت قرار گرفت!!

 

در جلسۀ احزاب کمونیست منعقده در مسکو در سال 1960، هیئت نمایندگی ما دربارۀ اختلاف شوروی و چین، بسود شوروی نظر داد، ولی با این حال لحن آن مورد پسند شورویها نشد. میلووانف، رئیس شعبۀ خاورمیانه در کیمتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی، بدون اشاره به اصل قضیه، «جوک» زیرین را برای ما هیئت نمایندگی (رادمنش، اسکندری و من) حکایت کرد: «پیرزنی به کلیسا رفت و آنجا مجسمۀ خدا (یعنی عیسی) را دید. شمعی از کیسۀ خود بیرون آورد و جلوی مجسمه روشن کرد و دعا خواند. از در کلیسا خارج شد. در سردر کلیسا مجسمۀ شیطان را دید، به خود گفت: کسی چه می‌داند در آن دنیا کدام یک از این دو حکمرواست. پس شمع دومی را از کیسه بیرون آورد و آن را در مقابل شیطان افروخت.» بدون تفسیر، معنای جوک روشن بود. ما در سخنرانی خود نسبت به چین عباراتی ملایم و مهرانگیز گفته بودیم، ولی این اندازه را شورویها نپسندیدند. بعدها با بالاگرفتن مبارزۀ چین و شوروی، ما با تمام شدت به چین حمله کردیم.

این جریان در موقعی بود که روابط شوروی و ایران روزبروز بهتر می‌شد. شاه، فرح، ولیعهد برادران و خواهران شاه و بسیاری از افراد درباری و دولتی به شوروی و لهستان و مجارستان و بلغارستان و یوگوسلاوی سفر کردند. تجلیل از شاه زیاد بود. اولین سفر شاه همزمان با اجراء اعدام گروه چهارم افسران سازمان نظامی بود.

من در مسکو، در آکادمی علوم اجتماعی، تحصیل می‌کردم و این جریان را برای معلم فلسفه نقل کردم. معلم فلسفه برخاست و دو کف دست خود را بهم کوبید و گفت: «بغرنج است دیالکتیک تاریخ!».

 

 

شاه متوجه شده بود که احتیاج کشورهای سوسیالیستی به نفت ایران شدید است و وضع اقتصادی آنها طوری است که برای پیش‌بردن یک سفارش بازرگانی بی‌تابند. شاه از این نقطه‌ضعف استفاده می‌کرد. یک عضو وزارت خارجۀ چکسلواکی به ما در خانۀ استراحت «تاترا» (در چکسلواکی) گفت: «در مقابل یک خبر چند سطری که در روده‌پراوو منتشر شد و مورد پسند هویدا نبود، کفش ارسالی از چکسلواکی را در گمرک یک هفته توقیف کردند و در نتیجه، بازار آن از طرف رقبا پر شد و ما میلیونها ضرر کردیم.» با این حساب، شاه و هویدا آسان می‌توانستند با کشورهای سوسیالیستی بازی کنند.

 

شوروی و کشورهای سوسیالیستی به آن اندازه اکتفا نمی‌کردند که روابط حسنه‌‎ای را با دربار و دولت حفظ نمایند، بلکه سعی می‌کردند از لحاظ ایدئولوژیک همکاری با یک حکومت فاشیستی دست‌نشاندۀ آمریکا را توجیه کنند. اولین بار شخصی به‌نام دکتر آرابه‌جان، یک نفر خاورشناسی ارمنی، کتابی دربارۀ رضاخان نوشت و حکومت رضاخان را تا حدودی توجیه کرد. در مورد رژیم محمدرضاشاه، ایوانف، مورخ ایرانشناس، به صحنه آمد و چند کتاب و از آن جمله «ایران امروز» را نوشت که لحن ستایش‌آمزی نسبت به به‌اصطلاح «انقلاب سفید» داشت و همین امر ایوانف را -درموقعی که به تهران دعوت شده بود- مورد تفقد خاص شاه کرد!

مورخ دیگری به نام آقایف، پس از ایوانف، مقالات به‌اصطلاح ژرف‌اندیشانه‌ای نوشت و از راه استدلالات «تئوریک» سعی در توجیه شاه و رژیم او نمود. مقالات منتشره در مجلۀ «آسیا و آفریقا» دربارۀ ایران، لحن محبت‌آمیزی به رژیم داشت و منظرۀ خوشی از تهران توصیف می‌کردند.

در جلسۀ احزاب کمونیست در سال 1960، هیئت نمایندگی حزب توده را در بین احزاب خاورمیانه جای ندادند و کنار نمایندگان گوادلوپ و مارتینیک و جزیرۀ رئونیون جاگرفت! در جلسۀ احزاب کمونیست در سال 1969 عکسبرداری از ما ممنوع شد. در موقعی که از هیئت رئیسه و برژنف عکسبرداری می‌شد، تصادفاً نیمرخ رادمنش در سطح مقدم عکس پدیدار شد و این عکس را کسی کنترل نکرد و در روزنامۀ پراودا نشر یافت. این باعث شد عکسبرداریها کنترل شود. البته رادمنش از دیدن عکس خود در پراودا بسیار خوشحال شد.

 

با وجود خوش‌خدمتی و روش خاضعانۀ رهبران توده، در نظر دولت شوروی برتری رژیم شاه بطور مشخص و واقعی نسبت به حزب توده واضح بود. بسیار رخ می‌داد که ابداً نامی از حزب توده در میان نبود و حزب هم مراعات می‌کرد که مطلبی در مطبوعات خود ننویسد که کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی آن را نپسندد.

 

کمک «انترناسیونالیستی» مهمی که به حزب توده در سالهای مهاجرت شد، تأمین سخن‌پراکنی رادیوئی بود. این سخن‌پراکنی به نام «پیک ایران» ابتدا در برلن شرقی برقرار شد و سپس قریب پانزده سال در صوفیه مشغول کار بود. در سالهای اخیر، حزب کمونیست بلغارستان بعلت بسط روابط تجاری خود در ایران، تمایلی به حفظ و ادامۀ این رادیو نداشت و به انحاء مختلف بهانه می‌آورد و سرانجام مستقیماً عدم رضایت خود را از بودن رادیو در بلغارستان افشا ساخت. چند سال مبارزۀ البته ملایم و مؤدب حزب توده برای حفظ رادیو در صوفیه ادامه یافت و سرانجام بلغارها اولتیماتوم دادند که رادیو را طی یک‌ماه تعطیل خواهند کرد و نظر خود را هم اجراء کردند. حزب توده از رادیو و سخنگوئی، در ایام شدت‌گرفتن نهضت انقلابی مردم مسلمان ایران محروم شد. ظاهراً این مسئله را بلغارها، بدون موافقت دیگر کشورهای سوسیالیستی، برای آن به شکل منفی و علیه نظر حزب توده حل کردند، که مایل بودند در یک دوران سرنوشتی، عملی نکند که برای سیاست او در ایران احتیاط‌آمیز نباشد و گز نکرده پاره نکند!؟

 

 

منظره‌ای که ترسیم کردیم، نشان می‌دهد که حزب خاضع و خاشع توده با وجود همۀ اطاعتها، مورد بی‌اعتنائی و بی‌توجهی بود و غالب اوقات مهمانداران مایل بودند که این حزب «گورش را گم کند» و از نزد آنها به جای دیگری برود. چاکرانی که جز مزاحمت سودی ندارند، نبودشان از بودشان بهتر است.

این است «انترناسیونالیسم» در عمل!”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص239-243]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

زشتیی نیست به عالم، که من از دیدۀ او

چون نکو می‌نگرم، جمله نکو می‌بینم

 

 

 

 

سیدمحمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)

 

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… این کتاب [کشف‌الاسرار] در سال 1323 هـ.ش به نگارش درآمد و هدف عمدۀ تحریر آن، پاسخگویی به اتهاماتی بود که نویسندۀ «اسرار هزارساله» و دیگران به اسلام و علما زده بودند. ضمن رد این اتهامات، حضرت امام حمله‌های تندی نیز علیه رژیم پهلوی، به ویژه رضاخان داشتند.

همچنین در بخش‌هایی از این کتاب، مطالبی آمده است که مربوط به اندیشۀ سیاسی ایشان می‌شود. آنچه برای برخی افراد ایجاد سؤال کرده، همین مطلب است. چرا که در پاره‌ای از این مطالب، به نظر می‌رسد حکومت سلطنتی مورد تأیید قرار گرفته و امام معتقد است علما از قدیم‌الایام با آن همکاری داشته‌اند و در پاره‌ای از مطالب، حکومت سلطنتی به شرط نظارت علما مورد تأیید قرار گرفته است. در بخشی از مطالب نیز اساساً حکومت سلطنتی نفی گردیده و حکومت اسلامی به جای آن پیشنهاد شده است. نظریۀ اخیر بعدها از سوی امام شرح و بسط بیش‌تری یافت و با تشکیل نظام جمهوری اسلامی وارد مرحلۀ نوینی شد.

 

 

در این جا مطالبی از «کشف‌الاسرار» را مورد مداقه قرار می‌دهیم و از زاویۀ بحث این پژوهش، تأملات بیش‌تری در آن‌ها می‌کنیم.

 

1- در یک مورد می‌خوانیم:

«ما ذکر کردیم که هیچ فقیهی تا کنون نگفته و در کتابی هم ننوشته که ما شاه هستیم و یا سلطنت حق ما است. آری آن‌طور که ما بیان کردیم اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود، هر خردمندی تصدیق می‌کند که خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکیلاتی که بر اساس احکام خدا و عدل الاهی تأسیس شود بهترین تشکیلات است، لکن اکنون که آن را از آن‌ها نمی‌پذیرند، این‌ها هم با نیمه‌تشکیلات هیچ‌گاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را نخواستند به‌هم بزنند و اگر گاهی هم با شخص سلطانی مخالفت کردند، مخالفت با همان شخص بوده، از باب آن که بودن او را مخالف صلاح کشور تشخیص دادند و گر نه با اصل اساس سلطنت تا کنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده، بلکه بسیاری از علمای بزرگ عالی‌مقام در تشکیلات مملکتی با سلاطین همراهی‌ها کردند، مانند خواجه نصیرالدین و علامۀ حلی و محقق ثانی و شیخ بهایی و محقق داماد و مجلسی و امثال آن‌ها. […] مجتهدین همیشه خیر و صلاح کشور را بیش از همه می‌خواهند.»(۱)

 

برخی خواسته‌اند از مطالب مذکور نتیجه بگیرند که امام با حکومت سلطنتی مخالفتی نداشته‌اند.

 

 

2- اما در همین «کشف‌الاسرار» از نوع و بلکه از انواع دیگر حکومت هم یاد شده است. به این بخش از متن «کشف‌الاسرار» توجه کنید:

«ما که می‌گوییم حکومت و ولایت در این زمان با فقها است، نمی‌خواهیم بگوییم فقیه هم شاه و هم وزیر و هم نظامی و هم سپور است، بلکه می‌گوییم همان‌طور که یک مجلس مؤسسان تشکیل می‌شود از افراد یک مملکت و همان مجلس تشکیل یک حکومت و تغییر سلطنت می‌دهد و یکی را به سلطنت انتخاب می‌کند(2) و همان‌طور که یک مجلس شوری تشکیل می‌شود از یک عده اشخاص معلوم‌الحال و قوانین اروپایی یا خود در آری را بر یک مملکت که همه‌چیز آن‌ها مناسب با وضع اروپا نیست، تحمیل می‌کنند و همۀ شماها کورکورانه آن را مقدس می‌شمرید و سلطان را با قرارداد مجلس مؤسسان سلطان می‌دانید و به هیچ جای عالم و نظام مملکت برنمی‌خورد، اگر یک همچو مجلس از مجتهدین دیندار که هم احکام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهای نفسانیه عاری باشند و آلوده به دنیا و ریاست آن نباشند و جر نفع مردم و اجرای احکام خدا غرضی نداشته باشند، تشکیل شود و انتخاب یک نفر سلطان عادل کنند که از قانون‌های خدایی تخلف نکند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آن‌ها تجاوز نکند، به کجای نظام مملکت برخورد می‌کند؟»(3)

 

با تأمل در متن مذکور به نظر می‌رسد حکومت سلطان عادلی که تحت نظارت علما و با نصب آن‌ها به ادارۀ امور بپردازد، بدون اشکال است و لااقل به نظر امام می‌توان از این نوع حکومت سخن گفت. البته روشن نشده است که این سلطان عادل لازم است فقیه باشد یا خیر؟ در هر صورت تأکیدی بر فقاهت سلطان نشده است.

 

برخی مطالب ارائه شده در مصاحبه‌های آغاز وقوع انقلاب نیز نزدیک به مطلب مذکور است. امام در پاسخ به سؤالی می‌گوید:

«من در آینده [پس از پیروزی انقلاب اسلامی] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت؛ نقش هدایت و راهنمایی و در صورتی که مصلحتی در کار باشد، اعلام می‌کنم و اگر چنان که خیانتکاری در کار باشد، با او مبارزه می‌کنم، لکن من در خود دولت هیچ نقشی ندارم.»(4)

 

 

3- در «کشف‌الاسرار» مطالبی آمده که نشان می‌دهد امام هیچ‌یک از دو نوع حکومتی را که ذکر شد، مشروع نمی‌داند، بلکه در نظر ایشان حکومت مشروع حکومت الاهی‌ای است که فقیه جامع‌الشرایط در رأس آن باشد. بنگرید:

«جز سلطنت خدایی، همۀ سلطنت‌ها برخلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدایی همۀ قوانین باطل و بیهوده است.»(5)

حضرت امام در رد ادهای نویسندۀ «اسرار هزارساله» که گفته است: «هیچ دلیلی بر این مطلب که حکومت حق فقیه است وجود ندارد»(6)، چنین پاسخ گفته است: «مبانی فقهی عمده‌اش اخبار و احادیث ائمه است که آن هم متصل است به پیغمبر خدا و آن هم از وحی الاهی است.»(7)

آن‌گاه امام به ذکر چند حدیث پرداخته است و ذیل یکی از این احادیث چنین نتیجه گرفته است:

«پس معلوم شد آن‌هایی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می‌کنند، جانشین پیغمبرند و هرچه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آن‌ها هم ثابت است زیرا که اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد، معنی‌اش آن است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد.»(8)

 

با این‌که جملۀ مذکور در «کشف‌الاسرار» آمده است، اما تمامی اندیشۀ سیاسی امام را حتی ولایت مطلقۀ فقیه را که در روزهای پایانی عمر خویش به تبیین بخش‌هایی از آن پرداختند، در بر دارد.

 

این سه نظریه چگونه با یکدیگر قابل جمع است؟ به نظر من آنان که «کشف‌الاسرار» را در تبیین اندیشۀ امام از این جهت که پاره‌ای از افکار مطرح شده در این کتاب با مبحث ولایت فقیه قابل جمع نیست، نادیده می‌گیرند کار درستی نمی‌کنند، بلکه عظمت امام این است که اصالت فکرش را در «کشف‌الاسرار» هم بتوانیم نشان دهیم…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص70-74]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- کشف‌الاسرار، روح‌الله موسوی خمینی، صص186-187

2- اشاره به تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر سلطنت از سلسلۀ قاجاریه به پهلوی است که با تغییر قانون اساسی مشروطه به انجام رسید.

3- کشف‌الاسرار، روح‌الله موسوی خمینی، ص185

4- صحیفۀ نور، روح‌الله موسوی خمینی، ج4، ص206

5- کشف‌الاسرار، روح‌الله موسوی خمینی، ص186

6- همان، ص187

7- همان، ص187

8- همان، ص188

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) «اسرار هزارساله» و «کشف‎الاسرار»

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: یکشنبه، 14 دی ، 1393
پیام‌ها (3 پیام)

 

“ابن شهر آشوب در کتاب «المناقب» از نصیر خادم نقل می‌کند که گفت:

بارها من شنیدم که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با غلامانش و دیگران با زبان خودشان صحبت می‌کند و در میان آنان رومی و ترک و صقالبه‌ای بودند و من از این توانایی در شگفت بودم و با خودم می‌گفتم این آقا در مدینه متولد شده و تا وفات پدرش برای هیچ‌کس ظاهر نشده و کسی او را ندیده، پس چگونه با زبانهای بسیاری از ملل و اقوام آشنایی دارد. من در همین اندیشه بودم که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) روی مبارک خود را به سوی من کرد و فرمود: خدا حجتش را از میان دیگر مخلوقاتش با ویژگیهایی که به آنان داده است می‌شناساند و همه چیز را به وی می‌آموزد. و او به تمام زبانها و لغتها و نسبها و اتفاقاتی که رخ خواهد داد آگاهی دارد و اگر اینگونه نمی‌بود هیچ فرقی میان حجت خدا و دیگران نبود.”

 

 

 

[داستانهای امام زمان(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) و عسکریین(علیهماالسلام) برگرفته از بحارالانوار، سیدجعفر حسینی، انتشارات دارالثقلین، ص106» به‌نقل از: «بحارالانوار، ج50، صص268، ح28» و نیز: «المناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص428»]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: جمعه، 12 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“از علی بن الحسن بن سابور نقل شده که گفت: در زمان امامت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) خشک‌سالی و قحطی در سرّمن‌رای (سامراء) پدید آمد، خلیفۀ عباسی از دربانش خواست که مردم را برای نماز استسقاء (طلب باران) بسیج کند، مردم سه روز متوالی به صحرا رفتند و نماز استسقاء (طلب باران) خواندند و هر چه دعا کردند باران نیامد.

 

روز چهارم جاثلیق (بزرگ نصاری) به همراه نصاری به صحرا رفتند و در میان آنان راهبی بود که تا دستش را به سمت آسمان بلند کرد به شدت باران بارید. مسلمانان از این منظره تعجب کردند و بیشتر آنها به دین نصرانیت متمایل شدند.

 

خلیفۀ عباسی (از ترس از دست دادن تاج و تختش) کسی را خدمت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به زندان فرستاد و آن حضرت را از زندان آزاد کرد و گفت: امت جدت را دریاب که هلاک خواهند شد.

آن حضرت فرمود: من فردا به صحرا می‌روم و ان‌شاءالله شک مردم را برطرف خواهم کرد.

 

روز بعد جاثلیق با راهبان به صحرا رفتند و امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با جمعی از اصحابش نیز به صحرا رفتند. هنگامی که دیدند آن راهب دستش را به طرف آسمان بلند کرده است، به یکی از غلامان دستور دادند برود و آنچه در دست راست آن راهب است بگیرد و بیاورد. آن غلام رفت و از میان انگشتان آن راهب یک قطعه استخوان سیاه بود گرفت و خدمت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) برد. آن حضرت آن استخوان را گرفتند و سپس به آن راهب فرمودند: اکنون استسقا (طلب باران) کن.

آن راهب آنچه دعا کرد باران نیامد بلکه مقدار ابر که در آسمان بود برطرف شد و آسمان صاف گردید و آفتاب تابید.

 

سپس خلیفۀ عباسی از ابومحمد امام حسن عسکری (علیه‌السلام) پرسید این استخوان چیست؟ آن حضرت فرمود: این راهب به قبر یکی از پیامبران گذشته گذرش افتاده و این قطعه استخوان به دستش افتاده و هیچگاه استخوان پیامبری نمایان نمی‌شود مگر آنکه از آسمان باران می‌بارد.”

 

 

 

[داستانهای امام زمان(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) و عسکریین(علیهماالسلام) برگرفته از بحارالانوار، سیدجعفر حسینی، انتشارات دارالثقلین، صص111-112» به‌نقل از: «بحارالانوار، ج50، صص270-271، ح37»]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: جمعه، 12 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

مهدی نصیری:

 

“اینکه بعضی فتنۀ 88 را برای کشور و نظام خطرناک‌تر از جنگ تحمیلی دانسته‌اند، سخنی گزاف نیست. در جنگ تحمیلی ما با دشمن خارجی شناخته شده‌ای چون رژیم بعثی صدام مواجه بودیم که اهداف او برای آشنا و غریبه روشن بود اما در فتنۀ 88 -که اگر مهار نمی‌شد می‌توانست بنیان‌های انسجام و اتحاد را در کشور ویران کند و نظام را بر لبۀ پرتگاهی بسیار خطرناک قرار دهد- با نیروهای داخلی و اغلب در درون نظام مواجه شدیم که یا از سر تحلیل غلط و یا فریب‌خوردگی و یا از سر غرض‌ورزی، دست به طغیان در برابر قانون و ساختارهای رسمی و قانونی نظام زده بودند و شاید خود متوجه نبودند که چه بازی خطرناکی را علیه کیان نظام و کشور شروع کرده‌اند.

 

البته فتنۀ 88 با جنگ تحمیلی در یک امر مشترک بودند و آن اینکه در این فتنه همانند جنگ تحمیلی همۀ دشمنان و بدخواهان ایران و جمهوری اسلامی پشت سر جریان مهاجم و فتنه‌گر قرار گرفته بودند و سودای فروپاشی از درون جمهوری اسلامی را در سر می‌پروراندند.

 

شاید یکی از نکات مغفول برای جریان فتنه -که عمدتا در بین اصلاح‌طلبان بودند- این بود که آن‌ها تصور می‌کردند در صورت شکست جمهوری اسلامی ایران -که آرزوی 35 سالۀ آمریکا و غرب و اسرائیل است- آنان جایگزین و بدیل مورد نظر این قدرت‌ها برای به دست گرفتن حاکمیت در ایران خواهند بود، در صورتی که بسیار واضح است که آمریکا و غرب به کمتر از جریانهای متخاصمی چون منافقین و سلطنت‌طلبان رضایت نخواهند داد و آنان که کمترین عرق دینی و حتی ملی دارند، جایی در رژیم آلترناتیو جمهوری اسلامی نخواهند داشت.

توجه به این امر می تواند برای همۀ کسانی که داعیۀ خودی بودن و عرق ملی و مذهبی دارند، بسیار تامل‌برانگیز و درس آموز باشد. به‌خصوص برای آن‌هایی که با وجود این ادعاها به گونه‌ای حرکت و فعالیت سیاسی می‌کنند که اغلب چارچوب‌های قانونی و مشروع و مردمی نظام را نادیده می‌گیرند و آگاهانه یا ناآگاهانه در مسیر براندازی حرکت می‌کنند.

 

 

و اما نکتۀ دیگری که در فتنۀ 88 قابل تامل است، ظهور دوبارۀ امداد الهی -که از آغاز انقلاب تا به امروز مصداق داشته است- در نجات کشور و نظام و دستاوردهای شهیدان گرانقدر انقلاب اسلامی بود.

در شرایطی که جریانی داخلی و متعلق به نظام،  به ایجاد شبهه‌ای که دستمایۀ یک فتنه شد، دست زد و بخش قابل توجهی از جامعه را گرفتار خود کرد و دشمنان مسلح به انواع رسانه را پشت سر خود قرار داد، تنها یک اتفاق ویژه از نوع امدادهای غیبی و آسمانی می‌توانست شعله‌های رو به گسترش فتنه را مهار کند و نه تمهیدات عادی و معمولی. البته در این میان مدیریت متین و در عین حال مسلط و قدرتمند رهبری معظم انقلاب نیز نقشی شگرف و غیر قابل انکار داشت؛ اگر چه بروز چنین مدیریتی خود مصداقی از عنایات الهی و توجهات ویژۀ حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) در حق فقیه جامع‌الشرایط حاکمی بود که منصب نیابت عامۀ آن حضرت را دارد.

در تایید این نکته باید به فرازی از توقیع شریف حضرت -روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء- خطاب به شیخ مفید (نایب عام آن حضرت) اشاره کنیم که فرمود:

«إِنّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْداءُ فَاتَّقُوا الله جَلَّ جَلالُه / ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم، که اگر جز این بود گرفتارى‌ها به شما روى مى‌آورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى‌کردند. پس تقوای الهی پیشه کنید» (بحارالانوار، ج53، ص175)

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ ۲۲۲، ۶ دی ۱۳۹۳، ص21]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 10 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

دکتر قطب‌الدین صدقی:

 

“… «آل احمد» نقدهای به‌شدت اجتماعی و تاثیرگذار دربارۀ نمایش‌ها می‌نوشت. آل احمد جایگاه خاصی در فرهنگ روشنفکری ایران دارد. بعد از کودتای 32 زمانی که تمام نهادهای دموکراتیک، احزاب و جریان‌های فرهنگی نابود شدند، او به شوخی 5، 6 هزار روشنفکر فقیر شهرستانی را که سیگار اشنو می‌کشیدند و شلوارهایشان اتو نداشت، دور خود جمع کرد و طرفدار نوعی هنر اجتماعی شد.

در مقابل آل احمد جبهه دیگری بود که «ابراهیم گلستان» سردستگی آن‌ها را به عهده داشت. این‌ها روشنفکران سازشکار درباری و طرفدار هنرهای زیبا و هنر برای هنر بودند و نمی‌خواستند هنر تهدیدکننده نظام باشد…   آل احمد هر کسی را کمترین سازشی با نظام شاه می‌کرد، در گوشه کافه مرمر و یا کافه نادری گیر می‌آورد و می‌گفت: «رئیس! چاق شدی!» این جمله از صد تا فحش بدتر بود. همه از او می‌ترسیدند، چون مرجع و سلطان روشنفکری و در عین حال بسیار نترس بود. وجود یک معیار خیلی خوب است. در دنیا این جور آدم‌ها زیادند. مثلاً در آمریکا «چامسکی» همۀ روشنفکران را برای دفاع از کوبانی جمع کرده است. در ایتالیا «اومبرتو اکو» و در فرانسه «ژان پل سارتر» همین کار را می‌کردند. آن‌ها برای جامعه، اهل قلم، هنر و فرهنگ، معیارند. ما در حال حاضر چنین معیاری را نداریم…

 

 

…بله؛ ما به کمیت بها داده‌ایم و نه به کیفیت. در زمان دانشجویی ما دو دانشکدۀ هنر وجود داشت که هرکدام 25 دانشجو می‌پذیرفت، اما امروز 18 دانشکده داریم که سالانه حداقل 1000 نفر فارغ‌التحصیل دارند. وزارت ارشاد 3000 آموزشگاه آزاد دارد که کار 700تای آن‌ها تربیت بازیگر است. ما مگر چند استاد داریم؟ من با شهامت به شما می‌گویم که بیشتر از دو دانشکده استاد نداریم.

می‌دانید سالیانه چه هزینه‌ای صرف این مراکز می‌شود و چند جوان با آرزوی بازیگری تئاتر، سینما و تلویزیون از آن‌ها بیرون می‌آیند؟ …سال گذشته دانشکدۀ هنر دانشگاه آزاد 600 دانشجو گرفته است. کارخانۀ سوسیس‌سازی هم این‌گونه عمل نمی‌کند. استادی برای تدریس وجود ندارد. دست هر کسی را که در خیابان بوده گرفته و آورده‌اند تا درس دهد. یک مشت آدم بی‌صلاحیت، بی‌سواد و بی‌سابقه که نه کارگردان هستند، نه بازیگر، نه نویسنده، نه منتقد و اصلاً معلوم نیست چه‌کاره‌اند. فقط یک کاغذ پاره به‌عنوان مدرک همراه خود دارند که دست هر کسی هست. کاغذی که نشانۀ سواد، بینش و روش نیست و در نتیجه فاجعه می‌آفریند. فاصلۀ دانشجو با استاد، تنها یک جزوه است. استاد شب آن جزوه را مطالعه می‌کند و صبح درس می‌دهد…

 

من یک کلاس فوق‌لیسانس داشتم و سه کتاب را در آن معرفی کردم. یکی از شاگردان دخترم آمد و گفت: «استاد! صفحۀ چند تا چند این کتاب را بخوانیم؟» گفتم: «خیلی شانس آوردی که دختر هستی. اگر پسر بودی چنان کشیده‌ای به تو می‌زدم که از این پله‌ها بیفتی پایین! خاک بر سرت! سه کتاب چیست که چانه می‌زنی؟ تو برای این درس باید دست‌کم 30 کتاب بخوانی.» بدیهی است که از چنین دانشجویی چیزی درنمی‌آید. همین آدم روزی مدرس خواهد شد. این روزها هم که خرید مدرک یک امر عادی شده است.

من دو نفر را می‌شناسم که رسالۀ دکترای آن‌ها را یکی از دوستان من نوشته است. دوست من در خانه بیکار است. به او گفتم: «چه کار می‌کنی؟» گفت: «گاهی رسالۀ دکترا می‌نویسم.» گفتم: «برای چه کسی نوشتی؟» شخصی را که الان دکترا و پست مهمی دارد نام برد که دوستم با دریافت یک میلیون و 800 هزار تومان برای او رسالۀ دکترا نوشته بود…

 

 

به نظر من تئاتر متعلق به بورژواهای بالای شهر که با هفت‌قلم آرایش و ادکلن گران برای تماشای تئاتر می‌آیند نیست. تئاتر متعلق به توده‌های مردم است. من طرفدار جست‌وجوی معنا در گذشتۀ خودمان و اتصال به جریان‌های بزرگ انسانی مثل دفاع از آزادی، ضعفا، عدالت و … هستم.”

 

 

 


 

[مجلۀ عصر اندیشه، شمارۀ 3، آذر 1393، صص92-93 و 95]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 10 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… این داستان در تلویزیون اسرائیل و در روزنامۀ «هاآرتص» صهیونیستها منعکس شد، و خوانندۀ گرامی می‌تواند وارد سایت انگلیسی روزنامۀ مزبور شود، و مطالب بیشتری از این دست را در آن‌جا پیدا کند.

 

کانالهای تلویزیونی اسرائیل از یکدیگر پیشی می‌گرفتند جهت دعوت از سربازان و افسران نخبه تا در استودیو بیایند و میهمان برنامۀ آنان شوند، و از فاجعه‌ای که برایشان رخ داد آشنا و از ماجرا مطلع شوند.

 

یکی از افسران لشکر «غولانی» که نامش «اِیثان آیخنر» و یکی از دستانش قطع شده بود، در برنامه حضور داشت، مجری برنامه از او پرسید چه شد که دستت در جنگ قطع شد؟ او هم پاسخی داد که همگان را به تعجب و شگفتی واداشت.

«اِثان» گفت: جنگ بسیار سختی را تجربه کردیم، در حالی که ما وارد حومۀ شهر «بنت جبیل» می‌شدیم و تعدادمان هم بسیار زیاد بود، من پشت یک درخت موضع گرفتم تا سربازان لشکر را پوشش دهم، و در عین حال با دوربین تفنگم، برخی خانه‌ها را زیر نظر داشتم تا هر گونه تحرک و جابه‌جایی نیروهای حزب‌الله را رصد کنم، این بود که سه تن از رزمنده‌های مقاومت اسلامی را دیدم که آرام و آهسته به سوی ما نفوذ می‌کردند تا سربازانمان را غافلگیر کنند!

در وهلۀ اول به نظرم آمد که آنان هدفهای بسیار آسانی هستند، لذا همین که خواستم هدفگیری کنم و به طرف آنان تیراندازی نمایم، ناگهان با مردی سوار بر اسب و شمشیر به دست مواجه شدم که ضربتی به من وارد کرد و از نظر دور شد، من خیلی آشفته و وحشت‌زده شده بودم!

 

خانم مجری با شگفتی از او سؤال کرد: واقعاً آنها با شمشیر و اسب می‌جنگیدند؟!

افسر اسرائیلی (اِیثان) جواب داد: بله، حتی بعضی از سربازان به من گزارش دادند که تکسواری با اسبی تندرو آنها را دنبال می‌کرد، و آن‌چنان سریع می‌گذشت که نمی‌توانستیم او را هدف قرار دهیم.

خانم مجری: بسیار خوب، اما شما می‌توانی مرا قانع کنی که چگونه ممکن است اسب و شمشیر بر سلاحهای مدرن پیروز شوند؟!

«اِیثان» گفت: ببین! آنها خیلی خوب بر حمل و به‌کارگیری شمشیر تمرین کرده بودند!

 

 

 

همزمان با پایان یافتن جنگ 33 روزه علیه لبنان و شکست نیروی نخبۀ اسرائیل، و پس از انجام تحقیقات لازم با افسران عملیاتی، تعداد 300 سرباز که در نبردهای «بنت جبیل» و «الخیام» و «عیترون» و «مارون الرأس» شرکت کرده بودند و جمعی از لشکر «اِیغوز» و «غولانی»، به بیمارستانهایی در اروپا جهت معالجه و سپری کردن دورۀ نقاهت اعزام شدند، به این دلیل که اظهارات عجیبی را به مطبوعات گفتند که نفرت و کینه را بر فرماندهان نظامی بیشتر می‌کرد، چرا که همانها مسبب تلقی دیوانگی و جنون این سربازان شدند، از جمله اظهارت آنها چنین بود که می‌گفتند:

 

دانی: ما اشباحی را می‌دیدیم که با ما می‌جنگیدند.

مجری برنامه: چگونه ممکن است؟ لطفاً کمی بیشتر شرح دهید؟

دانی: من بارها و بارها به فرماندهی گفته‌ام که اظهاراتم عین حقیقت است، در حالی که آنها ما را متهم کردند که ما مواد مخدر مصرف کرده و یا از قرص (XTC) استفاده کرده‌ای، به همین منظور، معاینات پزشکی متعددی برایمان انجام دادند تا مطمئن شوند که ما معتاد به چیزی نیستیم.

مجری برنامه: دانی! تو بخوبی می‌دانی که اشباح وجود ندارند، اما تو می‌توانی از مهارت نیروهای حزب‌الله در اختفا و سرعت عمل و انتقال آنان صحبت کنی، ولی در مورد اَشباح نه، این منطقی نیست!

دانی: من مطمئن هستم که آنها اَشباح بودند، حالا تو می‌توانی این مسأله را برایم تفسیر کنی که آنها چگونه در آسمان پرواز می‌کردند؟

(مجری برنامه و حاضران می‌خندند)، آن‌گاه از یک سرباز دیگر سؤال می‌کند: رافی! تو در گزارش خودت آورده بودی که جنگاورانی را دیده‌ای که بدون سر بودند که با شما می‌جنگیدند، این موضوع را چگونه تفسیر می‌کنی؟!

رافی: من تنها کسی نبودم که آن موجودات بدون سر را دیده باشم، بلکه همۀ افراد یگان ما شاهد این صحنه بودند!

مجری برنامه: خوب، در آن موقع شما چه کردید؟!

رافی: هیچ! از مواضعمان پا به فرار گذاشتیم.

مجری برنامه: آیا قبول داری که صحنه‌هایی که دیدی در نتیجۀ استرس، تشنج، ترس و وحشت دوران جنگ بود؟!

رافی: من به شما اطمینان می‌دهم که تمامی افراد گروه، این رزمندگان بی‌سر را دیده‌اند که چگونه به ما حمله می‌کردند، و خیلی واضح بود که آنها بدون سر هستند، ضمناً من تنها کسی نبودم که این را می‌دیدم.

 

 

دانی و رافی و بقیۀ افراد گروه را به بیمارستانهای فرانسه و سوئیس اعزام کردند تا تصویر این موجودات سر بریده که به آنها حمله کرده بودند، از ذهن و مخیله‌شان کاملاً خارج شود…”

 

 

 


 

[معجزات و کرامات نبرد «الوعد الصادق»، ماجد ناصر الزبیدی، ترجمۀ: محمدرضا میرزاجان، مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، صص 29-30 و 52-53]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 10 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

احسان طبری:

 

“… پس از کنگرۀ 19، پس از مدتی نه چندان طولانی، استالین مرد و به احتمال قریب به یقین قربانی توطئۀ همکاران خود شد، زیرا تدارک یک تصفیۀ بزرگ را می‌دید. در نتیجه، عده‌ای از همکاران سابق سر خود را در خطر دیدند و چارۀ فاجعه را پیش از وقوع آن یافتند و به تحقق در آوردند. عبدالرحمن اوتورخانوف در کتاب «اسرار مرگ استالین» این مسئله را با شکل مقنعی ثابت می‌کند.

 

پس از استالین، ابتدا مالنکوف و بعد از او خروشچف جای او را گرفتند. خروشچف در مدت یازده سال دبیر کلی خود جنایات استالین را افشا کرد ولی در نهاد استبدادی، تغییر داده نشد و با وجود دعوی «جمعی بودن رهبری» خروشچف با طرد کردن رقباء (مولوتف، مالنکوف، گاگانوویچ، بولگانین و شیلپوف) از عضویت پلیت‌بورو، شرایط را برای تسلط دیکتاتوری خود فراهم ساخت. بجای وزیر امور خارجه، دامادش آجوبی را به نزد پاپ مأمور کرد. رایا خروشچوا دخترش نیز مقام مهمی داشت. خروشچف پس از دیدن ایالات متحده قلباً مایل بود برخی از اشکال زندگی سیاسی آمریکایی را در شوروی معمول دارد…”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، ص103]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 10 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… بنده زمانی که به‌عنوان وزیر اطلاعات کار خودم را شروع کردم که بیش از دو ماه از اعتراضات بعد از انتخابات می‌گذشت و به همین دلیل بعد از فتنه وارد جریان‌ها شدم. تا آنجا که در جریان بودم به من اطلاع دادند، این‌طور نبود که کارکنان وزارت اطلاعات قبل از فتنۀ 88 هشدارهایی را نداده باشند و فضا را رصد نکرده باشند و برای بعد از انتخابات برنامه‌ای را در نظر نگرفته باشند، بلکه در جریان بودند و فضا را نیز رصد کرده و حتی هشدارهایی داده بودند. اما شاید به برخی از گزارش‌های آن‌ها توجهی نشده بود تا اینکه جریان‌های بعد از انتخابات رخ داد…”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ 222، 6 دی 1393، ص39]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 10 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها: