«دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» مزخرفِ محض بود؛ البته با اسمی فریبـا. چن سالی بود که اسم ِ این کتابو شنیده بودمو قصد داشتم وقتی به‌ش دست‌رسی پیدا کردم خوندن‌شو از دست ندم؛ اما حالا که یه نفس خوندم‌ش باید بگم ارزش‌شو نداشت.

 

 

***

 

 

«از گشتِ ارشاد تا چادر ِ المیرا» از اون دست نوشتارهایی‌یه که ظاهری شبهِ داستان دارن و چون قصدشون پاسخ به شبهاته، از فرم ِ سخن‌رانی و توضیحاتِ اطناب‌گونه خلاصی ندارند. پیش‌تر کتابایی با هم‌این فرم رو مطالعه کرده بودم؛ مثلاً «مناظرۀ دکتر و پیر»ِ شهید هاشمی‌نژاد؛ که تو نوجوونی خونده بودم‌ش؛ و حالا بعید می‌دونم تودۀ نوجوونای ام‌روز رغبت داشته باشن به این‌گونه کتابا. هرچند فارغ از نقدهای جزئی که به برخی فرازها و صحنه‌پردازی‌هاش دارم، به‌نظرم این‌که نویسنده، موضوعی با این پیچیده‌گی و حواشی ِ تمام‌ناشدنی رو تونسته زیر ِ 100صفحۀ جیبی جم‌وجور کنه، جای تقدیر داره. شاید برگزاریِ مسابقۀ کتاب‌خونی سبب بشه پاسخ‌هایی که به شبهات داده، بیش‌تر خونده بشه.

 

خیزی که نویسنده برای بیانِ عقایدِ اسلامی و آرمان‌ها برداشته رو درک می‌کنم و برای سعی‌ش ارزش و احترام قائل‌م. این‌م روشی‌یه خب. هرچند شخصاً ساخت و پرداخت‌های کاملاً غیرمستقیم رو ترجیح می‌دم. اما این‌طور کتاب‌ها هم طیفی از مخاطبین رو جلب خواهد کرد.

 

 

 


هم‌چو‌ن‌این:

بر حاشیۀ چند کتاب (۲)، (۱)

 

موضوع: دربـارۀ یک/چند کتاب
تاريخ: یکشنبه، 7 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

یَرِه‌گَه کار مو و تو دِرَه بالا می‌گیرَه

ذره‌ذره دِرَه عشقت تو دلُم جا می‌گیرَه

 

روز اول به خودُم گفتُم اِیَم مثل بَقی

حالا کم‌کم می‌بینُم کار دِرَه بالا می‌گیرَه

 

چن شَبَه واز مث بیس سال پیش از ای مرغ دلُم

تو زمستون بَهنِۀ سبزه و صحرا می‌گیرَه

 

چن شَبَه واز مِدوزُم چشهامه تا صبحه به چُخت

یا به یک سَم بیخودی مات مِمَنَه، را می‌گیرَه

 

تا سحر جُل مزنم خواب به سراغم نِمیه

هی دلُم مثل بَچَه بهنۀ بیجا می‌گیرَه

 

موگومش هر چی که مرگت چیَه کوفتی! نمِگَه

عوضش نق مِزَنَه ذکر خدایا می‌گیرَه

 

پیری و معرکه‌گیری که مِگَن کار مویَه

دفتر عمر، دِرَه صفحۀ پینجا می‌گیرَه

 

او که عاشق شده پنهون مُکُنه مثل اویه

که سِوار شتر و پوشتشِه دولّا می‌گیرَه

 

کُتا کردن دامنار تا بیخ رون مشتی عماد!

دیگَه مجنون توی خواب دامن لیلا می‌گیرَه

 

 

 

عماد خراسانی

 

 

 

یَرَه: جانم، عزیزم

دِرَه: داره، دارد

ایَم: این هم

بَقی: بقیه

بَهنَه: بهانه

مودوزم: می‌دوزم

صبحه: صبح

چُخت: سقف

سَم: سمت

مِمَنَه: می‌ماند

جُل: وول

مِزِنُم: می‌زنم

نِمیَه: نمی‌آید

موگومِش: می‌گویمش

نَمِگه: نمی‌گوید

مُویَه: من است، منه

مُکُنَه: می‌کند

اویَه: اوست

پوشتِشه: پشتش را

کُتا: کوتاه

 

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، 7 دی ، 1393
پیام‌ها (یک پیام)

 

محمدحسن روزی‌طلب:

 

“… حتی پیش از استقرار کامل خط امام و حذف جناح معاند از عرصۀ سیاسی در سال 1360، همواره نحوۀ مواجهه با امریکا به‌عنوان یکی از مهمترین شاخصه‌های جریان‌های سیاسی به‌حساب می‌آمد. در 24 بهمن 1357، دو روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، چریک‌های چپ‌گرای موسوم به فدایی خلق به سفارت امریکا حمله کردند اما به دستور امام خمینی(ره) ساعاتی بعد بیرون ریخته شدند.

کمتر از یک سال بعد اما این‌بار دانشجویان پیرو خط امام بودند که در صبح 13 آبان 1357 وارد سفارت امریکا در تهران شدند؛ آن‌ها می‌خواستند تنها سه روز و حتی اگر شده ساعاتی در باغ مصفای سفارت امریکا باقی بمانند اما نهیب امام خمینی مبنی بر این که خوب جایی را گرفتید و مراقب باشید بیرونتان نکنند موجب شد تا آنها 444 روز در سفارت امریکا که دیگر لانۀ جاسوسی خوانده می‌شد، ماندنی شوند…”

 

 

 


[هفته‌نامۀ رمز عبور، شمارۀ 6، ص1، سرمقاله: «مأموریت نهایی»، نوشتۀ محمدحسن روزی‌طلب]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) اولین حمله به سفارت امریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی

(+) توده‌ای‌ها می‌خواستند به سفارت امریکا حمله کنند

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

(+) ۹۲/۶/۱۲

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 7 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حسین شیخ‌الاسلام:

 

“… اینهایی که فکر می‌کنند می‌شد جلوی جنگ را گرفت، اشتباه می‌کنند. اینها نه صدام و نه ساختار بین‌الملل قدرت را می‌شناسند. ساختار بین‌الملل قدرت برای حمله به ایران آماده و صدام هم که از انقلاب لطمه خورد، عنصر مناسبی بود. این است که صدام، امریکا و همۀ کسانی که رشد انقلاب را خطر علیه خودشان می‌دیدند همه با هم، همداستان شدند و بعداً هم اعتراف کردند. مثلاً عربستان گفت که من 50 میلیارد دادم و کویت هم اعتراف کرد که 20 میلیارد داد و الی آخر. رسماً گفتند از صدام پشتیبانی کردند. پس جلوگیری از جنگ اصلاً مقدور نبود…

 

وقتی جنگ می‌شود و صلح و امنیت به هم می‌خورد، اولین نقش را سازمان ملل باید ایفا کند. منشور سازمان ملل می‌گوید که باید شورای امنیت در این مسأله دخالت می‌کرد. خب شورای امنیت اصلش امریکاست و این جنگ را به نفع خود می‌دانست. «کارتر» فردای آغاز جنگ به تلویزیون آمد و گفت: «حالا امیدوارم ایران بفهمد که باید با چه زبانی با دنیا صحبت کند.»

 

 

[رمز عبور، شمارۀ 6، مهر و آبان 1393، ص55]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 6 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

زمان: ۲ مرداد ۱۳۶۷ / ۹ ذی الحجه ۱۴۰۸

مکان: تهران، جماران

موضوع: تشکیل دادگاه ویژه تخلفات جنگ

مخاطب: رازینی، علی (رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح)

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح.

جنابعالی موظف می‌باشید:

۱- دادگاه ویژه تخلفات جنگ را در کلیه مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر به جرایم متخلفان رسیدگی نمایید.

۲- هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهه اسلام و یا موجب خسارت جانی بوده و یا می‌باشد مجازات آن اعدام است. والسلام.

 

۲ / ۵ / ۶۷

روح الله الموسوی الخمینی

 

 

[صحیفۀ امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه)، ج21، ص102]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 6 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام مهدی پورحسین:

 

“… اما مهم‌تر از همۀ این مباحث نظری، رفتار سیاسی آخوند خراسانی است که در مشروطه به یادگار گذاشت. ایشان در مشروطه یک ولایت مطلقه از یک فقیه شیعه را بر اساس مصالح دین و کشور و مردم به‌نمایش گذاشت:

 

 

1- ایشان بیش از ده بار در مکتوبات سیاسی، خود را رئیس روحانی نهضت مشروطه نامیده است؛ در حالی که در هیچ انتخاباتی به این سمت برگزیده نشده بود.

 

2- آخوند از پایگاه رهبری نهضت فراتر از فتوای شرعی، که البته از وظایف عمومی هر فقیه مجتهد است، «احکام» سیاسی صادر کرده است که در فقه شیعه از شئون فقیه جامع‌الشرایط و مبسوط‌الید به‌شمار می‌آید. حکم خلع ید از مسیو نوز بلژیکی، حکم به حرمت معاملات موجب تقویت کفار و ضعف مسلمانان، حکم به بی‌اعتباری کلیۀ قراردادهای حکومت غاصب محمدعلی‌شاه در غیاب مجلس، حکم به فساد مسلک سیاسی سیدحسن تقی‌زاده و اخراج او از مجلس، حکم جهاد علیه متجاوزان روس و حکم تاریخی جهاد علیه ولایت جائرانۀ محمدعلی‌شاه و حرمت مالیات دادن به گماشتگان او که موجب اعادۀ دوبارۀ مشروطیت در ایران شد از نمونه‌های مشهور این احکام است.

 

3- از همه جالب‌تر این است که ایشان ضمن واجب دانستن اطاعت از احکام سیاسی یادشده بر همگان، هرگونه مخالفت با آنها را موجب خارج شدن از جرگۀ مسلمانی دانسته است: «همۀ آن احکام واجب‌الامتثال است. هر کس تخلف نماید، از حکم صاحب شریعت امام عصر حضرت حجت‌الله (ارواحنا فداه) تخلف کرده است و از اسلام خارج است و بر مسلمین واجب است که چنین شخص را از دورۀ اسلام دور نمایند».

 

 

این دقیقاً مضمون همان روایاتی است که ولایت فقیه را اثبات می‌کند و امثال امام خمینی(ره) به آن استناد کرده‌اند. اگر آخوند حوزۀ امور عمومی را به مردم سپرده بود، هرگز نمی‌توانست از جنبۀ فقهی این گونه سخن بگوید. آیا بهتر از این می‌توان ولایت مطلقه برای فقیه قائل بود؟! …”

 

 


[ماه‌نامۀ زمانه، شمارۀ 21 و 22، بهمن و اسفند 1390، ص25، «دایرۀ اختیارات فقیه در نظر و عمل آخوند خراسانی»، نوشتۀ حجت‌الاسلام مهدی پورحسین]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) حاکمیت سیاسی فقیهان از دیدگاه آخوند خراسانی

(+) می‌ترسم…

(+) ۹۱/۳/۱۹

(+) “کدام فقیه در صورت امکان استقرار ولایت فقیه، قائل به ترجیح ولایت فقیه بر گونه‌های دیگر حاکمیت نیست؟”

 

 

 

 

و نیـز:

(+) نقد نامۀ منسوب به آخوند خراسانی در رد ولایت فقیه

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 1 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“… و حالا اعتراف می‌کنم که در تمام این مدت اگر کوتاه می‌آمده‌ام، به این دلیل بوده است که حوصلۀ تنهایی را نداشته‌ام، آن هم در آن‌جا. آن‌جا من به شدت وابستۀ او بودم. نمی‌خواهم بگویم عاشق نبودم، نه، اما اگر بگویم به خاطر عشقی که به او داشته‌ام، برای آشتی پیشقدم می‌شده‌ام، دروغ گفته‌ام. این بیشتر یک حرکت تاکتیکی بود، که خانه همچنان امن بماند، که او در دیوانگی آن‌قدر پیش نرود که من گرما را از دست بدهم، چون خود را خسته‌تر از آن احساس می‌کردم که در دعوا پیش بروم، و همین احساس باعث شده است که او خود را در این رابطه برتر ببیند و تا آن‌جا پیش برود که برای حفظ رابطه هیچ مسئولیتی احساس نکند و هرچه خواست بگوید و هر کار خواست بکند با این اطمینان که هیچ اتفاقی نمی‌افتد و همه‌چیز درست خواهد شد…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص67]

 

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: سه شنبه، 25 آذر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

احسان طبری:

 

“… در ماهیت، عملکرد مارکسیستها در ایران، اجرای خدمت به ابرقدرت شرق بود. مارکسیستها (یعنی کسانی که با اعتقاد به جهان‌بینی و ایدئولوژی مارکسیسم نبرد در راه آن را پذیرفته بودند)، به طوع و رغبت، تحت عنوان «قبول روش بین‌المللی جنبش کارگری» (انترناسیونالیسم)، در قبال منافع ابرقدرت شرق، بعنوان «وطن» این انترناسیونالیزم بیعت کردند و در نتیجه پروائی نداشتند که در این کار خانواده، مصالح و منافع مردم کشورشان را لگدمال کنند…

 

حزب مارکسیستها در ایران، صرفنظر از هر نامی که به خود نهاده باشد (سوسیال دمکرات، عدالت، کمونیست، توده) یک سازمان وابسته به ایدئولوژی اروپایی و بیگانه از واقعیت جامعۀ ایران با تمام عواقب و نتایج ناشی از این بیگانگی بود. البته بعضی از مارکسیستهای ایرانی کوشیدند تا این طرز تفکر را در کالبد ایرانی جای دهند، ولی کوشش آنها حقیر و بی‌ارزش و بی‌فایده بود و از آنجا که مارکسیستهای ایرانی جرئت نمی‌کردند از اصول ماده‌گرایی (ماتریالیسم) و «انترناسیونالیسم پرولتاری» گامی فراتر گذارند، تمامی کوشش‌شان تکرار مکرر عبثی می‌شد که انعکاسی در حیات جامعۀ ایران نداشت…

 

… مارکسیستهای ایرانی با قبول یک ایدئولوژی الحادی و نفی اصالت شرقی و اسلامی، راه بیگانگی از جامعۀ ایران را در پیش گرفتند و برنامۀ عمل آنها، برخلاف آنچه که می‌پنداشتند در راه بهبود جامعۀ ایران نبود. عمل آنها تبعیت از سیاست روزانۀ دولت شوروی بود. در جنبش گیلان، مبارزۀ آنها علیه میرزا کوچک‌خان بود. در جریان رسیدن رضاخان به سلطنت، مبارزۀ آنها علیه آیت‌الله شهید سیدحسن مدرس بود. در جریان دسایس آمریکا و انگلیس برای غارت نفت ایران، مبارزۀ آنان تلاش برای بدست آوردن امتیاز نفت شمال برای شوروی بود. بعدها، مبارزۀ آنها در خدمت به تجزیه‌طلبان آذربایجان و کردستان و تقویت سیاست خائنانۀ قوام‌السلطنه مصروف شد. سپس مبارزۀ آنها، در دوران جنبش وسیع ملی مردم ایران، علیه ملی کردن صنایع نفت متوجه گردید و در دوران سیطره و دیکتاتوری محمدرضا پهلوی اعضاء حزب توده عملاً هیچ کاری نکردند و در جریان انقلاب اسلامی خواستند از پیروزی جنبش استفاده کنند… رهبری حزب توده پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خیال میوه‌چینی از آن برآمد…

 

حزب توده در تمام این دوران [فعالیتِ تشکیلاتی]، بجز دورۀ کوتاهی که در اثر پیروزیهای ارتش شوروی بر ارتش هیتلری تا حدی در ایران رونقی یافتند، در مواقع دیگر نتوانستند نظر اعتماد توده‌ها را به خود جلب کنند. در آن دوران کوتاه نیز که موفق به داشتن هشت وکیل در مجلس چهاردهم شدند، این «موفقیت» را نه در اثر اقبال مردم، بلکه از طریق روشهای ناپاک و متقلبانه، و بست و بندهای پلید با فئودالها و صندوق جعلی و غیره بدست آوردند. در همین دوران رونق، حزب با اشتباهات سنگینی مانند دفاع از امتیاز نفت شمال و تقویت جریان آذربایجان حیثیت سیاسی خود را از دست داد…

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص 14 و 20-22]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 23 آذر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

در واقعه‌ای کز آن، پرهیز و گریزی نیست

خواهم به بَرَت باشم، تا جان بسپارم مست

دیوان و کتابم مست، در حشر حسابم مست

صحرای بدان پهنا از شور و شرارم مست

 

 

 

 

عماد خراسانی

 

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، 23 آذر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی:

 

“جوانی در مسجد گوهرشاد به من گفت: لباس‌هایی که چرک و کثیف است، موادی برای شستشو و تمیز کردن آن هست، حالا اگر قلب را زنگار بگیرد آیا وسیله‌ای برای پاک کردن آن داریم؟

 

از سؤال او خوشم آمد و گفتم: بله! با دو کار می‌شود این زنگارها را از دل برد. یکی تلاوت قرآن و دوم استغفار کردن خصوصاً در سحرها.

پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: اِنّ لِلقُلوبِ صَدَأ ً کَصَدَإِ النُّحاس ِ فَاجلوها بِالإستغفار ِ وَ تِلاوةِ القرآنِ.(1) دلها را زنگار می‌گیرد مانند زنگار مس، پس آن را با استغفار و قرآن خواندن جلاء دهید.”

 

 


[تمثیلات آیت‌الله مجتهدی تهرانی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، محمد خانکی، انتشارات آرام دل، ص13]

 

 

 

 

پی‌نوشت:

1- بحارالانوار / 74 / 174

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: سه شنبه، 15 مهر ، 1393
پیام‌ها (2 پیام)

 

 

معصومه ابتکار:

 

“… حجم هزاران سندی که از فایل‌ها و گاوصندوق‌های سفارت بیرون آمد آن‌قدر زیاد بود که ما را چندین ماه به خود مشغول کرد. با این حال دو بشکه کاغذ رشته‌رشته‌شده‌ای که در اتاق مخابرات وجود داشت، فکرمان را مشغول می‌کرد.

اسناد دست‌نخورده‌ای که در دست ما بود اکثراً به‌عنوان محرمانه طبقه‌بندی شده و تنها تعداد معدودی از آنها سری بود. می‌دانستیم که اکثر اسناد سری و فوق سری را می‌توان در آن بشکه‌ها یافت و به هویت صدها ایرانی که در زمینه‌های استراتژیک به امریکا خدمت کرده بودند، پی برد.

وقتی دانشجویان همقطار ما برای بازدید از اتاق مخابرات آمدند به آنها هشدار دادیم که به کاغذهای رشته‌رشته‌شده دست نزنند. برادر علی که از دانشجویان رشتۀ مهندسی بشمار می‌رفت توصیه کرده بود: «به رشته‌ها دست نزنید. از روی ترتیب قرار گرفتن آنها در بشکه می‌توان در کنار یکدیگر قرارشان داد.»

با توجه به وقت کمی که امریکایی‌ها در اتاق مخابرات داشتند، بعید بود فرصتی برای در هم ریختن رشته‌ها بدست آورده باشند.

 

 

بیشتر ما عقیده داشتیم بازسازی سندها غیرممکن است و هر تلاشی برای این کار بی‌نتیجه خواهد بود. اما در نهایت، برادر علی موفق شد. وقتی بر کاری تمرکز می‌کرد قیافه‌اش دیدنی بود: لاغر، دارای محاسن، عصبی و هیجان‌زده. این ویژگی‌ها به همراه تسلط کامل او به زبان انگلیسی، ذهن ریاضی و شور و علاقه‌اش از وی فرد مناسبی برای این کار می‌ساخت. او شب و روز کار کرد تا توانست فرمولی برای احتمال بازسازی رشته‌های کاغذ درست کند.

یک روز بعد از ظهر مشتی از رشته‌ها را از بشکه بیرون آورده، بر روی ورق سفیدی از کاغذ گذاشت و بر مبنای محتوا، آنها را گروه‌بندی کرد. آن روز چند ساعتی به او کمک کرده و توانستیم رشته‌هایی را که به یکی دو سند تعلق داشت کنار یکدیگر قرار دهیم. کار بسیار سختی بود. حتی صاف قرار دادن رشته‌های کاغذ در کنار یکدیگر دشوار بود. پس از پنج ساعت تنها 20 تا 30 درصد یکی-دو تا از سندها بازسازی شد. ولی برادر علی بسیار مصمم بود. روز بعد دوباره با گروهی از خواهران از مرکز اسناد دیدن کردیم. با لبخند گفت: «بیایید و ببینید. به یاری خدا، با ایمان و کمی کوشش می‌توانیم غیرممکن‌ها را ممکن کنیم.»

 

نخستین سند را کاملاً بازسازی کرده و به دقت رشته‌ها را به یکدیگر چسبانده بود. متن سند خوانده می‌شد و دربرگیرندۀ یک سری اطلاعات نظامی بود. نام منبع سند را به رمز نوشته بودند. با شورای مرکزی تماس گرفته و آنها به همراه حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها آمدند. آنها اسناد رشته‌رشته‌شده را به دقت بررسی و توصیه کردند که به کار خود ادامه دهیم، با این تأکید که این اسناد ممکن است اهمیت بسیار زیادی برای دفاع از انقلاب داشته باشد.

برادر علی که از شدت خوشحالی در پوست نمی‌گنجید تصمیم گرفت گروهی از دانشجویان را به این کار بگمارد. تا روز بعد بیش از بیست نفر داوطلب شده بودند. او شیوۀ کار را برای آنها تشریح کرد. ابتدا باید با مشتی از رشته‌های کاغذ شروع و آنها را به دقت طبقه‌بندی کرد. آنگاه کار را برروی تخته‌ای مسطح که کش‌هایی برای محکم نگه‌داشتن رشته‌ها به آنها متصل بود، ادامه داد. کار کُندی و خسته‌کننده‌ای بود و پس از تقریباً یک ماه، نخستین گروه دانشجویان حوصله‌شان سر رفت. بنابراین از گروه دوم داوطلبان دعوت کردیم و کار ادامه یافت.

 

یکی از خواهران به نام اشرف که دانشجوی فوق لیسانس مکانیک بود تا آخر کار -یعنی تقریباً 20 ماه- پروژه را رها نکرد. وقتی کار سرعت گرفت، دانشجویان هر هفته پنج تا ده سند را بازسازی می‌کردند. تا زمانی که گروگان‌ها در سفارت بودند اشرف با همۀ گروه‌ها کار می‌کرد، ولی وقتی بعد از تلاش نافرجام امریکا برای نجات گروگان‌ها، آنها را در شهرهای مختلف پراکنده کردیم، دانشجویان نیز متفرق شدند و هر یک به سر کار یا تحصیل خود بازگشتند.

در آن زمان بود که گروه‌های داوطلب دانش‌آموزان دبیرستانی یا جانبازان انقلاب را برای ادامۀ این کار سازمان‌دهی و تا سال 1364 بدان ادامه دادیم. در مجموع 3000 صفحه شامل 2300 سند بازسازی و در 85 جلد منتشر شد. با این کار طیف وسیعی از منابع اطلاعاتی و جاسوسان در موقعیت‌های حساسی همچون ادارات دولتی و ارتش شناسایی شدند. چندین شبکۀ جاسوسی، از جمله یک توطئۀ کودتای تمام‌عیار کشف و نقش بر آب شد…”

 

 

 

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص147-149]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۸): مروری بر پروندۀ SD LURE

تسخیر(۷): جاسوس نبودند جاسوس بودند

تسخیر(۶): اسنادِ لانۀ جاسوسی نشان می‌داد گروه فرقان با امریکایی‌ها در تماس بود

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 15 مهر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی:

 

“… نمی‌شه ائمه(علیهم‌السلام) بگویند به این حکومت‌ها مراجعه نکنید ولی نگویند به کی مراجعه بکنید و نمی‌شود اصحاب ائمه(علیهم‌السلام) اینو سؤال بکنند که به اینا مراجعه نکنید ولی این را سؤال نکنند که به کی مراجعه بکنید؛ قطعاً این را ائمه(علیهم‌السلام) فرمودند ولی خب همیشه شیعه در حال تقیه بوده. جلسۀ قبلی عبارت المیزان رو که خوندم، خب اون عبارت المیزان واقعاً اشکال داشت؛ ولی اون عبارتی که علامه(رضوان‌الله‌علیه) نوشته، مال زمان طاغوته، اون هم تو شرایط بسیار خفقانی که علامه واقعاً از عبارت‌هاش پیداست که در حال تقیه بوده.

حتماً ائمه(علیهم‌السلام) گفته‌اند اما این نویسندگان کتاب‌های حدیثی تقیه کرده‌اند. و نتونستن این‌ها را تو کتاب‌هاشون بیارند.

 

تقریباً همه می‌دونن که آیت‌الله خویی(رضوان‌الله‌علیه) ولایت مطلقۀ فقیه رو قبول نداشته؛ حالا ولایت فقیه رو قبول دارد یا نه، این را بعد می‌رسم‌ها. متأسفانه اولین کتابی که آیت‌الله خویی داره، این اصلاً چاپ نمی‌شه و مطرح هم نمی‌کنن؛ اولین کتابی که آیت‌الله خویی در عمرش نوشته، یه کتابی‌یه اسمش اینه: «الصهیونیسم فی ایران»؛ یهودی‌ها و صهیونیست‌ها تو ایران؛ مقصودشم همون حکومت طاغوت و حکومت شاهه. تو اون‌جا ولایت فقیه رو قبول داره؛ اما این‌که ولایت مطلقه رو خب این مسلّمه که آقای خویی(رضوان‌الله‌علیه) قبول نداشت. ولی همین آیت‌الله خویی که ولایت مطلقه رو قبول نداشت، توی اون انتفاضۀ شعبانیۀ عراق، که [مردم] عراق قیام کردند علیه صدام، رهبر اون انتفاضه آیت‌الله خویی بود دیگه. تو همون انتفاضه آیت‌الله خویی فرمود که بر همه واجب است سلاح تهیه کنند و با صدام بجنگند. تو همون انتفاضه بود که آقای خویی فرمود که بنا کنید پول بگیرید و بدهید به این افرادی که با صدام می‌خواهند بجنگند. یعنی اون کاری که خود آقای خویی توی اون انتفاضه به‌عهده گرفت و رهبریِ اون انتفاضه، این خودش ولایت مطلقه بود. وقتی آدم این عمل آیت‌الله خویی رو تو انتفاضه می‌بینه، با اون‌که می‌دونیم آقای خویی می‌گوید ولایت مطلقه را قبول ندارم، عملاً می‌بینیم این‌جا که حالا دستش رسید قبول داره، معلوم می‌شه اونا تقیه بوده؛ معلوم می‌شه اونا رو تو زمانی که بعثی‌ها بودند، کتاب یا درس که می‌فرموده نمی‌تونسته حرفش را بگوید.

حالا بعداً می‌رسم که اصلاً تو زمان جنگ‌های ایران و روس، چه‌جوری مثلاً فقها مسألۀ ولایت مطلقه رو عمل می‌کردند. این‌ها را بعد خواهم رسید…”

 

 

 

 

[درس خارج فقه حجت‌الاسلام و المسلمین احمد عابدی، مبحث ولایت فقیه، جلسۀ 18، 91/10/2 ،  دقیقۀ 15 و 40ثانیه تـا دقیقۀ 19 و 48ثانیه]

بخشی از متن ِ پیاده‌شدۀ این جلسه در این‌جا نقل شده. فایل ِ صوتی‌شم می‌تونید از این‌جا [7/5MB] و یا این‌جا یا این‌جا، دریافت کنید.

 

 

 

 

 

از هم‌این سلسله‌جلسات:

(+) نقدی بر فتوای آیت‌الله وحید خراسانی دربارۀ اقرار در زندان

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) انتفاضۀ مردم عراق

(+) اشارۀ آیت‌الله جوادی آملی به قیام ِ آیت‌الله خویی

(+) مبارزات سیاسی آیت‌الله خوئی

(+) مختصری دربارۀ چند شبهه

(+) دریافتِ کتابِ «اندیشۀ سیاسی آیه‌الله خوئی»

(+) آیا آیت‌الله خوئی مخالفِ ولایتِ مطلقۀ فقیه بود؟

(+) ولایت فقیه در اندیشۀ سیاسی آیت‌الله خوئی

(+) مبارزات سیاسی آیت‌الله خوئی

حفظ نظام(۳): آیت‌الله خوئی

 


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 14 مهر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

چند سال پیش، رادیو گفت‌وگو برنامه‌ای رو شروع کرده بود با عنوانِ «دین و دولت». تو هم‌این برنامه، سلسله‌مناظره‌ای بین ِ دکتر صادق زیباکلام و دکتر علی غلامی با موضوع ِ ولایتِ فقیه برگزار شد. این مناظره، 6 برنامه به‌طول انجامید. سایتِ دکتر غلامی، فایل‌های صوتی ِ این 6 جلسه رو در اختیار گذاشته. متن ِ پیاده‌شدۀ گفت‌وگوها هم هست.

از این‌جا هم می‌تونید دریافت کنید: فایل‌های صوتی سه جلسۀ اول [28/7MB] ، فایل‌های صوتی سه جلسۀ دوم [28/2MB] ، متن‌های پیاده‌شده [265KB].

 

 

حرفای دکتر زیباکلام خیلی شبیهِ منطق و طرز نگاهِ نهضتِ آزادی و افرادی‌یه که از خطِ فکریِ مهندس بازرگان پی‌روی می‌کنن. نقطه‌نظراتی که دکتر زیباکلام مطرح کرده، برای آشنایی با دیدگاه‌های این طیف، قابل استفاده‌ست. خیلی از این حرفا با این‌که ممکنه عوام‌پسند به‌نظر برسه، اما تو مجامع و محافل ِ دانش‌گاهی و دانش‌جویی هم مطرح شده و می‌شه. اگه اهل ِ مطالعۀ تخصصی در این باره نباشید هم، از بابِ سرگرمی، شنیدن‌شو از دست ندید.

من دو بار  این مناظره رو گوش دادم؛ دفعۀ اول، تنها و با حوصله و تأمل؛ دفعۀ دوم، با هم‌سر و پشتِ فرمون و تفریحی. احساس می‌کنم بهره بردم. از آقای دکتر زیباکلام و دکتر غلامی متشکرم.

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 14 مهر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

زاهد و سبحۀ صد دانه و ذکر سحری

 من و پیمودنِ پیمانه و دیوانه‌گری

 

چون همه وضع جهانِ گذران در گذر است

 مگذر از عالم ِ شیدایی و شوریده‌سری

 

تا کی از شعبدۀ دور ِ فلک خواهد بود

بادهٔ عیش به جام ِ من و کام ِ دگری

 

تا شدم بی‌خبر از خویش، خبرها دارم

بی‌خبر شو که خبرهاست در این بی‌خبری

 

تا شدم بی‌اثر، از ناله اثرها دیدم

بی‌اثر شو که اثرهاست در این بی‌اثری

 

تا زدم لافِ هنر خواجه به هیچم نخرید

بی‌هنر شو که هنرهاست در این بی‌هنری


تا سر ِ خود نسپردیم به خاکِ در ِ دوست

 خاطر آسوده نگشتیم از این دربه‌دری

 

بیستون تابِ دم ِ تیشهٔ فرهاد نداشت

عشق را بین که از آن کوهِ گران شد کمری

 

تا فروغی خطِ آن ماه درخشان سر زد

فارغم روز و شب از فتنۀ دور ِ قمری

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: یکشنبه، 13 مهر ، 1393
پیام‌ها (2 پیام)

 

خاطره‌ای که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تو دیدارش با خانوادۀ شهید قدوسی، از عدم ِ هم‌راهی ِ آیت‌الله مصباح یزدی نقل کرده، و به‌گفتۀ او  قهر ِ 10سالۀ آیت‌الله خامنه‌ای رو در پی داشته، بحث‌هایی رو پیش کشید؛

(+) خاطره هاشمی از قهر ۱۰ ساله رهبری

(+) توضیح ضروری درباره یک حاشیه نگاری تاریخی

(+) سَيَعْلَمُونَ غَدًا مَّنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُ؛ بخشي از گفت‌وگوي منتشرنشده علامه مصباح با مرحوم آقاي عسگراولادي در تاريخ 1390/8/11


 

 

هفته‌نامۀ پنجره، تو شمارۀ  212، 5 مهر 93، به این موضوع پرداخته.


وقتی خوندم‌ش به‌نظرم مفید و قابل استفاده اومد. به‌خصوص حرفای آقای رضا صنعتی، که دغدغۀ ویژه‌ای دربارۀ آیت‌الله مصباح داشته و داره؛ ایشون البته دربارۀ آیت‌الله هاشمی هم دغدغۀ ویژه‌ای داره. و نیز حرفای آقای عباس سلیمی نمین، که حرفاش تقریباً هم‌اون چیزی‌یه که خودِ من از این ماجرا دریافت کردم. این‌که توی این مقوله، از حدودِ انصاف خارج نشدند و نیز انتقادِ ضمنی‌شون به موضع ِ آیت‌الله مصباح تو این روایتِ تاریخی، برای من قابل تأمل بود.

حرفای حجت‌الاسلام سیدحمید روحانی، وزنی نداشت.

و کاش تو گفت‌وگو با غلامعلی رجایی، سؤال‌های قرص و محکمی پرسیده می‌شد؛ نه این‌طور آبکی و لوس.

 

 

 

به‌هرحال، این 14صفحه مطلب رو  می‌تونید از این‌جا [2/68مگابایت] دریافت کنید.


دیدم حجت‌الاسلام رضا صنعتی توی سایت‌شون ادعا کردن که حرفاشون سانسور شده. من که مقایسه کردم، سانسوری ندیدم. توی متن ِ سایتِ ایشون، فقط جمله‌ای هست به‌نقل از فردی بی‌نام -از بزرگان جبهۀ پایداری- دربارۀ سابقۀ موافقتِ موضع ِ آیت‌الله مصباح با آیت‌الله هاشمی دربارۀ شریعتی، به‌نسبتِ موضع ِ آیت‌الله خامنه‌ای که از شریعتی دفاع می‌کرده؛ گویا فقط هم‌این بخش حذف شده.

 

 

 

موضوع: پی‌دی‌اف‌بازی با برخی کتب و مجلات
تاريخ: یکشنبه، 13 مهر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله عبدالله جوادی آملی:

 

“… امام راحل(قدّس‌سرّه) اصرار داشت که فقه را باید با روش جواهر پویا کرد(۱)، چون مرحوم صاحب جواهر(قدّس‌سرّه) دربارۀ منکِر ولایت فقیه می‌گوید: «کأنّه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً»(۲)؛ گویا طعم فقه را نچشیده است.

 

«طعم فقه»، یعنی همان مسئلۀ کلامی. استدلال و برهان مرحوم صاحب جواهر(قدّس‌سرّه) پیرامون ولایت فقیه در جواهر الکلام  صبغۀ «کلام» دارد که در فقه مطرح کرده‌اند. ایشان می‌فرماید: «چون در زندگی عصر غیبت امام زمان(علیه‌السلام)، «نظام» لازم است و نظام نیز نظام الهی است، یقیناً خداوند برای ادارۀ این نظام کسی را پیش‌بینی کرده است تا حدود الهی را شناخته و اجرا کند».(۳) این سخن صبغۀ کلام دارد که از زبان فقیه بیان شده است.

 

البتّه فقهای نامور امامیّه(قدّس‌سرّهم)، به ویژه بزرگ فقیه نامدار مرحوم صاحب جواهر(قدّس‌سرّه)، که مسئلۀ ولایت فقیه را ذکر کرده و آن را به عظمت معرّفی کرده‌اند، تا محدودۀ تعبیر «چشیدن طعم فقه» رفته‌اند؛ امّا چشیدن طعم فقه غیر از آن است که انسان این شربت را از چشیدن به نوشیدن، از ذوق به شُرب، از شُرب به سباحت و شنا و از شنا به غواصی و غواص شدن بکشاند.

آن‌که از کوثر «ولایت فقیه» چیزی می‌چشد، در حدّ صاحب جواهر(قدّس‌سرّه) است؛ ولی مانند امام راحل(قدّس‌سرّه) که در این کوثر غوّاصی کند، کم است، زیرا مسئلۀ «ولایت فقیه»، بار سنگین و توانفرسایی به همراه دارد: بر اساس آن، سراسر فقه، یک متولّی و مدیر عامل می‌خواهد.

اگر کسی «ولایت فقیه» را بپذیرد و از قول به میل و از نوشیدن به غوص کردن منتقل شود، هر حکمی از احکام خدا را که استنباط می‌کند، خود را ولیّ آن حکم می‌داند و مسئول اجرای آن می‌یابد. او می‌گوید «هم استنباطش به عهدۀ من است و هم اجرایش».(۴)

 

«ولایت فقیه» قبل از آنکه «سِمَت» باشد، وظیفه‌ای دشوار است که هر کسی به دوش نمی‌گیرد، چون گاهی برای اجرای وظایف فقهی باید بگوید «حفظ اسلام لازم است، و لو بلغ ما بلغ».(۵) آنجا که سخن از نثار جان و ایثار مال و استقبال از هجرت و جهاد است، تنها متولّی و ولیِّ مسئول، عهده‌دار آن است.

 

خلاصه آنکه ابتکار امام راحل(قدّس‌سرّه) در فقه اصغر (حلال و حرام خدا) در این نیست که ایشان مسائل فقهی را به خوبی استنباط کردند، بلکه آن بزرگوار با تحول فکری و انقلاب فرهنگی خود، به این امور همّت گماشتند:

1- پایگاه کلامی بر پا کردند.

2- اساس فقه را بر این پایگاه عمیق فکری استوار کردند.

3- اجرای احکام فقهی را در زمان غیبت امام معصوم(علیه‌السلام) مانند زمان حضور، ضروری و لازم دانستند.

4- شرایط ولایت و رهبری را به حصولی و تحصیلی قسمت فرمودند.

5- شرایط تحصیلی را با تحمّل زندان و تبعید و تهمت افترا فراهم آوردند.

6- رابطۀ بین مرجع و مردم را به رابطۀ امام و امّت تبدیل کردند.

7- امامتِ فقیه را جانشینی امام معصوم(علیه‌السلام) دانستند.

8- امامت را ثقل اصغر معرّفی کردند.

9- ثقل اصغر را فدای ثقل اکبر کردند.

 

بعد از واقعۀ فیضیّه فرمودند که هر چه می‌خواهد بشود: «و لو بلغ ما بلغ». باید این راه را ادامه داد.(۶) چون قیام و نهضت ایشان بر مبنای فکر و فقه استوار بود، تا آخرین لحظه نیز همین سخن را داشت، تا آنجا که جامعه را از مراعات اِبل به مراعات شمس کشاند و ما کمتر معجزه‌ای به این عظمت از امامزاده‌ای دیده‌ایم. بأبی أنت و أمی! یابن رسول الله!

حال سرّ فرمایش مرحوم شیخ الفقهاء و المجتهدین، حضرت آیت الله العظمی اراکی که به زیارت امام امّت(قدّس‌سرّه) رفت و فرمود: «السّلام علیک یابن رسول الله!» روشن خواهد شد و امام امّت(قدّس‌سرّه) نیز به او فرمود: «شما بقیّۀ سَلَفِ صالح هستید».”

 

 

 

 

[بنیان مرصوص امام خمینی(ره) در بیان و بنان حضرت آیة‌الله جوادی آملی، محمدامین شاهجوئی، مرکز نشر اسراءء صص259-262]

 

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- «این جانب معتقد به فقه سنّتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلّف از آن را جایز نمی‌دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است؛ ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان، دو عنصر تعیین‌کننده در اجتهادند» (صحیفۀ نور، ج11، ص661)

2- جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، محمدحسن نجفی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج21، ص397

3- ر.ک: جواهر الکلام، ج21، صص397-399

4- «من از آن آدمها نیستم که یک حکمی اگر کردم بنشینم و چُرت بزنم که این حکم خودش برود. من راه می‌افتم دنبالش، …» (صحیفۀ نور، ج1، ص107)

5و6- صحیفۀ نور، ج1، ص74

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) اشارۀ آیت‌الله جوادی آملی به قیام ِ آیت‌الله خویی

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، 26 شهریور ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“از اَنَس یه طریق مرفوع آمده است که پیامبر فرمود:

«همه‌ی اصحابم را در بهشت دیدم؛ جز معاویه را. بعد از هفتاد و یا هشتاد سال او را دیدم؛ از او سؤال کردم: در این مدت کجا بودی؟ گفت: زیر عرش خدا که او با من مناجات می‌کرد و من با او. او به من درود می‌فرستاد و من به او و می‌گفت: این در عوض فحش‌هایی است که در دنیا خورده‌ای».

 

 

این حدیث از ساخته‌های عبدالله‌بن‌حفص وکیل است و ابن‌عدی گفته است: «این حدیث ساختگی است و شک ندارم که او سازنده‌ی آن است».

خطیب گفته است: «این حدیث از لحاظ سند و متن باطل است».

ابن‌عساکر گفته است: «این حدیث نادرست بوده و در بین راویان آن، افراد گمنام وجود دارند».”

 

 



[احادیث جعلی، فرح جوشقانی، انتشارات آفتاب توس، صص159-160]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

عمری که صرف عشق نگردد بطالت است

راهی که رو به دوست ندارد ضلالت است

 

گر سر نهم به پای تو عین سعادت است

ور جان کنم فدای تو جای خجالت است

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“… بزرگی بزرگان و سنت دیرین گذشتگان تو را از متابعت برهان بازندارد.”

 

 


[نهاد ناآرام جهان، عبدالکریم سروش، مؤسسۀ فرهنگی صراط، ص24]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن استدلال‌ها(۲): لازم نیست گاو باشی تا بفهمی آن‌جا علف ندارد!

از آن استدلال‌ها(۱): استدلالِ هلویی

 

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393
پیام‌ها (2 پیام)

 

 

کیفیتِ چشم ِ تو کفافِ همه را کرد

گو باده‌فروشان در ِ میخانه ببندند

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 


دکتر محمدجواد ظریف:

 

“… آنچه مسلم است آن‌ها با وجود اطلاع از تمام جنایات عراق، حتی یک عکس‌العمل کوچک نیز از خود نشان نمی‌دادند. شدیدترین لحنی که در دوران جنگ در مورد استفادۀ عراق از سلاح شیمیایی توسط شورای امنیت به کار گرفته شد «محکومیت استفاده از سلاح شیمیائی علیه سربازان ایرانی» بود، بدون آن‌که ذکر شود چه کسی آن‌ها را مورد استفاده قرار داده است. گویی ما علیه سربازان خودمان از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده‌ایم…”

 

 

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، ص77]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۵): سیاست رژیم بعث دربارۀ اسرا

آقای سفیر(۴): شورای امنیت تا پایان جنگ حاضر نشد دربارۀ استفادۀ عراق از سلاح شیمیایی حرفی بزند

آقای سفیر(۳): فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

ام‌روز متوجه شدم «حجت‌الاسلام دکتر احمد جهان‌بزرگی» تو گوگل‌پلاس حضور دارن؛ و مطالبی با عنوان «منبر» منتشر می‌کنن. با توجه به تسلطِ ایشون بر مبحثِ ولایتِ فقیه، خالی از فایده ندیدم که نوشته‌هایی که تا کنون تو پلاس، تحتِ این عنوان منتشر کردن رو نقل کنم. مقالات و تألیفاتِ ایشون، که البته تو نت خیلی‌هاش در دست‌رسه، برای اونایی که بخوان دربارۀ «ولایت فقیه» مطالعه داشته باشن، خوندنی‌یه.

 

 

 

(+) پیامبر پایه گذار نظری ولایت فقیه

(+) امام علی ع بنیانگذار عملی ولایت فقیه

(+) سلمان محمدی ولی فقیه دوم مدینه

(+) “عمار” ولی فقیه کوفه

(+) امام حسین ع و ولایت فقهاء

(+) مشروعیت مبارزه علیه طاغوت هم ….. با ولایت فقیه

(+) نظر علامه نائینی در خصوص ولایت فقیه و مشروطه

(+) آیة الله العظمی بروجردی و ولایت فقیه

(+) آیة الله العظمی خوئی ولایت مطلقه فقیه را قبول داشتند

(+) شیخ انصاری و ولایت فقیه

(+) آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و ولایت فقیه

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، 5 شهریور ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

مسعود بهنود:

 

“… مردی روحانی با گرایش عمیقی به عرفان، در 78 سالگی در برخورد با مصائب ادارۀ جامعه‌ای 35 میلیونی که همه در آن همه‌چیز می‌خواستند، زندگی تازه‌ای در برابر داشت بی‌هیچ شباهتی به زندگی طلبه‌ای.

او پیش از آن که کودتای سوم اسفند 1299، رضاخان را وارد صحنه کند، وارد زندگی اجتماعی شده و به‌عنوان طلبه‌ای پرشور گام در قم نهاده بود و در اوج اختناق رضاخانی، درس‌های اولیۀ حوزه را به پایان برده و به‌نظارۀ علما و دولتیان و مردم نشسته بود، در این فاصله هیچ ماجرائی چه سیاسی و چه مذهبی و حوزوی در سطح کشور از نگاهش پنهان نبود. روحانیت را چیزی مخالف با روایت مسیحیت و کلیسا می‌دید، اهل گوشه‌گیری و عزلت و تسبیح‌اندازی نبود.

در عین منزه‌طلبی، محافظه‌کار نبود و در زمرۀ آخوندهای سیاسی محسوب می‌شد. هم از این‌رو خلأی را که بعد از درگذشت حاج‌شیخ (آقای حائری) در حوزۀ قم پدید آمده بود نمی‌پسندید. می‌دید که نبود رئیس، حوز را غیرسیاسی و محافظه‌کار می‌کند، به‌همین جهت در اولین فرصت، موجی در انداخت و با چند تن دیگر از مدرّسان حوزه به بروجرد رفت و به دیدار حاج‌آقاحسین بروجردی که سخن از علم او فراوان بود. در قم حاج‌آقا روح‌الله دیگران را قانع کرد که کسوت ریاست حوزه برازندۀ این سید است و از فرصتی پدید آمده در دوران بیماری آقای بروجردی و اقامت او در بیمارستان فیروزآبادی بهره گرفت و عملی کرد که اولین کار گروهی او در حوزه بود و آقای بروجردی در قم ماندگار شد و سید یکی از مشاوران او.

 

 

او در عین حال مدام تهران را می‌پائید. گوش به نطق‌های سیاستمداران داشت و هرگاه به‌مناسبتی به تهران می‌آمد در لژ تماشاچیان مجلس پر تب و تاب بعد از شهریور 20 نشسته بود. در ملاقات‌های سیاسی آقای بروجردی حاضر و آمادۀ قبول مأموریت‌هایی که دیگران، به‌هردلیل، از آن استقبال نمی‌کردند.

 

محمد قوام -برادرزاده و رئیس دفتر قوام‌السلطنه- در آخرین دورۀ زمامداری قوام که همزمان با حوادث آذربایجان بود، در زمان انتخابات، روزی شاهد بود که پاکت دربسته‌ای از قم برای نخست‌وزیر رسید. او می‌خواست مطابق معمول پاکت را بگیرد و لای پوشه بگذارد و به حضور «جناب اشرف» ببرد ولی حامل نامه اصرار داشت که باید خود آن را به دست قوام‌السلطنه بدهد. او حاج‌آقا روح‌الله بود که می‌خواست این رجل پرآوازه را از نزدیک دیده باشد، ورنه می‌دانست که نامه سفارش غلامرضا فولادوند است برای نمایندگی در حوزۀ بروجرد. حاج‌آقا روح‌الله خود اهمیت چندانی به محتوای نامه نمی‌داد. قوام‌السلطنه برخاست و با آن سید بلندقامت دست داد و تعارف کرد به چای سرگل لاهیجان تا پاسخ را با خط خوش‌منشیانۀ خود بنویسد. نمی‌دانست آن سید او را، و تمام سکنات او را، حتی طرز نگارش و تفرعن اشرافیش را زیر نظر دارد.

 

چنین بود در مورد دکتر مصدق که یک‌بار پیش از نخست‌وزیری و بار دیگر بعد از نخست‌وزیری، حاج‌آقا روح‌الله او را در منزل داماد آیت‌الله کاشانی دید. در این زمان، حاج‌آقا روح‌الله چندان با نفوذ بود که آیت‌الله کاشانی را گهگاه به قم می‌کشاند و می‌کوشید او را با رؤسای حوزه -به‌ویژه آقای بروجردی- نزدیک کند. این کار با مخالفانی که کاشانی در حوزه داشت و با روحیۀ آقای بروجردی چندان آسان نبود.

 

در دهۀ 30 دیگر هیچ طلبۀ قم نبود که این مدرس خوش‌قامت و جسور و با نفوذ را نشناسد، گرچه در نزد متقدمین سنت‌گرا علاقمندی وی به فلسفه و عرفان، آشنائیش با مولوی و حافظ چیزی نبود که خوشآیند باشد. اما کسی پرجذبه‌تر از او و سیاسی‌تر از او در حوزه نبود. همه می‌دانستند که شرایط مرجعیت و بزرگی در او جمع است، ولی اعتقاد او به نظم حوزه و قبول ریاست آقای بروجردی مانع از آن می‌شد که نظریات تند خود را آشکارا بیان کند. آتشی بود که با حضور و به احترام آقای بروجردی زیر خاکستر می‌ماند و بی‌اعتنا به القاب و عناوین…”

 

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص 151-153]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) اولین حمله به سفارت امریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی

(+) حکایتِ مثلثی که مثلث نبود

(+) آیت‌الله شریعتمداری به شاه اطمینانِ خاطر می‌داد که: هر وقت لازم شد علیه خمینی حرف خواهم زد

(+) با این سید مشکل خواهید داشت

(+) گزارشی از فعالیت‌های بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 5 مرداد ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“… دیوان عالی در ششم ماه مه 1857 در خصوص شکوائیۀ سیاهپوستی به‌ نام د.اسکات [Dred Scott]، تصمیمی گرفت که نتایج سنگینی به بار آورد. نتیجۀ این تصمیم چنین بود که یک نفر سیاهپوست حق شکایت به دیوان عالی را ندارد، زیرا از نظر قانون اساسی فدرال، سیاهپوست جزء سکنۀ ایالات متحده نیست، بلکه جزء اموال به شمار می‌رود، به مالک آن و ملک تعلق دارد.

از سوی دیگر، دولت فدرال مجاز نبود که برده‌داری را خارج از چند خط جغرافیایی، ممنوع سازد…”

 

 

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، ص216]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) نگاهی به مفهوم انقلابِ امریکا

(+) نگاهی به وضعیتِ سیزده مستعمره در خاکِ امریکا در حوالی ِ سال ۱۷۶۰ میلادی

(+) استقرار انگلیسی‌ها در قارۀ امریکا و تشکیل سیزده مستعمره

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 5 مرداد ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“پس از جدا شدن هرات از ایران، انگلیسی‌ها به خاک سیستان طمع کردند و برای دریافت امتیاز ارضی، دولت ایران را تحت فشار قرار دادند. آن‌ها برای رسیدن به مقصود خود در سیستان و نیز تسهیل خبررسانی از هند به لندن، ابتدا امتیاز احداث خطوط تلگرافی را از میرزا آقاخان نوری اخذ کردند و جاسوسان خود را در میان کارگران خطوط تلگراف و روسای تلگراف‌خانه به ایران اعزام نمودند.

 

در سال 1288 ق. / 1871 م.  حاکم افغانستان به تحریک انگلیسی‌ها مدعی حاکمیت سیستان شد و به ایران اعلام جنگ داد. انگلیسی‌ها که خود در شعله‌ور شدن اختلاف دست داشتند، به عنوان حکم وارد صحنه شدند و گلد اسمیت، رئیس خطوط تلگرافی انگلیس در ایران را نمایندۀ خود معرفی کردند.

در سال 1289 ق. / 1872 م. گلد اسمیت به تقسیم سیستان رای داد و به این ترتیب سیستان، سرزمین باستانی ایران که 18140 کیلومتر مربع وسعت داشت، به دو قسمت 10767 کیلومتر مربعی متعلق به افغانستان و 7373 کیلومتر مربعی متعلق به ایران تقسیم شد.

ناصرالدین شاه که از پذیرفتن این رای خودداری می‌کرد، در سفر اول خود به فرنگ که توسط سپه‌سالار تدارک دیده شده بود، مجبور به پذیرفتن آن شد. بدین ترتیب، مرزهای شمالی ما توسط روس‌ها و مرزهای شرقی ایران به وسیلۀ انگلیسی‌ها تجزیه گردید.”

 


 

[تاریخ معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، دکتر موسی فقیه حقانی، نشر آرما، صص80-81]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عهدنامۀ فین کن‌اشتاین

(+) قزلباش

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 5 مرداد ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

معصومه ابتکار:

 

“… برخی از اسناد بازسازی‌شده دارای پیامدهای درازمدتی بودند. برخی حتی به روشن‌شدن حوادث سیاسی که طی دهۀ بعد اتفاق افتاد کمک می‌کردند. یکی از این اسناد دربارۀ فردی بود که سازمان سیا از او با عنوان SD LURE/1 نام می‌برد. در دی‌ماه 1358، در گاو‌صندوق اتاق رئیس پایگاه سیا در تهران، هفت سند دربارۀ این فرد پیدا کردیم. نخستین سند به تاریخ 27 جولای 1979 به گزارش‌های ملاقات فردی به‌نام SD ROTTER که بعدها معلوم شد قشقایی است، مربوط می‌شد. وی مقامات سیا را به تماس با شخص دیگری با عنوان SD LURE ترغیب می‌کرد. در این سند شمارۀ تلفن او و این نکته که برای اولین بار با وی در پاریس تماس گرفته شود، ذکر شده بود. با کنترل این شماره تلفن متوجه شدیم متعلق به منزل جناب بنی‌صدر! است که به‌زودی به ریاست جمهوری ایران برگزیده می‌شد.

 

سند دیگر از او به‌عنوان یک منبع اطلاعاتی و تماس بالقوه نام می‌برد. یکی از مأموران سازمان سیا با اسم رمز گای‌راذرفورد(۱) (اسم واقعی او ورنون کاسین بود) در پاریس و تحت پوشش یک تاجر به او نزدیک شده بود. SD LURE موافقت کرد که دوباره در تهران با او ملاقات کند. به موجب دومین سند، نخستین دیدار یک ماه قبل از انقلاب در دی‌ماه 1357 انجام گرفته بود.

این سند نشان می‌داد که به بنی‌صدر گفته شده بود: «راذرفورد تاجری امریکایی است که در دنیای تجارت و سیاست امریکا آشنایانی در سطح بالا دارد.» در ادامه آمده بود: «به نظر می‌آمد او آن‌قدر به راذرفورد علاقمند شده که با تقاضای ملاقات خصوصی با وی موافقت کند.» این جملات نشان می‌داد که بنی‌صدر می‌دانست با شخصیت ذی‌نفوذی ملاقات می‌کند. با توجه به تجربۀ سیاسی وی، ممکن نبود از اهداف این ملاقات بی‌اطلاع باشد.

 

بر اساس این اسناد راذرفورد در 12 ژوئن 1979 با SD LURE تماس گرفته و قرار شد وقتی به‌ظاهر از سفر هند باز‌می‌گردد با وی ملاقات کند. او تحت پوشش شرکتی به‌نام «کاروِر اسوشیتس» [Carver Associates] از ایران بازدید کرده و هدف این سفر «کار کردن بر روی SD LURE و تحویل او به یکی از افسران سفارت بوده است.»

 

سایر اسناد به جزئیات توافق‌ها و اقدامات پوششی برای ورود راذرفورد به تهران مربوط می‌شد. با وجود اینکه بنی‌صدر هیچ فرصتی را برای انتقاد از ما از دست نمی‌داد، تصمیم گرفتیم تا زمانی که مدرکی دال بر ملاقات وی با سیا نیافته‌ایم، این مسئله را افشا نکنیم. در حالی که می‌دانستیم به‌راحتی می‌توان بنی‌صدر را که در آن زمان کاندیدای ریاست جمهوری بود، از صحنه خارج کرد. دانشجویان احساس می‌کردند افشاگری بدون داشتن دلایل کافی با اصول اخلاقی سازگار نیست. ترجیح می‌دادیم به‌جای از میان برداشتن یکی از کینه‌توزترین منتقدان خود که درصدد خیانت به کشورش است، به معیارهای خود پایبند باشیم.

 

 

در اوایل فروردین فرایند بازسازی، اسناد بیشتری را برملا ساخت. نخستین سند، گزارش ملاقات راذرفورد با SD LURE در تاریخ 29 آگوست در خانۀ وی بود. در این ملاقات بنی‌صدر ضمن ابراز نگرانی‌های خود، شورای 15 نفرۀ انقلاب را به‌ دلیل ناکارآمدی مورد انتقاد قرار داده و همچنین مخالفت‌هایی را با امام ابراز داشته بود.

سند دوم، شرح ملاقات راذرفورد با تامس آهرن بود. چهارمین سند، شرح ملاقات وی با بنی‌صدر بشمار می‌رفت. سند پنجم، ارزیابی راذرفورد / کاسین دربارۀ ملاقات‌هایش با او و خلاصه‌ای از نقاط ضعف و قوت وی بود: «او که جاه‌طلب و سیاستمداری زیرک است، ظاهراً با احتیاط و با توجه به روزی که (امام) خمینی از صحنه خارج شود نقش خود را بازی می‌کند… او که توطئه‌گری کهنه‌کار است می‌تواند در آینده و در صورتی که حس کند انقلاب از اهدافش دور می‌شود یا برای وی منافعی وجود دارد، علیه انقلاب توطئه کند… می‌داند که باید با اطرافیان خود رفتار محتاطانه‌ای داشته باشد… این تردید احتمالاً باعث خواهد شد همۀ پل‌ها را پشت سر خود خراب نکند.»

 

حوادثی که بعدها بنی‌صدر درگیر آن شد، اظهارات راذرفورد / کاسین را دربارۀ او تأیید کرد و توانایی او را در ارزیابی گرایش‌های طرف مقابل نشان داد. سازمان سیا می‌دانست که می‌تواند بر افراد جاه‌طلبی که خود را برتر از سایرین می‌دانند و هیچ علاقه‌ای به اسلام و ایران ندارند تکیه کند.

آنها می‌دانستند افرادی که به امام اعتقاد دارند همچون ایشان سازش‌ناپذیرند. پروندۀ SD LURE و اسناد مربوط به سایر گروه‌ها و دسته‌های سیاسی نشان‌دهندۀ توانایی تحلیلی و قدرت استنتاج کارشناسان وزارت امور خارجۀ امریکا و سازمان سیا بود.

آنها در روانشناسی تبحر داشتند و می‌توانستند در گزارش‌های خود اهداف، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های سوژه را به تصویر بکشند. تنها ضعف عمدۀ امریکایی‌ها در روابطشان با ایران، ناتوانی ذاتی‌شان در پذیرش بُعد معنوی سرشت انسان بود.

 

 

وقتی مجموعۀ کامل اسناد SD LURE تکمیل شد، آنها را به تامس آهرن نشان دادیم تا دربارۀ آن نظر دهد. آهرن تأیید کرد که یکی از برنامه‌های دولت امریکا، به‌ویژه سازمان سیا، تماس با شخصیت‌های ذی‌نفوذ در جنبش انقلابی بود. وقتی امام خمینی در پاریس حضور داشتند، به یکی از افسران بازنشستۀ سازمان سیا دستور داده شد به فرانسه برود و با بنی‌صدر دیدار کند. وی خود را نمایندۀ یک شرکت امریکایی معرفی و ابراز تمایل کرده بود تا با او دربارۀ چشم‌اندازهای روابط اقتصادی با غرب صحبت کند. بنی‌صدر نیز موافقت کرده بود.

آهرن افزود وقتی بنی‌صدر به ایران آمد، «ستاد سازمان سیا» تمایل داشت موضوع را دنبال کند و مسئولیت این پروژه به من سپرده شد. هدف نهایی ما استخدام بنی‌صدر بود، ولی برای رسیدن به این هدف مراحل مختلفی باید طی می‌شد. در مرحلۀ نخست، وی مستقیماً از قضیه آگاه نبود. او تنها به‌عنوان یک مشاور مالی که دربارۀ مسایل سیاسی نیز توصیه‌هایی دارد، خدمت می‌کرد. در مراحل بعد دربارۀ مسایل مهم‌تر و حساس‌تر مورد مشورت قرار گرفته و توصیه‌هایی به او می‌شد.

آهرن به ما گفت که بنی‌صدر موافقت کرده در ازای دستمزد 1000 دلار در ماه به‌عنوان مشاور خدمت کند. ولی هیچ‌وقت پولی دریافت نکرد.

 

 

آیا بنی‌صدر می‌دانست که با یک مأمور سازمان سیا معامله می‌کند؟ این سؤال را با آهرن مطرح کردیم. وی در پاسخ گفت: «در آن موقع قرار نبود به بنی‌صدر اطلاع دهیم که با سازمان سیا طرف است.» ولی این روایت مشکوک است. گام غیرمتعارف پیشنهاد 1000 دلار دستمزد ماهیانه، یک امر کاری متداول نبود. مسلماً این پیشنهاد بدگمانی یک اقتصاددان حرفه‌ای آشنا به غرب را برمی‌انگیخت.

مسئلۀ مشکوک دیگر، محتوای سؤالی بود که پرسیده شد. اگرچه قرار بود این سؤالات و مشورتها ماهیت اقتصادی داشته باشد، ولی در واقع سیاسی بوده و ارتباطی به مسایل اقتصادی نداشت…”

 

 

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص150-154]

 

 

 

پی‌نوشت:

1- نام گای‌راذرفورد که به ویلیام فاستر نیز معروف بود، در واقع او ورنون کاسین نام داشت. وی از مأموران باتجربۀ سازمان سیا بشمار می‌رفت که از اواسط دهۀ 1950 در خاورمیانه مستقر شده بود. او در تلاش نافرجام برای سرنگونی نظام سوریه در سال 1956 دست داشت و قبل از اینکه مأموریت‌های بسیار مخفی خود را در منطقه آغاز کند رئیس مراکز سیا در اردن بود. کاسین به دلیل حساسیت مأموریتش در ایران، از پوشش غیر قابل نفوذ و خط تماس تلفنی 24 ساعتۀ اضطراری برخوردار بود (…) وقتی اسناد سفارت، کل ماجرا را برملا ساخت، تلاش بی‌شرمانۀ مأمور سازمان اطلاعات امریکا برای استخدام و خرید اطلاعات از بنی‌صدر تبعات ناخوشایندی در پی داشت (جیمز بیل، ص 287-288).

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۷): جاسوس نبودند جاسوس بودند

تسخیر(۶): اسنادِ لانۀ جاسوسی نشان می‌داد گروه فرقان با امریکایی‌ها در تماس بود

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 5 مرداد ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

دکتر موسی نجفی:

 

“… در این تاریخ پانصد ساله [از صفویه تا کنون] دو نفر در این اندیشه بودند که می‌توان بدون تشیع، استقلال ایران را حفظ کرد: یکی نادرشاه افشار و دیگری رضاشاه پهلوی.

 

نادرشاه آرزو داشت که در برابر امپراتوری عثمانی، یک امپراتوری اسلامی شرقی متشکل از ایران، افغانستان، هند، منطقۀ ترکستان شرقی تا مرزهای چین درست کند؛ اما می‌دانست که مذهب تشیع با مذهب اهل سنت سازگار نیست. لیکن از آن‌جا که نمی‌توانست بین توده‌های سنی‌مذهب و شیعه‌مذهب اتحاد برقرار کند، اعلام کرد که مذهب شیعه در ایران رسمی نیست و در سکه‌های رایج آن زمان تغییر ایجاد نمود و سکه‌های دوازده امام را به چهار خلیفه تبدیل کرد. از طرفی، چون سلسلۀ افشاریه بعد از سلسلۀ صفویه روی کار آمده بود، قصد او بر این بود که سیاست‌های فرهنگی سلسلۀ قبل را با تبلیغ پاک کند.

 

 

رژیم صفویه بر اساس تشیع شکل گرفت و 228 سال مطابق تشیع حکومت کرد. گرچه پادشاهی بود و مشخصات نظام سلطنتی را داشت، اما حرف اول را در زمینه‌های ملی، شیعه می‌زد. نادرشاه هم پس از به تخت‌نشستن، در پی آن بود که آثار فرهنگی و اجتماعی دورۀ قبل را پاک کند بدون این‌که جایگزینی برای آن داشته باشد.

شاه‌اسماعیل بعد از به‌ قدرت رسیدن، چون سه زمینۀ بحران خلافت، مسائل صوفیانه، و ایدئولوژی خانقاهی شیخ صفی‌الدین اردبیلی را در اختیار داشت، توانست در تغییر مذهب سنی به شیعه توفیق یابد؛ اما در دورۀ نادرشاه این زمینه‌ها وجود نداشت و مردم ایران بعد از دو قرن و نیم حاضر نبودند تشیع را از دست بدهند. اصولا نادرشاه ایدئولوژی رسمی و سیاست ملی نداشت. او در سال 1148 تاجگذاری کرد و 12 سال بعد هم مضمحل و نابود شد؛ و آن همه قدرت و نبوغ نظامی به دلیل این‌که سیاست فرهنگی و ملی‌اش علیه تشیع بود، 12 سال بیشتر دوام نیاورد و به‌عنوان فردی منفور در اذهان مردم ایران باقی ماند. بسیاری سعی کردند که از چهرۀ نادر یک قهرمان ملی بسازند؛ اما اسناد و مدارک نشان‌دهندۀ نقاط ضعف فراوانی در زندگی سیاسی اوست.

 

 

و اما رضاخان؛ که او هم فکر می‌کرد می‌توان ایرانی بدون تشیع داشت. لذا سیاستی که در پیش گرفت، سیاست سکولار کردن جامعه بود. وقتی هم خلا ایدئولوژی و دین را حس کرد، به ایران باستان برگشت و در فرهنگ قبل از اسلام، ریشه‌های خود را جستجو نمود. البته این سیاست بازگشت به ایران باستان از دورۀ مشروطه شروع شد و مروجان آن هم سکولارهای نسل اول و دوم آن دوره بودند.

سیاست رضاخان در تفوق و پیروزی جناح سکولار مشروطه بر جناح مذهبی و برگشت ایران به قبل از اسلام خلاصه می‌شد، منتهی ایران قبل از اسلام، مذهب و ایدئولوژی قابل توجهی نداشت تا بتواند در مقابل تشیع مقاومت کند. نه زرتشتی‌گری و نه فرهنگ ایران باستان، یارای مقابله در برابر عمقی که تشیع در جامعۀ ایران پیدا کرده بود، نداشت؛ و اصولا نمی‌خواست داشته باشد، لذا سرانجام رضاخان به‌عنوان یک چهرۀ منفور ملی از ایران رفت و ننگ ابدی را برای خود خرید.”

 

 


[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص230-232]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 31 تیر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

جز تو ای عشق! اگر ما در ِ دیگر زده‌ایم

جُرم بر عقل ِ به هر در زدۀ گمرهِ ماست

 

 

 

 

 

محمدتقی بهار

 

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: سه شنبه، 31 تیر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“… راننده دندۀ معکوس کشید، آه کامیون بلند شد… آسفالت جاده صاف و یک‌دست نبود. وصله پینه داشت. با چاله‌هایی که یخبندان‌های زمستان آن را ترکانده بود. کامیون با صدای یکنواختی تاریکی را می‌شکافت و پیش می‌رفت…”

 

 

 

[گرگ‌سالی، امیرحسین فردی، سورۀ مهر، صص42-43]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، 31 تیر ، 1393
پیام‌ها (یک پیام)

 

 

“… او تبدیل به دختری شد که غنچه‌اش را من شکفتم و من با او پسرکی شدم که به بلوغ رسید…”

 

 

 

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص26]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

از آن وصف‌ها(۲۴): التیام با تار

از آن وصف‌ها(۲۳): در فکر

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: سه شنبه، 31 تیر ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)