«سیف‌الدین ابوالمحامد محمد فرغانی» از شاعران قرن هفتم و هشتم هجری است که در سال ۷۴۹ هجری قمری در یکی از خانقاه‌های آقسرا از دنیا رفت. او صوفی‌مسلک و حنفی‌مذهب بود.

 

ای قوم! درین عزا بگریید

بر کشتهٔ کربلا بگریید

با این دلِ مرده، خنده تا کی؟

امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند

از بهر خدای را بگریید

از خون جگر، سرشک سازید

بهر دل مصطفی بگریید

وَز معدنِ دل به اشکِ چون دُر

بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم

بر اهل چنین بلا بگریید

دلخستهٔ ماتم حسینید

ای خسته‌دلان! هلا بگریید

در ماتم او خَمُش مباشید

یا نعره زنید یا بگریید

تا روح  که متصل به جسم است

از تن نشود جدا  بگریید

در گریه، سخن نکو نیاید

من می‌گویم، شما بگریید

بر جور و جفای آن جماعت

یک دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست؟ تا بریزید

چشم از پی چیست؟ تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید

در پرده به صد نوا بگریید

نسیان گنه صواب نبوَد

کردید بسی خطا بگریید

تا شسته شود کدورت دل

یکدم نرسد صفا، بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت

چون ابر، گَهِ دعا بگریید

 

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، ۱ مهر ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

توفیق شد از جوار عبدالعظیم حسنی برایتان کتاب پنجره های تشنه را روایت کنم. به نظر من مهدی قزلی کار را خیلی عالی در آورده. کاری که در نگاه اول می توان فهمید که به این راحتی ها نمی شود از آن یک روایت جذاب ساخت. خلاصه ماجرا قصه بردن ضریح جدید امام حسین(ع) است از قم به کربلا. مدتها قبل وقت اسم این کتاب را شنیده بودم. می گفتم خب ضریح را بردند کربلا در راه هم ملت اظهار ارادت کردند این دیگر نوشتن داشت ولی حالا با هزار زحمت جلو احساساتی شدنم را گرفتم تا بتوانم بدون جو زدگی معرفی اش کنم. در این کتاب بدون بزرگنمایی و اغراق کرامات و معجزاتی از ارباب می خوانیم معجزه نه از سال شصت و یک هجری که از همین سالها و نه از کربلا و شهرهای مقدس که از همین تهران. قسمتهای خنده دارش کتک کاری بر سر چند ساعت بیشتر ماندن ضریح در هر شهر و دیار است و رقابت بعضی شهرها در کیفیت استقبال. وهابیت هم از خوزستان وارد ماجرا می شود و کار حتی بعضی جاها میرود که بیخ پیدا کند و یک بسیجی از تاثیر پذیرفتگان آنها چاقو می خورد. برای من ابراز احساسات انواع اقشار و اصناف جالب است. آنقدر که باورم نمی شود مثلا پرسنل فرودگاه امام خمینی با آن دک و پزش بیایند کنار جاده و اشک ریزان ضریح را مشایعت کنند. ورود به عراقش هم شنیدنی است و اوج قصه رفتن بچه های کاروان به داخل ضربح ارباب در کربلاست یعنی زیر قبه نزدیک ترن جا به پیکر بی سر شهیدان کربلا. کتاب صوتی اش این کتاب را که کار سوره مهر است می توانید به جای مداحی و نوار روضه در ماشین گوش بدهید. گوینده بسیار عالی متن را خوانده و شنیدنش لذت بخش هر چند خیلی کم اما تپق هم دارد به خصوص آنجاهایش که متن عربی مثل آیه قرآن و زیارتنامه است خنده دار غلط غولوط می خواند. باید بگویم شنیدن کتاب صوتی این اثر شاید از خواندش لذت بخش تر باشد و به نظرم آقای قزلی باید از صداپیشه ی کتابش تشکر کند. ببخشید که انشائم طولانی شد اما واقعا از این مختصرتر نمی توانستم برای این کتاب محشر بنویسم. یک چیز را هم به مداح ها آخوندها و روضه خوانها بگویم. اگر روضه جدید میخواهید این کتاب را از دست ندهید. #پنجره_های_تشنه #کتاب_صوتی #کتاب #مهدی_قزلی #سوره_مهر #امام_حسین(ع) #ضریح_جدید

A post shared by سیدعلی علوی (@nasl3vomi) on

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، ۱ مهر ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“زمانی اروپا فرمانروای جهان بود. بازرگانان، سربازها و میسیونرهایش را به همه‌ی قاره‌ها می‌فرستاد و علایق و فرهنگ خودش را به دیگران تحمیل می‌کرد (معمولاً هم در قالب روایت‌هایی جعلی). حتی در پرت‌ترین گوشه‌های دنیا هم دانستن زبانی اروپایی نشان تمایز بود، گواه تربیتی بلندپروازانه، و اغلب هم شرطی ضروری برای زندگی، کار و ارتقای مقام و گاه حتی شرط این‌که داخل آدم حساب شوی. این زبان‌ها را توی مدارس افریقایی آموزش می‌دادند، در داد و ستد به کار می‌رفت و در پارلمان‌های بیگانه به آن صحبت می‌شد، در دربارهای آسیایی و قهوه‌خانه‌های عربی.

اروپایی‌ها کمابیش به هر جای جهان که سفر می‌کردند، می‌توانستند احساس کنند در خانه‌اند. می‌توانستند حرفشان را بزنند و بفهمند دیگران درباره‌شان چه می‌گویند…”

 

 

[شاهنشاه، ریشارد کاپوشچینسکی، ترجمۀ بهرنگ رجبی، نشر ماهی، ص۱۴]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۱ مهر ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“فقط معدودی از فیلسوفان چیزی بیش از حداقل شعور لازم برای شروع زندگی اندیشمندانه داشته‌اند…”

 

 

[تسلی‌بخشی‌های فلسفه، آلن دوباتن، ترجمهٔ عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، چاپ سوم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۳۰]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۹): «آه کامیون» و «وصله‌ پینۀ آسفالت»

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، ۹ شهریور ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

حکایت غریبه اثر دکتر حبیب‌الله صادقی

 

حوزه هنری هنگامی که تشکیل شد تکلیفش را با خیلی از جریان ها روشن کرد. جریان روشنفکر نما، گروه های چپ ، پولداران عرصه هنر و.. وقتی تشکل هنرمندان تجسمی سامان یافت مشخص بود که از همان ابتدا قرار نیست به لایه های ناهمگون هنری و سیاسی باج دهد. تکلیف این گروه را امام مشخص کرده بود و جمعی از بهترین هنرمندان عرصه هنرهای تجسمی با توان بالا گرد هم آمدند از دکتر علی رجبی تا حبیب الله صادقی و مصطفی گودرزی و کاظم چلیپا وحسین خسروجردی و زنده یاد ابوالفضل عالی و… هنرمندانی که بخاطر تعلق خاطر به امام و ارزشهای والای انقلاب قلم به دست گرفتند و در عرصه های مختلفی چون نقاشی، گرافیک و حتی کارتون و کاریکاتور به پاسداری از این اتفاق بزرگ ایران و جهان برآمدند. حبیب الله صادقی در این میان از چند منظر دارای ویژگی های منحصر به فرد بود :وجاهت منظر ، دانش هنری و تسلط بر نقاشی، گرافیک و کاریکاتور، قریحه سیال و اعتماد به نفس بالا و همه ی این ها باعث شده بود تا نگاه ها برای ارزیابی هر اثر خوانده شده یا عرضه شده در حوزه هنری به سمت و سوی او باشد . تابلوی غریبه یکی از این اتفاقات است، نگاه نقادانه صادقی متوجه گروهی از پولدارانی است که در سایه ای از آرامش که به واسطه ی حضور رزمندگان در جبهه ها و شهدای جنگ تحمیلی ایجاد شده است تنها نظاره گرند . در این نقاشی همه نمادهایی که روشنگر وضعیت متضاد این دو جبهه است مشخص است، عکسی در فرانسه بر سینه دیوار، سکه ها و دلارها و چرتکه بر روی میز ، کلید گاو صندوق در دست، فضای تیره ای که در پیش زمینه شاهدیم و در آن سوی پنجره، لشگری از نور فقط برای ادای دین و تکلیف رهسپار جبهه های حق علیه باطل اند، خانواده ها به استقبالشان آمده اند و تابوت ها چون زورق هایی از جنس بال فرشتگان از زمین به سوی آسمان به پرواز در آمده اند. در زمانه معاصر هم باز شاهد تکرار تاریخ هستیم، همچنان رزمندگانی که غالبا از دل جامعه محروم برآمده اند ، برای دفاع از مرزهای کشور و حرم حضرت زینب سلام الله علیها راهی جبهه ها می شوند و همچنان عده ای که بر دلهایشان زنگار سیاهی و تباهی نقش بسته با حراج های آنچنانی در کشورهایی که ضدیتشان با کشورمان چون روز روشن است متولی اصلی فرهنگ وهنر به حساب می آیند ، عده ای با حقوق های نجومی تنها نظاره گرند و… حالا فقط وقت کار است ، کارهای جدی در عرصه فرهنگ وهنر ارزشی، مطمئنیم ارواح طیبه شهدای بزرگی چون محسن حججی پشتیبان اتفاقاتی هستند که در مسیر حق حرکت می کند…امیدواریم اینگونه عمل کنیم! #محسن_حججی #حبیب_صادقی

A post shared by Massoud Shojai Tabatabai (@shojait) on

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، ۴ شهریور ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: پنجشنبه، ۲ شهریور ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“هیچ‌کس هست از برادرانِ من که چندانی سَمع عاریَت دهد که طَرفی از اندوهِ خویش با او بگویم، مگر بعضی از این اندوهانِ من تحمّل کند به شرکتی و برادری؟ _که دوستیِ هیچ‌کس صافی نگردد تا دوستی از مَشوبِ کدورت نگاه ندارد. و این‌چنین دوستِ خالص کجا یابم؟_ که دوستی‌های این روزگار چون بازرگانی شده است: آن‌وقت برِ دوستی شوند که حاجتی پدید آید و مُراعاتِ این دوست فرو گذارند چون بی‌نیازی پدید آید. مگر برادریِ دوستانی که پیوندِ ایشان از قَرابَتِ الاهی بُوَد و اِلفِ ایشان از مُجاورتِ عُلوی. و دلهای یکدیگر را به چشمِ حقیقت نگرند و زَنگارِ شک و پندار از سَرِ خود بزدایند. و این جماعت را جز مُنادای حق جمع نیارد…”


 

 

 


[قصه‌های شیخ اشراق، شهاب‌الدین یحیای سهروردی، ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز، ص۳]

 

 

 

برخی واژه‌های متن:

سمع: گوش.

طرفی: گوشه‌ای.

مشوب: آمیختگی.

قرابت: خویشاوندی، نزدیکی.

اِلف: الفت، دوستی.

عُلوی: بالایین، آسمانی.

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) داستان سه برادر: حُسن، عشق و حزن

 

 

 

و دربارۀ نویسنده:

(+) شیخ شهاب‌الدین سهروردی

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، ۱۲ تیر ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: جمعه، ۹ تیر ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.