آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در پیش‌نویس قانون اساسی که ما در شورای انقلاب تصویب کردیم، موضوع ولایت فقیه نبود. مجلس خبرگان میانۀ کار به موضوع ولایت فقیه رسید. وقتی این بحث را مطرح کردند، آقایان نهضتی‌ها و جبهۀ ملی (آن موقع افرادی از جبهۀ ملی هم در شورای انقلاب و دولت بودند) مخالفت کردند، گفتند ما استعفا می‌دهیم. رفتند قم (امام در آن مقطع قم بودند) که استعفا بدهند، امام گفتند استعفا را می‌پذیریم، شلوغ نکنید.

آنان شاید فکر می‌کردند که امام نمی‌توانند دولتی تشکیل بدهند. وقتی امام محکم گفتند استعفا را می‌پذیریم، آنان جا خوردند و طرحشان به هم خورد.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 48-49]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

(+) تقابل ِ اعضای روحانی ِ شورای انقلاب و نهضت آزادی دربارۀ بنی‌صدر


 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… در اعضای شورای انقلاب هم گاهی بر سر مسائل دیگر هم اختلاف بود. مثلاً در مورد حضور بنی‌صدر [در شورای انقلاب] ما [روحانیون شورای انقلاب] موافق بودیم ولی نهضت آزادی‌ها با او مخالف بودند. بعد که به‌عنوان رئیس جمهور انتخاب شد اوضاع بر عکس شد…”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 47-48]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ما مهندس بازرگان را پیشنهاد دادیم، امام گفتند اینها حزبی‌اند

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: دوشنبه، 29 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن این روزگار نیست!
 

 

 

 

 

عماد خراسانی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، 28 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله میرزا عبدالکریم حق‌شناس:

 

“… کسی رفت پیش یکی از بزرگان و گفت: می‌خواهم سیر تکاملی بکنم، گفت: باید ترک امیال نفسانی و ترک دنیا بکنی و از اینجا تا پروردگار دو قدم است.

بعد وقتی رفت پیش بزرگی دیگر، آن بزرگ فرمود: خیر، از اینجا تا پروردگار دو قدم نیست؛ بلکه یک قدم است. به یک قدم بگو: الله پروردگار من است، بعد استقامت کن و همین یک قدم کافی است.

فرمود: «یا موسی دع نفسک فتعال» خود را رها کن و بیا پیش من.”

 

 

 


 

[ز مُلک تا ملکوت؛ متن سخنان اخلاقی مرحوم آیت‌الله حق‌شناس تهرانی، انتشارات شمیم یاس ولایت، دفتر اول، ص75]

 

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: شنبه، 27 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

معصومه ابتکار:

 

“… چند هفته بعد، لانۀ جاسوسی را به مجموعه‌ای از سالن‌های سخنرانی تبدیل کردیم. این‌طور به نظر می‌رسید در آنجا علاوه بر وظایف روزمرۀ خود و حتی مهم‌تر از این وظایف، برگزاری کلاس‌هایی بود که هر بعد از ظهر تشکیل می‌شد و سخنرانان آنان را خود انتخاب و دعوت می‌کردیم…

حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها مجموعه‌سخنرانی‌هایی را دربارۀ تحلیل خط امام و مسائل معاصر ارائه کرد. این فرصتی برای ما بود تا هوش و ذکاوت استاد و تسلط وی را بر شیوه‌های متعدد کاربرد مذهب در زندگی امروز بشر دریابیم. بشری تشنۀ بهبود و پیشرفت در دوران جدید و نیازمند ارائۀ راه‌حل‌ها برای مقابله با مشکلات جدید.

… یکی دیگر از کلاس‌ها، درس اخلاف حجت‌الاسلام حائری شیرازی بود که بعدها امام‌جمعۀ شهر شیراز شد. سخنرانی‌های او بر ابعاد سرشت انسان و اینکه چگونه هر فردی باید خویشتن را از بند امیال و هوس‌های نفسانی برهاند، متمرکز بود.

تحلیل سیاسی و روابط بین‌الملل موضوع مجموعۀ دیگری بود که گروهی از متخصصان دانشگاه‌ها ارائه می‌دادند.

 

پس از کلاس‌های حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها، پرطرفدارترین کلاس‌ها شاید کلاس درس دانشجویی به نام سعید حجاریان بود. حجاریان حتی در زمان دانشجویی، توانایی شگرفی برای تحلیل و پیش‌بینی رخدادها داشت. سخنرانی‌های وی بسیار پرطرفدار و یکی از نقاط قوت برنامه‌های درسی ما بود…”

 

 

 

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص277-279]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۹): بازیابی ِ اسنادِ رشته‌شده

تسخیر(۸): مروری بر پروندۀ SD LURE

تسخیر(۷): جاسوس نبودند جاسوس بودند

تسخیر(۶): اسنادِ لانۀ جاسوسی نشان می‌داد گروه فرقان با امریکایی‌ها در تماس بود

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 27 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی:

 

“… امام پنج نفر را انتخاب کرده بودند که عبارت بودند از:

1) شهید مطهری 2) شهید بهشتی 3) آقای موسوی اردبیلی 4) شهید باهنر 5) بنده. بعد با آقای مهدوی کنی نیز صحبت شد و به امام اطلاع داده شد و ایشان نیز به جمع ما اضافه شدند. بدین‌ترتیب هستۀ شورای انقلاب یگ گروه شش نفری شدند. بعدها از روحانیون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله خامنه‌ای نیز به این جمع اضافه شدند. به‌تدریج آقای مهندس بازرگان، دکتر سحابی و عده‌ای دیگر از شخصیت‌ها، که امام نیز قبلاً می‌شناختند، با پیشنهاد ما و نظر نهایی امام به شورای انقلاب پیوستند ولی هستۀ اولیۀ شورای انقلاب پنج نفر بودند…

 

… در شورای انقلاب ما دربارۀ دولت، وزرا، رابطۀ شورای انقلاب با دولت بحث داشتیم. اینها بحث‌های آن روز ما و مسائل جاری انقلاب بود. الان به نظرم نمی‌رسد در آن مذاکرات کسی مخالف دولت آقای بازرگان بوده باشد.

به نظرم همه قبول کرده بودیم که ایشان باشند. ما پیشنهاد دادیم. امام اول ملاحظاتی داشتند از جمله گفتند اینها حزبی‌اند، و چون ایشان نمی‌خواستند حزب را تأیید کنند، حکم را به فرد دادند. لذا در حکمشان هم آوردند که من به عنوان حزب حکم نمی‌دهم، به عنوان یک فرد حکم می‌دهم.

در انتخاب مهندس بازرگان با مشکلی برخورد نکردیم الان موردی به خاطرم نیست. ما پیشنهاد دادیم، امام حکم دادند. البته ملاحظۀ مهم دیگری هم در انتخاب مهندس بازرگان بود و آن رابطۀ ایشان و بختیار است که تصور می‌شد از حاد شدن مسائل و درگیری‌های خونین جلوگیری خواهد کرد و انتقال قدرت را آسان می‌کند. بالاخره جبهۀ ملی و نهضت آزادی و اعضای آنان با هم روابط و سوابقی داشتند.”

 

 

 


 

[حقیقت‌ها و مصلحت‌ها؛ گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، مسعود سفیری، نشر نی، صص 35 و 38-39]

 

 

موضوع: نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، و...
تاريخ: پنجشنبه، 25 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“… هنگامی که خبر لشکر کشی عمرو عاص به کشور مصر به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) رسید، مردم را به مسجد فراخواند و آنان را از این خبر آگاه نمود و به یاری محمد بن ابوبکر -حاکم مصر- فراخواند.

 

فردای آن روز امام(علیه‌السلام) در محلی به نام «جرعه» منتظر مردم برای رفتن به مصر شد، اما تعداد نفرات به صد نفر هم نرسید. حضرت چون با بی‌میلی مردم به جنگ روبرو شد، شب‌هنگام در حالی که سخت نگران و افسرده بود، مردم کوفه را سرزنش کرد و از این که از فرامین او پیروی نمی‌کنند گلایه نمود.

پس از سخنان دردمندانۀ حضرت(علیه‌السلام) مالک‌بن کعب برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین، مردم را با من گسیل فرمای که جای درنگ نیست و اجر و ثواب جز در کارهای سخت و ناخوش داده نمی‌شود. سپس خطاب به مردم گفت: از خدا بترسید و دعوت امام خود را پاسخ دهید و او را یاری نمایید و با دشمن خود جنگ کنید. سپس عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین، ما به سوی ایشان می‌رویم.

 

مالک با اطاعت بی‌چون و چرا از فرمان امام(علیه‌السلام) مرهمی بر دل دردمند آن حضرت گذاشت و او را شاد نمود و حضرت بلافاصله به سعد (آزادکردۀ خود) فرمود: «جار بزن و به مردم بگو، همراه مالک‌بن کعب به مصر بروید».

 

از آن‌جا که سفر مصر سخت و دارای حوادث پیش‌بینی نشده‌ای بود، مردم کم‌تر اعلام حمایت کردند، لذا یک ماه طول کشید و حدود هزار نفر زیر پرچم کعب جمع شدند و آن گاه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «حرکت کنید، شما چگونه‌اید، به خدا سوگند گمان نمی‌کنم پیش از آن که کار آنان از دست بشود به آنان برسید».

 

مالک‌بن کعب با دو هزرا نیرو به جانب مصر حرکت کردند ولی هنوز پنج شب از حرکت آنان نگذشته بود که «حجاج بن عزیۀ انصاری» که همراه محمد بن ابی‌بکر بود، از مصر آمد و به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) خبر داد که عمرو عاص مصر را فتح کرد و محمد بن ابی‌بکر را به شهادت رساند.(1) لذا مالک بدون نتیجه به کوفه بازگشت.”

 

 

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج2، صص1076-1077]

 

 

 

پی‌نوشت‌‌:

1- ر.ک: شرح ابن ابی‌الحدید، نشر دارالکتب الاسلامیة، قم، ج6، ص89-90؛ تاریخ طبری، نشر دارالتراث، بیروت، ج5، ص106-108

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبید بن عبد کندی و تفسیری از دو آیۀ سورۀ نمل

(+) عبدالله بن کوّاء

(+) پاسخ‌های تأمل‌برانگیز عقیل‌بن ابی‌طالب به معاویة‌بن ابی‌سفیان

(+) عقیل و صراحت در جواب به معاویه

(+) عبدالرحمن بن ملجم مرادی

(+) عبدالرحمن بن مسیب فزازی

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعة‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، 25 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“«مناحیم جلعاد» از مرگ حتمی نجات یافت، گروه او که از 8 سرباز تشکیل شده بود، بکلّی از بین رفته بودند و تنها او زنده مانده بود، امّا سؤال این‌جاست که چه کسی با آنها جنگید و نابودشان ساخت؟

کانال دهم تلویزیون اسرائیل در برنامۀ «بازگشت از جبهه» پاسخ این سؤال را به ما می‌دهد:

 

 

مجری برنامه: مناحیم! ظاهراً تو مطلب عجیبی را مطرح کرده بود، سپس به بازجویی رفتی و اتهام تو این بود که مدعی دیوانگی هستی و در صورت بروز جنگی دیگر حاضر نیستی دوباره به میدان جنگ برگردی.

مناحیم: اصلاً این‌طور نیست! من قسم می‌خورم که آنچه را دیدم واقعیت بوده و زادۀ تخیل و تصوّر من نبود، و اگر افراد دیگر گروه ما زنده بودند، به شما واقعیت را می‌گفتند.

مجری برنامه: امّا به هر ترتیب این اخبار و مطالبی که تو ذکر کردی،موجب ترس و وحشت در میان بقیۀ سربازان شده است!

مناحیم: مگر می‌شود چنین منظره‌ای را ببینی، و بعد به دیگر سربازان نگویی و آنها را از این واقعیت باخبر نکنی!

مجری برنامه: خوب، بگو دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟

 

مناحیم: ما داخل یکی از مقرهای خود، در «بنت جبیل» بودیم، که یک خانۀ قدیمی بود و ما فکر می‌کردیم که این خانه تحت پوشش و حمایت توپخانه و هواپیماهای خودی است، بخصوص این‌که نیروهای ما در همه جا حضور داشتند، ناگهان از هر طرف گلوله‌باران شدیم، لذا از آن خانه پا به فرار گذاشتیم، چون فکر می‌کردیم گروه بزرگی از حزب‌الله ما را در کمین خود قرار داده‌اند، اما وقتی از خانه خارج شدیم مسلسلی را در هوا معلق دیدیم که با آتش سنگین ما را به رگبار می‌بندد، تا آن‌جا که همۀ افراد گروه را از پای درآورد، امّا مرا رها کرد و نکشت، در حالی که بخوبی می‌توانست مرا هدف قرار دهد و مثل بقیه از پای درآورد، امّا چنین نکرد!

مجری برنامه: منظورت مسلسل، به تنهایی این کار را کرد؟!

مناحیم: بله، باور کن که واقعیت دارد.

 

البته «لیفی آلون» افسر احتیاط ارتش اسرائیل، و دوستش «دیوید ازمون» نیز چیزهای عجیب و غریبی را دیده بودند.

 

مجری برنامه: لیفی! تو در میدان نبرد چه دیدی؟

لیفی: جهنم بود، آتش از هر طرف بر ما می‌بارید. ما اطلاع داشتیم که دشمن در برابر ماست و سربازان ما پشت سرمان هستند، لذا توقع داشتیم از طرف جلو به سوی ما آتش بگشایند، در حالی که آتش از پشت سر به ما شلیک می‌شد، نفهمیدم چگونه؟

مجری برنامه: ممکن است نیروهای حزب‌الله از پشت سر نیز شما را احاطه کرده بودند؟

لیفی: نه، من مطمئن هستم که سربازان ما پشت سر ما بودند، به فرض که آنها ما را احاطه کرده بودند، شما بگویید چگونه آتش از آسمان هم بر سرمان می‌ریخت؟!

 

در این‌جا مجری برنامه ساکت می‌شود، و رو به «دیوید» می‌کند.

 

مجری برنامه: دیوید! آیا تو حرفهای «مناحیم» و «لیفی» را باور می‌کنی؟

دیوید: حتماً، البته من نمی‌دانم که حزب‌الله چه چیزی را برای ما آماده کرده بود که این چنین با همه چیز و از هر طرف با ما می‌جنگید!

مجری برنامه: بسیار خوب، بقیۀ افراد یگان شما چه شدند؟

دیوید:

ما داشتیم نزدیک یکی از روستاهای دشمن پیشروی می‌کردیم، من قسم می‌خورم که یکی از درختها بر ما آتش می‌گشود، ما هم ناچار شدیم بر درخت آتش بگشاییم، و درخت نیز در مقابل، پاسخ آتش ما را می‌داد!

مجری برنامه: آیا پشت آن درخت کسی پنهان نشده بود؟

دیوید: نه، ابداً، مطلقاً کسی نبود.

 

 

لازم به ذکر است که «مناحیم جلعاد» و «لیفی آلون» و «دیوید ازمون» جزء همان 300 سرباز اسرائیلی بودند که برای معالجه به خارج اعزام شدند.”

 

 

 


 

[معجزات و کرامات نبرد «الوعد الصادق»، ماجد ناصر الزبیدی، ترجمۀ: محمدرضا میرزاجان، مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، صص 58-60]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

معجزات و کرامات نبرد الوعد الصادق (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 24 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

ما عاشقیم و خوش‌تر از این کار، کار نیست

یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست

 

 

 

 

عماد خراسانی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 24 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… تاریخ مبارزات سیاسی امام نشان می‌دهد که ایشان از آغاز مبارزات، شعار نفی سلطنت نداده‌اند، بلکه در ابتدا تقاضای ایشان انجام برخی اصلاحات در نظام سیاسی و فرهنگی جامعه و جلوگیری از تخلفات شرعی و قانونی بوده است.

مثلاً امام در نامه‌ای به «محمدرضا پهلوی» گوشزد می‌کند که: «به اسدالله علم در این بدعتی که می‌خواهد به اسم انجمن‌های ایالتی و ولایتی انجام دهد تذکر دادم و مفاسدش را گوشزد کردم، اما توجه نکرد». و سپس ادامه می‌دهد:

 

«این جانب به حکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می‌کنم به این که اطمینان نفرمایید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه‌زادی می‌خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده، به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن ملیت و سلطنت است با تصویب‌نامۀ خائنانه و غلط از اعتبار بیندازند تا نقشه‌های شوم دشمنان اسلام و ملت را عملی کنند. انتظار ملت مسلمان آن است که با امر اکید، آقای علم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن کریم نموده است، استغفار نماید و الا ناگزیرم در نامۀ سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم. از خداوند تعالی استقلال ممالک اسلامی و حفظ آن را از آشوب، مسألت می‌نمایم.»(۱)

 

روشن است که رفتار سیاسی حضرت امام در جریان لایحۀ انجمن‌های ایالتی و ولایتی در چارچوب دولت مشروطه و نظارت عالیۀ علما، قابل تفسیر است. چنان‌که رفتار سیاسی حضرت امام در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی در بیش‌تر موارد قبل از انقلاب، در چارچوب نظریۀ ولایت فقیه و حاکمیت فقها قابل تفسیر است…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص77-78]

 

 

 

پی‌نوشت:

1- بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(قدس‌سره)، سیدحمید روحانی، انتشارات راه امام، ص156-157

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه) (۱)


 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، 23 دی ، 1393
پیام‌ها (یک پیام)