“… با آغاز رخدادهاى سیاسى در نیمۀ دوم سال 1356 آیت‌الله‌العظمى روحانى به صورت صریح وارد میدان مبارزه با رژیم پهلوى شد… ایشان با نگارش کتاب نظام حکومت در اسلام در سال 1355 ش اعتقاد خود را به دولت اسلامى به ریاست فقها یا به عبارتى تشکیل حکومت اسلامى تحت رهبرى ولى فقیه نشان داده بود. این کتاب تا دى ماه 57 سه بار در تیراژهاى بسیار بالا به چاپ رسید…

 

تاریخ تألیف این کتاب، بر حسب آنچه در پایان کتاب آمده، سال 1396 قمرى است که برابر با سال 1355 شمسى یعنى دو سال پیش از پیروزى انقلاب اسلامى است. چاپ سوم این کتاب در دى ماه 1357 در تیراژ ده هزار نسخه صورت گرفته و جمعاً در قطع قعى 136 صفحه مى باشد. لازم به یادآورى است که ایشان مباحث مربوط به حکومت اسلامى را در مجلد چهارم منهاج الفقاهه (ص 280 به بعد) و همچنین جلد 18 از موسوعۀ فقهى‌شان با عنوان فقه‌الصادق آورده‌اند.

 

مبناى نظرى کتاب نظام حکومت در اسلام، اعتقاد به ولایت فقیه به معناى داشتن رهبرى سیاسى و تسلط بر امورى است که در اصطلاح روز به آن حکومت و دولت گفته مى‌شود. کتاب حاضر فقهى نوشته شده اما متن فارسى آن به گونه‌اى تنظیم شده است تا چندان دشوار نباشد. کتاب بسیار کوتاه و مختصر و عمومى است، اما به لحاظ تاریخى به عنوان یک متن مهمى که در شرایطى بسیار حساس نوشته شده، از آن یاد شده است.

 

 

  ادامهٔ مطلب

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 12 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“عبدالرحمن بن ملجم مرادی معروف به «ابن ملجم» از قبیلۀ مراد است. وی در آخر کار قاتل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) گردید و در زمرۀ اشقی الاولین و الآخرین قرار گرفت. لذا آوردن شرح حال او در ردیف اصحاب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بس مشکل و نابه‌جاست اما از آن جا که او ابتدا یکی از شیعیان و سپاهیان حضرت علی(علیه‌السلام) در صفین بود بر این اساس شرح حالش را در این جا می‌آوریم تا خوانندگان ضمن عبرت از سوء عاقبت چنین افرادی، با سوابق او نیز آشنا شوند.

 

 

پس از قتل عثمان و بیعت مردم با علی(علیه‌السلام) امام نامه‌ای به حبیب بن منتجب حاکم یکی از مناطق یمن نوشت و ضمن دعوت از او خواست تا از مردم برای آن حضرت بیعت بگیرد و ده نفر از افراد ممتاز و برجسته و مورد اعتماد را نزد او بفرستد تا با آن حضرت باشند.

 

حبیب با دیدن نامه بسیار شادمان شد و مردم نیز با کمال رغبت به دست حبیب با امیر مؤمنان بیعت کردند. حبیب ده نفر را انتخاب کرد که ابن ملجم یکی از آنها بود.

او وقتی به مدینه رسید از میان جمع برخاست و ضمن تبریک خلافت به امام علی(علیه‌السلام) گفت: السلام علیک ایها الامام العادل و البدر التمام…؛ سلام بر تو ای امام عادل، ای ماه تمام، ای شیر شجاع میدان نبرد، درود خدا بر تو که تو را از تمام مردم افضل قرار داد، درود و صلوات خدا بر تو و بر آل تو… ای علی، شهادت می‌دهم که تو به حق و صدق امیرالمؤمنینی، و همانا تو وصی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خلیفۀ بعد از او و وارث علم او هستی. ای علی، خدا لعنت کند کسی که حقت را انکار و مقامت را باور نکند، تو صبح کردی در حالی که امیر و معتمد اسلام و دیانتی، هر آینه عدالت تو جهان را پر کرده و باران پی در پی و ابرهای رحمت و رأفتت بر همگان برکت آورده است.

 

در این موقع امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به صورت ابن ملجم نگاهی خاص انداخت و به جمع گروه هم توجهی کرد و همه را به خود نزدیک کرد و در کنار خود نشاند. بعد نامۀ حبیب بن منتجب را به امام دادند. حضرت نامه را ملاحظه فرمود و بسیار مسرور شد و دستور داد به هر کدام از آنها هدیه‌ای از لباس و غیره دادند.

باز ابن ملجم برخاست و چند بیت شعر خواند و گفت: یا علی، هر جا می‌خواهی ما را بفرست و خواهی دید که ما با تمام قوا و مردان شجاع و باهوش در اجرای فرمانت هستیم.

امیرالمؤمنین کلام و خطابۀ او را نیکو شمرد و پرسید: «اسم تو چیست؟»

گفت: اسم من عبدالرحمن است.

فرمود: «پسر کیستی؟»

گفت: پسر ملجم.

فرمود: «آیا از طایفۀ مرادی هستی؟»

پاسخ داد: آری.

حضرت فرمود: «إنا لله و إنا الیه راجعون.، و لا حول و لا قوة إلا بالله العی العظیم». امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پس از این گفت و گو مرتب دست بر دست زد و کلمۀ استرجاع را تکرار نمود و باز پرسید: راستی تو از مرادی هستی؟

گفت: آری.

این‌ جا بود که حضرت این شعر را خواند:

أُرید حیاتَه و یُرید قَتلی          عُذیرُک مِن خَلیلک مِن مُرادی

– من قصد زندگانی او دارم ولی او قصد کشتن مرا، چه کسی عذرخواه این دوست مرادی است.

 

 

اصبغ بن نباته می‌گوید(۱): این هیئت با حضرت بیعت کردند از جمله ابن ملجم، اما حضرت برای بار دوم و سوم ابن ملجم را احضار کرد و از او خواست به بیعت خود بماند و عهدشکنی نکند و او هم پذیرفت.

با این که ابن ملجم با امیرمؤمنان(علیه‌السلام) بیعت کرد، ولی امام همواره او را قاتل خود می‌خواند، تا این که روزی ابن ملجم عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین اگر چنین شناختی از من دارید، مرا بکشید تا چنین واقعه‌ای پیش نیاید. امام(علیه‌السلام) در پاسخ او فرمود: «إنّه لا یحلّ ذلک أن أقتل رجلاً قبل أن یفعل بی شیئاً؛ هرگز قتل کسی که هنوز آسیبی به من نرسانده، جایز نیست».(2)

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج2، صص716-718]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ابوطفیل همین حدیث را به اختصار و کمی تفاوت نقل کرده است. ر.ک: مقاتل الطالبیین، ص18؛ شرح ابن ابی‌الحدید، ج4، ص114.

2- منهاج البراعة، میرزا حبیب‌الله هاشمی خوئی، ج5، ص127.

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبدالرحمن بن مسیب فزازی

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعة‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 10 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

معصومه ابتکار:

 

“…تکان‌دهنده‌ترین اسناد دربارۀ گروهی سیاسی به نام فرقان بود. فرقان گروه کوچکی متشکل از نوجوانانی بود که حتی از ابتدایی‌ترین شناخت دربارۀ اسلام بی‌بهره بودند، چه رسد به بینش لازم دربارۀ مسایل معاصر.

رهبران این گروه به اعضا آموخته بود که قتل شخصیت‌های مذهبی موقعیت آنها را بهبود می‌بخشد. با همین تفکر دو تن از رهبران برجستۀ مذهبی، آیت‌الله مرتضی مطهری و آیت‌الله مفتح توسط آنها به شهادت رسیدند.

مردم معتقد بودند گروه فرقان را عناصر خارجی حمایت و هدایت می‌کنند. اسنادی که در سفارت به دست آمد درستی گمان مردم را ثابت کرد. این اسناد نشان می‌داد امریکا از طریق اشخاص ثالث با گروه فرقان تماس گرفته بود.

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، ص146]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

تسخیر(۵): اصرار بنی‌صدر بر تحویل اسنادِ لانۀ جاسوسی به دولت

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 10 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… نعوذبالله خود خدا هم که همه مخلوقات را از خودش درآورده(۱) …”

 


[دموکراسی یا دموقراضه، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص173]

 

 

 

پی‌نوشت:

1- تفسیر غیر ادبی آیه: و نفخته فیه من روحی.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن اصطلاح‌ها(۴): تجددمالی

از آن اصطلاح‌ها (۳): ابدی کردن

از آن اصطلاح‌ها(۲): خستگی از تن و روح تکاندن

از آن اصطلاح‌ها(۱): سگ به دهان بستن

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 10 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

آقای دکتر شما سعی کردید در زمان جنگ تحمیلی صدای مظلومیت جمهوری اسلامی ایران را به گوش دنیا برسانید. در این ایام بهترین و بدترین رفتار کشورها از جهت دفاع از منافع ایران را چطور دسته‌بندی می‌کنید؟

 

 

دکتر محمدجواد ظریف: بهترین و بدترین وجود نداشت. می‌توانم بگویم که تمام کشورها بد برخورد کردند. ما شورای امنیت را به دلیل فضای کاملاً ضد ایرانی‌اش بعد از فتح خرمشهر تحریم کردیم. قبل از فتح خرمشهر تمام کشورها امیدوار بودند که جمهوری اسلامی سقوط کند و به همین دلیل شورای امنیت دو سال سکوت کرد. فقط شش روز بعد از شروع جنگ، یعنی در 6 مهر 1359 قطعنامۀ 479 را مطرح کرد که در آن حتی درخواست عقب‌نشینی و خروج نیروهای عراق از ایران را هم نکرده بودند.

 

 

چرا این‌طور بود؟

 

 

به‌خاطر شرایط آن دوره. هم گروگان‌گیری اتفاق افتاده بود و هم وضعیت ایران در سطح بین‌المللی بسیار نامعلوم بود. من در مطالعاتی که انجام دادم متوجه شدم که آقای مک‌هنری، سفیر امریکا در سازمان ملل متحد، در مذاکرات غیر رسمی در زمان تصویب قطعنامۀ 479 گفته بود که منطقۀ اشغال‌شده توسط عراق، منطقۀ مورد منازعه است و باید صبر کنیم تا تکلیف آن در مذاکره معلوم شود. بنابراین حتی یک درخواست کلیشه‌ای مبنی بر آتش‌بس طرفین و عقب‌نشینی آن‌ها به مرزهای بین‌المللی در قطعنامۀ 479 وجود نداشت.

 

بعد از فتح خرمشهر، به‌خاطر احتمال ورود ایران به خاک عراق، در قطعنامۀ جدید تقاضای عقب‌نشینی طرفین به مرزهای شناخته‌شدۀ بین‌المللی مطرح شد.

جمهوری اسلامی ایران شورای امنیت را تحریم کرد، نه به این خاطر که کشور جنگ‌طلبی بود، بلکه حقیقتاً به این دلیل که فضای تنفس در شورای امنیت وجود نداشت. البته ما تلاش می‌کردیم تا حدودی حضورمان را در شورای امنیت حفظ کنیم. متأسفانه رفتار عراق موجب می‌شد که حضور ما بیش‌تر مربوط به بحث سلاح‌های شیمیایی، جنگ شهرها و بحث حمله به نفتکش‌ها شود.

 

در آن مقطع هیئت‌های متعددی را از طریق دبیرخانۀ سازمان ملل متحد به ایران اعزام کردیم. اولین هیئت بعد از آزادسازی خرمشهر اعزام شد. ما به سازمان ملل متحد اعلام کردیم که عراقی‌ها هنگام خروج از خرمشهر، شهر را ویران کرده‌اند. این ادعای بزرگی بود. پس از آن سازمان ملل متحد هیئتی را برای بررسی به خرمشهر اعزام کرد. در گزارش آن‌ها آمده بود که شهر با وسایل مهندسی تخریب شده است؛ یعنی تخریب شهر ناشی از جنگ نبوده، بلکه آن را با برنامه‌ریزی قبلی به این صورت درآورده‌اند. در واقع این اولین گزارش مثبت دبیرخانه دربارۀ ایران بود…”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص59-61]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۲): رئیس شورای امنیت گفت اجازه ندارم با شما صحبت کنم!

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!


موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 10 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

دانۀ تسبیح ما را حالتی هرگز نداد

بعد از این در پای خم انگور باید دانه کرد

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: شنبه، 10 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

کِی می‌رسی به حلقۀ رندانِ پاک‌باز

تا نشکنی ز سنگِ ملامت سبوی خویش

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 7 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“قرآن کریم برای تصویر کسانی که در راه شیطان قدم برمی‌دارند، برای اینکه مجسم و ملموس کند که خوشی‌های این‌ها ناپایدار است و سرانجام گرفتار سوء عاقبت و بدعاقبتی می‌شوند، تمثیل خیلی زیبایی را بیان می‌کند.

تمام حرف قرآن هم در آن تمثیل، همین نیم بیت حافظ است:

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

یعنی خوشی‌های دنیا کوتاه و موقت است.

 

قرآن می‌گوید: فرض کن در شبی تار و تاریک و ظلمانی یک کسی برای اینکه از سردی نجات پیدا کند و برای اینکه از تاریکی خلاص شود و بتواند پیرامون خود را خوب ببیند و راه خود را پیدا کند، هیمه‌ای و هیزمی را روشن می‌کند. اما همین‌که روشن شد و خواست از گرمای آن بهره‌ای ببرد و از نور و فروغ و پرتو آن اطراف خود را ببیند، یک‌مرتبه تندباد و طوفانی از راه دور درمی‌رسد و آن شعله را خاموش می‌کند.

 

این دقیقاً داستان و ماجرای کسی است که در راه شیطان قدم برمی‌دارد. یعنی ابتدا به شعله‌ای و گرمایی دست پیدا می‌کند، اطرافش موقتاً روشن می‌شود، اجاقش هم موقتاً گرم می‌شود، اما همه‌ی این‌ها مقطعی و موقّت است. یک‌باره همه‌ی خوشی‌های او به ناخوشی بدل می‌شود.

 

«که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست

که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست»

 

واضح است که پایان کار چیزی جز ندامت و حسرت نیست.

 

مَثَلُهُم کَمَثَل ِ الَّذِی استَوقَدَ ناراً

داستان این جماعت داستان کسی است که آتش را با هیزم برافروزد؛

فَلَمّا أضاءَت ما حَولَهُ

همین که پیرامون خود را روشن کرد،

ذَهَبَ اللهُ بِنورهِم

خداوند آن نور و روشنایی را می‌برد.

وَ تَرَکَهُم فی ظُلُماتٍ لایُبصِرُون [بقره، 17]

و آن‌ها را در تاریکی‌ها رها می‌کند؛ در تاریکی شب، تاریکی دود هیزم‌ها؛ تاریکی ِ بعد از نور که شدیدتر است؛ تاریکی‌ای که هیچ چیز دیده نمی‌شود…”

 

 


[مثل حبه‌های قند، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص60-61]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) مثل بذر

(+) مثل زغال آتشین

(+) مثل جاده

(+) مثل لوبیای خام

(+) مثل یک شاخه گل

(+) بیتی از امام و پاسخ شیخ‌عبدالکریم حائری

(+) مثل عکس

(+) مثل کهنه‌کارها

(+) مثل چترباز

(+) مثل برف

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، 7 اسفند ، 1392
پیام‌ها (2 پیام)

 

 

در خور ِ خرّمی ِ هر دو جهان  دانی کیست؟

آنکه از دستِ غمت خاطر ِ محزون دارد

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 7 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

معصومه ابتکار:

 

“… تنها چند هفته پس از اشغال سفارت، ابوالحسن بنی‌صدر که در آن زمان از اعضای شورای 15 نفرۀ انقلاب بود و در دی‌ماه 1358 به ریاست جمهوری رسید، مبارزه‌ای را آغاز کرد تا ما را مجبور به تحویل همۀ اسناد به دولت کند. وی نخستین بار این مسئله را در جلسات شورای انقلاب مطرح کرده و برای جلب حمایت از این طرح وقت و انرژی بسیاری صرف کرده بود.

 

افرادی که به وی نزدیک بودند بعدها به ما گفتند تلاش بنی‌صدر برای دستیابی به اسناد تا چه حد برای آنها عجیب بوده است. او از همان ابتدا از مخالفان سرسخت این اقدام [برنامه‌های افشاگری تلویزیونی] بود. شاید می‌اندیشید که ادامۀ افشاگری‌ها، سیاست‌های وی را به خطر می‌اندازد و شاید از این نگران بود که برخی اسناد دربارۀ تماس‌های مخفیانۀ او با یک تاجر امریکایی رو شود.

 

 

بالاخره مسئله را با امام -که همواره کلید گشایش مشکلات لاینحل بودند- در میان گذاشتیم. امام خمینی فرمان دادند اسناد همچنان در دست ما بماند و افشاگری‌ها برای ملت ادامه یابد.

در واقع، امام به ما دستور دادند بدون در نظر گرفتن افراد، همه چیز را منتشر کنیم. ایشان فرمودند: «حتی اگر چیزی دربارۀ من نیز پیدا کردید، افشا کنید.»”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص138-139]

 

 

 


از هم‌این کتاب:

تسخیر(۴): نوشته‌های نامرئی و کاستِ رمز

تسخیر(۳): گاوصندوق‌ها

تسخیر(۲): اسنادِ سفارت

تسخیر(۱): اقدام به تصرفِ لانۀ جاسوسی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 7 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

عبدالرحمن بن مسیّب از اصحاب امیر مؤمنان (علیه‌السلام) و مأمور مخفی حضرت در شام بود. و در تاریخ آمده: هنگامی که محمد بن ابی‌بکر -پسرخواندۀ علی(علیه‌السلام)- را نیروهای معاویه به فرماندهی عمرو عاص در مصر به شهادت رساندند، «عبدالرحمن بن مسیب» به کوفه نزد حضرت آمد و عرض کرد: از شام خارج نشدم، مگر آن‌که خبر کشته شدن محمد بن ابی‌بکر و فتح مصر از جانب عمرو عاص به معاویه رسید، طوری این خبر آنان را شادمان کرد که معاویه دستور داد روی منبرها کشته شدن محمد را اعلام کنند.

امام(علیه‌السلام) فرمود: «أما، إنّ حزننا علی قتله علی قدر سرورهم به، لا بل یزیدُ أضعافاً؛ آگاه باش که حزن و اندوه ما بر شهادت محمد، به اندازۀ سرور و شادی مردم شام است، خیر بلکه چند برابر شادی آنان در شهادت محمد ما محزون و اندوهناکیم.»(1)

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج2، ص716]

 

 

 

 

پی‌نوشت:

1- شرح ابن ابی‌الحدید، ج6، ص91؛ اعیان‌الشیعه، ج7، ص466.

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعة‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 7 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“عبدالرحمن و پدرش عمرو بن جموح از اصحاب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند و پدرش در جنگ احد در رکاب حضرت به شهادت رسید(1)، و عبدالرحمن از اصحاب و شیعیان امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود(2) و او در زمان معاویه به شهادت رسید و اول کسی بود که در اسلام سرش را بریدند و از شهری به شهر دیگر بردند(3).”

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج2، ص711]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- الاصابه، ج4، ص340.

2- رجال طوسی، ص47، ش12.

3- اصحاب الامام امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، ج1، ص335، ش635.

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعة‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 7 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… در سنن ابی‌داود، ج1، ص53  و  سنن بیهقی، ج1، ص209  آمده که عبدالرحمن بن أبزی گفت:

 

مردی نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: من جنب شدم و آب نیافتم. عمر گفت: پس نماز نخوان. عمار فوراً گفت: ای امیرالمؤمنین، آیا به یاد می‌آوری که من و تو در سریه‌ای جنب شدیم و آب نیافتیم و تو نماز نخواندی و من تیمم کردم و نماز خواندم، و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) کار مرا تأیید کرد؟

عمر -از عمار ناراحت شد- و گفت: اتق الله یا عمار؛ دست بردار ای عمار و از خدا بترس و مرا تخطئه نکن.

عمار به عمر گفت: اگر بخواهی دیگر این حدیث را نقل نمی‌کنم.”

 


اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج2، صص700-701» به نقل از: «الغدیر، علامه امینی، نشر دارالکتب الاسلامیة، ج6، ص83»]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عباس‌بن ربیعة‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 7 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“«مطلقه» در نظام‌های سیاسی غالباً به رژیم‌های فاقد قانون اساسی (Constitution) اطلاق می‌شود ولی در نظام ولایت فقیه به گونۀ دیگری استعمال می‌شود.

 

مقصود از ولایت مطلقۀ فقیه این است که اگر مصالح اهم اجتماعی مسلمانان با یکی از احکام شرعی -که از نظر اهمیت در رتبۀ پایین‌تری قرار دارد- در تزاحم قرار گیرد، ولی فقیه که موظف به حفظ مصالح عالیۀ جامعۀ اسلامی است، به خاطر حفظ مصالح مهمتر جامعۀ اسلامی می‌تواند، بلکه باید موقتاً آن حکم شرعی را تعطیل کند و مصالح جامعه را بر آن مقدم بدارد.(1)

 

مثلاً در فقه اسلامی تخریب مسجد حرام می‌باشد. اکنون اگر به تخریب مسجدی جهت خیابان‌کشی حاجت افتاد، چه باید کرد؟

دیدگاه مخالفان ولایت مطلقه بر آن است که صرف مصلحت اهم اجتماعی مجوز تخریب مسجد نیست و تا زمانی که کار به ضرورت نرسد نمی‌توان دست به این کار زد؛ لیکن بر اساس نظریۀ ولایت مطلقه لازم نیست حکومت اسلامی آن‌قدر صبر کند که برای جامعه مشکلات زیادی فراهم شود و کارد به استخوان برسد، تا آن‌گاه از سر ناچاری و برای خروج از بن‌بست و انفجار اجتماعی، مسجد را تخریب کند.

زیرا اگر بخواهیم چنین کنیم، همیشه از قافلۀ تمدن عقب خواهیم ماند و همواره در مشکلات دست و پا خواهیم زد و شارع مقدس به چنین چیزی راضی نیست.(2)

 

 

از آنچه گذشت روشن می‌شود:

اولاًولایت مطلقۀ فقیه از قواعد رفع تزاحم است. یعنی مطلق بودن ولایت، گره‌گشا در مواقعی است که تعارضی میان احکام با مصالح اجتماعی ایجاد شود، نظیر تعارض با امنیت عمومی، سلامت عمومی، رفاه عمومی جامعه و…

ثانیاً ولایت مطلقه خود، مقید به قیودی است نه این‌که از هر حیث مطلق باشد.(3)

 

قیودی که در اعمال ولایت مطلقه وجود دارد عبارت است از 1-مصلحت، 2-اجتماعی بودن، 3-اهم بودن.

 

به عبارت دیگر، ولی فقیه نمی‌تواند:

1- به‌طور دل‌خواه و بدون رعایت مصالح جامعه اقدامی کند.

2- مصلحت مورد نظر در اینجا مصالح امت است، نه شخص ولی فقیه.

3- تنها مصالحی را می‌تواند بر احکام نخستین مقدم بدارد که از نظر اهمیت دارای رتبۀ بالاتری بوده و شارع مقدس راضی به ترک آنها نباشد.

 

با این تفصیل می‌توان گفت محدودترین و دست بسته‌ترین نوع زمامداری در مدل‌های حکومتی موجود، ولی فقیه است، زیرا هر تصمیم و هر تشخیص وی باید محدود به چهارچوب‌های شرعی و عقلی و مصالح اجتماعی و مردمی باشد و اِلا مشروعیتش را از دست خواهد داد.

 

 

… پس از استقرار نظام اسلامی، دایرۀ اختیارات دولت اسلامی با جنبه‌های عملی و کاربردی فراوانی مواجه گردید و در اثر بسیاری از ابهامات بحث‌های نظری در مسیر یافتن طرح‌های عملی با اشکال روبرو شد. در کشاکش همین مباحثات بود که آرای متضادی در تفسیر اختیارات حکومت اسلامی ارائه گردید. برخی از این مسائل عبارت بودند از: قانون مربوط به اراضی کشاورزی، کنترل قیمت‌ها، نظارت دولت بر توزیع کالا و… که نگرش دخالت دولت را در این‌گونه موارد با موازین شرعی منطبق نمی‌دانست و بر این عقیده بود که باید مردم را آزاد گذارد تا نسبت به مسکن، توزیع کالا، قیمت‌گذاری، اشتغال، منابع طبیعی و… هر گونه که می‌خواهند تصمیم‌گیری کنند و لذا اعمال هر گونه سیاستی که به محدودیت برای مردم بینجامد ناروا و خلاف شرع است(4) و صرفاً در شرایط بحرانی و اضطراری دولت مجاز به سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی شناخته می‌شد. با طرح چنین دیدگاه‌هایی بر مبنای محدودیت اختیارات حکومت اسلامی، حضرت امام(ره) برای حفظ مصلحت جامعۀ اسلامی و پس از یک دورۀ هشت ساله از تجربۀ عملی شدن و عینیت یافتن دولت اسلامی و آشکار شدن نیازهای حکومت و دشواری‌هایی که در شرایط حساس جنگ یا محاصرۀ اقتصادی رخ می‌دهد، بحث ولایت فقیه را به صورت شفاف‌تر و صریح‌تر مطرح نمودند و بر بسیاری از تفسیرهای ناروایی که از آموزه‌های دینی در مورد میزان اختیارات دولت می‌شد، خط بطلان کشیده شد.

 

مجموعۀ نظرات حضرت امام(ره) در مورد حدود اختیارات ولی فقیه، به «نظریۀ ولایت مطلقۀ فقیه» مشهور شد. ولایت مطلقه‌ای که حضرت امام(ره) در نامۀ مورخ 1366/10/16 خود ترسیم کرده‌اند و در بازنگری قانون اساسی سال 1368 آورده شد چیزی جز آن چه در کتاب‌البیع و کتاب حکومت اسلامی خویش آورده‌اند نمی‌باشد، چرا که قلمرو تصرفات آن را محدود به رعایت «مصالح کشور و اسلام» دانسته‌اند و این به معنای پذیرش همان دو قیدی است که در کتاب‌البیع خود برای ولایت مطلق بیان کرده‌اند. فلذا «مطلقه» واژه‌ای نیست که بعد از رحلت امام و بدون لحاظ نظر ایشان به قانون اضافه شده باشد.(5)

 


[ولی باید فقیه باشد، تهیه و تنظیم: گروه فرهنگی اکسیر ولایت، نشر آرما، صص55-57 و 60-61]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

1- «حکومت یکی از احکام اولیۀ اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه -حتی نماز و روزه و حج- است… حکومت می‌تواند از حج که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی است موقتاً جلوگیری کند.» صحیفۀ نور، جلد 20، صفحۀ 170

 

2- مثال نزدیک به ذهن دیگر، حرمت استعمال تنباکوی میرزای شیرازی است که علی‌رغم این‌که مخالف فتوای تمام مراجع آن زمان مبنی بر حرام نبودن استعمال تنباکو بود، ولی چون حکم ولایی بود، بر اساس مصالح مهمتر صادر گردید.

 

3- «آن کسی که ولی و حاکم مردم است یک سلطان نیست؛ یعنی عنوان حکومت، از بعد اقتدار و قدرت بر تصرف ملاحظه نمی‌شود؛ از بعد اینکه او هر کاری که می‌خواهد می‌تواند بکند، مورد توجه و رعایت نیست؛ بلکه از باب ولایت و سرپرستی است. هیچ چیزی که از حکومت زشت باشد، در مفهوم ولایت وجود ندارد. مفهوم استبدادی و خودسری، به میل خود و یا به ضرر مردم تصمیم گرفتن، مطلقاً در معنای ولایت اسلامی نیست.» رهبر معظم انقلاب، عید سعید غدیر، 1370

 

4- در صورتی که بر اساس نظریۀ ولایت مطلقۀ فقیه، مصالح عمومی، منافع، رفاه و امنیت عمومی مقدم بر هر حکم فرعی و ثانویۀ شرعی است.

 

5- موضوع بازنگری قانون اساسی از سال 66 آغاز و بسیاری از جلسات آن هم در زمان حیات حضرت امام برگزار گردید و در نهایت در تاریخ 1368/5/6 به رأی مجدد مردم گذاشته شد.


 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) “هدف حکومت اسلامی، مصلحت جامعه و امت اسلامی است”

(+) مختصری پیرامون اختیارات ولی فقیه

(+) بخشی از شؤون ولایت فقیه در قانون اساسی آمده است

(+) برخی از مهم‌ترین قائلان به ولایت مطلقۀ فقیه

(+) مهم‌ترین راه‌های اثبات ولایت مطلقۀ فقیه

(+) ولایت مطلقه، خطبۀ سال ۶۶ آیت‌الله خامنه‌ای، نامۀ امام، و باقی ماجـرا

(+) مختصری دربارۀ چند شبهه

(+) ولایت مطلقۀ فقیه یعنی چه؟

(+) پیشینۀ «ولایت عامۀ فقیه» به سال‌ها قبل از «ملا احمد نراقی» برمی‌گردد

(+) ولایتِ شرعیۀ مطلقۀ فقیه از دیدگاه آیت‌الله نجابت شیرازی

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) خطاب به سکولارهای مسلمان

(+) اگر حکومت لازمۀ اجرای احکام اسلام است، چرا ائمه(علیهم‌السلام) برای آن فعالیتی نمی‌کرده‌اند؟

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: یکشنبه، 27 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

سؤال:

 

آیا حدیثی قریب به مضمون زیر از حضرات معصومین سندیت دارد؟ برخی این حدیث را منصوب به حضرت حجت(عج) می‌دانند: «هر کس پیش از قیام من حکومتی با داعیۀ اسلامی بنا کند طاغی است» ؟

 

 

 

 

پاسخ آیت‌الله سیدمحمدصادق روحانی:

 

باسمه جلت اسمائه؛ به این مضمون روایت نیست بلکه روایتی به این مضمون است که قبل از ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه حکومت اسلامی در تمام جوامع اسلامی ممکن نیست محقق شود و اما تشکیل حکومت در گوشه‌ای از دنیا مانند ایران یا محل کوچکتر را نفی نمی‌کند و آن روایت هم سند معتبری ندارد.  [+]

 

 

 

هم‌چون‌این:

علمای شیعه دربارۀ روایاتی نظیر «کلُّ رایةٍ…» چه می‌گویند؟ (۱)

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: یکشنبه، 27 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

 

“… و این حکایت نسلی است که [انقلاب کرد] مانند سلمان در یک روز بیدار شد… نسلی که از خود بزرگی به یادگار گذاشت و خود افسانه‌ای شد که به چشمی گریان و چشمی خندان خوانده می‌شود.”

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص326]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۰): پرسشی که در ذهن آن‌قدر چرخید تا این‌که روی زبان افتاد

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب


موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: جمعه، 25 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

مسعود بهنود:

 

“… با بالاگرفتن مخالفت‌ها، اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها در ایران (سال 56)، چنین پیداست که شاه حتی به فرزند خود نیز بدگمان بود. او در چند مصاحبه تکرار کرد «ارتش فقط از من فرمان می‌برد. فقط من». دوباره نیز وقتی مصاحبه کننده سخن از ولیعهدش گفته بود و احتمال کناره‌گیری او را از قدرت و سپردن کارها به رضا و مادرش، به تندی گفت «رضا هنوز بچه است».

 

سلطنت در خلأ و بدون جاشین، این پشتگرمی را به شاه داد تا امواج اولیۀ انقلاب را تحمل کند. او از زاویۀ روحانیت خطری احساس نمی‌کرد. سپهبد مقدم رئیس ساواک با گزارش برقراری دوبارۀ مواجب برای روضه‌خوانهائی که آموزگار مقرری آنها را قطع کرده بود، به شاه اطمینان داد که قم در اختیار است.

گاهی لازم بود فرستاده‌ای برای مشورت با آیت‌الله شریعتمداری برود و از زبان او بشنود که «خمینی طرفداری ندارد. هر وقت لازم شد علیه او حرف خواهم زد».”

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص 144-145]

 

 

 

 

هم‌چو‌ن‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۵)

(+) “شریعتمداری در نگرانی‌های همسرم شریک بود”

(+) شاه گفت شریعتمداری آدم وفادار و کاملاً بی‌آزاری است

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) با این سید مشکل خواهید داشت

(+) گزارشی از فعالیت‌های بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


 

 

عاقلان! دست به زنجیر جنونم نزنید

که من این سلسله را سلسله‌جنبان دارم

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: جمعه، 25 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

گر ایمنم از فتنۀ دوران عجبی نیست

زیرا که به من چشم تو سرخط امان داد

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 23 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“بوسعید خراز می‌گوید: «ابلیس را به خواب دیدم، عصایی بر گرفتم تا وی را بزنم، بدان باک نداشت و نترسید، هاتفی آواز داد که وی از این نترسد، وی از نوری ترسد که در دل باشد.»”

 

 

همشهری داستان، ش29، آبان 92، ص155، روایت کهن (2): چون نومیدی من بدید؛ به خواب دیدن مردگان در کیمیای سعادت» به نقل از: «کیمیای سعادت، محمد غزالی، تصحیح حسین خدیوجم، انتشارات علمی و فرهنگی»]

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: چهارشنبه، 23 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“… مهندس راست نشست… سرش را به چپ و راست تکان داد…

– بعد از اون نه من و نه زلیخا، که همه‌ی بچه‌ها، جوون‌ها و فامیل شیخ‌خانی و کل ابراهیم‌آباد فکر می‌کردند من و زلیخا مال همیم. تو شونزده‌سالگی من واقعاً عاشق و شیفته‌ی زلیخای هفده‌ساله شدم. از همون سال مخالف‌خونی‌ها شروع شد. خونواده‌ی زلیخا می‌گفتند به پسربچه‌ها زن نمی‌دن، خونواده‌ی من می‌گفتن این پیردختره رو می‌خوای بگیری. با هر مخالفتی آتش من تیزتر می‌شد، تا این‌که اون اتفاق افتاد.

 

مهندس بلند شد، پرسش «کدام اتفاق» در ذهن رودابه چرخید و چرخید تا روی زبانش افتاد.

– کدوم اتفاق؟

 

مهندس از آشپزخانه داد زد: «ولش کن، هیچی، هر چه بود گذشت، گذشت.»”

 

 

[به هادس خوش آمدید، بلقیس سلیمانی، نشر چشمه، ص16]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۹): بنا بر خواسته‌ای که به زبان نیامد

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: چهارشنبه، 23 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

هر دل که شد نشانۀ آن تیر ِ دلنشین

فردای محشر از همه صاحب‌نشان‌تر است

 

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 23 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… آیا دین در امور اجتماعی و مربوط به ادارۀ جامعه دخالت کرده یا تنها به امور فردی و عبادی پرداخته است؟ آیا هیچ انسان عاقلی می‌تواند بپذیرد که خوردن گوشت خوک و یا مشروبات الکلی در سعادت و شقاوت انسان اثر دارد و بنابراین دین باید به آن بپردازد امّا نوع حکومت و ادارۀ امور جامعه هیچ تأثیری در این زمینه ندارد و اسلام دربارۀ آن و ابعاد ارزشی آن نظری مثبت یا منفی ندارد؟ مثلاً حکومت یزید با حکومت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هیچ تفاوتی ندارد و اسلام هیچ نظری دربارۀ آنها ندارد؟! و می‌گوید این‌ها صرفاً دو روش هستند؛ او آن گونه می‌پسندید و رفتار می‌کرد و دیگری هم گونه‌ای دیگر را می‌پسندید و رفتار می‌کرد و این ربطی به دین ندارد! یا بگوید نحوۀ حکومت علی (علیه‌السلام) و نحوۀ حکومت یزید نه در سعادت و شقاوت خودشان و نه در سعادت و شقاوت جامعه‌ای که بر آن حکومت می‌کردند، هیچ تأثیری ندارد و این مسأله در حیطۀ امور مربوط به دنیاست و دین کارش فقط آخرت و بیان بهشت و جهنّم آدمیان است؟! و یا در همین زمان کنونی آیا دین می‌گوید آن حکومت‌هایی که بچّه‌های بی‌گناه را، که در هیچ مکتب و مرامی گناهی ندارند، سر می‌برند یا زنده زیر خاک می‌کنند با آن حکومت‌هایی که با تمام وجودشان در خدمت محرومین و مستضعفان و ستم‌دیدگان هستند، در نظر من مساوی‌اند و این دو شکل حکومت هیچ تأثیری در بهشت و جهنّم آنها ندارد؟! پاسخ دشوار نیست؛ اندکی تأمل کافی است.”

 


[ولی باید فقیه باشد، تهیه و تنظیم: گروه فرهنگی اکسیر ولایت، نشر آرما، صص32-33]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) اگر حکومت لازمۀ اجرای احکام اسلام است، چرا ائمه(علیهم‌السلام) برای آن فعالیتی نمی‌کرده‌اند؟

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، 21 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… برای یک پدر میان پسر و خدای بالای سر، یکی یا هر دو را برگزیدن و در عین حال نلغزیدن، کار آسانی نیست و دردناکی این گزینش را پدران مؤمن و کار افتاده بیش از دیگران با پوست و استخوان، لمس کرده‌اند…”

 

 


[طلسم سنگ، سیدحسن حسینی، سورۀ مهر، ص117]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) فرزدق‌وار می‌لنگد کمیتم

 

 

 

از هم‌این شاعر:

(+) فستیـوال خنجـر

(+) ای ازلی‌مرد علی جان علی

(+) حیران از این تغافل خویشم که زادِ راه -گاهِ سفر شده‌ست- و فراهم نمی‌کنم

(+) معرفی کتاب: نوشداروی طرح ژنریک

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، 21 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

مسعود بهنود:

 

“…دکتر علی امینی که نخست‌وزیر شده بود و به روش سنتی قدیمی‌ها، هم‌چنان که اتابک و مستوفی و مصدق، با علما راه می‌رفت؛ هر شب جمعه‌ای به بهانۀ زیارت و دیدار از مقبرۀ مادرش و قوام‌السلطنه (عموی همسرش) به قم می‌رفت. صبح به دیدار مراجع ثلاثه آقایان گلپایگانی، شریعتمداری و نجفی مرعشی و ظهر در خانۀ ابوالفضل تولیت -نایب‌التولیۀ آستان حضرت معصومه- بازدید.

در یکی از این دیدارها، به‌دلالت اهل علم که شریف‌العلما، رابط نخست‌وزیر با روحانیت خبرش را به دکتر امینی داد، نخست‌وزیر به خانۀ «حاج‌آقا روح‌الله» هم رفت که می‌گفتند داعیۀ مقام ندارد و نزد طلبه‌ها بسیار محبوب است.

 

صبح شنبۀ آن هفته، امینی در کاخ به شاه گفت «شما با این سید مشکل خواهید داشت. او یک روز زندان کم دارد. اگر بدهید کار تمام است». شاه که دل خوشی از این نخست‌وزیر اشرافزاده نداشت، این حرف را شنید ولی گوش نکرد و مجبور شد 17 سال بعد با شرمساری به او اعتراف کند که خطا کرده است.

 

دو سال پس از روزی که امینی آن نصیحت را به شاه کرده بود، روز 15 خرداد 42 حکومت با مسلسل بستن مردم و اعلام حکومت نظامی، مجبور شد نماینده‌ای به زندان بفرستد و به «آیت‌الله» پیشنهاد سازش بدهد که مقبول نیفتاد…”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص142]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) گزارشی از فعالیت‌های بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، 21 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

مسعود بهنود:

 

“… از نیمۀ سال 58 زندگی در تبعید، آهسته‌آهسته رنگ دلخواه او [بختیار] را گرفت. دستگاه درهم و بی‌سازمان سیاست خارجی کارتر که در اثر نابسامانی، بازی را در ایران باخته بود، با گروگان‌گیری و سقوط کابینۀ میانه‌روها در ایران دریافت که تیم وزارت خارجه قابل اعتماد نیست و تحلیل‌هایش دست‌کم در مورد حوادث ایران غلط از کار درآمده، پس به‌سوی تیم شورای امنیت ملی که برژینسکی رئیس آن از ابتدا معتقد به دل‌بستن به میانه‌روها نبود، روی آورد.

 

تیم تندرو برژینسکی معتقد به شدت عمل بود و می‌خواست شکست امریکا را در انقلاب جبران کند، پس تدارک کمک به نظامیان فراری رژیم شاه دیده شد. و بخشی از این کمک‌ها نیز برای سامان‌دادن اپوزیسیون فعال در اختیار بختیار قرار گرفت.

دولت امریکا، مثل همیشه این نوع کمک‌ها را بیشتر از خزانۀ دوستانش پرداخت. عربستان سعودی و کویت، به اشارۀ واشنگتن مقرری‌های ثابت برای بختیار -و بعداً دکتر امینی و دیگران- برقرار کردند. با این کمک‌ها بختیار توانست «نهضت مقاومت» را شکلی دهد، دفتری در پاریس برپا دارد و ایستگاهی رادیوئی راه اندازد، روزنامه و مجلاتی منتشر کند.

 

کودتای نوژه، اولین نتیجۀ این تحولات بود. با کشف آن معلوم شد نظامیان در صورت موفقیت قصد ایجاد حکومت سوسیالیستی دمکراسی -برنامۀ بختیار- را داشته‌اند. بختیار در مصاحبه‌ای اعلام داشت که از کودتای نوژه خبر داشته و از کشف و شکست آن اظهار تأسف کرد. یک هفته‌ای بعد گروهی با عنوان «پاسداران اسلام» در حمله به محل سکونت بختیار طرح ترور او را به اجرا گذاشتند، چند نفر کشته شدند ولی بختیار جان سالم به‌در برد. او در مصاحبه‌ای و هم در جریان دادگاه عاملان دستگیر شدۀ این ترور ادعا کرد که این افراد از تهران برای کشتن او فرستاده شده بودند.

 

 

اقدام نظامی برای آزاد کردن گروگان‌های امریکائی که بنا به طراحی برژینسکی صورت پذیرفت، بار دیگر نام بختیار را در اروپا بر سر زبانها انداخت. با شکست طرح طبس، ونس از وزارت خارجه استعفا داد و شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری محرز شد. حالا دیگر بختیار توسط پلیس و یک گروه کارآگاه خصوصی محافظت می‌شد و عملاً «آلترناتیو» جمهوری اسلامی به‌نظر می‌آمد.

 

در میان کسانی که برای تماس با او می‌رفتند، پائیز 1359 سر و کلۀسفیر عراق هم پیدا شد. حاصل ملاقات با او، ماجرائی بود که پس از حملۀ ارتش عراق به ایران لو رفت. وقتی خبر حملۀ نظامی عراق به ایران در جهان پیچید، خبرنگار بی‌بی‌سی (رادیو لندن) کوشید تا از دفتر بختیار در پاریس خبرهای بیشتری به‌دست آورد، معلوم شد بختیار در سفر است. کنجکاوی‌های بعدی نشان داد که از دو روز قبل از حملۀ صدام حسین، هواپیمائی در فرودگاه اورلی منتظر بختیار بوده است. گفته شد این هواپیما در اجارۀ دولت عراق بود و می‌بایست پس از فتح خوزستان توسط ارتش عراق، بختیار را به اهواز منتقل کند تا در آنجا حکومت آزاد ایران را تشکیل دهد -که لابد از روی حکومت ویشی طراحی شده بود- اما این طرح نیز شکست خورد. مقاومت دلیرانۀ مردم ایران در آبادان که به نیروهای عراق اجازه ندادند جلوتر از خرمشهر بیاید، نقشۀ «حکومت آزاد» را باطل کرد. با فاش شدن این ماجرا، صدمه‌ای جدی به حیثیت بختیار وارد آمد که گرچه در سالهای بعد کوشید با انتقاد از دولت عراق و حمله به مجاهدین -که با عراق دشمن پیمان بستند- حیثیت خود را نجات دهد ولی به نوشتۀ یکی از رهبران سابق جبهۀ ملی «او دیگر نمی‌توانست ادعا کند که راه مصدق را طی می‌کند. حالا دیگر علاوه بر مذهبیون، جناح‌های ملی هم با او مخالف بودند، درحالی که سلطنت‌طلبان تندرو از ابتدا او را خائن می‌دانستند.»

 

 

اما از دیدگاه دولتهای غربی و وسایل ارتباط جمعی اروپا، حتی پس از آن که بنی‌صدر، احمد مدنی، گروه‌های چپ و مجاهدین هم از ایران خارج شدند، باز بختیار، به دلایل بسیار، راه حل بهتری بود. و هنوز سهم اصلی از بودجه‌های سری به او می‌رسید…”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص133-135]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، 21 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

مسعود بهنود:

 

“… دو روزپس از رفتن شاه از ایران، موقع غروب مردمی که می‌رفتند تا قبل از ساعت منع عبور و مرور خود را به خانه‌هایشان برسانند در سر چهارراههای خیابانهای مرکزی شهر با زنان معروفه‌ای برخوردند که بدون اصراری برای پنهان نگهداشتن سر و ظاهر خود یک برگ کاغذ تایپ‌شده را به داخل ماشین‌ها می‌انداختند.

 

دو سه قدم آن‌طرف‌تر، این اوراق در مرسدس‌های شناخته‌شدۀ ساواک دسته شده بود و به این توزیع‌کنندگان ناشی که در روزهای انقلاب، به‌علت آتش‌گرفتن کاباره‌ها و بسته‌شدن کافه‌ها بیکار شده بودند، داده می‌شد.

 

متن اعلامیه این بود «حضرت آیت‌الله العظمی شیرازی شب پیش حضرت پیغمبر(ص) را به خواب دیده‌اند که می‌فرمودند ایرانی‌ها چقدر این محمدرضا را آزار می‌دهند و اذیت می‌کنند و این موافق با رضای ما نیست».

 

بعد از سالهای سال، دستگاه محافظت از سلطنت می‌کوشید تا از نام «محمدرضا» استفاده‌ای ببرد. درحالی که سالها بود که کسی او را جز «اعلیحضرت» و «شاهنشاه آریامهر» خطاب نمی‌کرد.”

 


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص146]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… رودابه قیافه‌ی آدم‌های مشتاق شنیدن را گرفت، نه که دلش می‌خواست داستان را بشنود، به این‌خاطر که متوجه تغییر حالت مهندس شد. او به زبان بی‌زبانی از رودابه خواست بنشیند و گوش بدهد…”

 

[به هادس خوش آمدید، بلقیس سلیمانی، نشر چشمه، ص15]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۸): لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حمید داودآبادی:

 

“چند روزی بود که عده‌ای از طرفداران رژیم به بهانه‌ی دفاع از قانون اساسی در خیابان‌های تهران تظاهرات می‌کردند. این حرکت‌ها خیلی انفعالی و بی‌اثر بود، چون این‌گونه تظاهرات، فقط در یکی دو نقطه‌ی تهران به‌ صورت محدود و با حفاظت کامل گارد جاویدان برگزار می‌شد.

بعد از تظاهرات طرفداران قانون اساسی در روز چهارشنبه چهارم بهمن [1357] در استادیوم امجدیه و فردایش در میدان بهارستان، تلویزیون صحنه‌هایی از حمله‌ی عده‌ای را نشان داد که تیپ ظاهری‌شان به آدم‌های لاط و اراذل می‌خورد و با قمه و چاقو به آنها حمله می‌کردند. پدرم با دیدن این تصاویر گفت: «همه‌ی اینا کار ساواک و خودِ بختیاره… این‌جوری می‌خوان مردم رو بدنام کنن.»

خیلی دوست داشتم حداقل برای تماشای تظاهرات آنها بروم، ولی به دلیل درگیری شدیدی که همواره بین مردم از یک سو و شاه‌دوست‌ها با حمایت ارتش از سوی دیگر پیش می‌آمد، پدرم اجازه‌ی رفتن نمی‌داد. در تصاویری که تلویزیون از آنها با عنوان «تعداد زیادی از طرفداران قانون اساسی پخش کرد، در جواب شعار مردم که می‌گفتند: «این است شعار ملی… خدا، قرآن، خمینی» آنها شعار می‌دادند: «این است شعار ملت… خدا، قرآن، محمد». با وجودی که تصاویری از شاه و تمثال حضرت محمد(ص) در دست‌شان بود، ولی منظورشان از محمد، همان شاه بود. شعار آنها تکرار شعار حکومت پهلوی بود که به عنوان دستورالعمل جان‌نثاری می‌نوشتند: «خدا، شاه، میهن»

 

وقتی تلویزیون تصویر زنانی را که گریه‌کنان و جیغ‌زنان فریاد می‌زدند: بختیار… بختیار… سنگرتو نگه‌دار…» مردم که برای‌شان بسیار خنده‌دار و مسخره بود، در جواب آنها کاریکاتورهایی از بختیار می‌کشیدند که کنار منقل و وافور تریاک‌کشی نشسته و پشت مُتَکّا سنگر گرفته است. شعارهای جالبی هم می‌ساختند:

– این است شعار بختیار… منقل و وافور رو بیار

– بختیار، بختیار، منقلت رو نگه‌دار”

 

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص73-74]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

مسعود بهنود:

 

“… لحظه‌ها به‌سرعت می‌گذشت و بختیار در عین حال امیدوار به تظاهرات طرفداران قانون اساسی بود که قرار بود در تهران برپا شود. از یک هفتۀ پیش بر سر این تظاهرات با این و آن گفت و گو شده بود.

ارتشیان می‌گفتند این فرصتی است تا وفاداری خود را به شاه و رژیم سلطنتی به‌نمایش بگذارند ولی گروه کثیری را عقیده بر این بود که شاه قابل دفاع نیست و باید در تظاهرات خواستار استعفای شاه و تعیین ولیعهد به پادشاهی شویم. عدۀ دیگری نظر بر فرح به‌عنوان نایب‌السلطنه داشتند. بختیار توانست این جمع را با یکدیگر هماهنگ کند و سرانجام به همه بقبولاند که تظاهرات به‌طرفداری از قانون اساسی باشد، با تصاویری از حضرت علی(ع) و دکتر مصدق.”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص125]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود

 


موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)