“… هنگامی که خبر لشکر کشی عمرو عاص به کشور مصر به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) رسید، مردم را به مسجد فراخواند و آنان را از این خبر آگاه نمود و به یاری محمد بن ابوبکر -حاکم مصر- فراخواند.

 

فردای آن روز امام(علیه‌السلام) در محلی به نام «جرعه» منتظر مردم برای رفتن به مصر شد، اما تعداد نفرات به صد نفر هم نرسید. حضرت چون با بی‌میلی مردم به جنگ روبرو شد، شب‌هنگام در حالی که سخت نگران و افسرده بود، مردم کوفه را سرزنش کرد و از این که از فرامین او پیروی نمی‌کنند گلایه نمود.

پس از سخنان دردمندانۀ حضرت(علیه‌السلام) مالک‌بن کعب برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین، مردم را با من گسیل فرمای که جای درنگ نیست و اجر و ثواب جز در کارهای سخت و ناخوش داده نمی‌شود. سپس خطاب به مردم گفت: از خدا بترسید و دعوت امام خود را پاسخ دهید و او را یاری نمایید و با دشمن خود جنگ کنید. سپس عرضه داشت: ای امیرالمؤمنین، ما به سوی ایشان می‌رویم.

 

مالک با اطاعت بی‌چون و چرا از فرمان امام(علیه‌السلام) مرهمی بر دل دردمند آن حضرت گذاشت و او را شاد نمود و حضرت بلافاصله به سعد (آزادکردۀ خود) فرمود: «جار بزن و به مردم بگو، همراه مالک‌بن کعب به مصر بروید».

 

از آن‌جا که سفر مصر سخت و دارای حوادث پیش‌بینی نشده‌ای بود، مردم کم‌تر اعلام حمایت کردند، لذا یک ماه طول کشید و حدود هزار نفر زیر پرچم کعب جمع شدند و آن گاه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «حرکت کنید، شما چگونه‌اید، به خدا سوگند گمان نمی‌کنم پیش از آن که کار آنان از دست بشود به آنان برسید».

 

مالک‌بن کعب با دو هزرا نیرو به جانب مصر حرکت کردند ولی هنوز پنج شب از حرکت آنان نگذشته بود که «حجاج بن عزیۀ انصاری» که همراه محمد بن ابی‌بکر بود، از مصر آمد و به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) خبر داد که عمرو عاص مصر را فتح کرد و محمد بن ابی‌بکر را به شهادت رساند.(۱) لذا مالک بدون نتیجه به کوفه بازگشت.”

 

 

 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج۲، صص۱۰۷۶-۱۰۷۷]

 

 

 

پی‌نوشت‌‌:

۱- ر.ک: شرح ابن ابی‌الحدید، نشر دارالکتب الاسلامیه، قم، ج۶، ص۸۹-۹۰؛ تاریخ طبری، نشر دارالتراث، بیروت، ج۵، ص۱۰۶-۱۰۸

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبید بن عبد کندی و تفسیری از دو آیۀ سورۀ نمل

(+) عبدالله بن کوّاء

(+) پاسخ‌های تأمل‌برانگیز عقیل‌بن ابی‌طالب به معاویه‌بن ابی‌سفیان

(+) عقیل و صراحت در جواب به معاویه

(+) عبدالرحمن بن ملجم مرادی

(+) عبدالرحمن بن مسیب فزازی

(+) عبدالرحمن بن عمرو بن جموح

(+) آب نیافتی نماز نخوان!

(+) عباس‌بن ربیعه‌بن حارث‌بن عبدالمطلب

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنج شنبه، ۲۵ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“«مناحیم جلعاد» از مرگ حتمی نجات یافت، گروه او که از ۸ سرباز تشکیل شده بود، بکلّی از بین رفته بودند و تنها او زنده مانده بود، امّا سؤال این‌جاست که چه کسی با آنها جنگید و نابودشان ساخت؟

کانال دهم تلویزیون اسرائیل در برنامۀ «بازگشت از جبهه» پاسخ این سؤال را به ما می‌دهد:

 

 

مجری برنامه: مناحیم! ظاهراً تو مطلب عجیبی را مطرح کرده بود، سپس به بازجویی رفتی و اتهام تو این بود که مدعی دیوانگی هستی و در صورت بروز جنگی دیگر حاضر نیستی دوباره به میدان جنگ برگردی.

مناحیم: اصلاً این‌طور نیست! من قسم می‌خورم که آنچه را دیدم واقعیت بوده و زادۀ تخیل و تصوّر من نبود، و اگر افراد دیگر گروه ما زنده بودند، به شما واقعیت را می‌گفتند.

مجری برنامه: امّا به هر ترتیب این اخبار و مطالبی که تو ذکر کردی،موجب ترس و وحشت در میان بقیۀ سربازان شده است!

مناحیم: مگر می‌شود چنین منظره‌ای را ببینی، و بعد به دیگر سربازان نگویی و آنها را از این واقعیت باخبر نکنی!

مجری برنامه: خوب، بگو دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟

 

مناحیم: ما داخل یکی از مقرهای خود، در «بنت جبیل» بودیم، که یک خانۀ قدیمی بود و ما فکر می‌کردیم که این خانه تحت پوشش و حمایت توپخانه و هواپیماهای خودی است، بخصوص این‌که نیروهای ما در همه جا حضور داشتند، ناگهان از هر طرف گلوله‌باران شدیم، لذا از آن خانه پا به فرار گذاشتیم، چون فکر می‌کردیم گروه بزرگی از حزب‌الله ما را در کمین خود قرار داده‌اند، اما وقتی از خانه خارج شدیم مسلسلی را در هوا معلق دیدیم که با آتش سنگین ما را به رگبار می‌بندد، تا آن‌جا که همۀ افراد گروه را از پای درآورد، امّا مرا رها کرد و نکشت، در حالی که بخوبی می‌توانست مرا هدف قرار دهد و مثل بقیه از پای درآورد، امّا چنین نکرد!

مجری برنامه: منظورت مسلسل، به تنهایی این کار را کرد؟!

مناحیم: بله، باور کن که واقعیت دارد.

 

البته «لیفی آلون» افسر احتیاط ارتش اسرائیل، و دوستش «دیوید ازمون» نیز چیزهای عجیب و غریبی را دیده بودند.

 

مجری برنامه: لیفی! تو در میدان نبرد چه دیدی؟

لیفی: جهنم بود، آتش از هر طرف بر ما می‌بارید. ما اطلاع داشتیم که دشمن در برابر ماست و سربازان ما پشت سرمان هستند، لذا توقع داشتیم از طرف جلو به سوی ما آتش بگشایند، در حالی که آتش از پشت سر به ما شلیک می‌شد، نفهمیدم چگونه؟

مجری برنامه: ممکن است نیروهای حزب‌الله از پشت سر نیز شما را احاطه کرده بودند؟

لیفی: نه، من مطمئن هستم که سربازان ما پشت سر ما بودند، به فرض که آنها ما را احاطه کرده بودند، شما بگویید چگونه آتش از آسمان هم بر سرمان می‌ریخت؟!

 

در این‌جا مجری برنامه ساکت می‌شود، و رو به «دیوید» می‌کند.

 

مجری برنامه: دیوید! آیا تو حرفهای «مناحیم» و «لیفی» را باور می‌کنی؟

دیوید: حتماً، البته من نمی‌دانم که حزب‌الله چه چیزی را برای ما آماده کرده بود که این چنین با همه چیز و از هر طرف با ما می‌جنگید!

مجری برنامه: بسیار خوب، بقیۀ افراد یگان شما چه شدند؟

دیوید:

ما داشتیم نزدیک یکی از روستاهای دشمن پیشروی می‌کردیم، من قسم می‌خورم که یکی از درختها بر ما آتش می‌گشود، ما هم ناچار شدیم بر درخت آتش بگشاییم، و درخت نیز در مقابل، پاسخ آتش ما را می‌داد!

مجری برنامه: آیا پشت آن درخت کسی پنهان نشده بود؟

دیوید: نه، ابداً، مطلقاً کسی نبود.

 

 

لازم به ذکر است که «مناحیم جلعاد» و «لیفی آلون» و «دیوید ازمون» جزء همان ۳۰۰ سرباز اسرائیلی بودند که برای معالجه به خارج اعزام شدند.”

 

 

 


 

[معجزات و کرامات نبرد «الوعد الصادق»، ماجد ناصر الزبیدی، ترجمۀ: محمدرضا میرزاجان، مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، صص ۵۸-۶۰]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

معجزات و کرامات نبرد الوعد الصادق (۱)

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

ما عاشقیم و خوش‌تر از این کار، کار نیست

یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست

 

 

 

 

عماد خراسانی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… تاریخ مبارزات سیاسی امام نشان می‌دهد که ایشان از آغاز مبارزات، شعار نفی سلطنت نداده‌اند، بلکه در ابتدا تقاضای ایشان انجام برخی اصلاحات در نظام سیاسی و فرهنگی جامعه و جلوگیری از تخلفات شرعی و قانونی بوده است.

مثلاً امام در نامه‌ای به «محمدرضا پهلوی» گوشزد می‌کند که: «به اسدالله علم در این بدعتی که می‌خواهد به اسم انجمن‌های ایالتی و ولایتی انجام دهد تذکر دادم و مفاسدش را گوشزد کردم، اما توجه نکرد». و سپس ادامه می‌دهد:

 

«این جانب به حکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می‌کنم به این که اطمینان نفرمایید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه‌زادی می‌خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده، به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن ملیت و سلطنت است با تصویب‌نامۀ خائنانه و غلط از اعتبار بیندازند تا نقشه‌های شوم دشمنان اسلام و ملت را عملی کنند. انتظار ملت مسلمان آن است که با امر اکید، آقای علم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن کریم نموده است، استغفار نماید و الا ناگزیرم در نامۀ سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم. از خداوند تعالی استقلال ممالک اسلامی و حفظ آن را از آشوب، مسألت می‌نمایم.»(۱)

 

روشن است که رفتار سیاسی حضرت امام در جریان لایحۀ انجمن‌های ایالتی و ولایتی در چارچوب دولت مشروطه و نظارت عالیۀ علما، قابل تفسیر است. چنان‌که رفتار سیاسی حضرت امام در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی در بیش‌تر موارد قبل از انقلاب، در چارچوب نظریۀ ولایت فقیه و حاکمیت فقها قابل تفسیر است…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص۷۷-۷۸]

 

 

 

پی‌نوشت:

۱- بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی(قدس‌سره)، سیدحمید روحانی، انتشارات راه امام، ص۱۵۶-۱۵۷

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه) (۱)


 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۲۳ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (یک پیام)

 

علی‌اکبر رائفی‌پور:

 

“… این آقایونی که می‌رن حج تمتع، روز عید قربان چی‌کار می‌کنن؟ گوسفند قربونی می‌کنن. روز عید قربانو کی گفته اون روز، عیدِ قربانه؟ عربستان سعودی گفته دیگه! ملک‌عبدالله تأیید کرده. عبدالعزیز آلِ شیخ تأیید کرده. می‌گی: خب آقا! شاید عید قربان، اینا شروع‌شون غلط بوده‌ها، ماهِ قمری‌شون، شاید فردا عید باشه. می‌گه: نه! حکومت گفته، این‌جا ما باید تابع باشیم.

بعد، توی مملکتِ شیعه، سر ِ عیدِ فطر چه داستانی پیش می‌آد!؟

 

اینا طبیعی نیست برادرم؛ نیست! وهابی اون‌جا بگه باید پذیرفت، این‌جا عالِم ِ شیعی، حاکم ِ شیعی، که ده‌ها گروهِ استهلال می‌فرسته این‌طرف اون‌طرف… !؟  وهابی بگه می‌شه!؟

 

 

می‌رن مکه پشتِ سر ِ کی نماز می‌خونن؟ …یه وهابی! درسته؟! …برید حرم ِ امام‌حسین ببینید چن تا نمازه! برید ببینید دیگه! این‌جا چی می‌شه؟! این‌جا نباید خوند!  «ید الله مع الجماعه»اینا بذار کنار!! «و لا تنازعوا فتفشلوا» بذار کنار!!! …”

 

 

 

[سخن‌رانی علی‌اکبر رائفی‌پور با عنوانِ «اسلام آمریکایی، تشیع انگلیسی»، شهرستان زرند، ۱۴ آذر ۹۳]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۳ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی:

 

“… اسرائیل یک کشور ِ لاییکه و حکومتی هم که تو اسرائیل وجود داره، این حکومت، حکومتِ دینی ِ یهود نیست. علتشم اینه که تو اسرائیل ۳ فرقۀ یهودی هست؛ یهودی‌ها ۴ فرقه‌اند، تو اسرائیل ۳ فرقه وجود داره: زِلوت‌ها و راسِنی‌ها و فِریسیَن‌ها. این ۳ فرقه الان تو اسرائیل وجود دارند و اختلافات‌شون به‌قدری زیاده که اگر دولت اسرائیل بخواد طبق یکی از این فرقه‌ها عمل بکنه، اون فرقه‌های دیگه شورش می‌کنند. و لذا ناچاراً این حکومتی که غاصبانه این‌جا درست شده، حکومتِ لاییکه؛ حکومتِ غیر دینی ِ یهوده…”

 

 

 
[درس خارج فقه حجت‌الاسلام و المسلمین احمد عابدی، مبحث ولایت فقیه، جلسۀ ۳، ۹۱/۹/۱۴ ،  دقیقۀ ۱۷ و ۴۷ثانیه تـا دقیقۀ ۱۸ و ۵۰ثانیه]

بخشی از متن ِ پیاده‌شدۀ این جلسه در این‌جا نقل شده.

 

 

 

 

 

از هم‌این سلسله‌جلسات:

(+) ره‌بریِ آیت‌الله خویی در انتفاضۀ شعبانیه اِعمالِ ولایتِ مطلقه بوده است

(+) نقدی بر فتوای آیت‌الله وحید خراسانی دربارۀ اقرار در زندان

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، ۲۳ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر محمدصادق کوشکی:

 

“یکی از نکات جالبی که در فضای جنگ قابل توجه بود، طیف و تنوعی بود که رزمندگان داشتند. برای مثال، اکثریت غالب در یگانی که من مدتی در آن حضور داشتم، نیروهای بسیجی بودند. در آنجا فردی را داشتیم از اهالی شهرستان نورآباد، که از هموطنان لُر زبان ما بود. ایشان کشاورز بود و سوادی هم نداشت، اما در سن بیشتر از ۵۰ سال، به‌عنوان آرپی‌جی‌زن به جبهه آمده بود و البته جزو ماهرترین تیراندازان یگان ما بود.

 

فرد دیگری داشتیم که تحصیلاتش را در کانادا نیمه‌تمام گذاشته و بدون اطلاع خانواده‌اش به ایران بازگشته بود. او مستقیما به جبهه آمده بود و وقتی می‌پرسیدیم چرا به خانواده‌ات خبر نمی‌دهی، می‌گفت اگر مادرم بفهمد تحصیلم را نیمه‌کاره گذاشته و به جبهه آمده‌ام ، مرا می‌کُشد. گرچه این جمله را به شوخی می‌گفت ولی واقعیت پشت آن را نشان می‌داد که خانواده‌اش راضی به انجام چنین کاری نبودند و وی بر اساس اعتقادات و باورهای شخصی‌اش به منطقه آمده و می‌جنگد. نکتۀ جالب این بود که علی‌رغم دلتنگی، از ترس این‌که دیگر اجازۀ بازگشت به جبهه را به او ندهند، از منطقه خارج نمی‌شد و حتی به خانواده‌اش هم سر نمی‌زد.

 

یک افسر ستادی نیروی هوایی هم در یگان ما بود. او به دلیل شرایط کاری‌اش، اجازۀ حضور در جبهه و منطقۀ عملیاتی را نداشت. بنابراین مرخصی‌های خود را جمع کرده بود و در دوران مرخصی، به‌عنوان نیروی بسیجی و داوطلب به منطقه آمده بود و در آنجا خدمت می‌کرد.

یک ارتشی بازنشسته هم داشتیم که بعد از دوران خدمتش و در حالی که بازنشسته شده بود و می‌توانست در کنار خانوادۀ خود بماند، به‌عنوان یک بسیجی به منطقه آمده بود. او رانندگی آمبولانس را بر عهده گرفته بود.

 

ما در یگان‌مان فردی را داشتیم که از ارادتمندان دکتر شریعتی بود و کتاب کویر را همیشه به‌همراه خود داشت. این کتاب همچون خشاب و قمقمه، جزء لاینفک وسایل این رزمنده بود. جالب این‌که این شخص، طلبه هم بود. از آن‌طرف، رزمندۀ دیگری را داشتیم که تصویر مطلوبی از دکتر شریعتی در ذهن نداشت و صددرصد موضع انتقادی نسبت به ایشان داشت. زمانی که منطقه آرام بود و در شرایط عملیاتی قرار نداشتیم، این دو فرد پیرامون عقاید و مباحث فکری، بحث و جدل می‌کردند، اما به‌محض شروع عملیات، علی‌رغم اختلاف عقیده، همچون دو برادر، وظایف خود را در قبال یکدیگر انجام می‌دادند.

 

 

زمانی که ما این طیف‌بندی‌ها را نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که دفاع را انسان‌های متنوعی که نقطۀ مشترکشان احساس تکلیف بود، مقدس کردند. زیبایی دفاع مقدس همین برادری‌ها و وحدت عمل‌ها در عین اختلاف سلیقه‌ها بود و اگر دلتنگی و نوستالژی‌ای نسبت به دفاع مقدس در بین رزمندگان و بچه‌های جنگ وجود دارد، علتش رفتار‌های انسانی بود که در عین اختلاف نظر، در میان افراد جاری و ساری بود”

 

 

 


 

[ماه‌نامۀ نسیم بیداری، شمارۀ ۵۲، مهر ۹۳، ص ۷۳]

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… شما آقای بهزاد نبوی را در نظر بگیرید، آقای نبوی از اول انقلاب نقش مشکوکی در نظام ایفا کرده است. از ماجرای مذاکرات الجزایر گرفته تا انفجار دفتر نخست‌وزیری تا اتفاقات مجلس ششم، همیشه شما رد ایشان را می‌بینید. این حداقل به ما می‌گوید که باید به ایشان مشکوک باشیم که چرا همیشه در بحرانی‌ترین شرایط نظام، نقش ایشان پررنگ است و اینکه چرا برخی از مسئولین در سال‌های قبل به ایشان اطمینان کرده و مسئولیت داده‌اند هم جای سؤال جدی دارد…”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ ۲۲۲، ۶ دی ۱۳۹۳، ص۴۰]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) شاید به هشدارها توجهی نشده بود

(+) آقازداۀ شهید بهشتی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… بعد از انتخابات، ما ستاد یکی از کاندیداها را گرفتیم که در آن ستاد یکی از شبکه‌های معاند ماهواره‌ای هم دفتر داشت و برنامه پخش می‌کرد. وقتی که ستاد را گرفتیم دفترچه‌ای در این ستاد پیدا شد که در آن تمام برنامه‌های بعد از انتخابات مو به مو نوشته شده بود. مثلا اینکه آن کاندیدای مورد نظر در فلان ساعت برنامۀ مصاحبه بگذارد و خود را پیروز انتخابات معرفی کند. اینکه چه کارهایی انجام دهند، همه در آن دفترچه آمده بود. مسئول نگارش آن دفترچه هم فرزند یکی از مسئولین ارشد نظام بوده است که در اوایل انقلاب توسط منافقین در انفجار هفتم تیر ۱۳۶۰ به شهادت رسیده بودند.

این‌ها برنامه‌ریزی شده بود و افراد چه با اطلاع و چه بی‌اطلاع در این سناریو ایفای نقش می‌کردند. این‌ها اتفاقاتی بود که افتاده بود اما متاسفانه بخشی از جامعه این را نمی‌دانست و در آن مقطع زمانی برایش باورپذیر نبود.”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ ۲۲۲، ۶ دی ۱۳۹۳، صص۳۹-۴۰]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) شاید به هشدارها توجهی نشده بود

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

احسان طبری:

 

“… حزب توده یک حزب کمونیست بود و کمونیسم بظاهر یک نهضت «بین‌المللی» است، یعنی تأمین «همبستگی درونی» همۀ سازمانهای کمونیستی با یکدیگر و «یکسان کردن روش آنها در قبال روش سرمایه‌داری بین‌المللی» دعوی آنهاست. از آنجا که حزب کمونیست اتحاد شوروی، نخستین حزبی است که انقلاب کرده و اولین دولت سوسیالیستی را در جهان بوجود آورده و قویترین نیروی نظامی و اقتصادی را در اختیار دارد، لذا همبستگی بخصوص با این حزب مضمون اصلی انترناسیونالیسم اصیل است و بعد از آنکه عدۀ زیادی از احزاب دولتی و غیردولتی کمونیستی صریحاً مخالفت خود را با اصل یک‌مرکزی (Monocentrism) تصریح کردند، شوروی، بدون انصراف از فکر اصلی خود، در ظاهر روش نرمتری در پیش گرفت. نمونۀ حزب توده نشان می‌دهد که این نرمش ظاهری است و حزب کمونیست شوروی، حزب یا کمونیستی را که راه اطاعت طی نکند تحمل نمی‌نماید.

 

جهان‌گرائی (انترناسیونالیسم) را حزب توده در اسناد ایدئولوژیک خود با سوویتیسم (شوروی‌پرستی) یکی می‌دانست و می‌گفت هر عمل ضد شوروی یک عمل ضد کمونیستی است و در اثر طولانی شدن اقامت رهبری حزب در کشورهای سوسیالیستی، تکرار این فرمول عادی شده بود.

 

حزب توده مرگ استالین را ماتم تلقی کرد و ما رهبران حزب مقیم مسکو دو بار در کنار جنازۀ استالین به پاس ایستادیم. آن موقع حزب روزنامه‌ای در خارج از کشور نداشت تا احساسات جریحه‌دار رهبری [حزب توده] را افشاء کند. ولی در ایران حزبیها در سوگواری مرگ استالین غلو کردند و گروه بزرگی به سفارت شوروی برای امضاء دفتر سوگواری مراجعه نمودند.

به محض اینکه خروشچف دبیرکل حزب کمونیست شوروی شد، ورق برگشت و انتقاد «کیش شخصیت استالین» شروع شد. رهبری حزب با شدت تمام، احترام سابق نسبت به استالین را فراموش کرد و به انتقاد کیش شخصیت استالین پرداخت.

 

 

در پلنوم چهارم، مسئلۀ معروف به گروه ضد حزبی (مرکب از مولوتف، مالنکوف، گاگانویچ، بولگانین، شپیلف) مطرح شد. رهبری با آسودگی وجدان سندی در محکوم کردن آنان تنظیم نمود و کوچکترین تردیدی را در اتهاماتی که به آنها وارد شده بود، روا نداشت.

در پلنوم هفتم، مسئلۀ انور خوجه و تقبیح او بمیان آمد. در اینجا نیز محکومیت انور خوجه به آسانی انجام گرفت و قاسمی را که به تقبیح انور خوجه رأی نداد در پلنوم نهم از هیئت اجرائیه اخراج کردند.

در تمام این جریانات، گفتار و کردار خروشچف مورد تأیید و تحسین حزب بود. در سال ۱۹۶۴ خروشچف از کار برکنار شد. حزب مدیحۀ خروشچف را قطع کرد و طرد او را تأیید نمود. تضاد رفتار رهبری در این زمینه بقدری روشن بود که مورد انتقاد قرار گرفت. جواب توجیه‌آمیز همۀ این کارها را «انترناسیونالیسم» و انطباق آن با سوویتیسم یا شوروی‌گرائی می‌داد.

 

در اختلاف بین شوروی و چین، حزب توده صددرصد طرفدار شوروی بود و بمحض آشکار شدن اختلافات، اقدام به احضار ایرانیانی که در چند سال پیش از این، آنها را به پکن اعزام کرده بود، نمود. از این نوع تغییر روش و لحن در سابق نیز در مطبوعات حزب توده مرسوم بود، مانند دشنام‌گویی به تیتو که بعدها به سکوت یا تأیید او منجر شد، یا دشنام‌گویی به مصدق که به مدح او تبدیل گردید. این روش شوروی‌گرائی به آنجا کشید که دادن اسلحه از طرف شوروی به رژیم شاه رسماً مورد حمایت قرار گرفت!!

 

در جلسۀ احزاب کمونیست منعقده در مسکو در سال ۱۹۶۰، هیئت نمایندگی ما دربارۀ اختلاف شوروی و چین، بسود شوروی نظر داد، ولی با این حال لحن آن مورد پسند شورویها نشد. میلووانف، رئیس شعبۀ خاورمیانه در کیمتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی، بدون اشاره به اصل قضیه، «جوک» زیرین را برای ما هیئت نمایندگی (رادمنش، اسکندری و من) حکایت کرد: «پیرزنی به کلیسا رفت و آنجا مجسمۀ خدا (یعنی عیسی) را دید. شمعی از کیسۀ خود بیرون آورد و جلوی مجسمه روشن کرد و دعا خواند. از در کلیسا خارج شد. در سردر کلیسا مجسمۀ شیطان را دید، به خود گفت: کسی چه می‌داند در آن دنیا کدام یک از این دو حکمرواست. پس شمع دومی را از کیسه بیرون آورد و آن را در مقابل شیطان افروخت.» بدون تفسیر، معنای جوک روشن بود. ما در سخنرانی خود نسبت به چین عباراتی ملایم و مهرانگیز گفته بودیم، ولی این اندازه را شورویها نپسندیدند. بعدها با بالاگرفتن مبارزۀ چین و شوروی، ما با تمام شدت به چین حمله کردیم.

این جریان در موقعی بود که روابط شوروی و ایران روزبروز بهتر می‌شد. شاه، فرح، ولیعهد برادران و خواهران شاه و بسیاری از افراد درباری و دولتی به شوروی و لهستان و مجارستان و بلغارستان و یوگوسلاوی سفر کردند. تجلیل از شاه زیاد بود. اولین سفر شاه همزمان با اجراء اعدام گروه چهارم افسران سازمان نظامی بود.

من در مسکو، در آکادمی علوم اجتماعی، تحصیل می‌کردم و این جریان را برای معلم فلسفه نقل کردم. معلم فلسفه برخاست و دو کف دست خود را بهم کوبید و گفت: «بغرنج است دیالکتیک تاریخ!».

 

 

شاه متوجه شده بود که احتیاج کشورهای سوسیالیستی به نفت ایران شدید است و وضع اقتصادی آنها طوری است که برای پیش‌بردن یک سفارش بازرگانی بی‌تابند. شاه از این نقطه‌ضعف استفاده می‌کرد. یک عضو وزارت خارجۀ چکسلواکی به ما در خانۀ استراحت «تاترا» (در چکسلواکی) گفت: «در مقابل یک خبر چند سطری که در روده‌پراوو منتشر شد و مورد پسند هویدا نبود، کفش ارسالی از چکسلواکی را در گمرک یک هفته توقیف کردند و در نتیجه، بازار آن از طرف رقبا پر شد و ما میلیونها ضرر کردیم.» با این حساب، شاه و هویدا آسان می‌توانستند با کشورهای سوسیالیستی بازی کنند.

 

شوروی و کشورهای سوسیالیستی به آن اندازه اکتفا نمی‌کردند که روابط حسنه‌‎ای را با دربار و دولت حفظ نمایند، بلکه سعی می‌کردند از لحاظ ایدئولوژیک همکاری با یک حکومت فاشیستی دست‌نشاندۀ آمریکا را توجیه کنند. اولین بار شخصی به‌نام دکتر آرابه‌جان، یک نفر خاورشناسی ارمنی، کتابی دربارۀ رضاخان نوشت و حکومت رضاخان را تا حدودی توجیه کرد. در مورد رژیم محمدرضاشاه، ایوانف، مورخ ایرانشناس، به صحنه آمد و چند کتاب و از آن جمله «ایران امروز» را نوشت که لحن ستایش‌آمزی نسبت به به‌اصطلاح «انقلاب سفید» داشت و همین امر ایوانف را -درموقعی که به تهران دعوت شده بود- مورد تفقد خاص شاه کرد!

مورخ دیگری به نام آقایف، پس از ایوانف، مقالات به‌اصطلاح ژرف‌اندیشانه‌ای نوشت و از راه استدلالات «تئوریک» سعی در توجیه شاه و رژیم او نمود. مقالات منتشره در مجلۀ «آسیا و آفریقا» دربارۀ ایران، لحن محبت‌آمیزی به رژیم داشت و منظرۀ خوشی از تهران توصیف می‌کردند.

در جلسۀ احزاب کمونیست در سال ۱۹۶۰، هیئت نمایندگی حزب توده را در بین احزاب خاورمیانه جای ندادند و کنار نمایندگان گوادلوپ و مارتینیک و جزیرۀ رئونیون جاگرفت! در جلسۀ احزاب کمونیست در سال ۱۹۶۹ عکسبرداری از ما ممنوع شد. در موقعی که از هیئت رئیسه و برژنف عکسبرداری می‌شد، تصادفاً نیمرخ رادمنش در سطح مقدم عکس پدیدار شد و این عکس را کسی کنترل نکرد و در روزنامۀ پراودا نشر یافت. این باعث شد عکسبرداریها کنترل شود. البته رادمنش از دیدن عکس خود در پراودا بسیار خوشحال شد.

 

با وجود خوش‌خدمتی و روش خاضعانۀ رهبران توده، در نظر دولت شوروی برتری رژیم شاه بطور مشخص و واقعی نسبت به حزب توده واضح بود. بسیار رخ می‌داد که ابداً نامی از حزب توده در میان نبود و حزب هم مراعات می‌کرد که مطلبی در مطبوعات خود ننویسد که کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی آن را نپسندد.

 

کمک «انترناسیونالیستی» مهمی که به حزب توده در سالهای مهاجرت شد، تأمین سخن‌پراکنی رادیوئی بود. این سخن‌پراکنی به نام «پیک ایران» ابتدا در برلن شرقی برقرار شد و سپس قریب پانزده سال در صوفیه مشغول کار بود. در سالهای اخیر، حزب کمونیست بلغارستان بعلت بسط روابط تجاری خود در ایران، تمایلی به حفظ و ادامۀ این رادیو نداشت و به انحاء مختلف بهانه می‌آورد و سرانجام مستقیماً عدم رضایت خود را از بودن رادیو در بلغارستان افشا ساخت. چند سال مبارزۀ البته ملایم و مؤدب حزب توده برای حفظ رادیو در صوفیه ادامه یافت و سرانجام بلغارها اولتیماتوم دادند که رادیو را طی یک‌ماه تعطیل خواهند کرد و نظر خود را هم اجراء کردند. حزب توده از رادیو و سخنگوئی، در ایام شدت‌گرفتن نهضت انقلابی مردم مسلمان ایران محروم شد. ظاهراً این مسئله را بلغارها، بدون موافقت دیگر کشورهای سوسیالیستی، برای آن به شکل منفی و علیه نظر حزب توده حل کردند، که مایل بودند در یک دوران سرنوشتی، عملی نکند که برای سیاست او در ایران احتیاط‌آمیز نباشد و گز نکرده پاره نکند!؟

 

 

منظره‌ای که ترسیم کردیم، نشان می‌دهد که حزب خاضع و خاشع توده با وجود همۀ اطاعتها، مورد بی‌اعتنائی و بی‌توجهی بود و غالب اوقات مهمانداران مایل بودند که این حزب «گورش را گم کند» و از نزد آنها به جای دیگری برود. چاکرانی که جز مزاحمت سودی ندارند، نبودشان از بودشان بهتر است.

این است «انترناسیونالیسم» در عمل!”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص۲۳۹-۲۴۳]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، ۲۱ دی ، ۱۳۹۳
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.