علی‌اکبر رائفی‌پور:

 

“… این آقایونی که می‌رن حج تمتع، روز عید قربان چی‌کار می‌کنن؟ گوسفند قربونی می‌کنن. روز عید قربانو کی گفته اون روز، عیدِ قربانه؟ عربستان سعودی گفته دیگه! ملک‌عبدالله تأیید کرده. عبدالعزیز آلِ شیخ تأیید کرده. می‌گی: خب آقا! شاید عید قربان، اینا شروع‌شون غلط بوده‌ها، ماهِ قمری‌شون، شاید فردا عید باشه. می‌گه: نه! حکومت گفته، این‌جا ما باید تابع باشیم.

بعد، توی مملکتِ شیعه، سر ِ عیدِ فطر چه داستانی پیش می‌آد!؟

 

اینا طبیعی نیست برادرم؛ نیست! وهابی اون‌جا بگه باید پذیرفت، این‌جا عالِم ِ شیعی، حاکم ِ شیعی، که ده‌ها گروهِ استهلال می‌فرسته این‌طرف اون‌طرف… !؟  وهابی بگه می‌شه!؟

 

 

می‌رن مکه پشتِ سر ِ کی نماز می‌خونن؟ …یه وهابی! درسته؟! …برید حرم ِ امام‌حسین ببینید چن تا نمازه! برید ببینید دیگه! این‌جا چی می‌شه؟! این‌جا نباید خوند!  «ید الله مع الجماعة»اینا بذار کنار!! «و لا تنازعوا فتفشلوا» بذار کنار!!! …”

 

 

 

[سخن‌رانی علی‌اکبر رائفی‌پور با عنوانِ «اسلام آمریکایی، تشیع انگلیسی»، شهرستان زرند، 14 آذر 93]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 23 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی:

 

“… اسرائیل یک کشور ِ لاییکه و حکومتی هم که تو اسرائیل وجود داره، این حکومت، حکومتِ دینی ِ یهود نیست. علتشم اینه که تو اسرائیل 3 فرقۀ یهودی هست؛ یهودی‌ها 4 فرقه‌اند، تو اسرائیل 3 فرقه وجود داره: زِلوت‌ها و راسِنی‌ها و فِریسیَن‌ها. این 3 فرقه الان تو اسرائیل وجود دارند و اختلافات‌شون به‌قدری زیاده که اگر دولت اسرائیل بخواد طبق یکی از این فرقه‌ها عمل بکنه، اون فرقه‌های دیگه شورش می‌کنند. و لذا ناچاراً این حکومتی که غاصبانه این‌جا درست شده، حکومتِ لاییکه؛ حکومتِ غیر دینی ِ یهوده…”

 

 

 
[درس خارج فقه حجت‌الاسلام و المسلمین احمد عابدی، مبحث ولایت فقیه، جلسۀ 3، 91/9/14 ،  دقیقۀ 17 و 47ثانیه تـا دقیقۀ 18 و 50ثانیه]

بخشی از متن ِ پیاده‌شدۀ این جلسه در این‌جا نقل شده.

 

 

 

 

 

از هم‌این سلسله‌جلسات:

(+) ره‌بریِ آیت‌الله خویی در انتفاضۀ شعبانیه اِعمالِ ولایتِ مطلقه بوده است

(+) نقدی بر فتوای آیت‌الله وحید خراسانی دربارۀ اقرار در زندان

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 23 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر محمدصادق کوشکی:

 

“یکی از نکات جالبی که در فضای جنگ قابل توجه بود، طیف و تنوعی بود که رزمندگان داشتند. برای مثال، اکثریت غالب در یگانی که من مدتی در آن حضور داشتم، نیروهای بسیجی بودند. در آنجا فردی را داشتیم از اهالی شهرستان نورآباد، که از هموطنان لُر زبان ما بود. ایشان کشاورز بود و سوادی هم نداشت، اما در سن بیشتر از 50 سال، به‌عنوان آرپی‌جی‌زن به جبهه آمده بود و البته جزو ماهرترین تیراندازان یگان ما بود.

 

فرد دیگری داشتیم که تحصیلاتش را در کانادا نیمه‌تمام گذاشته و بدون اطلاع خانواده‌اش به ایران بازگشته بود. او مستقیما به جبهه آمده بود و وقتی می‌پرسیدیم چرا به خانواده‌ات خبر نمی‌دهی، می‌گفت اگر مادرم بفهمد تحصیلم را نیمه‌کاره گذاشته و به جبهه آمده‌ام ، مرا می‌کُشد. گرچه این جمله را به شوخی می‌گفت ولی واقعیت پشت آن را نشان می‌داد که خانواده‌اش راضی به انجام چنین کاری نبودند و وی بر اساس اعتقادات و باورهای شخصی‌اش به منطقه آمده و می‌جنگد. نکتۀ جالب این بود که علی‌رغم دلتنگی، از ترس این‌که دیگر اجازۀ بازگشت به جبهه را به او ندهند، از منطقه خارج نمی‌شد و حتی به خانواده‌اش هم سر نمی‌زد.

 

یک افسر ستادی نیروی هوایی هم در یگان ما بود. او به دلیل شرایط کاری‌اش، اجازۀ حضور در جبهه و منطقۀ عملیاتی را نداشت. بنابراین مرخصی‌های خود را جمع کرده بود و در دوران مرخصی، به‌عنوان نیروی بسیجی و داوطلب به منطقه آمده بود و در آنجا خدمت می‌کرد.

یک ارتشی بازنشسته هم داشتیم که بعد از دوران خدمتش و در حالی که بازنشسته شده بود و می‌توانست در کنار خانوادۀ خود بماند، به‌عنوان یک بسیجی به منطقه آمده بود. او رانندگی آمبولانس را بر عهده گرفته بود.

 

ما در یگان‌مان فردی را داشتیم که از ارادتمندان دکتر شریعتی بود و کتاب کویر را همیشه به‌همراه خود داشت. این کتاب همچون خشاب و قمقمه، جزء لاینفک وسایل این رزمنده بود. جالب این‌که این شخص، طلبه هم بود. از آن‌طرف، رزمندۀ دیگری را داشتیم که تصویر مطلوبی از دکتر شریعتی در ذهن نداشت و صددرصد موضع انتقادی نسبت به ایشان داشت. زمانی که منطقه آرام بود و در شرایط عملیاتی قرار نداشتیم، این دو فرد پیرامون عقاید و مباحث فکری، بحث و جدل می‌کردند، اما به‌محض شروع عملیات، علی‌رغم اختلاف عقیده، همچون دو برادر، وظایف خود را در قبال یکدیگر انجام می‌دادند.

 

 

زمانی که ما این طیف‌بندی‌ها را نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که دفاع را انسان‌های متنوعی که نقطۀ مشترکشان احساس تکلیف بود، مقدس کردند. زیبایی دفاع مقدس همین برادری‌ها و وحدت عمل‌ها در عین اختلاف سلیقه‌ها بود و اگر دلتنگی و نوستالژی‌ای نسبت به دفاع مقدس در بین رزمندگان و بچه‌های جنگ وجود دارد، علتش رفتار‌های انسانی بود که در عین اختلاف نظر، در میان افراد جاری و ساری بود”

 

 

 


 

[ماه‌نامۀ نسیم بیداری، شمارۀ 52، مهر 93، ص 73]

 

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… شما آقای بهزاد نبوی را در نظر بگیرید، آقای نبوی از اول انقلاب نقش مشکوکی در نظام ایفا کرده است. از ماجرای مذاکرات الجزایر گرفته تا انفجار دفتر نخست‌وزیری تا اتفاقات مجلس ششم، همیشه شما رد ایشان را می‌بینید. این حداقل به ما می‌گوید که باید به ایشان مشکوک باشیم که چرا همیشه در بحرانی‌ترین شرایط نظام، نقش ایشان پررنگ است و اینکه چرا برخی از مسئولین در سال‌های قبل به ایشان اطمینان کرده و مسئولیت داده‌اند هم جای سؤال جدی دارد…”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ 222، 6 دی 1393، ص40]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) شاید به هشدارها توجهی نشده بود

(+) آقازداۀ شهید بهشتی

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی:

 

“… بعد از انتخابات، ما ستاد یکی از کاندیداها را گرفتیم که در آن ستاد یکی از شبکه‌های معاند ماهواره‌ای هم دفتر داشت و برنامه پخش می‌کرد. وقتی که ستاد را گرفتیم دفترچه‌ای در این ستاد پیدا شد که در آن تمام برنامه‌های بعد از انتخابات مو به مو نوشته شده بود. مثلا اینکه آن کاندیدای مورد نظر در فلان ساعت برنامۀ مصاحبه بگذارد و خود را پیروز انتخابات معرفی کند. اینکه چه کارهایی انجام دهند، همه در آن دفترچه آمده بود. مسئول نگارش آن دفترچه هم فرزند یکی از مسئولین ارشد نظام بوده است که در اوایل انقلاب توسط منافقین در انفجار هفتم تیر 1360 به شهادت رسیده بودند.

این‌ها برنامه‌ریزی شده بود و افراد چه با اطلاع و چه بی‌اطلاع در این سناریو ایفای نقش می‌کردند. این‌ها اتفاقاتی بود که افتاده بود اما متاسفانه بخشی از جامعه این را نمی‌دانست و در آن مقطع زمانی برایش باورپذیر نبود.”

 

 


 

[هفته‌نامۀ پنجره، شمارۀ 222، 6 دی 1393، صص39-40]

 

 

 

از هم‌این گفت‌وگو:

(+) شاید به هشدارها توجهی نشده بود

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

احسان طبری:

 

“… حزب توده یک حزب کمونیست بود و کمونیسم بظاهر یک نهضت «بین‌المللی» است، یعنی تأمین «همبستگی درونی» همۀ سازمانهای کمونیستی با یکدیگر و «یکسان کردن روش آنها در قبال روش سرمایه‌داری بین‌المللی» دعوی آنهاست. از آنجا که حزب کمونیست اتحاد شوروی، نخستین حزبی است که انقلاب کرده و اولین دولت سوسیالیستی را در جهان بوجود آورده و قویترین نیروی نظامی و اقتصادی را در اختیار دارد، لذا همبستگی بخصوص با این حزب مضمون اصلی انترناسیونالیسم اصیل است و بعد از آنکه عدۀ زیادی از احزاب دولتی و غیردولتی کمونیستی صریحاً مخالفت خود را با اصل یک‌مرکزی (Monocentrism) تصریح کردند، شوروی، بدون انصراف از فکر اصلی خود، در ظاهر روش نرمتری در پیش گرفت. نمونۀ حزب توده نشان می‌دهد که این نرمش ظاهری است و حزب کمونیست شوروی، حزب یا کمونیستی را که راه اطاعت طی نکند تحمل نمی‌نماید.

 

جهان‌گرائی (انترناسیونالیسم) را حزب توده در اسناد ایدئولوژیک خود با سوویتیسم (شوروی‌پرستی) یکی می‌دانست و می‌گفت هر عمل ضد شوروی یک عمل ضد کمونیستی است و در اثر طولانی شدن اقامت رهبری حزب در کشورهای سوسیالیستی، تکرار این فرمول عادی شده بود.

 

حزب توده مرگ استالین را ماتم تلقی کرد و ما رهبران حزب مقیم مسکو دو بار در کنار جنازۀ استالین به پاس ایستادیم. آن موقع حزب روزنامه‌ای در خارج از کشور نداشت تا احساسات جریحه‌دار رهبری [حزب توده] را افشاء کند. ولی در ایران حزبیها در سوگواری مرگ استالین غلو کردند و گروه بزرگی به سفارت شوروی برای امضاء دفتر سوگواری مراجعه نمودند.

به محض اینکه خروشچف دبیرکل حزب کمونیست شوروی شد، ورق برگشت و انتقاد «کیش شخصیت استالین» شروع شد. رهبری حزب با شدت تمام، احترام سابق نسبت به استالین را فراموش کرد و به انتقاد کیش شخصیت استالین پرداخت.

 

 

در پلنوم چهارم، مسئلۀ معروف به گروه ضد حزبی (مرکب از مولوتف، مالنکوف، گاگانویچ، بولگانین، شپیلف) مطرح شد. رهبری با آسودگی وجدان سندی در محکوم کردن آنان تنظیم نمود و کوچکترین تردیدی را در اتهاماتی که به آنها وارد شده بود، روا نداشت.

در پلنوم هفتم، مسئلۀ انور خوجه و تقبیح او بمیان آمد. در اینجا نیز محکومیت انور خوجه به آسانی انجام گرفت و قاسمی را که به تقبیح انور خوجه رأی نداد در پلنوم نهم از هیئت اجرائیه اخراج کردند.

در تمام این جریانات، گفتار و کردار خروشچف مورد تأیید و تحسین حزب بود. در سال 1964 خروشچف از کار برکنار شد. حزب مدیحۀ خروشچف را قطع کرد و طرد او را تأیید نمود. تضاد رفتار رهبری در این زمینه بقدری روشن بود که مورد انتقاد قرار گرفت. جواب توجیه‌آمیز همۀ این کارها را «انترناسیونالیسم» و انطباق آن با سوویتیسم یا شوروی‌گرائی می‌داد.

 

در اختلاف بین شوروی و چین، حزب توده صددرصد طرفدار شوروی بود و بمحض آشکار شدن اختلافات، اقدام به احضار ایرانیانی که در چند سال پیش از این، آنها را به پکن اعزام کرده بود، نمود. از این نوع تغییر روش و لحن در سابق نیز در مطبوعات حزب توده مرسوم بود، مانند دشنام‌گویی به تیتو که بعدها به سکوت یا تأیید او منجر شد، یا دشنام‌گویی به مصدق که به مدح او تبدیل گردید. این روش شوروی‌گرائی به آنجا کشید که دادن اسلحه از طرف شوروی به رژیم شاه رسماً مورد حمایت قرار گرفت!!

 

در جلسۀ احزاب کمونیست منعقده در مسکو در سال 1960، هیئت نمایندگی ما دربارۀ اختلاف شوروی و چین، بسود شوروی نظر داد، ولی با این حال لحن آن مورد پسند شورویها نشد. میلووانف، رئیس شعبۀ خاورمیانه در کیمتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی، بدون اشاره به اصل قضیه، «جوک» زیرین را برای ما هیئت نمایندگی (رادمنش، اسکندری و من) حکایت کرد: «پیرزنی به کلیسا رفت و آنجا مجسمۀ خدا (یعنی عیسی) را دید. شمعی از کیسۀ خود بیرون آورد و جلوی مجسمه روشن کرد و دعا خواند. از در کلیسا خارج شد. در سردر کلیسا مجسمۀ شیطان را دید، به خود گفت: کسی چه می‌داند در آن دنیا کدام یک از این دو حکمرواست. پس شمع دومی را از کیسه بیرون آورد و آن را در مقابل شیطان افروخت.» بدون تفسیر، معنای جوک روشن بود. ما در سخنرانی خود نسبت به چین عباراتی ملایم و مهرانگیز گفته بودیم، ولی این اندازه را شورویها نپسندیدند. بعدها با بالاگرفتن مبارزۀ چین و شوروی، ما با تمام شدت به چین حمله کردیم.

این جریان در موقعی بود که روابط شوروی و ایران روزبروز بهتر می‌شد. شاه، فرح، ولیعهد برادران و خواهران شاه و بسیاری از افراد درباری و دولتی به شوروی و لهستان و مجارستان و بلغارستان و یوگوسلاوی سفر کردند. تجلیل از شاه زیاد بود. اولین سفر شاه همزمان با اجراء اعدام گروه چهارم افسران سازمان نظامی بود.

من در مسکو، در آکادمی علوم اجتماعی، تحصیل می‌کردم و این جریان را برای معلم فلسفه نقل کردم. معلم فلسفه برخاست و دو کف دست خود را بهم کوبید و گفت: «بغرنج است دیالکتیک تاریخ!».

 

 

شاه متوجه شده بود که احتیاج کشورهای سوسیالیستی به نفت ایران شدید است و وضع اقتصادی آنها طوری است که برای پیش‌بردن یک سفارش بازرگانی بی‌تابند. شاه از این نقطه‌ضعف استفاده می‌کرد. یک عضو وزارت خارجۀ چکسلواکی به ما در خانۀ استراحت «تاترا» (در چکسلواکی) گفت: «در مقابل یک خبر چند سطری که در روده‌پراوو منتشر شد و مورد پسند هویدا نبود، کفش ارسالی از چکسلواکی را در گمرک یک هفته توقیف کردند و در نتیجه، بازار آن از طرف رقبا پر شد و ما میلیونها ضرر کردیم.» با این حساب، شاه و هویدا آسان می‌توانستند با کشورهای سوسیالیستی بازی کنند.

 

شوروی و کشورهای سوسیالیستی به آن اندازه اکتفا نمی‌کردند که روابط حسنه‌‎ای را با دربار و دولت حفظ نمایند، بلکه سعی می‌کردند از لحاظ ایدئولوژیک همکاری با یک حکومت فاشیستی دست‌نشاندۀ آمریکا را توجیه کنند. اولین بار شخصی به‌نام دکتر آرابه‌جان، یک نفر خاورشناسی ارمنی، کتابی دربارۀ رضاخان نوشت و حکومت رضاخان را تا حدودی توجیه کرد. در مورد رژیم محمدرضاشاه، ایوانف، مورخ ایرانشناس، به صحنه آمد و چند کتاب و از آن جمله «ایران امروز» را نوشت که لحن ستایش‌آمزی نسبت به به‌اصطلاح «انقلاب سفید» داشت و همین امر ایوانف را -درموقعی که به تهران دعوت شده بود- مورد تفقد خاص شاه کرد!

مورخ دیگری به نام آقایف، پس از ایوانف، مقالات به‌اصطلاح ژرف‌اندیشانه‌ای نوشت و از راه استدلالات «تئوریک» سعی در توجیه شاه و رژیم او نمود. مقالات منتشره در مجلۀ «آسیا و آفریقا» دربارۀ ایران، لحن محبت‌آمیزی به رژیم داشت و منظرۀ خوشی از تهران توصیف می‌کردند.

در جلسۀ احزاب کمونیست در سال 1960، هیئت نمایندگی حزب توده را در بین احزاب خاورمیانه جای ندادند و کنار نمایندگان گوادلوپ و مارتینیک و جزیرۀ رئونیون جاگرفت! در جلسۀ احزاب کمونیست در سال 1969 عکسبرداری از ما ممنوع شد. در موقعی که از هیئت رئیسه و برژنف عکسبرداری می‌شد، تصادفاً نیمرخ رادمنش در سطح مقدم عکس پدیدار شد و این عکس را کسی کنترل نکرد و در روزنامۀ پراودا نشر یافت. این باعث شد عکسبرداریها کنترل شود. البته رادمنش از دیدن عکس خود در پراودا بسیار خوشحال شد.

 

با وجود خوش‌خدمتی و روش خاضعانۀ رهبران توده، در نظر دولت شوروی برتری رژیم شاه بطور مشخص و واقعی نسبت به حزب توده واضح بود. بسیار رخ می‌داد که ابداً نامی از حزب توده در میان نبود و حزب هم مراعات می‌کرد که مطلبی در مطبوعات خود ننویسد که کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی آن را نپسندد.

 

کمک «انترناسیونالیستی» مهمی که به حزب توده در سالهای مهاجرت شد، تأمین سخن‌پراکنی رادیوئی بود. این سخن‌پراکنی به نام «پیک ایران» ابتدا در برلن شرقی برقرار شد و سپس قریب پانزده سال در صوفیه مشغول کار بود. در سالهای اخیر، حزب کمونیست بلغارستان بعلت بسط روابط تجاری خود در ایران، تمایلی به حفظ و ادامۀ این رادیو نداشت و به انحاء مختلف بهانه می‌آورد و سرانجام مستقیماً عدم رضایت خود را از بودن رادیو در بلغارستان افشا ساخت. چند سال مبارزۀ البته ملایم و مؤدب حزب توده برای حفظ رادیو در صوفیه ادامه یافت و سرانجام بلغارها اولتیماتوم دادند که رادیو را طی یک‌ماه تعطیل خواهند کرد و نظر خود را هم اجراء کردند. حزب توده از رادیو و سخنگوئی، در ایام شدت‌گرفتن نهضت انقلابی مردم مسلمان ایران محروم شد. ظاهراً این مسئله را بلغارها، بدون موافقت دیگر کشورهای سوسیالیستی، برای آن به شکل منفی و علیه نظر حزب توده حل کردند، که مایل بودند در یک دوران سرنوشتی، عملی نکند که برای سیاست او در ایران احتیاط‌آمیز نباشد و گز نکرده پاره نکند!؟

 

 

منظره‌ای که ترسیم کردیم، نشان می‌دهد که حزب خاضع و خاشع توده با وجود همۀ اطاعتها، مورد بی‌اعتنائی و بی‌توجهی بود و غالب اوقات مهمانداران مایل بودند که این حزب «گورش را گم کند» و از نزد آنها به جای دیگری برود. چاکرانی که جز مزاحمت سودی ندارند، نبودشان از بودشان بهتر است.

این است «انترناسیونالیسم» در عمل!”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص239-243]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

زشتیی نیست به عالم، که من از دیدۀ او

چون نکو می‌نگرم، جمله نکو می‌بینم

 

 

 

 

سیدمحمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)

 

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، 21 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر نجف لک‌زایی:

 

“… این کتاب [کشف‌الاسرار] در سال 1323 هـ.ش به نگارش درآمد و هدف عمدۀ تحریر آن، پاسخگویی به اتهاماتی بود که نویسندۀ «اسرار هزارساله» و دیگران به اسلام و علما زده بودند. ضمن رد این اتهامات، حضرت امام حمله‌های تندی نیز علیه رژیم پهلوی، به ویژه رضاخان داشتند.

همچنین در بخش‌هایی از این کتاب، مطالبی آمده است که مربوط به اندیشۀ سیاسی ایشان می‌شود. آنچه برای برخی افراد ایجاد سؤال کرده، همین مطلب است. چرا که در پاره‌ای از این مطالب، به نظر می‌رسد حکومت سلطنتی مورد تأیید قرار گرفته و امام معتقد است علما از قدیم‌الایام با آن همکاری داشته‌اند و در پاره‌ای از مطالب، حکومت سلطنتی به شرط نظارت علما مورد تأیید قرار گرفته است. در بخشی از مطالب نیز اساساً حکومت سلطنتی نفی گردیده و حکومت اسلامی به جای آن پیشنهاد شده است. نظریۀ اخیر بعدها از سوی امام شرح و بسط بیش‌تری یافت و با تشکیل نظام جمهوری اسلامی وارد مرحلۀ نوینی شد.

 

 

در این جا مطالبی از «کشف‌الاسرار» را مورد مداقه قرار می‌دهیم و از زاویۀ بحث این پژوهش، تأملات بیش‌تری در آن‌ها می‌کنیم.

 

1- در یک مورد می‌خوانیم:

«ما ذکر کردیم که هیچ فقیهی تا کنون نگفته و در کتابی هم ننوشته که ما شاه هستیم و یا سلطنت حق ما است. آری آن‌طور که ما بیان کردیم اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود، هر خردمندی تصدیق می‌کند که خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکیلاتی که بر اساس احکام خدا و عدل الاهی تأسیس شود بهترین تشکیلات است، لکن اکنون که آن را از آن‌ها نمی‌پذیرند، این‌ها هم با نیمه‌تشکیلات هیچ‌گاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را نخواستند به‌هم بزنند و اگر گاهی هم با شخص سلطانی مخالفت کردند، مخالفت با همان شخص بوده، از باب آن که بودن او را مخالف صلاح کشور تشخیص دادند و گر نه با اصل اساس سلطنت تا کنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده، بلکه بسیاری از علمای بزرگ عالی‌مقام در تشکیلات مملکتی با سلاطین همراهی‌ها کردند، مانند خواجه نصیرالدین و علامۀ حلی و محقق ثانی و شیخ بهایی و محقق داماد و مجلسی و امثال آن‌ها. […] مجتهدین همیشه خیر و صلاح کشور را بیش از همه می‌خواهند.»(۱)

 

برخی خواسته‌اند از مطالب مذکور نتیجه بگیرند که امام با حکومت سلطنتی مخالفتی نداشته‌اند.

 

 

2- اما در همین «کشف‌الاسرار» از نوع و بلکه از انواع دیگر حکومت هم یاد شده است. به این بخش از متن «کشف‌الاسرار» توجه کنید:

«ما که می‌گوییم حکومت و ولایت در این زمان با فقها است، نمی‌خواهیم بگوییم فقیه هم شاه و هم وزیر و هم نظامی و هم سپور است، بلکه می‌گوییم همان‌طور که یک مجلس مؤسسان تشکیل می‌شود از افراد یک مملکت و همان مجلس تشکیل یک حکومت و تغییر سلطنت می‌دهد و یکی را به سلطنت انتخاب می‌کند(2) و همان‌طور که یک مجلس شوری تشکیل می‌شود از یک عده اشخاص معلوم‌الحال و قوانین اروپایی یا خود در آری را بر یک مملکت که همه‌چیز آن‌ها مناسب با وضع اروپا نیست، تحمیل می‌کنند و همۀ شماها کورکورانه آن را مقدس می‌شمرید و سلطان را با قرارداد مجلس مؤسسان سلطان می‌دانید و به هیچ جای عالم و نظام مملکت برنمی‌خورد، اگر یک همچو مجلس از مجتهدین دیندار که هم احکام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهای نفسانیه عاری باشند و آلوده به دنیا و ریاست آن نباشند و جر نفع مردم و اجرای احکام خدا غرضی نداشته باشند، تشکیل شود و انتخاب یک نفر سلطان عادل کنند که از قانون‌های خدایی تخلف نکند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آن‌ها تجاوز نکند، به کجای نظام مملکت برخورد می‌کند؟»(3)

 

با تأمل در متن مذکور به نظر می‌رسد حکومت سلطان عادلی که تحت نظارت علما و با نصب آن‌ها به ادارۀ امور بپردازد، بدون اشکال است و لااقل به نظر امام می‌توان از این نوع حکومت سخن گفت. البته روشن نشده است که این سلطان عادل لازم است فقیه باشد یا خیر؟ در هر صورت تأکیدی بر فقاهت سلطان نشده است.

 

برخی مطالب ارائه شده در مصاحبه‌های آغاز وقوع انقلاب نیز نزدیک به مطلب مذکور است. امام در پاسخ به سؤالی می‌گوید:

«من در آینده [پس از پیروزی انقلاب اسلامی] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت؛ نقش هدایت و راهنمایی و در صورتی که مصلحتی در کار باشد، اعلام می‌کنم و اگر چنان که خیانتکاری در کار باشد، با او مبارزه می‌کنم، لکن من در خود دولت هیچ نقشی ندارم.»(4)

 

 

3- در «کشف‌الاسرار» مطالبی آمده که نشان می‌دهد امام هیچ‌یک از دو نوع حکومتی را که ذکر شد، مشروع نمی‌داند، بلکه در نظر ایشان حکومت مشروع حکومت الاهی‌ای است که فقیه جامع‌الشرایط در رأس آن باشد. بنگرید:

«جز سلطنت خدایی، همۀ سلطنت‌ها برخلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدایی همۀ قوانین باطل و بیهوده است.»(5)

حضرت امام در رد ادهای نویسندۀ «اسرار هزارساله» که گفته است: «هیچ دلیلی بر این مطلب که حکومت حق فقیه است وجود ندارد»(6)، چنین پاسخ گفته است: «مبانی فقهی عمده‌اش اخبار و احادیث ائمه است که آن هم متصل است به پیغمبر خدا و آن هم از وحی الاهی است.»(7)

آن‌گاه امام به ذکر چند حدیث پرداخته است و ذیل یکی از این احادیث چنین نتیجه گرفته است:

«پس معلوم شد آن‌هایی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می‌کنند، جانشین پیغمبرند و هرچه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آن‌ها هم ثابت است زیرا که اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد، معنی‌اش آن است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد.»(8)

 

با این‌که جملۀ مذکور در «کشف‌الاسرار» آمده است، اما تمامی اندیشۀ سیاسی امام را حتی ولایت مطلقۀ فقیه را که در روزهای پایانی عمر خویش به تبیین بخش‌هایی از آن پرداختند، در بر دارد.

 

این سه نظریه چگونه با یکدیگر قابل جمع است؟ به نظر من آنان که «کشف‌الاسرار» را در تبیین اندیشۀ امام از این جهت که پاره‌ای از افکار مطرح شده در این کتاب با مبحث ولایت فقیه قابل جمع نیست، نادیده می‌گیرند کار درستی نمی‌کنند، بلکه عظمت امام این است که اصالت فکرش را در «کشف‌الاسرار» هم بتوانیم نشان دهیم…”

 

 

 


 

[سیر تطور تفکر سیاسی امام خمینی(ره)، دکتر نجف لک‌زایی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، صص70-74]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- کشف‌الاسرار، روح‌الله موسوی خمینی، صص186-187

2- اشاره به تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر سلطنت از سلسلۀ قاجاریه به پهلوی است که با تغییر قانون اساسی مشروطه به انجام رسید.

3- کشف‌الاسرار، روح‌الله موسوی خمینی، ص185

4- صحیفۀ نور، روح‌الله موسوی خمینی، ج4، ص206

5- کشف‌الاسرار، روح‌الله موسوی خمینی، ص186

6- همان، ص187

7- همان، ص187

8- همان، ص188

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) «اسرار هزارساله» و «کشف‎الاسرار»

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: یکشنبه، 14 دی ، 1393
پیام‌ها (3 پیام)

 

“ابن شهر آشوب در کتاب «المناقب» از نصیر خادم نقل می‌کند که گفت:

بارها من شنیدم که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با غلامانش و دیگران با زبان خودشان صحبت می‌کند و در میان آنان رومی و ترک و صقالبه‌ای بودند و من از این توانایی در شگفت بودم و با خودم می‌گفتم این آقا در مدینه متولد شده و تا وفات پدرش برای هیچ‌کس ظاهر نشده و کسی او را ندیده، پس چگونه با زبانهای بسیاری از ملل و اقوام آشنایی دارد. من در همین اندیشه بودم که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) روی مبارک خود را به سوی من کرد و فرمود: خدا حجتش را از میان دیگر مخلوقاتش با ویژگیهایی که به آنان داده است می‌شناساند و همه چیز را به وی می‌آموزد. و او به تمام زبانها و لغتها و نسبها و اتفاقاتی که رخ خواهد داد آگاهی دارد و اگر اینگونه نمی‌بود هیچ فرقی میان حجت خدا و دیگران نبود.”

 

 

 

[داستانهای امام زمان(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) و عسکریین(علیهماالسلام) برگرفته از بحارالانوار، سیدجعفر حسینی، انتشارات دارالثقلین، ص106» به‌نقل از: «بحارالانوار، ج50، صص268، ح28» و نیز: «المناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص428»]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: جمعه، 12 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“از علی بن الحسن بن سابور نقل شده که گفت: در زمان امامت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) خشک‌سالی و قحطی در سرّمن‌رای (سامراء) پدید آمد، خلیفۀ عباسی از دربانش خواست که مردم را برای نماز استسقاء (طلب باران) بسیج کند، مردم سه روز متوالی به صحرا رفتند و نماز استسقاء (طلب باران) خواندند و هر چه دعا کردند باران نیامد.

 

روز چهارم جاثلیق (بزرگ نصاری) به همراه نصاری به صحرا رفتند و در میان آنان راهبی بود که تا دستش را به سمت آسمان بلند کرد به شدت باران بارید. مسلمانان از این منظره تعجب کردند و بیشتر آنها به دین نصرانیت متمایل شدند.

 

خلیفۀ عباسی (از ترس از دست دادن تاج و تختش) کسی را خدمت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به زندان فرستاد و آن حضرت را از زندان آزاد کرد و گفت: امت جدت را دریاب که هلاک خواهند شد.

آن حضرت فرمود: من فردا به صحرا می‌روم و ان‌شاءالله شک مردم را برطرف خواهم کرد.

 

روز بعد جاثلیق با راهبان به صحرا رفتند و امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با جمعی از اصحابش نیز به صحرا رفتند. هنگامی که دیدند آن راهب دستش را به طرف آسمان بلند کرده است، به یکی از غلامان دستور دادند برود و آنچه در دست راست آن راهب است بگیرد و بیاورد. آن غلام رفت و از میان انگشتان آن راهب یک قطعه استخوان سیاه بود گرفت و خدمت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) برد. آن حضرت آن استخوان را گرفتند و سپس به آن راهب فرمودند: اکنون استسقا (طلب باران) کن.

آن راهب آنچه دعا کرد باران نیامد بلکه مقدار ابر که در آسمان بود برطرف شد و آسمان صاف گردید و آفتاب تابید.

 

سپس خلیفۀ عباسی از ابومحمد امام حسن عسکری (علیه‌السلام) پرسید این استخوان چیست؟ آن حضرت فرمود: این راهب به قبر یکی از پیامبران گذشته گذرش افتاده و این قطعه استخوان به دستش افتاده و هیچگاه استخوان پیامبری نمایان نمی‌شود مگر آنکه از آسمان باران می‌بارد.”

 

 

 

[داستانهای امام زمان(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) و عسکریین(علیهماالسلام) برگرفته از بحارالانوار، سیدجعفر حسینی، انتشارات دارالثقلین، صص111-112» به‌نقل از: «بحارالانوار، ج50، صص270-271، ح37»]

 

موضوع: بهره‌ای از کلام خدا و اولیای خدا
تاريخ: جمعه، 12 دی ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)