“… رواياتی که بيانگر ناکامی و موفق نشدن قيامهای پيش از قيام مهدی عليه السلام است؛ اين دسته از روايات، در ضمن، اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش برای ايجاد حکومت اسلامی. زيرا قيامی که بدون ثمر باشد، از ديدگاه عقل و عقلا ناپسند است.

 

امام سجاد مي فرمايد: «والله ما يخرج احد منا قبل خروج القائم، الا مثله کمثل فرخ طار من و کره قبل ان يستوی جناحاه فاخذه الصبيان.»(1) «به خدا سوگند، هيچ يک از ما، پيش از قيام قائم خروج نمی‌کند، مگر اين که مثل او، مانند جوجه‌‎ای است که پيش از محکم شدنِ بالهايش از آشيانه پرواز کرده باشد. در نتيجه کودکان او را گرفته و با او به بازی می‌پردازند.»

 

«ما خرج و ما يخرج منا اهل البيت الی قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الا اصطلمته البلية و کان قيامه زيادة فی مکروهنا و شيعتنا.»(2) «هيچ کس از خاندان ما، تا قيام قائم، برای دفع ستم و يا زنده کردن حق خروج نکرده و نمی‌کند، مگر اين که باعث افزايش گرفتاری ما و شيعيان ما می‌گردد.»

 

[مخالفین ِ قیام پیش از ظهور] از اين دو روايت نتيجه گرفته‌اند که قيام برای تشکيل حکومت اسلامی، نه تنها بی نتيجه است، که گرفتاری و ناراحتی اهل بيت عليه السلام را نيز در پی دارد. بنابراين، بايد از تشکيل حکومت اسلامی، پيش از قيام مهدی عليه السلام چشم پوشيد. استناد به دو روايت بالا و مانند آن از جهاتی باطل است:

 

اين دو روايت، در صدد اين نيستند که اصل جواز قيام را رد کنند، بلکه پيروزی [مطلق] را نفی می‌کنند. زيرا اگر نفی جواز کنند، قيام امام حسين عليه السلام را در برابر يزيد و همچنين قيام زيد بن علی و حسين بن علی شهيد فخ و… را محکوم کرده‌اند، با اين که بدون ترديد، اين قيامها مورد تأييد ائمه عليهم السلام بوده است.

 

عدم پيروزی قيام، دليل بر نفی تکليف به قيام نيست. مثلاً در جنگ صفين، شايع شد که معاويه مرده است. اين خبر باعث شادی مردم شد. امام علی عليه السلام در مقابل شادی مردم فرمود: «و الذي نفسی بيده لن يهلک حتی تجتمع عليه الامة، قالوا: فبم تقاتله؟ قال: التمس العذر فيما بينی و بين الله تعالی.»(3) «سوگند به آن خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست، معاويه هلاک نمي شود، تا مردم بر او هماهنگ شوند. از آن حضرت سؤ ال کردند: بنابراين، پس چرا با او مي جنگيد، امام فرمود: مي خواهم بين خود و خدايم عذر داشته باشم.»

 

به روايت ديگر، مردي از شام به کوفه آمد و از مرگ معاويه خبر داد. علی عليه السلام به او فرمود: «انت شهدت موته؟ قال: نعم و حثوت عليه، قال: انه کاذب، قيل: و ما يدريک يا اميرالمؤمنين انه کاذب؟ قال: انه لا يموت حتي يعمل کذا و کذا -اعمال عملها فی سلطانه- فقيل له: فلم تقاتله و انت تعلم هذا، قال: للحجة.»(4) «فرمود: آيا تو بر مرگ معاويه شاهد بودی؟ گفت: بله، من خود خاک بر قبر او ريختم. علی عليه السلام فرمود: اين مرد دروغگوست. گفته شد: ای اميرمؤمنان از کجا می‌دانی که اين شخص دروغ می‌گويد؟ علی عليه السلام فرمود: معاويه نمی‌ميرد تا اين گونه و آن گونه عمل کند. و اعمالی که او در مدت حکومت خود انجام می‌دهد يادآوری کرد.

به آن حضرت گفته شد: بنابراين، چرا با او می‌جنگی؟ علی عليه السلام فرمود: برای اتمام حجت و انجام وظيفه با او می‌جنگم.»

 

اين روايات، بيانگر اين معنی هستند که انسان مسلمان، بايد به تکليف خود عمل کند و نبايد انتظار داشته باشد حتماً به نتيجۀ مطلوب برسد. در هر برهه‌ای از زمان، با مطالعه و دقت همه جانبه، آنچه را وظيفه خود می‌بيند، بدون توجيه گری و راحت طلبی انجام دهد. حال، يا به نتيجه مطلوب می‌رسد، يا نمی‌رسد. در هر صورت تکليف خود را انجام داده است. و بايد با ستمگران ستيزيد و به داد مظلوم رسيد و برای از بين بردن ستم و حکام ستمگر و بر پا داشتن عدل و داد و حکومت اسلامی، تلاش ورزيد، هر چند به آن نتيجه‌ای که از اين اقدامات انتظار هست، نرسيد.

 

امکان دارد مقصود از جملۀ «منّا اهل البيت» و «احد منّا» تنها ائمۀ معصومين عليه السلام باشند؛ زيرا شيعيان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند و ايشان با توجه به شرايط حاکم بر آن زمان، می‌خواستند با اخبار غيبی آنان را قانع کنند که هر کس از ما پيش از قيام قائم خروج کند، به علت نبود امکانات لازم، پيروز نخواهد شد و مصلحت اقتضا می‌کند که خروج مسلحانه نداشته باشند… اگر بگوييم اين روايات در صدد نهی از قيام و مبارزه با ستم و فسادند، با آيات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و همچنين با سيرۀ ائمۀ معصومين ناسازگارند، از اين روی، بايد به دور افکنده شوند…”

 

 

 

[مجلۀ حوزه، شمارۀ 70-71، مهر و آبان – آذر و دی 1374، مقالۀ «حکومت اسلامی در عصر انتظار»، نوشتۀ حجت‌الاسلام و المسلمین محمدصادق مزینانی]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- «وسائل الشيعه»، ج 11: 36؛ «مستدرک الوسائل»، ج 11: 37.

2- «صحيفه سجاديه»، با ترجمه و تفسير الهی قمشه‌ای، مقدمه: 12، انتشارات اسلامی.

3- «بحارالانوار»، ج 41: 298.

4- «همان مدرک»: 304.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

علمای شیعه دربارۀ روایاتی نظیر «کلُّ رایةٍ…» چه می‌گویند؟ (۱)

برخی روایاتِ نافیِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)، (۱)

(+) لایَخرُجُ را گیرم قبول کنیم؛ مَاخَرَجَ را چه می‌کنید؟!

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

“… عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص هر کدام یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد…”

 


[دموکراسی یا دموقراضه، سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ص134]

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

در کوی وفا چاره به‌جز دادنِ جان نیست

یعنی که مجو در طلبش راهِ سلامت

 

 

 

میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

«شهر حسین (ع)» رو روزنامه‌وار خوندم. نویسنده، اطلاعاتِ پراکنده‌ای رو گردآوری کرده. برخی مطالب‌ش به‌نظرم زائد اومد و سرسری ازشون گذشتم. به‌هرحال، خوندن‌ش خالی از لطف نبود؛ هرچند طوری هم نبود که خوندن‌شو به کسی پیش‌نهاد کنم.

 

***

 

«دیگر اسمت را عوض نکن» تعلیق ِ خوبی داشت. نمی‌دونم چرا؛ ولی خب، قصه‌هایی که به فرم ِ نامه‌نگاری تعریف می‌شه رو دوست دارم. در ضمن، بعید می‌دونم تو حول و حوش ِ حملۀ عراق به کویت -سال 1369- یه جَوون (سرباز) از اصطلاح‌هایی مثِ «مشنگ»، ««خفن» یا «گاگول» استفاده می‌کرده. اما به‌هرحال باید بگم من مشتریِ قصه‌هایی هستم که «مجید قیصری» تعریف می‌کنه؛ قصه‌هایی از جنگِ تحمیلی که با قصه‌های تریبونِ رسمی قدری تفاوت داره.

 

***

 

ایدۀ «نان و کتاب»، رایگان بودنِ نون و کتاب‌های معارف، هرچند خوش‌آیند و آرمانی به‌نظر می‌رسه، اما به‌ نظرم قدری تخیلی‌یه. برای من که قابل ِ درک نیست چه‌طور می‌شه جلوی حیف‌ومیل‌ها و سوءاستفاده‌هاشو گرفت. غر زدن‌های مکرر ِ استاد هم توی ذوق می‌زنه.

 

***

 

به‌ نظرم نثر ِ «طلسم سنگ» زیادی هنری‌یه.

 

***

 

من اشتباه می‌کنم که «دموکراسی یا دموقراضه» گوشه‌کنایه‌هایی به دولتِ «احمدی‌نژاد» می‌زنه؟ …داشتم لینکِ این کتاب تو انتشاراتِ نیستان رو پیدا می‌کردم، برخوردم به مطلبی که سایتِ «آیت‌الله هاشمی رفسنجانی» از این کتاب منتشر کرده! مسخره نیست؟!

 

 

موضوع: دربـارۀ یک/چند کتاب
تاريخ: شنبه، 19 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

سؤال:

 

«كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ الله عَزَّ وَ جَلَّ» ترجمه: هرپرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود صاحب آن طاغوتی است که غیر خدا را میپرستد. (کافی، جلد 8، صفحه 295 و وسائل‏‌الشيعة ج: 15 ص: 52 و مستدرك‌‏الوسائل ج: 11 ص: 34) و «لا يخرج منا اهل البيت الي قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الا اصطلمته البلية و كان قيامه زيادة في مكروهنا و شيعتنا» (مقدمه صحیفه سجادیه) ترجمه: امام صادق فرمود: هیچیک از ما اهل البیت تا روز قیام قائم ما، برای جلوگیری از ستمی یا برای بپاداشتن حقی خروج نمی کند، مگر آنکه بلا و آفتی، او را از بیخ برکند و قیام او بر اندوه ما و شیعیانمان بیافزاید.» لطفا سند این دو روایت را از نظر صحیح بودن ذکر کنید.

 

 

 

 

پاسخ آیت‌الله سیدعلی حسینی میلانی:

 

بسمه تعالی

السلام علیکم

این روایت سند صحیح دارد و در فقه استدلال کرده اند بر عدم جواز جهاد ابتدائی.

موفق باشید.

 

[شمارۀ استفتاء: 6247]

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: جمعه، 18 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

مسعود بهنود:

 

“… از آغاز دهۀ پنجاه «ارتش شاه» که می‌نوشتند بزرگترین ارتش خاورمیانه است، آهسته‌آهسته از هرآنچه افسر مقاوم و تحصیلکرده بود، خالی شد. پیران بازنشسته می‌شدند و می‌مردند. و شاه حتی ارتشبد جم، ارتشبد هدایت و مانند آنها را تحمل نمی‌کرد.

امیران تازه، باید خوش‌ظاهر و زباندان باشند و بدانند که مستشاری نظامی امریکا (که مرکز اداریش کنار دفتر رئیس ستاد بود) گردانندۀ اصلی است و آنها باید فقط خود را مطیع شاه نشان دهند. روی پای او بیفتند و حس بزرگ‌نمایی شاه را ارضا کنند که جز «اطاعت می‌شود» چیزی را نمی‌پذیرفت. چنان که امیرحسین ربیعی، آخرین فرمانده نیروی هوایی شاه، در آخرین شب زندگیش، وقتی که دانست رفت‌وآمدهای روزهای آخر او با اردوی مقابل، به‌ویژه با فرستادگان مهندس بازرگان، او را از اعدام نجات نمی‌دهد، سکوت چند هفته‌ای خود را شکست و به خبرنگاری که برای مصاحبه با او رفته بود، اسراری را بازگفت.

او مانند دیگر کسانی که کسوت خلبانی در آن زمان‌ها می‌پوشیدند، در امریکا دوره دیده بود و پس از بازگشت همواره در رؤیائی بود که دست‌نیافتنی می‌نمود. رؤیای فرماندهی و قرارگرفتن در جای ارتشبد خاتم. افسر خلبانی که امکانات گستردۀ مالی و نفوذ داشت و به ظاهر کسی در کارش دخالت نمی‌کرد.

 

ربیعی در سلول زندان اوین روزی را به یاد آورد که از دربار احضار شد. فردای روزی که تدین، دومین فرمانده نیروی هوایی بعد از خاتم، در سقوط هلی‌کوپترش جان باخته بود. ربیعی گفت: «پیش از آن چند باری در جمع، شاه را دیده بودم و از ملاقات خصوصی با او می‌ترسیدم و احتمال نمی‌دادم که قصد دارد مرا در جای خاتم بنشاند». ولی شاه چنین خیالی داشت و قبلاً این افسر خلبان لوطی‌مسلک با لهجۀ گاوبازهای امریکائی را پسندیده بود و گزارشی دربارۀ او از سرای نظامی خواسته بود که آن روز روی میزش بود «وارد اتاق که شدم سلام دادم، تعظیم کردم و دولا شدم. گذاشت تا کفش براق ایتالیائیش را ببوسم و بعد با لبخندی که بر لب داشت به من گفت که قصد دارد مرا فرمانده نیروی هوایی کند. باور نمی‌کردم، اشک شادی در چشمم حلقه بست. دوباره به پایش افتادم. و بعد به من گفت آیا می‌دانی در نیروی هوایی چند نفر از تو ارشدترند. می‌دانستم دست که پنج نفر از مربیان و استادان خودم هنوز در نیرو بودند. نام بردم. بعد پرسید می‌دانی چرا تو را انتخاب کرده‌ام. نمی‌دانستم. در چشمانم خیره شد و گفت برای این‌که تو خر خوبی هستی. تعظیم کردم. بعد جدی شد و به من گفت باید فقط فرمانبردار او باشم و فقط او را فرمانده بشناسم. هرچه دیدم و شنیدم به او گزارش بدهم.»”

 

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص88-89]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 15 بهمن ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

گر سر ِ پرواز داری، با قفس الفت مگیر

ور که خواهی وصل جانان، از شکستِ تن مترس

 

 

 

 

هادی رنجی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: یکشنبه، 29 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“دشمن در ابتدای جنگ حدود 15000 کیلومتر مربع از سرزمین ایران را به اشغال درآورد اما طی هشت ماه حدود دو سوم آن آزاد شد و از 5000 کیلومتر مربع باقی مانده، دشمن از 2500 کیلومتر مربع آن عقب‌نشینی کرد و در نتیجه 2500 کیلومتر مربع دیگر از جمله مناطق فکه، ارتفاعات حمرین، نفت شهر، خسروی و ارتفاعات آق‌داغ و چاه‌ها نفتی سمیده و بیات همچنان در اشغال دشمن ماند.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص213، پاورقی1]

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) چه مساحتی از ایران توسط ارتش عراق اشغال شد؟

(+) مسألۀ پایان جنگ(۲): نظریۀ ۶+۲

(+) جنگ جنگ تا؟

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: یکشنبه، 29 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

مسعود بهنود:

 

“…کابوس سولیوان، در آسوان نیز شاه را رها نکرد. در آنجا او دریافت که دولت امریکا بر اساس نظر سفیرش در تهران، برای آن‌که رابطۀ سفارت امریکا در تهران را با حکومت آینده تیره نکند، از پذیرش شاه محترمانه طفره می‌رود. امریکائی‌ها برای آن‌که متفق خود سادات را هم نجات دهند، ملک‌حسن را آمادۀ قبول «محموله» کردند.

 

… سرانجام روز دوم بهمن سادات و همسرش، شاه را که هنوز امیدوار بود که به امریکا خواهد رفت در فرودگاه آسوان بدرقه کردند. او به‌سوی مغرب رفت. ملک‌حسن برایش دعوتنامه‌ای فرستاده بود. پادشاه مغرب برخلاف سادات که در این اواخر بهترین روابط شخصی را با شاه داشت، همیشه از طرف شاه مسخره می‌شد. شاه او و اعضای دولتش را «قرتی» می‌دانست و با اشاره به تأخیرهای ملک‌حسن در سر قرارها، او را فردی نامنظم می‌خواند.

خبر این انتقادها به گوش ملک‌حسن رسیده و او چند باری نزد احمدعلی بهرامی سفیر سابق ایران در مغرب که از دوستان شخصی‌اش بود، از ناسزاگوئی‌های شاه گله کرده بود.

 

 

در فرودگاه مغرب، ملک‌حسن حاضر بود ولی بدون فرش قرمز و تشریفات و گارد احترام. او به درخواست امریکا موافقت کرده بود که فقط برای چند روز میزبان شاه باشد، با این درخواست ملک‌حسن در عین‌حال می‌توانست به تعهدش در برابر پادشاهان و خانواده‌های سلطنتی سرنگون شده عمل کند. این تعهدی بود که شاه هم در زمان قدرت در خود احساس می‌کرد. وی علاوه بر پذیرائی دائمی از کنستانتین پادشاه سابق یونان، سیمئون پادشاه سابق بلغارستان، ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان، اومبرتو پادشاه سابق ایتالیا، پادشاه سابق آلبانی، رومانی و بسیاری از خانواده‌های سلطنتی سابق را به ترتیبی حمایت می‌کرد. و حالا خودش، به فاصلۀ یک هفته بعد از خروج از ایران در ردیف آنها قرار گرفته بود.”

 

 

[275 روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص59-61]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 29 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“بذر گل را اگر در باغچه بکاری به گل می‌رسی.

البته همیشه این‌جور نیست که اگر کاشتی حتماً به گل دست پیدا کنی، بلکه یک طرفش قطعی است. اگر بخواهی به گل برسی حتماً باید بذر گل بکاری، اما اگر کاشتی شاید به گل برسی، شاید نه. شاید سیل بیاید و همه‌ی بذرها را با خود برد. شاید همین که خواست به گل بنشیند، آفتی از راه برسد و… پس انسان همیشه ترس از دست دادن گل را دارد.

 

در مسائل عبادی هم همین‌طور است. اگر کسی بخواهد به گل تقوا دست پیدا کند باید بندگی کند. اما اگر بندگی کرد، حتماً معلوم نیست به تقوا دست پیدا کند. شاید مبتلا به غرور شود، یا شاید بین راه تقوا و پرهیزکاری کم بیاورد و بازگردد.

 

«کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد

به عزم میکده اکنون سرِ سفر دارد»

 

خیلی‌ها بوده‌اند که اولِ راه بسیار بندگی کرده‌اند، اما فرجام و سرانجام خوشی پیدا نکردند. پس بر داشته‌های معنوی خود تکیه نباید کرد.

 

«تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»

 

تنها و تنها باید به خداوند تکیه داشت و همیشه باید دلهره داشت و دلمشغول و نگران بود تا لحظه‌ی پایان.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) هیچ‌گاه نفرمود: «فُزتُ» یعنی بردم و برنده شدم، جز لحظه‌ی آخر. چون لحظه‌ی آخر معلوم می‌شود چه کسی برنده است و چه کسی بازنده.

 

از این‌رو قرآن که دعوت به بندگی می‌کند، در آخر می‌فرماید:

لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ

بندگی کنید، شاید به تقوا دست یابید.”

 

 


[مثل حبه‌های قند، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص70-71]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) مثل زغال آتشین

(+) مثل جاده

(+) مثل لوبیای خام

(+) مثل یک شاخه گل

(+) بیتی از امام و پاسخ شیخ‌عبدالکریم حائری

(+) مثل عکس

(+) مثل کهنه‌کارها

(+) مثل چترباز

(+) مثل برف

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: شنبه، 28 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“هر چه انقلاب مردم شدت بیشتری می‌گرفت، حکومت شاه درمانده‌تر از قبل، به هر چیزی آویزان می‌شد تا از شدت فشار و اعتراضات مردم کم کند. روز پنج‌شنبه 30 آذر ماه [1357]، در بین مردم شایعه‌ای پخش شد که نقل‌کنندگان آن بیشتر طرفداران شاه بودند. شب که رفتیم خانه‌ی عزیز، علی‌آقا همان‌طور که چایی داخل نعلبکی را هورت می‌کشید، نگاه معنی‌داری کرد و رو به پدرم گفت: «کور خونده‌ان… چهار تا آخوند فکر می‌کنن می‌تونن شاه رو وَردارن… اینا همه‌شو کُمونیستن… همون توده‌ای‌ها هستند که حالا با لباس آخوندی اومده‌ان… اینا اصلاً دین ندارن… بهم خبر دادن… از بالا گفته‌ان…»

 

«از بالا گفته‌ان» تکیه‌کلام همیشگی علی‌آقا بود. وقتی که این را می‌گفت، ما بچه‌ها به سقف نگاه می‌کردیم و دنبال آن بالایی می‌گشتیم که اخبار را به علی‌آقا می‌گفت. علی‌آقا ادامه داد: «از بالا بهم گفته‌ان که… دیشب خود امام رضا اومده به خواب شاه… خُب بایدم بیاد به خوابش. باید بیاد دیدنش… باباش که رضا بود، خودشم که ممدرضاس… پسراشم همه‌شون رضا…»

 

ماجرای خواب شاه را از بچه‌ها شنیده بودم، ولی تعریف آن از زبان علی‌آقا، مزّه‌ی دیگری داشت. علی‌آقا شمرده‌شمرده حرف می‌زد و به چشمان همه نگاه می‌کرد تا تأیید حرف‌هایش را ببیند، ادامه داد: «امام رضا اومده بهش گفته… پسرم محمدرضا، ناراحت نباش… تو تنها پادشاه شیعه‌ی دنیا هستی… خودم محافظتت می‌کنم.» پدرم در جواب علی‌آقا با بی‌تفاوتی گفت: «خُب خوابه دیگه… همه خواب می‌بینن… شاه هم مثل مردم دیگه آدمه… اونم خواب می‌بینه…» از قیافه‌ی گرفته‌ی علی‌آقا معلوم بود که بدجوری خورده توی ذوقش. حداقل انتظار تأیید ظاهری داشت.

 

شایعه‌ی خواب دیدن شاه، بین مردم به جوک خنده‌داری تبدیل شده بود. مردم به تمسخر می‌گفتند: شنیده‌ای بازم امام رضا اومده به خواب شاه؟”

 

 


[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، ص57]

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 28 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“می‌گویم «ماشین من»… چیزی که مالک اول و آخرش بودی… اولین سفر زمینی طولانی‌ات تا شیراز را با او راندی، سینه‌کش تپه‌ها را با او بالا رفتی، تا لبه‌ی موج‌خور ِ ساحل با تو آمده، از خریدهای هفتگی و رساندن دوست و آشنا بعد از هر مهمانی بگذری، در کاروان عروسی رفیقت بوق زده و باعث رونق عصرهای دلگیر جمعه‌ات شده است…”

 

 

[همشهری داستان، ش29، آبان 92، ص74-75، روایت (3): جامپ‌کات، نوشتۀ سپینود ناجیان]

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۱۷): در انتظار خبری که نمی‌آمد

از آن وصف‌ها(۱۶): خاصیتِ فکر کردن در شب

از آن وصف‌ها(۱۵): سرما شهر را خاکستری کرده بود

از آن وصف‌ها(۱۴): ماسید خندۀ لب

از آن وصف‌ها(۱۳): “مسکو گرمای آسفالتِ روز را پس می‌داد”

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: شنبه، 28 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“شیخ «مفید» -رضی‌الله‌عنه- در جایی هلاکت یکی از دشمنان خدا را در روزی یادآور شده و گفته است که روزه‌ی این روز برای سپاسگزاری از خدا در برابر این انعام و انتقام الهی، مستحب است.

هم‌او -رحمه‌الله- در ضمن اعمال روز 14 ربیع‌الاول آورده است: «در روز 14 ربیع‌الاول سال 64 هـ.ق، ملحد ملعون «یزید بن معاویه» -که خداوند او و تمام کسانی که در مصایبی که او بر خاندان رسول وارد کرد و راه آن را گشود، با او موافقت نموده و از آن خشنود گردیده و او را در برابر کردارش سرزنش نکردند، لعنت کند- به هلاکت رسید.»

بنابراین، شایسته است انسان این روز را به عنوان سپاسگزاری از خداوند برای نابودی پیشوای ستم و خیانت [تجاوز]، روزه بدارد و این روز، روز پرداخت صدقه و کوشش در ستایش و سپاسگزاری از خداوند است.”(1)

 

 

 

“أقول: كان شيخنا المفيد رضي الله عنه قد جعل هلاك بعض أعداء الله جل جلاله في يوم من الأيام يقتضي استحباب‏ الصيام شكرا لله جل جلاله على ذلك الإنعام و الانتقام و قد ذكر رحمه الله في اليوم الرابع عشر ما هذا لفظه الرابع عشر منه سنة أربع و ستين كان هلاك الملحد الملعون يزيد بن معاوية لعنه الله و لعن من طرق له ما أتاه إلى عترة رسوله و مهد له و رضيه منه و مالاه عليه أقول فهذا اليوم الرابع عشر حقيق بالصيام شكرا على هلاك إمام الظلم و العدوان [و العذر] و يوم الصدقات و المبالغة في الحمد و الشكر.”(2)

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ترجمۀ کامل اقبال‌الاعمال، سید بن طاووس، ترجمۀ محمد روحی، انتشارات سماء قلم، قم، ج2، صص647-648

2- إقبال‌الأعمال، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، ط القدیمة، دار الکتب السلامیه، تهران، ج2، صص600-601

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه شنبه، 24 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… ابن زیاد در ابتدا قتل امام را بعنوان مژدۀ مسرت‌بخش انتشار میداد  و به حکام گزارش میداد بطوریکه سعد بن اشدق، حاکم حجاز، در ضمن سخنرانی در مسجد مدینه کنار مرقد پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) چنین گفت: من میل نداشتم اینطور پیش‌آمدی واقع شود و مایل بودم مثل همیشه که حسین (علیه‌السلام) بدی میکرد و ما از وی چشم‌پوشی میکردیم این بار هم از خطای او بگذریم. و لکن کیف نضع بمن سل سیفه یرید قتلنا الا ان ندفعه عن انفسنا. یعنی با کسیکه شمشیر کشیده و میخواهد ما را بکشد چه کنیم چاره‌ای نیست باید او را از خود دفع کنیم و بکشیم.”

 

[«شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستان‌آبادی، انتشارات کلینی، صص67-68» به نقل از: «بحارالانوار، ط قدیم، ج10، ص222»]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) قرار بود اسرای کربلا را از دم تیغ بگذرانند

(+) عبیدالله‌بن زیاد از مادرش هم ملامت شنید

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، 12 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“در روایات معتبر و فراوانی از طریق سنی و شیعه آمده است که حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به اذن خداوند احکامی را تشریع فرموده است از قبیل اضافۀ یک رکعت در نماز مغرب و دو رکعت در نمازهای چهار رکعتی و از قبیل تخصیص زکات به 9 چیز و موارد دیگر و اینها نشانگر مشرّع بودن ایشان است.”*

 

 

 

[اهل بیت کلید مشکلها، دکتر محمد تیجانی، ترجمۀ سیدمحمدجواد مُهری، بنیاد معارف اسلامی، قم، ص64، پاورقی4]

 

 

(*): این پاورقی از مترجم است؛ و نه مؤلف.

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: پنجشنبه، 12 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد عابدی:

 

“… یک عبارتی است که از یکی از علماست، دربارۀ بازجویی و اقرار ِ در زندان، که این [مبحث] را قبلاً بحث کرده بودم ولی فرمایش این بزرگوار نکته‌ای دارد که توضیح می‌دهم…

 یکی از بزرگان، این‌جور که در روزنامه‌ها نوشتند، ایشان فرمودند: «اقرار و اعترافِ کسی که در زندان است اعتبار ندارد، و اگر قاضی صرفاً به استناد آن قضاوت کند و حکمی دهد، آن قاضی از اهلیت و صلاحیت قضاوت ساقط می‌شود. همچنین اگر شخصی تهدید شود، اقرار ِ او اثر ندارد.» (+)

در عبارت این بزرگوار سه مطلب است: یکی این‌که اقراری که بر اثر تهدید باشد اثر ندارد. دوم این‌که اقراری که در زندان باشد اثر ندارد. سوم این‌که اگر قاضی به استنادِ اقرار ِ در زندان، حکم صادر کند، قاضی از صلاحیتِ قضاوت ساقط می‌شود.

 

 

این مطلب که اگر کسی تهدید شود، اقرارش اثر ندارد، این مطلبِ کاملاً درستی است؛ یعنی کسی را تهدید بکنند و بر اثر تهدید، او اقرار بکند، این اقرار نافذ نیست. هم «حدیثِ رَفع» که می‌فرماید: «رُفِعَ ما اُکرهوا علیه» و «رُفِعَ مَا اضطُرّوا اِلَیه»؛ این‌جور موارد که در حدیثِ رفع وجود دارد دلیل ِ این مسأله است و نیازی به بحث ندارد.

 

 

… و اما این‌که «اقرار در زندان اعتبار ندارد»؛ الان هم که تقریباً –البته همین‌جوری می‌گویم و خیلی مستند به جایی نیست، ولی- شاید 90درصد از حکم‌هایی که قضات صادر می‌کنند مستند است به اقرار در زندان؛ یعنی طرف را می‌گیرند می‌برند زندان، بعد آن‌جا تازه پرونده تشکیل می‌شود و می‌برند دادگاه. ایشان فرموده اقرار ِ کسی که در زندان است اعتبار ندارد، دلیل‌شان هم این است: حدیثِ معروفی هست از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «لا حَدََّ علَى مُعتَرِفٍ بَعْدَ بَلَاءٍ، إِنَّهُ مَنْ قَيََّدْتَ أَوْ حَبَسْتَ أَوْ تَهَدَّدْتَ فَلا إِقرارَ لَهُ»، «حد نیست بر کسی که اعتراف می‌کند بعد از این‌که گیر افتاد. کسی که شما دستگیرش بکنید یا زندانش بکنید یا تهدیدش کنید، اگر هم اقرار بکند اقرارش اعتبار ندارد.» [بحارالانوار، جلد 40، صفحۀ 277]

می‌بینید که «بحارالانوار» این حدیث را در باب فضائل امیرالمؤمنین آورده است، و نه در باب حدود و قضاوت و این‌ها!

این حدیث در «کشف‌الغُمّه»ی «محقق اربلی» هم هست؛ «مناقب»ِ «خوارزمی» این حدیث را دارد؛ و همین‌طور «مُسند»ِ «زید بن علی‌بن الحسین»؛ «ارشاد»ِ «شیخ مفید» هم این حدیث را دارد. این از آدرس ِ حدیث.

 

ولکن این حدیث، دلالتی بر این مدعایی که آن بزرگوار فرموده، ندارد. به چند جهت؛ اولاً این جملۀ آخری که فرمود که «إنّه مَن قَيََّدتَ أَو حَبَستَ»، «هر کسی را که دست و پایش را بستید یا زندانش کردید»، «فلا إقرارَ له»، «اقرار برای او نیست»، این جمله فقط در «مسند زید بن علی‌بن الحسین»، صفحۀ 299، آمده؛ کتاب‌های دیگر که حدیث را نقل کردند این جمله را ندارند. یعنی در «بحارالانوار» این جملۀ آخر را ندارد. «کشف‌الغمه» هم این را ندارد. «ارشاد»ِ «شیخ مفید» هم ندارد.

پس اولاً خودِ حدیث، این جملۀ آخر را طبق برخی نقل‌ها ندارد، برخی دارد.

 

 

ثانیاً این‌که «وسائل الشیعه» این حدیث را نقل کرده؛ و لکن، اولاً حدیث در «وسائل الشیعه» در «باب سرقت» است؛ عبارت «وسائل الشیعه» طوری است که معنی‌اش این است: اگر کسی سرقت بکند، اگر در زندان باشد اقرارش اعتبار دارد، اگر تهدیدِ به زندان بشود، اقرارش اعتبار ندارد.

 

«إنَّ عَلیاً علیه‌السلام کانَ یقولِ: لا قطعَ علی أحدٍ یُخَوَّفُ مِن ضربٍ و لا قیدٍ و لا سِجن ٍ»[وسائل الشیعه، جلد 28، صفحۀ 261]، لا قطع علی أحدٍ یُخَوّف، این‌جور که «وسائل الشیعه» نقل کرده معنی‌اش این است که اگر کسی را تهدید به زندان بکنند، بگویند یا اعتراف می‌کنی یا می‌بریمت زندان، این‌جا اقرار اعتبار ندارد، اما اگر یک کسی در زندان هست، حالا در زندان که هست اقرار کرد، این را دلیل نداریم بر این‌که بگوییم اقرارش نافذ نیست. یعی این‌طور که حدیث در «وسائل الشیعه» است درست است که تهدید را دارد می‌فرماید، یعنی کسی را تهدیدش بکنند به زدن، یا تهدیدش بکنند به زندان، اما این‌جور که این بزرگوار فرموده این است که کسی در زندان باشد و اعتراف کند، به این هیچ‌کس تهدید نمی‌گوید…

و البته باید از این بگذریم که این احادیث مشکل سندی دارند… اصلاً اعتبار سندی ندارند…

 

 

 

… و اما آن مطلب که فرمود «قاضی‌ای که بر اساس اقرار ِ در زندان قضاوت بکند، این قاضی دیگر اهلیت قضاوت ندارد» این هم خیلی حرف عجیبی است. اولاً آن قاضی که معلوم نیست مقلّد شما باشد که بگویید از اهلیت قضاوت ساقط می‌شود؛ شاید خودِ آن قاضی مجتهد باشد و می‌داند که این فتوای شما مستند است به یک حدیثی که اعتبار ندارد. شما طبق یک حدیثی که ضعیف‌السند است این فتوا را دادید، لازم نیست که آن قاضی طبق این نظر شما بخواهد عمل بکند.

 

پس اولاً اگر که قاضی طبق اقرار در زندان قضاوت بکند، فاسق نمی‌شود؛ بر فرض که آن قاضی مقلد شما باشد، اگر یک قاضی مقلد شما بود، و طبق اقرار در زندان قضاوت کرد، شما می‌گویید که دیگر قاضی نیست و اهلیت قضاوت ندارد؟! جوابش این است که شاید آن قاضی اشتباه کرد، این فتوای شما هم که در هیچ کتابی نیست، فقط ایشان سر ِ درس، یک‌بار این مطلب را فرموده، در روزنامه‌ها هم نوشتند، شاید آن قاضی خبر ندارد، قاضی سهواً خطئاً چنین حکمی صادر کرد که مستند بود به اقرار در زندان، برای چه این قاضی فاسق بشود؟! معصوم که نیست!”

 

 

 

[درس خارج فقه استاد عابدی، مبحث ولایت فقیه، جلسۀ 72، 1392/3/7]

 

 

 

 

و نیـز: (+)

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، 11 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… در مقاتل معتبر و از جمله در مقتل ابن‌طاووس آمده است که فرزند علی (ع) یعنی حسینِ جاودانه شهید، در مسیر خود به فرزدق شاعر بر می‌خورد و از او دربارۀ خُلق و خوی مردم کوفه و سیرت و سانِ ایشان پرسش می‌کند و فرزدق می‌گوید: «مردم کوفه دلهایشان با توست و شمشیرهایشان بر تو!» و بعد به راه خود ادامه می‌دهد!

 

در سالهای آرمانی اندیشیدن نمی‌توانستم هضم کنم -و هنوز هم نمی‌توانم- که چرا فرزدق بوسه بر رکاب حسین نمی‌زند و از خیر چند سال بیشتر زیستن و حتی مدح اهل بیت اطهار (ع) گفتن نمی‌گذرد و جان خود را فدای مردی نمی‌کند که به جهانی مردی -برای همیشه- جان جاودان بخشیده است؟

 

از این رو گفته‌ام و بار دگر هم می‌گویم:

یکی از شاعران اهل بیتم

فرزدق‌وار می‌لنگد کمیتم؟!”

 

 

[طلسم سنگ، سیدحسن حسینی، سورۀ مهر، ص78]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: دوشنبه، 9 دی ، 1392
پیام‌ها (یک پیام)

 

“اولاً خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) حکومت تشکیل دادند و امام حسن (علیه السلام) نیز حکومت تشکیل داد و جنگ کرد تا اینکه صلح را بر او تحمیل کردند.

 

ثانیاً سیدالشهداء (علیه السلام) در همان وصیت‌نامه پس از آن‌که فرمود برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است، فرمود: « اُسیر بسیرة جدّی و أبی»؛ یعنی سیره و روش من، همان سیره و روش جد و پدرم است؛ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه حکومت تشکیل داد، علی بن ابی طالب (علیه السلام) در کوفه و مدینه حکومت تشکیل داد، من نیز حکومت تشکیل می‌دهم به همان‌گونه که آن‌ها انجام دادند.

آن حضرت در سخنرانی رسمی‌اش نیز شرایط امام و رهبر را ذکر کرد که امام باید حاکم به قسط و عدل باشد. بیعت گرفتن جناب مسلم بن عقیل از مردم کوفه برای آن حضرت نیز به جهت تشکیل حکومت بود. [وگرنه امر به معروف و نهی از منکر که بیعت گرفتن نمی‌خواهد!]

 

امام رضا (علیه السلام) نیز چون می‌دانست که جریان ولایت‌عهدی یک نیرنگ است، آن را به طور رسمی نمی‌پذیرفت و این‌که ائمه (علیهم السلام)، یا مسموم شدند یا شهید، و در زندان و تحت نظر بودند، برای این بود که بر ضد حکومت منحرف وقت قیام می‌کردند وگرنه کسی که فقط حاکمان را نصیحت کند، زاهد گوشه‌نشین و عالم مسأله‌گو باشد، کسی کاری به او ندارد.

 

مرحوم مجلسی (ره) در کتاب بحارالانوار روایتی را از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت در مسافرتی، به سدیر فرمودند: اگر من به اندازۀ این گلّه همراه و همفکر و یاور داشتم، قیام می‌کردم. سدیر می‌گوید پس از نماز، گوسفندان را شمردم و آن‌ها هفده رأس بودند.”

 

 

ولی باید فقیه باشد، تهیه و تنظیم: گروه فرهنگی اکسیر ولایت، نشر آرما، صص29-30» به نقل از: «ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء، ص340»]

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، 7 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 
 

 

گر ز معماری ندارد اطلاعی، پس چرا

فکر آبادی برای هر دل ویران کند

 

 

 


میرزا عباس فروغی بسطامی

 

موضوع: یک چکه شعر، یک دریا معنا
تاريخ: چهارشنبه، 4 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“… انگلیس برای تضمین موفقیت کودتا [28 مرداد1332] مجبور بود که موافقت آمریکایی‌ها و همراهی آنها را جلب کند. حداقل یکی از دلایل لزوم همکاری آمریکا، قطع روابط سیاسی ایران و انگلیس و تعطیلی سفارت‌خانه‌ی آن کشور در تهران بود؛ انگلیسی‌ها دیگر نمی‌توانستند در پوشش سفارت‌خانه اقدام مؤثری انجام دهند. لذا با بزرگ‌نمایی خطر نفوذ کمونیسم در ایران، نظر موافق آمریکایی‌ها را جلب کردند…”

 

[عملیات آژاکس؛ بررسی اسناد CIA دربارۀ کودتای 28 مرداد، ابوالقاسم راه‌چمنی، سجاد راعی، انتشارات ابرار معاصر تهران، ص157]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 4 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر علیرضا زاکانی:

 

“… روز سه‌شنبه 26 خرداد با آقای موسوی در دفتر کارشان در خیابان پاستور دیدار داشتیم و این دیدار در حدود یک ساعت و نیم طول کشید و آقای موسوی تنها بود و ما 6 نفر با وی صحبت می‌کردیم. یکی از دوستان به آقای موسوی گفت: 2 نفر از دوستان که اینجا هستند به شما رأی ندادند، ــ اسم من و آقای نادران را گفت ــ و دو نفر از نمایندگانی هم که هستند برای شما ستاد برگزار کردند و قطعاً به شما رأی دادند ــ که اسم آقای عباسپور و آقای کاتوزیان را آورد، به‌خاطر اینکه آقای کاتوزیان ستاد اصول‌گرایان حامی آقای موسوی را برگزار کرد و بعد هم گفت: ــ دو نفر هستند ــ که اشاره به خودشان کرد و گفت ــ معلوم نیست چه رأیی دارند. در حقیقت این را بیان کرد که “جمع ما جمع یک‌پارچه‌ای نیست که مثلاً شما فکر کنید برای یک جناح یا یک سلیقه و یک نامزد باشند”.

 

… در ادامه کار بنده به آقای موسوی گفتم: ما از شما خاطره خوشی از دوره نخست وزیری در ذهن داریم و به‌عنوان یک رزمنده شما نخست‌وزیر دوران جنگ بودید، حال اگر حرف و حدیثی هم هست هنوز این خاطره خوش شما در ذهن ما هست و اینجا هم که آمدیم ما به شما رأی ندادیم ولی علاقه‌مندیم که شما در راستای توانمندی‌های‌تان برای انقلاب در صحنه باشید اما به‌هرحال یک نفر از صندوق رأی بیرون می‌آید و یک نفر رئیس جمهور می‌شود و اگر شما  رئیس جمهور نشدید، دلیل بر این نیست که ما شما را نفی کنیم  و آرزومندیم که شما در صحنه باشید و بتوانید کار کنید ولی دلیل اینکه شما این کار را انجام می‌دهید، چیست و این اعتراضات چیست؟

آقای موسوی اولاً اظهار ناراحتی کردند و گفتند: چرا بخشی از این سایت‌هایی که به من مربوط هست را بسته‌اند و یا محدود کردند؟ و نکته دومی هم که گفتند این بود که هیچ دلیلی برای اعتراضات ذکر نمی‌کرد و تنها دلیلی که شنیدیم این بود: اگر من اعتراض نکنم این 13 میلیون رأی از من عبور می‌کند. اعتراض من به‌خاطر این است که یک پیشتازی نسبت به این 13 میلیون داشته باشم و بتوانم آنها را پشت سر خودم نگه‌‌ دارم، حال اینکه این‌ها به چه دلیل و چه نیتی است را به ما نگفتند. حتی موقعی که جلسه تمام شد، همان‌جا با خداحافظی مناسبی جدا شدیم که دوستانه و خیلی صمیمی بود و اظهار آرزو کردیم که در فرصتی دیگر مجدد بتوانیم این جلسات را ادامه بدهیم… فردای آن روز که روز 27 خرداد بود با آقای هاشمی دیدار داشتیم و آقای هاشمی هم تنها بودند. اولین نفری که صحبت کرد آقای ابوترابی‌فرد بود که ایشان گزارش مثبتی از جلسه ما 6 نفر با آقای موسوی ارائه کرد و فضای مثبتی را منتقل می‌کرد. آقای هاشمی وقتی گزارش آقای ابوترابی را شنید، نکته‌ای را گفتند: آقای موسوی همه حرف‌هایی را که هست به شما نگفته‌اند و بحث این است که آقای موسوی خواهان ابطال انتخابات است و اصرار بر تقلب دارند و برای رسیدگی به اعتراضاتشان راه‌هایی که در چهارچوب قانون هست را قبول ندارند. آقای هاشمی گفت: صبح روز شنبه 23 خرداد آقای خاتمی با من تماس گرفتند و اعلام کرد: ما می‌خواهیم با آقای سیدحسن خمینی و آقای موسوی پیش شما بیاییم، و من هم گفتم: جلسه مجمع تشخیص مصلحت را باید بروم و شما بعدازظهر بیایید، و آقای هاشمی گفت که این 3 نفر ظهر آمدند. آقای هاشمی گفت: موسوی می‌گوید: تقلب شده و نتایج انتخابات را قبول ندارم و اینکه در حقیقت راه‌های قانونی را هم قبول ندارم. این سه نفر آمده بودند اعتراض کنند و البته گفتند میزان اعتراض آقای موسوی نسبت به بقیه بیشتر بود.

 

نکته‌ای را که آقای هاشمی گفت این بود که در انتخابات تقلب شده و خود آقای هاشمی هم قائل به تقلب بود و در مورد 2 تا از دلایلش برای تقلب گفت: اولاً آقای ری‌شهری پیش من (هاشمی) آمدند و گفتند که هفته قبل از انتخابات روز 15 خرداد، یکی از کارمندان آستانه مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) به کرج پیش پدر و مادرشان رفتند و مشاهده کردند پدرشان نیست و بعد از مدتی که پدرشان برگشت دیدند که انگشتان پدر جوهری است و جوهر استامپ بوده و بعد هم شناسنامه در دست داشته که پرسیدم: پدرجان، کجا بودی؟ پدر گفت: من 50 هزار تومان پول گرفتم و به احمدی‌نژاد رأی دادم. بعد آقای هاشمی گفت: ناقل این صحبت خود آقای ری‌شهری است، لذا معلوم بوده که این‌ها از قبل تقلب در انتخابات را شروع کردند… بعداً وزارت اطلاعات بررسی کرد و نتایج را آقای اژه‌ای وزیر اطلاعات وقت در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام به آقای هاشمی گفت که این حرف، حرف دروغی است و به هیچ وجه صحت ندارد و همان‌جا چون نقل از آقای ری‌شهری بود، آقای ری‌شهری هم سؤال کردند که صورت موضوع چیست و موضوع را که گفتند آقای ری‌شهری به آقای هاشمی اعتراض کردند: بنده این حرف را به شما نگفتم.

نکته دوم؛ آقای هاشمی بیانش این بود که آقای محسن رضایی گفت: از40 میلیون رأی، 8 میلیون رأی “آب” است که من سؤال کردم آقا محسن این را گفتند و آقای هاشمی گفت: بله، خود آقای رضایی به من گفتند.

 

…  ما به منزل آقای رضایی در شهرک شهید دقایقی رفتیم که آقای نادران، آقای جلالی، آقای ابوترابی و بنده و آقای دانش جعفری هم بودند (آقای دانش جعفری مسئول ستاد آقای محسن رضایی بودند) طبق معمول نشستیم و بنده راجع به همان سؤال محل اشکالی که آقای هاشمی راجع به 32 میلیون رأی و هشت میلیون رأی اضافی سؤال کردم: شما این را گفتید؟ آقای رضایی تأیید کرد، و گفتم: چه دلیل یا سندی دارید که 8 میلیون از رأی خودساخته است؟ آقای رضایی گفت: به این خاطر که تا ساعت پنج بعدازظهر به ستاد مرکزی وزارت کشور مصرف تعرفه 17 میلیون تعرفه اعلام شده و ساعت 5 بعدازظهر تا ساعت 10 شب، 5 ساعت را ضرب در 60 دقیقه  ضرب در 60 ثانیه و ضرب در 45 هزار صندوق رأی 21 میلیون نفر می‌شود که به‌اضافه این 17 میلیون 32 میلیون نفر است و این میانگینی بود که آقا محسن حساب کرده بود را ضرب در این عدد می‌کرد و می‌گفت که امکان ندارد 21 ــ 22 میلیون پای صندوق رفته باشند.

همان‌جا برای آقای رضایی استدلال کردیم و گفتیم اشکال ما این است که به‌صورت پیوسته مصرف تعرفه اعلام نمی‌شود و ممکن است در یک صندوق 5 بسته مصرف شود و به‌دلیل ازدحام با مرکز تماس گرفته نشود و تعرفه مصرفی اعلام نشود. من به آقای رضایی گفتم: اگر این استدلال شماست، این استدلال از پایه سست است، به‌دلیل اینکه الکترونیکی نیست که در لحظه اعلام شود، و آقای رضایی هم پاسخی نداشت و معلوم بود استدلال غلطی را هدف‌گذاری کردند.

 

ما با آقای رضایی صحبت کردیم و همه سعی هم بر این بود: اگر شما نسبت به صندوقی یا شرایطی اشکال می‌بینید این را بیان کنید که ما پیرامون آن تحقیق کنیم، و آقای رضایی هم استقبال کرد و ما هم خیلی خوشحال شدیم، به‌خاطر اینکه آقای موسوی در مورد تحقیق در این زمینه استقبال نکرده بود ولی آقای رضایی استقبال کرد و ما خیلی خوشحال شدیم و گفتیم شورای نگهبان هم نظر مثبت دارند به اینکه اگر ما بنای تحقیق داشته باشیم میدان تحقیق را کاملاً باز کردند تا به‌قدر کافی تحقیق کنیم. بااین‌حال در عمل باز هم آقای رضایی پیگیری نکردند، یعنی همان‌جا شماره تلفن ما را خواستند که بعداً هرچه زنگ زدیم و پیگیری کردیم برای بررسی‌های بعدی نیامدند، حدوداً آنجا یک ساعت ــ یک ساعت و‌ نیم جلسه داشتیم.

 

… به محل کار آقای کروبی رفتیم… ما چهار نفر بودیم، آقای گرامی مقدم با آقای کروبی هم بود که جمعاً 6 نفر شدیم. آقای ابوترابی، جلالی، نادران، بنده، آقای گرامی‌مقدم با آقای کروبی. این جلسه نزدیک 2 ساعت طول کشید و جمله‌ای که آقای کروبی دائماً تکرار می‌کرد این بود: من دلم برای “اسلامیت” و “جمهوریت” نظام می‌سوزد. گفتیم: چرا برای اسلامیت و جمهوریت نظام؟ گفت: چون تقلب شد. گفتیم: دلیل تقلب چیست؟ گفت: من دفعه قبل 4 میلیون و نیم رأی آوردم و این بار 350 هزار، پس یقیناً تقلب شده، و ما گفتیم: مردم رأی ندادند، اینکه اسمش تقلب نیست! گفت: نه! تقلب شد. ما اصرار کردیم تا اینکه آقای گرامی‌مقدم به آماری از برخی صندوق‌های بزرگ بجنورد اشاره کرد و ما خواهش کردیم: شما بیایید این 600 ــ 700 صندوقی که در حوزه‌های خراسان شمالی هست را انتخاب کنید، و اصرار از ما بود: این کار را انجام بدهید، آنها ابتدا قبول کردند ولی در آخر قبول نکردند که صندوق‌های رأی را باز کنیم و کمک کنیم و اگر اشکالی هست در هر صندوقی که خودشان می‌خواهند؛ اما قبول نکردند.

 

…  این کل واقعه‌ای است که ما در جریانش بودیم. البته من به خاطر آقای هاشمی یک بخش آن را ذکر کردم و دفتر آقای هاشمی تکذیب کرد اما در صحن علنی مجلس که همه نمایندگان و آن ۶ نفر نماینده‌ای که در کمیته ویژه مجلس بودند و آقای ابوترابی هم صحن را اداره می‌کرد، من این خاطره را در نطق پیش از دستور گفتم و به شهادت گرفتم، بعد از آن اگر جایی گفتم دیگر دفتر آقای هاشمی تکذیب نکرد، از این جهت هم گفتم که حرف‌ها واضح و مشخص است.

 

… یکی از نکاتی را که آقای موسوی در مناظرات روی آن تأکید داشت، قانون‌مداری بود و نکته‌ای که آقای هاشمی و خودشان در روز ۲۳ خرداد گفتند این بود که تقلب شده است و من قانون را قبول ندارم و روش رسیدگی را قبول ندارم. این اظهارات در حقیقت خلاف شعار قانون‌مداری بود و یک دروغ بزرگ بود که به مردم گفتند…”

 

 

 

[گفت‌وگوی خبرگزاری تسنیم با دکتر علیرضا زاکانی، 1392/10/3، شناسۀ خبر: ۲۱۴۵۸۱]

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 4 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)
برچسب‌ها:

 

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن رحیمیان:

 

“برادرانی از کمیته‌ی امداد امام خمینی(ره) رسیدند و سؤال کردند که در یکی از مناطق بسیار محروم جنوب برخی از خانواده‌های روستایی که بهایی هستند به نان شب محتاجند. آیا می‌توانیم از محل بودجه‌ی کمیته‌ی امداد به آنها کمک کنیم؟

امام با قاطعیت جواب منفی دادند.

این در حالی بود که امام(ره) در مورد اقلیتهای مذهبی کمال عنایت را در چهارچوب اصول اخلاقی و فقهی داشتند.”

 


[در سایه آفتاب؛ یادها و یادداشتهایی از زندگی امام خمینی(ره)، محمدحسن رحیمیان، نشر شاهد، ص252]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 4 دی ، 1392
پیام‌ها (2 پیام)

 

“بصائر الدرجات از امام صادق(ع) روایت کرده که علی بن الحسین(ع) را با همراهان نزد یزید بن معاویه بردند. آنها را در خانه‌ای ویران مسکن دادند. یکی از ایشان گفت ما را در این خانه منزل دادند که سقف فرو ریزد تا ما را هلاک کند.  پاسبانان به زبان رومی گفتند اینها را بنگرید از ویرانی سقف سخن میگویند در حالتیکه فردا آنها را از دم شمشیر میگذرانند.

امام زین‌العابدین(ع) فرمود هیچکس از ما زبان رومی را نیکوتر از من نمیدانست.

 

از این روایت استفاده میشود که یزید در اول امر قصد جدی داشت همۀ اهل‌بیت را بکشد و پاسبانان دربار از یزید شنیده بودند چنانچه از مشاورۀ یزید و مشاورین مجلس دربارۀ اسیران و رأی قطعی دادنِ آنان به قتل اسیران و تکلم امام محمد باقر(ع)  که سه ساله بود معلوم میشود رأی قطعی یزید، کشتن آنان بود و بعداً احساسات مردم را دید با تزویر و مکر لحن خود را عوض کرد.”

 

 

[شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستان‌آبادی، انتشارات کلینی، ص64]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) عبیدالله‌بن زیاد از مادرش هم ملامت شنید

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 1 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“مرجانه، مادر عبیدالله بن زیاد، حاکم خونخوار، دربارۀ حادثۀ قتل حسین(ع) پسر خود را به‌شدت ملامت کرد و گفت «یا خبیث قتلت ابن رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) والله لا تری الجنة ابدا»(1) یعنی: تو ای عنصر ناپاک! فرزند پیغمبر را کشتی بخدا قسم هرگز بهشت را نخواهی دید.”

 

 

[شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستان‌آبادی، انتشارات کلینی، ص60]

 

 

پی‌نوشت:

1- تذکره، سبط ابن الجوزی، ص259

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 1 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“عباس فرزند ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب، از تابعین اصحاب و از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه‌السلام بود.(1) او در جنگ صفین در حالی که غرق در سلاح بود از آن حضرت یاری کرد و حضرت هم به او عنایت بسیار داشت، لذا به خاطر همین علاقه زیادی که امام علیه‌السلام به او داشت، در جنگ صفین به او فرمود: «تا به تو اجازه ندادم با دشمن جنگ نکن».

عباس گفت: قبول دارم، اما اگر کسی مرا به جنگ فراخواند، باز هم نروم؟ امام فرمود: «نه، به مبارزه با وی نرو؛ زیرا برای تو اطاعت امام بر اجابت دشمنت اولی است و بدان که معاویه دوست دارد تمامی بنی‌هاشم را از بین ببرد تا کسی از آنان باقی نماند و نور خدا را خاموش کند.»(2)

 

به خاطر همین علاقه، وقتی امام علیه‌السلام شنید که معاویه برای کشتن عباس جایزه تعیین کرده است، و چون دو تن از افراد معاویه برای کشتن عباس به میدان آمدند و از او خواستند به مبارزه درآید، حضرت علیه‌السلام خود به طور ناشناس و با لباس و سلاح عباس به میدان رفت و آن دو را به هلاکت رساند و عباس را از خطر مرگ نجات داد.(3)


 

[اصحاب امام علی علیه‌السلام؛ شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سید اصغر ناظم‌زاده قمی، بوستان کتاب، ج2، ص697]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- رجال طوسی، ص47، ش12؛ ر.ک: تهذیب التهذیب، ج4، ص201؛ سفینة‌البحار، ج2، ص145.

2- تنقیح المقال، ج2، ص126؛ ر.ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص176.

3- همان.

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 1 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

ای دل، به دلِ دوست دگر راه نداری

ای سینه بسوزی که دگر آه نداری

 

تا سوزم و آتش فکنم در دلِ هستی

ای کورۀ غم، شعلۀ دلخواه نداری

 

ای بی‌خبر از عشق، سخن با تو چه گویم

چون دیدۀ بینا، دل آگاه نداری

 

چون آب روان می‎گذرد از دل خارا

ای اشک، چرا در دل او راه نداری

 

گفتا ز محبت سخن و گفتمش از درد

دم در کش از این قصه، که بالله نداری

 

در بیم و امیدم گذرد روز و شب ای دوست

گاهت سر ِ مهر است، ولی گاه نداری

 

 

 

سیدمحمود گلشن کردستانی

 

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، 30 آذر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

«شیخ کلینی» در کتابِ شریفِ «اصول کافی» [الكافی، دار الكتب الإسلامية، ج‏۱، ص368] روایتِ عجیبی از امام باقر(سلام‌الله علیه) نقل کرده؛ این روایت رو «علامۀ مجلسی» در «بحارالانوار» [انتشارات دار إحياء التراث العربی، بیروت، جلد4، ص114؛ و نیـز: ج52، ص105‏]  به نقل از کتاب «الغیبة»ِ «شیخ طوسی» نقل کرده:

 

علیُ بنُ محمدٍ وَ محمدُ بنُ الحسن ِ عَن سَهل ِ بن ِ زيادٍ وَ محمدُ بنُ يحيى عَن أَحمدَ بن ِ محمدِ بن ِ عيسى جَميعاً عَن ِ الحَسَن ِ بن ِ مَحبُوبٍ،

عَن أَبی حَمْزَةَ الثُّمالِیِّ قالَ سَمِعتُ أَبا جَعفَرٍ(ع) يَقُولُ:

يا ثَابِتُ! إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالَى قَد كانَ وَقَّتَ هَذا الْأَمرَ فِی السَّبْعينَ؛ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الحُسَيْنُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ، إشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ تَعالى عَلَى أَهْل ِ الْأَرْض ِ، فَأَخَّرَهُ إِلَى أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ؛ فَحَدَّثْناكُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَديثَ فَكَشَفْتُم قِنَاعَ السَّتْر ِ  [قناع السِّر]  وَ لَمْ يَجْعَل ِ اللهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ وَقْتاً عِنْدَنا «وَ يَمْحُوا اللهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ».‏ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ: فَحَدَّثْتُ بِذَلِکَ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع)؛ فَقَالَ: قَدْ كَانَ كَذَلِکَ.

 

“ابى حمزه ثمالى گويد: شنيدم امام باقر (ع) مى‌‏فرمود:

اى ثابت به راستى خدا تبارک و تعالى وقت اين امر را در هفتاد گذاشته بود و چون حسين (ع) كشته شد خشم خدا تعالى بر اهل زمين سخت شد و آن را براى صد و چهل پس انداخت، ما براى شما باز گفتيم و شما فاش كرديد حديث را و پرده از راز برداشتيد و خدا پس از آن وقتى به ما اعلام نكرده، «و خداست كه هر چه را خواهد محو كند و هر چه را خواهد ثبت كند.»[سورۀ رعد، آیۀ 39]

ابو حمزه گويد: همين را براى امام صادق (ع) باز گفتم. فرمود: همچنين بوده است.” [أصول الكافی؛ ترجمۀ محمدباقر كمره‌‏اى، انتشارات اسوه، قم، ج‏۳، ص11]

 

 

 

در کتابِ شریفِ «تحف العقول» در بابِ «آن‌چه از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده» نیز روایتِ تأمل‌برانگیز ِ دیگری از امام صادق(سلام‌الله علیه) خطاب به «مؤمن ‌الطاق» [ابو جعفر، محمد بن على بن نعمان احول‏] نقل شده:

 

“… فَوَ اللهِ لَقَدْ قَرُبَ هَذَا الْأَمْرُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ فَأَذَعْتُمُوهُ فَأَخَّرَهُ الله‏” [تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، انتشارات جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، ص310]

“… به خدا سوگند! اين امر سه بار نزديک شده بود ولى در اثر افشاگرى [پيش از موعد] شما، خداوند آن را به تأخير انداخت.” [تحف العقول، ترجمۀ صادق حسن‌زاده‏، انتشارات آل علی عليه‌السلام‏، ص557]

 

 

 

غالبِ ناقلین، شارحین و مترجمین ِ این کتب، از علامۀ مجلسی گرفته تا دیگران، در روایاتِ مذکور، منظور از «این امر» رو «تحقق حكومت امامان معصوم(سلام‌الله علیهم)»‏ اعلام کردند. به نظر می‌رسه اگه یاران و اصحابِ ائمه(سلام‌الله علیهم) با احتیاطِ بیش‌تری اقدام می‌کردند و اسرار ِ اقداماتِ ائمه(سلام‌الله علیهم) فاش نمی‌شد و تشکیلاتِ مخفی ِ مربوط به ایشان لو نمی‌رفت، اوضاع به سمتی پیش می‌رفت که با اقداماتِ مخفیانۀ ائمه، وضعیتِ جهانِ اسلام دگرگون می‌شد.

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

دکتر محمدجواد ظریف:

 

“…مشکل دیگر ما، انزوای بین‌المللی ایران بود. در دوران جنگ، ایران در سازمان ملل متحد به‌شدت منزوی شده بود. البته برخی افراد به‌طور خصوصی می‌گفتند ما دلمان با شماست. اما همان افراد حاضر نبودند در یکی از سالن‌ها یا راهروها به همراه ما چایی بنوشند.

ما در طول مذاکرات جنگ، تنها با چند نفر می‌توانستیم صحبت کنیم. دیگران یا علاقه‌ای نداشتند و یا می‌ترسیدند که با ما صحبت کنند. گروهی از آن‌ها دیپلمات‌های کشورهای عربی و گروهی دیگر دیپلمات‌های کشورهای غربی بودند.

 

خاطرم هست زمانی که راجع به قطعنامه‌ها مذاکره می‌شد، می‌خواستم در مورد بحث بمب شیمیایی با رئیس شورای امنیت ملاقات کنم. ایشان سفیر فرانسه بودند و به بنده گفتند که اجازه ندارم با شما صحبت کنم. به همین سادگی.

البته او سفیر کاردان و دیپلمات خوبی نبود، وگرنه این‌گونه عمل نمی‌کرد. در واقع می‌خواهم بگویم که انزوای ما تا این حد شدید بود. البته در مذاکرات مربوط به قطعنامۀ 598، جوّ شورا کمی عوض شده بود. اما هنوز در طول این مذاکرات، مخصوصاً بعد از تصویب قطعنامه تا پذیرش آن توسط ایران، واقعاً تعداد بسیار محدودی با ما صحبت می‌کردند. آن‌طور که من به یاد دارم تنها یک دیپلمات روسی به نام آقای اسمیرنوف، یک دیپلمات چینی به نام آقای وانگ و یک خبرنگار عرب به نام آقای خلیلی مطر حاضر بودند با ما در سازمان ملل متحد صحبت کنند. اما دیگران ممکن بود فقط با ما احوالپرسی کنند…”

 


[آقای سفیر؛ گفت‌وگو با محمدجواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، محمدمهدی راجی، نشر نی، صص57-58]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

آقای سفیر(۱): ۸سال شورای امنیت را بایکوت کردیم!

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

همیلتون جردن:

 

“[سه‌شنبه، 6 نوامبر 1979، 15 آبان 1358] … کاری که در دست ما بود حل کردن بحران (که اکنون به روز سوم رسیده بود) و خارج نمودن شهروندانمان از تهران بود. ما هنوز اطمینان نداشتیم که چند نفر زندانی بودند و یا این که کسی زخمی شده بود.

ونس [وزیر امور خارجه] چنین نتیجه‌گیری می‌کرد که صحبت آیت‌اله خمینی در تأیید اشغال سفارت و استعفای بازرگان نشانه‌های شومی بودند که راه رسیدن به یک راه حل سریع را نامعلوم‌تر می‌نمودند.

رییس‌جمهور پرسید: «اکنون که بازرگان رفته چه کسی برای ما باقی مانده که با او معامله کنیم؟»

ونس از بالای عینک مستقیماً به او نگاه کرد و گفت: «آیت‌اله خمینی».

کارتر به آرامی پاسخ داد: «متأسفانه من هم به همین نتیجه رسیده‌ام.»

 

سپس ونس پیشنهاد وارن کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه، مبنی بر فرستادن رمزی کلارک (Ramsey Clark) دادستان سابق را از طرف رییس‌جمهور به تهران بازگو نمود. کلارک گذشته‌ای حاکی از مخالفت آشکار با رژیم شاه داشت و حتی در سال 1979 که با آیت‌اله خمینی در پاریس ملاقات کرد حمایت خود را از انقلاب او اظهار داشته بود. او یکی از افراد انگشت‌شمار در ایالات متحده بود که آیت‌اله را می‌شناخت و شاید اعتباری نزد ایرانیان داشت.

 

رمزی کلارک؟ من آنچه را که می‌شنیدم باور نمی‌کردم. جودی [سخنگو و مشاور مطبوعاتی کاخ سفید] نگاهی به من کرد و چشمهایش را برگردانید و رییس‌جمهور نیز باید به همین فکر می‌بود. او به ونس گفت که نظر را می‌پذیرد ولی نگران کلارک است که سالهایش پس از خروج از دولت صرف رسیدگی به مشکلات بین‌المللی شده بود و اکثر اوقات به نظر می‌رسید که بیشتر مشکلات جهان را به گردن ایالات متحده می‌انداخت.

 

رییس‌جمهور سؤالی را که در ذهن من بود از ونس پرسید: «آیا می‌توان به کلارک اعتماد کرد که به عنوان نماینده‌ی شخصی من به تهران برود و به درستی موقعیت ملت ما را تشریح نماید؟ یا آن که احتمال دارد زمانی که وی به آنجا رسید مطالبی در همدردی با آیت‌اله خمینی بگوید، در مورد ما سازش نماید، و کشور ما را خجالت‌زده کند.»

ونس پاسخ داد اگرچه با بسیاری از نظرات کلارک مخالف است، ولی چون در گذشته با وی کار کرده، می‌داند که او مردی شرافتمند می‌باشد و می‌توان انتظار داشت که دستورات را به عنوان نماینده‌ی رییس‌جمهور اجرا کند. او پیشنهاد کرد ویلیام میلر عضو کمیته‌ی امنیتی سنا که فارسی صحبت می‌کرد و چند نفر از رهبران ایران را می‌شناخت نیز همراه کلارک به مأموریت فرستاده شود.

رییس‌جمهور گفت: «من نظر بهتری ندارم» و به ونس دستور داد با کلارک تماس بگیرد. در صورتی که واکنش کلارک مثبت می‌بود کارتر می‌خواست دستورات کتبی برای نمایندگیش آماده شود و پیش از عزیمت با آنها ملاقات نماید.

او به ونس متذکر شد: «بهتر است با ماجرای رمزی کلارک زیاد بازی نکنیم و آن را به مرحله‌ی اجرا بگذاریم. هر ساعتی که شهروندان ما زندانی باقی بمانند احتمال این که یک نفر صدمه ببیند و یا کشته شود، افزایش می‌یابد. هر زمان که بتوانید کلارک و میلر را به اینجا بیاورید من با آنها ملاقات خواهم کرد.»

 

… [چهارشنبه، 7 نوامبر 1979، 16 آبان 1358] در طول شب این خبر را دریافت کردیم که به کلارک و میلر اجازه‌ی ورود به تهران داده نشده است. یک گزارش رادیویی بیان می‌کرد که از آنها در تهران نمی‌توانست حسن استقبال به عمل آید. طبق گزارش، یکی از گروگانگیرهای داخل محوطه پرسیده بود «آیا شما فکر می‌کنید که روح خدا با آن دو شیطان صفت ملاقات خواهد کرد؟»

رییس‌جمهور به دو نماینده دستور داد که به امید تغییر نظر ایران در ترکیه باقی بمانند، ولی بدبین بود. وقتی آنها رفتند من احساس تقریباً خوبی داشتم، سپس شروع به فکر کردن درباره‌ی این رویداد کردم. «اگر آیت‌اله خمینی بخواهد این وضع آشفته را سر و سامان بخشد، احتمال کمی وجود دارد که از آمریکاییان برای حل موضوع استفاده کند. او استفاده از سازمان آزادیبخش فلسطین را خواهد خواست یا راه دیگری برای خوار کردن کشور ما پیدا خواهد کرد. ما باید راههای بسیار زیاد دیگری را نیز آزمایش کنیم.»”

 

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، صص 18-19 و 23-24]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بحران(۳):  نگذارید از آن‌ها با عنوانِ «دانشجو» یاد کنند!

بحران(٢):  و سرانجام کارتر پذیرفت شاه به آمریکا بیاید

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“شبث بن ربعى يربوعى كنيه‌‏اش ابو عبد القدوس بود و اذان گوى سجاح بود سپس اسلام آورد و سپس از آنانى بود كه عليه عثمان قيام كرد و سپس از اصحاب على شد و سپس از خوارج شد و سپس توبه كرد و بعد در صحراى كربلا در صف قاتلان حسين عليه السلام بود سپس از آنانى بود كه بخونخواهى حسين (ع) برخاستند و بهمراهى مختار بود و سپس رئيس شهربانى كوفه شد و سپس در كشتن مختار شركت كرد و در حدود سال 80 هجرى وفات نمود.”

 


[الخصال، محمد بن علی بن بابویه، ترجمۀ احمد فهری زنجانی، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، ج1، ص333]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 17 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)