أللّهم إنّا نَشکو إلیک فَقدَ نبیّنا -صلواتک علیه و آله- و غَیبه ولیّنا [إمامِنا]، و کثره عَدوّنا، [و قِلّه عددنا]، و شدّه الفِتَن بِنا، و تظاهُرَ الزّمانِ علینا، فَصَلِّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ، و أعِنّا علی ذلِکَ بفتح ٍ [مِنک] تُعَجّلُه، و بِضُرٍّ تکشِفُه، و نصر ٍ تُعزُّه، و سلطانِ حقٍّ تُظهرُه، و رحمهٍ منک تُجلِّلُناها، و عافیهٍ منک تُلبِسُناها، برحمتک یا أرحم الرّاحمین.


موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۹ مرداد ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

حلیم می‌خوریم. تو دست به نمک‌دون می‌شی؛ من دست به شکرریز. دیگه به هم نمی‌خندیم!


موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۲ مرداد ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

«جنگ ایران و عراق: پرسش‌ها و پاسخ‌ها» رو دو ساعته خوندم. برخی کلی‌گویی‌ها و توجیه‌کردن‌های ماست‌مالی‌شده، خوندن‌شو نچسب کرد برام. به نظرم از اون کتاب‌هایی‌یه که برای نمایش ِ بیلانِ کاری منتشر شده. خیلی از پرسش‌ها رو نن‌جونِ کروبی هم بلده این‌ریختی جواب بده!


***


«اقبال الاعمال» (جلد ۱ و ۲) کتاب جالبی‌یه. بخش ِ رمضان‌ش، برای هر کدوم از  شب‌ها و روزهاش، دعاهای اختصاصی داره که سرشار از معانی ِ عمیق و لطایفِ دقیقه. اولین رمضانی‌یه که دارم تجربه‌ش می‌کنم؛ و باید بگم عمیقاً تحت تأثیرش قرار گرفته‌م.


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۱ مرداد ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

وسطِ خوندنِ «دغدغه‌های فرهنگی» بغض‌م گرفته؛ نفس‌گیـر شده. دل‌م می‌خواد زانو به بغل، گوشه‌ای سر در گریبان کِشمو -آروم و بی‌صدا- قدری گریه کنم؛ بل‌که سبک شم.

از اون حرف‌هایی نیست که بتونم تو بلاگ بزنم؛ که بلد هم نیستم. اشاره‌های این کتاب، خاطراتِ تجربه‌هایی رو زنده می‌کنه برام که… آدم غصه‌ش می‌شه خب!


موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۳۱ تیر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

خسته و کوفته رسیدم خونه. خواستم با خوابیدن، ضعفِ معده‌مو مرهم نهم. قدری با کانال‌های تلویزیون بازی کردم؛ تا رسیدم به شبکۀ مستند؛ که مستندی نشون می‌داد با عنوانِ «به خدا تعظیم می‌کنم»؛ دربارۀ شهید نظرنژاد. خواب، فراموش‌م شد. محو ِ ماجراش شدم.


دیدن‌شو از دست ندید!


موضوع:
تاريخ: شنبه، ۳۰ تیر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

منو مبتلای خودش کرده «دغدغه‌های فرهنگی». به خوندن‌ش مشغول‌م. کتاب باحالی‌یه. رفقا خوندن‌شو از دست ندن.

خیلی وقت‌ها حرفی از فرمایشاتِ شخصیتی، تحت‌الشعاع ِ عنوان و مقام ِ اون شخصیت مطرح می‌شه؛ و متأسفانه مطلب گم و گور می‌شه. من برای خودم این مسأله رو حل کرده‌م: یه بار می‌شینم و اون حرف‌ها بدونِ در نظر گرفتن ِ گوینده‌ش می‌خونم؛ و این بار چیزهایی رو متوجه می‌شم که پیش‌تر متوجه نشده بودم.


***


به جدل کشیده شد کامنت‌ها.


***


«The Wronged Man» رو دیدیم.


***


به افتخار ِ «محمد صالح‌علاء» که اوقاتِ ام‌شب‌مونو  -با اجرای شاعرانه‌ش تو رادیو پیام؛ دربارۀ مدارا با موهامون!-  خوش کرد، کفِ مرتب می‌زنیم.


موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۲۸ تیر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

چن سال از هم‌سـ(ـفـ)ـری‌مون می‌گذره و من هنـوز یاد نگرفتم وقتی نمی‌دونم یا نمی‌تونم، این‌قدر در برابر ِ هم‌سـ(ـفـ)ـرم مضطرب برخورد نکنم. خب دوست دارم مثِ یه قهرمان، گره‌گشا باشم براش؛ اما واردِ گود که می‌شم می‌بینم -در نهایت- کاری ازم ساخته نیست. احساس بدی‌یه؛ احساس بی‌عرضه‌گی؛ و این حس ِ آزاردهنده سبب می‌شه کلافه برخورد کنم.

و هر بار، قدری که می‌گذره، متوجه می‌شم تقلایی که برای حل ِ مسأله می‌کردم برای هم‌سـ(ـفـ)ـرم ارزش‌مند بوده؛ اما باز تو خودم درگیرم که ای کاش می‌تونستم کاری کنم.

آدم -به هر حال- ممکنه ندونه یا نتونه؛ اما چه خوبه ندونستن و نتونستن‌شو با ملاطفت و خوش‌اخلاقی بروز بده.


موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۲۶ تیر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

جمله‌ها و عبارت‌ها واسه اینـه که ما بیش‌تر از موضوع سر در بیاریم یا این‌که بیش‌تر گیج بشیمو نفهمیم؟


تازه مصاحبۀ «پنجره» (شمارۀ ۱۴۲) با «شهیدی‌فر» و «ضابطیان» رو خوندم؛ و حالا فکر می‌کنم اینا بیش از اون‌که خواسته باشن چیزی رو توضیح بدن، خیلی حرفه‌ای سعی کردن چیزی رو توضیح ندن؛ طوری که هم حرف زده باشن و در عینِ حال، حرفِ خاصی هم نزده باشن. در نتیجه، حالا بعد از دو سه صفحه مصاحبه تصور می‌کنم احتمالاً چیزی از این خوندن دست‌گیرم شده، در حالی که احساس می‌کنم نه! …مثِ آدمی که فک‌ش از جوییدن خسته شده باشه، اما هنوز احساس می‌کنه گرسنه‌شه.


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ تیر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

«اشغال و مدال» تموم شد. حرمله‌خویی ِ بعثی‌ها متأثرم کرد. عجب کله‌خرابی بوده صدام! حالا حالاها جا داره کتاب‌ها منتشر بشه از جنایات‌شون.


به خوندنِ «کودتای اوت؛ حقایق و درسها» مشغول‌م.


از سلسله‌مباحثِ «فقه نظام سیاسی اسلام» به جلسۀ سی و دوم رسیدم.


«پرسه در مه» هرچند فرم ِ متفاوتی داشت؛ اما محتوا، هیچی. دنبالِ دیدنِ چیزی دربارۀ «مارگارت تاچر»م.


موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۲۴ تیر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

خنـدیـدیـم:

قدری به «عشق من حامد بهداد»؛ نمایشی دو نفره که اگه پاستوریزه‌ش می‌کردی، چیزی می‌شد تو مایه‌های «نیمکت».

قدری هم به «خوابم می‌آد»؛ به اکبر ِ عبدی‌ش.


***


راستی! دنبالِ «کهن دیارا؛ خاطرات فرح دیبا»م. کسی سراغ داره چه‌جور می‌شه گیرش آورد؟


موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۱۹ تیر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.