«احمد توکلی» تو خاطرات‌ش از زندان قصر، از «محمدجواد قدیری» یاد می‌کنه و این‌که مجاهدین ِ خلق چه‌طور سعی می‌کردند یارگیری کنن؛ «محمدجواد قدیری» بعد از پیروزی انقلاب، تو دادستانی مشغولِ کار شد و پس از شهادت آیت‌الله قدوسی، دادستان کل انقلاب، متواری شد.

«احمد توکلی» تو پاورقی (ص۱۰۷) تعریف کرده که «محمدجواد قدیری» هم‌سر ِ «زهره عطریانفر» (خواهر ِ «محمد عطریانفر») بود. و ادامه داده:

“زهره عطریانفر بعداً از قدیری جدا شد و با مسعود رجوی ازدواج کرد.”

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۲۰ مرداد ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

این مرحوم صفایی هم آدم ِ باصفایی بوده‌ها؛ هم‌چین قاطع و با قولی سدید، جوابِ اسلام ِ آمریکایی ِ نهضتِ آزادی رو داده که جیگرم حال اومد. البته نامه [پاسخ به پیام نهضت آزادی]، نوشته‌ای مشفقانه‌ست. دل‌سوزی و خیرخواهی کرده برای این‌ها، به این امید که بفهمند؛ که نفهمیدند.

 

 

یه نکته هم بلد نبودم ازش یاد گرفتم برام جالب بود؛ دربارۀ ادامۀ دفاع ِ مقدس بعد از فتح ِ خرمشهر؛ این‌که:

 

“شما معتقدید همین که دشمن پرچم سفید را بالا برد، باید او را پذیرفت و با او همراهى کرد و از کید و مکر او نهراسید که با توکل بر خدا و بیدارى مؤمنین،  مشکل حل مى‌شود…

این اعتقاد شماست، ولى نمی‌دانم چرا على (ع) این فرزند کعبه و قرآن، آن روز که معاویه قرآن‌ها را بر سر نیزه کرد، و نه پرچم که قرآن را بالا گرفت، آنها را نپذیرفت و فریاد کشید که آنها را بکوبید و فرمود که این کید و نقشه است.

پس چرا على(ع) در جنگ صفین که جنگ میان مسلمانان است، صلح دشمن را نمی‌پذیرد و قرآن‌هاى بلند را مى‌زند و به کید و مکر دشمن اشاره مى‌کند؟

می‌بینید که در همین مسأله با این همه تحقیق چقدر کوتاه‌بین و بی‌احاطه و بى‌اطلاع از حدود و موازین هستید.

 

شما آیه‌ی «قاتلوا الّتی تبغی» را کنار می‌گذارید و حد «حتّی تَفیءَ الی امر الله» را فراموش می‌کنید در حالی که على(ع) حتى آنجا که معاویه حکم قرآن و حکمیت مسلمانان را گردن مى‌گذارد، او را نمى‌پذیرد.

 

من در مقام نصیحت و تذکر سؤال می‌کنم به راستى اگر جنگ ایران و صدام به این مرحله برسد که صدام حکمیت قرآن را فریاد کند و نه دادگاه لاهه که حکمین از مسلمانان را بخواهد، شما چه خواهید گفت؟ آیا مثل آن روز که خوارج فریب خوردند و با تحمیل ابو موسى و کنار گذاشتن مالک و ابن عباس کار را به رسوایى کشاندند، فریب مى‌خورید؟

و یا این که شعار سلم و رحمت را کنار می‌گذارید و به مقاصد و انگیزه‌ها هم توجه مى‌کنید و صدق و کذب و اختیار و اضطرار را در نظر مى‌آورید؟

آیا علی(ع) هم روح افراطى داشت و خالى از رحمت و محبت و صلح و سلم بود؟!

 

… آنجا تو می‌توانى گلوى دشمن را رها کنى که گلوگاه سخت‌ترى را بر او بسته باشى، اگر این توجه نباشد انسان به آنچنان برداشتى مى‌رسد که نه عقل و نه عقلا و نه سیره‌ى معصوم، بر آن شهادت نمى‌دهند.”

 

 

 

نامه‌ای ده صفحه‌ای‌یه که می‌شه چن دقیقه‌ای خوندش. پی‌دی‌اف‌ِ کتاب قابل ِ دریافته.

 

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۹ مرداد ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

کانال عوض می‌کردم؛ دیدم شبکۀ نمایش، تیتراژ ِ شروع ِ «خاکستر سبز» رو پخش می‌کنه. با خودم گفتم بعد از ده سال، شایدم پونزده سال، دوباره این فیلمو ببینم؛ شاید نظرم درباره‌ش تغییر کرد.

 

اول‌بار تو سینما دیدم‌ش؛ و اون حس ِ سرخورده‌گی که پس از پایانِ فیلم داشتم رو خوب یادمه.

 

با خودم گفتم حالا بعد از سال‌ها دوباره از اول ببینمش؛ به‌هرحال، حالا سن و سالی ازم گذشته و مثِ اون موقع نوجوون نیستم.

 

 

 

دیدم. هنـوز فکر می‌کنم از ضعیف‌ترین کارهای حاتمی‌کیاست؛ و شایدم ضعیف‌ترین. سعی داشته ابرویی آرایش کنه شاید؛ اما زده چشم ِ قضیه رو کور کرده.

 

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۶ مرداد ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

کتاب خاطرات سیاسی احمد توکلی (۱۳۳۰-۱۳۶۰) رو می‌خونم. قصه‌دار و پیوسته و بامزه تعریف کرده؛ و البته رک و صریح.

پاورقی‌های خوبی داره. معمولاً پاورقی‌ها و توضیحاتِ این ریختی رو کسی درج می‌کنه که تدوین ِ کتاب رو به‌عهده گرفته؛ اما تو این کتاب، بیش‌تر  ِ توضیحات رو راوی (احمد توکلی) خیلی خودمونی و رک بیان کرده؛ و این خیلی‌خیلی خوبه.

 

 

 

برام جالب بود: گویا رایج بوده اون زمان به «انفرادی» بگن «مجردی»! بامزه‌ست؛ تصور کن، با این معنا، مثلاً یارو بگه: سه روزه مجردی‌م! یا: تازه از مجردی دراومدم! :))

 

 

 

نمی‌دونستم ‌که مرحوم فخرالدین حجازی، نماینده‌ای که رأیِ اولِ تهران (مجلس ِ اول) رو کسب کرده بود، زمانی -خیلی قبل‌تر از انقلاب- تو روزنامۀ خودش، خراسان، مقاله‌هایی علیه امام و به نفع رژیم نوشته بود. برا هم‌این هم تصویبِ اعتبارنامه‌ش با مخالفت‌هایی مواجه شد. برام تازه‌گی داشت.

 

 

 

یه جای دیگه از خاطرات، نقل می‌کنه که جمعی از نماینده‌های مجلس ِ اول با سازمان مجاهدین ِ انقلابِ اسلامی، تو موضوعاتِ اساسی و حساس ِ کشور، هم‌فکری می‌کردند.

نقل می‌کنه که از طرفِ این جمع، بهزاد نبوی و دو نفر ِ دیگه مأمور می‌شن تا با نامزدهایی که برای نخست‌وزیری مطرح هستن مذاکراتی کنن. جریان مالِ قبل از انتخابِ شهیدرجایی‌یه. یکی از نامزدها هم‌این آقای سیدمحمد غرضی بود.

جمع‌بندیِ بهزاد نبوی از مذاکرۀ چندین‌ساعته‌ش با غرضی جالبه؛ نشون می‌ده غرضی‌ای که ما تو انتخابات حرفای عجیب و بی‌سر و ته‌شو شاهد بودیم، از اول هم‌این جوری بوده بندۀ خدا.

بهزاد نبوی گزارش داده: «خلاصه ما نفهمیدیم ایشان ولایت فقیه را قبول دارد یا نه» :))

 

 

 

از این‌جور خاطراتِ جالب‌ناک زیاد داره این کتاب؛ هرچند مطلبِ مستقل و ویژه‌ای رو نیافتم که بخوام به‌طور خاص تو فیش‌برداری‌هام نقل کنم؛ ولی مطالعه‌شو به رفقا توصیه می‌کنم.

 

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۲۶ تیر ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

مستندِ بی‌بی‌سی ِ فارسی دربارۀ احمدی‌نژاد «مردی با کاپشن بهاری» رو این بار از ابتدا و کامل دیدم. برخلافِ روالِ انگلیسی‌ها، فریب‌کاریِ پیچیده، این بار خیلی ضعیف و نخ‌نما کار شده بود؛ طوری که اگه تلویزیونِ صدای امریکا اینو پخش کرده بود، گمون نکنم کسی متوجه می‌شد این مستند مالِ بنگاهِ دیگه‌ای‌یه.

 

بی‌بی‌سی ِ فارسی این بار تو مستندش ناشیانه دروغ می‌بافت. اگه بخوام لیست کنم شاید بیش از ۱۰ مورد دروغ ِ تابلو بتونم نام ببرم که حتا از یه آماتور هم سرزدن‌ش سؤال‌برانگیز و تعجب‌آوره، چه برسه به شبکه‌ای با اون‌همه ادعا.

 

برای نمونه به ۲ مورد اشاره می‌کنم:

 

اول؛ اعلام شد احمدی‌نژاد تو انتخاباتِ ۸۴ با حمایتِ اصول‌گراها رییس‌جمهور شد!! حتا با نشون دادنِ تصویر ِ ناطق نوری از او هم اسم برده شد!!! و این‌که احمدی‌نژاد به اون حمایت‌ها پشتِ پا زد. خب همه یادشونه کاندیدای اصول‌گراها لاریجانی بود و اون‌قدر مفتضح از او حمایت کردند که صدای ولایتی هم دراومد. جناب بی‌بی‌سی فارسی! دروغ چرا؟!

 

دوم؛ این مستند ادعا می‌کنه پیمانِ هسته‌ایِ ایران+برزیل+ترکیه توسطِ ره‌بر لغو شد!!! در حالی که گلایه‌های رسمی ِ مقاماتِ برزیلی و ترک از این‌که اوباما زیر ِ قول و وعده‌ش زد، تو همه جا منتشر شده و مدتی تیتر ِ رسانه‌های جهان بود. این پیمان به دلیل مخالفت امریکا کان‌لم‌یکن شد. جناب بی‌بی‌سی ِ فارسی! دروغ چرا؟!

 

موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۲۰ تیر ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

«شیشه» مخدری جدید نیست؛ بل‌که به گواهی ِ ادبیات، «شیشه‌کشیدن» سر از دورۀ قاجار درمی‌آره. بعله!

 

ام‌روز برام کاشف به عمل اومد که عمل‌هایی چون شیشه‌کشیدن به زمانِ ناصرالدین‌شاه برمی‌گرده؛ شاهدم این قسمت از شعر ِ فروغی ِ بسطامی‌یه که:

 

پیشۀ من شده در میکده‌ها شیشه‌کشیدن

تا از این پیشه چه پیش‌آید و زین شیشه چه زاید

 

 

قابل توجه مرکز اسنادِ ادارۀ مبارزه با مواد مخدر!

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۱۹ تیر ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

این بند از فرمایشات آقای سیدمحمد خاتمی، جای دو خدشه و مناقشه داره؛ ابتدا متن فرمایش‌شونو می‌ذارم:

 

“یک زمان فکر می‌کردم چطور در بعضی از روستاهای دور افتاده حتی صد در صد رایشان و تمام رای صندوق به آقای روحانی بوده است. مسئلۀ مهمی است، یعنی شعور و رشد در همه جا هست نه فقط آن‌ها که در شهرها هستند و به وسایل ارتباط جمعی دسترسی بیشتری دارند بلکه مردم در دورترین نقاط، راهشان را پیدا می‌کنند. من این را مدیون نسل جدید و دانشجویان می‌دانم که در شهر و روستا با عشق و علاقه تبلیغ کردند.”

 

 

مناقشۀ اول:

مردم چون به حسن روحانی رأی دادند پس شعور و رشد دارند!؟

رأی به روحانی یعنی شعور و رشد. دیگران باشعور و رشدیافته محسوب نمی‌شن؟!

 

 

مناقشۀ دوم:

این‌که روستاها به روحانی رأی دادند، مرهون ِ فعالیت‌های دانش‌جوهاست!؟ رسانۀ ملی و حرفای روحانی از طریق ِ این رسانه و مناظره‌ها هم که اصلاً وزنی نداشتند! وزنِ فعالیت‌های تشکل‌های دانش‌جویی بوده که روستاها به روحانی رأی دادند دیگه!

دیگه دیگه!؟

 

 

موضوع:
تاريخ: شنبه، ۱۵ تیر ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 


خاطرات دکتر سیدصادق طباطبایی رو می‌خونم؛ گیر و گرفتاری‌های امام موسا صدر؛ مسائلی که از طرفِ برخی انقلابیون علیه او مطرح بود؛ برخی از روی عدم اطلاع، و برخی از روی غرض‌ورزی. گاهی مسایل چه‌قدر پیچیده‌ست.



حس غریبی دارم؛ دمای درون‌م بالا رفته. دوست دارم با یه اهل حرف بزنم؛ با یه دوست درددل کنم…


موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۶ تیر ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

دارم «شرح اسم» رو می‌خونم. دیگه آخراشه. به مطلبِ جالبی برخوردم که هم برام عجیبه هم فکرمو مشغول کرده؛ تأمل‌برانگیزه.

 

 

تابستانِ ۱۳۵۷ آیت‌الله خامنه‌ای به هم‌راهِ تنی چند از روحانیون انقلابی تو ایرانشهر تبعیدند. ساواک تصمیم می‌گیره مانع ِ فعالیتِ روزافزونِ این افراد بشه؛ و هر کدوم رو به شهر دیگه‌ای تبعید می‌کنه. شبِ ۲۲ مردادِ ۵۷ شهربانی برای بردنِ یکی از تبعیدی‌ها، سیدفخرالدین رحیمی، اقدام می‌کنه. آقای خامنه‌ای تعریف می‌کنه:

 

«آقای رحیمی مشغول جمع‌آوری وسایل خود و آماده کردن چمدان خود بود و پلیس هم دائماً از وی می‌خواست عجله کند، تا جایی که مرحوم آقای رحیمی عصبانی شد و یک سخنرانی کوتاه حماسی در حضور رئیس پلیس و سایر افراد ایراد کرد، به طوری که گویی طنین کلمات او را هم‌اکنون احساس می‌کنم.

وی به آنها گفت: شما به این قدرت پوشالی خود مغرور نشوید. لاجرم و به زودی با درخشش قدرت اسلام، فرمانروایی شما فروخواهد ریخت.

از این نوع تعابیر را بر زبان می‌راند. البته آن روز این توضیحات در حد شعار بود و من به سهم خود از ایراد چنین سخنان حماسی شرمنده شدم زیرا گمان می‌کردم جایش در آن جمع نبود.» (ص۶۰۵)

 

 

شش ماهِ دیگه انقلاب پیروز می‌شه و جالبه، یکی از ره‌برانِ انقلاب، تعابیر آقای رحیمی دربارۀ درخشش قدرت اسلام و فرو ریختن ِ قدرتِ پوشالی ِ پهلوی رو، با در نظر گرفتن ِ واقعیاتِ اون روزهای جامعه، شعارگونه می‌بینه. می‌شه تصور کرد امثالِ آیت‌الله خامنه‌ای که جلودارانِ مبارزه علیه رژیم ستم‌شاهی بودن، تصور نمی‌کردن به این زودی‌ها بتونن سلطنتِ پهلوی رو ساقط کنن.

امثالِ او در متن و بطن ِ سیل ِ خانه‌براندازی بودن که اندکی بعد، بنیانِ پهلوی رو از میان برمی‌داشت؛ و تا این حد، روندِ اسقاطِ نظام پهلوی براشون غیرمترقبه بوده.

 

موضوع:
تاريخ: شنبه، ۴ خرداد ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

ژنرال هایزر تو خاطرات‌ش از تهران نوشته [دی ۱۳۵۷] ایران ۳۴ میلیون جمعیت داره که بیش از ۵۰درصدش زیر ِ ۱۶ سال سن دارن.

 

عجب جمعیت نوجوونی داشتیم!

 

 

مطلبِ جالبِ دیگه این‌که نوشته اعتصاب‌کننده‌ها تو این مدت، با وجود اعتصاب، حقوق‌شونو دریافت می‌کردن؛ و به نطق بختیار [۲۹ دی ۱۳۵۷] اشاره کرده که تهدید کرد از اول بهمن هر کس کار نکنه حقوق دریافت نخواهد کرد.

اگه واقعیت داشته باشه، عجیب و تأمل‌برانگیزه. می‌دونم که اون موقع، کار از دست دولت خارج شده بود و اعتصاب‌های فراگیر مملکت رو به تعطیلی کشونده بود؛ اما از دولت یا لااقل ساواک برمی‌اومد که جلوی پرداخت حقوق رو بگیرن؛ برنمی‌اومد؟!

 

 

مطلبِ جالبِ دیگه خدا خدا کردن‌های ژنرال هایزره؛ مثلاً تعریف می‌کنه تیمسار قره‌باغی (رییس ستاد ارتش) وقتی حرفِ کودتا می‌آد وسط، ابتدا جا می‌زنه و اعلام می‌کنه استعفا می‌ده؛ اون وخ هایزر خطاب به قره‌باغی می‌گه:

«گفتم: به نظر من استعفا کاملاً غیرمسئولانه است. این کار اعلام عدم وفاداری به شاه و کشور است و مطمئن نیستم که خدا هم از این کار شما خوشش بیاید…»!!!

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۲۵ اردیبهشت ، ۱۳۹۲
پیام‌ها (۲ پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.