طرف‌دار ِ خدا و دین ِ خدا و پیام‌بر و این‌جور چیزهاست. از حق‌الناس دم می‌زنه؛ و از ظلم و تعدّی تو هر سطحی که باشه ابراز انزجار می‌کنه. تا این‌جاشو سلّمنا و صدّقنا.

اما حرف از اینه که به لحاظِ اظهار ِ مخالفت، شخصیتی تیپیکال «مخالف‌خوان» شده؛ مُخه و مُخه، مخالفه! اظهار ِ مخالفت‌هاش این‌قدر پیش رفته که الان می‌بینی هم‌اون مواضعی رو ابراز می‌کنه که بی‌بی‌سی و بنگاه‌های غربی. پست‌ها آپ می‌کنه. لینک‌ها ری‌شیر و پلاس‌وان می‌کنه.

ای آقا! ای خانوم! وا اسلام و مسلمین‌تو باور کنیم، یا سیاهی‌لشگر ِ بی‌بی‌سی شدن‌تو!؟

 

***

 

ام‌روز دیدم «احسان ناظم بکایی» صبح‌ها حدودِ ۹:۳۰، اخبار ِ مطبوعات و خبرگزاری‌ها رو تو شبکۀ بازار اجرا می‌کنه. به نظرم جالب و خوب هم اجرا کرد. کلاً شبکۀ بازار داره سعی می‌کنه باحال بشه.

 

***

 

بخش ِ دعاهای «فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه‌السلام)» رو می‌خوندم. رسیدم به «دعای مشمول» (ص۹۰۲، روایت۹۴۳)؛ که با این عنوان مطرح شده: «دعاء الشاب المأخوذ بذنبه»، دعای جوانی که به سبب گناه‌ش گرفتار شد. تحت تأثیر روایت و خاصیتی که بر اون دعا ذکر شده قرار گرفتم.

اباعبدالله(سلام‌الله علیه) وقتی نقل می‌کنه این دعا رو پدرم امیرالمؤمنین(سلام‌الله علیه) بر اون جوان املا کرد، چون‌این اظهار ِ شعف می‌کنه: «شادمانی من به فایدۀ دعا، بیشتر از شادمانی آن جوان، به عافیت خود و آنچه برایش پیش آمده بود، شد؛ زیرا من پیش از این، نه آن را از امیرمؤمنان(سلام‌الله علیه) شنیده بودم و نه از آن خبری داشتم…»

 

نویسنده اونو به نقل از «مهج الدعوات» (سید بن طاووس)، با آدابی خاص، نقل کرده؛ که دیدم تو مفاتیح‌الجنان با این جزئیات نقل نشده: شب‌هنگام، با وضو، ۱۰ مرتبه این دعا را بخوان.

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۱۸ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

زگیل‌های دست‌مو، دکتر برای بار ِ دوم  فریز (کرایوتراپی) کرد. دردسری شده برام. بد جور ریشه دَوونده. جاش متورم شده و درد می‌کنه. قلم به دست گرفتن یا تایپ کردن‌مو سخت کرده.

 

***

 

گوش دادن به «راز سرنوشت» رو شروع کردم. این برنامۀ رادیویی به زنده‌گی ِ عبرت‌آموز ِ برخی اصحابِ پیام‌بر(صلی‌الله علیه و آله) پرداخته. تا حالا چاهار جلسه‌شو گوش داده‌م. از اطلاعات و فرمایشاتِ  حجت‌الاسلام و المسلمین علی فاضلی هیدجی  بهره می‌برم.

 

موضوع:
تاريخ: شنبه، ۱۷ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (۲ پیام)

 

فرح پهلوی تو خاطرات‌ش (ص۲۲۹) نوشته که ۲۵ بهمن [۱۳۵۷] پاس‌دارهای انقلاب به سفارتِ آمریکا تو تهران حمله کرده و اونو برای چن ساعت تصرف کردن؛ که با دخالتِ بازرگان، مجبور به ترکِ اون‌جا شدن.

تا حالا نشنیده بودم.

راست می‌گه؟


***


او تو خاطرات‌ش بارها از «دیوانه»، «دیوانه کردن»، «دیوانه شدن»، «دیوانه‌کننده» و… استفاده کرده. تکیه‌کلام‌شه خب!


موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۱۵ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (۲ پیام)

 

خاطراتِ فرح دیبا رو می‌خونم. یه جاهایی‌ش دیگه نمی‌تونم جلوی خنده‌مو بگیرم؛ از جمله، وقتی تقصیرها رو به گردنِ ارتش و شرایط، و حتا امریکایی‌ها(!) می‌ندازه:


«… تظاهرکنندگان آنچه را که در نظر آنها سمبول‌های فساد بود، به آتش کشیدند و غارت کردند:

سینماها، مشروب‌فروشی‌ها، مغازه‌های فروش اشیاء تجملی و همین طور ساختمانهای دولتی مانند کاخ دادگستری و دفتر حزب رستاخیز را. مأمورین انتظامی در برابر ابراز این همه خشم و نفرت غافلگیر شده از ارتش کمک خواستند و یک بار دیگر برخوردها منجر به کشته شدن عده‌ای در میان دو گروه شد.

ارتش برای دفاع از مملکت آموزش دیده بود و نه برای عملیات نظامی شهری. در رابطه با این مطلب خوب بخاطر دارم که دولت امریکا از دادن گلوله‌های کائوچویی و گاز اشک‌اور به ما خودداری کرده بود…» (ص۲۶۷)


زرشک!!!


موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۱۱ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

این‌که «مازیار میری» اصرار داره افکار و دغدغه‌های نکبت‌آلودشو هی تو فیلماش تکرار کنه به جهنم؛ سیمای بی‌صاحاب برا چی پخش می‌کندشون؟!

آخه این چه قصۀ سخیفی‌یه که به بهونۀ شفا گرفتن از امام رضا(سلام‌الله علیه) نشون می‌دین؟! حیا نمی‌کنین چرندی مثِ «به‌آهستگی» رو پخش می‌کنین؟!


***


داشتم درباره‌ش تو نت می‌گشتم، تهیه‌کننده‌های فیلماش توجه‌مو جلب کرد:

تهیه‌کنندۀ «سعادت‌آباد»، همایون اسعدیانه. تهیه‌کنندۀ «کتاب قانون»، محسن آقاعلی‌اکبری‌یه. هر دو هم کوهِ ادعا. اینـا رو کجای دل‌م بذارم!!


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۵ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (۲ پیام)

 

بساطِ عیش رو دارن جمع می‌کنن.

چه خوش گذشت این شب‌ها.

زود گذشت.


موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۴ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

تو گزارش‌های سیما از عزاداری‌های تاسوعا، نظم ِ بمی‌ها و یزدی‌ها چشم‌گیر بود. زنجانی‌ها که سرآمدند البته. اقبالِ پرس‌تی‌وی و العالم به پخش ِ چون‌این عزاداری‌های منظمی مشهوده.


موضوع:
تاريخ: شنبه، ۳ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

تو مجالس ِ محرّم، خوندنِ بخشی از روی مقتل، رواج پیدا کرده. الحمدلله.

البته هنوز مونده برسیم به اون‌چه که باید و شاید. الان -به‌خصوص مداح‌ها- راست و ناراست رو مغلوط و در هم بیان می‌کنن؛ در حالی که باید «حقیقتِ مطلب» از بین گزارش‌های ثبت‌شده، «احراز» بشه.


موضوع:
تاريخ: جمعه، ۲ آذر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

همۀ برنامه‌های مجلس ِ عزای ابی‌عبدالله(سلام‌الله علیه) یه طرف، اون آخر ِ مجلس که دو دسته می‌شنو دم می‌گیرن هم یه طرف. خیلی صفا و شور داره این قسمت.


موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۳۰ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

هفت روز می‌گذرد؛ که از دنیا رفته.

علی تعریف می‌کرد بذله‌گو و شوخ و شنگ بود جوان.

جوانِ سی ساله‌ای با طفلی صغیر؛ که حالا یتیم شده.

کامیونتی -با قرض و قوله- زیر ِ پا داشت؛ که از این شهر به اون شهر بار می‌برد.

این بار ِ اخیر، هم‌سرش گفته بود: بیا این ماشینو بفروش و تو شهر ِ خودمون کار کن.

جواب داده بود: به روی چشم؛ فقط این بار رو برسونم.



این بار…

… ماشین چپ کرد.

هر سه مردند: او و دو مسافری که تو راهی سوار کرده بود برساندشان.


موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۲۷ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.