از محضر ِ استاد:

«سجده بر آدم، عبادتِ خدا بود؛ چون اطاعتِ امر ِ خدا بود.»(+)


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۲۱ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

بانـو:


پیچکی در همه‌احوال، خدا با او بود

او نمی‌دیدشو از دور خدایا می‌کرد


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۲۱ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

از اون حس‌های نابِ آدمی‌یه حس ِ هدیه دادن. احوالِ آدمو خوش می‌کنه.


موضوع:
تاريخ: شنبه، ۱۹ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

شبکۀ نمایش چه باحال شده!

بعد از پخش ِ سری‌کارتون‌های خاطره‌انگیز (هر روز ساعت ۱۵) و پخش ِ فیلم‌های یک بازی‌گر (هفت روز ِ هفته از یه سوپر استار)، حالا بریده‌بریده‌های طنز (از مجموعه‌های تلویزیونی) و پخش ِ موسیقی فیلم.

مرحبا.

بارک‌الله.


موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۱۵ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

خدایا

فدات


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۱۴ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

خواب می‌دیدم:


مجلس ِ بحثی برپا بود. عمو ارادت‌مندانه در کنار شیخی سال‌خورده نشسته بود که او رو آیت‌الله کرمی خطاب می‌کرد.

…کجا بود؟ …نمی‌دونم؛ اما چه‌قدر شبیه خونۀ بابابزرگ‌اینا بود. غیر از دوستانِ عمو و مریدانِ شیخ، ما هم چند نفری بودیم: منو پسرخاله‌هام.

دو ساعتی می‌شد که دربارۀ ولایتِ فقیه بحث می‌کردیم. شیخ ِ رندی بود؛ آرام و شمرده سخن می‌گفت. حرف‌هاش وقت می‌گرفت و اجازۀ حرف زدن به ما نمی‌داد. به امام بد می‌گفت. وقتی استدلال می‌کردیم، کلام ِ ما رو قطع می‌کرد. مریدان‌ش هم کولی‌بازهایی بودند. من هم داغ ِ بحث. شیادیِ شیخ کلافه‌م کرده بود؛ در استنادِ شواهدِ ما خدشه وارد می‌کرد.

ناگهان صدای اذانِ ظهر بلند شد. جلسه رو برای اقامۀ نماز جمع کردند.

عجله‌ای رفتم چند کتاب از خونه بردارم بیارم…


که از خواب پریدم.

صدای اذانِ صبح به گوش می‌رسید.

تو آینه نگاه کردم؛ چشمام کاسۀ خون بود.


موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۱۰ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

آدم‌ها

موجوداتی غریب و عجیب

با واکنش‌هایی که گاهی خارق‌العاده‌ست.

… و خدایا تو می‌بینی.


بساطِ خلقت اگه فقط برای بروز و ظهور ِ چون‌این واکنش‌هایی از آدم‌ها می‌بود، به نظرم کافی بود و می‌ارزید.


موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۸ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

… چشم؛ با اس‌ام‌اس خبر می‌دم کجاییم.


۷:۹؛ از مشهد بیرونیم. سالمیم.

۹:۵۰؛ سبزواریم. خوبیم.

۱۱:۳۳؛ شاهرودیم. نمازیم.

۱۲:۵۹؛ دامغانیم. ناهاریم.

۱۵:۹؛ سمنانیم. دستشوییم.

۱۷:۵۱؛ تهرانیم. ترافیکیم.

۱۹:۱۱؛ ترافیکیم. گیریم.

۱۹:۳۰؛ رسیدیم. خسته‌ایم.

۲۰:۳؛ ولوییم. دونگی‌ایم.


موضوع:
تاريخ: شنبه، ۵ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

نوری‌زاد رو پای تلفن ِ عمومی دیدیم. بابا گفت لابد واسه مراسم ِ احمد قابل اومده. نمی‌دونستم مشهدی بوده.

خانومی می‌پرسه: مگه موبایل نداره که از تلفن عمومی زنگ می‌زنه؟!

…آقا ما رو می‌گی!؟

… ای باباااااااا!


موضوع:
تاريخ: جمعه، ۴ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

اولین باره عرفه مشهدیم. عجب جمعیتی ریخته تو خیابون. ماشالله. همه مث سیل به سوی حرم در حرکتند. یادآور ِ تحویل ِ ساله این جمعیت.

این‌جور موقع‌ها یادِ قیامت می‌افتم.

خداوندا به تو پناه می‌بریم از روز نشور و اهوالِ قیامت.

 

موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۳ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (یک پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.