برای ام‌شب (شب عرفه) دعای بسیار بافضیلتی وارد شده که این‌طور شروع می‌شه: «اللَّهُمَّ یا شَاهِدَ کُلِّ نَجْوَى…».


عجب دعایی‌یه.

حقاً عجب دعایی‌یه.




توصیه شده شب‌های جمعه هم خونده بشه. سید هم در «اقبال‌الاعمال» به خوندنِ این دعا سفارش کرده.


موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۲ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

رو به ضریح ِ امام رضا(سلام‌الله علیه) زیارت‌نامه می‌خوندم که جَوونی اومد کنارمو رو به ضریح (پشت به قبله) مُهر گذاشت و داشت قامت می‌بست. دستی به شونه‌ش زدمو اشاره کردم: «قبله به پُشته.» چشماش از اشک قرمز بود. محاسن ِ بلندی داشت. ازم کم‌سن‌تر بود. گفت: «می‌دونم.» و آمادۀ نماز شد.

با تعجب پرسیدم: «می‌دونی و پشت به قبله نماز می‌خونی؟!» گفت: «آره؛ نمازم مستحبی‌یه.» ابرویی بالا دادمو گفتم: «مگه فرق می‌کنه؟!» از قیافۀ حق‌به‌جانب و این‌همه اعتماد به نفس‌ش تو اشتباه کردن، خنده‌م گرفته بود.

به سیدی -کنارمون- اشاره کردمو گفتم: «می‌خوای از حاج‌آقا بپرسیم؟» گفت: «بپرس!»

پرسیدم. حاج‌آقا به پشت اشاره‌ای کرد و گفت: «قبله این طرفه.» جَوون گفت: «من نمازم مستحبی‌یه. نماز زیارت می‌خونم.» حاج‌آقا با تأکید جواب داد: «قبله این طرفه.» جَوون رو به من کرد و گفت: «دیدی گفتم!» و الله اکبر؛ قامت بست. …آقا ما رو می‌گی!؟ نگاهی به حاج‌آقا انداختم؛ دیدم او هم پاک متعجبه.

به خوندنِ زیارت‌نامه ادامه دادم. اون بندۀ خدا هم نمازش که تموم شد، دو نفر ِ کنارش شروع کردن به حرف زدن باهاش که: «آقا! پشت به قبله نماز خوندید.» و او هم بحث می‌کرد… نموندم. رفتم به گوشه‌ای برای نماز زیارت.


عصری فکر می‌کردم اگه او از این بچه‌هیأتی‌ها و مذهبی‌ها نبود، آیا بازم این‌طور مغلوط احتجاج می‌کرد؟ و روی غلط‌ش اصرار؟ …به نظرم نه؛ اگه از این جَوونای غیر مذهبی بود، حرف گوش می‌داد.


موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۱ آبان ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

سریِ اولِ «شام ایرانی»ِ مردان (+) رو دیدیم.

…اِی! …بامزه بود. دو تایی قدری خندیدیم. انبساطِ خاطری حاصل شد.

اگه دورانِ مجردی و دانش‌جویی هم‌چی چیزی می‌دیدم -که نمی‌دیدم!- این‌قدر آرمان‌گرا و ایده‌آلیست بودم که با کلی نقد و انتقاد از دیدن‌ش کفری می‌شدم؛ اما حالا چن ساعتی‌یه در کنار هم‌سرم داریم می‌خندیم.


موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۲۶ مهر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

در اخبار ِ جنگِ صفین نقل شده:

«یعقوبی نوشته است که هفتاد نفر از اهل بدر، هفتصد نفر از بیعت‌کنندگان رضوان، و چهارصد نفر از دیگر مهاجر و انصار، در سپاه امام علی(ع) بودند.

از انصار کسی جز نعمان‌بن بشیر و مسلمه‌بن مخلد با معاویه نبود…» [تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، ص۸۹]


این «نعمان‌بن بشیر» هم‌اون والی ِ کوفه‌ست که ابن‌زیاد به جای او منصوب شد؟


… گویا بله؛ داســــــــــتان دارد!



موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۱۹ مهر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

امویان و عثمانی‌مذهب‌ها به بهونه و تلافی ِ ممنوعیتِ آب بر عثمان، هر جا که تونستن، آب رو بر علویان و بنی‌هاشم بستن؛ از جمله در صفین، و هم‌چنین واقعۀ کربلا.


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۱۶ مهر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

هر بار خواستم قدری بنویسم دربارۀ قراردادهایی که تو سیستم دولتی به اسم ِ «کاهش تصدی‌گری» و «افزایش بهره‌وری با بها دادن به بخش خصوصی» و «اشتغال‌زایی» اطلاع دارم انجام می‌شه و به‌شدت منتقدشم، به نحوی نشد.


… این بار هم روش.


موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۱۵ مهر ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

شمارۀ جدیدِ هفته‌نامۀ پنجـره (۲۵ شهریور ۹۱؛ شمارۀ ۱۵۰) روی موضوع «احمدشاه مسعود» کار کرده. دربارۀ ماجرای حمله به شیعیانِ کابل و فاجعۀ افشار هم مطلب داره.

 

خوندنی‌یه.


موضوع:
تاريخ: شنبه، ۲۴ شهریور ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

وقتی خاطراتِ شخصیت‌ها رو می‌خونم، گاهی به‌وضوح احساس می‌کنم داره دروغ می‌گه؛ یا لاپوشونی می‌کنه؛ و جمله‌هاش آلوده به مکره. متوجه هستم داره فریب می‌ده؛ و به خوندن ادامه می‌دم.

از جمله کتاب‌هایی که به‌شدت چون‌این حسی داشتم ترجمه‌ای بود از بخش ِ مربوط به ایرانِ خاطراتِ «جیمی کارتر». هرچند ترجمۀ رَوونی نبود؛ اما مشحون از فریب‌هایی خباثت‌آمیز بود؛ و البته مشحون از روحیۀ به‌شدت استکباریِ نویسنده‌ش.

ام‌روز بخشی از خاطراتِ «عزت‌الله سحابی» دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رو می‌خوندم. پیش‌تر بخش‌های دیگه‌ای‌شو، از جمله دربارۀ «نواب صفوی»، خونده بودم. تو بعضی جمله‌هاش کاملاً حس می‌کنم داره خدعه می‌بافه.

قصدِ تفصیل ندارم. حس ِ جالبی‌یه.


موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، ۲۲ شهریور ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

تو خاطراتِ اسفند ۱۳۶۸، هاشمی رفسنجانی مطلبِ بامزه‌ای رو تعریف می‌کنه. تفصیل ندم؛ خودتون بخونید:


“جمعه ۱۸ اسفند؛ رادیو آمریکا خبر عجیبی نقل کرد. کاخ سفید رسماً اعلان نمود که جرج بوش یک ماه پیش تلاش کرده با من تلفنی صحبت کند که موفق نشده. معلوم شده طرف شخص دیگری است و او را دست‌انداخته‌اند. با اینکه من اصلاً خبر ندارم، در این مدت هم چیزی نگفته‌اند. با آیت‌الله خامنه‌ای مشورت کردم؛ قرار شد در نماز جمعه مطرح کنم.

برای اقامۀ جمعه به دانشگاه تهران رفتم. خطبه‌ای دربارۀ مسألۀ مهدویت، انتظار و ظهور حضرت مهدی(عج) و خطبه‌ای دربارۀ مسایل بین‌المللی، از جمله طرح جدید دبیر کل سازمان ملل برای قطعنامۀ ۵۹۸، شرایط منطقۀ خاور میانه و مسألۀ تلاش آمریکا برای ارتباط با ایران ایراد کردم.” [بازسازی و سازندگی؛ کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۸، دفتر نشر معارف انقلاب، ص۵۸۵]



در ادامه، تو پاورقی توضیح داده شده که:

“آقای کروبی در سال‌های بعد افشا کرد که این ترفند را رادیکال‌های خط ۳ طراحی و اجرا کرده بودند.”


و چند روز بعد:

“دوشنبه ۲۱ اسفند؛ … عصر دکتر ولایتی [وزیر امور خارجه] آمد. دربارۀ افتضاح سیاسی آمریکا و سوء تفاهم تلفنی بوش مذاکره کردیم. وزارت اطلاعات نوار کوتاهی ضبط کرده که گویا گوشه‌ای از تلفن [جرج] بوش [معاون رئیس جمهور آمریکا] به شمارۀ ۶۱۶۱ ریاست جمهوری است.”




… کلاً عرض کنم که، ای بابا!!!


موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۱۷ مرداد ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 

هاشمی رفسنجانی تو خاطرات‌ش از شهریور و مهر و آبانِ ۶۸، دو تا مطلبِ جالب داره:



اول؛ این‌که مدتی پس از نصبِ آیت‌الله یزدی به ریاستِ قوۀ قضاییه، شیخ‌محمد هاشمیان -خویشاوندِ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی- از ریاستِ دادگستریِ رفسنجان عزل می‌شه. او نمایندۀ ولی‌فقیه، امام جمعۀ رفسنجان و حاکم شرع ِ اون منطقه بوده. بگذرم که ایشون مسؤولیتِ حوزۀ علمیه و دانش‌گاهِ آزادِ اون‌جا رو هم به عهده داشته. الغرض: اسبابِ کدورت فراهم می‌شه. و کم‌کم کار بالا می‌گیره. حاج‌احمدآقا خمینی از این عزل اظهار ناراحتی می‌کنه. هاشمی تو جلسۀ سرانِ قوا از یزدی جویا می‌شه؛ یزدی در پاسخ، اشتغالاتِ متعدد آقای هاشمیان و نرسیدن‌ش به کارهای زمین‌موندۀ دادگستری رو مطرح می‌کنه. نماینده‌های کرمان، شلوغ‌پلوغ می‌کنن. یه تعداد از مردم رفسنجان به‌صورتِ خیلی خودجوش! می‌آن تهران و در حرم امام بست می‌شینن. کار به ره‌بری کشیده می‌شه. اصن یه بساطی! کله‌پاچۀ مورچه، غائلۀ منطقه‌ای می‌سازه واسه کشور!

و حالا سؤال: اگه هاشمی، رفسنجانی نبود، و یا این حضرتِ آقا فامیل‌شون نبود، اصن این قشقرق موضوعیت پیدا می‌کرد؟!



دوم؛ یه برنامۀ رادیویی به نام «سلام صبح به‌خیر» بوده، گویا موی دماغ دولت شده! از بین خاطرات چیزی دست‌گیرم نشد؛ الا این‌که تابلوه رییس‌جمهور مملکت، ظرفیتِ تحمل ِ حرفای یه برنامۀ رادیویی رو هم نداره! تحتِ عنوانِ «اصلاح کیفیتِ اجرا» فتیله‌شو می‌کشن پایون!

جخ این سال‌های اخیر که رفسنجانی هی چپ و راست-چپ و راست گردالی‌گردالی نیش و کنایه‌هاشو علیه دولت، تو بوق می‌کنه، به نظرتون اون روزای خودش یادشه اصن؟! …رها کنم!



***


هفتۀ پیش، عجله‌ای می‌اومدم بالا؛ یه‌هو سینه‌به‌سینه خوردم به یه خانوم ِ چادریِ تریپ‌اسپورت که از یه آجیل‌فروشی ِ اعیونی زد بیرون. اومدم یه چی بگم… دیدم اَی دلِ غافل! خانوم‌فائزه هستن؛ دستِ پـر.

گفتم آخی! سوغات می‌بره! جخ معلوم شد بعله! مهدی‌شون آجیل ِ خون‌ش کم شده طفلک!


موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۱۵ مرداد ، ۱۳۹۱
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.