موضوع: از دیگران
تاريخ: سه شنبه، 18 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

قتلگاه است، خطر پشت خطر بسیار است
بگذارید ببُرند… که سر بسیار است…

 

چشم وا کرد و نظر کرد به وجه اللهش
در خط عشق از این گونه نظر بسیار است

 

قیمت سر چقدر هست؟ کسی می‌داند؟
سر بازار چه اظهارنظر بسیار است

 

تیغ، حلق پسرش را که به مسلخ می‌برد

مادرش گفت: ببُرید، … پسر بسیار است

 

همسرش گفت: دلم سوخته، اما به خدا
از من سوخته هم سوخته‌تر بسیار است

 

پدرش خنده زد و ما همه دلگرم شدیم
مطمئنیم که این گونه پدر بسیار است

 

حججی رفت و نرفت از دل ما خاطره‌اش
تا بدانید که جاویدالاثر بسیار است

 

 

ایوب پرندآور

 

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: دوشنبه، 17 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: یکشنبه، 16 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: یکشنبه، 16 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: جمعه، 14 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: جمعه، 14 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: چهارشنبه، 5 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“در مصر، قانون آزادانهٔ طلاق اسلامی، بارها سبب تغییر کیش مسیحیانی بوده است که زیر سیطرهٔ قانون قبطی، از جدا شدن از همسرانشان منع می‌شده‌اند، مگر در اوضاع اضطراری و اغلب اثبات‌ناپذیر. در سال ۲۰۰۵ وقتی زن ناراضی یکی از متنفذان قبطی برای جدا شدن از شوهرش مسلمان شد، رسوایی به‌بار آمد.”

 

 

 

[مسجد پروانه: سفر دختری آمریکایی به عشق و مسلمانی، جی.ویلو ویلسون، ترجمهٔ محسن بدره، نشر آرما، چاپ دوم، ۱۳۹۴، ص ۸۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) پس بینواها برا چی روزه می‌گیرن؟

(+) رزق

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 5 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: چهارشنبه، 5 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

 

یادداشتی از   محسن حسام مظاهری:

 

 

“سایه‌ی شوم سیاست بر زندگی
به‌بهانه‌ی انتشار کتاب «سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند»

 

 

«سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند»، روایت تلخی‌های تمام‌ناشدنی تحمیلی‌ِ سیاست بر زندگی است. کتابِ خاطرات یک فرمانده‌ی ارتش عراق به‌نام سرتیپ قیس صبیح الزیدی (با اسم مستعار «یوسف زبیدی»). یک نظامیِ ‌خلبان ارتش عراق از خانواده‌ای که میانه‌ی خوبی با صدام ندارد.

 

الزیدی را سودای عشق از وادی هنر به نظامی‌گری می‌کشاند. عشقی ناکام که گویا تلخی‌اش تا امروز در کام او مانده است. در سال‌های جنگ ایران و عراق، الزیدی در ارتش است، اما حتی‌الامکان از حضور در جنگ پرهیز دارد. دو برادرش به ایران فرار می‌کنند و پناهنده می‌شوند. در اواخر جنگ با کویت، الزیدی به‌سبب تخطی نظامی و ترک اعتراض‌آمیز محل مأموریت، به اعدام محکوم می‌شود و او ناگزیر به ایران فرار ‌می‌کند. این اما پایان سختی‌های زندگی‌ الزیدی نیست، بلکه آغازی دیگر است.

 

تجربه‌ی الزیدی از سال‌ها اقامت و کار در ایران، تجربه‌ی تلخ و گزنده‌ای است. پر است از پیش‌آمدهای ناخوشایند که بخشی‌شان محصول اختلافات او با دیگر عراقی‌های ساکن ایران به‌ویژه وابستگان «حزب الدعوه» و «سپاه بدر» و «مجلس اعلا» است و هزینه‌ای که او می‌خواسته برای استقلالش از این سازمان‌ها بپردازد، و بخشی هم محصول قوانین و شرایط دشوار و غیرمنطقی پناهندگی و مهاجرت در ایران. موضوعی که ما چون تجربه‌اش نکرده‌ایم، از آن بی‌خبریم و نمی‌دانیم فشارهای به‌ظاهر قانونی چقدر می‌تواند زندگی را برای یک تبعه‌ی پناهنده یا مهاجر در ایران طاقت‌فرسا کند.

 

الزیدی درعین نظامی‌بودن، یک نقاش است و در سال‌های اقامتش در ایران، از راه تصویرگری مجلات کودک و نوجوان ارتزاق می‌کند. سقوط صدام و بازگشت الزیدی به عراق، آغاز فصل تازه‌ای از مصائب زندگی اوست. توصیف او از وضعیت آشفته‌ی اداره‌ی سازمان‌های دولتی و نظامی در عراق پساصدام، خواندنی و بدیع است. تصویر جامعه‌ای که شیرازه‌اش پاشیده شده. تصویر فردای یک زیروروشدن. که با تصویر ایرانِ پساانقلاب شباهت‌ها، و به‌جهت حضور عامل خارجی (نیروهای آمریکایی) تفاوت‌هایی دارد.

 

این کتاب، به‌تازگی و پس از رفع موانعی که در صدور مجوزش پیش آمد و نهایتاً هم به حذف برخی مطالب انجامید، منتشر شده است. مطالعه‌ی آن را در این ایام که هفته‌ی دفاع مقدس است، به‌خصوص به علاقمندان و پژوهشگران حوزه‌ها‌ی مهاجرت، انقلاب و جنگ پیشنهاد می‌کنم.

 

*

 

 

سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند
(خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)
فاطیما فاطری
اصفهان: نشر آرما، 1396.”

 

 

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: سه شنبه، 4 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: سه شنبه، 4 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: سه شنبه، 4 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

قیام سیدالشهداء، آنطور که از منابع تاریخی برمی آید، سه دلیل داشت: 1) قصد حکومت یزید برای ترور حضرت در محدوده حرم در ایام حجّ. امام نمیخواست برخلاف حکم الهی، در حرم امن، خونریزی شود. 2) نامه های بسیار زیادی از کوفه رسیده بود و احتمال قیام موفِّق و تشکیل حکومت حسینی در آنجا وجود داشت. 3) فساد یزید به حدّی علنی بود که جایی برای بیعت و مشروعیت بخشی باقی نمیگذاشت و باید نهی از منکر و افشاگری راجع به این حکومت فاسد، انجام میگرفت. _ دلیل اوّل تا پس از خروج حضرت از محدوده حرم، ادامه داشت. دلیل دوّم تا آنجا ادامه داشت که حضرت از همراهی کوفیان ناامید شد. حتّی وقتی خبر قتل هانی و مسلم نیز در مسیر حرکت به کوفه، به امام رسید، برخی اطرافیان گفتند: شأن و جایگاه شما نزد کوفیان با جایگاه مسلم فرق میکند و با ورود شما به کوفه، مجدّداً مردم حول محور شما جمع خواهند شد. اما از آنجا که با سپاه کوفه روبه رو شد، از کوفه ناامید گردید و برای اوّلین بار، به حرّ – فرمانده وقت سپاه کوفه – پیشنهاد بازگشت به مدینه را داد، ولی ابن زیاد نپذیرفت و گفت که باید حسین را کت بسته نزد او ببرند. سپس حتّی به عمر سعد – فرمانده بعدی سپاه کوفه – پیشنهاد داد که به یکی از مرزهای سرزمینهای اسلامی برود. عمر سعد پیشنهاد اخیر را نیکو دانست و برای ابن زیاد مکتوب کرد و اصرار داشت که: «هذا لک رضا و للأمّۀ صلاح» (این موجب رضایت تو (ابن زیاد) و صلاح امّت است). ولی سعایت شمر، مانع پذیرش ابن زیاد گشت. منبع: شیخ مفید، الارشاد، ج2، صص86-85 / ابن طقطقی، الفتوح، ج5، ص166 / بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص183 _ این معادله را میتوان در چارچوب مذاکره هم ارزیابی کرد. به نظر میرسد امام با رفتن به مرزهای سرزمین اسلامی، جان خود و خانواده اش را در امان نگه میداشت و در عین حال، قیام علیه حکومت وقت هم منتفی میشد. اگر ابن زیاد و یزید، کمی عقل (به معنای دنیوی اش) داشتند، این پیشنهاد را قبول میکردند. این در واقع با وصیت معاویه به یزید درباره امام حسین هم سازگار بود. در این صورت، آن شور بختها احتمالاً میتوانستند مدّت بیشتری حکومت کنند و ننگ واقعه عاشورا هم بر پیشانیشان نمینشست. سیّدالشّهدا و بنی هاشم هم در یکی از سرزمینهای مرزی، شرایط اجتماعی برای قیام نداشتند و البته با عدم بیعت با حکومت یزید، زندگی میکردند. _ به هرحال دلیل سوّم همواره و حتّی پس از ناامیدی از کوفه نیز باقی بود. حضرت بر خط قرمز خویش، تحفّظ داشت: «مثلی لا یبایع مثله» (کسی مانند من، با کسی مانند یزید، بیعت نخواهد کرد). _ پی نوشتها در کامنت اول

A post shared by مهدی همازاده ابیانه (@m.homazadeh) on

موضوع: از دیگران
تاريخ: سه شنبه، 4 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

سالیان درازیست که هشدارها درباره تحریفات عاشورا گفته و نوشته میشود، اما تو گویی که جریان تهی شده از عقلانیت و حتی معنویت تشیع، راه خود را میرود. نمیخواهم سخن درباره اصل ماجرای دختر سه ساله ای که متعلق به ابیعبدالله دانسته میشود، بکشانم. آنها که دست از عمده منابع دست اول میکشند، توجیهاتی دارند و توضیحاتی در این باب. اما داستانسرایی ها و قصه بافیهایی که حتی در منابع دست دوم راجع به این ماجرا هم وجود ندارد، قابل اغماض نیست. چقدر باید بزرگان علم و اخلاق تذکر بدهند که انتساب دروغ به اهل بیت، ولو برای داغ کردن مجلس عزا و سوز و شور بیشتر عزاداران، ثواب که ندارد هیچ، عین گناه است. _ امشب در قم و در مجلسی هزار نفره، جناب مداح بزرگوار از اتفاقاتی سخن میراند که هیچ اثری در تاریخ ندارند. اینکه دختر سه ساله را که از کاروان عقب مانده، با اسب آورده و در بغل زینب سلام الله علیها پرتاب کرده اند، اینکه وقتی تشت را جلوی او میگذاشتند، سیلی هم زدند، اینکه حرمله، موهای او را در راه میکشیده، و چندین مورد خیالبافی دیگر از این دست. چه نیازی به این دروغهاست، وقتی اصل ماجرای مستند در منابع اصیل و اولیه تاریخی، به اندازه کافی دردناک و جانکاه هست؟ اصلا کافیست مقام اسرای کربلا و خاندان سیدالشهدا را بدانی تا چندسطر اول از واقعه، بی تابت کند برای همیشه. دیگر چه احتیاج به خرافه؟ _ حالا خیلی از این دوستان مداح، ابتدا میگویند "زبان حال" حضرت زینب یا حضرت رباب یا… چنین و چنان بوده، ولی این مداح امشب ما که زحمت همین دو کلمه "زبان حال" هم به خودش نمیداد و بشکل نقل واقعه میخواند. هرچند که من به همان "زبان حال"ها هم خوشبین نیستم. وقتی آدمهای کوتاه فکری مثل بنده، این دو کلمه را میگویند و در پس آن، هرآنچه در قد و اندازه عقل و حس خودشان باشد، به حضرات اهل بیت منسوب میکنند. عدم درک و رعایت شأن و جایگاه معرفتی و معنوی ایشان، گاه بدانجا میرسد که شاهکاری مانند زینب سلام الله علیها، در حد زنی بهانه جو و دست و پاگیر برادرش حسین پایین می آید و دختران سیدالشهدا،…ا _ کاش روحانیت ما و انقلابیگری ما، عقلانیت و عرفان ناب شیعی را هم در پس شور و احساسات عاشورایی، میشناخت و ترویج میکرد. خدا رحمت کند امثال شهید مطهری را… _ #تحریفات_عاشورا #عزاداری #سیدالشهداء #دستگاه_سیدالشهدا #روضه_خوانی

A post shared by مهدی همازاده ابیانه (@m.homazadeh) on

موضوع: از دیگران
تاريخ: یکشنبه، 2 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

«سیف‌الدین ابوالمحامد محمد فرغانی» از شاعران قرن هفتم و هشتم هجری است که در سال ۷۴۹ هجری قمری در یکی از خانقاه‌های آقسرا از دنیا رفت. او صوفی‌مسلک و حنفی‌مذهب بود.

 

ای قوم! درین عزا بگریید

بر كشتهٔ كربلا بگریید

با این دلِ مرده، خنده تا كی؟

امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بكشتند

از بهر خدای را بگریید

از خون جگر، سرشک سازید

بهر دل مصطفی بگریید

وَز معدنِ دل به اشکِ چون دُر

بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم

بر اهل چنین بلا بگریید

دلخستهٔ ماتم حسینید

ای خسته‌دلان! هلا بگریید

در ماتم او خَمُش مباشید

یا نعره زنید یا بگریید

تا روح  كه متصل به جسم است

از تن نشود جدا  بگریید

در گریه، سخن نكو نیاید

من می‌گویم، شما بگریید

بر جور و جفای آن جماعت

یک دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست؟ تا بریزید

چشم از پی چیست؟ تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید

در پرده به صد نوا بگریید

نسیان گنه صواب نبوَد

کردید بسی خطا بگریید

تا شسته شود كدورت دل

یكدم نرسد صفا، بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت

چون ابر، گَهِ دعا بگریید

 

 

موضوع: گزیده شعر
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

توفیق شد از جوار عبدالعظیم حسنی برایتان کتاب پنجره های تشنه را روایت کنم. به نظر من مهدی قزلی کار را خیلی عالی در آورده. کاری که در نگاه اول می توان فهمید که به این راحتی ها نمی شود از آن یک روایت جذاب ساخت. خلاصه ماجرا قصه بردن ضریح جدید امام حسین(ع) است از قم به کربلا. مدتها قبل وقت اسم این کتاب را شنیده بودم. می گفتم خب ضریح را بردند کربلا در راه هم ملت اظهار ارادت کردند این دیگر نوشتن داشت ولی حالا با هزار زحمت جلو احساساتی شدنم را گرفتم تا بتوانم بدون جو زدگی معرفی اش کنم. در این کتاب بدون بزرگنمایی و اغراق کرامات و معجزاتی از ارباب می خوانیم معجزه نه از سال شصت و یک هجری که از همین سالها و نه از کربلا و شهرهای مقدس که از همین تهران. قسمتهای خنده دارش کتک کاری بر سر چند ساعت بیشتر ماندن ضریح در هر شهر و دیار است و رقابت بعضی شهرها در کیفیت استقبال. وهابیت هم از خوزستان وارد ماجرا می شود و کار حتی بعضی جاها میرود که بیخ پیدا کند و یک بسیجی از تاثیر پذیرفتگان آنها چاقو می خورد. برای من ابراز احساسات انواع اقشار و اصناف جالب است. آنقدر که باورم نمی شود مثلا پرسنل فرودگاه امام خمینی با آن دک و پزش بیایند کنار جاده و اشک ریزان ضریح را مشایعت کنند. ورود به عراقش هم شنیدنی است و اوج قصه رفتن بچه های کاروان به داخل ضربح ارباب در کربلاست یعنی زیر قبه نزدیک ترن جا به پیکر بی سر شهیدان کربلا. کتاب صوتی اش این کتاب را که کار سوره مهر است می توانید به جای مداحی و نوار روضه در ماشین گوش بدهید. گوینده بسیار عالی متن را خوانده و شنیدنش لذت بخش هر چند خیلی کم اما تپق هم دارد به خصوص آنجاهایش که متن عربی مثل آیه قرآن و زیارتنامه است خنده دار غلط غولوط می خواند. باید بگویم شنیدن کتاب صوتی این اثر شاید از خواندش لذت بخش تر باشد و به نظرم آقای قزلی باید از صداپیشه ی کتابش تشکر کند. ببخشید که انشائم طولانی شد اما واقعا از این مختصرتر نمی توانستم برای این کتاب محشر بنویسم. یک چیز را هم به مداح ها آخوندها و روضه خوانها بگویم. اگر روضه جدید میخواهید این کتاب را از دست ندهید. #پنجره_های_تشنه #کتاب_صوتی #کتاب #مهدی_قزلی #سوره_مهر #امام_حسین(ع) #ضریح_جدید

A post shared by سیدعلی علوی (@nasl3vomi) on

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“زمانی اروپا فرمانروای جهان بود. بازرگانان، سربازها و میسیونرهایش را به همه‌ی قاره‌ها می‌فرستاد و علایق و فرهنگ خودش را به دیگران تحمیل می‌کرد (معمولاً هم در قالب روایت‌هایی جعلی). حتی در پرت‌ترین گوشه‌های دنیا هم دانستن زبانی اروپایی نشان تمایز بود، گواه تربیتی بلندپروازانه، و اغلب هم شرطی ضروری برای زندگی، کار و ارتقای مقام و گاه حتی شرط این‌که داخل آدم حساب شوی. این زبان‌ها را توی مدارس افریقایی آموزش می‌دادند، در داد و ستد به کار می‌رفت و در پارلمان‌های بیگانه به آن صحبت می‌شد، در دربارهای آسیایی و قهوه‌خانه‌های عربی.

اروپایی‌ها کمابیش به هر جای جهان که سفر می‌کردند، می‌توانستند احساس کنند در خانه‌اند. می‌توانستند حرفشان را بزنند و بفهمند دیگران درباره‌شان چه می‌گویند…”

 

 

[شاهنشاه، ریشارد کاپوشچینسکی، ترجمۀ بهرنگ رجبی، نشر ماهی، ص14]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 1 مهر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

“فقط معدودی از فیلسوفان چیزی بیش از حداقل شعور لازم برای شروع زندگی اندیشمندانه داشته‌اند…”

 

 

[تسلی‌بخشی‌های فلسفه، آلن دوباتن، ترجمهٔ عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، چاپ سوم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۳۰]

 

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

از آن وصف‌ها(۲۹): «آه کامیون» و «وصله‌ پینۀ آسفالت»

از آن وصف‌ها(۲۸): رابطۀ ما این‌گونه بود

از آن وصف‌ها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار می‌شناسند

از آن وصف‌ها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته می‌داد

از آن وصف‌ها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد می‌شود

 

 

موضوع: از آن ترکیب‌ها و جمله‌های طعم‌دار
تاريخ: پنجشنبه، 9 شهریور ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

حکایت غریبه اثر دکتر حبیب‌الله صادقی

 

حوزه هنری هنگامی که تشکیل شد تکلیفش را با خیلی از جریان ها روشن کرد. جریان روشنفکر نما، گروه های چپ ، پولداران عرصه هنر و.. وقتی تشکل هنرمندان تجسمی سامان یافت مشخص بود که از همان ابتدا قرار نیست به لایه های ناهمگون هنری و سیاسی باج دهد. تکلیف این گروه را امام مشخص کرده بود و جمعی از بهترین هنرمندان عرصه هنرهای تجسمی با توان بالا گرد هم آمدند از دکتر علی رجبی تا حبیب الله صادقی و مصطفی گودرزی و کاظم چلیپا وحسین خسروجردی و زنده یاد ابوالفضل عالی و… هنرمندانی که بخاطر تعلق خاطر به امام و ارزشهای والای انقلاب قلم به دست گرفتند و در عرصه های مختلفی چون نقاشی، گرافیک و حتی کارتون و کاریکاتور به پاسداری از این اتفاق بزرگ ایران و جهان برآمدند. حبیب الله صادقی در این میان از چند منظر داراي ويژگي هاي منحصر به فرد بود :وجاهت منظر ، دانش هنری و تسلط بر نقاشی، گرافیک و کاریکاتور، قريحه سيال و اعتماد به نفس بالا و همه ي اين ها باعث شده بود تا نگاه ها براي ارزيابي هر اثر خوانده شده يا عرضه شده در حوزه هنري به سمت و سوي او باشد . تابلوی غریبه یکی از این اتفاقات است، نگاه نقادانه صادقی متوجه گروهی از پولدارانی است که در سایه ای از آرامش که به واسطه ی حضور رزمندگان در جبهه ها و شهدای جنگ تحمیلی ایجاد شده است تنها نظاره گرند . در این نقاشی همه نمادهایی که روشنگر وضعیت متضاد این دو جبهه است مشخص است، عکسی در فرانسه بر سینه دیوار، سکه ها و دلارها و چرتکه بر روی میز ، کلید گاو صندوق در دست، فضای تیره ای که در پیش زمینه شاهدیم و در آن سوی پنجره، لشگری از نور فقط برای ادای دین و تکلیف رهسپار جبهه های حق علیه باطل اند، خانواده ها به استقبالشان آمده اند و تابوت ها چون زورق هایی از جنس بال فرشتگان از زمین به سوی آسمان به پرواز در آمده اند. در زمانه معاصر هم باز شاهد تکرار تاریخ هستیم، همچنان رزمندگانی که غالبا از دل جامعه محروم برآمده اند ، برای دفاع از مرزهای کشور و حرم حضرت زینب سلام الله علیها راهی جبهه ها مي شوند و همچنان عده ای که بر دلهایشان زنگار سیاهی و تباهی نقش بسته با حراج های آنچنانی در کشورهایی که ضدیتشان با کشورمان چون روز روشن است متولی اصلی فرهنگ وهنر به حساب می آیند ، عده ای با حقوق های نجومی تنها نظاره گرند و… حالا فقط وقت كار است ، كارهاي جدي در عرصه فرهنگ وهنر ارزشي، مطمئنيم ارواح طيبه شهداي بزرگي چون محسن حججي پشتيبان اتفاقاتي هستند كه در مسير حق حركت مي كند…اميدواريم اينگونه عمل كنيم! #محسن_حججي #حبيب_صادقي

A post shared by Massoud Shojai Tabatabai (@shojait) on

موضوع: از دیگران
تاريخ: شنبه، 4 شهریور ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: پنجشنبه، 2 شهریور ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

“هیچ‌کس هست از برادرانِ من که چندانی سَمع عاریَت دهد که طَرفی از اندوهِ خویش با او بگویم، مگر بعضی از این اندوهانِ من تحمّل کند به شرکتی و برادری؟ _که دوستیِ هیچ‌کس صافی نگردد تا دوستی از مَشوبِ کدورت نگاه ندارد. و این‌چنین دوستِ خالص کجا یابم؟_ که دوستی‌های این روزگار چون بازرگانی شده است: آن‌وقت برِ دوستی شوند که حاجتی پدید آید و مُراعاتِ این دوست فرو گذارند چون بی‌نیازی پدید آید. مگر برادریِ دوستانی که پیوندِ ایشان از قَرابَتِ الاهی بُوَد و اِلفِ ایشان از مُجاورتِ عُلوی. و دلهای یکدیگر را به چشمِ حقیقت نگرند و زَنگارِ شک و پندار از سَرِ خود بزدایند. و این جماعت را جز مُنادای حق جمع نیارد…”


 

 

 


[قصه‌های شیخ اشراق، شهاب‌الدین یحیای سهروردی، ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز، ص۳]

 

 

 

برخی واژه‌های متن:

سمع: گوش.

طرفی: گوشه‌ای.

مشوب: آمیختگی.

قرابت: خویشاوندی، نزدیکی.

اِلف: الفت، دوستی.

عُلوی: بالایین، آسمانی.

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) داستان سه برادر: حُسن، عشق و حزن

 

 

 

و دربارۀ نویسنده:

(+) شیخ شهاب‌الدین سهروردی

 

موضوع: گزیده نثـر
تاريخ: دوشنبه، 12 تیر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

موضوع: از دیگران
تاريخ: جمعه، 9 تیر ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)