“… روایتی از حضرت صادق(سلام‌الله‌علیه) است که می‌فرماید: «وَقَّتَ هذا الأمرَ فی السَّبعین» («همانا خدای متعال، وقت این امر را در سال هفتاد قرار داد.» / الکافی / ج۱ / ص۳۶۸) در تقدیرات الهی این بوده که با فاصلۀ سی سال از شهادت امیرالمؤمنین(سلام‌الله‌علیه) و ده سال بعد از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) امر حکومت به دست اهل‌بیت برگردد. منتها، نتیجۀ به این بزرگی، کِی حاصل می‌شود؟ وقتی مردم، مقدماتش را با اراده و با تصمیم خودشان فراهم کرده باشند.

 

خدای متعال که با کسی قوم و خویشی ندارد! کاری که به عهدۀ مردم بود، انجام نگرفت. کاری که به عهدۀ امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) بود، آنها انجام دادند؛ اما کاری که به عهدۀ خواص بود -از عبدالله‌جعفر و عبدالله‌عباس تا بقیه- انجام نشد. حتی همان‌هایی که بعد به کربلا آمدند و همراه با امام حسین جنگیدند، در زمان جناب مُسلم، کاری که باید می‌کردند، نکردند. کوتاهی کردند، واِلّا مسلم آن‌طور نمی‌شد. باید قضیه را تمام می‌کردند که نکردند. خُب؛ این نکردن‌ها، موجب شد که حادثۀ کربلا پیش آمد.

 

بعد حضرت می‌فرماید: «فَلَمّا أن قُتِلَ الحُسَینُ صَلَواتُ‌الله‌علیهِ اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ تَعالی عَلَی أهل ِ الأرض ِ فَأخَّرَهُ إلی أربَعینَ وَ مِائَه» («چون حسین کشته شد، خشم خدای تعالی بر اهل زمین سخت گشت، آن را تا صد و چهل به تأخیر انداخت.» / همان) یعنی عقب افتاد ظاهراً؛ به نظرم به سال صد و چهل رسید. یعنی هفتاد سال عقب افتاد. سال‌هایی است که بنی‌عباس بر سر قدرت بودند.

..یعنی معلوم می‌شود که صلح امام حسن(علیه‌السلام) زمینه‌ای برای یک کار بزرگ شد، واِلّا ائمه، این‌طور نبود که قضیه را رها کنند. قضیۀ ولایت و حکومت، مگر کوچک بود؟! اساس و محور دین، این بود. منتها دیگر این وضع پیش آمد.”

 


[انسان ۲۵۰ ساله؛ بیانات مقام معظم رهبری دربارۀ زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمۀ معصومین(علیهم‌السلام)، مؤسسۀ جهادی، مرکز صهبا، صص۱۲۴-۱۲۵]

 

 

 

هم‌چون‌این:

انسانِ ۲۵۰ ساله؛ فصل پنج‌م؛ امام حسن(سلام‌الله علیه) (۲)، (۱)