گرچه‌ از گونهٔ ژانر وحشت بود ولی فیلم‌نامه‌ای ادیبانه و شاعرانه داشت. قصه‌شم لوس و بی‌معنی بود.

 

 

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: یکشنبه، ۲۹ بهمن ، ۱۳۹۶

 

فیلم Before I Go To Sleep  رو دیدم. باید بگم حالم بد شد. احساس می‌کنم هومن سیدی با فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» سرم کلاه گذاشته. از ایده‌ش‌خوشم اومده بود.

قبلاً تصور می‌کردم یه جور اقتباس از فیلم Memento بوده باشه؛ اما حالا که Before I Go To Sleep رو دیدم، این حجم از کپی‌کاری حال‌مو بد کرده.

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: پنجشنبه، ۲۶ بهمن ، ۱۳۹۶

 

 

ایدۀ دور ِهم جمع‌شدنِ خانواده‌ای که بین‌شون کدورت‌های شدیدی بوده، سابقۀ خوبی تو سینمای ایران داره. فیلم ِ «نزدیک‌تر» هم از این پی‌رنگِ خوش‌سابقه برای مطرح کردنِ خرده‌روایت‌هاش استفاده کرده.

اما روایتِ اصلی، قصۀ جَوونی‌یه که سال‌ها معتاد بوده و خانواده از دستِ مصیبت‌هاش رنج کشیده‌؛ علی (صابر ابر) بعد از غیبتِ چند‌ساله‌ش، حالا که سه ساله اعتیادشو ترک کرده، بی‌خبر و ناگهانی، با مهتاب (پگاه آهنگرانی) اومده تا اونو با خانواده‌ش آشنا کنه؛ اما تو این آشنایی، زخم‌های گذشته سر باز می‌کنه و حرفایی از گذشتۀ علی بازگو می‌شه که همۀ تصوراتِ مهتاب از علی رو به‌هم می‌ریزه. در واقع، علی برای مهتاب از زنده‌گی و خانواده‌ش دروغ بافته بود؛ و حالا که قصد داره با مهتاب ازدواج کنه، می‌خواد راست‌شو بگه.

 

 

متأسفانه اعتیادِ جَوونا واسه جامعۀ ما معضلی شده و خانواده‌های زیادی هستن که گرفتارشن. چن نمونه از فیلم‌های این مقوله رو می‌شه برشمرد که فارغ از شعارزده‌گی‌های معمول، چیزی از جنس ِ «امید» رو به‌تصویر کشیده باشن؟

نمایش ِ افرادی که موفق شدن خودشونو  از اعتیاد خلاص کنن، برای اهل‌ش امیدواری می‌آره؛ برای اونایی که هنوز گرفتارن و  برای خانواده‌هاشون.

چه خوبه آدم تو زنده‌گی کسی رو داشته باشه که یادآوری کنه: «می‌تونی». بازآفرینی ِ چون‌این امیدهایی، از جمله رسالت‌های رسانه‌ست.  رسانه با نمایش ِ این حرف‌های خوب و امیدبخش می‌تونه انگیزه ایجاد کنه. می‌شه گفت «نزدیک‌تر» حاویِ این پیام ِ ضمنی بود و پایانی باورپذیر و گرمی‌بخشی داشت.

 

لابه‌لای خرده‌داستان‌های «نزدیک‌تر»، کاش ماجرای خواهر ِ علی، این‌طور صریح و بی‌پرده مطرح نمی‌شد. شاید قدری ابهام‌گویی، به مخاطب فرصتی بده تا تصوراتی از عمق فاجعه رو تخیل کنه؛ و این ابهام به‌تر باشه از افتادن به ورطۀ فاش‌گویی و پرده‌دری.

 

 

موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: دوشنبه، ۳ شهریور ، ۱۳۹۴

 

جمعه شب‌ها ساعت ۱۹:۴۰ شبکۀ قرآنِ سیمـا مجموعۀ جالبی رو پخش می‌کنه با عنوان «شهید صدر ِ اول»؛ که به شخصیت و زنده‌گی آیت‌الله شهید سیدمحمدباقر صدر می‌پردازه. امشب قسمتِ دوم‌ش پخش شد. این مستندِ دیدنی رو از دست ندید.


گویا «شهید العراق؛ الصدر الأول» مستندی چاهار قسمتی‌یه؛ که فروردین‌ماه ۱۳۸۹ از شبکۀ ماه‌واره‌ای المنار پخش شده.


موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: جمعه، ۴ آذر ، ۱۳۹۰

 

١- دو ماه پیش، سی‌بی‌اس سَری به آرشیوش زده و به مناسبت سال‌گرد آزادی گروگان‌های لانۀ جاسوسی امریکا (٢٠ ژانویه)، بخشی از مصاحبۀ خبرنگارشو با امام خمینی پخش کرده: «Face to Face with the Ayatollah». بعد از سی سال، هنوز زخم ِ حقارتی که این اتفاق به هیمنه‌شون وارد کرده رو حتا تو متنی که واسه توضیحات منتشر کردن می‌شه دید.

تو این برنامه(۶۰Minutes Overtime) سی‌بی‌اس حدود ١۵دقیقه از ۶٠دقیقه مصاحبۀ اون روزشو پخش کرده. البته من به نیتِ دیدنِ همه‌ش کلیک کردم؛ ولی بعد از تموم شدن‌ش دو زاری‌م افتاد که ای بابا! همه‌ش ١۵دقیقه بود!




٢- آخرای بهمن، راشاتودی تو برنامۀ «CrossTalk» به موضوع ناآرامی‌های ایران می‌پردازه و این که بعد از مصر آیا نوبتِ ایرانه؟ آیا مردم از جمهوری اسلامی زده شده‌ن؟ مجری روی «اسلامی»ش تأکید می‌کنه.

مهمانانِ این گفت‌وگو «محمد مرندی» از تهرانه که با در نظر گرفتن ِ مجری، مصافِ -گاه- سه به یکی داره. و «کاوه احسانی» از شیکاگو  که به طرف‌داری از مخالفانِ حکومتِ ایران سخن می‌گه. و «دیوید هارت‌ول» از لندن که حقاً انگلیسی‌یه و این جا هم دست از سر موضوع هسته‌ای برنمی‌داره و وسط دعوا نرخ تعیین می‌کنه!

٢٧دقیقۀ جالبی بود. (+یا+)




٣- اولِ اسفند، «فرید زکریا» تو برنامۀ هفته‌گی ِ یک‌شنبه‌هاش تو سی‌ان‌ان (جی‌پی‌اس)، میزبانِ «جورج سوروس» بود.(+)

بعد از انتخابات ٨٨  خیلی پیش اومد که تو فضاهای وب، و به خصوص فرندفید، با کسانی سر و کله بزنم که می‌گفتن سه ماهِ دیگه حکومت ساقط می‌شه. البته ما باهاشون چونه می‌زدیمو سه ماه‌شون می‌شد شش ماه! …واقعاً خسته نباشن! زحمت کشیدن این مدت!

…بعد از انقلاب، خیلی‌ها تو موقعیت‌های مختلف، ادعا می‌کردن به همین زودی جمهوری اسلامی تو ایران پودر می‌شه؛ ولی خندیدن به این حرف، وقتی از زبانِ «سوروس» شنیده می‌شه، لطفِ خودشو داره؛ وقتی می‌گه: «…حاضرم شرط ببندم رژیم ِ ایران یه سال دیگه بیش‌تر سر ِ کار نخواهد بود» (+یا+)

…زرشک!



موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: پنجشنبه، ۱۲ اسفند ، ۱۳۸۹

 

بعد از دیدنِ «یزدان تفنگ ندارد»، حس خوبی دارم. دیدن‌شو توصیه می‌کنم. من که از دی‌وی‌دیِ ضمیمۀ «پنجره» دیدم‌ش(+)؛ اما اگه دست‌رسی ندارید، از تو نت هم می‌تونین گیرش بیارید(+).


موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: چهارشنبه، ۲۲ دی ، ۱۳۸۹

 



«Inception»؛ بعد از مدت‌ها فیلمی دیدم که تحت تأثیرم قرار داد. به نظرم نسلی که با وب و گیم‌نت و این‌جور چیزها بزرگ شده، خیلی خوب با این فیلم ارتباط برقرار می‌کنه. البته ایدۀ فیلم (استفاده یا سوء استفاده از توانایی‌های انسان در عالم خواب)، تازه و منحصر به فرد نیست. اما همین ایده به فیلم‌نامه‌ای جذاب و خلاقانه تبدیل شده. از پیچیده‌‎گی و خلاقیتی که خرج ِ فیلم کرده، لذت بردم.







Prince of Persia -The Sands of Time؛ معمولاً فیلم‌هایی که ادعا می‌کنن افسانه‌ها و تاریخ و تمدن ایرانی دست‌مایه‌شونه، غیر از چند اسم و عنوانِ پارسی، نشانِ دیگه‌ای از ایران و ایرانی ندارن. از این تیپ انتقادهای درست که بگذریم، «شاه‌زادۀ ایرانی» فیلمی‌یه که «قصـه» داره. چیزی که بیش‌تر ِ فیلم‌های ایرانی ِ خودمون ندارن‌ش.









The American؛ حضور جرج کلونی هم مانع نمی‌شه نگم مزخرف بود این فیلم.




موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: دوشنبه، ۱۶ آذر ، ۱۳۸۹

 

با وجود همۀ حرف‌هایی که در ادامه خواهم زد، «ملک سلیمان١» رو باید به دیدِ یه شروع نگریست. شروعی که باید با قوّت و جدیت، نواقص‌شو رفع کرد و پی‌شو گرفت. سینمای ایران باید پرچم‌دار ِ چنین فیلم‌ها و سریال‌هایی باشه.


به نظرم واضح‌ترین ضعف «ملک سلیمان١» فیلم‌نامه و قصۀ فیلمه؛ زیادی ساده و تک‌خطی‌یه؛ و از لحاظ خرده‌روایت‌ها فقیـره. شاید همتی که صرف سخت‌افزار و کار بر روی جلوه‌های ویژه شده، داستانِ فیلم رو مورد غفلت قرار داده. چرا خبری از تعلیق و گره و پیچیده‌گی‌های جانانه نیست؟


وقت مفصلی از فیلم به اسب‌دوانی اختصاص داده شده. به قول بانـو: «امین زندگانی این‌جا؛ امین زندگانی اون‌جا؛ امین زندگانی همه جا!».


سکانس‌های اول، دل‌پذیر و تأثیرگذار بود. جادوگری و احضار جن (شیطان؟) در ابتدای فیلم، و سپس نمایشی از مهربانی و عطوفت پیام‌بر با کودکان، شروع خیلی خوبی بود.


عبور ِ سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام) و سربازان‌ش از جنگل که از نمای بالا فیلم‌برداری شده بود، نماهایی از ارباب حلقه‌ها رو تداعی می‌کرد. نمونه‌های دیگه‌ای هم از این دست می‌شه سراغ گرفت که فکر می‌کنم به خودیِ خود، نه عیب محسوب می‌شه و نه حُسن.


فیلم‌برداری و افکت‌های صوتی‌ش تحسین‌برانگیزه و موسیقی متن‌شم به روایت فیلم خیلی کمک کرده و خوب از آب در اومده.


اون‌جا که سردستۀ دشمنانِ سلیمان (یازار) به ترفندی شبیه قرآن به نیزه کردنِ صفین متوسل می‌شه، خوب در نیومده؛ به نظرم یا نباید چنین سکانسی تو فیلم می‌ذاشت؛ و یا اگه لزومی هم داشته، سکانس قبل‌ش با جادوگر، توقعی رو برانگیخته که این سکانس اقناع‌ش نمی‌کنه.


وسطای فیلم بود که یاد مصاحبه‌ای از «مهدی فخیم‌زاده» افتادم که صادقانه تعریف می‌کرد استفاده از سیاهی لشگر رو بلد نبوده و تو سریال امام حسن‌(علیه‌السلام) تجربه کرده و آموخته تا تونسته تو سریال امام رضا‌(علیه‌السلام) از عهدۀ لانگ‌شات‌هایی با انبوه جمعیت بر بیـاد. فیلم از لحاظ سیاهی لشگر هم لطمه خورده.


تأکید می‌کنم که چشم به راه «ملک سلیمان٢» هستم.

 


موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: یکشنبه، ۲۶ مهر ، ۱۳۸۹

 

همین‌جا مراتب قدردانی و قدرشناسی‌مو نسبت به مجموعۀ تلویزیونی «حدیث سرو» اعلام می‌کنم. هرچند که این مجموعه بیش‌تر به جنبه‌های عرفانی و اخلاقی علمای اعلام پرداخته و از این نظر که بخش‌های دیگه رو مغفول رها کرده، جای انتقاد داره؛ اما دست مریزاد!


لازم می‌دونم به طور ویژه تشکر کنم از تدوین ملایم و اجرای خوش‌صدای نریشن‌های کوتاهی که مربوط به نامه‌ها و نوشته‌های اخلاقی این علماست. عبارت‌هایی که همه تنبـه است و سرشار از اشارت.


گویا این مجموعه فعلاً هر شب، شنبه تا چاهارشنبه، حدود ۲۰:۵۰ از شبکۀ دوم سیما پخش می‌شه.


موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: یکشنبه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۸۹

 


به اتفاق رفتیم «طلا و مس» رو دیدیم. نمی‌دونم چرا بعدش ناخودآگاه یاد «به همین سادگی» افتادم. شاید چون اینم مث اون، طرح و روایتی ساده و بی‌پیرایه داره. صادقانه و راحت تعریف می‌کنه. ادا در نمی‌آره و حرفای پرطمطراق تو دهن بازی‌گرهاش نچپونده. از بس واقعی‌یه که تو تاریکی سینما روی صندلی کز می‌کنی و نمی‌تونی تحت تأثیر قرار نگیری و بغض نکنی.


فیلم‌نامه حرفای عارفانۀ آن‌چنانی نداره. یعنی اگه به اندازۀ روزنامه و مجله خوندن اهل مطالعه باشی، مطمئن باش هیچ جملۀ نغز تازه‌ای نخواهی شنید که پیش‌تر نشنیده یا نخونده باشی. این که چیزی نیس! حتا پی‌رنگ فیلم هم حکایت مکرر بیان‌شده‌ س؛ چن روز نبودنِ کدبانوی خونه، آقا رو متوجه می کنه که ای دلِ غافل!

البته این همۀ «طلا و مس» نیست؛ گفته باشم! فیلم این‌قدر قیافۀ صادق و معصومی داره که خودتو به‌ش می‌سپاری و لذت می‌بری. شک نکن که احساسات فیلم، ناب و خالصه و می‌گیردت. و این یعنی هنـر.


«طلا و مس» از اون فیلم‌های شرقی‌یه که وقتِ تیتراژ پایانی، با تأمل زمزمه می‌کنی «که علم عشق، در دفتر نباشد».




وقتی از سالن خارج می‌شدیم با خودم فکر می‌کردم تو  بدو بدوهای زنده‌گی روزمره از بس بالاتر از خودمونو دیدیمو سگ‌دو زدیم، یادمون رفته بی‌چاره‌تر از ما هم هست الی ماشاءالله. خداوندا ناشکریم…



حالا اینـا رو بی‌خیال! دل‌ربا بانو رو دریاب که می‌پرسه: «اگه یه وخ من فلج بشم، تو چی کار می‌کنی؟» …یعنی یه چی تو مایه‌های کف دست محکم تو پیشونی و ای بابااااا!


موضوع: فیلم، تئاتر، کلیپ، سیماجون و ‌اینـا
تاريخ: یکشنبه، ۳ خرداد ، ۱۳۸۹

 
 

۲۷ بهمن ۹۶

 

چن ساعت نشستم پای این قالبِ ویرانه؛ بل‌که با اطلاعاتِ ناقصی که از برنامه نویسی دارم -که ندارم- به هر ترفندی شده، چن جاشو اصلاح کنم.

منوهام از دست رفته بود. نمی‌دونم چرا؛ ولی انگار توی وردپرسی‌ها شایع شده بود این بلا! دوستانی کمک رسوندند و جز منوی آرشیو، بقیۀ منوها احیا شد. از بک‌آپِ چن سال پیش، تونستم منوی آرشیومو هم بازیابی کنم.

یه ویجت از اکانتِ گودریدزم گرفتم؛ و به لطایف‌الحیلی فعلاً داخلِ منوی تماس، جاسازش کردم!

لینکِ اکانتِ تامبلرمو -مرگ بر مردم‌آزاری که دست‌رسی‌مو به‌ش سد کرد!- برداشتم. شاید یه فکر دیگه‌ای برا عکس‌بازی‌هام کردم. فعلاً که جای «عکس‌بازی»، لینکِ «صفحۀ تماس با من» رو گذاشتم. آیکن‌شم باید اصلاح کنم.

اضافاتی هم بود که دست به هرس شدم.

هنوز وصله‌پینه‌ها مونده؛ بمونه تا بعد؛ باید توی فراغتِ دیگه‌ای تکمیل کنمش.

راستی چن ماه پیش، یه پلاگینی نصب کرده بودم؛ یارو فیشینگ از آب در اومد! این شد که دست‌رسی‌مو به هاست از دست دادم. تا پشتیبانیِ میزبانی جواب‌مو بده و بتونم دوباره به پیش‌خوان و سی‌پنل دست‌رسی پیدا کنم، بیش‌تر از  یه ماه طول کشید!

الغرض! اگه بازم مشکلی پیش نیاد، دل‌م می‌خواد نوشتن توی این‌جا رو از سر بگیرم.

 
 
 
 
 
 
 
  • صفحۀ 1 از 2
  • 1
  • 2
  • »