معصومه ابتکار:

 

“… در برنامۀ اولیه قرار بود سفارت در پانزدهم یا شانزدهم آبان‌ماه اشغال شود. ولی گروه نگران بود که امریکایی‌ها تدابیر امنیتی خود را شدیدتر نمایند، بنابراین تصمیم گرفتند با حداکثر سرعت ممکن این اقدام را عملی کنند. آنها باید اقدامی می‌کردند و سریع هم اقدام می‌کردند. تصمیم گرفتند عملیات را روز بعد انجام دهند…

 

… در همان حال، سه نفر از دانشجویان کمیتۀ برنامه‌ریزی با آقای موسوی خوئینی‌ها ملاقات کرده و از او خواستند تا برنامۀ آنها را به استحضار امام برساند. او گفته بود اگرچه فکر می‌کند امام در اصل با اقدام آنها موافق است، اما از اینکه مستقیماً موضوع را با ایشان در میان بگذارد اکراه دارد. چون ممکن است برای امام به‌عنوان رهبر و عالی‌ترین مقام انقلاب دشوار باشد موافقت خود را آشکارا اعلام کند.

هیئت دانشجویان بر تقاضای خود اصرار ورزید و آقای خوئینی‌ها به آنها قول داد که در زمان مقتضی مسئله را به امام اطلاع دهد.

 

در همان روز آنها اجازۀ اقدام گرفتند، یا لااقل این‌طور فکر می‌کردند. امام کمی قبل به مناسبت بزرگداشت ۱۳ آبان پیامی منتشر نمودند. این پیام دارای جمله‌ای بود که آنها را متقاعد کرد اجازۀ امام را کسب کرده‌اند: «بر دانش‌آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه امریکا و اسرائیل گسترش داده تا امریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند.»

 

بعد از اشغال سفارت بود که متوجه شدیم آقای خوئینی‌ها نتوانسته‌اند به امام اطلاع دهند. با وجود این، امام بدون اینکه بدانند حس اعتماد به نفس و ایمان قدرتمندی را در ما که پیروان او بودیم ایجاد کرده بودند. این بیانیه باعث شد تا راحت‌تر بتوانیم سایر دانشجویان را برای پیوستن به خود تشویق کنیم. این برای همه مسلماً عاملی تعیین‌کننده بود و بر سرعت برنامه‌ریزی و تهیۀ مقدمات کار افزود.

اعضای اصلی گروه به این نتیجه رسیدند که بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ دانشجو که همه از اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان بودند برای اشغال سفارت کافی است…”

 


[تسخیر؛ اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر شده آمریکا در تهران، معصومه ابتکار، انتشارات اطلاعات، صص ۷۴ و ۷۶]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، ۹ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“به دنبال تهاجم صدام به کویت و حمله همه جانبه کشورهاى غربى به عراق و کویت، و پس از تخریب و ویرانى شهرها و کشتار مردم و نابودى منابع نظامى، اقتصادى این کشور و سرکوب و اخراج عراق از کویت بود که مردم به ستوه آمده از ظلم و ستم صدام، در شب نیمه شعبان ۱۴۱۲ ق، در کنار مرقد مطهر سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با مشاهده آیت الله فقید، بغضى که سالها گلوگیرشان بوده، ترکید و فریاد تکبیر سر دادند و برائت و بیزارى خویش را از نظام حاکم اعلام نمودند.

با قیام مردم کربلا، مردم نجف، کوفه، عماره، حلّه، ناصریه، بصره و شهرهاى دیگر نیز بر علیه رژیم به پا خاستند.


آیت الله خوئى با تعیین یک هیئت نه نفره، حرکت مردمى را جهت بخشید. و با صدور اعلامیه‏‌اى در ۱۸ شعبان مجاهدین را به رعایت احکام شرعى و عدم تندروى و عمل به موازین اسلامى دعوت نمود.

اما پس از چندى با هجوم وحشیانه رژیم به شهرها و قتل عام بى سابقه و سبعانه ساکنین آن‏ها و سکوت معنی‌دار کشورهاى غربى و مجامع جهانى و سازمان‏هاى حقوق بشر و با اهانت و جسارت به عتبات مقدسه و تخریب آن‏ها در کربلا و نجف و دستگیرى آیت الله خوئى، شعله‏‌هاى قیام به سردى گرائید.


گارد جمهورى عراق در سحر گاه چهارشنبه سوّم رمضان ۱۴۱۲ از سه جانب به نجف حمله برد و خانه مرجع عالیقدر را محاصره نمود و دهها نفر از کسانى را که براى حفاظت از بیت معظم له گرد آمده بودند به خاک و خون کشید و صدها نفر از اعضاى بیت مرجع بزرگوار، علماى اعلام، طلاب و فضلا  – و از جمله آن‏ها، عده‌‏اى از خاندان بحر العلوم، آل خراسان و آل خلخالى –  را دستگیر نموده و به زندانها روانه کرد.


پس از این وحشى‌گریها، آیت الله خوئى و عده‌‏اى از بستگانش را با تهدید و اجبار با هلى‌کوپتر براى دیدار با صدام به بغداد روانه کردند. و از او خواستند تا در صفحه تلویزیون ظاهر شده و از مجاهدین بخواهد تا سلاح‏‌هاى خویش را بر زمین گذارند و به دستورات رژیم گوش فرا دهند.

با این که ایشان از قبول این خواسته سر باز زدند اما وسائل تبلیغاتى صدام سخنان مرجع بزرگوار را با تحریف نقل کردند.

پس از این، مرجع بزرگوار و همراهانشان را در خانه‌‏اى زندانى نموده و تحت نظر قرار دادند. در پى این اعمال بى‌شرمانه جهان تشییع یکپارچه برآشفت و فریاد اعتراض سر داد.

مراجع عالیقدر تقلید، رهبر معظم انقلاب، نهادها و سازمانها، شخصیت‏‌ها و مردم ایران و پاکستان و لبنان و مسلمانان کشورهاى دیگر، همه اهانت و جسارت به ساحت قدس، حوزه علمیه نجف و مرجعیت عظماى شیعه را محکوم کردند و خواهان آزادى و رفع حصر از مرجع فقید شدند.

اما جنایتکارى مانند صدام به جاى آن که در مقام عذرخواهى برآید و ایشان را محترمانه به حوزه علمیه نجف برگرداند، به کوفه تبعید نمود. در آن جا تحت نظر قرار داد و در ملاقات مردم با وى سخت گیرى نمود. تا سرانجام آن مرجع بزرگ با دلى غمگین و قلبى اندوهگین به دیدار پروردگارش شتافت.”

 


[یادنامۀ آیت‌الله‌العظمی حاج سیدابوالقاسم خوئی، انتشارات مؤسسۀ خیریۀ آیت‌الله‌العظمی خوئی، عراق، صص۱۱۰-۱۱۲ ]




هم‌چون‌این:

(+) انتفاضۀ مردم عراق

(+) اشارۀ آیت‌الله جوادی آملی به قیام ِ آیت‌الله خویی

(+) مبارزات سیاسی آیت‌الله خوئی

(+) مختصری دربارۀ چند شبهه

(+) دریافتِ کتابِ «اندیشۀ سیاسی آیه‌الله خوئی»

(+) آیا آیت‌الله خوئی مخالفِ ولایتِ مطلقۀ فقیه بود؟


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۹ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“‌… در دسته‌ی سوم [از روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور]، به‌ روایاتی استناد می‌شود که‌ به‌ انتظار فرج‌ و ملازمت‌ِ خانه‌ و منتظر و مترصد وقوع‌ علائم‌ ظهور، امر می‌کند، و شیعیان‌ را از شرکت‌ در هر قیام‌ و مبارزه‌ای قبل‌ از تحقّق‌ نشانه‌های ظهور، منع‌ می‌کند.

امام‌ صادق،علیه‌السّلام، به‌ سدیر می‌فرماید:

«ای سدیر! در خانه‌ات‌ بنشین‌ و مراقب‌ زندگی‌ات‌ باش‌ و مادامی که‌ شب‌ و روز آرام‌ است، آرام‌ گیر. پس‌ هنگامی که‌ به‌ تو خبر رسید که‌ سفیانی خروج‌ کرده‌ است، حرکت‌ کن‌ و اگر شده‌ با پایی پیاده‌ به‌ سوی ما بیا.»(۱)

 

… به‌ این‌ روایات، چنین‌ استدلال‌ می‌شود که‌ در این‌ احادیث، راه‌ و روشی برایی همه‌ی شیعیان‌ ترسیم‌ و ارائه‌ شده‌ است‌ که‌ تا قبل‌ از ظهور علائم‌ قیام‌ حضرت‌ مهدی، باید سکوت‌ کنند و از قیام‌ و مبارزه‌ خودداری ورزند.

 

[این دسته از روایات، از لحاظ سند، نوعاً دارای خدشه بوده و قابل ِ مناقشه‌اند؛ مثلاً] در سند روایت‌ سدیر، فردی با نام‌ «عثمان‌ بن‌ عیسی» وجود دارد. وی را در کتاب‌های رجالی، چنین‌ معرفی می‌کنند:

‌وی، از بزرگان‌ واقفه‌ بوده‌ است‌ که‌ پس‌ از شهادت‌ موسی بن‌ جعفر،علیه‌السّلام، در امامت‌ ایشان‌ متوقّف‌ شد و امامت‌ علی بن‌ موسی الرضا،علیه‌السّلام، را نپذیرفت‌ و اموالی را که‌ به‌ عنوان‌ وکیل‌ در اختیار داشت، به‌ امام‌ رضا،علیه‌السّلام، نپرداخت.(۲)

‌آقای خویی در کتاب‌ «معجم‌ رجال‌ الحدیث»، پس‌ از بحث‌ و نقل‌ دیدگاه‌هایی‌ درباره‌ی‌ وی، چنین‌ نتیجه‌گیری‌ می‌کند:

«‌هیچ‌ شکی‌ نیست‌ که‌ عثمان‌ بن‌ عیسی، فردی‌ منحرف‌ از حق‌ و معارض‌ با حضرت‌ رضا،علیه‌السّلام، بوده‌ است‌ و به‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌ اعتراف‌ نکرده‌ و اموال‌ امام‌ را نپرداخته‌ است. توبه‌ و برگرداندن‌ اموال‌ از سوی‌ وی‌ نیز ثابت‌ نشده‌ است.»(٣)

 

 

[اما در بررسی ِ مضمونی] برای به‌ دست‌ آوردن‌ چنین‌ اندیشه‌ای [یعنی اندیشۀ عام بودنِ نفی ِ قیام] از این‌ گروه‌ روایات، باید الغای‌ خصوصیّت‌ از مخاطب‌ شود؛ یعنی، بدانیم‌ که‌ فرد مورد خطاب‌ روایت، خصوصیّت‌ نداشته‌ است‌ و دخالتی‌ در صدور روایت‌ نداشته‌ است، ولی‌ چنین‌ علمی‌ در این‌ مورد نداریم(۴)، بلکه‌ شواهدی‌ وجود دارد که‌ امام،علیه‌السّلام، این‌ روایت‌ را به‌ سبب‌ وجود مخاطبی‌ همچون‌ سدیر فرموده‌اند. ما، تنها به‌ گوشه‌ای‌ از این‌ شواهد اشاره‌ می‌کنیم:

 

وقتی‌ نام‌ سدیر و چگونگی‌ شخصیت‌ وی‌ نزد امام‌ صادق،علیه‌السّلام، مطرح‌ شد، حضرت‌ فرمودند: «سدیر، پیچیده‌ شده‌ به‌ هر رنگی است»؛ گویا منظور امام،علیه‌السّلام، این‌ است‌ که‌ سدیر، از نظر فکر و دقّت، فردی‌ احساسی‌ است‌ و بر یک‌ روش‌ محکم، استوار و پا برجا نیست.(۵) بنابراین، ممکن‌ است‌ حضرت‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات‌ احساسی‌ سدیر، این‌ عبارت‌ را به‌ وی‌ فرموده‌ باشند.

 

‌برای‌ پی‌ بردن‌ به‌ شخصیّت‌ فردی‌ سدیر، روایت‌ دیگری‌ را که‌ بیش‌تر حدود ادراک‌ وی‌ را نشان‌ می‌دهد، یادآور می‌شویم. در این‌ نقل، سدیر می‌گوید:

«خدمت‌ امام‌ صادق،علیه‌السّلام، رسیدم‌ و به‌ حضرت‌ عرض‌ کردم: «به‌ خدا سوگند! نشستن‌ برای شما سزاوار نیست.» حضرت‌ فرمود: «چرا ای سدیر؟» عرض‌ کردم: «به‌ سبب‌ اطرافیان‌ و پیروان‌ و یاورانی که‌ دارید. به‌ خدا سوگند! اگر امیرالمؤ‌منین،علیه‌السّلام، به‌ اندازه‌ی شما یاور داشت، دو قبیله‌ی تیم‌ و عدی (قبیله‌ی ابوبکر و عمر) به‌ خلافت‌ وی طمع‌ نمی‌ورزیدند.» حضرت‌ فرمودند: «تعداد آنان‌ چه‌قدر است؟» گفتم: «صد هزار.» حضرت‌ فرمودند: «صد هزار؟!» گفتم: «بلی و بلکه‌ دویست‌ هزار.» حضرت‌ فرمودند: «دویست‌ هزار نفر؟!» گفتم: «بلی و بلکه‌ نصف‌ دنیا.»

‌حضرت‌ سکوت‌ فرمودند تا این‌ که‌ همراه‌ امام،علیه‌السّلام، به‌ مکانی نزدیک مدینه‌ رفتیم. در آن‌ جا پسر بچه‌ای چند بزغاله‌ را می‌چرانید. حضرت‌ نگاهی کردند و فرمودند: «لو کان‌ لی شیعه بعدد هذه‌ الجداء ما وسعنی القعود؛ اگر من، به‌ اندازه‌ی این‌ بزغاله‌ها، شیعه‌ داشتم، سکوت‌ و نشستن‌ برایم‌ جایز نبود.»

‌سدیر می‌گوید: «از مرکّب‌ پیاده‌ شدیم‌ و نماز خواندیم. پس‌ از نماز، بزغاله‌ها را شمردم. تعداد آن‌ها هفده‌ رأس‌ بود.»(۶)

 

‌با بیان‌ این‌ حدیث‌ طولانی، تصویر نسبتاً کاملی‌ از وضعیّت‌ و شرایط‌ زمان‌ و فهم‌ و ادراک‌ سدیر، ارائه‌ شد.

 

 

برداشت‌ قابل‌ اطمینان‌تری‌ از روایت‌ معلی‌ بن‌ خنیس، استفاده‌ می‌شود. او می‌گوید:

«نامه‌ی سدیر و عدّه‌ای را خدمت‌ امام‌ صادق،علیه‌السّلام، بردم. در آن‌ نامه، نوشته‌ شده‌ بود که‌ «ما پیش‌بینی می‌کنیم‌ که‌ خلافت‌ به‌ شما منتقل‌ شود. نظر شما چیست؟» حضرت‌ فرمودند: «اوه! اوه! من، امام‌ اینان‌ نیستم. آیا نمی‌دانند که‌ سفیانی باید کشته‌ شود؟»(۷)

‌در این‌ گفتار، امام‌ می‌فرماید: «من، امام‌ اینان‌ نیستم» و با واژه‌ی «سیاه‌ جامگان» واقعیّت‌ ابومسلم‌ و پیروان‌ وی را معرّفی می‌کنند؛ زیرا، ابومسلم، با این‌ ادّعا که‌ می‌خواهد حکومت‌ را به‌ جایگاه‌ خویش‌ بازگرداند، قیام‌ کرد، ولی هدف‌ واقعی او چنین‌ نبود، بلکه‌ این، حربه‌ و شگردی برای‌ کمک گرفتن‌ از شیعیان‌ در مقابل‌ دشمنانش‌ بود.‌ ممکن‌ است‌ منظور امام، این‌ باشد که‌ من، امامی که‌ شرایط‌ قیام‌ و پیروزی و در اختیار گرفتن‌ منصب‌ حکومت، برای‌اش‌ مهیّا باشد، نیستم.

 

در نتیجه، پس‌ از بیان‌ این‌ شواهد از زندگی و شخصیّت‌ سدیر و کسانی که‌ خواهان‌ قیام امامان‌ بودند(۸)، نمی‌توانیم‌ از خطابی‌ که‌ به‌ سدیر ایراد شده‌ و او را ملزم‌ می‌کند در خانه‌ بنشیند، خصوصیتِ مورد را الغا کنیم‌ و بگوییم وظیفه‌ی‌ همه، حتّی‌ در عصر غیبت، سکوت‌ و نشستن‌ در خانه‌ است.

بنابراین، این‌ حدیث، در زمان‌ خاص، نسبت‌ به‌ فردی‌ خاص‌ و آن‌ هم‌ نسبت‌ به‌ قیام‌های‌ خاصّی‌ که‌ بی‌اثر است، بیان‌ شده‌ است، بلکه‌ ممکن‌ است‌ در این‌ حدیث‌ و مانند آن، عنوان‌ مهدویّت‌ نهفته‌ باشد. بنابراین، به‌ این‌ دلیل، امام، آن‌ را مذموم‌ می‌شمارد.(۹)

 

 

 

[مجلۀ انتظار موعود، شمارۀ ۷، مقالۀ «نقد و بررسى روایات نافى حکومت و قیام در عصر غیبت و انتظار»، نوشتۀ «محمدعلى قاسمى»]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

۱- وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص ٣۶، ب ۱٣، حدیث ٣.

۲- معجم‌ رجال‌ الحدیث، ج‌ ۱۱، ص‌ ۱۱۷؛ محمد بن‌ علی بن‌ اردبیلی، جامع‌ الرواه، ج‌ ۱، ص‌ ۵٣۴.

٣- همان، ص‌ ۱۲۰.

۴- سید کاظم‌ حائری، المرجعیه و القیاده، صص ۱۱۷ – ۱۱۸.

۵- عبدالله‌ مامقانی، تنقیح‌ المقال‌ فی علم‌ الرجال، ج‌ ۲، ص‌ ۸.

۶- ابی جعفر محمد بن‌ سیتوک کلینی، اصول‌ کافی، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۲، حدیث‌ ۴.

۷- وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ٣۷، باب‌ ۱٣، حدیث‌ ۸.

۸- برای آگاهی بیش‌تر از شواهد زندگی سدیر به‌ دراسات‌ فی ولایه الفقیه، ج‌ ۱، صص‌ ۲۲۹-۲٣۹ مراجعه‌ شود.

۹- حبیب‌ الله‌ طاهری، تحقیق‌ پیرامون‌ ولایت‌ فقیه، ص‌ ۲۵۶.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) ۹۰/۶/۱۴

(+) در مواجهه با روایاتی تقیه‌ای

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۹ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“در شرایطی که شریعتمداری با حمایت‌های آشکار و پنهان رژیم پهلوی خود را قدرتمند می‌یافت، مخالفت و ضدیت با امام خمینی در بیرون از مرزهای ایران را نیز دنبال می‌کرد.

در این مورد سندی بسیار گویا از ساواک مبنی بر دستور شریعتمداری در روزهای طوفانی انقلاب -سال ۵۷- برای جلوگیری از تظاهرات حجاج ایرانی در مراسم حج به طرفداری از امام(ره) در دست است. گزارش ساواک تبریز در تاریخ ۲/۸/۵۷ به ساواک مرکز در این‌باره چنین است:

 

«محمدعلی قاضی طباطبایی، روحانی افراطی و طرفدار خمینی ساکن تبریز، تعداد زیادی از روحانیون و اهالی تبریز را که عازم زیارت خانۀ خدا هستند راهنمایی و توجیه کرده است که در شهرهای عربستان سعودی علیه رژیم شاهنشاهی ایران و دولت تظاهرات انجام دهند.

مفاد خبر از طریق سایر همکاران تأیید شده ضمناً اضافه شده که آقای شریعتمداری به تعدادی از طرفداران خود آموزش داده که چنانچه از طرف طرفداران خمینی اقدامات تحریک‌آمیز به عمل آید، به نحو مقتضی نسبت به خنثی نمودن آن مبادرت نمایند، لذا پیش‌بینی می‌شود بین طرفداران دو مرجع مذکور، هنگام حج درگیری‌هایی به وجود آید.»”

 


[«حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط، اصغر حیدری، انتشارات کیهان، ج۱، صص۹۲-۹۳» به نقل از: «آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی: پروندۀ آیت‌الله قاضی طباطبایی در ساواک، شمارۀ بازیابی ۱۰۰۷، ص۱۰۴»]


 

 

هم‌چون‌این:

آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۶)، (۵)، (۴)، (٣)، (۲)، (۱)

 

 

“حوزۀ علمیۀ قم پس از ۱۵ خرداد، هم به دلیل تعطیلی سنتی در ماه‌های محرم و صفر و نیز فرارسیدن فصل تابستان، و همچنین سرکوب نهضت که اوج آن با دستگیری امام خمینی و انتقال ایشان به تهران آغاز گشت، در محاق سکوتی تحمیلی بسر می‌برد… سرکوب‌های دستگاه حکومتی ایجاب می‌کرد که طلاب مبارز، اقدامات خود را از چشم نیروهای امنیتی دور نگاه دارند. فعالیت‌های زیرزمینی در حال شکل‌گیری بود…

 

سید علی خامنه‌ای وقتی وارد قم شد، آنچه می‌دید تفاوتی فراوان با آنچه هنگام ترک قم دیده بود داشت. «سکوت و دلمردگی وقیحی در تمام فضای قم حکمفرما بود. علت هم این بود که بعد از قضایای ۱۵ خرداد… کسی که رعب طلبه‌ها را بشکند و به آنها یک امید بدهد در قم وجود نداشت… منتهی نشاط و جوانی طلاب دست‌اندرکار همه چیز را می‌پوشانید.»

 

خیلی زود با دوستان هم‌رأی خود تماس گرفت، مشورت کرد، پیشنهاد داد، تا نشست‌ها و جلسه‌هایی برگزار شود؛ دور هم جمع شوند، بگویند، بشنوند؛ کاری کنند بذر نهضتی که به دست استادشان کاشته شده، بی‌آب نماند.

کارگردانان یکی از این جلسه‌ها که با شرکت‌کنندگان زیادی تشکیل می‌شد آقایان خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، علی‌اصغر مروارید و مهدی ربانی املشی [شاید] بودند. «ما از فضلاء و طلاب و مدرسین دعوت کردیم… جمع بشوند راجع به این که چه باید بکنیم با هم بحث کنیم.»

شمار شرکت‌کنندگان گاه تا ۴۰ نفر می‌رسید. نخستین تجربه بود. افراد زیاد، آراء، پرسش‌ها و حرف‌های زیادی هم در پی داشت. گاه نشستی که سه ساعت زمان برده بود، عملاً بدون نتیجه‌گیری به پایان می‌رسید، اما کارگردانان جلسه را آموخته‌تر و ورزیده‌تر می‌کرد. این نخستین مشق‌های سازمان‌دهی و تشکیلات آقای خامنه‌ای و هم‌ردیفان فکری او بود.

 

جلسۀ دیگری که با افراد کمتری برگزار می‌گردید، مایه‌های تشکیلاتی داشت. چیزی شبیه به تأسیس یک حزب، که «منتهی شد به ایجاد یک تشکیلات. یک تشکیلاتی به وجود آوردیم، اساسنامه‌ای هم نوشتیم.»

تعداد اعضاء این نشست یازده نفر بود. معروف شد به جلسۀ یازده‌نفری. آقایان حسینعلی منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدعلی خامنه‌ای، سیدمحمد خامنه‌ای، محمدتقی مصباح یزدی، ابراهیم امینی نجف‌آبادی، احمد آذری قمی، علی قدوسی، مهدی حائری تهرانی و علی مشکینی اعضای آن بودند. «این جلسه به طور مستمر… تشکیل می‌شد در قم. توی منزل دوستان می‌نشستیم. خیلی با صمیمیت، با شور و هیجان بسیار، با امید خیلی زیاد… [تا] بتوانیم تشکلی درست کنیم؛ اول در سطح حوزه‌ها… بعد به تدریج در سطح امور جامعه.»

 

پوششی که برای این تشکیلات در نظر گرفتند تجدیدنظر در کتاب‌های درسی حوزۀ علمیه بود. آقای مصباح یزدی، منشی جلسه بود و صورت جلسه‌ها را می‌نوشت. برای این که موضوعات لو نرود، الفبایی را مبنای نگارش گزارش خود قرار داد و در واقع خطی اختراع کرد. «آقای مصباح تا آخرش هم الحمدلله گیر نیفتاد، از بس که ایشان آرام و با ملاحظه کار می‌کرد.»

اعضاء این جلسه حق عضویت پرداخت می‌کردند. گزارش‌های آن جلسۀ بزرگ‌تر در این نشست مطرح می‌شد، اما خبری از این جلسه به آن یکی داده نمی‌شد. این جلسه بعدها لو رفت و آن زمانی بود که ساواک در تفتیش خانۀ آقای آذری قمی به اساسنامۀ این جلسه دست پیدا کرد و از مفاد آن پی به اهمیت آن برد…

 

در کنار این دو، جلسۀ سومی هم راه افتاد که بنیان جامعۀ مدرسین امروز است. «ما جزو کسانی هستیم که در اولین نشست‌های جامعۀ مدرسین عضو بودیم، شرکت داشتیم. هم بنده بودم، هم به نظرم آقای هاشمی بود… آقایان [علی] مشکینی، ربانی شیرازی، [ناصر] مکارم و… یک عده مسن‌ترها هم شرکت می‌کردند.»

این جلسه‌ها، به ویژه تصمیماتی که در جلسۀ همگانی‌تر گرفته می‌شد و به اجرا درمی‌آمد، فضای حوزۀ علمیۀ قم را تغییر داد…”
 


 

[شرح اسم؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای (۱۳۵۷-۱۳۱۸)، هدایت‌الله بهبودی، مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص۱۵۵-۱۵۷]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) آیت‌الله شریعتمداری سعی می‌کرد رژیم پهلوی را از خود راضی نگه دارد

(+) شهیدمطهری می‌گفت: مراکز حساسی که اثر دارد را می‌بندند و دعای ندبۀ شیخ‌احمد کافی را رواج می‌دهند

(+) امامانِ جماعات را مقداری تحویل بگیرید

(+) دلایل ِ امام بر ردِ دارالتبلیغ را با شریعتمداری در میان گذاشتم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله احمد صابری همدانی:

 

“… استاد بزرگوارم مرحوم آیت‌الله العظمی [سیدمحمدرضا] گلپایگانی -که افتخار قریب به چهل سال شاگردی ایشان را دارم و در سال ۱۳۷۳ [قمری] درس ولایت فقیه ایشان را نوشته و به طور خصوصی هم با معظم‌له مراوده داشتم، بعد از آغاز قیام حضرت امام، توسط شخصی به ایشان پیغام داده بود که آیا در این حرکت به جایی هم دلگرمی دارید؟

مقصودشان این بود که آیا از سوی امام زمان(عج) به شما اشاره‌ای شده است، که امام پاسخ داده بود: «بله، دلگرمی دارم.»

 

البته نگرانی‌ها و دغدغه‌های روحانیت و بزرگانی همچون مرحوم آقای خوانساری و مرحوم آخوند [ملا علی همدانی] و مرحوم آقای گلپایگانی و احتیاطی که می‌کردند چندان هم بی‌حساب نبود، زیرا به چشم خود دیده بودند حرکت‌ها و قیام‌هایی که به نتیجه نرسیده و به شکست انجامیده بود.

بعد از بیست شهریور تا زمان نهضت حضرت امام، حدود هشت قیام و حرکت علیه رژیم صورت گرفت که به نتیجۀ مطلوب نرسید. حرکت کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها و افسران بازنشسته، اقدام بعضی از خاندان پهلوی و حرکت دکتر مصدق و مرحوم آقای کاشانی و فداییان اسلام، بخشی از این مبارزات و تحرکات ضد رژیم بود که ناکام ماند…”

 


[خاطرات آیت‌الله احمد صابری همدانی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۲۹]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله محمد مؤمن:


“بعد از خواندن منظومه، ابتدا قسمت الهیات شفا را نزد مرحوم علامه طباطبایی خواندم که البته تلمذ ما در نزد آن مرحوم نیز داستانی دارد. در سال اول که خدمت ایشان کتاب شفا را خواندیم، زمان مرحوم آیت‌الله آقای بروجردی بود.

مرحوم علامه قبل از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی -شاید در سال ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹- درس اسفار را شروع کردند که ما توفیق شرکت در آن را نداشتیم. در آن ایام بعضی از علمای نجف با خواندن فلسفه و تدریس آن مخالف بودند. ظاهراً مرحوم آقای بروجردی از علامه طباطبایی خواسته بودند که به همین اعتبار، درس فلسفه‌ی خود را تعطیل کنند که همین‌طور هم شد.

 

البته شخص مرحوم آیت‌الله بروجردی با فلسفه عنادی نداشتند و تنها به تبعیت از برخی علمای نجف، خواهان این تعطیلی شده بودند.

نقل می‌کردند و بنده هم شنیدم که یکی از علما و مراجع نجف به نام آقا سید ابراهیم مشهور به آقامیرزا اصطهبانی، فلسفه را تحریم کرده و حتی حوزه‌ی قم را مورد نکوهش تند قرار داده است که چرا در آن مبادرت به خواندن و تدریس فلسفه می‌شود…

 

به هر حال مرحوم علامه پس از تعطیلی درس فلسفه، تدریس الهیات شفا را شروع کردند و بنده به همراه حدود بیست تن دیگر در این درس شرکت می‌کردیم. از دوستانی که در این درس شرکت می‌کردند، می‌توانم به حضرات آیات: جوادی آملی، محفوظی، انصاری شیرازی و امینی اشاره کنم.

این درس دو سال به طول انجامید و کتاب شفا تا آخر الهیات به مدت دو سال خوانده شد. سال بعد از آن که مرحوم آیت‌الله بروجردی هم در قید حیات نبودند، مرحوم علامه تدریس اسفار را شروع کردند. حدود پنج سال در مسجد سلماسی درس فرمودند و بعد درس ایشان به مسجد فاطمیه منتقل شد…”

 

 

[خاطرات آیت‌الله محمد مؤمن، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص۴۹-۵۱]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) خاطرات مرحوم دوانی از دروس فلسفۀ حوزه

(+) نامۀ برخی شاگردان علامه طباطبایی در حمایت از ایشان

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، ۲۵ مرداد ، ۱۳۹۲

 
 

۲۰ دی ۹۶

 

دو سال و اندی پیش، رییسِ اورند توی دفتر کارمون برای ما که کارفرماش بودیم تعیین‌تکلیف می‌کردو با تحکم و تکبری ناشی از سال‌ها انحصار، شرط و شروط می‌گذاشت. استیصالِ مسؤولینِ اون جلسه در خاطرم به‌تلخی باقی مونده.

امروز هم‌اون عالی‌جناب، باهام تماس گرفت و مث پیرزن‌ها غرغر زد؛ لعن و نفرین کرد؛ و گوشی رو قطع کرد.

نمی‌دونم پیرمرد از سکوت و آرامش‌م متوجه شد چه لب‌خندِ عمیقی بر چهره دارم یا نه.

 

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com