یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

موضوع:
تاريخ: شنبه، 20 خرداد ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

نویسنده‌ای که سابقهٔ خوبی در تحقیق و مطالعهٔ تاریخ شفاهی معاصر و به‌خصوص تاریخ جنگ تحمیلی داره و بارها نقادانه مطالبی رو مطرح کرده که نشان از جسارت‌ش در طرح حقیقت‌های کتمان‌شده‌ست؛ حالا متن ضعیف و چاپلوسانه‌ای در توانایی دولت دوم حسن روحانی نوشته که برام حیرت‌انگیز بود؛ توصیفی از حسن روحانی به‌عنوان نسخهٔ پیش‌رفتهٔ سیدمحمد خاتمی. متنی پرتوصیف اما بی‌مایه و بی‌برهان و خالی از دلالت‌های منطقی. درک نمی‌کنم چه‌طور می‌شه یه محقق تا این حد سطحی در مدح یه شخصیت سیاسی انشا بنویسه. برام تلخه کسی که سال‌هاست در عرصهٔ تاریخ شفاهی معاصر نقادی و موشکافی کرده، حالا به جایی رسیده که چون‌این سطحی و فرومایه، تبلیغات‌چی شده باشه.

 

موضوع:
تاريخ: جمعه، 5 خرداد ، 1396
پیام‌ها (بدون پیام)

 

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، 24 مهر ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

گفت‌وگوی فریدون جیرانی با منوچهر محمدی رو دیدم. خیلی دیدنی و شنیدنی بود. تحت تأثیر قرار گرفتم. خیلی وقت بود دان‌لودش کرده بودمو از خردادماه داشت یه گوشه خاک می‌خورد؛ تا این‌که ام‌شب دیدمش. پنهان نمی‌کنم چن تا فحشِ خاک بر سری نثارِ برخی نام‌برده‌ها از جمله لاریجانی کردم. ارادت‌م نسب به منوچهر محمدی دوچندان شد. چه‌قدر نجیب و مؤدبه. چه‌قدر «فرهنگی»یه این مرد.

گویا این‌جا متنی از این گفت‌وگو رو پیاده کرده؛ اما به‌نظرم دقیق و کامل نیومد.

این‌که چه جاهای پیشِ پا افتاده‌ای کار به ابرازِ نظرِ ره‌بر کشیده شده، واقعاً مسخره‌ست. خیلی خجالت‌آوره چون‌این مسائلِ ابتدایی و پیش پا افتاده، چون‌آن گره خورده و به بن‌بست رسیده که ره‌بر یا شخصِ رییس‌جمهور باید دخالت کنه و گره‌گشایی. «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشه‌ای» یا «بازمانده».

موضوع:
تاريخ: سه شنبه، 19 مهر ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

بیش از این‌که انرژی‌م صرفِ کارهای فنی‌مهندسی بشه، صرفِ شطرنج بازی می‌شه انگار. برای این‌که تصمیم‌سازی‌هام به ثمر بنشینه باید پیش‌بینی و پیش‌دستی‌هایی داشته باشم؛ که غالباً انرژیِ فوق‌العاده‌ای ازم می‌گیره. متأسفانه فقط استدلال‌های کارشناسی و درستیِ منطق، سببِ به‌ثمر نشستنِ تصمیم نمی‌شه.

 

موضوع:
تاريخ: دوشنبه، 18 مهر ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

اولین‌باره که از استرس و شدت فشار کار خون‌دماغ شده‌م.

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، 17 مهر ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

رو شکم دراز کشیدمو رمانی تخیلی می‌خونم به‌نام زایو. فعلاً که اول‌شه ولی نویسندهٔ جوان‌ش جسارت به‌خرج داده و دربارهٔ حادثه‌ای در سال ۱۴۲۰ شمسی تو ایران خیال‌پردازی کرده. هر از گاهی سری به کلش می‌زنمو اتکی. ریحانه‌کوچولو چن متر جلوتر رو زمین داره دست و پا می‌زنه تا بیدار شه. یه ساعتی قاطیِ کارتن‌های کتابام تو انباری وول خوردم تا نمونه‌سؤال‌هایی برای طراحیِ آزمون پیدا کردم. حالا دارم با رمان‌خوندن ذهن‌مو نوازش می‌دم. چشای ریحانه‌کوچولو باز شده؛ ولی خیره‌ست. هم‌سرم از آش‌پزخونه سر می‌رسه و پچ‌پچ می‌کنه: بی‌حرکت بمونیم!

با خودم فکر می‌کنم بی‌حرکت بمونیم چشمای ریحانه مث چشم حشرات، ما رو نمی‌بینه و خواب‌به‌خواب می‌ره؟ … کنج‌کاوانه به چشمای خیرهٔ ریحانه نگاه می‌کنم. پلکاشو آروم می‌بنده و بعله!

یه‌هو صدای ناهنجار ماشینی از تو خیابون ریحانه‌کوچولو رو با گریه بیدار می‌کنه. برمی‌گردمو لب‌خندِ کجی حوالهٔ نگاهِ هم‌سرم می‌کنم: خانوم! بفرمایید! تحقیقات با شکست مواجه شد!

موضوع:
تاريخ: جمعه، 15 مهر ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

چن روز پیش، ریحانه‌کوچولو دو ماه‌ش کامل شد. الان تو گه‌واره تاب دادم‌شو ناز خوابیده. لب‌خند زدن یا گریه‌کردن‌شو تو خواب دیده بودم؛ اما اول‌باره می‌بینم تو خواب با صدایی شبیهِ جیغ زدن غش می‌ره و می‌خنده. مات و مبهوت‌شم. تو خواب چی می‌بینی بابایی؟


سرم درد می‌کنه. معده‌م جوش می‌زنه. عزام شده تو چند روز آینده چه‌طور باید عذرِ ۳۵-۴۰نفر از بروبچه‌ها رو بخوامو تعدیل. دو ماهه دارم از این روز فرار می‌کنم؛ اما انگار دیگه وقت‌شه. خدایا!


مدتی‌یه نمی‌تونم جلوی زبون‌مو نگه دارمو هر جا می‌شینم از ساختارِ آلودهٔ سازمان می‌نالم. یعنی حتا روی کاغذ هم نمی‌شه از این چیدمان و ساختارِ سازمان، انتظارِ عدالت و بهره‌وری و خروجیِ مناسب داشت. پر از بخش‌های موازی و تداخلِ وظایف و تکالیف؛ پر از باندبازی. هر چه رییسِ قبلی از اون‌ورِ بوم افتاده بود و تیشه دست گرفته بود به زدنِ ریشه، این رییسِ جدید اصرار داره از این‌ور بیفته و هی باد می‌کنه پف می‌کنه سازمان رو. احیای این‌همه معاونت، به‌وجود آوردنِ این‌همه اداره‌کل، این‌همه مدیریت‌های موازی، آخه لامصب! این‌همه مدیرکل و باند و دسته‌شون قراره چه غلطی تو سازمان بکنن؟! اگه فرض رو بر پرهیزکاریِ عالی‌جنابان و مدیران هم بذاریم، باز فسادِ اداری از سر و کولِ این چیدمان بالا می‌ره. اقل‌ش حیف و اتلافه؛ میل‌شم که لااله‌الاالله!
اون‌وخ عالی‌جناب رییس تو گرد‌هم‌آییِ پیرغلامانِ حسینی روضهٔ حضرتِ زینب می‌خونه! ام‌روز که ویدیوشو دیدم چه‌قدر حرص خوردم.
تف به مقدس‌بازی.


مدیرکل بودجه، قراردادهای استان‌هامونو هوا کرده؛ اما اصرار داره جلوی هوا شدنِ قرارداد کیش رو بگیره. ام‌روز پی‌گیر شدم فهمیدم یکی از مقاماتِ مرکز کیش برادری داره که از مدیرای اداره‌کل بودجه‌ست.

 

ریحانه تو خواب داره غر می‌زنه. الانه که با گریه بیدار بشه. اسید معده‌م زده بالا. سرم درد می‌کنه. چرا نمی‌تونم جلوی زبون‌مو نگه‌ دارم!؟ خیلیا اهلیت ندارن. زبون‌تو نگه دار دیگه لعنتی! دردسر می‌شه. مدتی‌یه دارم سعی می‌کنم روزهٔ سکوت بگیرم اما نمی‌شه. خیلی سخته. خدایا اخراج‌ها رو چه کنیم؟



						
موضوع:
تاريخ: شنبه، 9 مهر ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

اون‌قدر سر نزدم این‌جا که خط و ربطِ ابزارها و مراحلِ برپا نمودنِ یک نوشته از یادم رفته!

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، 23 شهریور ، 1395
پیام‌ها (2 پیام)

 

هر کسی قیمتی داره خب! عجالتاً پیش‌نهادها چنگی به دل نمی‌زنه. هنوز خبری از وسوسه نیست. شاید روزی پیش‌نهادها به وضعیتی رسید که دست و دل رو لرزوند. از خداوند تقاضا می‌کنم دست‌گیرم باشه و رهام نکنه الهی.

هرچند که فعلاً تصور می‌کنم نقطه‌ضعف‌م این‌جور چیزها نیست.

در چیزهای دیگر گرفتاریم… که علاجی بایدش.

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، 23 شهریور ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

از یه جایی به بعد، زنده‌گی روی جدی‌شو به آدم نشون می‌ده. روی دورِ تند می‌افته و آدمی هی جا می‌مونه انگار. چشم باز می‌کنی می‌بینی بزرگ‌ترهای فامیل یکی‌یکی دارن از دنیا می‌رن. پیر شدنِ پدر مادرتو می‌بینی؛ و عموها، عمه‌ها، دایی‌ها، خاله‌ها. هم‌بازی‌های کودکی، مردان و زنانی شدن جدی و سخت درگیر با زنده‌گی. و موهای سفید گه‌گاه رخ نشان می‌دهند که هان!

مراسمِ ترحیمِ پدربزرگ‌م بود و من ماتِ چهره‌هایی که اکثرشونو دیر به دیر می‌دیدم. حرف هم که می‌زدیم، مشحون از مضامین و موضوعاتِ گیر و دارِ زنده‌گی. منکرِ دار و گیرش نیستم که خودم هم درگیرم؛ اما چه‌قدر دل‌م تنگِ فراغت‌های کودکی شد؛ هرچند چون‌آن هم کودکی نکرده‌م؛ ولی هم‌اون هم ترجیح داره بر این وضعیت. بچه بودیمو چه می‌فهمیدیم مراسمِ ترحیم یعنی چی؛ برای ما این‌جور مراسم‌ها جای‌گاهی برای بازی‌های کودکانه با جمعی از هم‌سالانِ فامیل بود.

اما حالا…

موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، 17 شهریور ، 1395
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

خوب‌م. الحمدلله.

 

مسؤولیتی رو پذیرفتم که برام اهمیت داره و وقتی باقی نذاشته برام. تازه‌گیا زیاد پیش اومده و می‌آد که حتا نرسم ناهار بخورم. شب که خسته برمی‌گردم خونه، بخشی از کارهای ناتمام باهامه و باید کاری کرد! از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان؛ وقت کم می‌آرم.

 

مطلب که زیاده؛ و هی داره روی هم جمع می‌شه و خاک می‌خوره؛ اما نمی‌رسم آپ کنم.

 

عجالتاً وقت که نیست؛ جان و رمقِ تایپ نیز هم. اما با وجودِ همۀ مشغله و خسته‌گیِ ناشی از آن، نوعی شیطنت و نشاط و سرزنده‌گی در وجودم هست؛ که شاید از جنسِ احساسِ مفید بودن باشه. از خداوند مسئلت دارم طعمِ خدمت‌گزاریِ خالصانه برای خودش را از ما دریغ نفرماید؛ الاهی!

 

ان‌شاءالله اندکی بعد، شاید یه ماه، کم‌تر یا بیش‌تر، بر این شرایط مسلط خواهم شد و باز نو به نو آپ خواهد شد این‌جا. ان‌شاءالله.

 

 

 

موضوع:
تاريخ: سه شنبه، 8 مهر ، 1394
پیام‌ها (3 پیام)

 

 

خب به‌عرض برسونم که از یه ماه و اندی‌ پیش، به صفحۀ مدیریتِ این‌جا دست‌رسی نداشتم. هر چه سعی کردم واردِ وردپرس یا سی‌پنل ِ خودم بشم، نشد. شرکتِ میزبان هم، دست‌ش واقعاً درد نکنه، هیچ‌رقمه به وظیفه‌ش عمل نکرد. حتا پاسخ‌گو هم نبود؛ نه به ای‌میل‌ها جوابی می‌داد و نه کسی تلفن‌شو برمی‌داشت. و من این مدت بال‌بال می‌زدم بل‌که به‌نحوی بتونم بیام این تو. اما چاخان چرا؛ راست و حسینی‌شو بخوام بگم، چندان هم بال‌بال نزدم. به‌خصوص از وقتی که فهمیدم واقعاً از دست‌م کاری برنمی‌آد، یه گوشه لم دادمو کتابا و مجلاتی که دوست می‌داشتمو دست می‌گرفتم به خوندن.

کی می‌دونه!؟ شاید هم‌این فردا افتادیم مُردیم؛ و دیگه کلاً هیچ دست‌رسی‌ای به هیچ‌جای این دنیا نداشته باشم!

 

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، 23 آذر ، 1393
پیام‌ها (4 پیام)

 

 

سر ِ ولنجک رو به ماشین‌های عبوری ایستاده بود. یه پلاکاردِ رنگی گرفته بود دست‌ش؛ که روش نوشته بود:

 

جانبازم

مشکل مالی دارم

به دادم برسید

موضوع:
تاريخ: شنبه، 8 شهریور ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

امیرعباس ِ 2/5ساله تفاوت پسر-دختر رو می‌فهمیدو می‌گفت: پسرم. ولی وقتی می‌پرسیدم خانومی یا آقا، می‌گفت: خانوم‌! ریز خندیدیم. باز پرسیدم؛ این بار جواب داد: آقا. من که می‌خواستم تناقض‌شو دربیارم، شیطنت کردمو پرسیدم: آقا یعنی چی؟

صداشو بلند کرد: ینی بیشوووور!

 

جا خوردم؛ این طفل از کجا فهمید می‌خوام مسخره‌ش کنم!؟

 

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، 26 مرداد ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

 

سایتِ سیمافکر از جمله جاهایی‌یه که مطالب‌شو دنبال می‌کنم. این‌بار گفت‌وگوی اخیر با دکتر کچویان رو دیدم (+ یا +).

 

 

فارغ از این‌که استدلال‌های خوبی می‌آره، اشاره‌ش به خواست‌گاهِ فتنۀ 88 و هویت‌ِ تجددطلب، و نیـز اشاره‌ش به این‌که از انتخابات‌ها و نتایج‌شون نباید تفسیر ِ فراتر از ساختار ِ برآمده از انقلابِ اسلامی کرد، حرفای جدی و چالشی و تأمل‌برانگیزی بود. مزه داد.

 

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، 14 خرداد ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

این مطلبو که خوندم از روی کنج‌کاوی، سری یه سایتِ جماران زدم، و کلمۀ «شادی» رو جست‌وجو کردم ببینم تو «صحیفۀ امام» چه‌قدر و چه‌جور از «شادی» یاد شده که این حضرات می‌گن: «امام شادی این ملت را اصلی‌ترین دغدغه خود می‌دانست و همواره آن را مطرح می‌کرد.»!!!

 

 

به نتایج ِجالبی رسیدم؛ مثلاً قریب به اتفاق ِ استفادۀ امام از کلمۀ شادی، دربارۀ شادیِ مردم پس از سقوطِ پهلوی‌یه، جمله‌هایی شبیه به این:

«من همین معنا را به شاه سابق تذکر دادم که کاری نکن که مثل پدرت وقتی بروی همه شادی کنند؛ …که دیدیم در زمان رضاخان که وقتی که رفت، مردم شادی کردند…»

 

رتبۀ بعدیِ استفاده از کلمۀ شادی در قاموس ِ فرمایشاتِ امام، حرفایی تو مایه‌های حفظِ وحدته، عبارت‌هایی تو این مایه‌ها: «مؤمنین سرتاسر دنیا برادرند به حسب حکم قرآن. و برادرها برابرند و در شادی و غم هم مشترک‏‌اند.»

 

 

 

و خلاص!!
یعنی این «شادی» که اصلی‌ترین دغدغۀ امام معرفی شده، اون هم توسط معاونِ فرهنگی ِ مؤسسۀ نشر ِ آثار ِ امام خمینی، حدودِ سی بار توسطِ امام بیان شده، و در تمام ِ موارد، یکی از دو جملۀ بالایی بوده.

 

 

موضوع:
تاريخ: سه شنبه، 13 خرداد ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

این اول‌باری‌یه که به دیدنِ نمایش‌گاهِ کتابِ تهران نمی‌رم؛ به چند عذر:

کسریِ بودجه داریم؛ و شاید یه اسباب‌کشی در پیش. از این اخلاقا هم ندارم که با جیبِ خالی بازار رو گز کنم. دیگه این‌که نسخۀ دیجیتالِ برخی کتابایی که دوست داشتم بخونمو به‌دست آوردم. و نیز این‌که عضو ِ کتاب‌خونه‌ای هستم که خیلی از کتابایی که تا حالا خوندمو خیلی از کتابایی که دوست دارم در آینده بخونمو تو مخزن‌ش داره.

… اما به‌هرحال، این نرفتن واسه من عیشی‌ست که منغض شده.

 

 

موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، 11 اردیبهشت ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

وسطِ پینت‌بال یه لحظه سرمو پایین گرفتم؛ نمی‌دونم تیر ِ کی بود ناغافل خورد وسطِ ملاج‌م. تا یه دقیقه وسطِ معرکه گیج می‌زدم. کله‌م داغ کرده بود. سرم چرب و رنگی شده بود.

 

هدفِ باجناق جان قرار گرفتم.

 

 

موضوع:
تاريخ: سه شنبه، 2 اردیبهشت ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

«اهل بیت (علیهم‌السلام) کلید مشکلها» -ترجمۀ کتاب «کلّ الحلول عند آل الرسول»- رو می‌خوندم. آخرای کتاب حرفایی دربارۀ وهابیت زده؛ مثلاً این‌که وهابی‌ها از برخی شخصیت‌های شیعی برای زدنِ تشیع استفاده می‌کنن. هرچند پیش‌تر تو شبکۀ نور دیده بودم برای تخریبِ شیعه، حرفای برقعی رو پخش می‌کرد. اما پاورقی ِ مترجم ِ کتاب، سیدمحمدجواد مُهری، برام تازه‌گی داشت:

«مانند موسی موسوی که نوۀ مرحوم آیة‌الله سید ابوالحسن اصفهانی (ره) بود و خود را مجتهد می‌نامید و کتابهایی را علیه اصول تشیع نوشت که این کتابها از سوی وهابیت به طور گسترده‌ای در ایام حج و در مواسم دیگر در عربستان و در سایر کشورهای جهان پخش و منتشر می‌شود. خداوند شر این گمراهان سیه‌بخت را از سر مسلمانان و شیعیان رفع کند.» [پاورقی1، ص267]

 

 

موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، 21 فروردین ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

می‌دونستم که عباس، عموی پیام‌بر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با فشار ِ سرانِ قریش به جنگ بدر علیه پیام‌بر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اومده بود؛ اما نمی‌دونستم که «عقیل بن ابی‌طالب» نیز چون‌این سرگذشتی داشته؛ و وقتی قرار بر گرفتن ِ فدیه (خون‌بها) از اسرای بدر می‌شه، عباس، فدیۀ خود و به‌دستور ِ پیام‌بر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فدیۀ عقیل رو می‌پردازه و هر دو آزاد می‌شن.

 

 

 

موضوع:
تاريخ: پنجشنبه، 14 فروردین ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

تو مجموعۀ «مختارنامه» شخصیتی وجود داشت به‌نام «بن یزید» که نقش‌شو «بهرام شاه‌محمدلو» بازی می‌کرد.

ام‌شب خوندم که «عبدالله‌بن یزید بن زید انصاری» به هم‌راهی ِ پدر و جدش -که هر دو از انصار رسول‌الله‌(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودن- تو صلح حدیبیه با پیام‌بر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حضور داشت. پس از به‌خلافت‌رسیدنِ امیرالمؤمنین(سلام‌الله‌علیه) به سلکِ یارانِ اون حضرت دراومد و توجنگ‌های جمل و صفین و نهروان در رکابِ اون حضرت جنگید. او البته بعدها گویا با آلِ زبیر پی‌وند می‌خوره و هم‌اون‌طور که توی مختارنامه دیدیم از طرف «عبدالله‌بن زبیر» -تو سال 70 هجری قمری- به حکم‌رانی ِ کوفه منصوب می‌شه و تو هم‌این سال هم از دنیا می‌ره.

 

 

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، 13 فروردین ، 1393
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

از وقتی خبر ِ جورشدن ِ زیارتِ امام رضا (سلام‌الله‌علیه) رو شنیدم، رو پا بند نیستم.

 

 

 

موضوع:
تاريخ: شنبه، 24 اسفند ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

جشن میلاد امام عسکری(سلام‌الله‌علیه)، پناهیان حرفای جالبی زد.

دربارۀ «شلمغانی» شنیده بودم؛ اما نمی‌دونستم شأن و جای‌گاه‌ش طوری بوده که کتبِ فقهی و روایی‌ش تو خونۀ همۀ شیعیانِ اون عصر یافته می‌شد. آدم وقتی با سابقۀ این‌جور منحرفین آشنا باشه، دیگه از چپ و شوله زدنِ یه مرجع ِ تقلید تعجب نمی‌کنه.

مطلبِ دیگه هم اشاره‌شون به «علیکم بالدرایة لا بالروایة» بود؛ که به نظرم خیلی جای فکر و تبیین داره.

 

 

موضوع:
تاريخ: جمعه، 18 بهمن ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

این‌قدر ویدیو از طعن‌ها و نارواگویی‌های «یاسر الحبیب» (+) دیدم که خسته شدم. فکر نکنم فیلمی از توهین‌هاش تو یوتیوب بوده باشه که ندیده باشم. الحق که انگلیس، خوب قرار و مُقامی برای ایشونه؛ خلاص!

 

 

موضوع:
تاريخ: دوشنبه، 23 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

 

می‌گم حضرت آقای دانشمند، بنده برام سؤال شد این (+) فرمایشاتِ شما تو شبکۀ منتسب به فلان مرجع تقلیدِ مخالف رو باور کنم که:

«… ولی امر مسلمین رو خدا تعیین کرده، توسط من و شما نیست… [اصلاً] کی می‌تونه نائب امام بشه!؟… حالا برید هر چیزی می‌خواید بگید هر کاری می‌خواید بکنید من حرفمو زدم… مگه کسی می‌تونه قائم مقام امام بشه؟! ای وای! ای وای! …به خدا سوگند خودشان خود را دروغ‌گو شمردند کسانی که خود را نائب امام می‌دونن… حالا مریدا یه چیزی می‌گن، غلط کردن! اما آدم خودشم باور کنه [نائبه]…‏»؛

 

یا این‌یکی فرمایشاتِ شما رو که: «دشمن و دوست بداند ما همچنان بر بیعتمان با ولی امرمسلمین و ولایت فقیه و نائب برحق امام زمان (عج) ؛ مقام معظم رهبری دامت برکاته پابند بوده و هستیم». و اما ای بابااا!

 

 

به‌هرحال شما کدوم‌شی دادا؟! این یا اون؟!

 

 

 

البته باید عرض کنم من هم قبول دارم که باید پرهیز کرد که ارادتِ ما به کسی، آلوده به «غلو» نباشه. خودِ ره‌بر ِ عزیز ِ انقلاب، و پیش‌تر امام خمینی که رضوانِ خداوند بر او باد، هم بارها نسبت به این حرف‌ها و غلوها واکنش نشون دادن:

 

«ما كجا، كمترين و كوچكترين شاگردان آنها كجا؟ ما كجا و قنبر ِ آنها كجا؟ ما كجا و آن غلام حبشى ِ فداشده در كربلاى امام حسين عليه‌السّلام كجا؟ ما خاک پاى آن غلام هم محسوب نمى‌شويم.»

 

موضوع:
تاريخ: سه شنبه، 17 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

«شهر حسین» رو می‌خوندم. نمی‌دونستم ابوموسی اشعری تو دورۀ خلافتِ عمر، والی ِ بحرین بوده. مطلبِ دیگه‌ای که برام تازه‌گی داشت دربارۀ محمد بن عبدالوهاب بود؛ این‌که جَوونی‌هاش مدتی پیش ِ علمای اصفهان به فراگیریِ ادبیات مشغول بوده.

 

 

موضوع:
تاريخ: سه شنبه، 10 دی ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

جهاد ایدئولوژیک ؟!!!

ای باباااااااااا! دموکرات با جمهوری‌خواه دعوا داره اون وخ از یه اصطلاح ِ اسلامی (جهاد) برا توصیف‌ش استفاده می‌کنه!؟

“باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، حزب جمهوریخواه را به «جهاد ایدئولوژیکی» علیه قانون بهداشت عمومی و تعطیلی بخش‌هایی از دولت متهم کرد.”

 

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، 10 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

دارم کتاب «بحران» (+) نوشتۀ «همیلتون جردن»، مشاور ارشد (سیاسی) کارتر و رییس ِ وقتِ کاخ ِ سفید، رو می‌خونم. ماجرای کتاب دربارۀ سالِ آخر ِ ریاست‌جمهوریِ کارتر و بحرانِ تسخیر ِ لانۀ جاسوسی‌یه.

 

 

کتابِ خیلی‌خیلی جالبی‌یه که تصاویری عینی از روحیۀ استکباریِ دولت‌مردای امریکا می‌ده. استیصال‌شون و بال‌بال‌زدن‌هاشون جالبه؛ وقتی پشتِ سر ِ هم  گیر می‌کننن و به امام فحش می‌دن. کلاً حاشیه‌های جالبی داره این خاطرات. قصد دارم بخشی‌شو تو بلاگ‌م بنویسم.

 

 

موضوع:
تاريخ: جمعه، 5 مهر ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

خانوم ِ ابتکار تو مقدمۀ «تسخیر» نوشته:

«… نظراتی که در این کتاب ارائه شده نظرات شخصی من، و در مورد تسخیر سفارت، نظرات شخصی همسرم است و نمایانگر احساسات، نگرش‌ها، یا علایق سیاسی هیچ گروه یا دسته‌ای نیست…» [ص21]

 

هم‌سرمداری‌ این‌جوری‌یه‌ها!

 

 

موضوع:
تاريخ: جمعه، 15 شهریور ، 1392
پیام‌ها (بدون پیام)