یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.

 

موضوع:
تاريخ: شنبه، ۲۰ خرداد ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

 

نویسنده‌ای که سابقهٔ خوبی در تحقیق و مطالعهٔ تاریخ شفاهی معاصر و به‌خصوص تاریخ جنگ تحمیلی داره و بارها نقادانه مطالبی رو مطرح کرده که نشان از جسارت‌ش در طرح حقیقت‌های کتمان‌شده‌ست؛ حالا متن ضعیف و چاپلوسانه‌ای در توانایی دولت دوم حسن روحانی نوشته که برام حیرت‌انگیز بود؛ توصیفی از حسن روحانی به‌عنوان نسخهٔ پیش‌رفتهٔ سیدمحمد خاتمی. متنی پرتوصیف اما بی‌مایه و بی‌برهان و خالی از دلالت‌های منطقی. درک نمی‌کنم چه‌طور می‌شه یه محقق تا این حد سطحی در مدح یه شخصیت سیاسی انشا بنویسه. برام تلخه کسی که سال‌هاست در عرصهٔ تاریخ شفاهی معاصر نقادی و موشکافی کرده، حالا به جایی رسیده که چون‌این سطحی و فرومایه، تبلیغات‌چی شده باشه.

 

موضوع:
تاريخ: جمعه، ۵ خرداد ، ۱۳۹۶
پیام‌ها (بدون پیام)

 

یارو رو گذاشته «مشاور اجرائی»! با این عنوان براش حکم زده! چه ترکیبِ مسخره و متناقضی! پناه بر خدا! باز معاونِ اجرائی یه چیزی‌یه برای خودش؛ اما مشاور هم مگه اجرائی می‌شه!؟ والا من از این خاله‌خان‌باجی‌های مدیریتی سر درنمی‌آرم! آخرالزمون شده!

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۲۵ مهر ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (بدون پیام)

 

گفت‌وگوی فریدون جیرانی با منوچهر محمدی رو دیدم. خیلی دیدنی و شنیدنی بود. تحت تأثیر قرار گرفتم. خیلی وقت بود دان‌لودش کرده بودمو از خردادماه داشت یه گوشه خاک می‌خورد؛ تا این‌که ام‌شب دیدمش. پنهان نمی‌کنم چن تا فحشِ خاک بر سری نثارِ برخی نام‌برده‌ها از جمله لاریجانی کردم. ارادت‌م نسب به منوچهر محمدی دوچندان شد. چه‌قدر نجیب و مؤدبه. چه‌قدر «فرهنگی»یه این مرد.

گویا این‌جا متنی از این گفت‌وگو رو پیاده کرده؛ اما به‌نظرم دقیق و کامل نیومد.

این‌که چه جاهای پیشِ پا افتاده‌ای کار به ابرازِ نظرِ ره‌بر کشیده شده، واقعاً مسخره‌ست. خیلی خجالت‌آوره چون‌این مسائلِ ابتدایی و پیش پا افتاده، چون‌آن گره خورده و به بن‌بست رسیده که ره‌بر یا شخصِ رییس‌جمهور باید دخالت کنه و گره‌گشایی. «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشه‌ای» یا «بازمانده».

موضوع:
تاريخ: سه شنبه، ۲۰ مهر ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (بدون پیام)

 

بیش از این‌که انرژی‌م صرفِ کارهای فنی‌مهندسی بشه، صرفِ شطرنج بازی می‌شه انگار. برای این‌که تصمیم‌سازی‌هام به ثمر بنشینه باید پیش‌بینی و پیش‌دستی‌هایی داشته باشم؛ که غالباً انرژیِ فوق‌العاده‌ای ازم می‌گیره. متأسفانه فقط استدلال‌های کارشناسی و درستیِ منطق، سببِ به‌ثمر نشستنِ تصمیم نمی‌شه.

 

موضوع:
تاريخ: دوشنبه، ۱۹ مهر ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (بدون پیام)

 

اولین‌باره که از استرس و شدت فشار کار خون‌دماغ شده‌م.

 

موضوع:
تاريخ: یکشنبه، ۱۸ مهر ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (بدون پیام)

 

رو شکم دراز کشیدمو رمانی تخیلی می‌خونم به‌نام زایو. فعلاً که اول‌شه ولی نویسندهٔ جوان‌ش جسارت به‌خرج داده و دربارهٔ حادثه‌ای در سال ۱۴۲۰ شمسی تو ایران خیال‌پردازی کرده. هر از گاهی سری به کلش می‌زنمو اتکی. ریحانه‌کوچولو چن متر جلوتر رو زمین داره دست و پا می‌زنه تا بیدار شه. یه ساعتی قاطیِ کارتن‌های کتابام تو انباری وول خوردم تا نمونه‌سؤال‌هایی برای طراحیِ آزمون پیدا کردم. حالا دارم با رمان‌خوندن ذهن‌مو نوازش می‌دم. چشای ریحانه‌کوچولو باز شده؛ ولی خیره‌ست. هم‌سرم از آش‌پزخونه سر می‌رسه و پچ‌پچ می‌کنه: بی‌حرکت بمونیم!

با خودم فکر می‌کنم بی‌حرکت بمونیم چشمای ریحانه مث چشم حشرات، ما رو نمی‌بینه و خواب‌به‌خواب می‌ره؟ … کنج‌کاوانه به چشمای خیرهٔ ریحانه نگاه می‌کنم. پلکاشو آروم می‌بنده و بعله!

یه‌هو صدای ناهنجار ماشینی از تو خیابون ریحانه‌کوچولو رو با گریه بیدار می‌کنه. برمی‌گردمو لب‌خندِ کجی حوالهٔ نگاهِ هم‌سرم می‌کنم: خانوم! بفرمایید! تحقیقات با شکست مواجه شد!

موضوع:
تاريخ: جمعه، ۱۶ مهر ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (بدون پیام)

 

چن روز پیش، ریحانه‌کوچولو دو ماه‌ش کامل شد. الان تو گه‌واره تاب دادم‌شو ناز خوابیده. لب‌خند زدن یا گریه‌کردن‌شو تو خواب دیده بودم؛ اما اول‌باره می‌بینم تو خواب با صدایی شبیهِ جیغ زدن غش می‌ره و می‌خنده. مات و مبهوت‌شم. تو خواب چی می‌بینی بابایی؟


سرم درد می‌کنه. معده‌م جوش می‌زنه. عزام شده تو چند روز آینده چه‌طور باید عذرِ ۳۵-۴۰نفر از بروبچه‌ها رو بخوامو تعدیل. دو ماهه دارم از این روز فرار می‌کنم؛ اما انگار دیگه وقت‌شه. خدایا!


مدتی‌یه نمی‌تونم جلوی زبون‌مو نگه دارمو هر جا می‌شینم از ساختارِ آلودهٔ سازمان می‌نالم. یعنی حتا روی کاغذ هم نمی‌شه از این چیدمان و ساختارِ سازمان، انتظارِ عدالت و بهره‌وری و خروجیِ مناسب داشت. پر از بخش‌های موازی و تداخلِ وظایف و تکالیف؛ پر از باندبازی. هر چه رییسِ قبلی از اون‌ورِ بوم افتاده بود و تیشه دست گرفته بود به زدنِ ریشه، این رییسِ جدید اصرار داره از این‌ور بیفته و هی باد می‌کنه پف می‌کنه سازمان رو. احیای این‌همه معاونت، به‌وجود آوردنِ این‌همه اداره‌کل، این‌همه مدیریت‌های موازی، آخه لامصب! این‌همه مدیرکل و باند و دسته‌شون قراره چه غلطی تو سازمان بکنن؟! اگه فرض رو بر پرهیزکاریِ عالی‌جنابان و مدیران هم بذاریم، باز فسادِ اداری از سر و کولِ این چیدمان بالا می‌ره. اقل‌ش حیف و اتلافه؛ میل‌شم که لااله‌الاالله!
اون‌وخ عالی‌جناب رییس تو گرد‌هم‌آییِ پیرغلامانِ حسینی روضهٔ حضرتِ زینب می‌خونه! ام‌روز که ویدیوشو دیدم چه‌قدر حرص خوردم.
تف به مقدس‌بازی.


مدیرکل بودجه، قراردادهای استان‌هامونو هوا کرده؛ اما اصرار داره جلوی هوا شدنِ قرارداد کیش رو بگیره. ام‌روز پی‌گیر شدم فهمیدم یکی از مقاماتِ مرکز کیش برادری داره که از مدیرای اداره‌کل بودجه‌ست.

 

ریحانه تو خواب داره غر می‌زنه. الانه که با گریه بیدار بشه. اسید معده‌م زده بالا. سرم درد می‌کنه. چرا نمی‌تونم جلوی زبون‌مو نگه‌ دارم!؟ خیلیا اهلیت ندارن. زبون‌تو نگه دار دیگه لعنتی! دردسر می‌شه. مدتی‌یه دارم سعی می‌کنم روزهٔ سکوت بگیرم اما نمی‌شه. خیلی سخته. خدایا اخراج‌ها رو چه کنیم؟



						
موضوع:
تاريخ: شنبه، ۱۰ مهر ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (بدون پیام)

 

اون‌قدر سر نزدم این‌جا که خط و ربطِ ابزارها و مراحلِ برپا نمودنِ یک نوشته از یادم رفته!

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ شهریور ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (۲ پیام)

 

هر کسی قیمتی داره خب! عجالتاً پیش‌نهادها چنگی به دل نمی‌زنه. هنوز خبری از وسوسه نیست. شاید روزی پیش‌نهادها به وضعیتی رسید که دست و دل رو لرزوند. از خداوند تقاضا می‌کنم دست‌گیرم باشه و رهام نکنه الهی.

هرچند که فعلاً تصور می‌کنم نقطه‌ضعف‌م این‌جور چیزها نیست.

در چیزهای دیگر گرفتاریم… که علاجی بایدش.

 

موضوع:
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ شهریور ، ۱۳۹۵
پیام‌ها (بدون پیام)

 
 

۲۰ خرداد ۹۶

 

یه هفته پیش، یه سایت خبری فعال و پرمخاطب، متن برنامه‌ای از سری‌برنامه‌های «راز» رو منتشر کرد؛ که جز چن دقیقهٔ اول‌ش مابقی‌شو دیده بودم. از روی کنج‌کاوی شروع کردم به خوندن اون متن. واقعاً باید ویرایش می‌شد. مغلوط بود. مثلاً جایی از متن نوشته شده: «کاری کردم که اینها در انتشارات رمضان چاپ شوند که بزرگترین انتشارات آمریکاست و در انگلستان و اروپا موجود است.»

برای اون مطلب، نظری نوشتم؛ و نیز نوشتم که انتشارات رمضان نداریم؛ اون انتشاراتی که جزو بزرگ‌ترین‌های امریکاست، آمازونه؛ نه رمضان!

 

حالا بعد از یه هفته گذرم باز به اون سایت و نوشته افتاد؛ دیدم نظرمو «غیر قابل انتشار» محسوب کرده. اون غلط‌ها هم بی‌اصلاح باقی مونده.