“پس از آن که امام مطمئن شد معاویه جز زبان زور چیزی نمی‌فهمد و از سوی دیگر بزرگان کوفه مدافع وی در جنگ با شام هستند، در خطبه‌ای عمومی مردم را به جهاد فرا خواند.

پس از وی، امام حسن(ع) به سخنرانی پرداخت و ضمن آن فرمود: «برای نبرد با دشمن خود، معاویه و سپاهش، بسیج شوید، زیرا او اینک آماده شده است، و روحیۀ پیکارجویی را رها نکنید، که ترک آن، رشتۀ پیوند دلها را بگسلد و پایمردی (با جَوَلان) تیغ و سنان ضامن همیاری و جلوگیری (از شکست) است.»

پس از آن، امام حسین(ع) نیز ضمن سخنانی مردم را به جنگ بر ضد شامیان برانگیخت.

 

امام به ابن‌عباس نامه نوشت تا مردم بصره را به همراهی با او دعوت کند. بسیاری از مردم بصره پس از دعوت امام، همراه ابن‌عباس به کوفه آمدند. ابن‌عباس، ابوالاسود دئلی را بجای خود در بصره گماشت. آن حضرت به مخنف‌بن سلیم نامه نوشت تا کسی را بجای خود در اصفهان گماشته و به امام ملحق شود و او نیز چنین کرد.

 

 

در این زمان، محمد بن ابی‌بکر از طرف امام، حاکم مصر بود. او ضمن نامۀ مفصلی به معاویه، او را بخاطر مقابله‌اش با امام مورد سرزنش قرار داد. محمد با اشاره به پیشینۀ امام علی(ع) نوشت:

 

«اینک می‌بینم که تو دم از همتایی با او می‌زنی، در حالی که تو، تویی و او اوست که با سابقه‌ای برجسته در تمام خیرات و نکویی‌ها سرآمدست، و از مردم نخستین کسی است که اسلام آورده، به نیت راست‌اندیش‌تر، و به خاندان پاکیزه‌تر، و به داشتن همسری ارجمند از همۀ مردم والاتر، و برای پسر عمش بهترین کسان است… در حالی که تو لعنت‌شده پسر لعنت‌شده بودی و سپس نیز تو و پدرت همچنان فتنه‌ها بر ضد دین خدا برانگیختید، و برای خاموش کردن پرتو اسلام کوشیدید، و دسته‌بندی‌ها کردید، و احزاب تشکیل دادید، و مال و مایه گذاشتید و بدین منظور با قبایل (مخالف اسلام) رفت و آمد کردید.

پدرت بر این روش بمرد و تو نیز بر همین پایه جایش را گرفتی و گواه بر این، باقی‌ماندۀ دسته‌ها و احزاب مخالف و سران دورویی و دو دستگی و مخالفان پیامبر خدا(ص) هستند که به تو پناه آورده‌اند و تو آنان را زیر بال و پر گرفته‌ای. و گواه برای علی، علاوه بر برتری آشکار و پیشگامی سابق خود او در اسلام، یاران وی از مهاجران و انصارند که ذکر فضلشان در قرآن آمده و به یادها مانده و خداوند ایشان را ستوده است…

وای بر تو! چگونه خود را با علی مقایسه می‌کنی در حالی که او وارث پیامبر خدا(ص) و وصی او و پدر فرزندان وی و نخستین انسانی است که سر به فرمان او نهاده و تا واپسین دم زندگی او، بر پیمان خویش ایستاده، پیغمبر رازش را به او سپرده و وی را در کار خود شریک کرده است.»

 

 

معاویه نامه‌ای در جواب او نوشت با این خطاب:

«به نکوهش‌گر پدر خویش. نامه‌ات به من رسید… بر پدرت ناروا رانده بودی… ما و پدرت در روزگار زندگی پیامبرمان(ص) با هم بودیم. می‌دیدیم نگهداشت حق پسر ابوطالب بر ما لازم و برتری او بر ما آشکارست… آنگاه (پس از پیامبر) پدر تو و فاروقِ او، نخستین کسانی بودند که حق علی را گرفتند و با او به مخالفت پرداختند و هر دو بر این امر متفق و همداستان گشتند… آن دو وی را در کار خود مشارکت نمی‌دادند و بر راز‌های خود آگاهش نمی‌کردند تا درگذشتند و دورشان سپری شد…

بنابراین اگر آنچه ما بر آنیم درست است، پدر تو آغازگرش بوده؛ و اگر جور و ستم است باز هم پدرت پایه‌اش را گذاشته است. ما شرکای او هستیم و به رهنمود او رفته و از کار او پیروی کرده‌ایم. اگر پدرت پیش از ما این راه نپیموده بود، ما با پسر ابوطالب مخالفتی نمی‌کردیم و به او تسلیم می‌شدیم. ولی دیدیم پدرت چنان کرد و ما نیز گام به جای گام او نهادیم و رفتار او را سرمشق خود ساختیم.»(۱)

 

 

 

تاریخ و سیرۀ سیاسی امیرمؤمنان علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام)، رسول جعفریان، دلیل ما، صص۷۹-۸۱]

 

 

پی‌نوشت:

۱- وقعه صفین، نصر بن مزاحم منقری، صص۱۱۸-۱۲۱ / انساب الاشراف، احمد بن یحیی البلاذری، ج۲، صص۳۹۳-۳۹۷ / شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۳، ص۱۸۸ / مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۱۰ / سمط النجوم العوالی، عبدالملک‌بن حسین العصامی، ج۲، ص۴۶۵